وهابیت با استناد به آیه 14 سوره فاطر مدعی می شود که دعای لغیرالله و طلب حاجت از غیرخدا، همانند بت پرستی مشرکین است. آنان همچنین با تمسک به 2 فقره این آیه شریفه، تصریح می کنند اولا اموات و افراد غایب که ما آنان را مورد خطاب قرار می دهیم، صدای ما را نمی شنوند، همچنین حتی اگر صدایی بشنوند، قدرت اجابت ندارند. حال آنکه اولا: طلب حاجت از غیر خداوند، با توجه به اینکه، با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت نسبت به او همراه نیست، عبادت من دون الله نخواهد بود. ثانیا: با استناد به ادله فراوان می توان مدعی شد که اموات و افراد غایب می توانند صدای ما را بشنوند. ثالثا: همچنین اولیاء الهی، قدرت اجابت دعاهای ما را نیز در بسیاری از موارد دارند.
نویسنده :  محمد باغچیقی پژوهشگر موسسه دارالاعلام لمدرسه اهل البیت(علیهم السلام) قم
منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه

مقدمه

تطبیق آیات نازل شده در وصف مشرکین و بت پرستان بر مسلمانان، یکی از کارهای ناصوابی است که در آثار علمای وهابی، به وفور دیده می شود. بدین سان که آنان، بسیاری از آیاتی که در مذمت کفار و مشرکین نازل شده است را بر افعال مشروع مسلمین تطبیق داده و لذا مسلمانان را تشبیه به کفار و بت پرستان می کنند. آیه 14 سوره فاطر «إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ  وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ» از جمله همین آیات است. وهابیت با استناد به فقره «إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُم» مدعی می شوند که اموری نظیر طلب شفاعت و استغاثه از اموات و غائبین، تحت شمول آیه در می آید و لذا همانند فعل بت پرستان، عبادت من دون الله خواهد بود. حال آنکه چنین ادعایی از اساس اشتباه است. در ادامه پس از بیان دیدگاه وهابیت در مورد آیه 14 سوره فاطر، این دیدگاه مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.

دیدگاه وهابیت در مورد آیه 14 سوره فاطر

 علمای وهابی مسلک با استناد به آیه «إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ  وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ» مدعی شده اند که اموری نظیر استغاثه و خواندنِ اموات و البته افراد غایب، تحت شمول این آیه در آمده و لذا همانند فعلِ بت پرستان، عبادت من دون الله بحساب خواهد آمد. چنانکه بن باز در پاسخ به سوال شخصی که از او در مورد حکم استفاده کردن از عباراتی نظیر مدد یا رسول الله (صلی الله علیه وآله) پرسیده بود، اینگونه پاسخ می دهد: «هذا الكلام من الشرك الأكبر، ومعناه طلب الغوث من النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) وقد أجمع العلماء من أصحاب النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) وأتباعهم من علماء السنة على أن الاستغاثة بالأموات من الأنبياء(علیهم السلام) وغيرهم، أو الغائبين من الملائكة أو الجن وغيرهم، أو بالأصنام والأحجار والأشجار أو بالكواكب ونحوها من الشرك الأكبر، لقول الله عز وجل: ...... {إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ}»[1] استفاده کردن از این جملات (مدد یا رسول الله صلی الله علیه وآله)، شرک اکبر است چرا که این جملات در حقیقت به معنی استغاثه از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) می باشد. علمایی از صحابه و تابعین، استغاثه به اموات ( اعم از انبیاء علیهم السلام و غیر انبیاء) و همچنین استغاثه از غائبین (اعم از ملائکه، اجنه و غیر آنها)، و استغاثه از بت ها، سنگ ها، درختان، ستارگان و مانند آنها را از مصادیق شرک اکبر تلقی کرده اند. (یکی از ادله بن باز بر این مدعا، آیه 14 سوره فاطر می باشد.)  

بن عثیمین نیز با استناد به آیاتی نظیر آیه 14 سوره فاطر چنین مدعی می شود: «أن دعاء الأموات شرك أكبر مخرج من المله»[2] خواندنِ اموات، شرک اکبری است که موجب خروج از دین می شود.

پاسخ به این ادعای وهابیت

پاسخ های متعددی می توان به این ادعای وهابیت ارائه کرد: به برخی از این پاسخ ها اشاره می شود:

اولا: آیه 14 سوره فاطر در شان بت پرستان نازل شده است.

آیه 14 سوره فاطر «إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ» مرتبط با آیه قبل (یعنی آیه 13 همین سوره) است «وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ»؛ به همین دلیل مفسرین، این 2 آیه را با هم تفسیر نموده اند. بدین سان که به تصریح بسیاری از مفسرین فریقین، این 2 آیه در رابطه با پرستش بت ها توسط مشرکین نازل شده است. و لذا عباراتی همچون «إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ» در آیه 14، به معنای این است که اگر از بت هایی که می پرستید چیزی طلب کنید، نه می شنوند که جواب بدهند و نه حتی اگر بشنوند، قدرت دارند اجابت کنند.

مفسرینی همچون شیخ طبرسی(ره)[3]، شیخ طوسی(ره)[4]، آیت الله مکارم شیرازی (حفظه الله)[5]، طبری[6]، بغوی[7]، زمخشری[8]، سمرقندی[9] از جمله مفسرانی هستند که تصریح کرده اند این 2 آیه، خطاب به بت پرستان نازل شده است.

بنابراین مشخص می شود که آیه 13 و 14 سوره فاطر در وصف بت پرستان نازل شده است و تعمیم آیه، بر استغاثه کنندگان و همچنین طالبان شفاعت از اموات، ناصواب است چرا که شباهتی بین آنان و بت پرستان وجود ندارد. بدیگر سخن با توجه به اینکه استغاثه کنندگان و دعاکنندگان اموات و اولیاء الهی، اعتقادی به الوهیت و ربوبیت آنان ندارند، بنابراین فعلشان را نمی توان حمل بر عبادت غیرالله کرد. برهمین اساس تشبیه بت پرستی با اموری نظیر استغاثه و دعای غیرالله از اساس، ناصحیح است چرا که یکی از قیود اصلی در تعریف عبادت، اعتقاد به الوهیت و ربوبیت است و لذا عبادت به معنای مجرد خضوع و خشوع نمی باشد.[10]

ادعای البانی

البانی از علمای مطرح وهابیت با استناد به فقره «وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ» مدعی می شود: از آنجایی که طبق این عبارت، در روز قیامت، معبودانی که من دون الله عبادت شده اند، از مشرکین، بیزاری می جویند، بنابراین باتوجه به اینکه بت ها در روز قیامت برانگیخته و محشور نمی شوند، بنابراین آیه 14 سوره فاطر، ربطی به بت پرستان و مسئله پرستش بت ها ندارد[11]. (شاید او با این حرف در صدد آن است که اثبات کند مراد از این آیه، عبادت صالحین و اولیاء الهی است.)

پاسخ به ادعای البانی

در پاسخ به این ادعای فوق، لازم است چنین گفته شود:  این ادعا که بت ها در روز قیامت برانگیخته نمی شوند، مدعایی بی دلیل است. اتفاقا برخلاف ادعای البانی، آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که دلالت بر برانگیخته شدن بت ها در روز قیامت، می کند. بعنوان مثال می توان به آیه 28 سوره یونس اشاره کرد. خدای متعال در این آیه شریفه می فرماید: « وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكَانَكُمْ أَنْتُمْ وَشُرَكَاؤُكُمْ  فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ  وَقَالَ شُرَكَاؤُهُمْ مَا كُنْتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ» (به خاطر بیاورید) روزی را که همه آنها را جمع می‌کنیم، سپس به مشرکان می‌گوییم: شما و معبودهایتان در جای خودتان باشید (تا به حسابتان رسیدگی شود!)؛ سپس آنها را از هم جدا می‌سازیم (و از هر یک، جداگانه سؤال می‌کنیم). و معبودهایشان (به آنها) می‌گویند: شما (هرگز) ما را عبادت نمی‌کردید!

جالب است مفسرین فریقین، بت ها را بعنوان یکی از مصادیق واژه «شرکاوکم» و «شرکاوهم» در این آیه شریفه، تلقی کرده اند. بعنوان مثال بغوی در ذیل آیه مذکور می نویسد: «أَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْ‏، يعني: الأوثان»[12]‏ واژه "شرکاوکم" به معنی، بت هاست.

طبری نیز شُرَكَاؤُكُمْ را به این صورت تفسیر می کند: «و شركاؤكم الذين كنتم تعبدونهم من دون الله من الآلهة و الأَوثان»[13] مراد از "شرکاوکم" هر چیزی است که مشرکین، آنها را من دون الله عبادت کردند اعم از آلهه و بت ها.

جالب تر آنکه در این آیه، علاوه بر حشر بت پرستان با بت ها در روز قیامت، همچنین در فقره « وَقَالَ شُرَكَاؤُهُمْ مَا كُنْتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ» به سخن گفتن و شهادت بت ها بر علیه بت پرستان نیز تصریح شده است. چنانکه طبرانی در ذیل این بخش از آیه مذکور می نویسد: «إن اللّه يسأل الأصنام التي عبدوها: هل أمرتم هؤلاء بعبادتكم؟ فيقولون للذين كانوا يعبدونها ردّا عليهم»[14]‏ در روز قیامت، خدای متعال از بت هایی که مورد پرستش واقع شدند، چنین می پرسد: آیا این بت پرستان، شما را عبادت کردند؟ پس بت ها بر علیه بت پرستان، سخن می گویند.

با همه این توضیحات مشخص می شود که مسئله برانگیخته شدن بت ها و حتی سخن گفتن آنها در روز قیامت، مسئله صحیح و بی اشکالی بوده و لذا ادعای البانی درمورد عدم برانگیخته شدن بت ها در روز قیامت، جدا از اینکه بی دلیل است، همچنین مخالف بسیاری از نصوص وارده نیز می باشد.

ثانیا: اموات، صدای زندگان را می شنوند.

همانطور که در مطالب پیشین گفته شد، وهابیت با استناد به آیه 14 سوره فاطر مدعی می شوند که استغاثه و طلب حاجت از اموات و افراد غائب همانند فعل بت پرستان است. دلیل این ادعا را می توان چنین دانست که علمای وهابی مسلک، مخالف سماع موتی و سماع غائبین هستند (یعنی به باور آنان، اموات و غائبین را نباید خطاب قرار داد، چون نمی شنوند). چنانکه البانی با استناد به آیه محل بحث، چنین مدعی می شود: «فتبين مما تقدم وجه الاستدلال بقوله تعالى: {إن تدعوهم لا يسمعوا دعاءكم}على أن الصالحين لا يسمعون بعد موتهم وغيرهم مثلهم بداهة بل ذلك من باب أولى كما لا يخفى فالموتى كلهم إذن لا يسمعون»[15] با عنایت به آیه 14 سوره فاطر، مشخص می شود که صالحین و غیرصالحین، پس از مرگشان صدایی نمی شنوند. بنابراین به طورکلی اموات، قدرت شنیدن صدایی را ندارند.

 عبدالرحمن بن حسن آل الشیخ نیز می نویسد: «فبين الله تعالى أن دعاء من لا يسمع ولا يستجيب شرك يكفر به المدعو يوم القيامه.... فكل ميت أو غائب لا يسمع ولا يستجيب ولا ينفع ولا يضر»[16] خدای متعال بیان کرده است دعای کسی که نمی شنود و قدرت اجابت ندارد، شرکی است که موجب می شود در روز قیامت، دعا کننده در زمره کافران قرار گیرد.... .پس اموات و افراد غایب، نه می شنوند و نه قدرت اجابت دارند.....(ولذا نباید مورد خطاب قرار گیرند.)

البته باید دانست وهابیت در جهت اثبات مدعای خود (در عدم سماع موتی) به آیاتی نظیر آیه "انک لا تسمع الموتی"[17] استناد کرده اند حال آنکه به تصریح مفسرین، مراد از "موتی" در این آیه و آیاتی از این دست، کفار هستند. چنانکه طبری در ذیل این آیه می نویسد: «و قوله: إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ يقول: إنك يا محمد لا تقدر أن تفهم الحق من طبع الله على قلبه فأماته، لأن الله قد ختم عليه أن لا يفهمه»[18]  مراد از "انک لا تسمع الموتی"، این است که ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تو قادر نیستی حق را به کسانی که قلوب شان مرده است، بفهمانی. چون خدای متعال قلوب شان را مهر کرده است.

فارغ از تفسیر اینگونه آیات، ادله متعددی نیز وجود دارد که بر سماع موتی (شنیدن مردگان) دلالت می کند. در ادامه به عنوان نمونه به برخی از این ادله اشاره می شود.

ادله سماع موتی (شنیدن اموات)

همانطور که گفته شد ادله فراوانی از آیات قرآن و روایات اسلامی وجود دارد که بخوبی اثبات می کند اموات، صدای زندگان را می شنوند. بعضی از این آیات و روایات عبارتند از:

الف: آیه 78 و 79 سوره اعراف (فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ* فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ): خدای متعال در این 2 آیه، به عذاب قوم حضرت صالح(علیه السلام) اشاره کرده و می فرماید: وقتی قوم حضرت صالح(علیه السلام) عذاب شد و همه مُردند، آنحضرت رو به قومش کردند و خطاب به آنان، مطالبی را بیان فرمودند.

به راستی اگر قوم حضرت صالح (علیه السلام) سخن آن حضرت را بعد از مرگ نمی شنیدند، چرا از سوی این پیامبرالهی، مورد خطاب واقع شدند؟ بدیگر سخن، عذاب شدگان قوم حضرت صالح(علیه السلام)، حتما صدای آنحضرت را می شنیدند که مورد خطاب واقع شدند.

ب: آیه 93 سوره اعراف (فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ): خدای متعال در این آیه نیز به ماجرای سخن گفتن حضرت شعیب (سلام الله علیه) با قومش، بعد از آنکه هلاک شده بودند، می پردازد. در این مورد نیز همان سوال قبل پیش می آید که اگر مردگان، صدای زندگان را نمی شنوند، چرا حضرت شعیب(علیه السلام) با قومش (بعد از آنکه هلاک شده بودند) سخن گفت؟

ج: حدیث قلیب بدر: در صحیح بخاری حدیثی به این شکل نقل شده است: «اطَّلَعَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآله وسَلَّمَ) عَلَى أَهْلِ القَلِيبِ، فَقَالَ: «وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا؟» فَقِيلَ لَهُ: تَدْعُو أَمْوَاتًا؟ فَقَالَ: «مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ مِنْهُمْ، وَلَكِنْ لاَ يُجِيبُونَ»»[19] پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بر کشته شدگان بدر حاضر شدند و آنان را مورد خطاب قرار دادند. یکی از اصحاب با تعجب پرسید: آیا مردگان را میخوانی (و با مردگان سخن می گویی؟). حضرت در پاسخ به او فرمودند: شما از این مردگان، شنواتر نیستید. تنها تفاوت آنان با شما این است که آنان نمی توانند پاسخ دهند.

با همه این تفاصیل مشخص می شود مردگان، صدای زندگان را می شنوند پس می توان آنان را مورد خطاب قرار داد و لذا اشکال وهابیت در مورد اینکه مردگان نمی شنوند، صحیح نیست.

با توجه به اینکه وهابیت در مورد عدم خطاب قرار دادن افراد غائب نیز ادعاهایی مطرح کرده بودند، در بخش بعدی بصورت مختصر، اثبات خواهیم کرد که خطاب قرار دادن افراد غایب، نیز ممکن است و هیچ منعی ندارد.

خطاب قرار دادن افراد غایب

چنانکه در مطالب ابتدایی این نوشتار آمد، وهابیت، خطاب قرار دادن افراد زنده ولیکن غایب را نیز همانند خطاب قرار دادن مردگان، به فعل بت پرستان تشبیه کرده اند. حال آنکه به جرات می توان ادعا کرد خطاب قرار دادن افراد غایب نیز اشکالی ندارد چرا که خدای متعال از باب کرامت می تواند صدای افراد را به اشخاص غایب برساند. چنانکه عمر بن خطاب، فرمانده لشکری را که برای فتح نهاوند، به سمت آنجا اعزام شده بود را از مدینه صدا زد و لشکریان در فتح نهاوند، صدای عمر را شنیدند. «ذكر سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع ـ من الفرس و الأكرادـ عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع كثير، فرأي عمر في تلك الليلة فيما يري النائم معركتهم و عددهم فخاوفت من النهار و أنهم في صحراء و هناك جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد. فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا كانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل بعضها أن لم يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و فتحوا البلد.»[20] عُمَر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن بود؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساريه الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان ساريه بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر به مدينه برگشت، از لشکریان سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند.

طبق نقل فوق، لشکریان اسلام، صدای عمر را شنیدند با اینکه عمر مدینه بود و لشکریان در بیابان های نهاوند؛ حال باید از وهابیت این سوال را پرسید اگر ندای غایب اشکال دارد چرا عمر، لشکریان نهاوند را خطاب قرار داد؟ جالب تر آنکه لشکریان نیز صدای عمر را شنیدند.

ماجراي فوق را علاوه بر ابن كثير، علمای دیگری نظیر ابن قدامه مقدسی[21]، ابن اثير[22] نیز نقل کرده اند.

حتي ابن تيميه در رابطه با این ماجرا مدعی می شود که برای خدای متعال جنودی است که صدای عمر را به لشکریان اسلام رساندند.[23] بنابراین می توان در مورد دیگران مخصوصا اولیاء الهی نیز چنین مطلبی را قبول کرد. و لذا ندای افراد غایب، هیچ استبعادی ندارد.

روایات دیگری نیز در مصادر اهل سنت نقل شده است که به روایات "یا عبادالله" معروفند. یکی از این روایات را بیهقی در شعب الایمان به نقل از عبدالله بن احمد بن حنبل، به این صورت نقل می کند: «سَمِعْتُ أَبِي، يَقُولُ: "حَجَجْتُ خَمْسَ حِجَجٍ، اثْنَتَيْنِ رَاكِبًا، وَثَلَاثَ مَاشِيًا، أَوْ ثَلَاثَ رَاكِبًا، وَاثْنَتَيْنِ مَاشِيًا، فَضَلَلْتُ الطَّرِيقَ فِي حَجَّةٍ، وَكُنْتُ مَاشِيًا فَجَعَلْتُ أَقُولُ: يَا عِبَادَ اللهِ، دُلُّونِي عَلَى الطَّرِيقِ " قَالَ: فَلَمْ أَزَلْ أَقُولُ ذَلِكَ حَتَّى وَقَفْتُ عَلَى الطَّرِيقِ» [24] از پدرم شنیدم که می گفت: من پنج حج به جا آوردم که دو تای از آنها را سواره و سه تای آنها را پیاده رفتم(-یا سه تا را سواره و دو تا را پیاده-شک از ایشان است) در یکی از این سفرهای حج که پیاده بودم، راه را گم کردم، ولذا فرباد زدم: ای بندگان خدا، من را راهنمایی کنید و راه را نشانم دهید، تا این جمله را گفتم: راه را پیدا کردم.

طبق این ماجرا نیز، نداء کردن و خواندن افراد به ظاهر غایب، هیچ گونه استبعادی ندارد. چرا که احمد بن حنبل، افرادی را خطاب قرار داد که به ظاهر غایب بودند.

نکته دیگری نیز باید متذکر شویم این است که فرضا اگر کسی بگوید اموات نمی شنود و غائبین نیز قدرت شنیدن سخنان ما را ندارند، بر فرض محال که ادعایش نیز صحیح باشد، آیا می توان، به دلیل اینکه اموات و غائبین، صدای ما را نمی شنوند، ادعا کنیم که خواندنِ آنان، عبادت لغیرالله است؟ این ادعا واقعا عجیب است. چرا که مثلا اگر کسی، شخص ناشنوایی را مورد خطاب قرار دهد، آیا حکم به کفر و شرک او می کنیم؟ حتی وهابیت نیز قائل به کافر بودن چنین فردی نیستند. پس چگونه خطاب قرار دادن اموات و افراد غایب، شرک خواهد بود؟  

گذشته از آنکه در موارد متعددی در بین سلف صالح وجود داشته است که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) را پس از حیات مبارکش، مورد خطاب قرار داده اند نظیر روایت مالک الدار که وقتی در زمان خلافت عمر قحطی آمد شخصی (که قطعا از صحابه یا تابعین بوده است) به زیارت قبر مطهر نبوی (صلی الله علیه وآله) مشرف می شود و خطاب به حضرتش عرض می کند: «يَا رَسُولَ اللَّهِ، اسْتَسْقِ لِأُمَّتِكَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا» ای رسول خدا، از خدای متعال، بخواه که قحطی از بین برود چرا که امتت در معرض هلاکت قرار دارند. او پس از این خطاب قرار دادن، شخصی را در خواب می بیند که به او گفت برو پيش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده كه باران رحمت نازل خواهد شد. آن مرد پیش عمر آمد و جریان را برایش تعریف کرد. عمر در مواجهه با این ماجرا گریه کرد.[25]  جالب است که ابن کثیر دمشقی، تصریح به صحت سند این روایت کرده است.[26]

 اگر خطاب قرار دادن پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و بطور کلی اموات اشکال دارد چرا این شخص که یا از صحابه و یا از تابعین محسوب می شده، آنحضرت را خطاب قرار داد؟ چرا عمر به عمل او اعتراضی نکرد؟

همچنین روایت دیگری در مورد خطاب قرار دادن پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) پس از وفات، به این صورت نقل شده است: «عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ حَنَشٍ، قَالَ: كُنَّا عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَخَدِرَتْ رِجْلُهُ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ:"اذْكُرْ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْكَ. فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآله وسَلَّمَ). قَالَ: فَقَامَ فَكَأَنَّمَا نَشِطَ مِنْ عِقَالٍ"[27] از هيثم بن حنش نقل شده است كه با عبد الله بن عمر از راهى مى‌گذشتيم كه پاى او گرفت (فلج شد) و بر زمين نشست، شخصى به او گفت: محبوب‌ترين فرد در نزد خود را بخوان (تا به فريادت برسد). او نيز گفت: يا محمد(صلی الله علیه وآله)! سپس ايستاد، انگار كه از بند آزاد شده باشد.(کنایه از این مطلب که پایش خوب شد.)[28]

اگر خطاب قرار دادن اولیاء الهی پس از وفاتشان، ممنوع است چرا عبدالله بن عمر، حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) را مورد خطاب قرار داد؟ پس معلوم می شود خطاب قرار دادن صالحین بعد از رحلت شان از این دنیا، از امور مرسوم والبته مشروع در بین سلف امت بوده است.

از مجموع این مباحث روشن می شود که اموات و غائبین امکان شنیدن ندا و دعای ما را دارند و لذا طبق موازین فریقین، خطاب قرار دادن آنان هیچ منعی ندارد. بنابراین استناد وهابیت به فقره «إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ» از آیه 14 فاطر در جهت اینکه استعانت و دعای اموات و افراد غایب را رد کنند، ناصواب است.

حال باید ادعای وهابیت در مورد فقره دوم همین آیه شریفه «وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ» مورد بررسی قرار گیرد. چراکه وهابیت با استناد به این فقره، درصدد آن هستند که بگویند حتی اگر اموات و غائبین، صدای دعاکنندگان را بشنوند ولیکن قدرت اجابت ندارند.

بررسی اجابت دعا توسط اولیاء الهی

علاوه بر آنکه اموری نظیر شفاعت و استغاثه از اولیاء الهی بصورت مطلق (خواه اولیاء الهی زنده باشند و خواه از دنیا رفته باشند) مورد تاکید سلف و خلف امت بوده است[29] {که اگر این امور، فایده ای نداشتند و اولیاء الهی نمی توانستند اجابتی داشته باشند، این همه تاکید و سفارش لغو و به دور از واقع می بود}، همچنین باید توجه داشت که در آثار مختلفی از علمای فریقین شواهدی دال بر اجابت دعا توسط صالحین وارد شده است. بعنوان مثال قسطلانی در کتاب "المواهب اللدنیه" می نویسد: برای من بیماری حاصل شد که پزشکان از درمانش درمانده شدند و سال ها این بیماری را داشتم. پس در شب 28 جمادی الأولی سال 893 ق در مکه که- خداوند شرافت این شهر را افزایش دهد- به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) استغاثه کردم. حضرت بر من منت نهاد و بدون سختی، سلامتی را به من بازگرداند. درحالی که خوابیده بودم مردی آمد ورقه ای در دستش بود که بر روی آن نوشته بود: این دارو برای احمد بن قسطلانی است. هنگامی که از خواب بیدار شدم به خدا سوگند که هیچ اثری از بیماری که در گذشته داشتم، در خود نیافتم. این شفاء به برکت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) حاصل شد.[30]

با همه این تفاصیل مشخص می شود اولیاء الهی، قدرت اجابت دعاهای ما را دارند و استناد وهابیت به فقره دوم از آیه 14 سوره فاطر نیز در جهت رد دعا کردن اولیاء الهی، اشتباه و به دور از واقعیت است.

نتیجه

از مجموع مباحث این مقاله مشخص می شود که استناد وهابیت به آیه 14 سوره فاطر، در جهت اثبات شباهت بت پرستان با استغاثه کنندگان و دعاکنندگان اموات و افراد غایب، ناصواب است. چرا که اولا: اموری نظیر استغاثه و دعای لغیرالله، عبادت من دون الله بحساب نمی آیند. ثانیا: با عنایت به وجود ادله متعدد، اموات و افراد غایب، قطعا می توانند صدای ما را بشنوند پس خواندنِ آنان، هیچگونه منعی ندارد؛ ثالثا: همچنین باتوجه به شواهد فراوان، می توان مدعی شد اولیاء الهی، قدرت اجابت بسیاری از درخواست های ما را نیز دارند.


[1] . بن باز، مجموع فتاوی، ج7، ص416، بی جا، بی تا.

[2] . بن عثیمین، مجموع فتاوى ورسائل ابن عثيمين، ج15، ص75، دار الوطن - دار الثريا، 1413 ه ق.

[3] . شیخ طبرسی(ره) در ذیل آیه 13 و 14 سوره فاطر چنین می نویسد: «وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ» أي تدعونهم آلهة من الأصنام و الأوثان و توجهون عبادتكم إليهم و «ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ» أي قشر نواة عن ابن عباس أي لا يقدرون من ذلك على قليل و لا كثير «إِنْ تَدْعُوهُمْ» لكشف ضر «لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ» لأنها جماد لا تنفع و لا تضر «وَ لَوْ سَمِعُوا» بأن يخلق الله لها سمعا «مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ» أي يتبرءون عن عبادتكم ينطقهم الله يوم القيامة لتوبيخ عابديها فيقولون لم عبدتمونا و ما دعوناكم إلى ذلك‏»    طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏8، ص 631، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ه ش.

 [4] . شیخ طوسی(ره) نیز آیه 13 و 14 سوره فاطر را به این شکل تفسیر می کند: «(وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ) و توجهون عبادتكم اليهم من الأصنام و الأوثان‏ (ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ) و هو قشر النواة- في قول ابن عباس و مجاهد و قتادة و عطية- فدل على أن من لا يملك هذا القدر لا يستحق العبادة و لا يكون إلهاً. ثم قال (إن تدعوهم) يعني الأصنام‏ (لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ) لأنها جمادات يستحيل ذلك عليها، و لا يقدرون على ضرر و لا نفع‏ (وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ) قيل: إن الله تعالى يحيي الأصنام يوم القيامة لينكروا على المشركين، و يوبخوهم على عبادتهم إياهم»‏     طوسی، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، ج‏8 ، ص420، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، چاپ اول، بی تا

 [5] . آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله): در تفسیر نمونه ، آیه 13 و 14 سوره فاطر را در مورد عبادت بت ها دانسته است و می نویسد: « آرى اين بتها نه مبدء سودى هستند، و نه منشأ زيانى، نه از شما دفاع مى‏كنند، و نه از خويشتن، نه حاكميت دارند و نه مالكيت حتى بر پوسته هسته خرمايى! با اين حال چگونه شما بيخردان آن را پرستش مى‏كنيد و حل مشكلاتتان را از آنها مى‏خواهيد؟!*** سپس مى‏افزايد:" اگر آنها را براى حل مشكلات خود بخوانيد هرگز صداى شما را نمى‏شنوند" (إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دعائكم). چرا كه قطعاتى از سنگ و چوب بيش نيستند جمادند و بى‏شعور!" و به فرض كه ناله و اصرار و الحاح شما را بشنوند هرگز توانايى پاسخگويى به نيازهاى شما ندارند" (وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ‏). چرا كه روشن شد حتى به اندازه پوست نازك هسته خرمايى مالك سود و زيانى در جهان هستى نيستند، با اينحال چگونه انتظار داريد كه براى شما كارى صورت دهند يا گرهى را بگشايند؟ و از اين بالاتر" روز قيامت كه مى‏شود آنها پرستش و شرك شما را منكر مى‏شوند" (وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ‏)»

مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج18، ص214،  تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دهم، 1371 ه ش.

 [6] . طبری نیز در ذیل آیه 14 سوره فاطر می نویسد: « قوله: (إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ‏) يقول تعالى ذكره: إن تدعوا أيها الناس هؤلاء الآلهة التي تعبدونها من دون الله لا يسمعوا دعاءكم، لأنها جماد لا تفهم عنكم ما تقولون‏ (وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ)‏ يقول: و لو سمعوا دعاءكم إياهم، و فهموا عنكم أنها قولكم، بأن جعل لهم سمع يسمعون به، ما استجابوا لكم، لانها ليست ناطقة، و ليس كل سامع قولا متيسرا له الجواب عنه. يقول تعالى ذكره للمشركين به الآلهة و الأوثان: فكيف تعبدون من دون الله من هذه صفته، و هو لا نفع لكم عنده، و لا قدرة له على ضركم، و تدعون عبادة الذي بيده نفعكم و ضركم، و هو الذي خلقكم و أنعم عليكم»    جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏22، ص 83، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول، 1412 ه ق.

 [7] . در ذیل آیه 14 سوره فاطر در تفسیر بغوی نیز چنین آمده است: «ِ(انْ تَدْعُوهُمْ‏)، يعني إن تدعوا الأصنام، (لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ‏، ما أجابوكم، وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ‏) [أي‏] يتبرءون منكم و من عبادتكم إياها، و يقولون: ما كنتم إيانا تعبدون»  تفسير البغوى، ج‏3، ص 691، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ه ق.

 [8] . زمخشری نیز در تفسیر آیه 14 سوره فاطر می نویسد: « زمخشری:  «إن تدعوا الأوثان‏ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ‏ لأنهم جماد وَ لَوْ سَمِعُوا على سبيل الفرض و التمثيل ل مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ‏ لأنهم لا يدعون ما تدعون لهم من الإلهية، و يتبرءون منها»   الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏3 ، ص605، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ سوم، 1407 ه ق.

[9] . در تفسیر سمرقندی نیز، آیات 13 و 14 سوره فاطر چنین تفسیر شده است: «(وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ)‏ يعني: من دون اللّه الأوثان  و ما يعبدونهم من دون اللّه‏ (ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ)يعني: لا يقدرون أن يعطوكم و لا ينفعوكم بمقدار القطمير. و القطمير قشر النواة الأبيض الذي يكون بين النوى و التمر. و قال مجاهد: القطمير لفاف النوى.  ثم قال: (إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ‏) يعني: و لو كانوا بحال يسمعون أيضا فلا يجيبونكم، و لا يكشفون عنكم شيئا (وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ)‏ يعني: يتبرؤون من عبادتكم. و يقولون: (ما كنتم إيانا تعبدون).»  بحر العلوم(تفسیر السمرقندی)،  ج‏3 ، ص 103 ، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ه ق.

[10] . رجوع شود به کتاب التوسل بالصالحین بین المجیزین و المانعین  (اثر: عبدالفتاح یافعی از علمای اهل سنت معاصر)

[11] . «إنما هم المعبودون من دون الله أنفسهم وليست ذوات الأصنام تمام الآية : { ويوم القيامة يكفرون بشرككم } والأصنام لا تبعث لأنها جمادات غير مكلفة كما هو معلوم بخلاف العابدين والمعبودين فإنهم جميعا محشورون»   الآيات البينات في عدم سماع الأموات على مذهب الحنفية السادات، ص26، بیروت، المكتب الإسلامي، چاپ چهارم، بی تا.

[12] . بغوی، حسین بن مسعود، تفسير البغوى، ج‏2، ص 418، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ه ق.

[13] . طبری، محمد بن جریر، جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏11، ص 78، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول، 1412 ه ق.

[14] . طبرانی، سلیمان بن احمد، التفسير الكبير: تفسير القرآن العظيم (الطبرانى)، ج‏3، ص387، اردن، دارالکتاب الثقافی، چاپ اول، 2008 م.

[15] . البانی، محمد ناصرالدین، الآيات البينات في عدم سماع الأموات على مذهب الحنفية السادات (اثرِ آلوسی)، ص28، بیروت، المكتب الإسلامي، چاپ چهارم، بی تا.

[16] . آل الشیخ، عبدالرحمن بن حسن، فتح المجيد شرح كتاب التوحيد، ص503، قاهره، مطبعة السنة المحمدية، چاپ هفتم، 1377 ه ق.

[17] .  آیه 80 سوره نمل

[18] . طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج20، ص9، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول، 1412 ه ق.

[19] . بخاری، محمد ،صحیح بخاری، ج2، ص98، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.

[20] . ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج7 ،ص130، دار الفكر، 1407 ه ق.

[21] . ابن قدامه مقدسی، الشرح الکبیر، ج10، ص387، دار الكتاب العربي، بی تا.

[22] . ابن اثير جزري، علي، أسد الغابة، ج3، ص659،  دار الفکر، بيروت، 1409ق.

[23] .«فجنود الله بلغُوا صَوت عمر إِلَى سَارِيَة». دقائق التفسير الجامع لتفسير ابن تيمية، ج2، ص140، دمشق، مؤسسة علوم القرآن، چاپ دوم، 1404 ه ق.

[24] . بیهقی، ابوبکر، شعب الایمان، ج10، ص141، ریاض، مكتبة الرشد، چاپ اول، 1423 ه ق.

[25]. مصنف ابن ابی شیبه، ج6، ص356، ریاض، مکتبه الرشد، چاپ اول، 1409 ه ق.

[26] . ابن كثير دمشقي، اسماعيل، البداية والنهاية، ج10، ص73-74، دار هجر، چاپ اوّل، 1418ق.

[27] . ابن سنی، عمل اليوم والليلة، ص141، جده و بیروت،  دار القبلة للثقافة الإسلامية ومؤسسة علوم القرآن، بی تا.

[28] . برای مطالعه بیشتر در مورد این حدیث می توانید به لینک زیر مراجعه فرمایید:

https://www.alwahabiyah.com/fa/Questionview/4737#_ftnref1

[29] .  چنانکه سمهودی شافعی تصریح می کند: «اعلم أن الاستغاثة والتشفع بالنبي (صلى الله عليه وآله وسلم) وبجاهه وبركته إلى ربه تعالى من فعل الأنبياء والمرسلين، وسير السلف الصالحين، واقع في كل حال، قبل خلقه (صلى الله تعالى عليه وآله وسلم) وبعد خلقه، في حياته الدنيوية ومدة البرزخ وعرصات القيامة.». استغاثه و طلب شفاعت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از افعال انبیاء و مرسلین(علیهم السلام) و همچنین سلف صالح بوده است. استغاثه، طلب شفاعت و توسل به آن حضرت در قبل از حیاتش، بعد از حیاتش، برزخ و قیامت واقع شده و می شود.  سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى(صلی الله علیه وآله)، ج4، 193.

[30] . «ولقد كان حصل لى داء أعيا دواؤه الأطباء، وأقمت به سنين، فاستغثت به (صلى الله عليه وآله وسلم) ليلة الثامن والعشرين من جمادى الأولى سنة ثلاث وتسعين وثمانمائة بمكة زادها الله شرفا، ومنّ علىّ بالعود فى عافية بلا محنة، فبينا أنا نائم إذ جاء رجل معه قرطاس يكتب فيه: هذا دواء لداء أحمد بن القسطلانى من الحضرة الشريفة بعد الإذن الشريف النبوى، ثم استيقظت فلم أجد بى- والله- شيئا مما كنت أجده، وحصل الشفاء ببركة النبى(صلى الله عليه وآله و سلم)» قسطلانی، المواهب اللدنية بالمنح المحمدية، ج3، ص606.

تصاویر
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن