یکی از دلایل وهابیت برای منع درخواست و طلب حاجات از اولیاء الهی در اموری که از توان بشری خارج است، این است که این امور از مواردی است که فقط خداوند بر آن قادر است (لایقدر علیه الاالله) لذا طلب و درخواست از اولیاء الهی جایز نبوده و شرک است. العروسی یکی از وهابیان است که این آیه شریفه را در کتابش ذکر کرده و برخلاف مفسرین اهل سنت تفسیر و تأویل نموده است. این در حالی است که این آیه نقض قول وهابیت است. در این آیه شریفه حضرت سلیمان % از دیگران، طلب و درخواست احضار تخت بلقیس را دارد در حالی که احضار تخت از نمونه کارهایی است که انسان عادی قادر بر آن نیست. این مقاله به تبیین آیه و جایگاه آن از نظر وهابیت و پاسخ به اشکالات العروسی می‌پردازد. با توجه به بررسی‌های انجام گرفته، وهابیت درباره این آیه ادعا می‌نمایند بی اساس بوده و دلیل محکمی در این زمینه ندارند.
نویسنده :  فرامرز ابراهیمیان - کارشناسی مؤسسه مذاهب اسلامی و دانش‌آموخته مؤسسه دارالإعلام لمدرسة أهل البیت(ع)

مقدمه

يكي از پایه‌های استدلالی وهابیت در تحریم و شرک دانستن بعضی از کارها مانند حاجت خواستن از غیرخدا، این است که معتقدند چیزی را که از قدرت عادی بشر خارج است، جایز نیست از غیرخدا بخواهیم. از این ‌جهت درخواست این امور از اولیای الهی را شرک می‌دانند؛ ولی این ادعای آن‌ها باطل و بی‌اساس است؛ زیرا اگر چنین قدرتی برای غیرخدا وجود داشته باشد و اعطائی از طرف خدا به آن شخص باشد، هیچ جنبه شرک‌آمیزی ندارد و قدرت این‌ها در طول قدرت خدا بوده و به ‌صورت مستقل نیست. از طرفی هم در قرآن مواردی از این قدرت‌ها برای بعضی از افراد مشاهده می‌شود؛ برای مثال درخواست سلیمان% برای آوردن تخت بلقیس و جریان آصف بن برخیا و.... نگارنده در این تحقیق در صدد است تا نظرات وهابیت درباره آیه )قالَ يا أَيُّها المَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أنْ يَأْتُوني مُسْلِمِينَ([1] که دلالت بر یک نوع قدرت و سلطه غیبی غیرخدا دارد را مورد نقد و بررسی قرار دهد؛ بنابراین تحقیق در این آیه و اثبات جواز طلب از اولیاء و رفع اتهام شرک، دارای اهمیت است.

تحقيقات ارزشمندی نیز در این زمینه و سلطه غیبی انجام شده است؛ اما به صورت مستقل، مقاله یا کتابی نوشته نشده است.

 روش کار در این مقاله، توصیفی وتحلیلی است و از نگاه مفسران اهل سنت به این مسأله پرداخته می‌شود.

هدف از این تحقیق اثبات قدرت فوق‌العاده برای بعضی از اولیاء الهی و اثبات جواز افعالی مثل دعا، طلب دعا، استغاثه و طلب حاجت از غیرخدا و... و رفع اتهام شرک از کسانی است که این اعمال را انجام می‌دهند. همچنین به شبهات کتاب الدعا ومنزلته من العقیدة الاسلامیة اثر جیلان بن خضر العروسی، درباره این آیه شریفه پاسخ می‌دهد. العروسی در کتاب خود برای ردّ توسل، این آیه را آورده است و برای اثبات مبانی خود، آیه را توجیه و تأویل کرده است.

آیا طلب امور خارق‌العاده از غیرخدا شرک است؟

وهابیان، درخواست انجام کارهای خارق عادت را از اولیاء الهی شرک می‌دانند؛ بنابراین برای روشن شدن این مطلب، مقداری در این‌باره بحث می‌شود. شکی نیست که برای هر امر ممکنی -به‌ حکم قانون علیت- علتی وجود دارد که معلول بدون آن موجود نمی‌شود. معجزه انبیاء و کرامات اولیاء از این حکم مستثنی نیست و بدون علت محقق نمی‌شود. نهایت آن که علتش از سنخ علل طبیعی نیست و این غیر از این است که قائل شویم این‌ها بدون علت به طور مطلق موجود شده‌اند. گاهى تصور می‌شود كه درخواست كارهاى طبيعى از يك انسان شرک نيست؛ ولى درخواست كارهاى خارق‌العاده شرک است.[2]

مودودی می­گوید:«اگر از کسی حاجتی بخواهد که از راه غیرطبیعی برآورده شود و خارج از توان سنت طبیعت باشد، شرک است و ملازم اعتقاد به الوهیت کسی است که از او درخواست شده است».[3]

قرآن در ماجرای احضار تخت بلقیس موردی را يادآور می‌شود كه در آن از فردی غیراز نبیّ، یک‌ كار خارق‌العاده‌ای درخواست شده است كه از حدود قوانين طبيعى و مادى بيرون است. خداوند این عمل سلیمان% را در کتابش، به اصطلاح «تقریر» کرده است. مورد احضار، تخت بلقیس توسط یار سلیمان% است.

سلیمان(ع) از حضار در مجلس، کار خارق­العاده­ای را خواست این که تخت بلقیس که در یمن بود را قبل از رسیدن بلقیس و اصحابش حاضر کنند و گفت: )ايُّكُمْ يَاْتيني بِعَرْشِها قَبْلَ انْ يَأْتُوني مُسْلِمينَ قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنَّ انَا اتيكَ بِهِ قَبْلَ انْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ انّى عَلَيْهِ لَقَوِیٌّ امينٌ قالَ الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ انَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ انْ يَرْتَدَّ الَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّى...([4] سليمان گفت: «کدام‌یک از شماها تخت او را پيش از آن كه به حالت تسليم بر من وارد گردند، نزد من می‌آورد؟» فردى از گروه جن گفت: «من آن را براى تو می‌آورم پيش از آنكه از جاى خود برخيزى (مجلس متفرق گردد) و من براى آن توانا و امين هستم». کسی که مقداری از كتاب آگاه بود (آصف بن برخیا) گفت: «من تخت را پيش از آنکه چشم برهم بزنی حاضر می‌کنم». وقتى سليمان آن را حاضر ديد، گفت: اين كرم پروردگار من است».[5]

اگر این طلب خارق‌العاده از غیرخدا، شرک است، چطور سلیمان از اصحابش خواست تا تخت را از راه دور حاضر کنند؛ درحالی‌ که این امر غیرطبیعی بود؟ بنابراین باید گفت طلب امر خارق‌العاده شرک نیست.

سيّدمحمد موسوی در كتاب شب­های پيشاور می‌گوید: «بديهى است كه تخت بلقيس با آن عظمت را از راه دور آوردن، آن ‌هم در یک‌ چشم بر هم زدن، كار مخلوق عاجز نيست، بلکه یک عمل خارق‌العاده است و سلیمان با این که می‌دانست این کار فقط در قدرت خداست، از اطرافیان می‌خواهد که این تخت را برایش حاضر کنند و از خدا این کار را نخواست، بلکه از مخلوقین خواست و از حاضرین در مجلسش درخواست کمک کرد»؛[6] بنابراين از تقاضا و استمداد طلبيدن سليمان جهت انتقال تخت بلقيس مى‏توان دريافت كه صرف كمك خواستن و تقاضا کردن، شرک نيست و خداوند این دنیا را دار اسباب و مسببات و عالم علل ومعلولات قرار داده است.

بنا به ‌تصریح قرآن، گروهى از بندگان برگزيده خدا، داراى قدرت بر انجام امور خارق‌العاده بودند و در مواردى از آن قدرت استفاده می‌کردند، افرادى نيز به آنان مراجعه كرده و درخواست می‌کردند كه از اين قدرت استفاده كنند. اگر علمای وهابى معتقدند که هیچ‌کس جز خدا بر انجام اين امور قادر نيست، در اين صورت اين آيات برخلاف آن گواهى می‌دهند و اگر درخواست كارى از اين طريق شرک است، چرا سليمان(ع) و ديگران درخواست كردند؟

تبيين آیه (قالَ يا أَيُّها المَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أنْ يَأْتُوني مُسْلِمِينَ)

خداوند به حضرت سلیمان(ع)، ملک عظیمی اعطا کرده بود؛ ازجمله باد و اجنه را مسخّر وی کرده بود و قدرت سخن گفتن با پرندگان و دیگر حیوانات را به وی داده بود. خداوند در سوره نمل، درباره قصه سلیمان(ع)، می‌فرماید: «هدهد خبری از ملکه سبأ آورد که خورشید را می‌پرستد و دارای تخت بزرگی بود. سلیمان برای این‌که ملکه سبأ را مطیع و مسلمان گرداند و همچنین قدرت خود را به نمایش گذارد، از بزرگان مجلس خواست قبل از این‌که ملکه و همراهانش وارد مجلس آن‌ها شوند، تخت را برایش بیاورند. عفريتى از جنّ گفت: «من آن را پيش از آن كه از مجلس خود برخيزى براى تو مى‏آورم و بر اين [كار] توانا و مورد اعتمادم».[7]در ادامه قرآن می‌فرماید كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى‏] بود، گفت: «من آن را پيش از آن كه چشم خود را بر هم زنى، مى‏آورم»».[8]

شکی نیست که این کار خارق عادت بزرگی است؛ زیرا خداوند کسی که )علمٌ مِنَ الکِتاب( داشت را قادر ساخت تا تخت به آن بزرگی را از یمن به شام با آن مسافت طولانی قبل از یک ‌چشم برهم زدن بیاورد.[9]

در این آیات اشاره شده به ) قالَ الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ انَا آتِيكَ بِهِ ( که می‌گوید: ) انَا آتِيكَ بِهِ ( با لفظ «أنا» اشاره به قدرت خودش دارد و به خودش نسبت می‌دهد. از آنجا که سلیمان فرصت کمی داشت؛ زیرا بلقیس به ‌اندازه یک ‌فرسخ تا ملک سلیمان فاصله داشت. وقتی عفریتی از جن می‌خواست تخت را حاضر کند، گفت: )قَبلَ أن تَقُومَ مِن مَقامک(، یعنی برخاستن از مجلسی که در آن به قضاوت می‌نشینی و تا ظهر طول می‌کشید؛ ولی سلیمان سریع‌تر از این را از حاضران می‌خواست.[10] برای همین آصف بن برخیا بلند شد و گفت: ) انَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ انْ يَرْتَدَّ الَيْكَ طَرْفُكَ ( و این نشان می‌دهد کسی که جزئی از علم کتاب را می‌داند، قدرتش از اجنه نیز بالاتر است، چه رسد به کسی که علم کتاب را به‌طور کامل داشته باشد؛ همچنین این آیات نشان می‌دهند که انسان این توان و قدرت را دارد که کار خارق عادتی را با اذن الهی انجام دهد، کاری که هرکسی نمی‌تواند آن را انجام دهد و گمان می­شود تنها خدا قادر بر آن است.

طبری می‌گوید:«در انجام این عمل مفسران، معانی را آورده‌اند و بعضی گفته‌اند: معنی ) انَا آتِيكَ بِهِ ( قبل از یک‌چشم برهم زدن این کار را کرد».[11] ابن­کثیر نیز می‌گوید: «یعنی چشمت را ببند و بازکن و این تخت را در نزدت حاضر ببین».[12]

مراد از ( الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ )[13]

مفسران در مورد ) الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ( اختلاف نظر دارند. بعضی او را «رجل من بنی‌آدم» و اسمش را بلیخا و برخی اسم او را «آصف بن برخیا» می­دانند.[14]

طبری در تفسیر آیه ) الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ (  می­نویسد: «وکان رجلاً فیما ذکر من بنی‌آدم»، وی هر دو قول را مساوی می‌داند.[15] ابن­کثیر بسیاری از اقوال سلف را مبنی بر این که از بشر بوده را نقل می‌کند.[16] وی می­گوید: «مشهور اسمش را آصف می‌دانند».[17] شوکانی قول ابن­کثیر را ترجیح می‌دهد و او و واحدی این قول را به اکثر مفسران نسبت می‌دهند؛[18] همان‌طور که ابوحیان و آلوسی، آن را به جمهور نسبت می‌دهند.[19]  

در هر صورت، اینجا اسم چندان مهم نیست، بلکه مهم این است که این دو گروه اتفاق نظر دارند که آن شخص، بشر است و اکثر مفسران گفته‌اند که مردی از بنی‌آدم بوده که کار خارق‌العاده‌ای انجام داده است. اختلاف در اسم در حقیقت مطلب، اثری ندارد. این قولی است که طبری ذکر کرده است و قائل به قول دیگری نشده است؛ درحالی‌که در ذکر اقوال، به طور غالب اقوال دیگر را می‌آورد. برخی از مفسران در پی اثبات این کار توسط خود سلیمان بوده­اند. ابن­جوزی وقتی اقوال را ذکر می‌نماید، ترجیحی بین اقوال نمی‌دهد و این اقوال را از ثعلبی حکایت می‌کند.[20] ثعلبی، قول به آصف را به اکثر مفسران نسبت می‌دهد.[21] بيضاوي در تفسير خود می‌گوید: «اولین قول در مورد ) عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ(، آصف بن برخیا است».[22]

در حاشیه کتاب النبوات ابن­تیمیه، طويان می‌گوید: «هشت قول در مورد ) عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ( وجود دارد، مشهور گفته‌اند سلیمان است... و اکثر مفسران گفته‌اند او آصف بن برخیا پسرخاله سلیمان است، راستگو بود و اسم اعظم می‌دانست».[23] وی در همان پاورقی به تفسیر بغوی وقرطبی ارجاع می‌دهد؛ درحالی‌که بغوی در معالم­التنزیل می‌گوید: «اکثر مفسران معتقدند که منظور از ) عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ(، آصف بن برخیا است».[24] همان‌طور که در عبارت بغوی آمده است، وی قول اکثر و جمهور مفسران را آصف بن برخیا می‌داند؛ درحالی‌ که بن­صالح طویان خلاف قول جمهور می‌گوید: «اشهر اقوال این است که خود سلیمان(ع) بوده است»؛ ولی در ادامه قول اکثر مفسران را می­آورد که قائل به آصف بن برخیا بودند.

قرطبی نیز می‌گوید:«اکثر مفسران به آصف بن برخیا قائل هستند و در ادامه روایتی از عایشه نقل می‌کند که ثابت کند آصف اسم اعظم می‌دانسته است».[25]

همان‌طور که می‌بینیم «الطویان» خلاف گفته «قرطبی» ادعا می‌کند که سلیمان این کار را کرد؛ ولی اکثر مفسرین به گفته قرطبی «آصف بن برخیا» را عامل این کار می‌دانند. در بسیاری از کتب تفسیری اهل سنت بر این تصریح شده است که آصف را عامل این کار می‌دانند[26].

ردّ قول به اینکه ( عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ) سلیمان است

در برخی از تفاسیر دیده می­شود که «اشهر اقوال» را قول به سلیمان می­دانند. این خطائی بزرگ است که برخی از مفسران مرتکب شده­اند؛[27]ولی نتوانستند قول اکثر و جمهور مفسران را انکار کنند.

سیاق آیات نیز این قول را ردّ می‌کند که ) الذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ(، سلیمان بوده است؛ زیرا خود سلیمان خطابش به دیگران (ملأ) است و می­فرماید: )أیُّکُم یَاتِینی بِعَرشِها( و اینجا عفریتی از اجنه در جواب می‌گوید: «من این کار را انجام می‌دهم». سلیمان چون زودتر از آن وقتی‌ را می­خواهد که جن می‌خواهد بیاورد،[28] بنابراین ) الذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ( بلند می‌شود و می­گوید: «من سریع‌تر از او تخت را می­آورم»؛ )فلمّا راه مُستَقَراً(، سلیمان وقتی تخت را در نزدش حاضر می‌بیند، می‌گوید: )هذا مِن فَضلِ رَبِّی( ابن­کثیر به ابن­جوزی ایراد می‌گیرد و می‌گوید: «آیا می‌شود که از (ملأ) چیزی طلب کند بعد خودش جواب خودش را بدهد؟ که در این صورت آیه این‌طور می‌شود: أیکم یاتینی بعرشها، أنا آتیک به؟ برای همین ابن­کثیر این قول را خیلی بعید و غریب می­داند و نقل‌شده است که «سهیلی» این قول را (که خود سلیمان این کار را انجام داده) ضعیف می‌داند و می‌گوید: «با سیاق آیه مناسب نیست».[29]

ابوحیان نیز در تفسیر خود گفته است: «أنه من أغرب الاقوال».[30] واحدی این قول را به معتزله نسبت داده و دلیل اختیار کردن این قول را شرح داده است: «معتزله به خاطر انکار کرامت اولیاء، این قول به سلیمان را اختیار کرده‌اند که خلاف قول مفسران است. صحیح نیست؛ چرا که جمله )أَنَا آتِيكَ بِهِ( خطاب به سلیمان است و بگوییم منظور از (عنده علم من الکتاب) نیز سلیمان است».[31] غرناطی کلبی در تفسیر خود می‌گوید:)قال الذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب(، همان آصف بن برخيا است و قول به سلیمان بعید است؛[32] درحالی‌که علماء گفته‌اند: «هر تأویل و معنایی برای لفظ، در صورتی‌که دلیلی از سیاق ویا قرینه مقتضی نباشد، از انواع تأویل باطل است».[33]

اقوالی مبنی بر این که مراد از ) عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ(، جبرئیل و یا فرشته‌ای از ملائکه باشد، وجود دارد.[34] این اقوال نیز همانند قول قبلی، مخالف قول اکثر مفسران است که می‌گویند مراد، مردی از بنی‌آدم است؛ اگر چه این قول شامل اقوال شاذی نمی‌شود که مخالف آرای سابق است؛ ولی وقتی در کلام سلیمان تأمل می‌شود، می­توان دریافت که در صدر قول، (ایها الملأ) است و این لفظ دلالت می‌کند که این کار از ملائکه و یا جبرئیل نبوده است. مخاطب سلیمان گروهی از اشراف و سران قوم و جماعتی بوده که سلیمان برای مشاوره آن‌ها را دعوت می­کرده است.

مراد از ملأ در آیه

فیروزآبادی در قاموس­المحیط می‌گوید: «الملأ کجبل: التشاور و الاشراف و العلیة و الجماعة و... القوم ذوو الشارة».[35] ملأ مانند کوه، یعنی مشاوره، بزرگان، برترینِ قوم و قبیله... عده‌ای که مشاورند.

ابن­منظور می نویسد: «ملأ یعنی رؤسا و یا به معنی جماعت است».[36] و قولی نیز ملأ را بزرگان قوم، رؤسا و کسانی که گفته‌شان مورد قبول است، مشاوران و کسانی که برای اداره امور دور هم جمع می‌شوند، می­داند.

ابن­جریر طبری می­گوید: «ملأ گروهی از مردان هستند که زنی در میانشان نباشد». وی ملأ را مقید به رجال کرده است.[37] قرطبی می‌گوید: «الملأ، الأشراف من الناس». وی ملأ را مقید به بزرگان از (الناس) یعنی انسان می‌کند. در جای دیگر می‌گوید: «الْمَلَأُ، أشراف القوم ورؤساهم.[38]یعنی بزرگانِ قوم و رئیس آن‌ها». ابن­الجوزی می‌گوید: «مراد کسانی است که مورد توجه مردم‌ و از بزرگان هستند».[39]

فخر رازی در مفاتیح الغیب یا التفسیر الکبیر می‌گوید: «مراد ازملأ، كسانی هستند كه در مجلسی حضور دارند».[40]

حال که مراد از کلمه ملأ، اشرافِ از مردم است، این قول تقویت می‌شود که مراد از الذی عنده علم من الکتاب مردی از بنی‌آدم است نه ملائکه زیرا سلیمان ملأ را خطاب قرار داده است. با این وصف، این مرد از اولیاء خداست،[41] کارش خارق عادت بوده و کرامتی است که در قرآن آمده است. با صرف نظر از چگونگی این عمل خارق‌العاده (آورده شدن تخت از یمن به شام قبل از یک ‌چشم برهم زدن)،[42] این کار واقع‌ شده و قرآن شاهد بر آن است.

محمدعلی صابونی در کتاب صفوة التفاسیر می‌گوید: «مَن عنده علم مِن الکتاب آصف بن برخیا است».[43] وی در کتاب پیغمبری و پیامبران در قرآن نیز می‌گوید: «مفسران گویند: این مرد آصف بن برخیا پسرخاله‌ سلیمان بوده است. او اهل صلاح و ولایت بود و این عمل ازجمله‌ کرامات وی به ‌حساب می‌آمد و کرامات اولیاء ثابت و محقق است. بعضی از مفسران گفته‌اند: آن ‌کسی که عرش را آورد، خود سلیمان بود و این کار را به ‌عنوان معجزه‌ سلیمان تلقی می‌کنند؛ اما سهیلی و ابن­کثیر این سخن را مردود دانسته و گفته‌اند: این سخن جداً غیرممکن و غریب است؛ چون سیاق کلام این معنی را تائید نمی‌کند».[44]

از ابن­عثیمین سؤال شد: ) الذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ( چه کسی است؟ وی در جواب گفت: «برخي از مفسران گفته‌اند: مرد صالح. اما قول به سليمان، خطای بزرگی است که مفسران مرتکب شده‌اند؛ زیرا ) الذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ( در جواب گفته است )أَنَاآتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ[45](. چگونه دوباره سلیمان خودش را مخاطب قرار می‌دهد؟»[46]

سيّدقطب ترجيح مى‏دهد كه او كسى غیر از سليمان بوده باشد و دليلش آن است كه اگر مراد سليمان مى‏بود، خداوند متعال در سياق عبارت به نام او تصريح مى‏كرد، حال‌آن که در مقام بيان داستان، نام او را نهان داشته است و هيچ انگيزه‏اى هم براى نهان داشتن نام او در چنين مقامى كه مقتضى بیان است، وجود ندارد؛ پس معلوم مى‏شود كه او كسى جز سليمان بوده است.[47]

عبدالرزاق صنعانی از معمر از کلبی و همچنین از قتاده نقل می‌کند که ) الذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ( شخصی از ابن­آدم است.[48]

آلوسی در تفسیر خود درباره ) قال الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ( می­گوید: «جمهور مفسران ازجمله ابن­عباس، ابن­رمان و حسن می‌گویند که بنا بر قول مشهور، وی آصف بن برخیا، وزیر سلیمان است». وی اقوال دیگر در مسأله را ذکر می‌کند؛ از جمله قول جبائی که می‌گوید: «وی همان سلیمان است». آلوسی در ردّ قول جبایی می‌گوید: «این قول اشتباه است؛ زیرا جمله مستأنفه بوه و درصدد بیان است. آیه مذکور دلالت بر شرافت علم دارد و این کرامت به خاطر داشتن همان علم صورت گرفت و خطاب در )أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ( به عفریت است؛ درحالی‌که اجنه این کار را انجام ندادند، بلکه جمله استفهامیه خطابش به قوم است نه اجنه؛ چنانچه در بحث (ملأ) گذشت».[49]

رد قول فخر رازی توسط آلوسی

فخر رازی منظور از ) الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ( را سلیمان(ع) می‌داند. دلایل فخر رازی در ذیل بیان می­شود:

  1. 1. موصول در لغت برای شخص معین وضع شده است؛ پس آن شخص معلوم همان سلیمان است و لفظ به وی انصراف دارد، اگر چه آصف نیز در مضمون صله مشارکت دارد؛ ولی سلیمان اتمّ این صله است، چون پیامبر است. او نسبت به امتش به کتاب اعلم است.
  2. احضار عرش با آن سرعت یک مقام والایی می‌خواهد. اگر این کار را غیرسلیمان انجام دهد در این صورت بر سلیمان برتری می‌یابد؛ حال آن‌که این امر جایز نیست.
  3. اگر سلیمان در احضار تخت، به امتش نیازمند باشد، از چشم مردم می‌افتد.
  4. ظاهر قول «هذا من فضل ربی» اقتضا می‌کند که این کار خارق‌العاده به دعای سلیمان انجام شود.

آلوسی و دیگران گفته اند: خطاب در )أنا ءآتیکَ([50]، این قول را ردّ می‌کند؛ چون در غیر این صورت، مناسب بود قرآن می‌فرمود: «آتی به» وقتی آن را آورد، نه این‌که بفرماید )فلمّا رآه(؛ وقتی آن را دید. آلوسی در ادامه نیز می‌گوید: «اقدام نکردن شخص سلیمان بر آوردن تخت، دلیل بر ناتوانی وی نبود، بلکه عادت پادشاهان این است که بنا به مصالحی، کاری را که خود قدرت دارند به دیگری واگذار می­كنند». وی همچنین از قول محی‌الدین عربی آورده است که: «این ‌که یکی‌ از یاران‌ سلیمان چنین‌ کار خارق‌العاده‌ای را انجام داد، برای تثبیت مقام و منزلت سلیمان نزد حاضران، بهتر بود از آن ‌که خود به این کار اقدام می‌کرد».

قیصری در این باره گفته است: «سلیمان، قطب و خلیفه زمان خویش بود و بسیار کم است که اقطاب به‌ طور مستقیم برای خودشان در عالم، خرق عادت و تصرّفی کنند و خداوند همراهی عالمان امین و والامقام را به آنان کرامت فرموده که کارها و امورشان را به ‌وسیله آنان انجام می‌دهند».[51]

آلوسی می‌گوید: «شاید سلیمان خواسته به‌ وسیله یکی از یارانش این کار انجام گردد تا نشان دهد که این کار را یک زیردست وی انجام داده نه خودش تا دلیل بر بزرگیش باشد. لازمه این سخن این نیست که سلیمان قدرتی بر انجام آن نداشته است؛ زیرا عادت ملوک این بوده که زیردستان را به خاطر مصلحتی به کارهایی وادار می‌کردند که خودشان قادر بر آن بودند. در فصوص‌الحکم آمده است که بعضی از اصحاب سلیمان این کار را انجام دادند تا سلیمان در نزد حاضرین با عظمت یاد شود».[52]

این‌که قرآن فرمود: ) عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ( و نفرمود: «علم الکتاب»، شاید خواسته است تا عظمت کسی که علم­الکتاب را دارد مشخص شود و الا موضوعیتی نداشت که این کار را کسی انجام دهد که فقط جزئی از علم را داشته است و قطعاً خود سلیمان% علم کتاب را به ‌صورت کامل و أتمّ داشته است.

ممكن است كه غير پيامبر داراى كرامتى باشد كه آن پيامبر در آن كرامت با وى شريك نباشد، چنانكه مريم& ميوه و غذاى بهشتى مى‏خورد؛ ولى زكريا% از آن محروم بود و اين فضیلت مريم& موجب برتری وی بر زكريا(ع)  نيست.[53]

جایگاه این آیه در نزد علماء

این آیه در میان اهل سنت، بیشتر در مسائل مربوط به بحث کرامات اولیاء مطرح گردیده است؛ از جمله در کتاب کرامات اولیاء لالکایی مطرح شده است.[54] وی در این کتاب روایات مربوط به کرامت آصف را ذکر می‌نماید. بیشتر روایات، «عنده علم من الکتاب» را غیر سلیمان از بنی‌آدم می‌دانند و روایتی مبنی بر این که خود سلیمان این کار را انجام داده باشد، وجود ندارد.

در بحث کرامات اولیاء و صالحان، روایات و احادیث زیادی نقل شده است؛ چنانچه در موطأ مالک، مجمع الزوائد، كنز العمال، سنن دارمی، مستدرك حاكم و غیر این‌ها نقل شده است؛[55] در حالی‌که شحاثة محمد صقر می‌گوید: «تا آنجا که می‌دانیم قصه آصف بن برخیا در هیچ حدیث مرفوعی از پیامبر وارد نشده است».[56] ابن‌تیمیه این آیه را در کتاب قاعدة فی المعجزات والکرامات ذکر نموده و برای قدرت خارق‌العاده، قصه آصف بن برخیا را مثال می‌زند.[57] وی در کتاب دیگر خود درباره فرق معجزه با کرامت می‌گوید: «کرامت مانند طی­الارض برای ولی خدا و یا تسخیر اجنه است، همان‌طور که در قصه تخت بلقیس آمده است: )قَالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ...[58](».[59]

الغنیمان نیز در شرح العقيدة الواسطیة، باب انواع الکرامات می‌گوید: «اما نیرو و تأثیرات آن، مانند آنچه قرآن درباره ) الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ( فرموده است، هنگامی که سلیمان در جلسه خود خطاب کرد: )أيكم يأتيني بعرشها؟( -يعنی؛ عرش بلقيس- درحالی‌که تخت در یمن بود و سلیمان در فلسطین... و آن شخص ) الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ( که تخت را آورد، پیامبر نبود».[60]

طه الزینی نیز در مقاله‌ای با عنوان «اولیاءالله» تحت عنوان نماذج من الکرامات می‌گوید: «از جمله این کرامات، کرامت آصف بن برخیا بود که وقتی سلیمان% از یارانش خواست تخت بلقیس را احضار نمایند، وی این عمل را انجام داد؛ درحالی‌که جنیان مسخر سلیمان بودند و این‌ها قادر بر کاری بودند که انسان بر آن قادر نبود؛ ولی آصف توانست بر اجنه پیروز شود؛ زیرا وقتی جن در جواب سلیمان گفت: من قبل از این‌که از مقام قضاوت برخیزی، آن را حاضر می‌نمایم، آصف گفت: من آن تخت را قبل از یک‌چشم برهم زدن حاضر می‌کنم».[61]

همچنین نووی در كتاب بستان‌العارفين در بحث كرامات الاولياء و مواهبهم می‌گوید: «ازجمله آیات دال بر کرامت اولیاء قصه صاحب سلیمان است». در ادامه می‌گوید: «علماء گفته‌اند وی پیامبر نبود ... در جلسه سلیمان مردی صالح و از اولیای خدا به نام آصف بن برخیا حضور داشت... وی در جواب درخواست سلیمان گفت: )أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ(؛ درحالی‌که این تخت با دیوارهای محکم و با نگهبانان محافظت می­شد؛ ولی آصف آن تخت را در مقابل سلیمان از یمن به بیت‌المقدس با یک‌چشم برهم زدن انتقال داد... این کرامت برای آن مرد صالح بود...».[62]

رشیدرضا در مجله المنار، در مقاله حجج مثبتی الکرامات می‌گوید: «دلیل چهارم ازجمله ادله‌ای که برای اثبات کرامت است و سبکی در کتابش ذکر کرده، قصه آصف بن برخیا است که تخت بلقیس را با یک‌چشم برهم زدن حاضر نمود. اکثر مفسرین نیز مراد از ) الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ( را آصف می‌دانند. آنچه از صحابه و صالحین در مورد کرامات رسیده، به حد تواتر و بیش‌ازحد شمارش است».[63] هرچند وی در ادامه، این حجت را به ‌عنوان کرامت قبول نمی‌کند و به ‌عنوان معجزه سلیمان برمی‌شمارد؛ ولی قول  سبکی در این مسأله را رد نمی‌کند که قصه آصف و احضار تخت بلقیس، به حد تواتر است؛ بنابراین جا دارد، درباره کرامت و جایگاه آن مختصری بحث شود.

کرامت

كرامت عبارت از كارهاى خارق‌العاده‏اى است كه به ‌منظور اثبات فضيلت و منقبت آنان توسط اولياء الهى انجام مى‏گيرد، بدون اين كه با ادعاى نبوت همراه باشد. كرامتی كه از اولیاءالله صادر می­شود با معجزه انبياء الهى يك ما به الاشتراك و يك ما به الامتياز دارد: ما به الاشتراك آن است که هر دو عبارت‌اند از انجام كارهاى خارق­العاده كه ديگران از انجام آن عاجزند پس هر دو هم معجزه­اند و هم عامل كرامت؛ اما ما به ‌التفاوت آن دو این است كه معجزه همراه با ادعاى نبوت و به دنبال آن است؛ ولى كرامت همراه با اين ادعا نيست.[64]

حال سؤال این است كه آيا كارهاى خارق‌العاده و يا معجزه به معناى لغوى آن يعنى عاجز کننده، مختص به انبياء است و به دست انسان‌های ديگر محال است كه انجام بگيرد يا اختصاصى نبوده، بلكه ‌توسط اولياء الهى هم تحت عنوان كرامت قابل تحقق است؟

در اين زمينه دو نظريه وجود دارد:

1- جمهور معتزله برآنند كه معجزه و افعال خارق‌العاده مخصوص به انبياء است و از ديگران صادر نمى‏شود.

2- بعضى از معتزله مثل ابوالحسين بصرى و جماعت اشاعره برآنند كه معجزه اختصاص به انبياء ندارد، بلكه از اولياء الهى هم قابل صدور هست؛ ولی همراه با ادعاى نبوت نيست. علماء اماميه نيز همين‏ را پذيرفته‏اند و براى اثبات اين مطلب شواهد و نمونه‏هاى خارجى ارائه نموده‏اند كه در آن‌ها معجزه به دست غير پيامبر ظاهرشده است؛ پس اختصاصى نيست و آن شواهد عبارت‌اند از:

1- داستان حضرت مريم و مائده آسمانى:

قرآن در سوره آل‌عمران داستان حضرت مريم& را گزارش می‌دهد و در آيه 37 مى‏فرمايد:)كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا؟ قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ(‏.[65]

2- داستان آصف برخيا و آوردن تخت ملكه سبا يعنى بلقيس:[66]

قرآن داستان سليمان و بلقيس را در سوره نمل مى‏فرمايد:)قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها ...([67].[68]

اسماعیل حقی در تفسیر این آیات می‌گوید: «در کتاب (التأويلات النجمية) آمده که سلیمان(ع) می‌دانست که در میان امتش کسانی هستند که دارای کرامت‌اند. وی خواست کرامتش را ظاهر نماید تا دیگر امت‌ها بدانند که کسانی هستند که می‌توانند کرامت داشته باشند و هیچ مؤمنی کرامت اولیاء را انکار نکند؛ ولی معتزله انکار می‌کنند... در این آیات به دو دلیل کرامت ثابت است؛ اول این که جنی ادعا کرد که این کار را قبل از بلند شدن از مقام سلیمان انجام دهد و سلیمان نه تنها انکار نکرد، بلکه می‌خواست این عمل سریع‌تر از آن انجام گردد؛ چون می‌خواست ثابت کند وقتی یک جن قادر بر این کار است، چرا یک انسان نتواند این کار را انجام دهد؟ دوم این که ) الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ (، همان آصف بن برخیا است که وزیر سلیمان بود و پیامبر نبود و قرآن بر جواز کرامات خارق‌العاده برای اولیاء دلیل محکمی است که قدریه آن را انکار می‌کنند».[69]

در کتاب الموسوعة الفقهية آمده است: «الكرامة بمعنى ظهور أمر خارق‌ للعادة على يد غير نبيّ» کرامت، یعنی امری خارق­العاده که به دست غیر پیامبری ظاهر شود. جمهور اهل سنت، ظاهر شدن امر خارق‌العاده توسط مؤمنی صالح که از طرف خداوند گرامی ­باشد و این عمل را انجام دهد [امر خارق‌العاده واقع شده باشد]، جایز می‌دانند. دلیل جواز این عمل این است که بر فرض وقوع آن، فعل محالی لازم نمی‌آید. برای وقوع آن، به قرآن استدلال می­کنند که در آن به قصه مریم و زکریا و قصه آصف بن برخیا، همچنین کراماتی که به دست صحابه صورت گرفته، چه در زمان حیاتشان و چه بعد مرگشان...، اشاره ‌شده است.[70]

در کتاب مختصرالاجوبة الاصولیة، از عبدالعزیز السلمان، در رابطه با مثال‌هایی که در باب قدرت و تأثیرات آن برای غیر انبیاء وارد شده است، سؤال شد. وی در جواب گفته است: «مثل قصه أصحاب كهف و قصه مريم و آصف بن برخیا و همچنین قصه علاء ­بن خضرمی که از صحابه بود».[71]

نسفی نیز در کتاب عقاید خود می‌گوید: «کرامت اولیاء حق است و با نقض عادت توسط ولی خدا ظاهر می‌شود؛ مانند رفتن مسیری طولانی در مدت خیلی کم». تفتازانی در شرح کتاب نسفی می‌گوید: «مانند یار سلیمان% که بنا بر قول مشهور آصف بن برخیا بود و تخت بلقیس را قبل از یک‌ چشم برهم زدن از راه دور نزد سلیمان آورد».[72]

نتیجه این‌که به طور قطع، آصف بن برخیا دارای کرامت بوده و سلیمان از وی درخواست کرده است. این عمل خارق‌العاده از شخصی غیر نبی واقع شده است؛ بنابر­این درخواست و طلب از اولیاءالهی که دارای کرامت باشند برای رفع نیاز جایز است و اشکالی ندارد.

پاسخ به شبهات العروسی نسبت به این آیه

به ‌تصریح قرآن، گروهى از بندگان برگزيده خدا، داراى قدرت بر انجام امور خارق‌العاده بودند، در مواردى از اين قدرت استفاده مى‌كردند، افرادى نيز به آنان مراجعه كرده و از آنها درخواست می‌کردند تا از اين قدرت استفاده كنند. اگر وهابیت معتقد است که هیچ‌کس جز خدا بر انجام اين امور قادر نيست، در اين صورت اين آيه برخلاف آن گواهى مى‌دهد.

أبوعبدالرحمن جيلان بن خضر العروسي، مؤلف کتاب الدعا ومنزلته من العقیدة الاسلامیة، یکی از وهابیان اهل عربستان است که در کتاب خود به برخی از معتقدات اسلامی دیگر فرق ایراد گرفته است. وی به برخی از ایراداتی که به مذهبش وارد شده است، جواب‌هایی داده است. جواب‌های وی جزء نوترین جواب‌هایی است که تا کنون بدان پرداخته‌ شده است. وی در جلد دوم کتاب خود، (که در واقع رساله علمی دانشگاهی­اش است)، باب چهارم در مبحث دعای غیر مشروع، در بحث ششم از آیات، این آیه را می‌آورد ومی­گوید:[73] «خداوند در قصه سلیمان%  می­فرماید: )قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ(.[74] برخی بر جواز درخواست ما لا يقدر عليه إلا الله تعالى از مخلوقین[75] به این آیه استدلال می‌نمایند.[76] وی در ادامه شش وجه برای ردّ استدلال می‌آورد. در اینجا اشکالات وی را مطرح کرده و پاسخ داده می­شود:

اشکال اول) نزد سلیمان(ع) کسانی از جن و شیاطین بودند که مسخّر سلیمان(ع) بوده و بر درخواست وی قادر بودند. خداوند این قدرت را به این‌ها داده و می‌فرماید: )وَمِنَ الشَّيَاطِينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَيَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِكَ(؛[77] )يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ...([78]و )وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ(؛[79] بنابراین سلیمان(ع) آنچه را که در توانشان بود، درخواست کرد (مایقدر)، نه (ما لایقدر علیها الاالله).[80]

پاسخ) قرطبی، در تفسیر«الملأ» در آیه: )قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي( [81] می­گوید: «الملأ أشراف القوم» ملأ بزرگانِ قوم را می‌گویند؛[82] بنابراین خطاب فقط مخصوص اجنه نبوده است.

با توجه به اکثر تفاسیراهل سنت، این کار توسط آصف در مدت اندک انجام شد و این کار از توان عفریت خارج بود. به این دلیل ابن‌تیمیه در النبوات می‌گوید: «ولی وقتی آصف گفت: )أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ([83] لا يقدر عليه العفريت،[84] یعنی آصف کاری را انجام داد که در توان جن نبود».

علی بن نایف الشحود نیز می‌گوید: «ببینید چگونه خدا اطلاع می‌دهد از ) الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ (، مردی که دارای حکمت بوده و قدرت آوردن تخت بلقیس را داشته است، بر جنی که قدرت و قوه علم او بیشتر بوده پیروز گردانیده است»![85]

ملأ در آیات قبل این آیه، توسط ملکه سبأ برای سران قوم خود، مورد خطاب گرفته است، این را می‌توان با توجه به معنایی که برای (ملأ) گفته شد، فهمید و همچنین از این که  مخاطب در آیه قوم بودند نه جنیان. اجنه قدرت این کار را نداشتند که در این فرصت کم و با این سرعت تخت را جابجا کنند؛ بنابراین خطابش مختص به اجنه نبود. اگر سلیمان می‌دانست که کسی جز اجنه بر این کار قادر نیست، چه لزومی داشت که این مسأله را در میان سران قوم مطرح نماید؟ بنابراین سلیمان می‌خواست این کار توسط یکی از یارانش انجام گردد تا نخست مردم او را بشناسند؛ همچنین نشان دهد که کسی چون آصف که به مقداری از کتاب علم دارد قدرتش این است، چه رسد به کسی که تمام علم نزدش هست.

اشکال دوم) این قصه از ادله توحید است؛[86] زیرا مردی که نزدش علم من الکتاب بود به خدا توسل کرد و به‌ وسیله توحیدش و در دعایش نام خدا را تکرار می‌کرد. روایت‌ شده است که وی اسم اعظم می‌دانست، این کار را از خدا می‌خواست و به خدا توسل جست. وی خدا را با این اسامی دعا می‌کرد: «يا ذا الجلال والإكرام» یا  «يا إلهنا وإله كل شيء إلهاً واحداً لا إله إلا أنت ائتني بعرشها»؛ همچنین گفته­ شده که وی وضو گرفت، دو رکعت نماز خواند، سپس دعا کرد و از سلیمان(ع) و انبیاء گذشته کمک نخواست، بلکه با دعا و نماز رو به سوی خدا کرد و از خدا استمداد خواست.[87]

پاسخ) مشکل این نیست که چگونه این کار را انجام داد، بلکه در صدد اثبات این هستیم که خدا به برخی از بندگان، این قدرت را می‌دهد تا کاری که از توان مردم عادی خارج است، انجام دهند. همین مقدار که کسی (غیرخدا) می‌تواند کار شاقی(خارق‌العاده) را که از توان بشر عادی بیرون است انجام دهد، واقع شده است و این درخواست از طرف سلیمان، یعنی استعانت جستن از کسی برای کاری که از توان بشر خارج است، صورت گرفته است. وقوع این عمل در اثبات درخواست سلیمان کافی است. اگر می‌گویید این درخواست (مالایقدر علیه الا الله)است، در توان بشر نیست، فقط خدا بر آن قادراست و این‌گونه درخواست‌ها جایز نیست و شرک است؛ پس چرا سلیمان این درخواست و طلب را مطرح کرده است؟

این گفته، این نظر را تائید می‌نماید که این عمل خارق‌العاده توسط یک نفر غیرخدا انجام شده است؛ بنابراین این درخواست از موارد ما لایقدر علیه الا الله نیست. برای همین سلیمان این درخواست را مطرح کرد و نه تنها شرک نیست، بلکه جایز است.

اشکال سوم) العروسی در اشکال سوم می‌گوید: «طلب سلیمان درخواست نبود، بلکه سلیمان امر کرد.[88] دلیل آن این است که سلیمان(ع) مانند دیگر پادشاهان رعیتش را به چیزی که بر انجامش قادر باشند امر می‌کند...».[89]

پاسخ) اول این که: این درخواست به‌ صورت استفهام مطرح شده است (أیکم) نه امری. بزرگان تفسیر اهل سنت در تفسیر این آیه کلمه طلب و استدعا را به کار برده‌اند؛ از‌ جمله قرطبی که می‌گوید: «واختلفوا في فائدة استدعاء عرشها».[90] ابن­الجوزی در تفسیر این آیه کلمه «طلب» را به کار می‌برد.[91]

دوم: جمله اسمیه بوده و با استفهام (أیکم) هست و جمله استفهامیه در معنایش طلب و درخواست هست.

سوم این که: طلب عالی از دانی، اگر امر هم باشد، در این صورت معنای طلب و درخواست در آن وجود دارد.[92]

چهارم: اگر سخن سلیمان امری بود، چرا (إیتِ) جایگزین جمله سؤالی (أیکم) نشده است؟ این برداشت از آیات نه در سلف وجود دارد و نه در خلف. اینها تأویلاتی هستند که هیچ سلفی‌ای آن را قبول ندارد.

اشکال چهارم) این طلب و درخواست از باب درخواست از حی و حاضر است، به خصوص از کسی که معروف به مستجاب‌الدعوه باشد؛ پس مردی که درباره‌اش گفته شده اسم اعظم می‌دانست، وقتی دعا کرد مستجاب شد. در طلب دعا شرط نیست که مطلوب منه از طالب افضل باشد؛ همچنان که پیامبر$ از عمرخواست در دعا شریک شود، عمر در طلب باران از عباس درخواست کرد و پیامبر$ از عمر خواست که برای اویس قرنی استغفار نماید؛ بنابراین این نوع درخواست، درخواست از غائب و میت نیست، بلکه طلب از حاضر وحی است.[93]

پاسخ) العروسی به دنبال راهی برای فرار است. وی در ابتدا مبنا را قدرت و عدم قدرت مطرح می‌کند؛ ولی در این اشکال، مبنا را بر زنده و یا مرده بودن حمل می‌کند. در پاسخ باید گفت: مرگ و حيات نمی‌تواند در عملى كه مطابق با اصل توحيد است، تفاوتى ايجاد كند به‌طوری‌که يكى را شرك و ديگرى را عين توحيد قلمداد کرد. وقتی معیار شرک قدرت وعدم قدرت غیر خدا باشد، دیگر به حیات و یا ممات مقید نمی‌شود. از طرفی، ملاک و معیار اساسی در توحید و شرک، اعتقاد است و این اعتقاد مطلق است و به حیات و ممات مقید نمی‌شود. ابن‌تیمیه فرقی میان مرده وزنده نمی‌گذارد، بلکه معیار را قدرت وعدم قدرت بر برآوردن حاجت قرار داده است.[94]

عبدالخالق بن عبدالله سنان جميعان در مقاله «کرامات الاولیاء» می‌گوید: «از اصول اهل سنت و جماعت، ایمان به کرامات اولیاء و اثبات و تصدیق به آن است، اعتقاد به آن حق است و اهل اسلام در آن اتفاق دارند. کرامت یعنی امر خارق‌العاده‌ای که خداوند به دست بنده صالحی ظاهر کند، خواه زنده باشد و یا مرده. خداوند توسط آن بنده صالح، ضرری را دفع و یا نفعی را می‌رساند و حق را توسط او یاری می‌دهد».[95]

همان‌طور که در عبارات بالا آمده است، کرامت اولیاء مقید به حیات و یا ممات نشده است. کسانی که در باب کرامات قلم‌فرسایی کرده وکتاب نوشته‌اند، کرامات و خوارق عادات را بعد مرگ پیامبر$ از صحابه و تابعین نقل کرده‌اند.[96] رشیدرضا در مجله المنار، مقالات الکرامات مأثوره، چهارده کرامت از صحابه به نقل از سبکی آورده است.[97]

اشکال پنجم) این کار ممکن است به خاطر وحی خدا باشد؛ زیرا سلیمان% پیامبر است و عمل به وحی می‌کند. از آن‌جا که خدا خواسته است تا فضیلت و کرامت یاران سلیمان% نزد خدا را بیان کند، بنابراین سلیمان(ع) امر کرد تا حاضران، ازجمله جن، شیاطین و انسان در دعای به ‌سوی خدا مقدم شوند؛ پس در قبول دعای یاران پیامبر، کرامتی برای دیگران است؛ همچنان که از جهت معجزه برای رسول، کرامتی برای تابعین آن رسول است؛ بنابراین این قصه احتمال دارد به ‌وسیله وحی باشد و قیاس در اینجا ممکن نیست.[98]

پاسخ) اگر این مسأله به‌ وسیله وحی بود، می‌بایست قرآن اشاره‌ای به آن می‌کرد؛ برای مثال ذکر می­کرد که این کار به امر الهی انجام گرفته است؛ درحالی‌که قرآن، خود، این مطلب را حکایت می‌نماید وهیچ اشاره‌ای به فعل و درخواست سلیمان(ع) و این ‌که از طرف خدا انجام داده است، نکرده است. اگر این درخواست شرک بود، خداوند حضرت سلیمان(ع) را توبیخ می­کرد. این حرف یک احتمال است و با احتمالات نمی‌شود یک مطلب اعتقادی را نتیجه گرفت. هیچ‌یک از مفسران، از سلف و خلف به این مطلب اشاره نکرده‌اند. اگر وحی نباشد، علم ربانی است که امکان انتقال دارد. بر فرض که وحی بوده باشد، وحی خدا برای عمل، عبرت و اعتقاد است و صرف بیان قصه‌ای تاریخی برای دیگران نیست. در این آیه، عظمت شأن یاران سلیمان(ع) از جهت کرامت مشخص می‌شود و بیانگر این مطلب است که درخواست از آن‌ها، مطلوب و به دور از شرک است.

اشکال ششم) این داستان در شریعتی غیر از شریعت اسلام واقع شده است و واضح است آنچه در شریعت‌های قبل واجب بوده است، بر ما واجب نیست، مگر آنچه با شریعت اسلام موافق باشد. قطعاً در شرع اسلام، طلب ما لایقدر علیه الا الله جایز نیست، مگر این‌ که درخواست از خدا باشد.

پاسخ) اگر این‌گونه درخواست‌ها جایز نیست و طلب مالایقدر علیه الاالله است، این عبارت (مالایقدر علیه الاالله) از چه زمانی بوده است؟ در زمان پیامبر$، صحابه، تابعین وحتی تابع تابعین این مطلب وجود نداشته و از بدعت‌های جدید بعد زمان ابن‌تیمیه و محمد بن عبدالوهاب است. این‌ که گفته شد این مطلب مربوط به شرایع سابقه است، در این صورت هر آنچه در قرآن برای ما نقل‌ شده است، حجت نخواهد بود! آیات بسیاری در قرآن است که درباره شرایع سابقه بحث می‌کند؛ بنابراین مبنا، بسیاری از آیات برای ما حجیت نخواهد داشت. دیگر چیزی از قرآن باقی نمی‌ماند که به آن احتجاج شود. تمام انبیاء برای اقامه توحید و نفی شرک آمده‌اند و هیچ‌یک از انبیاء درخواست شرک‌آلود نکرده­اند. با توجه به تبیین آیه از نگاه مفسران، این مورد، از کراماتی است که واقع و بدان احتجاج شده است و قولی بر عدم حجیت آن وجود ندارد.

نتیجه‌

طلب حاجات از غیرخدا شرك نیست. اگر کمک خواستن از دیگران در قضای حوائج شرک بود، انبیاء این درخواست را در برخی موارد از مردم انجام نمی­دادند و خداوند در قرآن آن‌ها را به شرک متهم می‌کرد. وقتی در قرآن تدبّر و تفکر شود، به حقیقت این مسأله پی برده می­شود. خداوند در قصه سلیمان% در سوره نمل، قصه درخواست سلیمان از یارانش را برای احضار تخت بلقیس و انجام این عمل توسط آصف بن برخیا، یکی از اولیاء الهی، یادآوری می‌کند تا بفهماند که غیرخدا نیز کارهایی خارج از توان عادی بشر، می‌توانند به اذن او انجام دهند.

 روشن است كه آوردن تخت بلقیس از یک مکان دور در کمتر از یک‌چشم به هم زدن، كار يك انسان عادی و آسان نبود و به یقین یک کار خارق‌العاده بوده است. حضرت سلیمان% با علم به این‌که این کار فقط با قدرت فوق‌العاده ممکن است، از خدا نخواست، بلکه از مخلوقان و زیردستانش کمک خواست. طلب کردن و درخواست از مردم منافاتی با توحید ندارد و شرک نیست. شرک، یک امر قلبی است حال آن که این درخواست سلیمان%، بدون اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت دیگران، شرک به خدا نیست و با اعتقاد به این‌که وی نیز انسان است و مخلوق خداست و خدا به وی قدرتی داده است و او را به اذن خود، به رفع حوائج دیگران قادر ساخته است؛ در این صورت درخواست و طلب از او شرک نخواهد بود.


 


 

منابع

  1. ابن‌تیمیه حرانی، احمد بن عبدالحلیم، الجواب الصحيح لمن بدل ­دين المسيح، تحقيق: علی بن حسن حمدان بن محمد، مکه: دار العاصمة، چاپ دوم، 1419.
  2. ابن‌تیمیه حرانی، احمد بن عبدالحلیم، النبوات، تحقیق عبدالعزیر بن صالح الطویان، ریاض: أضواء السلف، 1420.
  3. ابن‌تیمیه حرانی، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة فی المعجزات والکرامات، تحقیق حماد سلامة الزرقاء، مکتبة المنار،1410، [بی­جا].
  4. ابن­جوزی، أبوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسير في علم التفسير، تحقیق عبدالرزاق المهدی، بيروت: دار الكتاب العربی، 1422.
  5. ابن­حجر هيتمی، أحمد بن محمد، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، تحقیق: عبدالرحمن بن عبد الله التركی و كامل محمد الخراط، لبنان: مؤسسة الرسالة، 1417.
  6. أبن­حيان أندلسي، محمد بن يوسف، البحر المحيط في التفسير، تحقیق: صدقی محمد جميل، بیروت: دار الفكر، 1420.
  7. امين‏، سيدمحسن، كشف الارتياب فى أتباع محمد بن عبد الوهاب‏، تحقيق حسن امين، قم: مكتبة الحرمين، چاپ دوم، 1382.
  8. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، تحقيق: علی عبد الباری عطية، بيروت: دارالكتب العلمية، 1415.
  9. بغوی، حسین بن مسعود فراء، معالم التنزیل فی التفسیر والتاویل، بیروت: دارالفکر، 1422.
  10. بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل وأسرار التأويل= تفسير البيضاوى، تحقيق محمد عبدالرحمن مرعشی، بیروت: دار إحياء التراث العربي،
  11. تفتازانى، مسعود بن عمر، شرح العقائد النسفية، قاهره: مكتبة الكليات الأزهرية،
  12. ‏‏ثعلبى نيشابورى، احمد بن ابراهيم‏، الكشف والبيان عن تفسير القرآن(تفسير الثعلبي)، تحقيق محمد بن عاشور، بیروت: دار إحياء التراث العربي، 1422.
  13. حقی برسوی خلوتی، اسماعیل بن مصطفی، روح البیان، بیروت: دار الفكر، [بی­تا].
  14. رشیدرضا، محمد، مجلة المنار، مصر، 9جمادی الآخرة، 1317.
  15. زركشی، بدرالدین محمد، البحر المحيط في أصول الفقه، تحقیق: محمد محمد تامر، بیروت: دار الكتب العلمية، 1421.
  16. زینی، طه، مقاله اولیاءالله، مدینه: مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة، [بی­تا].
  17. سبحانی، جعفر، التوحيد والشرك في القرآن، قم: مؤسسه امام صادق، چاپ دوم، 1426.
  18. سبکی، عبدالوهاب ابن­تقی­الدین، طبقات الشافعیة الکبری، تحقیق محمود محمد الطناحي و عبدالفتاح محمد الحلو، مصر: هجر، چاپ دوم، 1413.
  19. سرخسی، احمد بن ابوسهل، أصول السرخسي، تحقيق: أبوالوفا أفغانی، بیروت: دارالكتب العلمية،1414.
  20. شحاتة، محمد صقر، کشف شبهات الصوفیة، البحیرة مصر: مکتبة دارالعلوم، بی تا.
  21. شحود، علي بن نايف، الإعجاز اللغوي والبياني في القرآن الكريم، رساله دانشگاهی، نرم افزار: مکتبة الشامله، [بی­جا، بی­تا].
  22. شوکانی، فتح القدیر، بیروت و دمشق: دار ابن کثیر و دار الکلم الطیب،
  23. صابونی، محمدعلی، پیغمبری و پیغمبران در قرآن، مترجم محمد ملازاده، aqeedeh.com.
  24. صانعى، ن. س، پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، تهران: نشر مشعر، 1385.
  25. صنعانی، عبدالرزاق، تفسير القرآن، تحقيق: مصطفى مسلم محمد، ریاض: مكتبة الرشد للنشر والتوزيع، 1410.
  26. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل القرآن،بیروت: دارالمعرفة، [بی­تا].
  27. طبری لالكائی، هبة­الله بن حسن، كرامات أولياء الله عز وجل، رياض: دارطيبة، 1412.
  28. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا ومنزلته من العقیدة الاسلامیة، ریاض: مکتبة الرشد ناشرون، 1414.
  29. عنقری، عبدالله بن عبدالعزیز، کرامات الاولیاء دراسة عقدیة فی ضوء عقیدة اهل­السنة والجماعة، ریاض: دارالتوحید،1433.
  30. غرناطی کلبی، محمد بن احمد، التسهيل لعلوم التنزيل، تحقيق عبدالله خالدى، بیروت: دارالارقم بن ابي­الارقم‏، 1416‏.
  31. غروی نائينی، محمدحسین، فوائد الأصول، تحقيق آغا ضياء الدين العراقي، قم: مؤسسه نشر إسلامی جامعه مدرسین، 1404.
  32. غنيمان، ­عبد­الله­ بن­ محمد، شرح العقيدة الواسطية، دروس صوتی در سایت: http://www.islamweb.net.
  33. فيروز آبادی، مجدالدین، تنوير المقباس من تفسير ابن­عباس، بیروت: دار الكتب العلمية، [بی­تا].
  34. قرطبی، محمد بن أحمد شمس­الدين، الجامع لأحكام القرآن، تحقیق: هشام سمير البخاري، ریاض: دار عالم الكتب، 1423.
  35. قطب، سیدمحمد، تفسیر فی ظلال القرآن، دارشروق، [بی­جا، بی­تا].
  36. محمدی، علی، شرح كشف المراد، قم: دارالفکر، چاپ چهارم، 1378.
  37. مظفر، محمدرضا، اصول فقه، قم: مؤسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین، [بی­تا].
  38. مودودی، أبوالأعلى بن أحمد حسن، المصطلحات الاربعة فی القرآن، دمشق: معقل­الاسلام الحصين، 1360.
  39. موسوی شیرازی، محمد، ليالي بيشاور مناظرات و حوار، تحقیق: حسن موسوى،‏ بیروت: مؤسسة البلاغ‏، چاپ دهم، 1419.‏
  40. نووی، یحیی بن شرف، بستان العارفین، تحقیق: محمد الحجار، مدینه: دارالبشائر الاسلامیة، چاپ ششم، 1427.
  41. واحدی نيشابوری، علی بن أحمد، التَّفْسِيرُ البَسِيْط، ریاض: عمادة البحث العلمي،1430.

 

[1]. نمل، آیه 38. سلیمان گفت: «کدام یک از شما قادر است تخت بلقیس را قبل از این که او (بلقیس) مسلمان شود و پیش من بیاد، نزد من حاضر نماید؟»

[2]. سبحانی، جعفر، التوحيد والشرك في القرآن، صص 141-146.

[3]. مودودي، أبوالأعلى بن أحمد حسن، المصطلحات الأربعة فی القرآن، ص 14: «لو طلب حاجة وأمراً لتعطى‏ له من غير المجرى‏ الطبيعي وخارجاً عن‏ أطار السنن الطبيعية كان شركاً وملازماً للاعتقاد بإلوهية الجانب الآخر المسؤول».

[4]. نمل، آیه 38 و 40.

[5]. نمل، آيه 38-40.

[6]. موسوی، محمد، شب­های پیشاور، ص 167.

[7]. نمل، آیه 39. انَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ انْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ انّى عَلَيْهِ لَقَوِیٌّ امينٌ.

[8]. نمل،‌آیه 40. قالَ الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ انَا آتِيكَ بِهِ ‏قَبْلَ انْ يَرْتَدَّ الَيْكَ طَرْفُكَ ‏.

[9]. عنقری، عبدالله بن عبدالعزیز، کرامات الاولیاء دراسة عقدیة فی ضوء عقیدة اهل السنة والجماعة، ص97.

[10]. بغوی، حسین بن مسعود فراء، معالم التنزیل فی التفسیر و التاویل، ج4، ص178.

[11]. طبری، یزید بن جریر، جامع­البیان، ج 19، ص103.

[12]. ابن­کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص364.

[13]. نمل،‌آیه 40.

[14]. طبری، یزید بن جریر، جامع البیان، ج19، صص 102و 103.

[15]. همان، ص 102.

[16]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص364.

[17]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج2، ص 23.

[18]. شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج4، ص139؛ واحدی نیشابوری، علی، التفسیر البسیط، ج17، ص237.

[19]. ابوحیان غرناطی، محمد بن یوسف، تفسیر البحر المحیط، ج7، ص76 ؛ آلوسی، سیدمحمود، روح المعانی، ج7، ص203.

[20]. ابن­جوزی، أبوالفرج عبدالرحمن بن علی، زادالمسیر، ج6، ص175.

[21]. ثعلبی، احمدبن ابراهیم، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، ج7، ص210.

[22]. بیضاوی، عبدالله بن عمر، تفسير البيضاوى، ج4، ص161.

[23]. ابن­تیمیه حرانی، احمد بن عبدالحلیم، النبوات، تحقیق عبدالعزیر بن صالح الطویان، ج1، ص503. «والأقوال في الذي عنده علم من الكتاب، وأحضر عرش بلقيس كثيرة، تصل إلى ثمانية أقوال و من أشهرها أنه سليمان... وقال أكثر المفسرين: هو آصف بن برخيا ابن خالة سليمان، وكان صدّيقاً يعلم اسم الله الأعظم الذي إذا دُعي به أجاب، وإذا سُئل به أعطى».

[24]. بغوی، حسین بن مسعود فراء، معالم التنزیل فی تفسیر و التأویل، ج4، ص178. «فقالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ، وَاخْتَلَفُوا فِيهِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: هُوَ جِبْرِيلُ. وَقِيلَ: هُوَ مَلَكٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَيَّدَ اللَّهُ بِهِ نبيه سليمان وَقَالَ أَكْثَرُ الْمُفَسِّرِينَ: هُوَ آصَفُ بن برخيا...».

[25]. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج13، ص204. «أكثر المفسرين على أن الذي عنده علم من الكتاب آصف بن برخيا وهو من بني إسرائيل... وقالت عائشة رضي الله عنه قال النبي صلى الله عليه وسلم:«إن اسم الله الأعظم الذي دعا به آصف بن برخيا يا حي يا قيوم».

[26]. برای مطالعه بیشتر رک: معاني القرآن النحاس، تفسير ابن­أبي­حاتم الرازي، تفسير أبو الليث السمرقندي، تفسير ابن­زمنين، مدارك التنزيل، حقائق التأويل (تفسير النسفيالمحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ابن عطية الأندلسي، تفسير العز بن عبد السلام، تنوير المقباس فيروزآبادی، تفسير الجلالين المحلي و درالمنثور سيوطی، فتح القدیر شوکانی و روح المعانی آلوسي.

[27]. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، سلسلة لقاءات الباب المفتوح، ج 118، ص17.

[28]. ابن­جوزی، ابوالفرج، زادالمسیر، ج3، ص363.

[29]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج2، ص23.

[30]. ابوحیان، محمدبن یوسف، البحر المحیط، ج8، ص40: «این قول خیلی بعید است».

[31]. واحدی نیشابوری، علی، التفسیر البسیط، ج17، صص 239-240. «والی هذا القول ذهب المعتزله انکارا لکرامة الولی وهذا القول لایصح لانه خلاف ما علیه المفسرون، ولان الخطاب فی قوله (انَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ انْ يَرْتَدَّ الَيْكَ طَرْفُكَ‏) لسلیمان وکیف یصح آن یقال(‏الذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب) هو سلیمان».

[32]. غرناطی کلبی، محمد بن احمد، التسهيل لعلوم التنزيل، ج2، ص102.

[33]. ابن­قیم الجوزیه، الصواعق المرسلة ابن قیم، ج1، ص15.

[34]. ابن­جوزی، ابوالفرج، زادالمسیر، ج6، ص175.

[35]. فیروزآبادی، مجدالدین، القاموس المحیط، ج1، ص28 فصل میم باب همزه.

[36]. ابن­منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج1، ص159. «الملاء: الرؤسا، سموا بذلک لانهم ملاء بما یحتاج الیه والملاء مهموز مقصور: الجماعة وقیل اشرف القوم ووجوههم ورؤساهم ومقدموهم الذین یرجع الی قولهم. الملاء انما هم القوم ذووالشارة والتجمع للادارة».

[37]. طبری، ابن­جریر، جامع البیان، ج19، ص102.

[38]. قرطبی، محمدبن احمد شمس­الدین، الجامع لاحکام القرآن، ج3، ص 243.

[39]. ابن­جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زادالمسیر، ج3، ص379. «فأمّا الملأ، فهم الوجوه من الناس و الأشراف».

[40]. رازی، محمّد بن عمر، مفاتيح الغيب، ج26، ص368.

[41]. عنقری، عبدالله، کرامات الاولیاء دراسة عقدیة فی ضوء عقیدة اهل السنة والجماعة ، ص96.

[42]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل القرآن، ج19،ص102.

[43]. صابونی، محمد علی، صفوة التفاسير، ج2،ص302.

[44]. صابونی، محمد علی، پیغمبری و پیغمبران درقرآن، مترجم محمد ملازاده، ص335.

[45]. نمل، آیه40.

[46]. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، سلسلة لقاءات الباب المفتوح، ج 118،ص17.

[47]. قطب، سیدمحمد، فى ظلال القرآن، ج5، ص 2641.

[48]. صنعانی، عبدالرزاق، تفسير القرآن، ج3، ص82.

[49]. آلوسی، محمودبن عبدالله، روح المعانی، ج10، ص198.

[50]. من آن را برای تو می‌آورم.

[51] . آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج10، ص198.

[52]. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج10، ص198.

[53]. همان، ج10، صص 199- 198.

[54]. طبری لالكائی، هبة الله بن الحسن، كرامات أولياء الله عزوجل، صص 71-72 و 78-82.

[55]. برای مطالعه بیشتر رک: موطأ مالك، ج 2، كتاب الجهاد، باب 21، ص 23؛ مجمع الزوائد، ج9، ص 106، ح 14684؛ كنزالعمال، ج13، ص178؛ سنن الدارمي، ج1، ص56، ح 93؛ مستدرك الحاكم، ج4، ص264، ح 6421 به بعد.

[56]. شحاتة، محمد صقر، کشف شبهات الصوفیة، ص47.

[57]. ابن­تیمیة حرانی، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة فی المعجزات و الکرامات، ص20.

[58] . نمل: آیات 39و40.

[59]. ابن­تیمیة حرانی، احمد بن عبدالحلیم، الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح، ج6، ص167 و برای مطالعه بیشتر رک:  جامع الرسائل، ج2، ص184 و الغنيمان، عبدالله بن محمد،  شرح العقیدة الواسطیة، ج1، ص199.

[60]. الغنيمان، عبدالله بن محمد، شرح العقيدة الواسطية، ج30، ص13.

[61]. الزینی، طه، مقاله «اولیاءالله»، مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة، ج6، ش 16، ص240.

[62]. نووی، یحیی بن شرف، بستان العارفین، صص195-296. نگارنده این مقاله در خلال تحقیقات متوجه شد که در نرم افزار مکتبة الشامله مباحث مربوط به کرامات اولیاء در کتاب بستان العارفین حذف گردیده است و در اینترنت در دانلود این کتاب این عنوان در آنها نیست.

[63]. رشیدرضا، محمد، مجلة المنار، ج2، ص482.

[64]. محمدی، علی، شرح کشف المراد، ص366.

[65]. زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد مى‏شد، نزد او [نوعى‏] خوراكى مى‏يافت. [مى‏]گفت: «اى مريم، اين از كجا براى تو آمده است؟ [او در پاسخ مى‏]گفت: «اين از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بى‏شمار روزى مى‏دهد. آل‌عمران،‌آیه 37.

[66]. محمدی، علی، شرح كشف المراد، ص 367.

[67] . نمل: آیات 38 تا 40.

[68]. سليمان گفت: کدام‌یک از شماها تخت او را پيش از آنكه به حالت تسليم بر من وارد گردند، نزد من می‌آورد؟ فردى از گروه جن گفت: من آن را براى تو می‌آورم پيش از آنكه از جاى خود برخيزى (مجلس متفرق گردد) و من براى آن توانا و امين هستم، نزد سلیمان کسی بود که مقداری از كتاب آگاه بود(آصف بن برخیا) گفت: من تخت را پيش از آنكه چشم برهم بزنی حاضر می‌کنم وقتى سليمان آن را حاضر ديد، گفت: اين كرم پروردگار من است.

[69]. حقی برسوی الخلوتی، اسماعیل بن مصطفی، روح البیان، ج6، ص351.

[70]. وزارة الأوقاف و الشؤون الإسلامية؛ الموسوعة الفقهية الكويتية، ج34، ص218-219.

[71]. سلمان، عبدالعزیز، مختصر الاجوبة الاصولیة، ج1، ص104.

[72]. تفتازانی، مسعودبن عمر، شرح العقائد النسفیة، ج1، ص62.

[73]. العروسی، جیلان بن خضر، الدعا ومنزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، صص710-712.

[74]. سلیمان گفت: «کدامیک از شما قادر است تخت بلقیس را قبل از این که او(بلقیس) مسلمان شود و پیش من بیاید، حاضر نماید؟» نمل:38.

[75]. یعنی درخواست کاری از مخلوق که فقط خدا بر آن قادر است.

[76]. ابن­جرجیس، المنحة الوهبیة، ص30.

[77]. گروهی از شیاطین برایش غواصی می­کردند و کارهایی غیر از این نیز برای او انجام می­دادند و ما آنها را از سرکشی حفظ می­کردیم. أنبياء:82.

[78]. آنها(اجنه) هر چه سلیمان می خواست برایش درست می­کردند؛ مانند معبدها، تمثال­ها و.... سبأ:13.

[79]. هر بنّا و غوّاصی از شیاطین جنی را مسخّر او (سلیمان) کردیم. ص:37.

[80]. آنچه را که فقط خدا برآن قادر است؛ عروسی، جیلان بن خضر، الدعا ومنزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص710.

[81]. نمل،آیه:32.  بلقیس گفت: ای اشراف وای بزرگان، نظر خود را دراین امر مهم به من بازگو کنید.

[82]. قرطبی، محمد بن احمد شمس الدین، الجامع لاحکام القرآن، ج13، ص194.

[83]. نمل، آیه:40 . (آصف بن برخیا در جواب سلیمان) گفت: من تخت را قبل از چشم بر هم زدنت، می­آورم.

[84]. ابن­تیمیه حرانی، احمدبن عبدالحلیم، النبوات، ج2، ص804.

[85]. شحود، علی بن نايف، الإعجاز اللغوي والبياني في القرآن الكريم، ج1، ص123.

[86]. جواب دوم، سوم و چهارم از تحفة الطالب، صص 39-42 ذکر شده است.

[87]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص711.

[88]. رک: به کتاب خودش ص 18.

[89]. همان، ج2، ص711.

[90]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج13، ص202. ترجمه عبارت وی: «این که سلیمان تخت بلقیس را خواست، نزدش بیاورند چه فایده ای داشت؟ علماء اختلاف نموده­اند».

[91]. ابن­الجوزی، ابوالفرج، زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص69. «وقالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها وفي سبب طلبه له خمسة أقوال».

[92]. میرزای نائینی، فوائد الاصول، ج 1و2، ص 129؛ زركشي، بدرالدین محمد، البحر المحيط في أصول الفقه، ج2، ص84؛ سرخسی، احمد بن ابوسهل، اصول السرخسی، ج1، ص11.

[93]. العروسی، جیلان بن خضر، الدعا ومنزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص711. امین، محسن، كشف الارتياب، ص 219. محسن امین در کتاب خود از قول صنعانی نقل می­کند که وی بین زنده و مرده فرق قائل است و مسأله را بر مردگان حمل می­کند که درخواست از مردگان جایز نیست و شرک صریح است.

[94]. ابن­تیمیه حرانی، احمد بن عبدالحلیم، زيارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، ص156.

[95]. سنان جميعان، عبدالخالق بن عبد الله، کرامات الاولیاء، موسوعة خطب المنبر، ج1، ص3111.

[96]. رشیدرضا، محمد، مجلة المنار، ج2، ص482؛ --، وزارة الأوقاف و الشؤون الإسلامية، الموسوعة الفقهية الكويتية، ج34، ص219؛ سبکی، تقی­الدین، طبقات الشافعیة الکبری، ج2، ص336.

[97]. برای مطالعه بیشتر رک: رشیدرضا، محمد، الکرامات ماثوره 5 و6 ، مجله المنار، ج2، صص 545 و 658.

[98]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا ومنزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص712.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن