وهابیت در بسیاری از موارد برای اثبات مدعاهای باطل خود، به آیه ای از آیات قرآن استناد کرده و چشم خود را بر دیگر آیات کریمه قرآن می بندد. بعنوان مثال برخی از علمای وهابی همچون عبدالرحمن دمشقیه در مسئله سماع موتی و علم اولیاء الهی، به آیاتی نظیر آیه 117 سوره مائده استناد کرده و مدعی می شوند که طبق این آیه شریفه، مسئله سماع موتی و همچنین علم پیشوایان دین بعد از مرگشان به اعمال و رفتار پیروان شان منتفی می شوند. حال آنکه در دیگر آیات قرآن کریم، ادله ای بر جواز این مطالب وجود دارد. در ادامه ضمن اشاره به ادعاهای عبدالرحمن دمشقیه راجع به آیه 117 سوره مائده، به این ادعاها پاسخ داده می شود.
نویسنده :  محمد باغچیقی پژوهشگر موسسه دارالاعلام لمدرسه اهل البیت (علیهم السلام) قم
منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه


ادعاهای عبدالرحمن دمشقیه در رابطه با آیه 117 سوره مائده

عبدالرحمن دمشقیه از علمای معاصر وهابیت با اشاره به آیه 117 سوره مائده «مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» 2 مسئله را مدعی می شود:

1: عدم سماع موتی
عبدالرحمن دمشقیه با استناد به آیه محل بحث، چنین مدعی می شود: «فما بال أناس يعتقدون أنه (صلى الله عليه وآله وسلم) يسمع مناديه في المشرق والمغرب ؟»[1] (با وجود آیه 117 سوره مائده) چگونه عده ای مدعی می شوند که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) ندای مردم در شرق و غرب عالَم را می شنود؟
بدیگر سخن دمشقیه معتقد است با وجود این آیه شریفه، کسی نباید سخن از سماع موتی به زبان بیاورد.
البته برخی از کانال تلگرامی وابسته به وهابیت تکفیری نیز آیه 117 سوره مائده را یکی از آیات صریح در نفی سماع موتی تلقی می کند.
پاسخ
چنانکه گذشت دمشقیه با استناد به آیه 117 سوره مائده مدعی می شود که اموات، صدای زندگان را نمی شنوند حال آنکه اولا این آیه شریفه، صراحتی در عدم سماع موتی ندارد چنانکه با مراجعه به آثار مفسرین نیز مشاهده نمی شود که این آیه را در مورد عدم سماع موتی به کار برده باشند.
ثانیا: در قرآن کریم، آیاتی وجود دارد که دلالت بر سماع موتی می کند. بعنوان مثال در آیه 79 سوره اعراف چنین می خوانیم: «فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ» هنگامی که قوم حضرت صالح(علیه السلام) عذاب شدند، حضرت رو به هلاک شدگان کردند و خطاب به ایشان فرمودند: ای قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم، و شرط خیرخواهی را انجام دادم، ولی (چه کنم که) شما خیرخواهان را دوست ندارید!
طبق این آیه شریفه حضرت صالح (علیه السلام) با هلاک شدگان قومش سخن گفتند که اگر واقعا آنان نمی شنیدند، توجیهی نداشت که آنحضرت خطاب به آن مردگان، سخنانی را بیان بفرمایند. پس معلوم می شود که اموات نیز قدرت شنوایی صدای زندگان را دارند.
ثالثا: در روایات اسلامی نیز مویدات فراوانی بر سماع موتی وجود دارد. احادیثی نظیر حدیث قلیب بدر[2]، و حدیث رد سلام[3] از جمله این مویدات بحساب می آید.
بنابراین فارغ از اینکه آیه 117 سوره مائده هیچ گونه صراحتی در مسئله نفی سماع موتی ندارد، همچنین باید توجه داشت ادله متعددی در قرآن و سنت وجود دارند که بر سماع موتی دلالت می کنند. برهمین اساس ادعای دمشقیه و همفکرانش در مورد آیه مذکور، ناصواب می باشد.

2: عدم علم اولیاء الهی بعد از وفات به اعمال پیروان شان

دمشقیه در ادعای دیگری نیز می نویسد: « أنها تعارض أحاديث أصح منها تنفي معرفة النبي - صلى الله عليه وآله وسلم - بما يحدث لأمته من بعده. قال - صلى الله عليه وآله وسلم - «ليردنّ عليّ ناس من أصحابي الحوض حتى إذا رأيتهم وعرفتهم اختلجوا دوني، فأقول يا رب أصيحابي أصيحابى، فيقال لي: إنك لا تدرى ما أحدثوا بعدك. فأقول كما يقول العبد الصالح {وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ}.»[4] احادیث صحیح دال بر این هستند که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) بعد از وفات شان از وقایعی که بر سر امت اسلامی آمده است، بی خبر هستند. چنانکه در روایت حوض وارد شده است هنگامی که بعضی از اصحاب پیامبراکرم (صلی اله علیه وآله) به سوی آتش جهنم روانه بودند، آنحضرت با ترحم خطاب به خدا عرض کردند: اصحابم، اصحابم؛ که در اینجا به آنحضرت گفته می شود: تو از اعمالی که اینان بعد از رحلتت انجام داده اند، اطلاعی نداری.
همچنین دمشقیه برای اثبات این مدعا به آیه 117 سوره مائده نیز اشاره می کند.
پاسخ
از آنجایی که ادعاهای فوق که از سوی دمشقیه مطرح شده است با اتکاء به 2 دلیل (حدیث حوض و آیه 117 سوره مائده) صورت گرفته است، لذا در ادامه در 2 بخش مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
الف: استناد به روایت حوض
آیا می توان با استناد به روایت حوض، آگاهی و اطلاع پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را نفی نمود؟ در پاسخ به این سوال باید گفت: در مقابل حدیث حوض که ظاهرا بر این دلالت می کند که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) بعد از حیات مبارک شان، از اعمال و افعال امت اسلامی بی خبرند، روایاتی نیز وجود دارد که دلالت می کنند آنحضرت بعد از وفات نیز از اعمال امت خود مطلع هستند. بعنوان مثال در حدیث عرضه اعمال چنین می خوانیم: «حَيَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ تُحَدِّثُونَ وَنُحَدِّثُ لَكُمْ، وَوَفَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيَّ أَعْمَالُكُمْ فَمَا رَأَيْتُ مِنَ خَيْرٍ حَمِدْتُ اللَّهَ عَلَيْهِ، وَمَا رَأَيْتُ مِنَ شَرٍّ اسْتَغْفَرْتُ اللَّهَ لَكُمْ»[5]؛ حیات و وفات من برای شما خیر است، اعمال شما (در حیات و ممات) بر من عرضه می شود و اگر عمل خیری در بین اعمال شما ببینم، خدا را شکر می کنم و اگر گناهی در بین اعمال تان مشاهده کنم برایتان استغفار می کنم.
درباره سند این روایت باید گفت اولا علمایی از اهل سنت به صحت آن تصریح کرده اند. چنانکه عبدالله بن محمد بن صدیق غُماری از علمای حدیث شناس مراکش، با تالیف کتابی با عنوان «نهایه الامال فی صحه و شرح حدیث عرض الاعمال» به تصحیح روایت مذکور پرداخته است. همچنین باید توجه داشت محدثین دیگری از اهل سنت نظیر ابن حجر عسقلانی[6] نیز بر عرضه اعمال مسلمین بر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) تصریح کرده اند.
البته جالب تر آن است که علاوه بر عرضه اعمال امت اسلامی بر پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله)، همچنین روایات دیگری بر عرضه اعمال بر افراد دیگری نظیر پدر و مادر نیز وارد شده است. بعنوان مثال احمد بن حنبل در مسندش چنین روایت می کند: «إن أعمالكم تعرض على أقاربكم وعشائركم من الأموات، فإن كان خيرا استبشروا به، وإن كان غير ذلك، قالوا: اللهم لا تمتهم، حتى تهديهم كما هديتنا»[7] همانا اعمال شما بر نزدیکان تان از اموات، عرضه می شود. و اگر اعمال خوبی انجام داده باشید خوشحال می شوند ولی اگر اعمال خوبی مرتکب نشده باشید آنها برایتان چنین دعا می کنند: خدایا او را تا زمانی که همانند ما هدایت نکردی، نمیران.
البته شبیه این روایت با کمی اختلاف در الفاظ در کتب دیگر محدثین اهل سنت نیز نقل شده است.[8] حال سوالی مطرح می شود که تعارض موجود در 2 حدیث حوض و عرضه اعمال چگونه باید رفع شود. در بخش بعد در مورد راه حل برون رفت از این تعارض مباحثی مطرح می شود.
راه حل برون رفت از تعارض میان حدیث حوض و حدیث عرضه اعمال
وقتی 2 دلیل با هم تعارض می کنند بهترین راه حل برون رفت از چنین تعارضی، جمع بین ادله است. برهمین اساس، در مورد 2 حدیث حوض و عرضه اعمال، راه های جمعی از سوی محققین ارائه شده است که در ادامه به 2 مورد از این راه های جمع اشاره می شود:
1: ابن هبیره فقیه حنبلی مذهب قرن پنجم و ششم هجری در کتاب «الإفصاح عن معاني الصحاح» در جهت جمع بین این 2 روایت چنین می نویسد: «الحديث السابع:[عن حذيفة، قال: قال رسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم -: "ليردن على حوضي أقوام ثم يختلجون دوني، فأقول: "أصحابي". فيقال: (إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك)].هذا الحديث لا ينصرف إلا إلى من ارتد عن الإسلام بعد رسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم - كالذين منعوا الزكاة جحدًا لوجوبها. وهذا مما يدل على أن ردتهم كانت بعد رسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم -، لأنه - صلى الله عليه وسلم - تركهم على ما تركهم عليه فلذلك قال (أصحابي) حتى اختلجوا دونه. فقيل له: إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك، ولا يؤثر في هذا التأويل ما روي عنه - صلى الله عليه وآله وسلم - أنه قال: (تعرض علي أعمال أمتي) إذ هؤلاء بالردة خرجوا عن أن يكونوا من أمته.»[9] از آنجایی که طبق حدیث حوض، عده ای از صحابه بعد از رحلت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) مرتد شدند و با توجه به اینکه در حدیث عرضه اعمال تصریح شده است اعمال امت اسلامی بر حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) عرضه می شود بنابراین چون آن اصحاب، مرتد شده اند و دیگر از امت اسلامی بحساب نمی آیند، از شمولیت حدیث عرضه اعمال خارج می شوند. و لذا دیگر تضادی بین این 2 روایت باقی نمی ماند.
2: عده دیگری از محققین نیز معتقدند عبارت « إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك» در حدیث حوض، به معنای عدم علم حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نمی باشد بلکه به نحو استفهام انکاری معنا می شود. بدین شکل که "مگر تو نمی دانی پس از تو چه کردند؟" دلیل آنان، روایاتی است که به شکل دیگری وارد شده اند نظیر روایتی که بیهقی بدین صورت نقل کرده است: « قَالَ رَسُولُ اللهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وآله وسلم) إِنِّي فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ أَنْتَظِرُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ مِنْكُمْ فَلَا أُلْفِيَنَّ أُنَازَعُ أَحَدَكُمْ فَأَقُولُ إِنَّهُ مِنْ أُمَّتِي فَيُقَالُ: هَلْ تَدْرِي مَا أحدثوا بعدك»[10] با توجه به عبارت «هَلْ تَدْرِي مَا أحدثوا بعدك» در این نقل، می توان مدعی شد همانطور که در چند سطر جلوتر گفته شد، جمله «إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك» را می شود استفهامی معنا نمود. بنابراین این روایت در جهت اثبات مخفی ماندن اعمال امت اسلامی بر پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) نبوده و لذا با روایت عرضه اعمال هیچ تعارضی ندارد.[11]
با همه این تفاصیل مشخص می شود که با استناد به روایت عرضه اعمال می توان مدعی شد که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) از اعمال امت اسلامی مطلعند و استناد به حدیث حوض در جهت نفی این مدعا، ناصواب است.

ب: استناد به آیه 117 سوره مائده
همانطور که در مباحث گذشته مشخص شد، عبدالرحمن دمشقیه علاوه بر استناد به روایت حوض که بحث آن گذشت، همچنین با تمسک به آیه 117 سوره مائده درصدد اثبات آن است که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) بعد از وفات شان به اوضاع و اعمال امتش علم ندارند. قطعا عبارت «كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ» در این آیه مورد توجه دمشقیه در جهت اثبات این مدعاست چراکه در این عبارت می خوانیم: حضرت عیسی (علیه السلام) به خدا عرض می کنند تا زمانی که من بین امتم بودم شاهد بر اعمال آنان بوده ام و هنگامی که به آسمان عروج کردم تو خود، مراقب آنان بودی.
بدین سان که بعد از عروج حضرت عیسی (علیه السلام) معرفت و آگاهی ایشان از اعمال امتش قطع می شود و لذا بعد از رحلت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) نیز آنحضرت دیگر از اعمال مسلمانان اطلاعی نخواهند داشت.
این ادعا در حالی از دمشقیه صادر شده است که مسئله اطلاع پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و حتی دیگر اموات از اعمال و اوضاع زندگان، در آیات و روایات متعددی ثابت شده است. چنانکه علاوه بر روایاتی نظیر روایات عرضه اعمال که در مباحث گذشته در مورد آن توضیح داده شد، همچنین در آیات دیگری از قرآن کریم چنین می خوانیم:
1. آیه 94 سوره توبه: «وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» خدا و رسولش، اعمال شما را می‌بینند؛ سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگشت داده می‌شوید؛ و او شما را به آنچه انجام می‌دادید، آگاه می‌کند.
 2. آیه 105 سوره توبه: « وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند! و بزودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می‌شوید؛ و شما را به آنچه عمل می‌کردید، خبر می‌دهد!»
این آیات حاکی از آن است که خدای متعال، پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و حتی مومنین، بر اعمال بندگان ناظر هستند. نکته جالب این آیات، مطلق بودن شان است بدین سان که هم شامل دنیا، و هم شامل برزخ و قیامت می شوند. بدیگر سخن آنچه از این آیات می توان برداشت کرد این است که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) و مومنین در عالم برزخ نیز از اعمال زندگان مطلع هستند. جالب تر آنکه برخی از مفسرین در ذیل این آیات به روایات عرضه اعمال زندگان بر مردگان اشاره می کنند بعنوان مثال ابن کثیر در تفسیر آیه 105 سوره توبه تصریح می کند: «وَقَدْ وَرَدَ: أَنَّ أَعْمَالَ الْأَحْيَاءِ تُعرَض عَلَى الْأَمْوَاتِ مِنَ الْأَقْرِبَاءِ وَالْعَشَائِرِ فِي الْبَرْزَخِ» اعمال زندگان بر مردگان عرضه می شود.
ابن کثیر در راستای اثبات این مدعا به روایاتی نظیر «قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله و سلم: «إن أعمالكم تعرض على أقربائكم و عشائركم في قبورهم، فإن كان خيرا استبشروا به، و إن كان غير ذلك قالوا: اللهم ألهمهم أن يعملوا بطاعتك»[12] استناد کرده است.
بنابراین در مقابل آیه 117 سوره مائده، آیات و روایات دیگری نیز وجود دارند که بر آگاهی و اطلاع اموات از اعمال زندگان دلالت می کند. افزون بر آن، عده ای نیز تصریح کرده اند عبارت «كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ» در آیه محل بحث، هیچ گونه صراحتی در عدم اطلاع حضرت عیسی(علیه السلام) بعد از عروج به آسمان ندارد. چرا که اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند.
3. در آیه 159 سوره نساء چنین آمده است: «وإن من أهل الكتاب إلا ليؤمنن به قبل موته وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا» روز قیامت، حضرت عیسی(علیه السلام) بر امت خود شاهد و گواه خواهد بود. مسلما زمانی حضرت عیسی(علیه السلام) می تواند در روز قیامت بر اعمال و رفتار امت خود شهادت بدهد که ازحال همه امتش باخبر باشد. بدیگر سخن این آیه دلیل خوبی است که حضرت عیسی(علیه السلام) در زمان عروج به آسمان نیز بر افعال و اوضاع امت خود شاهد است چراکه اگر شاهد نباشد، قطعا در روز قیامت نخواهد توانست بر اعمال امتش که بعد از عروجش به آسمان انجام داده اند، شهادت بدهد. لازم به ذکر است که از سعید بن مسبب[13] چنین نقل شده است: «ليس من يوم إلا تعرض على النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) أمته غدوة و- عشية فيعرفهم بسيماهم و- أعمالهم فلذلك يشهد عليهم»[14]‏؛ روزی نیست که اعمال امت اسلامی بر پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) عرضه نشود. این عرضه اعمال موجب می شود که آنحضرت، مسلمانان را  بشناسد و در روز قیامت بر اعمالی که انجام داده اند، شهادت بدهد.
این سخن سعید بن مسبب را می توان بعنوان مویدی بر مدعای فوق الذکر[15] اخذ کرد.
باهمه این تفاصیل، هنگامی که طبق آیات قرآن کریم[16]، پیامبران الهی از شاهدان بر امت خود، روز قیامت بحساب می آیند، و با توجه به اینکه تا عرضه اعمالی بر ایشان صورت نگیرد، شهادت آنان محقق نخواهد شد، بنابراین می توان چنین نتیجه گیری نمود که اعمال و اوضاع امم و پیروان ادیان و مذاهب بر پیشوایان آنان عرضه می شود لذا پیشوایان بر رفتار و کردار پیروان خود مطلع هستند.
تذکر پایانی راجع به آیه 117 سوره مائده
از آنجایی که عبارت «كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ» در آیه 117 سوره مائده مطلق است، می توان چنین ادعا کرد که پیامبران الهی(علیهم السلام) حتی بر احوال افراد زنده ای که غایب هستند نیز شاهد و ناظر بوده اند. البته ناگفته نماند این مدعا (یعنی علم پیامبران (علیهم السلام) به اوضاع افراد غایب و مرده) را از آیات دیگری نظیر آیه «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا»[17] نیز می توان استنباط نمود چنانکه بغوی در ذیل این آیه چنین می نویسد: «"عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً" شاهدا يشهد على جميع الأمة  على من رآه و من لم يره.»[18] عبارت "علی هولاء شهیدا" به این معناست که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) شاهد بر همه افراد امت هستند. چه افرادی که آنان را می دید یا نمی دید (افراد غائب و مردگان).
گذشته از آنکه در برخی از مصادر اهل سنت در مورد برخی از صحابه نیز نقل شده است که آنان بر حال افراد غایب نیز مطلع بوده اند چنانکه ابن کثیر چنین نقل کرده است: هنگامی که عمر بن خطاب (بصورت غیرعادی) متوجه شد لشکریان اسلام که در نهاوند به سر می بردند، تحت محاصره دشمن قرار گرفته اند، فرمانده لشکر را از مدینه خطاب قرار داد و راهکاری به او گوشزد کرد.[19] بنابراین هنگامی به ادعای علمای اهل سنت، شخصی نظیر عمربن خطاب می توان از حال و اوضاع لشکریان اسلام که در سفر هستند، اطلاع بیابد، به طریق اولی پیامبران الهی(علیهم السلام) نیز بر اطلاع از احوال پیروان غایب خود قادر هستند.

نتیجه

از مجموع مباحث این نوشتار بخوبی روشن شد علاوه بر آنکه آیه 117 سوره مائده هیچ گونه دلالتی بر نفی سماع موتی و علم اولیاء الهی به احوال پیروان خود ندارد، همچنین ادله فراوانی در کتاب و سنت وجود دارد که بر اثبات سماع موتی و اطلاع صلحا از افعال و اعمال پیروان خود دلالت می کند. ناگفته نماند از آنجایی که ادله دال بر علم اولیاء الهی بر احوال مومنین، بصورت مطلق وارد شده اند، بنابراین می توان مدعی شد پیامبران و اولیاء خدا حتی پس از مرگ نیز از افعال و کردار زندگان مطلع می شوند. با همه این تفاصیل مشخص می شود که 2 ادعای دمشقیه راجع به مفاد آیه 117 سوره مائده (یعنی نفی سماع موتی و عدم علم صلحاء بعد از مرگ به احوال زندگان) ادعاهایی باطل و ناصواب می باشند.



[1] . دمشقیه، عبدالرحمن، موسوعة أهل السنة في نقد أصول فرقة الأحباش، ص16، بی جا، بی تا.
[2] . در صحیح بخاری حدیثی به این شکل نقل شده است: «اطَّلَعَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآله وسَلَّمَ) عَلَى أَهْلِ القَلِيبِ، فَقَالَ: «وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا؟» فَقِيلَ لَهُ: تَدْعُو أَمْوَاتًا؟ فَقَالَ: «مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ مِنْهُمْ، وَلَكِنْ لاَ يُجِيبُونَ»» پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بر کشته شدگان بدر حاضر شدند و آنان را مورد خطاب قرار دادند. یکی از اصحاب با تعجب پرسید: آیا مردگان را میخوانی (و با مردگان سخن می گویی؟). حضرت در پاسخ به او فرمودند: شما از این مردگان، شنواتر نیستید. تنها تفاوت آنان با شما این است که آنان نمی توانند پاسخ دهند.
[3] . «مَا مِنْ أَحَدٍ مَرَّ بِقَبْرِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ كَانَ يَعْرِفُهُ فِي الدُّنْيَا فَسَلَّمَ عَلَيْهِ إِلَّا عَرَفَهُ وَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ» هیچ مسلمانی نیست که از کنار قبر برادر مؤمنش که در دنیا او را می‌شناخته، عبور کند و بر او سلام کند، مگر اینکه مرده او را می‌شناسد و جواب سلامش را می‌دهد. (ابن عبد البر، يوسف، الاستذكار، ج 1، ص 185).
[4] . دمشقیه، عبدالرحمن، احادیث یتحج بهاالشیعه، ص137، بی جا، بی تا.
[5] . بزار، ابوبکر احمد بن عمرو، مسند البزار، ج5، ص308، مدینه منوره، مكتبة العلوم والحكم، چاپ اول، 1988م.
[6] . عسقلانی، ابن حجر، فتح الباري، ج11، ص385، بیروت، دارالمعرفه، 1379 ه ق.     
[7] . احمد بن حنبل، مسند، ج20، ص114، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1421ق.
[8] . چنانکه طبرانی در المعجم الاوسط چنین نقل کرده است: «إِنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَى أَقَارِبِكُمْ، وَعَشَائِرِكُمْ مِنْ أَهْلِ الْآخِرَةِ، فَإِنْ كَانَ خَيْرًا فَرِحُوا وَاسْتَبْشَرُوا، وَقَالُوا: اللَّهُمَّ هَذَا فَضْلُكَ وَرَحْمَتُكَ، فَأَتْمِمْ نِعْمَتَكَ عَلَيْهِ.....»   طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الأوسط، ج1، ص53، قاهره، دار الحرمين، بی تا.
احمد بن صدیق غماری نیز روایتی بدین صورت ذکر می کند: «تعرض الأعمال يوم الاثنين و يوم الخميس على الله تعالى و تعرض على الأنبياء و على الآباء والأمهات يوم الجمعة فيفرحون بحسناتهم و يزدادون و جوههم بيضا و نزهة فاتقوا الله ولا تؤذوا موتاكم»   برالوالدین(مطالع البدور فی جوامع اخبارالبرور)، ص64، مکتبه القاهره، چاپ چهارم، 1427 ه ق.
[9] . ابن هبیره،  الإفصاح عن معاني الصحاح، ج2، ص210 و 211، دار الوطن، 1417 ه ق.
[10] . بیهقی، دلائل النبوة، ج6، ص403، بیروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1405 ه ق.
[11] . ایزدی، مهدی، مقاله تحلیل مصداق واژه اصحاب در روایات حوض با نگرشی به نظریات شارحان صحیحین، ص14.  
[12]. ابن کثیر، تفسير القرآن العظيم،ج‏4، ص 183، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1419 ه ق.
[13] . از بزرگان تابعین و از مفسرین است.
[14] . قرطبی، الجامع لأحكام القرآن، ج‏5، ص 198، تهران، ناصرخسرو، چاپ اول، 1364 ه ش.
[15] . حضرت عیسی(علیه السلام) در زمان عروج به آسمان نیز بر افعال و اوضاع امت خود شاهد است چراکه اگر شاهد نباشد، قطعا در روز قیامت نخواهد توانست بر اعمال امتش که بعد از عروجش به آسمان انجام داده اند، شهادت بدهد.
[16] . آیاتی نظیر: «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا» آیه 41 سوره نساء.
[17] . آیه41، سوره نساء.
[18] . بغوی، تفسير البغوى، ج‏1، ص 624، بیروت، دار إحياء التراث العربي ، چاپ اول،1420 ه.ق.
[19] . «ذكر سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع ـ من الفرس و الأكرادـ عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع كثير، فرأي عمر في تلك الليلة فيما يري النائم معركتهم و عددهم فخاوفت من النهار و أنهم في صحراء و هناك جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد. فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا كانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل بعضها أن لم يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و فتحوا البلد.»  ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج7 ،ص130، دار الفكر، 1407 ه ق.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن