يكي از آیاتی که وهابیت با تحلیل نادرست آن، حکم به شرک دیگر مسلمانان می­دهند، آیه 194 سوره اعراف؛ )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ( است. در این نوشتار سعی بر آن است تا با تحلیل معانی مختلف «دعاء» و نیز تبیین مفهوم «من دون الله» و «عبادت» به شبهات وهابیت پاسخ داده شود. برخلاف ادعای وهابیت، صرف هر درخواستی که از سوی مسلمانان از پیامبران و صالحان ( صورت می­گیرد، مترادف معنای عبادت نیست؛ بنابراین شرک عبادی محسوب نمی­گردد؛ پس وهابیت در این خصوص مبنای صحیحی ندارد.
نویسنده :  مرتضی ابراهیم پور-پژوهشگر مؤسسه دارالإعلام لمدرسة أهل البیت(ع)
منبع :  مجله سراج منیر شماره 22.

مقدمه

فهم دقیق معانی الفاظی که در متون دینی از جمله قرآن کریم وارد شده است، از انحرافات فکری و عقیدتی جلوگیری می­کند. برای رسیدن به مفاهیم مورد نظر شارع در قرآن کریم، از مفهوم لغوی و همچنین از شواهد و قرائنی که در آیات و روایات وارد شده است، می­توان استفاده نمود.

یکی از عللی که منشأ اشتباه وهابیت و در نتیجه حکم آنها به شرک و کفر مسلمانان شده، اشتباه در فهم الفاظ آیات است؛ بنابراین در اینجا آیه )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ[1](، ازحیث مفاهیم الفاظ، مورد بررسی قرار می­گیرد تا اشتباه وهابیت مشخص گردد. در این ارتباط لازم است الفاظ دعا، عبادت ومن دون الله بررسی شود.

در این مقاله سعی شده است که با ادله قرآنی و منطقی به نقد افکار انحرافی این جریان پرداخته شود و با فهم چنین آیات و تبیین آنها می­توان در تغییر دیدگاه وهابیت نسبت به مسلمانان مؤثر واقع گردد.

دیدگاه وهابیت در مورد آیه

وهابیت، آیاتی چون )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ( که خطاب به بت پرستان صدر اسلام است را به کسانی که متوسل به پیامبر(ص) و اهل بیت ( شده و از آنها طلب دعا می­کنند، تسری داده و معتقدند که طلب دعا و توسل به پیامبر(ص)، مساوی با عبادت ایشان است. آنان معتقدند که استغاثه نوعی دعاء غیرالله و برای جلب منفعت و یا دفع ضرر است؛ درحالی که قرآن دعاء غیرالله را کفر و ضلالت می­داند و می­فرماید: )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ( و )وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُو مَعَ اللَّهِ أَحَداً(، در تمام این آیات دعا غیر الله، کفر و ضلالت است. آیات فراوانی در شرک و کفر بودن دعاء غیر الله وجود دارد؛ از این رو علماء سلف همچون ابن­عقيل حنبلی، ابن­تيميه، ابن­قيم و مقريزی و از متأخرين صنعانی، شوكانی و اكثر اهل حديث قائل به آن هستند.[2] آل‌بوطامی می­نویسد:

هیچ یک از صحابه و نزدیکان پیامبر(ص) و یا افرادی همچون ابوحنیفه، مالک، شافعی، احمد بن حنبل و غیر از این افراد، به میتی از اموات استغاثه نکرده­اند تا برای حل مشکلات و برآورده شدن حاجات او را صدا بزنند؛ در حالی که هیچ مطلب صحیحی از این افراد نقل نشده است... آیه )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ( ، از مهم­ترین آیاتی است که برای ردّ کسانی که بر جواز استغاثه به غیرالله و دعاء اموات احتجاج می­کند.[3]

 همان طور که محمد ناصرالدين البانی در این باره می­گوید:

پیامبر(ص) درحدیثی می­فرمایند: «استغاثوا بآدم» (ای: طلبوا منه ان یدعو لهم، و یشفع لهم عندالله) و احادیثی به این مضمون در صحیحین زیاد است؛ اما در این احادیث، جواز استغاثه به اموات -که اهل بدعت به آن اذعان می­کنند-، ثابت نمی­شود، بلکه مراد از استغاثه، استغاثه به شخص زنده قادر به انجام عمل است واستغاثه زنده به میت عاجز جایز نیست و شرک است. این همان شرک اکبر است که اهل توحید به مستغیثین به اموات من دون الله نسبت داده­اند و قول خداوند )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ( را دلیل قرار داده­اند.[4]

افرادی که به رسول خدا(ص) استغاثه می­کنند و می­گویند: «یا رسول الله اغثنی» این نوع از استغاثه دعاء غیرالله و شرک به توحید عبودی است؛ چون کسی که غیرالله را در سختی­ها و مشکلات منادی قرارمی­دهد، در اصل، او را عبادت کرده است. دلیل این مطلب در قرآن و سنت قول خداوند )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ(  است؛[5]

بنابراین دیدگاه وهابیت این است که با توجه به این آیه، دعاء غیرالله، توسل و استغاثه مردود و این اعمال، شرک و کفر است؛ در حالی که این چنین نیست و باید مفهوم لغوی، اصطلاحی و قرآنی «دعا» و ) مِن دُونِ اللّهِ (  بررسی گردد.

بررسی نظر وهابیت

برای بررسی نظر وهابیت، لازم است ابتدا به مفهوم واقعی برخی الفاظ از نظر قرآن و لغت توجه کرد و سپس آن را با نظر وهابیت مقایسه نمود.

1- دعا

1-1- مفهوم دعا در لغت

وهابیت دعا را در تمامی کاربردهایش، به معنی عبادت دانسته است که اگر برای خدا باشد توحید و اگر دعای غیر الله باشد شرک خواهد بود؛ درحالی که دعا از حیث لغت و قرآن غیر از آن چیزی است که وهابیت به آن قائل­اند، در ادامه، دعا را از حیث لغت و قرآن بررسی کرده و خلط نظر وهابیت در آن را نیز بیان می کنیم.

شكى نيست كه لفظ دعا در لغت عرب به معناى ندا و خواندن و واژه «عبادت» به معناى پرستش است. همچنین هرگز نمى­توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد، يعنى نمى­توان هر ندا و درخواستى را عبادت دانست.

ابن­فارس می­نویسد: «دعاء به معنای کسی را با صوت و کلامی به سوی خود میل دادن است».[6]

راغب نیز در تعریف دعا می­نویسد:«دعاء یعنی کسی را بانگ زدن و خواندن، جز این که ندا را در بانگ زدن بدون اضافه کردن اسم آن شخص به کار می‌برند، مثل «أیا» ولی دعا، بانگ زدن و خواندنی است که پیوسته با اسم طرف همراه است، مثل «یا فلان» و گاهی این دو واژه به جای یکدیگر به کار می‌روند.»[7]

صاحب مصباح المنیر نیز می‌گوید: «خدا را دعا کردم، يعنی با درخواست به سوی او تضرع کردم و به خیری که نزد اوست، راغب شدم. «و دعوت زیداً»، یعنی او را ندا کردم و اقبالش را خواستم».[8] ابن­منظور دعا را این گونه تعریف می­کند: «شخص را خواستن، یعنی او را ندا کردن، صدا زدن و دعوت کردن است»[9] و صاحب  التحقیق فی کلمات قرآن الکریم در اصل معنای دعا گفته‌است: «اصل معنای دعا طلب چیزی است که متوجه طالب شود یا میل یا سیر به سوی او کند که به حسب مورد فرق می‌کند... و مفهوم ندا در دعا فقط به خاطر خطاب است که قبل از دعا (طلب) است»؛[10] بنابراین می‌توان نتيجه گرفت که معنای لغوی دعا، طلب توجه مدعو است که ممکن است با ندا همراه باشد، یا نباشد. پس به طور کلی مترادف با عبادت نیست.

1-2- نظر وهابیت در مورد دعا

با بررسی کتاب­ها و فتاوای وهابیت می‌توان به این نکته پی برد که آنها دعا را به معنای طلب و درخواست و نوعی عبادت تلقی کرده و هر نوع طلب و خطاب با یاء را از میت و غائب، شرک می‌دانند؛ از جمله محمد بن عبدالوهاب که دعا را به معنای طلب همراه با یاء ندا (یا فلان)، هم ‌معنای استغاثه و یکی از انواع عبادت می‌داند و می‌نویسد: «فمن أنواع العبادة، الدعاء و هو الطلب بیاء النداء، لأنه ینادی به القریب والبعید و قدیستعمل فی الاستغاثة، أو بأحد أخواتها من حروف النداء». در کنار این بیان، آیاتی که در آنها دعا به معنای عبادت آمده است و روایاتی مانند «الدعاء مخ العبادة» را ذکر می‌کند،[11] دعا در آنها را نیز بر همین معنای «طلب با یاء ندا» حمل می‌کند و دعای غیرخدا را شرک می‌داند؛ از جمله دلایلی که در عبادت بودن دعا ذکر می­کند، قول خداوند تعالی است که می­فرماید: ) وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ‏ ( و روایت پیامبراکرم$ که می­فرماید: «إن الدعاء هو العبادة [وفي رواية: مخ العبادة]»؛[12] همچنین در جای دیگر، خطاب به غیرخدا به همراه یاء ندا را اگر همراه با رغبت يا خوف باشد، عبادت و موجب شرک دانسته­ است.[13]

برخی نیز همچون ابن­تیمیه، ابن­عثیمین، صالح الفوزان و... دعا را بر دو نوع تقسیم کرده­اند: دعای عبادت و دعای مسألت.[14] اگر برای جلب نفع و دفع ضرر بخواند، دعای مسئلت و اگر با خوف و رجا بخواند، دعای عبادت است.[15] دیگران هم به تبع ابن­تيميه معتقدند که «هر دعایی که در قرآن آمده است، خارج از این تقسیم نیست و این دو متلازم با هم و عبادت هستند».[16] ابن­عثيمين مي­نويسد: «دعا عبادت است؛ مانند نماز و روزه... و این قسم به طور تام، شرک است؛ اما دعای مسألت اگر از میت و شخص غایب که مقدور بر انجام آن نیستند درخواست شود، شرک است».[17] البته برخی‌ها، دعای مسألت را از میت، و غایب شرک می‌دانند؛ ولی از حاضری که قادر بر انجام آن است شرک نمی‌دانند.[18]

شوکانی، عبادت را به مطلوب و غیرمطلوب تقسیم کرده و دعا را عبادت مطلوب در نظر گرفته است. او دعا را در اکثر کاربردهای قرآنی، عبادت دانسته و آیاتی در اثبات مطلب خود آورده است.[19] صنعانى‏ از طرفداران افكار محمّد بن عبدالوهّاب در كتاب «تنزيه الاعتقاد» می­نویسد:

خداوند، دعا را عبادت ناميده و فرموده است: )ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ(؛[20] بنابراين كسى كه پيامبر يا صالحى (از صالحان) را براى انجام چيزى بخواند يا بگويد براى من نزد خدا، جهت برآمدن حاجتم شفاعت كن يا به وسيله تو نزد خدا براى برآمدن حاجتم شفاعت مى­­طلبم، يا بگويد دِين مرا ادا كن يا بيمار مرا شفا ده، پيامبر يا آن فرد صالح را خوانده (فراخوانده) و [این] خواندن، عبادت، بلكه مغز عبادت است، چنين كسى غيرخدا را عبادت كرده و مشرك شده است؛ زيرا «توحيد» جز به اين كه خدا را يگانه در الوهيّت و خالق و رازق بودن بدانند، كامل نمى‏­شود و ديگرى را خالق و رازق نداند و عبادت غير او نكند؛ حتّى بعضى از عبادات را براى غير بجا نياورد.[21]

وهابیت پس از تقسیم دعا به عبادت و مسألت، برای هر یک مثال­هایی را ذکر می­کند که در ذیل این مثال­ها مشخص می­شود که دعا را مطلقِ خطاب با یاء نداء بدون دخالت امر دیگری مثل اعتقاد به الوهیت و عبودیت در نظر می­گیرد و صِرف همین دعا و صدا زدن، موجبات شرک اکبر می­داند، چنانکه نوشته‌اند:

صور دعای مسألت که باعث شرک اکبر می‌شود این است: ‌1- استغاثه «یا رسول الله یا ولی الله- المیت- اکشف کربی...»؛ 2- شفاعت در دنیا «یا ولی الله- میت یا غایب- برای من دعا کن به جهت توفیق یا رزق یا استغفار کن»؛ 3- شفاعت در آخرت «یا ولی الله- میت- مرا در قیامت شفاعت کن.[22]

پس هر نوع دعا از دیدگاه وهابیت، مساوی با عبادت است، چه مخاطب قرار دادن میت یا غائب با یاء ندا باشد و چه دعا عبادت و مسألت.

1-3- معانی و اقسام دعا در قرآن

دعا در قرآن به چهار معنی به کار رفته که تنها یک کاربرد آن عبادت است.

1- دعا به معنای عبادت: این معنا از دو گروه از آیات فهمیده می‌شود، گاهی در یک آیه خواندن خداوند عبادت او به شمار آمده است؛ مانند آیه )ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ(.[23]

از این قرائن دریافت می­شود که مقصود از دعا در این آیات، مطلق خواندن نیست، بلکه دعوت خاصی است که با لفظ «پرستش» ملازم است و جزء مقوِّم عبادت، اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت است، نه اين كه به معنای درخواست از غیرخدا باشد.

2- درخواست حاجت، طلب و استغاثه (دعاء المسألة): گاهی از خداوند متعال دعا به این معنا انجام می‌شود که در آیاتی مانند )هُنالِک دَعا زَکرِیا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْک ذُرِّیةً طَیبَةً إِنَّک سَمِیعُ الدُّعاءِ([24] و آیه )قالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکما فَاسْتَقِیما وَ لا تَتَّبِعانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لا یعْلَمُون(‌[25] و گاهی از غیرخدا درخواست حاجت و کمک می‌شود؛ مانند: )وَ لا یأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا(‌[26] و آیه )وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّک یخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها..(،[27] و آیه )فَاسْتَغاثَهُ الَّذی مِنْ شیعَتِهِ عَلَی الَّذی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکزَهُ مُوسی(.[28] در این آیات، داعی و مدعوّ هیچ‌کدام مشرک نشدند؛ چون درخواست و طلب، اگر از غیرخدا، با اعتقاد به ربوبیت و الوهیت باشد، داخل در دعای به معنای عبادت می‌شود و شرک است؛ ولی اگر بدون این اعتقاد باشد، طلب معاونت در امور عادی است و اشکالی ندارد.

3- دعا در کاربرد تبليغ: مانند آنچه در مورد نوح پیامبر آمده است که می‌گوید: )قالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیلًا وَ نَهاراً فَلَمْ یزِدْهُمْ دُعائِی إِلَّا فِراراً([29] و آیه )اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ(.[30]

4- صدا زدن: به این معنا که کسی را با صدا و فریاد آگاه کنند که به این طرف توجه کند یا بیاید. از همین قبیل است سخن خدای تعالی که فرمود: )إِنَّک لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ([31] و این آیه که فرموده است: )ثُمَّ إِذا دَعاکمْ دَعْوَةً مِنَ الأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ(.[32]

با بررسی­های انجام شده مشخص می­گردد که لفظ دعا در لغت و قرآن در معانی مختلفی به کار رفته که برخی از آنها مصادیق عبادت بوده است؛ اما وهابیت، مطلق دعا را عبادت دانسته و برای استنباط از آیه مورد بحث، از مقدمات نادرست استفاده کرده است که با بررسی قرآن کریم، خلاف آن ثابت شد.

2- من دون الله

2-1- من دون الله در قرآن

در قرآن، خواندن )من دون الله( همواره در مذمت مشرکان به کار رفته است؛ اما روشن شد که هر خواندن، عبادت نیست و هر غیرخدایی مصداق این آیات قرار نمی­گیرد. به تعبیر قرآن هر کس )من دون الله( را سرپرست خود بگیرد مانند عنکبوتی است که سست­ترین خانه­ها را بنا کرده است: )مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ([33] و از سویی دیگر، قرآن غیرالله را سرپرست بر حق و لازم معرفی می­کند: )إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ(.[34] در این موارد مراد خداوند هر امری است که در عرض خدا قرار گرفته و خواندن او با خواندن خدای متعال منافات دارد؛ اما کسانی که تمسک به آنها، در طول و در مسیر تمسک به خدای متعال قرار گرفته است و دلیل منطقی برای تمسک به آنها وجود دارد، )من دون الله( شمرده نمی­شوند. در جایی که دلیل الهی وجود دارد، غیرخدا می­تواند در کنار نام خدا قرار گیرد و هیچ باطلی نیز رخ ندهد؛ چنانچه در قرآن به تکرار، نام حضرت رسول(ص) در کنار نام خدا قرار گرفته است: )یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ منکم(.[35] این کار هیچ اشکالی ندارد؛ چرا که حضرت رسول(ص)، جدای از خدا و)من دون الله( شمرده نمی­شود: )مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ(.[36]

می­توان نتیجه گرفت که خواندن غیرخدا با خواندن )من دون الله( تفاوت دارد و )من دون الله(، جایی است که مسیری غیرالهی پیموده می­شود؛ اما آنجا که مسیر، مسیر الهی است، غیرالله، شرک نیست. همانگونه که طواف به دور کعبه، شرک نیست و همانگونه که در بوسیدن حجر الاسود، مقصود غیرخدا نیست. در اسلام همه این­ها، جزئی از پرستش الله است.

2-2- دیدگاه وهابیت

وهابیت با برداشت نادرست از قید )من دون الله( در آیه 194سوره اعراف، درصدد تسری دادن احکام مشرکان بر مسلمین هستند؛ از جمله این اشخاص ابن‌تیمیه، مرجع اصلی وهابیت است که در این‌باره می‌نویسد: «در این آیه لفظ «عبد» بر تمام مخلوقات اطلاق می‌شود، مراد از )من دون الله(، ملائکه و انبیاء است و از این که آن‌ها را ولی در نظر بگیریم نهی شده است؛ پس به ‌طریق ‌اولی از دیگران هم نهی شده است».[37]

محمد بن عبدالوهاب نیز )من دون الله( را به معنای من غیرالله تفسیر می­کند و این آیه را عام دانسته است؛ به طوری که تمام معتقدات شیطانی را در بربگیرد.[38]

آلبانی نیز در تفسیر آیه گفته که «مراد از این آیه استعانت به غیرالله است و در ردّ افرادی که به اموات استغاثه جسته و از آن‌ها طلب دعا و شفاعت می­کنند، است که این امر موجب شرک می­شود».[39] صنعانی در مورد این آیه این طور می­گوید: «این آیه، در شأن افرادی وارد شده است که ازجمادات و مردگان درخواست می­کنند و در ردّ قبوریون است».[40]

2-3- نقد دیدگاه وهابیت

ازجمله آیاتی که وهابیت برای اثبات شرک شیعه در دعاء غیرالله می­آورد، آیه )إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ( است.[41]

همه مفسران اين آيه را درباره‌ مشرکان و بت­پرستانی می‌دانند که بت­ها را در خلق و اداره‌ امور جهان، شريک خداوند می‌پنداشتند و آنها را مورد پرستش قرار می‌دادند. مفسران اين آیه را مربوط به کسانی که پيامبران را هرگز شريک خدا در خلق و اداره‌ جهان ندانسته و آنان را نمی‌پرستند، حتی روزی چند نوبت شهادت می‌دهند که پيامبر اکرم(ص) بنده و فرستاده‌ اوست، نمی­دانند، بلکه چون پيامبر رحمت(ص) مستجاب الدعوة است، از ایشان خواسته می­شود که برای دیگران دعا و شفاعت کند.

همچنین در پاسخ باید گفت اول این که مقام پیامبران و ائمه با انسان­های عادی فرق دارد. خداوند در قرآن می­فرماید: )لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة(.[42] در آیه­ای دیگر می­فرماید: )قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ(.[43] طبق این دو آیه در مقام بین انسان­ها و پیامبران قطعا فرقی وجود دارد وگرنه قرآن، آنان را به عنوان الگو معرفی نمی­کرد.

دوم این که به دلائل زیر منظور از این آیه، طبق تفاسیر شیعیان و اهل سنت، پرستش بت­ها است.

دلیل اول) ادامه آیه می­فرماید:) أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَكَاءكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلاَ تُنظِرُونِ (.[44] مشخص است که با توجه به آیه بعد این اوصاف مربوط به بت­ها است.

دلیل دوم) در تفسیر این آیه، اکثر قریب به اتفاق مفسران اهل سنت قائلند به این که شأن نزول این آیه در مورد مشرکان بت­پرست است و آن را به افعال مسلمانان نسبت نداده­اند؛ بنابراین استفاده­هایی که وهابیت از این آیه می­کنند قابل دفاع و اثبات نیست. به برخی از مفسران اهل سنت که شأن نزول آیه را در مورد مشرکان می­دانند، اشاره می­شود:

1- ابن­جوزی و بغوی، از مفسران اهل سنت درباره این آیه می­گویند که قول خداوند متعال که )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ(، يعني الأصنام.[45] کسانی که غیرخدا را می­خوانند، یعنی کسانی که بت را پرستش می­کنند.

2- طبری در این باره می­نویسد: «مراد از )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ( مشرکان هستند، از این جهت که )من دون الله( (بت­ها) را عبادت می­کردند و شأن نزول این آیه در مورد مشرکان بت­پرست است».[46]

3- شنقيطی از دیگر مفسران اهل سنت در این باره معتقد است: «مراد از آیه )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ(، بت­هایی­اند که مشرکان آنها را )من دون الله( می­پرستیدند و اطلاق لفظ عباد بر بت­ها از این جهت است که کفار بت­ها را به صفات خداوندی تشبیه می­کردند».[47]

4- ابن­کثیر نیز در این باره می­نویسد: )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ(، هذا إنکار من الله علی المشرکین الذین عبدوا مع الله غیره من الأنداد و الأصنام و الأوثان.[48] این آیه انکاری از خداوند بر مشرکانی است که به همراه خدا بت­ها را پرستش می­کردند.

5- همچنین مفسرانی همچون سعدی،[49] قرطبی،[50] فخر رازی[51] و زمخشری[52] درباره این آیه می­گویند که مراد از )إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ( مشرکان بت پرست هستند که خداوند در صدد تحدّی و محاجّه با آنها بوده است.

با بررسی­های انجام شده معلوم می­شود که نظر ابن­تیمیه برخلاف بقیه مفسران اهل سنت است و این روش وی (تسری احکام مشرکان بر مسلمین)، توسط وهابیت تبعیت شده است.

3- عبادت

3-1- معنای لغوی عبادت

این کلمه از ماده «ع ب د» گرفته شده است و به معنای خضوع، فروتنی و اطاعت است. راغب اصفهانی درباره عبودیت و عبادت می‌نویسد: «العبودیة إظهار التذلل و العبادة ابلغ منها، لأنّها غایة التذلّل؛[53] عبودیت به معنای اظهار تذلل است و معنای عبادت از عبودیت رساتر است؛ زیرا به معنای نهایت تذلّل است» که جز خداوند هیچ کس سزاوار آن نیست. در تاج­العروس و لسان­العرب نیز وارد شده است که: «العبادة فِی اللُّغَة: الطَّاعَةُ مَع الخُضُوع».[54] برخی از لغویون هر دو نظر را آورده­اند؛ برای مثال جوهری، صاحب کتاب «الصحاح» می‌گوید: «اصل العبودیة: الخضوع والذلّ، والعبادة: الطاعة؛[55] عبودیت در اصل عبارت است از خضوع و ذلّت، و عبادت همان اطاعت و فرمانبری است».

ابن­تيميه نيز در معنای لغوی عبادت می­نویسد: «والعبادة اصل معناها الذل یقال طریق معبد اذا کان مذللا قد وطئته الاقدام؛[56] عبادت در لغت به معنای ذل و خضوع است؛ همان طوری که طریق معبد، به راه هموار شده گفته می­شود؛ بنابراین عبادت در لغت را می‌توان رام شدن و تسلیم بودن معنا کرد.»

3-2- نظر وهابیت نسبت به عبادت

وهابیت به تبع ابن‌تیمیه، در عبادت فقط دو چیز را معتبر می‌شمارند: 1. نهایت حب؛ 2. نهایت ذل. به همین دلیل هر نوع خضوع را که همراه با حبّ باشد، عبادت می­دانند؛ از جمله خضوع در برابر اولیای الهی که همراه با حبّ آنهاست. گاهی عبادت را به هر چیزی که مورد حبّ و رضایت خدا باشد، اطلاق می‌کنند.

ابن‌تیمیه در مجموع الفتاوی می‌نویسد: «عبادت اسمی است که دربردارنده غایت محبت و غایت خضوع است»[57] و شاگرد او ابن‌قیم می‌نویسد: «عبودیت بر دو اصل غایت محبت و غایت خضوع استوار است».[58] صالح بن فوزان نیز همان راه را می­رود و می‌نویسد: «عبادت یعنی غایت محبت وخضوع».[59] سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب نیز تعریف دوم ابن‌تیمیه را برگزیده است.[60]

3-3- اشکالات وارد بر تعریف وهابیت

اگر تعریف ذکر شده (نهایت حب و ذل) برای عبادت پذیرفته شود و آن ملاک قرار گیرد، تالی­های فاسدی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1- اگر عبادت، به نهایت حب و ذل تعریف شود، در این صورت عبادت اکثر مسلمانان داخل در معنای عبادت نمی‌شود؛ چون عبادت آنها دارای غایت ذل نیست.[61]

2- وهابيت بر متابعت از سلف صالح و لزوم این پیروی در تمام امور تأکید دارند،[62] حال این سوال پیش می­آید که آیا تعریف وهابیت، به خصوص ابن­تیمیه از سلف صادر شده است؟ آیا سلف عبادت را این گونه تعریف کرده­اند؟ به روشنی دریافت می­شود که ابن­تیمیه افکار خود را بر قول سلف مقدم کرده است.

3- تعریف وهابیت برخلاف قول علمای لغت است که معنای عبادت را غایت خضوع بیان کرده­اند (و نه غایت حب)؛[63] بنابراین وهابیت باید دلیلی برای قرار دادن این قید در تعریف اقامه کنند؛ همچنین این مسأله برخلاف منهج ظاهرگرایی وهابیت است، علاوه این که مسلمانان با شنیدن لفظ عبادت، مفهوم پرستش خداوند در ذهنشان متبادر می­شود.

4- تعریف وهابیت از عبادت مغایر با تعریف مورد پذیرش علمای اهل سنت است؛ از جمله علمای اهل سنت می­توان به قاضی عبدالجبار، ابومنصور ماتریدی و ماوردی[64] اشاره کرد که نهایت خضوع را برای معنای عبادت بیان کرده­اند.

 اشکالات دیگری نیز بر این تعریف وارد است که در اینجا به همین مقدار اکتفا می‌شود.

حال که معلوم شد، معنای لغوی و تعریف وهابیت از عبادت، نمی‌تواند همان معنای مدنظر قرآن باشد، باید به آیات قرآن مراجعه کرد و حقیقت عبادت از منظر قرآن را یافت.

3-4- مفهوم قرآنی عبادت

لفظ «عبادت» در قرآن با مشتقاتش در موارد متعددی به کار رفته است؛ ولی چنانکه گذشت، عبادت وارد شده در آیات قرآن با معنای لغوی آن (مطلق اظهار خضوع یا نهایت خضوع یا اطاعت) مترادف نیست و با دقت در آیات قرآن، حقیقت عبادت مشخص می‌شود. در اینجا برای روشن شدن مطلب، نکاتی ذکر می‌شود:

- در آیات قرآن، دو نوع اعتقاد و نیت به عنوان جزء مقوِّم عبادت معرفی شده‌اند: 1. اعتقاد به الوهیت (معبودیت[65] یا شایستگی برای عبادت[66])؛ 2. اعتقاد به ربوبیت (مالک مدبر)[67] که هر عملی به نیت تقرب به خدا یا اطاعت امر او با این اعتقاد صورت بگیرد، عبادت محسوب می‌شود، اگرچه در ظاهر خضوعی نباشد، چنانکه ابن‌فوزان هم عبادت بودن امور عادی با نیت عبادت را عبادت می‌داند و اگر هیچ یک از این اعتقادات نباشد، عبادت تحقق نمی‌یابد، اگر چه در ظاهر خضوع هم باشد.

البته با دقت نظر دریافته می­شود که هر دوی این ملاک‌ها به یک ملاک باز می‌گردد، و آن اعتقاد به ربوبیت است؛ چون اعتقاد به الوهیت، لازمه ربوبیت است، و هر ربی (مالک و مدبر حقیقی و مستقل) شایسته عبادت است. (البته رب حقیقی فقط حق‌تعالی است و بقیه اربابی که مشرکان گمان می‌کردند، همه مربوب‌اند).

الف- اعتقاد به الوهیت معبود

یکی از چیزهایی که قرآن آن را در عبادت بودن یک عمل معتبر می‌داند، اعتقاد به الوهیت کسی است که در مقابل او خضوع انجام می‌گیرد. در بین مسلمانان کسی نیست که در این مسأله اختلاف داشته باشد که خضوع با اعتقاد به الوهیت مخضوع له عبادت است. دو گروه از آیات بر لزوم اعتقاد به الوهیت در عبادت دلالت می‌کنند.

1- آیاتی که در آنها قید الوهیت در مقابل عبادت آمده است؛ مانند: )لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحًا إِلی قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکمْ مِنْ إِلهٍ غَیرُهُ إِنّی أَخافُ عَلَیکمْ عَذابَ یوْمٍ عَظیم([68] و آیه )فَأَرْسَلْنا فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکمْ مِنْ إِلهٍ غَیرُهُ أَ فَلا تَتَّقُون(.[69]

در این آیات و امثال آن، الوهیت حق‌تعالی، دلیل بر لزوم عبادت اوست و حق‌تعالی با اثبات الوهیت خود و نفی الوهیت غیر، عبادت خود را واجب می‌کند؛ بنابراین فهمیده می­شود که در عبادت، اعتقاد بر الوهیت لازم است.

2- آیاتی که مشرکان را نکوهش می‌کند؛ چون با اعتقاد به الوهیت بت‌ها در مقابل آنها خضوع می‌کنند و قرآن آنها را از عبادت بت‌ها نهی ‌کرده و عمل آنها با این اعتقاد را شرک دانسته است. اعتقاد به الوهیت بت‌ها در آیاتی منعکس شده است؛ مانند )الَّذینَ یجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یعْلَمُون(،[70] )وَ مَنْ یدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یفْلِحُ الْکافِرُونَ([71] و )الَّذی جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدید(،[72] همه این آیات و آیاتی غیر از اینها، دلالت دارند بر این که مشرکان زمان جاهلی به الوهیت اصنام در ردیف الوهیت خداوند متعال (من دون الله- مع الله) قائل بودند و این اعتقاد باعث می‌شد که اعمال و خضوع آنها در مقابل بت‌ها همه عبادت و شرک محسوب شود.

از این آیات به وضوح فهمیده می­شود که عبادت، خضوع و اطاعتی است که با اعتقاد به الوهیت مخضوع له باشد و مطلق خضوع و اطاعت نیست؛ همچنین شرک در عبادت در جایی است که خاضع اعتقاد به الوهیت مخضوع له داشته باشد.

ب- اعتقاد به ربوبیت معبود

اعتقاد به ربوبیت یعنی این که شخص معتقد باشد به این که مخضوع له، مالک و مدبر حقیقی و استقلالی همه یا جزئی از امور و شئون حیات و ممات اوست، و با این اعتقاد در مقابل او خضوع کند. این نوع خضوع عبادت و شرک است. دو گروه از آیات قرآن بر این مطلب دلالت دارند:

1- در برخی از آیات قرآن، وجوب عبادت به دلیل ربوبیت حق‌تعالی ذکر شده است، و حق‌تعالی با ذکر ربوبیت خود، امر به عبادت می‌کند؛ مانند آیات )ذلِکمُ اللَّهُ رَبُّکمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ کلِّ شَی‌ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلی کلِّ شَی‌ءٍ وَکیلٌ([73] و )یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکمُ الَّذی خَلَقَکمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ(.[74]

2- در برخی آیات، اعتقاد مشرکان به ربوبیت بت‌ها را بیان می‌کند که مشرکان معتقد به تدبیر و تصرف استقلالی بت‌ها و آلهه‌ خود بودند و با این باور که تدبیر برخی از امور حیاتشان در دست آنهاست، در مقابل آنها خضوع می‌کردند. در این اعتقاد، مشرکان بر دو گروه بودند: گروهی به ربوبیت محدود بت‌ها، یعنی ربوبیت در برخی امور قائل بودند؛ به طور مثال معتقد بودند که شفاعت در دست عده‌ای از آنهاست که حق‌تعالی در ردّ آنها فرمود: )قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً لَهُ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیهِ تُرْجَعُون([75] و گروهی دیگر از مشرکان، بت‌ها را در کل هستی صاحب نفوذ و تدبیر می‌دیدند و در ربوبیت با خالق عالم یکسان می‌دانستند؛ چنانکه قرآن از زبان مشرکان، می‌فرماید: )تَاللَّهِ إِنْ کنَّا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ إِذْ نُسَوِّیکمْ بِرَبِّ الْعالَمین(.[76]

طبق این آیات، هر گونه اعتقاد به مالکیت و تدبیر و تصرف استقلالی، به صورت محدود یا نامحدود، برای غیرخدا شرک است. از جمع‌بندی بین آیات دو گروه به دست می­آید که خضوع با این اعتقاد، عبادت و شرک در عبادت خواهد بود[77] و باید به این نکته توجه داشت که اعتقاد به تصرف یا تدبیر شخصی با اذن خداوند متعال، شرک نیست.

3-5- نقد و بررسی نظر وهابیت در معنای عبادت

برخی از مفسران اهل سنت تصریح دارند که اعتقاد به ربوبیت و الوهیت مخضوع له (معبود) در معنا و حقیقت عبادت، داخل است، اگر چه این اعتقاد، باطل و موهوم باشد؛ مانند اعتقاد مشرکان بر الوهیت و ربوبیت بت‌ها یا اعتقاد قوم فرعون بر ربوبیت او. اما بدون این قید (اعتقاد به الوهیت و ربوبیت)، بر هیچ عملی عبادت صدق نمی‌کند. در اینجا نظر برخی از آنها ذکر می‌شود:

ابن‌عاشور، از مفسران اهل سنت، می‌نویسد: «عبادت، اظهار خضوع برای معبود با این اعتقاد است که او ذاتاً و مستمراً، مالک نفع و ضرر عابد است؛ پس معبود اله عابد است».[78]

طبری، عبادت را این گونه تعریف می­کند: «معنای عبادت همان تذلّل و خضوع برای پرودگار است که با طاعت محقق می‌شود».[79] وی در مفهوم عبادت، علاوه بر خضوع و تذلل عنصر دیگری را شرط دانسته ‌و معتقد است باید غیری که برایش خضوع و تذلل صورت می‌گیرد پرودگار باشد؛ به عبارت دیگر، شخص باید علاوه بر خشوع و خضوع در مقابل غیر اعتقاد به ربوبیت او داشته ‌باشد.

قرطبی درباره مفهوم عبادت می‌نویسد: «عبادت، عبارت است از یگانه‌پرستی و التزام به قوانین الهی».[80] در عبارت قرطبی، علاوه بر خضوع و تذلل که در التزام و عمل محقق می‌شود، قید «الهی» نیز مطرح است، یعنی خضوع و تذللی عبادت شمرده می‌شود که همراه با اعتقاد به الوهیت صورت بگیرد و به تنهایی کافی نیست.

مراغی می‌نویسد: «عبادت، خضوعی است که قلب با درک عظمت معبود انجام می‌دهد با این اعتقاد که معبود سلطه‌ای دارد که عقل حقیقت آن را درک نمی‌کند؛ پس هر کس در مقابل پادشاهی تواضع کند عبادت نیست».[81]

حسن بن علی سقاف شافعی می‌نویسد: «عبادت در شرع عبارت است از غایت و نهایت خضوع و تذلّل نسبت به کسی که در برابر او خضوع شده است؛ در حالی که معتقد به اوصاف ربوبیت در او باشد و عبادت در لغت به معنای اطاعت، و عبودیت به معنای خضوع و ذلت است؛ پس عبادت در شرع با عبادت در لغت تفاوت دارد.[82]

نتیجه

وهابیت با استفاده از آیه 194سوره اعراف، با تعاريف نادرست از دعا و عبادت، مسلمانان را مشرک می­دانند و آیات مشرکان را بر آنها حمل می‌کنند؛ در حالی که با توجه به آیات قرآن، بین دعا و عبادت رابطه تساوی برقرار نیست و در همه جا نمی­توان لفظ دعا را بر عبادت اطلاق کرد؛ همان طور که فهم سلف و مفسران نيز بر همین مبنا است؛ بنابراین دعای غیرخدا، توسل و درخواست از غیرخدا همیشه عبادت و شرک نیست، بلکه فقط با اعتقاد به ربوبیت و الوهیت، عبادت و شرک تحقق می‌یابد. استفاده وهابیت از این آیه بر اساس فهم نادرست از مفاهیم قرآنی است که منجر به تکفیر مسلمین شده است.


 


 

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن منظور، محمد بن مکرم بن علی، لسان العرب، بیروت: دار صادر، چاپ سوم، 1414.
  3. ابن­خضیر، علی، الوسیط فی شرح أول رسالة فی مجـموعة التوحید، [بی­جا، بی‌تا].
  4. ابن­عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، تونس: الدار التونسیة للنشر، 1984.
  5. ابن­عبدالوهاب، سلیمان بن عبدالله بن محمد، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، تحقیق زهیر شاویش، بیروت و دمشق: المکتب الاسلامی، 1423.
  6. ابن­عبدالوهاب، سلیمان بن عبدالله بن محمد، التوضیح عن توحید الخلاق فی جواب أهل العراق وتذکرة أولی الألباب فی طریقة الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ریاض: دارطیبة، 1404.
  7. ابن­عبدالوهاب، محمد، التوحید، تحقیق عبدالعزیز بن عبدالرحمن السعید، ریاض: جامعة محمد بن سعود، [بی‌تا].
  8. ابن­عبدالوهاب، محمد، الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، جمع­آوری عبدالرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی، چاپ ششم، 1417، [بی­جا، بی­نا].
  9. ابن­عبدالوهاب، محمد، مجموع مؤلفات الشیخ محمد بن عبدالوهاب، تحقیق رائد بن صبری، بیروت: چاپ اول، 2010.
  10. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، القول المفید علی کتاب التوحید، مکه: دارابن­الجوزی، چاپ دوم، 1424.
  11. ابن­فارس، احمد بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، بیروت: دار عالم الکتب، 1420.
  12. ابن­فوزان، صالح، عقیده التوحید، نسخه سایت مکتبة الشاملة، [بی‌جا، بی‌تا].
  13. ابن­كثير، محمد، تفسير القرآن العظيم، بیروت: دار الفكر، چاپ جدید، 1414.
  14. ألبانی، محمد ناصرالدين، السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة، [بی­جا، بی­نا، بی­تا].
  15. ألبانی، محمد ناصرالدين، سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، ریاض: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، 1415.
  16. ألبانی، محمد ناصرالدين، موسوعة الألباني في العقيدة، صنعا: مركز النعمان للبحوث والدراسات الإسلامية و تحقيق التراث و الترجمة، 1431.
  17. امين، سید محسن، كشف الارتياب، [بی­جا، بی­نا، بی­تا].
  18. آل بوطامی بنعلی، أحمد بن حجر، الشيخ محمد بن عبد الوهاب المجدد المفترى عليه، امارات متحده عربی: دارالفتح الشارقة، 1415.
  19. بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل (تفسیر البغوی)، تحقیق محمد عبدالله النمر و دیگران، ریاض: دار طیبة، چاپ چهارم، 1417.
  20. جوزیة، ابن­قیم، الجواب الکافی لمن سأل عن الدواء الشافی أو الداء والدواء، مغرب: دارالمعرفة، 1418.
  21. جوزی، جمال الدين أبوالفرج عبدالرحمن، زاد المسير في علم التفسير، بیروت: دارالكتاب العربي، 1422.
  22. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ پنجم، 1430.
  23. ابن‌تیمیه، احمد، العبودیة، تحقیق علی بن حسن، جده: مکتبة دار الوصالة، چاپ دوم، 1401.
  24. ابن‌تیمیه، احمد، زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ریاض: دار طیبة، [بی‌تا].
  25. ابن‌تیمیه، احمد،، فتوی الحمویه الکبری، ریاض: دارالصمیعی، چاپ دوم، 1425.
  26. ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، تحقیق عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه: مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، 1416.
  27. رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420.
  28. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت: دارالعلم، دمشق: الدارالشامیة، 1412.
  29. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، طلیعة النور، چاپ دوم، 1427، [بی­جا].
  30. زبیدی، محمّد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق علی شیری، بیروت: دار الفکر، 1414.
  31. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، تحقیق مصطفی حسین احمد، دارالکتاب العربی، [بی­جا، بی­تا].
  32. سعدی، عبدالرحمن بن ناصر بن عبدالله، تيسير الكريم الرحمن،1420، [بی­جا، بی­نا].
  33. سقاف، حسن بن علی، التندید بمن عدد التوحید، عمان، اردن: دار الإمام النووی، چاپ دوم، 1413.
  34. شنقيطی، محمدامين، العذب النمير من مجالس الشنقيطي في التفسير، مکه: دار عالم الفوائد للنشر و التوزيع، چاپ دوم، 1426.
  35. شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، دمشق- بیروت: دارابن­کثیر- دارالکلم الطیب، 1414.
  36. شوكانی، محمد بن علی، الفتح الرباني من فتاوى الإمام الشوكاني، صنعاء: مكتبة الجيل الجديد، [بی­تا].
  37. صنعانی، محمد بن اسماعيل، تطهير الاعتقاد عن أدران الإلحاد، ریاض: مطبعة سفير، 1424.
  38. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: مکتبة النشر الإسلامی، چاپ پنجم، 1417.
  39. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالمعرفه، 1412.
  40. فوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، مؤسسة الرسالة، چاپ سوم، 1423، [بی­جا].
  41. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، بیروت: المکتبه العلمیه، [بی‌تا].
  42. فيروزآبادى، مجدالدين محمد بن يعقوب، القاموس المحيط، بیروت: مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزيع، چاپ هشتم، 1426.
  43. قحطانی، سعید بن علی بن وهف، شرح الدعاء، قاهره: دار ابن­حزم، چاپ سوم، 1433.
  44. قرطبی، محمّد بن أحمد، الجامع لأحكام القرآن، قاهره: دارالكتب المصرية، چاپ دوّم، 1384.
  45. قطیفی، نزار آل سنبل، توحید العبادة، مرکز الزهراء، 1432، [بی­جا].
  46. قیسی، ابراهیم، تفسیر شیخ الاسلام ابن­تیمیه، [بی­جا، بی­نا، بی­تا].
  47. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران: اسلامیه، چاپ دوم، 1362.
  48. ماتریدی، محمد، تفسیر الماتریدی، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1426.
  49. مدخلی، ربيع بن هادی، دحر افتراءات أهل الزيغ والارتياب عن دعوة الإمام محمد بن عبد الوهاب، 1423، [بی­جا، بی­نا].
  50. مراغی احمد ، تفسیر المراغی، مصر: مکتبه مصطفی البابی، 1365.
  51. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.
  52. معتزلی، قاضی عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید والعدل، قاهره: الدارالمصریه، 1962.
  53. نیشابوری، حسن بن محمد، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1411.
  54. نیشابوری، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1416.

هبدان، محمد بن عبدالله بن صالح، التوضیحات الکاشفات علی کشفِ الشُبَهات، ریاض: دارطیبه، چاپ دوم، 1425.

 

[1]. اعراف، آیه 194.

[2]. آل بوطامی بنعلی، أحمد بن حجر، الشیخ محمد بن عبد الوهاب المجدد المفترى عليه، ص 64.

[3]. همان، صص 73- 75.

[4]. ألبانی، محمد ناصرالدين، سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، ج5، ص592.

[5]. البانی، محمد ناصرالدین، موسوعة الألباني في العقيدة، ج2، ص80.

[6]. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)، ذیل واژه دعا، ج6، ص 2337؛ ابن­فارس، احمد بن زکریا، معجم مقاييس اللغة، ذیل واژه دعو، ج2، ص 279؛ فيروزآبادى، مجدالدين محمد بن يعقوب، القاموس المحيط، ذیل واژه دعا، ج4، ص329؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص170.

[7]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص315.

[8]. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ج1، ص194.

[9]. ابن­منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ذیل واژه دعا، ج 14، ص 257

[10]. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص217.

[11]. ابن­عبدالوهاب، محمد، الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، ج1، ص242.

[12]. مدخلی، ربیع بن هادی، دحر افتراءات أهل الزيغ والارتياب عن دعوة الإمام محمد بن عبد الوهاب،ص 202.

.[13] ابن­عبدالوهاب، محمد، الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، ج1، ص541.

[14]. ابن­تیمیة، مجموع الفتاوی، ج15، ص10؛ قحطانی، سعید ابن علی بن وهف، شرح الدعاء، ص15؛ ابن عثیمین، محمد بن صالح، القول المفید علی کتاب التوحید، ج1، ص120؛ فوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، ج1، ص267.

[15]. قحطانی، سعید بن علی بن وهف، شرح الدعاء، ص11.

[16]. همان، ص15.

[17]. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، القول المفید علی کتاب التوحید، ج1، ص120.

[18]. هبدان، محمد بن عبدالله بن صالح، التوضیحاتُ الکاشفات علی کشفِ الشُبَهات، ص81؛ ابن­عثیمین، محمد بن صالح، القول المفید علی کتاب التوحید، ج1، ص267.

[19]. شوكانی، محمد بن علی، الفتح الرباني من فتاوى الإمام الشوكاني، ج1، ص 171.

[20]. غافر، آیه ۶۰.

[21]. صنعانى، محمد بن اسماعیل، تنزيه الاعتقاد، به نقل از كشف الارتياب، ص ۲۷۴. (ومن هتف باسم نبي أو صالح بشيء أو قال اشفع لي إلى اللّه في حاجتي أو استشفع بك إلى اللّه في حاجتي أو نحو ذلك أو قال: اقض ديني أو اشف مريضي أو نحو ذلك فقد دعاء ذلك النبي و الصالح و الدعا عبادة بل مخها فيكون قد عبد غير اللّه و صار مشركاً إذ لا يتم التوحيد إلاّ بتوحيده تعالى في الإلهية باعتقاد أن لا خالق و لا رازق غيره، وفي العبادة بعدم عبادة غيره ولو ببعض العبادات).

[22]. ابن­خضیر، علی، الوسیط فی شرح أول رسالة فی مجـموعة التوحید، ص98.

[23]. غافر، آیه 60.

[24]. آل‌عمران، آیه 38.

[25]. یونس، آیه 89.

[26]. بقره، آیه 282.

[27]. بقره، آیه 61.

[28]. قصص، آیه 15.

[29]. نوح، آیات 5-6.

[30]. انفال، آیه 24.

[31]. نمل، آیه80.

[32]. روم، آیه 25.

[33]. عنکبوت، آیه۴۱.

[34]. مائده، آیه۵۵.

[35]. نساء، آیه۵۹.

[36]. نساء، آیه۸۰.

[37]. قیسی، ابراهیم، تفسیر شیخ الاسلام ابن­تیمیه، ج3، ص238.

[38]. مدخلی، ربيع بن هادی، دحر افتراءات أهل الزيغ والارتياب عن دعوة الإمام محمد بن عبدالوهاب، ص17.

[39]. ألبانی، محمد ناصرالدين، موسوعة الألباني في العقيدة، ج2، ص72؛ همان، ج2، ص80؛ همان، ج3، ص981.

[40]. صنعانی، محمد بن اسماعيل، تطهير الاعتقاد عن أدران الإلحاد، ص69.

[41]. اعراف، آیه 194.

[42]. احزاب، آیه 21.

[43]. ممتحنه، آیه 4.

[44]. اعراف، آیه 195.

[45]. ابن‌جوزی، جمال الدين أبوالفرج عبدالرحمن، زاد المسير في علم التفسير، ج‏2، ص 179؛ بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل (تفسیر البغوی، ج2، ص339.

[46]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج13، ص321.

[47]. شنقيطی، محمدامين، العذب النمير من مجالس الشنقيطي في التفسير، ج 4، ص 425.

[48]. ابن­كثير، محمد، تفسير القرآن العظيم، ج3، ص 478.

[49]. سعدی، عبدالرحمن بن ناصر بن عبدالله، تيسير الكريم الرحمن، ص 312.

[50]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، ج7، ص342.

[51]. رازی، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب أو التفسير الكبير، ج15، ص430.

[52]. زمخشری، محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏2، ص 189.

[53]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ج1، ص542، واژه «عبد».

[54]. زبیدی، محمّد مرتضی، تاج العروس، ج5، ص84؛ ابن­منظور، محمد بن مکرم بن علی، لسان العرب، ج3، ص273.

[55]. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج1، ص308.

[56]. ابن‌تیمیه، احمد، العبودیة، ص48.

[57]. ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج20، ص6.

[58]. جوزی، ابن­قیم، الجواب الکافی لمن سأل عن الدواء الشافی أو الداء والدواء، ج1، ص136.

[59]. ابن­فوزان، صالح، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، ج2، ص36.

[60]. ابن­عبدالوهاب، سلیمان بن عبدالله بن محمد، التوضیح عن توحید الخلاق فی جواب أهل العراق وتذکرة أولی الألباب فی طریقة الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ج2، ص61.

[61]. قطیفی، نزار آل سنبل، توحید العباده، ص65.

[62] . ابن‌تیمیه، احمد، فتوی­الحمویه، ج1، ص185.

[63] . راغب، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، ص33؛ ابن­منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج3، ص270؛ جوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح اللغة، ج2، ص503.

[64] . قاضی عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید والعدل، ج1، ص84؛ ماتریدی، ابومنصور، تفسیر الماتریدی، ج7، ص27.

[65]. نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج1، ص76؛ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج1، ص21. (در خصوص معنای اله، نظرات مختلف است، ولی به هر معنایی که گرفته شود برای این بحث فرق نمی‌کند؛ چون درخواست از انبیاء و اولیاء بدون اعتقاد به الوهیت آنها (با هر معنایی که باشد) انجام می‌گیرد).

[66]. این معنا را برخی از مفسران گفته‌اند؛ از جمله ابوعبدالله محمد بن عمر رازی در کتاب مفاتیح الغیب ج1، ص145.

[67]. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج1، ص21.

[68]. اعراف، آیه 59.

[69]. مؤمنون، آیه 32.

[70]. حجر، آیه 96.

[71]. مؤمنون، آیه 117.

[72]. ق، آیه 26.

[73]. انعام، آیه 102.

[74]. بقره، آیه 21.

[75]. زمر، آیه 44.

[76]. شعراء، آیه 97-98.

[77]. هر خضوعی، حتی سجده، بدون اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت مخضوع له، عبادت و شرک محسوب نمی‌شود، اگر چه دلیل خاصی بر حرمت سجده به غیر وجود دارد. (چنانکه، بزرگانی مثل علامه طباطبایی در المیزان، ج1، ص123، و آیت‌الله جوادی آملی در سیره پیامبران در قرآن، ج6، ص 187؛ و از اهل سنت در منابعی همچون تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج2، ص351 و تفسیر سمرقندی، ج1، ص505 به این مطلب اشاره کرده‌اند؛ یعنی عبادت بودن هیچ عملی ذاتی نیست).

[78]. ابن­عاشور، محمد بن طاهر، التحریر والتنویر، ج27، ص26.

[79]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص125.

[80]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص225.

[81]. مراغی، احمد، تفسیر المراغی، ج1، ص32.

[82]. سقاف، حسن بن علی، التندید بمن عدد التوحید، ص30.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن