منبع :  ترجمه اختصاصی سایت alwahabiyah.com از jameataleman.org

پیشگفتار

در برخی مساجد صنعاء از بعضی نمازگزاران ‏بسیار شنیده میشود که بعد از نماز میگویند: هدیه میکنیم ثواب قرائت سوره فاتحه را برای ارواح پدران و مادران ما و شما و برای هر کسی که حقی بر گردن ما دارد تا خداوند آنها را در بهشت هایی  که از زیر آنها رودها جاری میشود قرار بدهد و از اکنون تا روز قیامت آنها را در بهجت و شادمانی و روشنایی و نور  داخل کند و ما و آنها را مورد مغفرت قرار دهد ... و  همچنین اینگونه سخن ها را در فاتحه خوانی ها و در هنگام عیادت مریض و نیز در زیارت قبرستان ها و جاهای دیگر می­شنویم.

و افراد دیگری وجود دارند که این گونه کارها را قبول ندارد و می­گویند : هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به مردگان حرام است و نفعی برای مردگان ندارد و ثواب آن به آنها نمی­رسد؛ بلکه بدعت منکر است و باید از آن اجتناب کرد.

و افرادی نیز وجود دارند که می­گویند : این عمل از امور جائز می­باشد و از مواردی است که عمل به آن جائز است و میت از آن نفع می­برد و به همین دلیل دوست داشتم این مسئله را آنگونه که فقهاء و مفسرین مطرح کردند بحث و بررسی کنم.

سیر بحث به ترتیب ذیل خواهد بود :

  1. مقدمه
  2. هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به میت.
  3. دلایل عدم رسیدن ثواب قرائت قرآن به مردگان.
  4. دلایل رسیدن ثواب قرائت قرآن به مردگان.
  5. تأویل ادله مانعین از دیدگاه مجیزیین .
  6. خلاصه بحث.
  7. قول مختار و راجح.

 

با استعانت از خدای متعال می­گویم و او مرا کفایت می­کند و همانا او بهترین وکیل است :

 

 

مقدمه

علماء بر جواز هدیه کردن ثواب صدقه به میت و اینکه ثواب آن به او می­رسد و از آن سود می­برد ، همانند دعای برای میت ، اجماع نموده­اند.

ابن کثیر می­گوید: «أما دعا و صدقه دادن، بر رسیدن ثوابشان به میت اجماع وجود دارد و شارع نیز بر آن دو نص (به جواز) دارد».[1]

ودر روایت أبي هريره آمده است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله می­فرماید: « اگر انسان بمیرد عمل او قطع می­شود مگر از سه چیز: از فرزند صالحی که برایش دعا کند یا صدقه جاریه­ایی که پس از او باقی بماند یا علمی ( که از او باقی می­ماند) و از آن نفع برده شود»[2]

پس این سه چیز در حقیقت از کار و تلاش خود انسان می­باشد همان طور که در روایت آمده است : « همانا پاکترین چیزی که انسان می­خورد از دست رنج اوست وهمچنین فرزندان او از دست رنج وی هستند».[3]

... و همچنین در روایت صحیح آمده است: « هر کس (دیگران را) به راه راست دعوت کند برای او پاداشی است همانند پاداش کسی که از او تبعیت کرده بدون اینکه از اجرشان چیزی کاسته شود».[4]

زكريا أنصاري در کتاب فتح الوهاب از کتب مذهب شافعیه می­گوید: «میت از صدقه دادن و دعاء وارث و غیر وارث نفع می­برد و این مسئله با اجماع و غیر آن ، ثابت است».[5]

و همچنین اینگونه اجماع بر این مسئله را ابن قدامه حنبلي در الشرح الكبير نقل کرده است و می­گوید: «(انسان) هر کار مقربی را که انجام دهد و ثوابش را برای میت مسلمان بفرستد منفعت آن کار به میت میرسد، و همچنین هیچ اختلافی در جواز دعاء و استغفار کردن و صدقه دادن و قضاء دین و اداء واجبات (برای میت) که قابلیت نیابت را داشته باشند، سراغ نداریم».[6]

نووي مینویسد: «و آنچه اقضی قضات ابو الحسن الماوردی البصری فقیه شافعی در کتاب الحاوی از بعضی از اصحاب کلام حکایت کرده آن است که به میت ثوابی بعد از مرگش نمی­رسد ، قطعا قول باطل و خطایی واضح و مخالف نصوص کتاب و سنت، و مخالف اجماع امت می­باشد پس نباید به آن اهمیت و بهاء داد».[7]

و همچنین بر عدم جواز خواندن نماز به نیابت از دیگری، اجماع دارند.

قرطبی میگوید: « (علماء) اجماع دارند بر این که کسی نمی­تواند به نیابت از دیگری نماز بخواند».[8]

قرافی مالکی گفته است: « عبد نمی­تواند کاری را برای غیر هدیه کند».[9]

و علماء در اهداء ثواب اعمالی غیر از مواردی که ذکر نمودیم اختلاف نظر دارند و از این موارد ، اهداء ثواب قرائت قرآن به میت می­باشد.که در ادامه مطلب به بیان آن می­پردازیم :

هدیه کردن ثواب قرائت قران برای میت:

در مسئله هدیه کردن ثواب قرائت قران برای میت، بین فقهای مسلمین اختلاف نظر وجود دارد که آیا این عمل جایز است؟ و آیا آن ثواب به میت می­رسد؟ وآیا میت از آن نفع می­برد؟.

و اکنون براساس مذاهب مختلف، این مسئله را بررسی خواهیم نمود:

-مذهب حنفی:

حنفی­ها قائل به جواز هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به میت می­باشند و اعتقاد دارند که میت از آن نفع می­برد و ثوابش به میت می­رسد و این مورد در کتاب تبیین الحقایق که از کتب آنها می­باشد بیان شده است.[10]

-مذهب مالکی:

امام مالک قائل به عدم جواز هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به میت است و اعتقاد دارد که میت از آن نفع نمی­برد و ثوابش به آن نمی­رسد.

ولی بعضی از اصحاب مذهب مالک گفته­اند که میت از آن نفع می­برد و ثوابش به آن می­رسد در کتاب منح الجلیل آمده است: «قرافی گفت : مقربات سه قسم میباشند:

  1. قسم اول آن است که خداوند ثواب آن را برای عبدش محصور کرده و نمی­تواند آن را به دیگری انتقال دهد مانند ایمان و توحید.
  2. وقسم دوم، مقربات مالی می­باشند که علماء بر جواز نقل دادن آن اتفاق نظر دارند.
  3. و قسم سوم، که مورد اختلاف است ، روزه گرفتن و حج نمودن و قرائت قرآن می­باشند ، که مالک و شافعی رضي الله تعالى عنهما آن را جایز نمی­دانند.

سپس گفت : سزاوار نیست که انسان آن را ترک نماید چه بسا حق آن باشد که ثواب آن به میت می­رسد چون که حقیقت این چیز بر ما مخفی است؛ و همچنین تهلیل کردن که مردم به آن عادت کرده­اند نیز سزاوار است که به آن عمل شود و بر فضل خداوند اعتماد کرد.[11]

همچنین صاحب کتاب منح الجلیل، فتوای ابن رشد در معنای آیه ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39] را نقل می­کند ، میگوید: «اگر قرآن بخواند و ثواب آن را به میت هدیه کند ، این عمل جایز است و پاداشش برای میت حاصل می­شود، و نفعش به او می­رسد ان شاء الله، و دلیل بر آن حدیثی است که نسائی از پیامبر (ص) نقل نموده که : هر کس بر مقبره­ایی داخل شود و ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ را  یازده مرتبه قرائت نماید و ثوابش را برای آنها (اهل قبور) هدیه کند خداوند به عدد مردگانی که در آن دفن شده­اند برای وی حسنات می­نویسد».[12]

و همچنین دسوقی نیز این قول را از ابن رشد و ابن هلال نقل کرده و  آن را به اهل آندلس نیز نسبت داده است و می­گوید:

« وابن هلال در نوازل خود گفته است: آن چیزی که ابن رشد و جمعی از اهل آندلس اختیار نموده­اند این است که: میت از قرائت قرآن سود می­برد و این نفع به او می­رسد و اگر قاری، ثواب قرائت را برای او هدیه کند پاداش آن، برای میت حاصل می­شود و عادت مسلمانان در مشرق و مغرب‏ بر این عمل بوده است، و بر آن ایستادگی کرده و از زمان های دور بر آن مداومت داشته­اند».‏[13]

و این قول، مختار متأخرین مذهب مالکی می­باشد همان طور که دسوقی به آن تصریح نموده و می­گوید:

 « متأخرین بر این باورند که قرائت قرآن و ذکر گفتن و هدیه کردن ثواب آن به میت، هیچ اشکالی ندارد و پاداش آن برایش حاصل می­شود إن شاء الله تعالی».[14]

علمای مذهب مالکی قول سومی را در این مسئله ذکر می­کنند و آن: اینکه میت ثواب استماع (قرائت قرآن) را می­برد، لکن این عمل از سوی او صحیح نمی­باشد چون تکلیف از میت برداشته شده است.[15]

و شاید هم منظور آن­ها از این قول، عدم رسیدن ثواب هدیه شده به میت است ولی از جهت شنیدن قرائت قرآن نفع می­برد.

و  محمد مالكي در کتاب منح الجلیل بر انقطاع تکلیف از میت تعلقه­ایی زده و می­گوید:

 «ظاهر آن است که برکت قرائت (برای میت) حاصل می­شود و آن بخاطر حصول آن در مجاورت انسان صالح است و این مسئله بر تکلیف متوقف نیست همانطور که بالجمله ثابت گردیده که به طور قطع و یقین برکت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-  برای اسب­ها و چهارپایان و غیره (بخاطر مجاورت) حاصل شده است».[16]

-مذهب الشافعی

شافعیه در این مسئله چند قول دارند:

  1. قول مشهور منقول از شافعی این است که : هدیه نمودن ثواب قرائت قرآن به میت جایز نیست و این عمل برای او سودی ندارد و ثوابش نیز به او نمی­رسد.
  2. بسیاری از اصحاب شافعی گفته­اند : هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به میت جایز است و میت از آن سود می­برد و ثوابش به او می­رسد.

نووی می­گوید : « واما درباره قرائت قرآن ، قول مشهور مذهب شافعی، عدم رسیدن ثواب آن به میت است و بعضی از اصحاب شافعی گفته­اند که ثواب آن به میت می­رسد».[17]

و در فتح المعین بر این سخن نووی تعلقه­ایی زده و می­گوید:

فقال: «و عده­ای عدم رسیدن ثوابی که نووی بیان کرد را اینگونه حمل نموده­اند که اگر قرآن در کنار میت خوانده نشود و قاری نیز نیت اهداء ثواب ننماید».[18]

و زکریا انصاری در فتح الوهاب قول سبکی را نقل می­کند که می­گوید : «چیزی که از استنباط خبر، دلالت می­شود آن است که اگر قصد نفع رساندن به میت از قرائت مقداری از قرآن باشد سود آن به میت میرسد».[19]

و در فتح المعين  نقل شده که قول به جواز، همان قول مختارِ بسیاری از ائمه مذهب شافعی میباشد.[20]

  و در نهایه المحتاج آمده است«قول به رسیدن ثواب قرائت برای میت در صورت داشتن قصد و نیت به فرستادن ثواب آن ، وجه قابل قبولی دارد و این قول مذهب ائمه ثلاث می­باشد و بسیاری از ائمه ما این قول را پذیرفته­اند...».

ابن الصلاح می­گوید: سزاوار است که به نفع بردن میت از گفتن این قول اطمینان حاصل شود که بگوید : «خداوندا ثواب آنچه که خوانده­ایم را (به میت) برسان یعنی مثل آن را، و مراد ما همین است هرچند که به نام میت تصریح نکند چون زمانیکه میت از دعائی که از زبان دعا کننده نیست ، سود می­برد به طریق اولی از دعائی که توسط دعا کننده گفته می­شود سود می­برد».[21]

-مذهب حنابله:

حنابله همچون شافعیه در این مسئله چند قول دارند:‏

  1. هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به میت جایز است ، ومیت از آن نفع می­برد و ثوابش به آن می­رسد و این قول مشهور از احمد است.
  2. هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به میت جایز نیست ، ومیت از آن نفع نمی­برد و ثوابش به آن نمی­رسد و این قول را بهوتی به اکثر حنابله نسبت داده است.
  3. گفته شده: ثواب برای قاری است؛ لکن بوسیله آن برای میت درخواست رحمت می­شود.

ابن قدامه می­گوید:

«و هر کار مقربی انجام دهد و ثواب آن را به میت مسلمان هدیه کند ، برای میت نافع خواهد بود».[22]

و بهوتی می­گوید:

«و هر کار مقربی را که مسلمان انجام دهد ، و ثواب آن یا بعضی از ثواب را مثلا نصف یا یک سوم یا یک چهارم را به مسلمان زنده یا مرده هدیه کند جایز است و این عمل به دلیل حصول ثواب برای میت برای او حتی برای رسول خدا نافع می­باشد ، مَجد گفته که «مِن» در اینجا بیان برای هر قربتی است که شامل - مستحبات و واجباتی که انجام دادن نیابتی آنها جایز است همچون حج و مانند آن مثل روزه نذر یا حتی مواردی که انجام دادن نیابتی آنها جایز نیست همچون نماز ، دعاء ، استغفار ، صدقه ، عتق ، ذبح نمودن ، اداء دین ، روزه و قرائت و غیر آن- ، می­شود».

احمد گفته است : هر گونه خیری به میت می­رسد. و دلیل آن نصوص موجود در این رابطه و اینکه مسلمانان در هر شهری جمع می­شوند و قرآن می­خوانند و ثواب آن را برای امواتشان هدیه می­کنند و کسی هم از این عمل نهی نمی­کند پس در این مورد اجماع وجود دارد.[23]

و برخی گفته­اند: اگر قرآن نزد میتی خوانده شود یا ثواب آن را به او هدیه کنند ثواب برای قاری خواهد بود و میت همانند فرد حاضر در هنگام قرائت قرآن می­باشد که امید است مورد رحمت واقع شود.[24]

بهوتی میگوید: «و اکثر علماء گفته­اند: ‏ثواب قرائت به میت نمیرسد بلکه برای قاری آن خواهد بود».[25]

‏دلایل بر عدم رسیدن ثواب قرائت قرآن به مردگان.‏

برخی از علماء که قائل به عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات هستند و معتقدند که برای آنها سودی ندارد به دلایلی استدلال نموده­اند که بعضی از آنها عبارتند از :

  1. آیه مبارکه ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست،[النجم: 39] [26]

وجه دلالت از این آیه این است که قرائت قرآن عمل و کار مردگان نمی­باشد و به همین دلیل پیامبر -صلى الله عليه وسلم- از امت خود این چیز را، درخواست و یا بر آن تشویق نکرده است و نه با نص و نه اشاره به آن ارشادی نکرده است.[27]

  1. آیه مبارکه ﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست؛ و شما هیچ‌گاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود. [البقرة: 134]. [28]

آیه دلالت دارد بر اینکه انسان فقط با فعل خودش مواخذه میشود و با فعل دیگران مواخذه نمیشود.

 و همچنین به این حدیث پیامبر-صلى الله عليه وسلم- استدلال کرد‏ه­اند که فرموده است: « اگرفرزند آدم بمیرد عمل او قطع می­شود مگر از سه چیز: صدقه جاریه­ایی که پس از او باقی بماند یا علمی ( که از او باقی می­ماند) و از آن نفع برده شود یا فرزند صالحی که برایش دعا کند».[29]

حدیث دلالت دارد بر اینکه عمل از میت منقطع می­شود مگر از سه چیز که در حدیث ذکر شده است و اهدای ثواب قرائت جزء آن سه عمل نمی­باشد.

  1. و همچنین در عدم وصول ثواب به قیاس قرائت بر نماز استدلال نموده­اند ، چونکه هر دوی آنها عبادت بدنی هستند[30]
  2. استدلال دیگر آنها این است که از هیچ­ یک از صحابه -رضي الله عنهم- نقل نشده که آنها ثواب قرائت را به اموات هدیه می­دادند و اگر در این کار خیری بود آنها در این مورد از ما پیشی می­گرفتند.[31]
  3. و همچنین استدلال نموده­اند به اینکه اعمال مقرب از اموری می­باشند که باید با نص ثابت شوند و نمیتوان با انواع قیاس و آراء در آنها تصرف نمود.[32]
  4. و همچنین استدلال کرده­اند به اینکه ثواب و جزای قرائت، همان بهشت است و یک بنده، نمی­تواند بهشت را برای خود قرار بدهد چه رسد به اینکه بخواهد آن برای دیگری قرار دهد.[33]
  5. و همچنین استدلال نموده­اند ‏به اینکه نفع قرائت برای خود قاری می­باشد و به غیر او نمی­رسد پس ثواب نیز برای غیر قاری نخواهد رسید.[34]

دلایل رسیدن ثواب قرائت قرآن به مردگان

علمائی که قائل هستند هدیه ثواب قرائت قرآن به اموات می­رسد و آن­ها از آن سود می­برند به دلایلی استدلال نموده­اند که برخی از آنها عبارتند از :

  1. آیه شریفه: ‏﴿الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا ‏وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ *رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ‏*‏ وَقِهِمُ ‏السَّيِّئَاتِ﴾

فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف می‌کنند) تسبیح و حمد پروردگارشان را می‌گویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان استغفار می‌کنند (و می گویند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است؛ پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی می‌کنند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار!

پروردگارا! آنها را در باغهای جاویدان بهشت که به آنها وعده فرموده‌ای وارد کن، همچنین از پدران و همسران و فرزندانشان هر کدام که صالح بودند، که تو توانا و حکیمی!  [غافر: 7،8]،

در این آیه دعا برای میت است و این دعا از اعمال میت نمی­باشد بلکه از اعمال غیر است ولی برای آنها سودمند بود.[35]

  1. آیه ‏﴿وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ﴾ [الحشر: ‏‏10].(همچنین) کسانی که بعد از آنها [= بعد از مهاجران و انصار] آمدند و می‌گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، ...» .

دلالت این آیه همانند مورد قبل است. [36]

  1. آیه: ‏﴿وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ﴾(و براي گناه خود و مردان و زنان با ايمان استغفار كن).[محمد: 19][37]

در این آیه خداوند به پیامبرش دستور می­دهد که برای مومنان استغفار کند پس این آیه دلالت می­کند بر اینکه استغفار به مردگان مومن می­رسد و برایشان نافع خواهد بود.

در تبیین الحقایق آمده است: «از ابو هریره روایت شده که می­گوید: اگر مردی بمیرد و فرزندی بر جای بگذارد یک درجه به مقام او افزوده می­شود پس آنگاه می­گوید: پروردگارا این چیست؟ خداوند (در جوابش) می­گوید: این استغفار فرزندت (برای تو) است. و به همین دلیل است که خداوند متعال می­فرماید : و براي گناه خود و مردان و زنان با ايمان استغفار كن.[محمد: 19] و آنچه از دعا و استغفار برای مؤمنین که خداوند به آن امر فرموده است.‏[38]

  1. و همچنین استدلال نموده­اند به این آیه: ‏﴿والذين آمَنُواْ واتبعتهم ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَآ أَلَتْنَاهُمْ مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَيْءٍ﴾ کساني که ايمان آوردند و فرزندانشان به پيروي از آنان ايمان اختيار کردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق مي کنيم؛ و از (پاداش) عملشان چيزي نمي کاهيم. ‏‏[الطور: 21].

این آیه دلالت دارد بر اینکه فرزندان مؤمنان به پدران مؤمن خود ملحق می­شوند و اینکه انسان از سعی غیر خود سود می­برد.[39]

همچنین به این حدیث استدلال نموده­اند که [40]: «هر کس قبرستان ها را زیارت کند و یازده مرتبه سوره ‏﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ ‏را بخواند و ثوابش را به مردگان هدیه کند به او به تعداد مردگان پاداش داده می­شود».[41]

  1. معقل بن یسار[42] از پیامبر -صلى الله عليه وسلم- نقل می­کند که می­فرماید: ‏«سوره یاسین را بر مردگانتان بخوانید» ابو داوود نیز این حدیث را روایت نموده است.[43]

پیامبر -صلى الله عليه وسلم-امر فرموده است که بر مردگان سوره یس که جزئی از قرآن می­باشد ، خوانده شود پس این دلیلی است بر اینکه اموات از قرائت نفع می­برند در غیر اینصورت دستور به خواندن سوره یس برای اموات هیچ سودی نخواهد داشت.

عایشه و ابو هریره نقل می­کنند که پیامبر ص دو گوسفند چاق و بزرگ، که رنگ آنها سیاه آمیخته به سفید است و شاخ دار و اخته هستند را قربانی نمود و یکی از آن دو را ذبح کرد و گفت: «خداوندا از سوی محمد و امت او ، هرکس که به توحید تو و رسالت من شهادت داده است»[44] ‏ یعنی ثواب آن را برای امتم قرار ده.

و این آموزه­ایی از پیامبر (ص) می­باشد که از آن فهمیده می­شود انسان می­تواند با عملش به دیگران نفع برساند و اقتدای به پیامبر همان تمسک به عروة الوثقی است.[45]

  1. و همچنین به حدیث ابوموسی اشعری استدلال نموده­اند که گفته است : هنگامی که عمر مورد اصابت واقع شد صهیب می­گفت : وای برادر، عمر گفت که آیا قول پیامبر ص را نشنیده­ایی که فرموده است : «میت بوسیله گریه افراد زنده عذاب می­شود».[46]

پس اگر گریه کردن بر مرده باعث ضرر به او می­شود باید قرائت قرآن برای میت، نفع داشته باشد و خداوند سخاوتمند­تر از آن است که عقوبت معصیت دیگری را به او برساند ولی از رسیدن ثواب دیگری دریغ کند.[47]

  1. و همچنین برای اثبات جواز به اجماع مسلمانان استدلال نموده­اند؛ چون آنها در هر زمان و هر شهری اجتماع می­کنند و قرآن می­خوانند و ثواب آن را به اموات خود هدیه می­کنند بدون اینکه کسی از این عمل نهی کند.[48]

می­گویم : لکن نقل اجماع در مورد این مسئله غریب است چونکه مشهور بین فقهاء ‏اختلافی بودن این مسئله است.

  1. و نیز استدلال کرده­اند به قیاس قرائت با صدقه دادن وحج نمودن که بر اساس ادله شرعیه و اجماع ، ثواب آنها به میت می­رسد[49] ، پس همان طور که ثواب آن دو عمل، به میت می­رسد ثواب قرائت قرآن نیز به آن می­رسد.

یکی از ادله شرعی در این باب ، روایت ابن عباس است که می­گوید : مردی نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و سوال نمود: ای رسول خدا مادرم فوت کرده و یک ماه روزه بر گردن او است آیا من از سوی او روزه­اش را قضا کنم؟ پیامبر (ص) فرمودند: بله و سپس گفتند: دَین خدا اولی­تر است به اینکه قضا شود.[50]

و همچنین از ابن عباس روایت شده که فضل بن عباس هم ردیف رسول خدا ص بود و زنی از خثعم نزد پیامبر برای سوال کردن آمد  فضل به زن نگاه می­کرد و زن نیز به او نگاه می­کرد پس پیامبر صورت فضل را به جهت دیگر برگرداند و آن زن گفت :« ای رسول خدا همانا فریضه خدا بر بنده­هایش حج است و پدرم پیرمردی مسن می­باشد که نمیتواند بر راحله قرار گیرد و مستقر شود آیا من از طرف او حج کنم؟ فرمودند: آری، و این مسئله در حج وداع بود.[51]

و همچنین ابن عباس روایت نموده است که مردی به پیامبرص گفت: « مادر شخصی، فوت کرده است آیا صدقه دادن از طرف او برایش نافع است فرمودند: آری».[52]

این احادیث بر نافع بودن حجِ افراد زنده برای اموات و صدقه دادن از طرف آنها دلالت دارند ، پس میتوان قرائت را با آن دو مقایسه نمود و گفته شود که میت از قرائتی که برای او خوانده می­شود نفع می­برد.

ابن قدامه می­گوید: «وهمه این احادیث صحیح می­باشند و بر نفع بردن میت از تمامی کارهای مقرب دلالت دارند زیرا صدقه دادن و حج رفتن و دعا و استغفار کردن همه این موارد از عبادات جسمی هستند و به طور قطع خداوند نفعشان را به میت می­رساند؛ پس اعمال دیگر نیز همانند آنها هستند؛ و دلیل دیگر حدیثی است که ذکر نمودیم و بر رسیدن ثواب قرائت سوره یس به اهل قبور، و اینکه خداوند به سبب آن قرائت به اهل قبور تخفیف می­دهد ، دلالت داشت ، و همچنین به دلیل اینکه این عمل ، عملی نیک و اطاعت است، پس رساندن نفع و ثواب آن همانند صدقه و روزه و حجِّ واجب است».‏[53]

  1. و همچنین برای اثبات جواز اهدای ثواب قرائت آن را با دعای برای میت[54] ( که جواز آن در روایات زیادی ثابت شده است) قیاس نموده­اند.

از جمله احادیثی که دلالت بر جواز دعا برای میت دارند ، روایت كثير بن عبد الله از پدرش از جدش از عبد الله ذي البجادين‏ همان کسی که در جنگ تبوک هلاک شد وی در تاریکی شب هلاک شد پس رسول خدا ص در حفره او نازل شد و به ابوبکر و عمر گفت «برادر خودتان را به سوی من بیاورید ، پس هنگامیکه رسول خدا او را در قبرش نهاد فرمودند : خداوندا من از او راضی گشتم پس تو هم از او راضی باش ، ابوبکر گفت : به خدا سوگند آرزو داشتم که من صاحب آن حفره باشم.»[55]

همانا این حدیث بر جواز دعا نمودن برای میت دلالت دارد و این دلیلی است بر اینکه میت از  این دعا سود می­برد؛ و با وجود اینکه این دعا از عمل میت نیست ولی او از این دعا منتفع می­شود.

وهمانند آن احادیث وارده در جواز دعا کردن بر سر جنازه[56] می­باشد؛ مانند حدیث ابو هریره که می­گوید شنیدم که رسول خدا بر جنازه نماز می­خواند؟ و فرمودند: « خداوندا تو پروردگارش هستی، و تو او را خلق کردی، و تو او را به اسلام هدایت کردی، و تو به نهان و آشکار او داناتر هستی، ما برای شفاعت آن آمده­ایم، پس او را بیامرز».[57]

از عوف بن مالک نقل شده است که می­گوید شنیدم که رسول خدا بر جنازه­ایی می­فرمودند:

«خداوندا، او را بیامرز و مورد رحمت و بخششت قرار ده، و او را عافیت بدار، و محل نزولش را با کرامت قرار بده و مدخل وی را وسعت ببخش و گناهان او را با آب یخ و سرما شستشو ده و او را همانگونه که لباس سفید را از چرکی پاک می­کنند از گناهان پاک بگردان و برای او خانه­ایی بهتر از خانه­اش، و خانواده­ایی بهتر از خانواده­اش، و همسری بهتر از همسرش جایگزین کن، و از آزمایش قبر و عذاب آتش محفوظ بدار». و روایات دیگر».[58]

‏تأویل ادله مانعین از دیدگاه مجیزیین:

افرادی که هدیه کردن ثواب قرائت قران برای میت، را جایز می­دانند أدله ی مانعین را به این صورت تأویل نموده­اند:

  1. آیه مبارکه (وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39] را به صورت های زیر تأویل کرده­اند:

الف) قرطبی می­گوید: و إحتمال می­رود که مراد از آیه ‏ (وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39] ‏در خصوص اعمال بد ­باشد به دلیل اینکه در صحیح مسلم از ابو هریره نقل شده است که پیامبر اکرم فرموده­اند: « خداوند می­فرماید: اگر بنده­ام برای پاداش نیکی اهتمام ورزد ولی آن را انجام ندهد برای او یک حسنه می­نویسم و اگر آن را انجام دهد از ده تا هفتصد برابر آن ، برای او حسنه می­نویسم و اگر برای کار بدی تلاش کند و آن را انجام ندهد آن را برای او نمی­نویسم و اگر آن کار را انجام دهد فقط یک سیئه برای او خواهم نوشت».[59]

2- ابوبکر الوراق: {إلا ما سعی} یعنی  (إلا ما نوی): (مگرآن چیزی که نیت شده) می­باشد و دلیل آن حدیث نبوی: «در روز قیامت خداوند مردم را بر اساس نیت­هایشان محشور می­کند».[60]‏ می­باشد

3-از ابن عباس نقل شده که آیه­ی ‏﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ ‏ با آیه­ی ‏﴿والذين آمَنُواْ واتبعتهم ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ﴾ [الطور: 21] منسوخ شده است.[61]

4- و نیز گفته شده: آیه در خصوص قوم حضرت موسی و حضرت ابراهیم می­باشد چونکه در صُحُفشان قصه­هایی حکایت شده است که آیه­ی ‏﴿أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى﴾ [النجم: 36،37] آن را بیان میکند.[62]

عکرمه می­گوید: این آیه در خصوص آنها می­باشد و این برخلاف شریعت ماست و حدیث الخثعمیة بر آن دلالت دارد.[63]

5- و نیز گفته شده: مراد از إنسان در آیه، انسان کافر است ولی انسان مؤمن از تلاش برادر مؤمنش بهره می­برد.[64]

در کشاف القناع آمده است: «یا اینکه آیه مختص به انسان کافر باشد یعنی برای او ، چیزی از عمل خیر نخواهد بود جز پاداش تلاش خودش که در دنیا به او داده می­شود و در آخرت برای او سهمی نخواهد بود».[65]

6- و نیز گفته شده: انسان براساس عدالت، چیزی بیش از پاداشِ سعیِ خودش به دست نمی­آورد ولی از راه فضل و بخشش می­تواند پاداش سعی دیگرانی که برای او انجام داده اند کسب کند.[66]

7-گفته شده: لام در کلمه (للإنسان) بمعنای (علی) است مانند آیه ‏﴿وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا﴾ [الإسراء: 7]‏ که «فلها بمعنی فعلیها است» وهمچنین مانند آیه ‏﴿لَهُمُ اللَّعْنَةُ﴾ [الرعد: 25] ‏که «لهم به معنی علیهم است».[67]

8-و نیز گفته شده: برای انسان جز سعی و عملش چیزی نخواهد بود ولی ممکن است عمل و سعی او ، بوسیله اسبابی که ایجاد نموده است ، صورت پذیرد؛ مثلا در به دست آوردن برادران بیشتر و ایمان زیاد سعی کند و این سبب می­شود که شفاعتِ شفاعت کنندگان به او برسد.[68]

بعضی از علماء بین آیه­ی: ‏﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39]، و آیه­ی: ﴿والذين آمَنُواْ واتبعتهم ذُرِّيَّتُهُم ‏بِإِيمَانٍ﴾ [الطور: 21]جمع نموده­اند که یکی از آنها امام شنقیطی می­باشد، وی می­گوید: ‏﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾‏ دلالت دارد بر اینکه انسان مستحق اجر و پاداشی نمی­باشد مگر بر آنچه که خودش تلاش کرده است پس این آیه نسبت انتفاع از سعی و تلاش دیگران نه نفیا و نه اثباتا دلالتی ندارد و لام در آیه‏﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾‏ دلالت دارد بر اینکه انسان جز به سعی خودش مستحق چیزی نیست و مالک چیزی نمی­شود و این آیه متعرض نفی انتفاع در مواردی که ملک او نیست و یا استحقاق آن را ندارد ، نمی شود.[69]

و همچنین گفته است: «این آیه (نجم:39) بر عدم انتفاع انسان بدون سعی خویش دلالت دارد و بر نفی انتفاع بوسیله سعی دیگران ، دلالتی ندارد؛ چون آیه نمی­گوید : «انسان سودی نمی­برد مگر با سعی خودش»؛ بلکه می­گوید: «و اینکه برای انسان بهره­ای نیست» و بین این دو فرق است. چون سعی دیگران ملک خود آنها است و اگر بخواهند می­توانند آن را به دیگری ببخشند  و در این صورت آن فرد از آن منتفع خواهد شد و اگر بخواهد می­تواند آن را برای خود نگه دارد.»

وجه دوم در تأویل آیه:

همانا ایمان فرزندان سبب بزرگی است که در بالا بردن درجات آنها نقش دارد و اگر کافر بودند این رفعت درجه برای آنها حاصل نمی­شد پس ایمان داشتن و اطاعت کردن عبد سعی و تلاش اوست که به وسیله آن از عمل دیگر مسلمانان منتفع می­شود مثلاً نماز جماعت که مؤمنان با هم آن را به جا می­آورند ، می­توانند در آن از همدیگر نفع ببرند و در اینصورت ثواب آنها در نماز جماعت از نماز فرادی بیشتر می­شود و این ثواب مضاعف ، انتفاع از عمل غیر است که نمازگذار با ایمان و نمازی که به جماعت خوانده تحصیل نموده است و این از تلاش و سعی ‏او می­باشد و آیه ‏﴿واتبعتهم ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ﴾ به این مفهوم اشاره دارد. ‏

وجه سوم در تأویل آیه:

آن سعی و تلاشی که در بالا بردن درجات فرزندان مومن نقش دارد، از سعی أولاد نمی­باشد همان گونه که آیه ‏﴿وَأَن لَّيْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سعى﴾ ‏ به آن اشاره دارد بلکه از سعی و تلاش پدران می­باشد پس این سعی پدران است که خداوند بخاطر آن مقام فرزندانشان را بیشتر می­کند تا بتوانند در بهشت از ملاقات آنها بهره ببرند پس این آیه، آیه دیگر ‏(نجم:39) ‏را تصدیق می­کند و هیچ منافاتی با آن ندارد ، چون مقصود از رفعت درجه اکرام پدران است نه فرزندان؛ و به تبع آن فرزندان نیز مورد اکرام واقع می­شوند و این تفضلی از سوی خدا بر آنها در چیزی که حق آنها نیست ، می­باشد ، همان­گونه که بر فرزندان بهشتی و حور العین و کسانی که به بهشت می­برد ، تفضل داشته است و علم آن نزد خداوند متعال است.[70]

همانطور که آیه ‏﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ﴾ [البقرة: 134].[71] ‏را تأویل نمودند ، به اینکه مفهوم آن بر عدم انتفاع انسان از عمل دیگری دلالت دارد. ولی منطوق احادیثی که به آنها استدلال نموده­اند بر خلاف آن دلالت دارد؛ و اگر بین مفهوم و منطوق تعارضی ایجاد شد ، منطوق مقدم می­شود.[72]

اما در تأویل حدیث «إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلا من ثلاث» گفته­اند که اختلاف در عمل غیر او است نه در عمل خود شخص و جهل فاعل به ثواب به آن ضرری نمی­رساند ، چون خداوند از آن آگاه است.[73]

ابن قدامة می­گوید: «روایتی که به آن احتجاج کرده­اند دلیل بر اثبات مدعای آنها نیست چونکه بر انقطاع عمل خود انسان دلالت ‏می­کند و ( این در صورتی است که) این مورد از اعمال او نمی­باشد پس در این روایت دلالتی بر آن وجود ندارد. و اگر دلالت کند مخصوص مواردی است که بیان نموده­اند ، می­شود و در این­صورت می­توان آن را به مواردی که منع ­نموده­اند نیز تعدی داد؛ و آن معنایی که ذکر کرده­اند صحیح نمی­باشد چونکه رسیدن ثواب متفرع بر رسیدن نفع نمی­باشد؛ سپس این معنا بوسیله روزه و دعا و حج باطل است و برای آن اصلی وجود ندارد که بوسیله آن اعتبار پیدا کند».[74]

در کتاب تبیین الحقایق در مورد این حدیث آمده است :

«این حدیث دلالت بر انقطاع عمل غیر نمی­کند و کلام ما در خصوص آن است و در حدیث چیزی که عقل آن را بعید بداند نیست چونکه در آن چیزی جز قرار دادن ثواب خود برای غیر نیست، و خداوند متعال است که آن ثواب را به او می­رساند و بر آن قادر است و این مورد در تمامی اعمال می­باشد و مخصوص یک عمل نیست».‏[75]

خلاصه:

علماء در جواز هدیه کردن ثواب قرائت قرآن توسط زندگان به اموات و اینکه آیا ثواب آن به میت می­رسد و از آن نفع میبرد؟ سه قول و نظر متفات دارند :

قول اول: هدیه نمودن قرآن از سوی فرد زنده به میت جایز است و ثواب آن به مرده می­رسد و از آن سود می­برد و این نظر ابوحنیفه و برخی از اصحاب مالک و بسیاری از اصحاب شافعی و همچنین قول مشهور نزد احمد می­باشد.

قول دوم: هدیه نمودن قرآن از سوی فرد زنده به میت جایز نیست و ثواب آن به مرده نمی­رسد و از آن سود نمی­برد و این قول مالک و نظر مشهور نزد شافعی و همچنین رأی بسیاری از اصحاب احمد است؛ و در کتاب تبیین الحقایق که از کتب حنفیه می­باشد این نظر را به معتزله نسبت داده است.[76]

قول سوم: ثواب استماع برای میت حاصل می­شود ولی این عمل از سوی او صحیح نمی­باشد؛ و این قول نزد مالکی­ها و حنبلی­ها می­باشد.

قول راجح:

با توجه به دلایلی که از سوی دو گروه ذکر شد به دلایل زیر صحیح بودن قول به جواز برای ما آشکار می­شود:

  1. چون دلایل قائلین به جواز در دلالت بر حکم مسئله نسبت به دلایل قائلین به حرمت بسیار واضح­تر و روشن­تر است.
  2. و همچنین دلایل قائلین به حرمت قابل تأویل و یا قابل رد هستند مثلاً استدلال آنها به آیه ‏﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾[77] ‏و آیه­ی: ‏﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾‏ و اینکه قرائت قرآن از اعمال و کسب اموات نیست، جواب آن این است که گفته شود :

این دو آیه، اصلی از اصول شریعت را حکایت میکنند و آن این که برای انسان جز اعمالی که از طریق کسب و سعی خود او می­باشد چیز دیگری نخواهد بود و همچنین این مضمون در غیر از این آیه ثابت شده است همانند آیه ‏﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ﴾ [المدثر: 38]، «هر انسان در گرو اعمالی که تحصیل کرده است می­باشد» ودر دو آیه قبل چیزی که بر عدم انتفاع انسان از ثواب هدیه شده به وی توسط دیگران دلالت داشته باشد ، وجود ندارد.

و ممکن است گفته شود که هدیه کردن ثواب قرائت، توسط دیگری از سعی و کسب او است چونکه این هدیه کردن در بیشتر اوقات بخاطر ارتباط ، علاقه و محبتی که بین افراد مرده و زنده وجود داشته ، می­باشد و در این حالت این مورد از موارد کسب میت در زمان حیاتش خواهد بود.

و بر فرض صحت استدلال قائلین به حرمت به این دو آیه، می­گوییم که این دو آیه از محل بحث و نزاع ما خارج است چونکه از تلاش انسان برای خودش حکایت می­کند نه از سعی دیگران برای او، و این موضوع مورد خلاف واقع شده است.

و همچنین این دو آیه که در مرادشان صراحت نیست با آیه: ‏﴿والذين آمَنُواْ واتبعتهم ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَآ أَلَتْنَاهُمْ مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَيْءٍ﴾ ‏‏[الطور: 21]‏ که به صراحت دال بر نفع بردن میت از دیگری است، تعارض دارد.

و اما نسبت به استدلالشان به حدیث ‏«إذا مات ابن آدم انقطع عمله، إلا من ثلاث:...» می­گوییم:

این حدیث ربطی به موضوع مورد نزاع ندارد همان گونه که دو آیه ی سابق مطرح شده  ربطی به ‏محل نزاع نداشتند چونکه حدیث از اعمال خود میت سخن می­گوید و از اعمال دیگران، که به انسان هدیه می­شود سخنی نیاورده است.

همچنین این حدیث که صراحت در مراد ندارد با حدیث دیگری که بیان آن گذشت و درباره روزه و حج و صدقه آن زن به نیابت از پدر و مادرش بود و صراحت در مطلب داشت ، در تعارض است.

اما این استدلال آنها که قرائت را در عدم رسیدن ثواب به نماز و اینکه هر دو از عبادات بدنی هستند ، قیاس نموده­اند ، جواب آن این است که بهتر است این مسئله با دعا و حج قیاس شود که ثواب آنها به میت می­رسد و قرائت قرآن برای میت هم مثل آنها است.و در این مورد هم هر دو از عبادات بدنی هستند

و اگر گفته شود که نماز عبادت بدنی می­باشد ولی با این وجود ثواب آن به میت نمی­رسد، پس چرا قرائت قرآن در عدم جواز هدیه نمودن ثواب و عدم رسیدن آن به میت با نماز قیاس نمی­شود؟

جواب آن این است که : بین این دو مسأله فرق وجود دارد و آن اینکه نماز قابلیت نیابت را ندارد و انسان چه بتواند نماز را خودش انجام دهد یا نتواند برای او ممکن نیست که آن را به نیابت از دیگری انجام دهد. أما در صورت قادر بودن، مسئله واضح و آشکار است و در صورت عدم توانایی به دلیل این است که وجوب آن‏ از وی ساقط می­شود.

این بر خلاف دعا و حج است و اما جواز دعا کردن برای میت، به این علت است که امکان انجام آن توسط دیگری به دلیل نصوصی که بیان آنها گذشت ، وجود دارد و اما حج ، به این دلیل است که از عباداتی می­باشد که امکان انجام نیابتی آن از طرف افراد ناتوان وجود دارد.

همانطور که قرائت قرآن بر اصل خود در جواز اهدای عبادات بدنی که احادیث دعا و حج بر آن دلال دارد ، باقی است. و اما نماز ، با وجود اینکه عبادت بدنی ­می­باشد ولی به دلیل اجماعی که بر عدم جواز اهدای آن وجود دارد -و بیان آن گذشت- اهدای آن جایز نیست. پس بدین ترتیب نماز از اصل جواز اهدای عبادات بدنی خارج شد.

  • و اما باقی دلایل آنها قدرت مقابله با نصوص شرعی دال بر جواز را ندارد.

و همانا خداوند  متعال بالاتر و عالمتر است.

و بازگشت همه به سوی اوست و او ما را کفایت می­کند و او بهترین وکیل است.

و ستایش مخصوص خداوند پروردگار جهانیان است و اوست هدایت کننده به سوی راهِ راست و درود خدا بر پیامبر ما محمد و بر خاندان و یاران او.

 

 

 

 

[1] تفسير ابن كثير 7/ 465.

[2] صحيح مسلم 8/ 405، ح : 3084، سنن النسائي 11/ 424، ح : 3591، سنن الترمذي 5/ 243، ح: 1297.

[3] سنن النسائي 13/ 462، ح : 4373، سنن أبي داود 9/ 406، ح : 3061، به نقل از عائشه. و حديث صحيح است. بنگرید: مختصر إرواء الغليل 1/ 429، ح : 2162.

[4] صحيح مسلم 13/ 164، ح: 4831، سنن الترمذي 9/ 284، ح: 2598. به نقل از أبي هريره.

[5] فتح الوهاب 2/ 31.

[6] ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 425.

[7] شرح النووي على مسلم 1/ 25.

[8] تفسير قرطبي 17/ 114.

[9] منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 176.

[10] بنگرید: تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 131.‏

[11] منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 176.‏

[12] منح الجليل شرح مختصر خليل 16/ 172. و این حدیث در مباحث آینده بیان خواهد شد.‏

[13] حاشية الدسوقي على الشرح الكبير 4/ 173.‏

[14] حاشية الدسوقي على الشرح الكبير 4/ 172.‏

[15] منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 177.‏

[16] منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 177.‏

[17] شرح النووي على مسلم 1/ 25.‏

[18] بنگرید: فتح المعين 3/ 258.‏

[19] فتح الوهاب 2/ 31.‏

[20]  فتح المعين 3/ 258.‏

[21] نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج 19/ 341.‏

[22] ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 425.‏

[23] كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431.

[24] ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 426.‏

[25] ‏كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431.‏

[26] شرح النووي على مسلم 1/ 25، تفسير ابن كثير 7/ 465، تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 131، كشاف ‏القناع عن متن الإقناع 4/ 431. منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 177.‏

[27] ‏ تفسير ابن كثير 7/ 465.‏

[28] ‏كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431.‏

[29] شرح النووي على مسلم 1/ 25، ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 426، كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431. ‏منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 177. بیان حدیث در مباحث قبل گذشت.‏

[30] ‏منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 177.‏

[31] ‏ تفسير ابن كثير 7/ 465.‏

[32] ‏ تفسير ابن كثير 7/ 465.‏

[33] تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 131، المغني5/ 80.‏

[34] ‏ ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 426.‏

[35] تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132، فتح القدير 6/ 135.‏

[36] ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 425، المغني5/ 79.‏

[37] ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 425، المغني5/ 79.‏

[38] تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132.‏

[39] أضواء البيان 8/ 53.‏

[40] تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 131.‏

[41] كشف الخفاء 2/ 282، ح: 2630، و گفت:رفاعی در تاریخ خود آن را از علی روایت کرده است.البانی گفته: این حدیث موضوع است. بنگرید: ‏السلسلة الضعيفة 3/ 289، ح: 1290.‏

[42]تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132.‏

[43] سنن أبي داود 8/ 385، ح: 2714، سنن ابن ماجة 4/ 380، ح: 1438،  الباني می­گوید : ضعيف است. بنگرید: ‏مختصر إرواء الغليل 1/ 138، ح: 688.‏

[44] المستدرك على الصحيحين للحاكم 17/ 406، ح: 7654، بيهقي ، شعب الإيمان ، 3/ 485،ح: 1429. ‏و این حدیث را البانی تصحیح نمود و اینگونه حدیث را نقل نموده است : "أن أنس بن مالك حدثهم أن نبي الله -صلى الله عليه وسلم-: «ضحى بكبشين ‏أقرنين أملحين يطأ على صفاحهما ويذبحهما ويسمي ويكبر». بنگرید: صحيح وضعيف سنن النسائي 9/ 490، ح: 4418.‏

[45] تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132.‏

[46] صحيح البخاري 5/ 35، ح: 1208، صحيح مسلم 4/ 496، ح: 1539.‏

[47] ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 426.‏

[48] همان.

[49] شرح النووي على مسلم 1/ 25.‏

[50] صحيح البخاري 7/ 52، ح: 1817، صحيح مسلم 6/ 6، ح: 1936.‏

[51] صحيح مسلم 7/ 35، ح: 2375، سنن النسائي 8/ 464، ح: 2593.‏

[52] صحيح البخاري 9/ 321، ح: 2563، سنن أبي داود 8/ 79، ح: 2496.‏

[53]  ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 425، المغني 5/ 79.‏

[54] منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 177.‏

[55] المعجم الأوسط للطبراني 19/ 444، ح: 11165. و كثير ضعيف است. بنگرید: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد 1/ ‏‏466.‏

[56] ‏ ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 425، المغني5/ 79.‏

[57]  سنن أبي داود 8/ 492، ح: 2785، مسند أحمد 17/ 231، ح: 8189. البانه گفته: ضعيف است. بنگرید: ‏مشكاة المصابيح 1/ 380، ح: 1688.‏

[58]  صحيح مسلم 5/ 75، ح: 1601، سنن النسائي 7/ 84، ح: 1957.‏

[59]  صحيح مسلم 1/ 320، ح: 184، سنن الترمذي 10/ 337، ح: 2999.‏

[60]  تفسير قرطبي 17/ 115. و مقصود او از حدیث ، روایت عایشه -رضي الله عنها- می­باشد که گفته است : قال رسول الله -صلى ‏الله عليه وسلم-: «يغزو جيش الكعبة، فإذا كانوا ببيداء من الأرض، يخسف بأولهم وآخرهم. قالت: قلت: يا ‏رسول الله! كيف يخسف بأولهم وآخرهم، وفيهم أسواقهم، ومن ليس منهم؟ قال: يخسف بأولهم وآخرهم، ثم ‏يبعثون على نياتهم» بخاري آن را روایت نموده 7/ 314، ح: 1975، و همچنین مسلم 14/ 55، ح: 5134.‏

[61]  تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132، فتح القدير 6/ 133، نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج 19/ 340، ‏كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431، 432.‏

[62] تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132، فتح القدير 6/ 133.‏

[63] كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431، 432. ومراد او از حديث الخثعمية، این روایت است: "إن فريضة الله على عباده ‏في الحج، أدركت أبي شيخاً كبيراً" و بیان آن در مباحث قبل گذشت.

[64]  تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132، فتح القدير 6/ 133. نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج 19/ 340.‏

 [65] كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431، 432.‏

[66] ‏ تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132، فتح القدير 6/ 133. نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج 19/ 340، ‏كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431، 432.‏

[67] تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132، فتح القدير 6/ 133، كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431، ‏‏432.‏

[68] ‏ تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132، فتح القدير 6/ 133.‏

[69] أضواء البيان 8/ 52.‏

[70] أضواء البيان 8/ 53.‏

[71] كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431.‏

[72] كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431.‏

[73] كشاف القناع عن متن الإقناع 4/ 431، 432.‏

[74] ابن قدامه ، الشرح الكبير ، 2/ 426.‏

[75] تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 132، فتح القدير 6/ 133.‏

[76] ‏ تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 131.‏

[77] شرح النووي على مسلم 1/ 25، تفسير ابن كثير 7/ 465، تبيين الحقائق شرح كنـز الدقائق 5/ 131، كشاف ‏القناع عن متن الإقناع 4/ 431. منح الجليل شرح مختصر خليل 3/ 177.‏

نظرات کاربران
0 0
بسیار خوب.
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن