مسئله توسل، شفاعت و استغاثه از جمله مسائل کلامی است که فرق مختلف اسلامی درباره آن نظرات متفاوتی داده اند. برخی فرق اسلامی موارد مذکور را قبول دارند. اما برخی دیگر قبول ندارند و گروهی دیگر نیز معتقدان به توسل و شفاعت را کافر و کشتن ایشان را واجب می دانند. وهابی ها از جمله کسانی هستند که در زمینه توسل، شفاعت و استغاثه نظرات بسیار تند و تکفیری دارند؛ به گونه ای که بسیاری از مسلمانان را با حربه تکفیر از دایره اسلام بیرون رانده، قتل آنها را نیز جایز می شمارند. پژوهش حاضر با کاویدن زوایای مختلف توسل، شفاعت و استغاثه اقسامی شانزده گانه را برای موارد مذکور ترسیم، و محل نزاع با مخالفان را به صورت شفاف تقریر کرده است. از این اقسام، پنج قسم مربوط به توسل است که در تمام اقسام بین شیعه و وهابیت اختلاف است. پنج قسم مربوط به شفاعت است که در دو قسمت آن اختلاف است. شش قسم دیگر هم مربوط به استغاثه است.
نویسنده :  فرمانیان کاشانی، مهدی؛ معینی فر، محمد
منبع :  نشریه سلفی پژوهی شماره 1

مقدمه

توسل موضوعی عادی در زندگی افراد است که همه انسان ها، حتی وهابی ها هم آن را می پذیرند؛ یعنی انسان ها در طول شبانه روز صدها بار این کار را انجام می دهند و به اشیا و افراد مختلفی متوسل می شوند. از شخص ناتوانی که می خواهد از خیابان گذر کند و به جوانی متوسل می شود گرفته تا شخصی که برای رفع خصومت میان خود و رفیقش به شخص محترمی توسل می جوید. اینها از جمله موارد توسلِ پذیرفته شده میان مسلمانان است که در زمان پیامبر و پس از آن مرسوم بوده است. به علاوه، خدا هم امور دنیا را از طریق اسبابش انجام می دهد؛ به وسیله ابر باران نازل می کند «فَاَخرَجَ به منَ الثَّمَرات»[1] و به وسیله ملائکه بسیاری از کارها را انجام می دهد «فَالمُدَبرات اَمراً».[2]

حال که مسلمانان در خصوص این مسائل اتفاق نظر دارند چرا این همه اختلاف در توسل و شفاعت پیش آمده است؟ شاید نخستین مشکل، توجه نداشتن به انواع توسل و شفاعت است. با دقت در این مسئله می توان شانزده قسم برای مسئله تصور کرد که هر یک پیش فرض های خود را دارد و توجه نکردن هر یک از منازعه کنندگان به این پیش فرض ها و اصول موضوعه، باعث خلط مباحث می شود. شاید نخستین خلط را ابن تیمیه، مؤسس این افکار کرد که به مبانی مسلمانان در پذیرش اقسام توسل و شفاعت توجهی نکرد و به همین علت به مسلمانان اتهام شرک زد. بنابراین، می توان گفت در اصل موضوع توسل، میان مسلمانان و وهابیت هیچ اختلافی نیست؛ بلکه توجه نداشتن وهابیت به پیش فرض های مسلمانان برای پذیرش توسل به ارواح اولیای الهی و درخواست شفاعت از ذوات مقدسه و استغاثه به ارواح اولیای الهی در زمان ممات آنها و تفسیر غلط وهابیت از معنای عبادت و توحید و شرک، باعث این منازعات شده است. آنچه در ادامه می آید بیان دقیق اقسام شانزده گانه متصوره است تا مشخص شود مشکل اصلی وهابی ها، خلط مباحث علمی و تداخل اقسام با یکدیگر است.

معنای توسل، شفاعت و استغاثه

توسل

معنای اصطلاحی «توسل» به معنای لغوی آن نزدیک است. «توسل» در اصطلاح این­گونه تعریف شده است: «واسطه قرار دادن شیء یا شخص برای رسیدن به مطلوب و مقصود»[3] که این تعریف با معنای لغوی آن تفاوت چندانی ندارد و به نظر می رسد همان معنای لغوی است. بنابراین، اختلاف میان مسلمانان و وهابیت بر سر توسل، به معنای اصطلاحی آن باز نمی گردد. زیرا فرق چندانی با معنای لغوی آن ندارد.

شفاعت

«شفاعت» از ماده «شفع» به معنای جُفت است؛[4] یعنی واسطه شدن شخص مورد احترام که با درخواست ملتمسانه فرد خاطی در کنار هم و به کمک هم، موجب خلاصی شخص گنه کار می شود.[5] با این تعریف از شفاعت به نظر می رسد معنای شفاعت از معنای توسل خاص تر است و می تواند یکی از اقسام توسل باشد.

استغاثه

«استغاثه» نیز در لغت از ماده «غوث» به معنای کمک خواستن از کسی است که توانایی انجام کاری را دارد. بنابراین، استغاثه هم می تواند قسمی از اقسام توسل محسوب شود؛ یعنی فردی از فرد دیگری برای رفع حوائجش درخواست کمک می کند. خدای متعال در قرآن کریم از زبان یکی از پیروان حضرت موسی (علیه السلام) می فرماید: «وَ استَغاثَة الَّذی من شیعَته عَلَی الَّذی من عَدوه».[6] یعنی آن مرد اسرائیلی که هم کیش حضرت موسی (علیه السلام) بود، در برابر دشمن قبطی اش از حضرت موسی (علیه السلام) یاری خواست.

نتیجه آنکه هر سه کلمه «توسل»، «شفاعت» و «استغاثه» از نظر معنایی شبیه به هم هستند به نوعی ذیل معانی و اقسام توسل گنجانده می شوند.[7] دیگر آنکه در اصل توسل، شفاعت و استغاثه میان مسلمانان هیچ اختلافی وجود ندارد و اختلاف در برخی اقسام آن است[8] که وهابی ها با برداشت اشتباه از مفاهیمی مثل عبادت، توحید و شرک به این معضل گرفتار شده اند و دیگر مسلمانان را نیز گرفتار کرده اند.

تبیین محل نزاع

برای روشن شدن محل نزاع میان وهابیت و دیگر مسلمانان تمام اقسام توسل را تبیین و بررسی می کنیم تا مشخص شود کدام یک به حقیقت نزدیک ترند.

  1. گاهی توسل به ذات (مقام یا جاه) اولیای الهی است. حال فرقی نمی کند قبل از حیات ایشان (عالم ذرّ) باشد یا زمان حیات (دنیا) یا زمان ممات (برزخ) یا در قیامت. مثلاً خداوند به حق انبیا و اولیا خوانده می شود و گفته می شود: «اللهم انی اسئلک و اتوسل الیک بنبیک نبی الرحمة ...» که در اینجا مستقیماً خدا خوانده شده و مقام و بزرگی اولیای الهی واسطه قرار گرفته است که این می تواند قبل از حیات دنیوی اتفاق افتاده باشد مثل توسل انبیای اولوالعزم به پیامبر اسلام، یا در زمان حیات باشد یا می تواند در زمان ممات باشد (یعنی پیامبر در برزخ باشند) یا آنکه در قیامت باشد. بنابراین، این نوع خود دارای پنج قسم است:

الف. توسل به ذات (مقام یا جاه و بزرگی فرد) قبل از حیات دنیوی، مثل توسل حضرت آدم (علیه السلام) به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله).

ب. توسل به ذات پیامبر در زمان حیات دنیوی و عندالحضور (یعنی در زمان حیات پیامبر و در حضور شخص پیامبر باشد).

ج. توسل به ذات پیامبر در زمان حیات دنیوی و عندالغیاب (در زمان حیات پیامبر باشد اما نزد ایشان این توسل صورت نگیرد). مثل آموختن توسل به نابینا به وسیله پیامبر در زمان حیات که در مکانی این توسل صورت گرفت که ایشان در آن مکان حضور نداشتند.

د. توسل به ذات در ممات (یعنی در زمان حیات برزخی پیامبر باشد) مثل دعای توسل مسلمانان به پیامبر و اهل بیت» در طول 1400 سال گذشته و آموختن توسل به ذات پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در زمان خلیفه سوم به وسیله عثمان بن حنیف.

هـ. توسل به ذات پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در قیامت؛

  1. گاهی توسل به دعای انبیا و اولیای الهی است و از ایشان درخواست می شود که از خدا برای ما (نه برای خودشان) طلب حاجت کنند. حال این درخواست یا در زمان قبل از حیات ولیّ خدا است، یا در زمان حیات او، یا در زمان ممات ایشان، یا در زمان قیامت. اما توسل به دعای اولیای الهی قبل از حیات فرض ندارد. به عبارت دیگر، این درخواست گاه در زمان حیات پیامبر خدا و در نزد خود ایشان صورت می گیرد، مثل درخواست برادران حضرت یوسف (علیه السلام) که از حضرت یعقوب (علیه السلام) تقاضا کردند تا خدا آنها را ببخشاید. یا در زمان غیاب و ممات ایشان است، به این صورت که شخص در منزل یا نزد قبر اولیای الهی از ایشان درخواست می کند که برای او دعا کنند و از خدا حاجتی را برایش بخواهند. مثلاً می گوید: «یا وجیها عندالله! اشفع لنا عندالله»، یا می گوید: «یا رسول الله، اشفع لنا عندالله فان لک شأنا من الشأن». نتیجه اینکه این نوع خود دارای پنج قسم است:

الف. توسل به دعای پیامبر (یا اولیای الهی) در زمان قبل از حیات (این قسم، فرض وجودی ندارد).

ب. توسل به دعای پیامبر در زمان حیات و عندالحضور (پیش خود پیامبر).

ج. توسل به دعای پیامبر در زمان حیات و عندالغیاب.

د. توسل به دعای پیامبر در زمان ممات (در زمان حیات برزخی).

هـ. توسل به دعای پیامبر در زمان قیامت.

به نظر می رسد این نوع (قسم دوم) با تمام اقسامش همان شفاعت است که در قرآن با اشاره به قیامت آمده است که در واقع اقسام شفاعت اند. شفاعت در قیامت هم به همین معناست که فرد گنه کار به پیامبر یا اولیای الهی متوسل می شود و از آنها می خواهد که از خدا برای وی طلب بخشایش و شفاعت کنند. پیامبر، ائمه یا اولیاءالله نیز از خدا درخواست بخشایش می کنند تا خداوند از گناهان فرد درگذرد، و خداوند هم به احترام درخواست ولیّ  خدا، از گناهان خاطی چشم پوشی می کند.

وهابیت توسل به دعای پیامبر یا اولیای الهی در زمان حیات عندالحضور و در قیامت را می پذیرند و این  را همان شفاعت صحیح می دانند. در این قسم دوم (توسل به دعا که در واقع شفیع شدن پیامبر است و همان شفاعت است)، اختلاف اصلی میان مسلمانان با وهابیت، در زمان ممات (حیات برزخی) است. وهابیت معتقد است توسل به دعای اولیاء الله در زمان حیات (البته فقط عندالحضور)، و توسل به دعای پیامبر و اولیای الهی در قیامت، همان التماس دعایی است که مؤمنان از یکدیگر درخواست می کنند.[9] از آنجایی که این اشاره در روایات و آیات فراوانی آمده است و وهابیت نتوانسته است آن را رد کند، لذا به اجبار پذیرفته است.

  1. نوع سوم، آن است که فرد مسلمان مستقیماً از پیامبر یا ولیّ خدا حاجتی را بخواهد که آن حاجت به نوعی در حیطه قدرت خداست. به عبارت دیگر، اگر در زمان حیات پیامبر یا امام است، نزد ایشان می رود و شفای بچه اش یا امثال آن را از خود پیامبر یا ولیّ خدا می خواهد و اگر این درخواست در زمان ممات (برزخ) پیامبر رخ دهد آن فرد نزد قبر پیامبر یا ولیّ خدا می رود و حاجتش را مستقیماً از ایشان درخواست می کند و می گوید کمکم کن و مرا بر دشمنم پیروز گردان و امثال آن.

گاه ممکن است با نگاه استقلالی به این ذوات مقدس نگاه شود، به این معنا که خداوند این بزرگان را آفریده است و تمام امور خلق را به این بزرگان واگذار کرده است که در این صورت به تصریح همه عالمان اسلامی، اعم از شیعه و سنی، این عمل قطعاً شرک است و باید از آن پرهیز شود.[10] و گاه با همان نگاهی است که قرآن فرموده و از آن به اذن الهی تعبیر کرده است؛ یعنی خداوند به برخی بندگان خود اجازه تصرف در کون داده و اجازه داده است که به صورت موجبه جزئیه در عالم تصرفاتی داشته باشند. مثل تصرفات حضرت عیسی (علیه السلام) در خلق پرنده، شفا دادن مریض و زنده کردن مرده[11] و تصرف آصف ابن  برخیا در آوردن تخت بلقیس در یک لحظه[12] که این مطالب در قرآن عیناً همان استغاثه به ارواح اولیای الهی است؛ و البته این نوع، قسمی از توسل محسوب می شود که این نحوه تصرف را در زبان عرفان، ولایت تکوینی می گویند.

بنابراین، نوع سوم هم شش قسم دارد که عبارت اند از:

الف. درخواست حاجت از ولیّ خدا در زمان حیات به نحو استقلالی؛

ب. درخواست حاجت در زمان ممات به نحو استقلالی؛

ج. درخواست حاجت در قیامت به نحو استقلالی؛

که همه علمای اسلام این سه قسم را شرک صریح دانسته اند و به شدت با آن مبارزه می کنند.[13]

د. درخواست حاجت در زمان حیات به اذن خدا؛

هـ. درخواست حاجت در زمان ممات به اذن خدا؛

و. درخواست حاجت در قیامت به نحو اذن الله.

البته علما درباره درخواست حاجت در قیامت چیزی نگفته اند، اما اگر عالمی این نحوه تصرف اذن الهی را در این جهان پذیرفت، در برزخ و قیامت هم می پذیرد. یعنی هر کس این نحوه تصرف در کون را برای اولیای الهی در این جهان بپذیرد، طبیعی است که در دو جهان برزخ و قیامت هم می پذیرد. زیرا هیچ دلیلی برای بازپس گیری این نحوه تصرفاتِ داده شده در دنیا به وسیله خداوند وجود ندارد.

مجموع این اقسام شانزده قسم شد که علما از نوع اول با پنج قسمش به عنوان توسل و از نوع دوم با پنج قسمش به عنوان شفاعت و از نوع سوم با شش قسمش به عنوان استغاثه به اولیای الهی یاد کرده اند. اما باید توجه داشت که هیچ یک از علمای اسلام، سه قسمِ استغاثه به اولیای الهی به نحو استقلال در حیات، ممات و قیامت را نپذیرفته اند و آن را شرک می دانند.

در سیزده قسم باقی مانده، اکثر عالمان مسلمان تمام اقسام توسل (پنج قسم) و چهار قسم شفاعت (یک قسم از این قسمت فرض وجودی پیدا نمی کند) را می پذیرند و آن را شرعی می دانند. اما در سه قسم استغاثه به اولیای الهی به نحو اذن الله، میان علمای اسلام اختلاف است و مربوط به پذیرش یا عدم پذیرش ولایت تکوینی به نحو حقیقی می شود؛ یعنی هر کس ولایت تکوینی انبیا و اولیای الهی را به نحو حقیقی و به اذن الله پذیرفت مدافع سه قسم استغاثه به اولیای الهی به اذن الله است؛ به عبارت دیگر، اگر عالمی از علمای اسلام نسبت خلق را در آیه «اَنّی أَخلُقُ لَکُم مِنَ الطّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ»[14] به حضرت عیسی (علیه السلام) نسبت حقیقی دانست و قائل شد که خلق به اذن الله به وسیله خود حضرت عیسی (علیه السلام) در این مورد جزئی انجام می گیرد، در این صورت سه قسم استغاثه به اولیای الهی را می پذیرد.

ولی اگر عالمی از علمای اسلام ولایت تکوینی (معجزات انبیا و کرامات اولیای الهی) را به نحو مجازی دانست و معتقد شد که اراده معجزه و کرامات (مثل خلق کبوتر به وسیله حضرت عیسی (علیه السلام) و آوردن تخت بلقیس به وسیله آصف ابن  برخیا) به وسیله پیامبر و ولیّ خدا صورت می گیرد، یعنی پیامبر و امام فقط اراده می کنند، اما خلق معجزه به وسیله خود خدا صورت می گیرد و تقارن این دو باعث ایجاد معجزه و کرامت می شود در این صورت استغاثه به ارواح اولیای الهی را به نحو دعای پیامبر یا امام می پذیرد و معنای مجازی برداشت می کند. توجه نکردن به این اقسام و نکات ظریف مطرح در این مسئله، باعث خلط مباحث می شود.

ابن تیمیه، که خود مؤسس این تفکرات است، این تقسیم بندی را ندارد و خلط مباحث در آثار وی بسیار دیده می شود. یعنی میان توسل، شفاعت و استغاثه به ارواح اولیای الهی خلط بحث کرده است و حکم یکی را بر دیگری بار کرده، به ویژه احکام استغاثه را به دیگر مباحث هم سرایت داده است.

این تقسیم بندی در کتاب های محمد بن عبدالوهاب دیده نمی شود. بلکه سلفیان متأخر و وهابیت به دلیل اشکالات دیگران، به این تقسیم بندی روی آورده اند و افکار سلفیان در این باب را تنقیح و تصحیح کرده اند.[15] بر همین اساس، از مجموع این اقسام، وهابی ها فقط دو قسم را قبول دارند:[16] الف. توسل به دعای پیامبر، آن  هم در زمان حیات و عندالحضور؛ ب. توسل به دعای پیامبر در قیامت، که همان شفاعت معروف در میان مسلمانان است.

به عبارت دیگر، می توان گفت وهابی ها فقط شفاعت را قبول دارند و در اقسام شفاعت، شفاعت در زمان ممات را نمی پذیرند. آنها می گویند فقط می توان نزد زنده ها رفت و از ایشان درخواست دعا کرد که این فقط در زمان حیات و عندالحضور و در قیامت متصور است. بنابراین، وهابیت توسل به ذات، مقام و جاه، چه در حیات و چه در ممات و نیز توسل به دعای اولیای الهی (شفاعت)، عندالغیاب و در ممات (برزخ) و نیز استغاثه در تمام اقسامش و به هر نوعش را بدعت یا شرک می دانند. البته برخی از وهابی ها متوجه شده اند که نمی توان مسلمانان را به سبب توسل به ذات پیامبر مشرک دانست، لذا برخی از این اقسام (توسل به ذات پیامبر) را بدعت می دانند نه شرک.[17]

اگر عالمی از علمای اسلام تصرفات پیامبرانی مثل حضرت عیسی (علیه السلام) و معجزات انبیای الهی را به صورت تصرف مستقیم پیامبر در تکوین تفسیر نکرد و تمام معجزات انبیا را اراده پیامبران و خلق خدا تفسیر کرد و از ظاهر آیه دست کشید و نسبت مستقیم خلق به حضرت عیسی (علیه السلام) در آیه «اَنّی اَخلُق» را مجازی دانست، در این صورت این عالِم، تمام اقسام توسل (توسل به ذات و دعا در تمام عوالم) و شفاعت (شفیع قرار دادن پیامبر در تمام عوالم) را می پذیرد، اما اقسام استغاثه به ارواح اولیای الهی را قبول ندارد و اگر مردم این کار را کردند حمل بر مجاز می کند.[18]

دلایل وهابیت و نقد آنها

وهابی ها هیچ نص و دلیل خاصی بر نفی توسل و شفاعت از کتاب و سنت ارائه نکرده اند. زیرا هیچ آیه یا روایتی به صورت صریح یا کنایه ای در قرآن و روایات پیامبر وجود ندارد که توسل به اولیای الهی را رد کند و آن را جایز نداند. بلکه آیات و روایات متعددی تصریح دارد که توسل به پیامبر و اولیای الهی و درخواست شفاعت از آنها جایز است. لذا وهابی ها مجبور شده اند برای انکار توسل به ذات و شفاعت در برزخ، به برخی عمومات قرآن تمسک کنند. آنها با برداشت اشتباه از این عمومات، و قیاسِ عمل مسلمانان با مشرکانِ زمان پیامبر، که قیاسی مع الفارق است، می گویند عمل مسلمانان شبیه عمل مشرکان است و توسل به ذات اولیای الهی در زمان ممات مثل توسل مشرکان به بت هاست.

وهابی ها با استناد به آیه: «... هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِندَ اللهِ ...»[19] و نیز «وَ ما نَعبُدُهُم الا لیُقَرّبُونا الی الله زُلفی»[20] معتقدند مشرکان عبادت بت ها را برای نزدیکی به خدای بزرگ انجام می دادند و مسلمانان هم متوسل به اولیای الهی می شوند تا به خدا نزدیک شوند، پس هر دو مشرک اند.[21]

در نقد این برداشت با طرح پرسشی این مسئله را پی  می گیریم. از وهابی ها می پرسیم: آیا خداوند در این آیه واسطه قرار دادن میان خود و بندگان را مذمت کرده است، یا عبادت بت ها به وسیله مشرکان را نقد کرده است؟ آیه به صراحت می گوید تقرب الی الله نه تنها مشکل ندارد، بلکه تقرب الی الله توجیه مشرکان در برابر انتقاد مسلمانان بوده است که مسلمانان با نماز به خدا نزدیک می شوند و ما هم با عبادت بت ها به خدا نزدیک می شویم. بنابراین، آیه در صدد نقد تقرب نیست که وهابی ها برداشت کرده اند. پس اصلِ واسطه قرار دادن مذموم نیست، بلکه اگر این واسطه، عبادت بت ها باشد مذمت می شود. حال که رضایت خدا در واسطه قرار دادن است باید بررسی کرد که آیا رضایت خداوند در واسطه قرار دادن پیامبران و اولیای الهی است یا نه؟

مسلمانان به استناد آیات و روایات متعدد جواز توسل به اولیای الهی را ثابت می کنند. برای فهم دقیق تر مسئله، مقدماتی را بیان می کنیم. همه مسلمانان قبول دارند که خدا مشرکان مکه را به سبب عبادت بت ها مذمت کرد؛ نه به دلیل تقرب به خداوند متعال. پرسش اینجاست که عبادت یعنی چه و چه مقوماتی دارد. یعنی مشرکان مکه چه کار می کردند که کارشان عبادت محسوب می شد؟ آیا صرف کُرنش کردن در مقابل شیئی یا بزرگی یا احترام فراوان قائل شدن برای فردی، عبادت آن فرد یا چیز محسوب می شود؟ آیا نوکران یک پادشاه، که به صورت بسیار ذلیلانه در مقابل او کُرنش می کنند و گاه به حالت سجده در مقابل او می افتند، پادشاه را عبادت می کنند؟

به نظر می رسد هیچ یک از عالمان ادیان این عمل را عبادت نمی دانند، چه رسد به عالمان اسلامی. پس صرف احترام گذاشتن یا واسطه قرار دادن چیزی یا فردی، حتی به نحو بسیار شدید، عبادت محسوب نمی شود. بنابراین، نه واسطه قرار دادن عبادت است و نه صرف احترام شدید؛ بلکه مهم در عبادت، نوع نگاه انسان است. یعنی همان نیت که حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله) فرمودند: «انَّمَا الاَعمالُ بالنّیات».[22] مهم آن است که انسان آن شیء یا آن فرد را قادر به انجام کارهایی بداند که به غیر از خدا از کس یا شیء دیگری برنیاید. اگر این قصد و نگاه باشد عبادت است ولو واسطه یا احترام شدید هم در کار نباشد.

نکته مهم در عبادت، اعتقاد بر این است که این فرد یا شیء، به صورت مستقل، می تواند کاری خدایی انجام دهد و در غیر این صورت به تصریح برخی آیات و احادیث، حضرت عیسی (علیه السلام) شفا می دهد و آصف ابن  برخیا تخت جابه جا می کند، ولی این افعال و کارها و نگاه ها عبادت نیست. زیرا مهم ترین وجه تمایز میان عبادت و غیرعبادت همان نگاه ربوبی داشتن است. مهم آن است که بپذیریم دخالت اولیاء الله در امور جزئی، مطابق نص قرآن و روایات پذیرفته شده است، اما تمام این دخالت های جزئی را باذن الله بدانیم؛ و اگر کسی معتقد باشد که تمام امور عالم به کسی یا کسانی واگذار شده است، این شرک است و همه علمای اسلام معتقدان به آن را مشرک می دانند و اهل بیت عصمت و طهارت نیز قائلان به آن را لعن کرده اند.

از این تحلیل می توان فهمید مشکل مشرکان مکه این بود که فکر می کردند امور ربوبی به این بت ها واگذار شده است و لذا به بت ها تقرب می جستند و چون مهم ترین بخش عبادت، یعنی همان نگاه ربوبی را به بت ها داشتند کارشان عبادت بود. حال اگر مسلمانی این نگاه را به اولیای الهی هم داشته باشد به تصریح ائمه معصوم»، غالی، مشرک و کافر است که در روایات اهل بیت» به این مطلب تصریح شده است.[23]

به عبارت دقیق تر، می توان گفت مشکل اصلی مشرکان مکه شرک در ربوبیت بوده است و چون معتقد بودند که خداوند تمام امور عالم را به بت ها واگذار کرده، لذا به عبادت آنها می پرداختند تا حوائج دنیوی شان برطرف شود و عبادت بت ها از لوازم این نگاه و از عوارض آن است. پس مشکل مشرکان مکه رب دانستن بت ها بود و چون آنها را رب خود می دیدند در مقابل آنها کُرنش و عبادت می کردند. بنابراین، برخلاف کلام وهابیت، با دقت در قرآن و روایات می توان فهمید که مشکل اصلی مشرکان مکه نوع نگاهشان به بت ها بود و عبادت بت ها و تقرب به آنها از لوازم این نگاه بود. لذا خدای متعال این نگاه و آن عمل را سرزنش کرد و به شرک ربوبی آنها ایراد گرفت. اما متأسفانه وهابی ها با مجمل و مبهم گذاشتن این مفاهیم اساسی و رها کردن اصل (شرک ربوبی) و گرفتن فرع (شرک در عبادت) و یکی دانستن معنای لغوی با معنای اصطلاحی عبادت به این اشتباه بزرگ افتاده اند. پس ثابت شد که وهابی ها هیچ دلیلی از قرآن و روایات که تصریح به شرک بودن توسل کرده باشد، ندارند و حتی از سلف هم هیچ شاهدی نیاورده اند.

اما در مقابل، مسلمانان به خصوص شیعیان دلایل فراوانی بر اثبات مدعای خویش دارند که به اختصار شامل آیات، روایات و سیره و سنت نبوی می شود. در خصوص آیات از باب نمونه می توان به آیه 35 سوره مائده اشاره کرد: «یا اَیّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقوُا اللهَ وَابتَغوا الیه الوَسیلَة»؛ یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و وسیله ای برای تقرب به او بجویید. عالمان و مفسران قرآن درباره اینکه این وسیله چه چیزهایی می تواند باشد، مباحث فراوانی را مطرح کرده اند.

از دیگر مستندات جواز توسل،[24] احادیث رسیده از پیامبر گرامی است مانند حدیث توسل حضرت آدم (علیه السلام) به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) به نقل از خلیفه دوم؛ پیامبر اکرم فرمودند: «پس از آنکه آدم مرتکب گناه شد، رو به سوی آسمان کرد و عرضه داشت: خداوندا! از تو به حق محمد (صلّی الله علیه وآله) سؤال می کنم که گناه مرا ببخشای».[25]

و اما در خصوص سیره سلف می توان به گفتار مالک ابن انس (یکی از امامان اربعه اهل سنت) در پاسخ به پرسش منصور عباسی (دوانیقی) اشاره کرد: «... منصور گفت: ای مالک! آیا هنگام دعا در کنار قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله) باید رو به قبله بایستم یا رو به سوی قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله) کنم؟ مالک جواب داد، چرا صورتت را از قبر برگردانی در حالی که پیامبر (صلّی الله علیه وآله) وسیله تو و پدرت آدم در روز قیامت است. رو به قبر بایست و از ایشان طلب شفاعت کن تا نزد خدا برایت شفاعت کند».[26]

نتیجه

انکار استمداد به پیامبر از جمله عقاید ابن تیمیه است که پیش از وی کسی به آن اعتقاد نداشته است. در حالی که توسل به آن حضرت آن گونه که ابن تیمیه گفته نیست، بلکه توسل به رسول الله (صلّی الله علیه وآله)، چه پیش از آفرینش و چه پس از آفرینش، چه در دنیا و چه در آخرت، پسندیده و نیکو است و این عمل، سیره سلف صالح، پیامبران و اولیای الهی بوده است.[27]

از دیگر موارد مهمی که در روند بررسی مقاله مشخص شد سست بودن ادله وهابیت بر نهی از توسل و شفاعت است که به دلیل خلط اقسام توسل، شفاعت و استغاثه نتوانسته اند جایگاه توسل و شفاعت و استغاثه در اسلام را هضم کنند و همین مطلب باعث شده است فِرَق مختلف مسلمانان را تکفیر و موجبات سفک دماء بی گناهان را فراهم کنند. توجه به اقسام شانزده گانه متصوره، که در مقاله تقریر شده است، می تواند در سوء برداشت ها مؤثر باشد و از خصومت بین فِرَق مسلمانان بکاهد.

منابع

  1. قرآن مجید. ترجمه: محمدمهدی فولادوند، تهران: دارالقرآن الکریم دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
  2. ابن عبدالوهاب، محمد، التوحید حق الله علی العبید، تصحیح: علی ابن محمد سنان، مکه مکرمه: مکتبة دار حراء، بی تا.
  3. ــــــــــــــــــــــــــــــ ، کشف الشبهات، عربستان: وزارة الشئون الاسلامیة والاوقاف والدعوة والارشاد، چاپ اول، 1418ق.
  4. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن ابن هبة الله شافعی، تاریخ دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار الفکر، چاپ اول، 1419ق.
  5. ابن منظور، محمد ابن مکرم، لسان العرب، به اهتمام: سید جمال الدین میردامادی، بی جا: دار الفکر- دار الصادر، چاپ سوم، 1414ق.
  6. امین، سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبد الوهاب، بی جا: مکتبة الاسلامیة الکبری العامة، چاپ سوم، بی تا.
  7. آل بوطامی، احمد بن حجر، العقائد السلفیة بادلتها النقلیة والعقلیة، قطر: مطابع علی ابن علی، چاپ اول، 1415ق.
  8. البانی، محمد ناصر الدین، التوسل انواعه و احکامه، تحقیق: محمد عید العباسی، بیروت: المکتب الاسلامی، چاپ سوم، 1395ق.
  9. بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، دلائل النبوة، تحقیق: عبدالمعطی قلعجی، بیروت- قاهره: دار الکتب العلمی، دار الریان للتراث، چاپ اول، 1408ق.
  10. جزری، ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث والاثر، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1367ش.
  11. جصاص، احمد بن علی ابوبکر رازی، احکام القرآن، تحقیق: عبد السلام محمد علی شاهین، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
  12. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1411ق.
  13. حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، مقدمه: شهاب الدین مرعشی نجفی، بیروت: مؤسسة اعلمی، چاپ اول، 1422ق.
  14. خویی، سید ابوالقاسم، التنقیح فی شرح العروة الوثقی، تحت اشراف آقای لطفی، قم: بی نا، چاپ اول، 1418ق.
  15. رفاعی وهابی، محمد نسیب، التوصل الی حقیقة التوسل، ریاض: جامعة الامام محمد ابن سعود الاسلامیة، چاپ سوم، بی تا.
  16. سبحانی، جعفر، آیین وهابیت، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1364ش.
  17. سبکی، تقی الدین علی بن عبدالکافی، شفاء السقام فی زیارة خیر الانام علیه الصلاة والسلام، بی جا: بی نا، چاپ چهارم، 1419.
  18. سمهودی، علی ابن عبدالله بن احمد حسنی شافعی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1419.
  19. طاهری خرم آبادی، سید حسن، دعا و توسل، قم: بوستان کتاب دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1386ش.
  20. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شفاعت، قم: بوستان کتاب دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1386ش.
  21. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تهران: انتشارات مرتضوی، چاپ سوم، 1416ق.
  22. قادری، محمد طاهر، استغاثه و جایگاه شرعی آن، ترجمه: سید عبدالحسین رئیس السادات، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی، چاپ اول، 1390ش.
  23. کلینی، محمد ابن یعقوب، کافی، قم: دارالحدیث، چاپ اول، 1429ق.
  24. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار علیهم السلام، بیروت: مؤسسة الطبع والنشر، چاپ اول، 1410ق.
  25. موسوی خمینی، سید روح الله، کتاب الطهارة، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1421ق.
  26. نبهانی، یوسف ابن اسماعیل، شواهد الحق فی الاستغاثة بسید الخلق، بیروت: بی نا، 1417ق.
  27. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، تحقیق: عباس قوچانی و علی آخوندی، لبنان: دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، 1404ق.

پی نوشت ها:

[1]. سوره بقره (2)، آیه 22.

[2]. سوره نازعات (79)، آیه 5.

[3]. ابن  اثیر جزری، عزالدین، النهایة فی غریب الحدیث والاثر، ماده شفع، ص185؛ ابن  منظور، محمد ابن مکرم، دعا و توسل، ص97.

[4]. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج4، ص353.

[5]. سبحانی، جعفر، آیین وهابیت، ص245.

[6]. سوره قصص (28)، آیه 15.

[7]. در اهل سنت نیز برخی معتقدند بازگشت این سه کلمه به یکدیگر است و با هم فرقی ندارند؛ سبکی، علی ابن عبدالکافی، شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام، ص 314.

[8]. قادری، محمد طاهر، استغاثه و جایگاه شرعی آن، ص16-32.

[9]. ابن عبدالوهاب،محمد، التوحید حق الله علی العبید، ص34-38؛ مصحح کتاب نیز در صفحه 34 از ابن قیم جوزی مطلبی دال بر پذیرش شفاعت در قیامت آورده است و بیان می کند که در روز قیامت مردم به انبیا متوسل می شوند که انبیا هم مردم را به پیامبر ارجاع می دهند. البته وهابی ها به پیروی از ابن قیم جوزی این شفاعت را همان مقام محمود و شفاعت کبری می دانند.

[10]. سید ابوالقاسم خویی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی، ج3، ص78.

[11]. سوره آل عمران (3)، آیه 49 درباره حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید: «و ابریء الاکمه و الابرص و احی الموتی باذن الله»؛ حضرت عیسی (علیه السلام) به اذن خداوند مرده زنده می کرد که صراحتاً قرآن با اذن الهی این تصرفات را تأیید کرده است.

[12]. سوره نمل (27)، آیه 40.

[13]. تمامی کتب فقهی ذیل مبحث کفر، چه صریح و چه غیرصریح، به این مباحث وارد شده اند؛ برای نمونه نک.: موسوی خمینی، کتاب الطهارة، ج3، ص345-400؛ ذیل بحث کافر در کتاب طهارت، در: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج6.

[14]. سوره آل عمران (3)، آیه 49.

[15]. محمد ناصر الدین البانی، التوسل انواعه و احکامه، ص28.

[16]. البته برخی از آنها تقسیم بندی هایی دارند که کمی متفاوت است، برای نمونه، محمد نسیب رفاعی، از وهابی های سلفی معاصر، در کتاب التوصل الی حقیقة التوسل، ص10، چنین می گوید: «التوسل الی قسمین: 1. التوسل المشروع: الف. توسل المؤمن الی الله تعالی بذاته و اسمائه و صفاته؛ ب. توسل المؤمن الی الله تعالی باعماله الصالحه؛ ج. توسل المؤمن الی الله تعالی بدعاء اخیه المؤمن له؛ 2. التوسل الممنوع: الف. التوسل الی الله تعالی بذات و شخص المتوسل به من المخلوقین؛ ب. التوسل الی الله بجاه فلان او حقه او حرمته او برکته؛ ج. الاقسام علی الله تعالی بالمتوسل به»؛ البانی در کتاب التوسل؛ انواعه و احکامه، در صفحه 43، پس از تقسیم  توسل به مشروع و ممنوع می افزاید: «احمد ابن حنبل فقط توسل به نبی اکرم را جایز می دانست، و شوکانی توسل به پیامبر اسلام و دیگر انبیا و صالحان را می افزود، ولی ما در امور اختلافی، تابع دلیل هستیم، حیث دار».

[17]. آل بوطامی، احمد بن  حجر، العقائد السلفیة بادلتها النقلیة والعقلیة، ج2، ص510.

[18]. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج25، ص261.

[19]. سوره یونس (10)، آیه 18.

[20]. سوره زمر (39)، آیه 3؛ ما آنها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند، نمی پرستیم.

[21]. محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات، ص17 و 18.

[22]. کلینی، محمد بن  یعقوب، کافی، ج1، ص96؛ این روایت در بسیاری از کتب شیعه و اهل سنت موجود است، هرچند قائلان معتقدند این حدیث از احادیث مستفیض و مشهورات است که قسمی از آحاد محسوب می شوند؛ همان؛ جصاص حنفی، ابوبکر احکام القرآن، ج1، ص6.

[23]. حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج5، ص375؛ حر عاملی ذیل همین مبحث غلات، حدود 110 روایت ذکر می کند؛ همچنین نک.: مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج25، باب نفی غلو.

[24]. برای مطالعه بیشتر نک.: سید حسن طاهری خرم آبادی، دعا و توسل؛ همو، شفاعت.

[25]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج10، ص7؛ قال رسول الله «لمّا اقترف آدم الخطیئة قال: یا رب اسئلک بحق محمد لما غفرت لی، فقال الله یا آدم و کیف عرفت محمداً و لم اخلقه»؛ نیز نک.: بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج5، ص489، باب قدوم ضمام ابن  ثعلبه علی رسول الله؛ ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج7، ص437، باب الف، آدم نبی الله.

[26]. سمهودی، نور الدین علی بن احمد، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج4، ص197؛ همچنین امین، سید محسن، كشف الارتياب في أتباع محمد بن عبدالوهاب، ص317 و 318؛ طاهری خرم آبادی، حسن، شفاعت، ص88.

[27]. نبهانی، یوسف بن اسماعیل، شواهد الحق فی الاستغاثه بسید الخلق، ص4.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن