تاریخ ثبت  1392/05/31
تعداد بازدید  1690
تکفیر اصطلاحی است در کلام و فقه به معنای نسبت کفر دادن به مسلمان و در اصل به معنای پوشیدن و پوشاندن است. نسبت کفر دادن به مسلمان شرایط و ضوابط خاصی دارد که در احادیث علل و عواملی که ممکن است باعث تکفیر گردد و موارد غیرمجاز و شرایط آن بتفصیل مطرح شده است. پیشینه تکفیر در جهان اسلام، به صدر اسلام بازمی گردد. برخی حوادث مهم تاریخ اسلام به سبب تکفیر روی داده، همچنانکه برخی رخدادهای سیاسی و اجتماعی زمینه تکفیر را فراهم آورده است. از جمله رویدادهای مهم دوران پس از رحلت پیامبر اکرم، جنگهای «رِدّه» در زمان ابوبکر بود که در این جنگها دستگاه خلافت معارضانِ خود را کافر و خارج از دین خواند. در این مقاله به بحث از موضوع تکفیر پرداخته خواهد شد.

تکفیر، اصطلاحی در کلام و فقه به معنای نسبت کفر دادن به مسلمان. تکفیر در اصل به معنای پوشیدن و پوشاندن است، ولی در عربی و فارسی به معانی گوناگونی به کار رفته (رجوع کنید بهفیّومی؛ فیروزآبادی؛ معلوف، ذیل «کفر»؛ دهخدا، ذیل واژه) که بر پایه آنها در قرآن و احادیث و منابع کلامی و فقهی چند مفهوم مصطلح یافته است، از جمله پاک کردن گناهان و ابطال عقاب (رجوع کنید به ابن ابی الحدید، ج 13، ص 132؛ مجلسی، ج 5، ص 332، ج 68، ص 197؛ نیز رجوع کنید به احباط  و تکفیر *)، پرداختن کفّاره سوگند و مانند آن (رجوع کنید به حرّعاملی، ج 12، ص 290؛ الموسوعه الفقهیّه، ج 13، ص 235ـ236؛ نیز رجوع کنید به کفّاره *) و کافر خواندن کسی (رجوع کنید به فیّومی؛ فیروزآبادی؛ معلوف، همانجاها؛ غدیری، ذیل «تکفیر») یا نسبت کفر دادن به مسلمان (محمود عبدالرحمان عبدالمنعم، ذیل «تکفیر»؛ الموسوعه الفقهیّه، ج 13، ص 227). در برخی احادیث و به تبع آن در اصطلاح فقها، تکفیر به معنای نهادن یک دست بر روی دست دیگر در هنگام ایستادن در نماز و نیز در غیرنماز برای ادای احترام آمده است (یا اصطلاحاً «تکتیف» رجوع کنید به غدیری، همانجا) که برخی فقهای امامی آن را حرام و برخی دیگر مکروه دانسته اند (رجوع کنید به حرّعاملی، ج 7، ص 265ـ267، ج 12، ص 235؛ مجلسی، ج 81، ص 205، 325ـ 326؛ نیز رجوع کنید به نماز*).

تکفیر به معنیِ نسبت دادن کفر به شخص یا گروه در قرآن کریم مصادیق متعددی دارد، از جمله کسانی که حضرت مسیح علیه السلام را خدا پنداشتند (مائده: 17، 72، 73) و افرادی که به مردم جادوگری می‌آموختند (بقره: 102؛ برای موارد دیگر رجوع کنید به عبدالباقی، ذیل «کفر») تکفیر شده اند. در احادیث نیز علل و عواملی که ممکن است سبب تکفیر گردد و موارد غیرمجاز و شرایط آن بتفصیل مطرح شده است.

پیشینه تکفیر در جهان اسلام، به صدر اسلام بازمی گردد. برخی حوادث مهم تاریخ اسلام به سبب تکفیر روی داده، همچنانکه برخی رخدادهای سیاسی و اجتماعی زمینه تکفیر را فراهم آورده است. از جمله رویدادهای مهم دوران پس از رحلت پیامبر اکرم، جنگهای «رِدّه» در زمان ابوبکر بود که در این جنگها دستگاه خلافت معارضانِ خود را کافر و خارج از دین خواند (رجوع کنید به طبری، ج 3، ص 250ـ252؛ ابن اعثم کوفی، ج 1، ص 15ـ 16، 23؛ سیوطی، ص 69ـ71). در باره اینکه واقعاً تمامی یا بعضی از کسانی که در آن دوره تکفیر شده اند، از دیدگاه فقه اسلامی کافرند یا خیر، تردید جدّی وجود دارد و برخی گزارش‌های تاریخی تردیدهای بسیار در این باره، حتی تردید افراد نزدیک به خلیفه، را نشان می‌دهد (رجوع کنید به جعفریان، ج 2، ص 35). بنا بر برخی منابع تاریخی، عواملی مانند ندادن زکات و نپذیرفتن اصل خلافت یا در نظر گرفتن کسانی دیگر برای این مقام، در انتساب کفر به «اهل رِدّه» یا دست کم دسته هایی از آنان نقش مهمی داشته است (رجوع کنید به ابن قتیبه، ج 1، ص 34؛ نوبختی، ص 4؛ ابن اعثم کوفی، ج 1، ص 16، 20؛ جعفریان، ج 2، ص 29). البته ادعای پیامبری نیز در میان آنان بسیار گزارش شده است که می‌تواند تکفیر را از دیدگاه فقهی توجیه کند (رجوع کنید به طبری، ج 3، ص 256؛ جعفریان، ج 2، ص 29ـ32؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به ردّه *).

واقعه مهم تاریخی دیگر در باره تکفیر، غائله خوارج است. بسیاری از فرقه‌های خوارج کسی را که مرتکب یکی از گناهان کبیره می‌شد، و حتی امت پیامبر را، تکفیر می‌کردند (رجوع کنید به شهرستانی، ج 1، ص 122، 128، 135؛ ابن ابی الحدید، ج 8، ص 113؛ مجلسی، ج 33، ص 373). در مقابل، بعضی از مسلمانان، از جمله برخی مذاهب اهل سنّت، خوارج را تکفیر می‌کردند (رجوع کنید به شوشتری، ص 221؛ نیز رجوع کنید به خوارج *). در احادیث، غالیان یا غُلات (آنان که در باره شخصیت امامان علیهم السلام غلوّ و زیاده روی می‌کردند) و قائلان به تفویض * (مفوّضه) خارج از ایمان خوانده شده اند (رجوع کنید به حرّعاملی، ج 28، ص 348؛ مجلسی، ج 25، ص 265؛ نیز رجوع کنید به غلوّ *). بعضی از معتزله و اشاعره، مشبّهه را تکفیر می‌کردند (رجوع کنید به ابن طاووس، ج 2، ص 355).

علاوه بر گروه‌ها، افراد و شخصیت‌های متعددی، چه بسا بعضی اشخاص سرشناس، را تکفیر کرده‌اند، از جمله در باره تکفیر برخی خلفا و همسران پیامبر اکرم روایاتی نقل شده است (رجوع کنید به ابن ابی الحدید، ج 3، ص 50؛ ابن طاووس، ج 1، ص 292). حتی ساحت مقدّس معصومان علیهم السلام نیز از تکفیر بر کنار نمانده است (رجوع کنید به مفید، ص 313؛ شوشتری، ص 193؛ مجلسی، ج 37، ص 15).

هر چند نمونه‌های فردی و جمعی تکفیر در تاریخ اسلام کم نیست و در برهه هایی از تاریخ، این جریان شایع بوده است هانویک مواردی از تکفیرهای سیاسی و اجتماعی را در آفریقای غربی، از قرن نهم تا دوره معاصر گزارش کرده است (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه)، نمی‌توان تکفیر را در میان فرقه‌ها و نحله‌های گوناگون اسلامی چندان عمده و سرنوشت ساز دانست. حتی در نگاهی کلان، موارد افراط آمیز تکفیر، چه آنان که تکفیر کرده اند و چه آنان که تکفیر شده اند، اندک به نظر می‌رسد و امروزه شمار پیروان دیدگاه افراطی تکفیر، نسبت به کل جمعیت مسلمانان، چندان نیست. ظاهراً نظر علما و فقهای مذاهب مهم اسلامی در کاهش تکفیر مؤثر بوده است، زیرا فقها با استناد به احادیث (رجوع کنید به مجلسی، ج 69، ص 208ـ209؛ الموسوعه الفقهیّه، ج 13، ص 228) نسبت دادن بی دلیل کفر به مسلمان را مستوجب تعزیر دانسته اند (رجوع کنید بهشهیدثانی، ج 9، ص 175؛ جزیری، ج 5، ص 194ـ195؛ الموسوعه الفقهیّه، ج 13، ص 229). حتی گاهی فقها با وجود نادرستی برخی عقاید، از تکفیر پیروان آنها استنکاف نموده اند (رجوع کنید به مجلسی، ج 54، ص 246ـ247، ج 58، ص 104). غزالی (ص 85 ـ101) نیز ضمن توضیح معیار تکفیر، بر طایفه ای از متکلمان که با تنگ نظری عده‌ای از مسلمانان را تکفیر کرده اند، انتقاد و توصیه کرده است که حتی الامکان از تکفیر اهل قبله احتراز شود. با اینهمه، از دیدگاه فقهی در مواردی معیّن و با حصول شرایطی خاص، تکفیر مشروع است و آثاری ویژه در پی دارد (برای تفاصیل احکام رجوع کنید به ارتداد *، کفر *؛ برای آگاهی از آرای متفکران و جریانهای اجتماعی معاصر در کشورهای اسلامی در باره تکفیر رجوع کنید به «دایره المعارف جهان اسلام آکسفورد»؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه).

 

 منابع:

قرآن؛ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم 1404؛ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، چاپ علی شیری، بیروت 1411/1991؛ابن طاووس، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، چاپ جلال الدین حسینی، قم 1400؛ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، المعروف بتاریخ الخلفاء، قاهره 1388/ 1969، چاپ افست قم 1363 ش؛عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت 1410/ 1990؛رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام: تاریخ خلفاء، قم 1377 ش؛حرّ عاملی؛دهخدا؛عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، تاریخ الخلفاء، بیروت 1394/ 1974؛نوراللّه بن شریف الدین شوشتری، الصّوارم المهرقه فی نقد الصّواعق المحرقه، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران 1367؛محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، چاپ محمد سیّدکیلانی، قاهره 1387/1967؛زین الدین بن علی شهیدثانی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، چاپ محمد کلانتر، بیروت 1403/ 1983؛طبری، تاریخ (بیروت)؛محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، قاهره 1364، چاپ افست تهران ?[1397]؛عبداللّه عیسی ابراهیم غدیری، القاموس الجامع للمصطلحات الفقهیه، بیروت 1418/ 1998؛غزالی، فیصل التفرقه بین الاسلام الزندقه، چاپ ریاض مصطفی عبداللّه، دمشق 1417/؛الزندقه، چاپ ریاض محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، بیروت 1407/1987؛احمدبن محمد فیّومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، بیروت: دارالفکر، [بی تا]؛مجلسی؛محمود عبدالرحمان عبدالمنعم، معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیه، قاهره 1999؛ لویس معلوف، المنجد فی اللّغه و الاعلام، بیروت 1996؛محمدبن محمد مفید، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، قم 1413؛الموسوعه الفقهیّه، ج 13، کویت: وزارت الاوقاف و الشئون الاسلامیه، 1408/ 1988؛حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف 1355/1936؛EI 2 , s.v. 
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن