از جمله مسائلي که مشروعیت آن مسلّم است، و در ميان مسلمانان جهان هیچ گونه شُبهه و شکی در صحّت آن وجود ندارد، مسئله توسل و استغاثه در حال حیات می باشد. این مسأله حتی در نظر ابن تیمیه پایه گذار فکری وهابیت و پیروان وی، که طلب دعا و استغاثه به پیامبر(ص) را بعد از رحلتشان بدعت دانسته و به حرمت آن فتوا داده اند، ولی به جواز آن در زمان حیات اذعان داشته و دلیل بر این امر را عمل أصحاب بیان کرده است. در این میان محمد بن عبد الوهاب در باب سیزدهم از کتاب التوحید، با جواز استغاثه در حال حیات مخالفت کرده که در ذیل به نقد سخنان وی می پردازیم.
نویسنده :  مصطفی مهاجر

 

محمدبن عبدالوهاب در باب سیزدهم، باب «من الشرك أن يستغيث بغير الله أو يدعو غيره» ضمن آوردن آیاتی که دلالت بر نفی دعوت غیر خدا دارد، مانند آیاتی که در نهی اعتقاد مشرکان نسبت به الوهیت بتها آمده است، «وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّك»[1] به حدیث ذیل اشاره کرده است.

«روى الطبراني بإسناده "أنه كان في زمن النبي (صلى الله عليه وسلم) منافق يؤذي المؤمنين، فقال بعضهم: قوموا بنا نستغيث برسول الله (صلى الله عليه وسلم) من هذا المنافق، فقال النبي (صلى الله عليه وسلم) إنه لا يستغاث بي، وإنما يستغاث بالله"»[2]؛ «در زمان پیامبر شخص منافقی، مومنین را اذیت می‌کرد، بعضی گفتند، برخیزید از پیامبر در برابر این منافق طلب کمک کنیم، پیامبر فرمودند :«از من طلب کمک نمی‌شود، وفقط از خدا طلب کمک می‌شود»

در ادامه این روایت را تفسیر آیه فوق بیان کرده، و این طلب و درخواست را شرک اکبر معرفی می کند. به بیان دیگر در نظر وی، درخواست از شخص زنده نیز شرک می باشد. بنابراین از نظر شیخ، طلب یاری از پیامبر هم در حال حیات و هم در حال ممات شرک اکبر دانسته شده است.

نقد و بررسی:

قطعا شرک دانستن طلب نُصرت و یاری از پیامبر در حال حیات مخالف با نصّ صریح آیات قرآن می باشد، بعضی از آیات عبارتند از:

الف) یکی از توصیفات مؤمنین، یاری طلبیدن در برابر ظلم می باشد. خداوند می فرماید:

«وَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابهَُمُ الْبَغْىُ هُمْ يَنتَصِرُون»؛[3] «و كسانى كه هر گاه ستمى به آنها رسد، (تسليم ظلم نمى‏شوند و) يارى مى‏طلبند»

ب» طلب یاری از حضرت موسی؛

یکی از پیروان حضرت موسی (ع) برای نجات خود، از حضرت موسی طلب استغاثه و نجات و کمک نمود. قرآن می فرماید:

«فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ»؛[4]

و حضرت موسی نیز وی را یاری کرد.

ج» خداوند در مقابل درخواست یاری به مهاجرین دستور نصرت و یاری می دهد:

«اذا استنصروه فعلیکم النصر»؛[5]

خداوند در این آیه به مؤمنان مهاجر دستور می دهد، که اگر غير مهاجرین به خاطر دشمنان از شما يارى طلبیدند، بر شما لازم است كه به يارى آنها بشتابيد و آن ها را کمک کنید.

د» حضرت سلیمان از دیگران طلب یاری می کند:

«قال يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتيني‏ بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُوني‏ مُسْلِمين»؛[6] «(حضرت سليمان) گفت: «اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مى‏آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند»

شرک دانستن استغاثه و درخواست از پیامبر در حال حیات علاوه بر این که با آیات قرآن در تعارض است، هیچ کس حتی ابن تیمیه پایه گذار فکری وهابیت با اینکه طلب دعا و استغاثه به پیامبر(ص) را بعد از رحلتشان مردود می‌داند، ولی به جواز آن در زمان حیات اذعان داشته و دلیل بر این امر را عمل أصحاب بیان کرده است. وی تصریح می کند که أصحاب در زمان حیات رسول خدا استغاثه و طلب دعا و نصرت را از رسول خدا می خواستند. وی می نویسد:

«...وكذلك في الاستنصار، كانوا في حياته يقولون: يا رسول الله، ألا تدعو لنا، ألا تستنصر لنا؟»[7]

از این رو استغاثه در حال حیات را هیچ کسی شرک نمی داند، و اگر این مسئله بنابر نظر شیخ بخواهد شرک باشد، خود شیخ نیز مشرک بوده، چرا که وی برای رسیدن به اهدافش ازعثمان بن معمر و آل سعود ودیگران یاری گرفت. لذا بن عثیمین در شرح بر کتاب توحید شیخ، برای توجیه کردن جمله (إنه لا يستغاث بي) دو احتمال ذکر می کند:

اول: مُراد نفی مطلق باشد: وی در توضیح می گوید:

«يكون نفي الاستغاثة من باب سد الذرائع والتأدب في اللفظ، وليس من باب الحكم بالعموم، لأن نفي الاستغاثة بالرسول صلى الله عليه وسلم ليس على إطلاقه، بل تجوز الاستغاثة به فيما يقدر عليه»[8]

دوم: مُراد نفی استغاثه فقط در خصوص این قضیه معیّن باشد: وی در توضیح می گوید:

«لا يستغاث بي في مثل هذه القضية، لأن النبي صلى الله عليه وسلم كان يعامل المنافقين معاملة المسلمين، ولا يمكنه حسب الحكم الظاهر للمنافقين أن ينتقم من هذا المنافق انتقاما ظاهرا، إذ إن المنافقين يستترون، وعلى هذا، فلا يستغاث للتخلص من المنافق إلا بالله»[9]

در حالی که اگر احتمال اول را صحیح بدانیم، و نفی استغاثه را از باب سدّ ذرائع بدانیم، پس باید طلب دعا، استغاثه،  نصرت طلبیدن و تمامی امور را در زمان حیات مورد نهی قرار داده و از همه آن ها دوری کنیم. و این مسئله قطعا برخلاف آیات قرآن (مانند استغاثه پیرو حضرت موسی (ع) به ایشان) و بر خلاف سیره عملی رسول خدا و اصحاب ایشان می باشد.

و اگر امور مقدور را فقط در جواز استغاثه ملاک قرار دهیم، منظور از امر مقدور چیست؟ اگر مُراد از مقدور بودن، به نحو استقلالی باشد، که هیچ کس حتی رسول خدا بالاستقلال مقدور هیچ کاری نیست:

«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلاَّ ما شاءَ اللَّه»[10]

و اگر مُراد باذن الله باشد، هرکاری حتی خلق کردن و احیاء اموات نیز مقدور می باشد:

«أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّه وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في‏ بُيُوتِكُم»؛[11] «من از گِل، چيزى به شكل پرنده مى‏سازم سپس در آن مى‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‏اى مى‏گردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص را بهبودى مى‏بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كنم و از آنچه مى‏خوريد، و در خانه‏هاى خود ذخيره مى‏كنيد، به شما خبر مى‏دهم»

قطعا مُراد از امور مقدور قسم دوم است، لذا در مسائلی که قدرت آن به اذن الله باشد، نه تنها شرک بلکه احتمال آن نیز وجود ندارد، و در این مسئله هیچ تفاوتی بین توسل در زمان حیات و یا در زمان ممات وجود ندارد.

معناى شرك بودن استغاثه به اولياى الهى چيست؟ و به عبارت دیگر از نگاه قرآن چه زمانی انسان دچار مسئله شرک می شود؟

شرك اين است كه یا غير خدا را در مقابل خدا مستقل بالذات و قابل پرستش بداند و يا در صفات و افعال قائل به استقلال او شود، مثلا معتقد باشد بتها به تنهایی منفعت می‌رسانند وضرر می زنند. به عبارت دیگر در آیات قرآن، نگاه ربوبی داشتن مشرکان به الوهیت بتها مورد نهی واقع شده است، که این موضوع در دو آیات ذیل مشهود است:

«قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً...»؛[12] «بگو آيا جز خدا چيزى را مى‏پرستيد كه مالك سود و زيان شما نيست...»

«وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُهُمْ وَ لا يَضُرُّهُمْ...»؛[13] «و آنان جز خدا چيزهايى را مى‏پرستند كه نه به آنان سودى مى‏رساند و نه زيانى»

وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّک ...»؛ [14] «و جز خدا، چيزى را كه نه سودى به تو مى‏رساند و نه زيانى، مخوان»

از میان آیات فوق و دیگر آیات موجود در این زمینه، اعتقاد به این که این فرد یا شیء، به صورت مستقل می تواند کاری خدایی انجام دهد نهی شده است، ولی اگر این نگاه غیر مستقل و باذن الله باشد مانند شفا دادن حضرت عیسی و یا جابجایی تخت توسط آصف ابن برخیا عین توحید است.

و اگر احتمال دوم را صحیح بدانیم، یعنی بگوییم مُراد نفی استغاثه فقط در خصوص این قضیه معیّن می باشد، و چون نفاق امری مستور بوده، لذا نمی توان از منافق انتقام ظاهری گرفت، بنابراین پیامبر نیز هیچ انتقامی نگرفتند، در حالی که؛

اولا: در این روایت نفاق شخص آزار دهنده از مستور بودن خارج شده و این مسئله بر اصحاب واضح است، لذا ظاهر روایت تخلص ظاهری صحابه از اذیت های علنی شخص منافق است، و کمک پیامبر برای رهایی مسلمانان، از منافقی که همه وی را شناخته اند، منافاتی با سیره عملی ایشان ندارد. و اینکه بن عثیمین صورت مسئله را از کمک کردن به انتقام گرفتن تغییر داده، سخن بدون دلیل است.

ثانیا: قرآن درباره یاری طلبیدن مظلوم، بیان می کند که هیچ ایرادی بر او نیست.

«وَ لَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئكَ مَا عَلَيهْم مِّن سَبِيل»؛[15] «كسى كه بعد از مظلوم شدن يارى بطلبد ايرادى بر او نيست»

ولی بنابر سخنان بن عثیمین و برخلاف قرآن، بر یاری گرفتن أصحاب برای نجات از دست منافق ایراد می باشد.

ثالثا: اگر سیره عملی پیامبر با منافقین مانند دیگر مسلمانان بوده است، پس چرا عملکرد شیخ در قرن دوازدهم برخلاف آن بوده است؟

کتابنامه:

ابن تيمية، أحمد بن عبد الحليم، قاعدة عظيمة في الفرق بين عبادات أهل الإسلام والإيمان وعبادات أهل الشرك والنفاق، تحقيق: سليمان بن صالح الغصن، دار العاصمة، الرياض، چاپ دوم، 1418 هـ.ق

ابن عبدالوهاب، محمد، كتاب التوحيد (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الأول)، تحقیق عبد العزيز بن عبد الرحمن السعيد وغيره، نشر جامعة الأمام محمد بن سعود، الرياض، المملكة العربية السعودية.

عثيمين، محمد بن صالح، القول المفيد على كتاب التوحيد، نشر دار ابن الجوزي، المملكة العربية السعودية، چاپ دوم، محرم 1424هـ.

 

[1] - سوره یونس، آیه 106.

[2] - التوحيد لابن عبد الوهاب، ص: 42.

[3] - سوره شوری، آیه 39.

[4] - سوره قصص، آیه 15.

[5] - سوره انفال، آیه 72.

[6] - سوره نمل، آیه 38.

[7] - قاعدة عظيمة في الفرق بين عبادات أهل الإسلام والإيمان وعبادات أهل الشرك والنفاق، ص 115.

[8] - القول المفيد على كتاب التوحيد، ج 1، ص 276 و 277.

[9] - القول المفيد على كتاب التوحيد، ج 1، ص 277.

[10] - سوره یونس، آیه 49.

[11] - سوره آل عمران، آیه 49.

[12] - سوره مائده، آیه 76.

[13] -  سوره فرقان، آیه 55.

[14] - سوره یونس، آیه 106.

[15] - سوره شوری، آیه 41.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن