سلفیان و وهابیان «استغاثه» را به عنوان‌های مختلفی مانند شرک، بدعت و غلو، حرام می‌دانند و عامل به آن را محکوم می‌کنند و در این راستا، به دلایلی روی آورده‌اند که با قرآن و روایاتِ اهل‌سنت متعارض است. لذا این نوشتار با تکیه بر آیات قرآن و روایات صحیح و معتبرِ اهل‌سنت اثبات می‌کند که ادعای سلفیان در تحریمِ تمامِ مصادیق استغاثه به غیر الله، یا منحصر کردنِ جوازِ آن در برخی مصادیق مثل استغاثه از افراد زنده و در کارهای مقدور، قابل‌قبول نیست و آنان نتوانسته‌اند در این خصوص، به دلیل محکمی دست یابند و همچنین نه «نقل» دیدگاه آنها را تأیید می‌کند و نه «عقل». در ضمن، از آنجا که در طول تاریخ، دیدگاه‌های سلفیان در زمینه‌های مختلف دستخوش تغییراتی شده است، این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی صرفاً به جمع‌آوری و نقد سلفیانِ معاصر در موضوع استغاثه می‌پردازد.
نویسنده :  محمدجعفر میلان نورانی(کارشناسی ارشد مؤسسۀ مذاهب اسلامی)-مصطفی ورتابی کاشانیان (دانشجوی دکتری کلام اسلامی دانشگاه قم.)
منبع :  مجله سراج منیر شماره 30

 

مقدمه

«استغاثه به غیر الله» از مواردی است که همواره مورد خدشۀ سلفیان بوده است و آن را به عنوان‌های مختلفی از جمله شرک و بدعت، رد می‌کنند. این در حالی است که به شهادتِ تاریخ و روایات معتبرِ اهل‌سنت، استغاثه امری جایز و بلکه ممدوح به شمار می‌آید؛ لذا پرسش این است که سلفیان چه موضعِ مشخصی دربارۀ استغاثه دارند و در این موضع‌گیری، چه تقابلی با روایاتِ اهل‌سنت یافته‌اند.

این نوشتار، بر این اساس بنا شده است که آیات و روایاتِ اهل‌سنت، برخلاف ادعای سلفیان، بر مشروعیتِ برخی مصادیق استغاثه به غیر الله دلالت دارند. از آنجا که سلفیان برخی دیدگاه‌های بی‌اساسِ خود را به‌منزلۀ آرای قاطبۀ اهل‌سنت معرفی می‌کنند، لازم دیده شد در خصوص ردّ ادعای آنها در شرک و بدعت دانستنِ استغاثه، و همچنین در یادآوریِ روایاتِ معتبر مبنی بر جواز این عمل، روشنگری به عمل آید. هدف از این نوشتار، اثبات مشروعیتِ استغاثه به غیر الله با تکیه بر قرآن کریم و احادیث صحیح و مقبولِ اهل‌سنت، و ابطال ادعای سلفیان در این خصوص است؛ ولی از آنجا که در طول تاریخ، سلفیت همواره با تغییرات گوناگونی در قسمت‌های ایدئولوژی و استراتژی مواجه بوده است، در این نوشتار صرفاً به دیدگاه‌های سلفیانِ معاصر پرداخته می‌شود؛ یعنی سلفیانی که حدوداً در ابتدای قرن پانزدهم هجری زنده بوده‌اند.

آثار گوناگونی دربارۀ مشروعیتِ استغاثه با استناد به آیات و منابع اهل‌سنت نوشته شده است که از جملۀ آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

از اهل‌سنت:

  1. حکم الإستغاثة بالنبي-، نوشتۀ محمد بن عبدالله مختار؛
  2. الإغاثة بأدلة الإستغاثة، نوشتۀ حسن بن علی سقاف؛
  3. شواهد الحق في الإستغاثة بسید الخلق-، نوشتۀ یوسف بن اسماعیل نبهانی؛
  4. استغاثه و جایگاه شرعیِ آن، نوشتۀ محمد طاهر القادری.

و از شیعیان:

  1. التوسل أو الإستغاثة بأرواح المقدسة، نوشتۀ آیت‌الله سبحانى؛
  2. الرد على ابنتیمیة في الشفاعة و الزیارة و الإستغاثة، نوشتۀ آیت‌الله سیدعلی حسینی میلانی.

ولی خصوصیتی که این نوشتار دارد، این است که صرفاً به بررسیِ دیدگاه سلفیان معاصر پرداخته است.

واکاویِ مفهوم استغاثه

آنچه در تتبعِ کتاب‌های لغوی و کلامی دربارۀ مفهوم «استغاثه» به دست آمد، این بود که این واژه در لغت و اصطلاح، تقریباً یکسان است. از باب نمونه، در معنای لغویِ استغاثه گفته‌اند: «استغاثه، طلبِ خلاصی و نجات‌یافتن است؛ به‌گونه‌ای که استغاثه‌شونده شخص استغاثه‌کننده را زیر چتر حمایت خود قرار دهد».[1]

در تاج العروس نیز آمده است: «استغاثه، پناه و غوث خواستن است؛ یعنی طلبِ خلاصی از بدبختی و فلاکت».[2]

در اصطلاح نیز، موافقانِ استغاثه آن را به «پناه‌جویی»[3] تعریف کرده‌اند و مخالفانِ مشروعیتِ آن نیز گفته‌اند که استغاثه به‌معنای «پناه خواستن و ازبین‌بردنِ سختی»[4] و «نجات‌یابی از هلاک و نابودی»[5] است. بنابراین، هم هر دو گروه در معنای آن مشترک‌اند و هم معنای اصطلاحی و لغویِ استغاثه یکسان است. ولی باید دقت داشت، در «استغاثه» چند عنصر دخیل است که آن را از سایر مفاهیمِ هم‌ردیفِ خود، تمایز می‌بخشد:

  1. استغاثه فقط در حال ناچاری و اضطرار است.
  2. استغاثه‌کننده، چیزی را طلب می‌کند؛ نه اینکه صرفاً شخص را مورد خطاب قرار دهد.
  3. استغاثه‌کننده مستقیماً از خودِ شخص چیزی می‌خواهد؛ نه اینکه او را واسطۀ بین خودش و خدا قرار دهد.

لذا تفاوت‌هایی بین آن و بین توسل، استعانت، ندبه، طلب دعا و طلب شفاعت دیده می‌شود.[6]

تقسیم‌بندیِ استغاثه و تقریر محل نزاع

سلفیان دربارۀ استغاثه دو نظریۀ عمده ارائه می‌کنند:

  1. انحصار جوازِ استغاثه به زندگان و در کار مقدور؛
  2. تحریم مطلقِ آن.

در ادامه، این دو نظریه بررسی خواهد شد.

1. تحریم استغاثه از اموات و در کارهای غیرمقدور

ابن‌عثیمین، از تأثیرگذارترین سلفیانِ معاصر، تقسیم‌بندیِ نسبتاً جامعی در این موضوع ارائه می‌کند که موردقبولِ عمومِ هم‌فکرانِ وی قرار گرفته است؛ لذا مباحث این نوشتار نیز بر روی همین تقسیم‌بندی انجام می‌گیرد. وی برای استغاثه چند قسم بیان می‌کند:

  1. استغاثه به خداوند: این استغاثه، از بهترین عبادت‌ها و سیرۀ انبیا و پیروان آنان است؛ مثلاً وقتی رسولخدا(ص) در غزوۀبدر، ازدحام لشکر مقابل را دیدند، به خداوند استغاثه نمودند و سپاه اسلام نصرت یافت.
  2. استغاثه به مردگان یا غایبان: این نوع از استغاثه، شرک است؛ چراکه استغاثه‌کننده با این کار، تصرفی غیبی برای آنها قائل شده و گویا به آنها سهمی از ربوبیت داده است.
  3. استغاثه به افراد زنده و قادر بر اجابت ندای استغاثه‌کننده: این استغاثه جایز است؛ همان‌طور که آیۀ استغاثه به حضرتموسی(ع)[7] آن را جایز می‌داند.
  4. استغاثه به افراد زنده و غیرقادر به اجابت ندای استغاثه‌کننده: مثلاً انسانی که در حال غرق‌شدن است، حق ندارد از شخصِ فلج درخواستِ کمک کند؛ چون اولاً این کار، لغو و بیهوده است (چراکه از فردفلج، کمکی ساخته نیست) و ثانیاً وقتی شخص غریق از فردی معلول کمک می‌خواهد، گویا برای وی قدرتی ورای ماده قائل شده و به‌تَبَعِ همین توهم بوده که از او کمک خواسته است.[8]

برخی دیگر، تقریر ابن‌عثیمین را این‌گونه تکمیل کرده‌اند که استغاثه به مخلوق در کاری که تحت قدرتِ اوست، جایز است؛ مثل کسی که به هم‌رزمانِ خود در جنگ پناه می‌برد، یا خانه‌اش آتش گرفته، یا گرفتار دزد و حیوان وحشی شده و از دیگران کمک می‌خواهد، یا از شخصی تقاضا کند تا وی را بر مَرکبش سوار نماید. مستندِ آنها نیز روایتی است که ابوهریره از رسول خدا(ص) نقل کرده است: «انسان مادامی که به برادرش کمک می‌کند، کمک خدا نیز در آن است».[9]

بنابراین، استغاثه‌ای که عموم سلفیانِ معاصر تحریم می‌کنند، دو صورت دارد: 1. استغاثه از مردگان؛ 2. استغاثه دربارۀ عملی که انجام آن برای استغاثه‌شونده مقدور نیست.

2. شرک بودنِ تمام مصادیق استغاثه

ولی عده‌ای از سلفیانِ معاصر، تمام مصادیقِ استغاثه را تحریم کرده‌اند و استثنایی نیز بر آن وارد ندانسته‌اند. آنها می‌گویند رسول خدا(ص) در زمان حیاتِ خویش، صحابه را از استغاثه به خود منع می‌کردند و اصحاب نیز استغاثه‌ای به آن حضرت نداشتند.[10] سعید قحطانی، از نویسندگانِ وهابیِ معاصر، در اظهارنظری صریح، دربارۀ استغاثه چنین حکم می‌کند:

هرکس انسانی را بخواند، چه زنده باشد و چه مرده، یا به‌صورت استغاثه باشد یا غیر آن، به شرکی دچار شده که بدون توبه، از آن خلاصی نمی‌یابد. هرکس پیامبر- یا انسان صالحی را بدین صورت بخواند: «ای آقای من، کمکم کن! به دادم برس! به من روزی بده! من در اختیار تو هستم!» همۀ اینها شرک است و شخص را باید از این کارها توبه داد و اگر توبه نکند، باید کشته شود.[11]

همچنین عبدالرحمن بن ناصر سعدی، از دیگر محققان سلفی، گفته است:

استغاثه به غیرخدا شرک است؛ چراکه در صدر اسلام، منافقی بود که مسلمانان را می‌آزرد. آنها خواستند به رسول خدا- استغاثه ببرند؛ ولی آن حضرت فرمودند: «از من نه! بلکه از خدا استغاثه نمایید».[12]

نقد

این افراد با این سخنِ خود، تمام مصادیق استغاثه به غیر الله را تحریم کرده‌اند؛ در حالی که این تحریمِ مطلق، حتی موردپذیرشِ غالب سلفیان هم نیست و آنها غالباً روی تقسیم‌بندیِ ابن‌عثیمین دیدگاه‌های خود را ارائه کرده‌اند. ضمن اینکه نقدی اجمالی نیز بر آن وارد است و آن این است که حدیث موردِاستنادِ آنها در نقد استغاثه، مبنی بر اینکه رسول خدا(ص) استغاثه از خود را نفی نموده و آن را منحصر در خدا دانسته‌اند، قابل‌استناد نیست؛[13] چراکه آیات و روایاتی در جواز استغاثه به غیر الله وجود دارد که از همۀ آنها مهم‌تر، آیۀ استغاثۀ شیعۀ[14] حضرت موسی(ع) به آن حضرت است. جای سؤال است با توجه به اینکه توحید و یکتاپرستی برای حضرت موسی(ع) از همه‌چیز مهم‌تر بود، چرا در آنجا، به شیعۀ خویش نفرمود: «از من نه! بلکه از خدا کمک بخواه؟!».[15] به نظر می‌رسد این حدیث با آیۀ قرآن در تعارض است.

با وجود این تعارض و با نظر به اینکه تقسیم‌بندیِ جامع ابن‌عثیمین دربارۀ استغاثه، موردقبولِ عموم سلفیان قرار گرفته است، بیش از این به نظریۀ «تحریمِ مطلقِ استغاثه» پرداخته نخواهد شد و ادامۀ نوشتار، به بررسی و نقد نظریۀ ابن‌عثیمین و هم‌فکرانش خواهد گذشت.

واکاویِ دیدگاه سلفیان معاصر دربارۀ استغاثه، با تکیه بر تقسیم‌بندیِ ابن‌عثیمین

با اینکه امروزه بیشترِ وهابیان استغاثه از مردگان و استغاثه در کار غیرمقدور را نامشروع می‌دانند، ولی استدلالِ آنها در این رابطه یکسان نیست و برخی آن دو را شرک، و گروهی دیگر غلو می‌دانند. در ادامه، به استدلالاتِ‌ ایشان اشاره می‌شود.

1. استغاثه به اموات؛ نشانۀ خروج از اسلام

برخی سلفیان معاصر، استغاثه به اموات و در امور غیرمقدور را شرک دانسته‌اند. آنها بر این عقیده‌اند که پس از مرگ، هیچ انسانی قادر به تأثیرگذاری در این دنیا و شنیدنِ صدای افراد زنده نیست، حتی رسول خدا(ص)؛ لذا نمی‌توان به مردگان استغاثه نمود. همچنین آنان معتقدند در استغاثه به افراد زنده نیز فقط موردی جایز است که انجامِ آن برای شخص استغاثه‌شونده مقدور باشد، و استغاثه در امر غیرمقدور، شرک است.[16]

مثلاً بن‌جبرین می‌نویسد که استغاثه شرک اکبر است؛ زیرا استغاثه برای مواقع بُغرَنج و بحرانی است و حتی اگر مشرکان بت‌پرست نیز در کشتیِ در حالِ غرق شدن قرار بگیرند، خداوند را یاد می‌کنند. پس کسانی که در حال مصیبت و تلاطم امواج، اولیای خدا را صدا می‌زنند و می‌گویند: «یا حسین! یا علی! یا عبدالقادر گیلانی!» از بت‌پرستان هم مشرک‌ترند.[17]

همان گونه که مشاهده شد، گروهی از سلفیانِ معاصر استغاثه از اموات و در کار غیرمقدور را شرک و کفر دانسته‌اند.

نقد

برخی نویسندگانِ وهابی ادعا می‌کنند که استغاثه از مردگان یا در امر غیرمقدور، خروج از توحید است. در نقد آنان باید گفت: چه معیار و ملاکی برای تشخیص محدودۀ قدرتِ انسان وجود دارد؟ انسان قدیم قادر بر پروازکردن، راندنِ وسایل نقلیه، مداوای بسیاری از بیماری‌ها و... نبود؛ ولی امروزه بر این امور قادر است. پس آیا طلبِ پرواز از ناحیۀ انسانی که در عصر قدیم زندگی می‌کرده، کفر و شرک محسوب می‌شود؟! یعنی معیار شرک و توحید این‌قدر سست است که با گذشت زمان، تغییر می‌یابد؟!

به‌تعبیر دیگر، هم شرع دربارۀ حیطۀ قدرتِ نوع یا فرد انسانْ ساکت است، و هم پیشرفت استعداد علمیِ او در گذر زمان؛ چراکه همان‌ طور که در قدیم معلوم نبود انسان در آینده به چه قدرت‌هایی خواهد رسید، امروزه نیز نمی‌توان تشخیص داد انسانِ بَعدی چه توانایی‌هایی کسب خواهد نمود. حتی با پیشرفت علم نیز نمی‌توان قدرت انسان‌ها را محک زد؛ چراکه اتفاقاً انسان قدیم در برخی زمینه‌ها، قدرت بر کارهایی داشته که انسانِ امروزی از انجام آنها عاجز است. مثلاً قرآن می‌فرماید در بیابان سینا که آب پیدا نمی‌شد، بنی‌اسرائیل از فرط تشنگی، به حضرت موسی(ع) پناه بردند و از ایشان طلبِ آب کردند. آن حضرت نیز به اذنِ خدا از قطعه‌سنگی، چشمۀ آبی جوشانید.[18] در آیه‌ای دیگر، حضرت سلیمان(ع) از اطرافیانِ خویش پرسید چه کسی قادر است تخت ملکۀ سبا را در اینجا حاضر کند؟ یکی از جن‌ها ادعا کرد قبل از اینکه حضرت سلیمان(ع) از جای خود تکان بخورد، تخت را حاضر خواهد نمود، و شخص دیگری نیز، که بهره‌ای از علم‌الکتاب داشت، گفت که قبل از اینکه چشم‌های ایشان بر هم بخورد، این کار را خواهد کرد.[19] حداقل 2500 سال از این دو جریان گذشته است؛ ولی انسانِ امروزی علی‌رغم تفاوتِ پیشرفتِ چشمگیرِ علم نسبت به آن دوران، هرگز بر چنین کاری قادر نشده است. این نشان می‌دهد نه ملاک تواناییِ انسان قابل‌اندازه‌گیری است و نه حیطۀ آن؛ و از آنجا ‌که عوامل شرک باید مشخص و معین باشند تا مسلمان خود را به دوری از آنها ملزم کند، شرک بودنِ استغاثه کلاً با مقولۀ قدرت انسان، بیگانه است.

از همۀ اینها گذشته، بر فرض که محققانِ وهابی توانستند حدّ دقیقِ قدرتِ انسانِ استغاثه‌شونده را کشف کنند؛ اما چه دلیلی بر شرک بودنِ استغاثه در امر غیرمقدور وجود دارد؟ نهایت این است که چنین اقدامی، کاری لغو و بیهوده باشد. مثلاً آیا اگر از انسان چپ‌دست بخواهیم که با دست راست بنویسد، شرک است؟! در نقد ادعای ابن‌عثیمین که می‌گوید نجات خواستنِ غریق از انسان فلج بدین معناست که وی برای فرد فلج قدرتی ورای ماده قائل، و در نتیجه مشرک شده‌ است، باید گفت:

اولاً: این مثال کاملاً بی‌جاست؛ چون شخص غریق در مقام تشخیص بین مقدور و غیرمقدور نیست و به هر چیزی که بتواند، چنگ می‌زند. برخی دیگر نیز مرتکبِ همین اشتباه شده و برای استغاثۀ جایز، کمک خواستنِ شخصی را مثال زده‌اند که درگیرِ جنگ یا گرفتارِ آتش یا حیوان درنده شده است. در صورتی که چه شخص استغاثه‌شونده بتواند وی را نجات دهد و چه نتواند، این استغاثه جایز است؛ یعنی آنان ناخواسته قِسم سومی برای استغاثۀ جایزْ معین کرده‌اند و آن، استغاثۀ شخصِ در معرض خطر است.[20] آنان باید چنین مثالی می‌زدند: کسی که نمی‌تواند از طاقچۀ مرتفعی چیزی بردارد، و به آن نیز احتیاج دارد ولی احتیاجش آن‌چنان مهم و حیاتی نیست، از شخص قدبلندی تقاضا می‌کند آن را به او بدهد. این استغاثه، در امر مقدور و از شخص زنده است و در عین حال، استغاثه‌کننده نیز در معرض خطر جدی نیست تا به هر طریقی که شد، خود را به آن شیء برساند.

ثانیاً: نه‌تنها هیچ آیه و روایتی نفرموده است که قائل شدنِ نیروی ورای ماده برای افراد، شرک‌آور است، بلکه آن را امری ممکن و حتی مشروع نیز قلمداد کرده‌اند؛ همان ‌طور که در دو آیۀ پیشین[21] گذشت.

اما حلقۀ مفقودشده در بحث فعل مقدور و غیرمقدور، و تیر خلاص به این نظریه، این است که هیچ موجودی کوچک‌ترین قدرتی در برابر خدا ندارد: )إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کلِّ شَی‏ءٍ قَدیر(.[22] پس اگر خدا بخواهد و قدرت دهد، همۀ کارها غیر از کارهایی که ذاتاً محال‌اند، ممکن خواهند بود، حتی آفریدنِ پرنده از گِل؛[23] وگرنه هیچ کاری مطلقاً مقدور و امکان‌پذیر نیست.

استدلال دیگر آنها که صریحاً یا تلویحاً ادعا شده، این است که چون مردگان نمی‌بینند و نمی‌شنوند، پس قدرتی ندارند و به‌تَبَعِ آن، استغاثه از آنها نیز ممنوع است.[24]

اولاً: این در حالی است که قرآن می‌فرماید حضرت صالح(ع)[25] و حضرت شعیب(ع)،[26] بعد از هلاک شدنِ قومشان، با جنازه‌های آنها سخن گفتند، و در آیه‌ای دیگر نیز آمده است شهدا زنده‌اند؛ ولی شما حیاتِ آنها را نمی‌فهمید.[27] از آنجا که مقام رسول خدا(ص) یقیناً از تمام شهیدان بالاتر است، لذا ایشان هم زنده هستند. آیۀ ذیل نیز شاهد بر این مدعاست:

)وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیما[28]

و اگر آنان هنگامی که مرتکب گناه و ظلم به خویشتن می‌شوند، نزد تو (ای پیامبر) آمده، از خدا مغفرت بطلبند و رسول هم برایشان از خدا غفران بخواهد، خداوند را توبه‌پذیر خواهند یافت.

این آیه اطلاق دارد و هم شامل زمان حیات، و هم شامل زمان بعد از رحلتِ ایشان است؛ وگرنه باب غفران برای نسل‌های بعدی که رسول خدا(ص) را ندیده‌اند، بسته خواهد شد، که این، خلاف رحمت خداست.

اگر آنان ادعا کنند، مردگان بر شنیدن صدای ما قادر هستند، ولی از نشان‌دادنِ واکنش عاجزند، در جوابِ آنها روایتی از جابر بن عبدالله آورده می‌شود که از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: «انسان‌ها در دنیا اعمالی انجام می‌دهند و آن اعمال به اقوام او که از دنیا رفته‌اند، عرضه می‌شود. اگر اعمالش خیر باشد، شاد می‌شوند و اگر خیر نباشد، برایش دعا می‌کنند».[29]

حقیقت این است که آنان استغاثه را، فقط در جایی جایز می‌دانند که شخص استغاثه‌شونده زنده باشد. این مطلب هیچ دلیلی از قرآن و سنت ندارد و آیۀ استغاثه به حضرت موسی(ع) صرفاً مثالی برای جوازِ آن است.[30] وانگهی، اگر کسی به این نیت از انسان زنده‌ای استغاثه کند، که وی را مستقل در تأثیر و در عرضِ خداوند بداند، یقیناً و به‌اجماعِ فریقین، مشرک است. در این رابطه گفته شده است:

اگر مسلمانی توسل، استغاثه و… را دربارۀ غیرخدا به‌نیتِ پرستشِ او انجام دهد و او را معبودِ خود بداند، با توحید منافات دارد و آن شخص به دایرۀ شرک وارد شده است. از «صاحب جان هندی» نیز دربارۀ معیار توحید و شرک چنین نقل شده که ملاک اصلی، استقلال و عدم‌استقلال است؛ یعنی اگر کسی مخلوقی را مستقلاً سودمند و شافی بداند، مشرک است؛ ولی عقیدۀ عموم اهل‌سنت این است که هیچ مرده و زنده‌ای را مستقل در تأثیر نمی‌دانند.[31] لذا زنده یا مرده بودنِ فرد استغاثه‌شونده تأثیری در شرک بودنِ استغاثه ندارد.

ثانیاً: بر فرض که مردگان قادر به شنیدنِ صدای ما و تأثیر در این دنیا نباشند، در قید حیات نبودنِ استغاثه‌شونده چه تأثیری در شرک بودنِ استغاثه دارد؟! نهایت این است که این مورد نیز همانند مورد قبلی، کاری لغو و عبث باشد، نه کاری شرک‌آلود!

آنها همچنین می‌گویند که اگر استغاثه دربارۀ عملی باشد که انجامِ آن برای استغاثه‌ شونده مقدور است، در این صورت، استغاثه جایز خواهد بود؛ ولی اگر دربارۀ کاری باشد که مخصوص خداست، این استغاثه حرام است.[32] سؤال اینجاست که آیا استغاثه در کاری که در حیطۀ قدرت استغاثه‌شونده نیست ولی از آن طرف، به خداوند نیز اختصاصی ندارد، جایز است؟ مثلاً اگر کسی قادر بر شنا‌کردن نباشد، آیا استغاثه از وی برای شناکردن، کفر و شرک است؟! با اینکه شنا عملی نیست که در انحصار خداوند باشد و اصلاً در شأنِ او نیست! لذا کلام وی دراین‌باره، ساکت است و تقسیم‌بندی‌اش ناقص می‌باشد.

دیگری نیز ادعا دارد کسانی که در مواقع بحرانی غیرخدا را می‌خوانند، از بت‌پرستان نیز بدترند.[33] گویا وی از صحابه خبر نداشته که در هنگام جنگ با مسیلمه، رمز جنگِ خود را «یا محمداه» قرار داده بودند.[34] این موقعیت، موقعیتی بحرانی و غیرعادی بوده است.

آنها در تقریری دیگر ادعا می‌کنند خداوند درخواست‌کردن از مخلوقات را ممنوع نموده است؛ به این دلیل که آنها مالک نفع و ضرری نیستند.[35] واقع مطلب این است که نه‌تنها اموات، بلکه هیچ مخلوقی مالک هیچ نفع و ضرری در برابرِ خدا نیست؛ لذا اگر درخواستِ انسان از غیر الله با این نیت باشد که آن مخلوق، در عملِ خود مستقل از خداست، این عمل مطلقاً شرک است و زنده یا مرده بودنِ استغاثه‌شونده تأثیری در این حرمت ندارد. ولی اگر با این نیت باشد که مخلوقِ مرده، به اذنِ خدا در عالم ماده تأثیر می‌گذارد، این نه‌تنها شرک نیست، بلکه مشروعیت نیز دارد؛[36] همان ‌طور که در ماجرای استغاثۀ صحابه به رسول خدا(ص) در زمان جنگ، بیان شد.

همچنین سلفیان از روایتی که در آن نقل شده خلیفۀ دوم مستقیماً از پیامبر(ص) درخواستِ باران نکرده و خدمت عباس رسیده است،[37] چنین استنباط می‌کنند که درخواست از میت جایز نیست.[38] محقق مالکی به‌خوبی این اشکال را پاسخ داده و گفته است عدم‌توسلِ عمر به قبر رسول خدا(ص)، صرفاً بر این امر دلالت می‌کند که این عمل واجب نیست، نه اینکه حرام یا حتی مکروه باشد. وی چنین شاهد می‌آورد که در این ماجرا، عمر به اسما و صفات خداوند نیز توسل نجسته است؛ آیا این عمل حرام بوده که وی آن را انجام نداده است؟![39]

آنها همچنین ادعا می‌کنند آیۀ 62 سورۀ نمل،[40] در مقام استفهام انحصاری است؛ یعنی وقتی آیه می‌فرماید: «کیست که به داد انسان بی‌پناه برسد»، منظورش این است که فقط خداست که دعای شخص مضطر را اجابت می‌کند.[41] ولی اشکالِ ادعای وی اینجاست که استغاثه اعم از اجابت است. استغاثه از خدا و غیرخدا جایز است؛ ولی اجابت‌کردن در انحصار خداست؛ یعنی در تمام مواردی که به رسول خدا(ص) -چه در زمان حیات و چه بعد از رحلت ایشان- استغاثه شده است، هیچ‌کس اعتقاد نداشته که اجابت‌کننده، شخصِ رسول خداست؛ بلکه به‌اعتقادِ استغاثه‌کننده، آن حضرت حجت خدا و صرفاً وسیله‌ای برای اجابتِ دعای او توسط خداوند است.

لذا استغاثه به اموات بر طبق آیات قرآن و روایات اهل‌سنت، صحیح و ادعای سلفیان بی‌اساس است و استغاثه در امور غیرمقدور نیز موجب شرک نیست؛ ضمن اینکه نمی‌توان دقیقاً مشخص کرد که انسان بر چه اعمالی قادر است و از چه اعمالی عاجز.

2. غلو و هم‌رتبه دانستنِ پیامبر(ص) با خدا

برخی دیگر از عبارت‌های سلفیانِ معاصر، مُشعِر این است که آنان استغاثه از رسول خدا(ص) را بالا‌ بردنِ آن حضرت از مقام حقیقیِ ایشان می‌دانند. به‌عبارت بهتر، آنها تصور می‌کنند کسی که به رسول الله(ص) پناه می‌برد، در محبت به ایشان زیاده‌روی کرده است. آنان می‌نویسند که غلو و زیاده‌روی به‌قدری در امت رسول خدا(ص) زیاد شده است که برخی مسلمانان، تمام مواردی را که صرفاً باید به استغاثۀ از خدا اختصاص یابد، به استغاثه از پیامبر(ص) نیز سرایت می‌دهند؛ یعنی ایشان را با خداوند هم‌رتبه دانسته و برخی عبادت‌ها را، که دعا و استغاثه از بزرگ‌ترین مصادیقِ آن است، به رسول خدا(ص) سوق داده‌اند.[42]

نقد

برخی پژوهشگرانِ وهابی ادعا می‌کنند که «استغاثه» غلو است. این در حالی است که غلو در لغت و اصطلاح، تجاوز از مصادیق و گذشتن از حدی است که شرع آن را تعیین نموده باشد.[43] از آنجا که طبق اصول اهل‌سنت، حدّ شرعی به‌واسطۀ دستورات رسول خدا(ص) و عمل اصحاب ایشان شکل می‌گیرد، لذا استغاثۀ صحابه به پیامبر(ص) بعد از رحلتِ ایشان، و عدم‌مخالفت سایر صحابه با این عمل، حاکی از این است که این استغاثه جزءِ دین بوده و زیاده‌روی و افراط نیست. مثلاً ابن‌السنی از ابوشعبه نقل می‌کند: «نزد ابن‌عمر بودیم که مشاهده کردیم پایش بی‌حس شده است. یکی از حاضران به وی پیشنهاد کرد که برای بهبودیِ پایش، محبوب‌ترین افراد را یاد کند. ابن‌عمر نیز گفت: ”یا محمداه!“ و بهبود یافت».[44]

البانی نیز با استناد به مخالفتِ رسول خدا(ص) با سخن یکی از صحابه که گفته بود:‌ «هر آنچه خدا بخواهد و تو بخواهی...»، چنین نتیجه می‌گیرد که هرگونه استغاثه‌ای به آن حضرت، در حکمِ مساوی دانستنِ ایشان با خداست.[45] این در حالی است که «خواست و مشیتِ خدا» و «استغاثه» دو مقولۀ کاملاً متفاوت هستند.

توضیح اینکه طبق نص قرآن و عقیدۀ فریقین، هیچ مشیّتی یارای مقابله با مشیت خداوند را ندارد؛ مثلاً آیه‌ای می‌فرماید: «هرگز نگو فردا کاری را انجام خواهم داد، مگر اینکه [در ادامه‌اش بگویی] اگر خدا بخواهد».[46] همچنین آیۀ دیگری می‌فرماید: «اگر خدا می‌خواست، همۀ مردم هدایت می‌یافتند».[47] یعنی با اینکه هدایت و گمراهی در اختیار انسان است و عامل سعادت یا بدبختیِ هر شخصی خودِ اوست، ولی خوشبختی و بدبختی بدون مشیتِ خداوند تحقق نخواهد یافت. آیۀ دیگری که صریح‌تر از دو آیۀ قبلی است، می‌فرماید: «هیچ چیزی را نمی‌خواهید، مگر آنکه خدا بخواهد».[48] بنابراین، هیچ مشیتی در عرض و در برابر مشیتِ خداوند وجود ندارد.

از سوی دیگر، در نمونه‌های تاریخی که دربارۀ استغاثۀ اصحاب به رسول خدا(ص) ذکر شد، از جمله استغاثۀ عبدالله بن عمر، می‌بینیم که هیچ‌یک از کسانی که به آن حضرت استغاثه کرده‌اند، به همسو بودنِ مشیتِ ایشان با مشیتِ خداوند اعتقاد ندارند و ایشان را بنده و مخلوق خدا، اما بنده‌ای برگزیده و والامقام می‌دانند.

نتیجه

سلفیانِ معاصر برای تحریم استغاثه از غیرخدا، به دلایل مختلفی روی آورده‌اند. عده‌ای از آنان گمان کرده‌اند که هرگونه استغاثه‌ای مطلقاً حرام و شرک است. برخی دیگر نیز معتقدند، استغاثه به اموات و در کارهای غیرمقدور، باطل و مشرکانه است. آنان همچنین گفته‌اند کسانی که در مواقع بحرانی و اضطراری، به غیر الله استغاثه می‌کنند، از بت‌پرستان نیز بدترند، چراکه مشرکان حداقل در هنگام شرایط بحرانی به خدا رجوع می‌کردند!

ادعای بعدیِ آنان نیز غلو بودنِ استغاثه به غیر الله است؛ یعنی گفته‌اند کسی که این عمل را انجام می‌دهد، گویا مخلوق را با خالق هم‌رتبه قرار داده است.

در مقابل، با ذکر نمونه‌هایی از آیات و روایاتِ اهل‌سنت دربارۀ جواز و مشروعیت استغاثه به غیر الله، تمام این ادعاها مورد خدشه قرار گرفتند؛ لذا استغاثه به غیر الله، به‌شرطِ عدم‌اعتقاد به استقلال در تأثیر، به‌تَبعیت از قرآن کریم و روایات اهل‌سنت، جایز بوده و دلایل سلفیانِ معاصر در تحریم آن، غیرقابل‌قبول است.

 

 


 

کتابنامه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن‌اثیر، علی بن محمد، الکامل في التاریخ، بیروت: دارصادر، 1385ق.
  3. ابن‌السنی، احمد بن محمد، عمل الیوم و اللیلة؛ سلوك النبي- مع ربه و معاشرته مع العباد، تحقیق: کوثر البرنی، بیروت: دارالقبلة، بی‌تا.
  4. ابن‌عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوى و رسائل فضیلة الشیخ محمد بن صالح العثیمین، تحقیق: فهد بن ناصر سلیمان، ریاض: دارالوطن، 1413ق.
  5. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت: دارالفکر، 1407ق.
  6. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمد حسین شمس‌الدین، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1419ق.
  7. آل‌شیخ، صالح، التمهید لشرح کتاب التوحید، مکه: دارالتوحید، چاپ اول، 1424ق.
  8. آل‌شیخ، محمد بن ابراهیم، شرح کشف الشبهات، تحقیق: محمد بن عبدالرحمن بن قاسم‏، بی‌جا: بی‌نا، چاپاول، 1419ق.
  9. آل‌شیخ، محمد بن ابراهیم، فتاوى و رسائل سماحة الشیخ محمد بن إبراهیم آلالشیخ، تحقیق: محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، مکه: مطبعة الحکومة، چاپ اول، 1399ق.
  10. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، قاهره: لجنة إحیاء کتب السنة، 1410ق.
  11. بن‌باز، عبدالعزیز بن عبدالله، فتاوى نور على الدرب، تحقیق: محمد بن سعد الشویعر، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  12. بن‌جبرین، عبدالله بن عبدالرحمن، شرح العقیدة الطحاویة، دروس صوتیة قام بتفریغها موقع الشبکة الإسلامیة، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  13. تویجری، حمود بن عبدالله، الإجابة الجلیة على الأسئلة الکویتیة، ریاض: مکتبةالمعارف، 1406ق.
  14. حازمی، احمد بن عمر، شرح کتاب التوحید، دروس صوتیة، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  15. خرسه، عبدالهادی، الإسعاد في جواز التوسل و الإستمداد، دمشق: دارفجر العروبة، 1997م.
  16. دانشگاه اسلامی مدینه، مجلة الجامعة الإسلامیة بالمدینة، مدینه، بی‌نا، بی‌تا.
  17. رجبی، حسین، دیده‌ها و دریافت‌ها؛ بررسی دیدگاه‌های اعتقادی مذاهب اسلامی، قم: نشر آثار نفیس، چاپسوم، بی‌تا.
  18. زبیدى، محمد بن محمد، تاج العروس؛ من جواهر القاموس‏، بیروت: دارالفکر، چاپاول، 1414ق.
  19. سبکی، علی بن عبدالکافی، شفاء السقام في زیارة خیر الأنام-، تحقیق: سید محمدرضا حسینی جلالی، چاپچهارم، 1419ق.
  20. سعادتی، قادر، استغاثه در مکتب اهل‌بیت(؛ پاسخی به شبهۀ وهابیت، قم: دارالإعلام لمدرسة أهلالبیت(، چاپ اول، 1394ش.
  21. سعدی، عبدالرحمن بن ناصر، القول السدید شرح کتاب التوحید، ریاض: وزارت اوقاف و امور اسلامی، چاپدوم، 1421ق.
  22. شحود، علی بن نایف، موسوعة الدین النصیحة، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  23. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دارالتراث، چاپدوم، 1967م.
  24. فتح‌الله، ابوسند، ألف فتوى للشیخ الألباني، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  25. فوزان، صالح بن فوزان، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، بیروت: مؤسسةالرسالة، چاپسوم، 1423ق.
  26. قحطانی، سعید بن علی، نور الهدى و ظلمات الضلال؛ في ضوء الکتاب و السنة، ریاض: مطبعةسفیر، بی‌تا.
  27. قحطانی، عبدالرحمن بن قاسم، حاشیة کتاب التوحید، بی‌جا: بی‌نا، چاپسوم، 1408ق.
  28. مصطفوى، حسن، التحقیق في کلمات القرآن الکریم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپاول، 13680ش.
  29. میلان نورانی، محمدجعفر، «تبرک از دیدگاه صحیحبخاری و تطبیق آن با رویکرد وهابیت»، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراجمنیر، شمارۀ 26، تابستان 1396ش.
  30. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره: دارالحدیث، 1412ق.
  31. هلالی، تقی‌الدین، الحسام الماحق لکل مشرك و منافق، شارجه: دارالفتح، چاپاول، 1415ق.
  32. هلالی، تقی‌الدین، الهدیة الهادیة إلى الطائفة التجانیة‏، بی‌جا: بی‌نا، چاپدوم، بی‌تا.
  33. هیثمی، علی بن ابی‌بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، تحقیق: حسام‌الدین قدسی، قاهره: مکتبةالقدسي، 1414ق.

 

[1]. مصطفوی، حسن، التحقیق في کلمات القرآن الکریم، ج7، ص279.

[2]. زبیدى، محمد بن محمد، تاج العروس، ج3، ص243.

[3]. سبکی، علی بن عبدالکافی، شفاء السقام في زیارة خیر الأنام-، ص315.

[4]. قحطانی، عبدالرحمن بن قاسم، حاشیة کتاب التوحید، ص113.

[5]. دانشگاه اسلامی مدینه، مجلة الجامعة الإسلامیة بالمدینة، ش10، في ظلال سورة الأنفال.

[6]. نک: سعادتی، قادر، استغاثه در مکتب اهل‌بیت(، ص16 تا 18.

[7]. سورۀ قصص، آیۀ 15: )وَجَدَ فیها رَجُلَینِ یقْتَتِلانِ هذا مِنْ شیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذي مِنْ شیعَتِهِ عَلَى الَّذي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَیه(.

[8]. ابن‌عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوى و رسائل فضیلة الشیخ محمد بن صالح العثیمین، ج6، ص60 و 61.

[9]. هلالی، تقی‌الدین، الحسام الماحق لکل مشرك و منافق، ص12؛ هلالی، تقی‌الدین، الهدیة الهادیة إلى الطائفة التجانیة، ص53؛ فوزان، صالح بن فوزان، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، ج1، ص193؛ آل‌شیخ، محمد بن ابراهیم، شرح کشف الشبهات، ص120.

[10]. تویجری، حمود بن عبدالله، الإجابة الجلیة على الأسئلة الکویتیة، ص9؛ هلالی، تقی‌الدین، الحسام الماحق لکل مشرك و منافق، ص11؛ هلالی، تقی‌الدین، الهدیة الهادیة إلى الطائفة التجانیة، ص52.

[11]. قحطانی، سعید بن علی، نور الهدى و ظلمات الضلال، ص280.

[12]. سعدی، عبدالرحمن بن ناصر، القول السدید شرح کتاب التوحید، ص66.

[13]. وی این روایت را از طبرانی نقل کرده است؛ ولی در آثار طبرانی چنین حدیثی دیده نشد. اما هیثمی آن را نقل کرده که متن کامل آن چنین است: «وَ عَنْ عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ قَالَ: قَالَ أَبُوبَکرٍ: قُومُوا نَسْتَغِیثُ بِرَسُولِ اللَّهِ- مِنْ هَذَا الْمُنَافِقِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: إِنَّهُ لَا یسْتَغَاثُ بِي، إِنَّمَا یسْتَغَاثُ بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ». (هیثمی، علی بن ابی‌بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج10، ص159، ح17276).

یعنی این حدیث دقیقاً همان استغاثه‌ای را رد کرده است که ابن‌عثیمین و برخی دیگر پذیرفته‌اند؛ یعنی استغاثه از شخص زنده و در امر مقدور. آیا رسول خدا$ قدرت دفعِ شرِّ شخص منافق را، ولو با دعاکردن، نداشتند؟!

[14]. اهل‌لغت ذیل آیۀ استغاثه به حضرت موسی%، لفظ «شیعه» را چنین تشریح کرده‌اند: «جماعتی که در قلمرو عقیدتی و شعاع نبوتِ وی (حضرت موسی%) قرار دارند‏». (مصطفوی، حسن، التحقیق في کلمات القرآن الکریم، ج6، ص166).

جالب اینجاست که وقتی قرآن از گمراه و بت‌پرست شدنِ بنی‌اسرائیل یاد می‌کند، دیگر لفظ «شیعه» را به کار نمی‌برد و صرفاً از لفظ «بنی‌اسرائیل» یا «قوم» استفاده می‌کند. (به آیات نوشته‌شده در پاورقیِ بعدی توجه کنید).

[15]. مثلاً وقتی با درخواست قومش مبنی بر ساخت بتی برای پرسش مواجه شد، آنان را به نادانی نسبت داد: )وَ جاوَزْنا بِبَني‏ إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ یعْکفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون( (سورۀ اعراف، آیۀ 138). هنگام پایین آمدن از کوه طور نیز که مشاهده کرد بیشتر افراد قومش گوساله‌پرست شده‌اند، سخت برآشفته شد و به برادرش پرخاش نمود: )رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونی‏ مِنْ بَعْدی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْه( (سورۀ اعراف، آیۀ 150). همچنین به‌دستورِ خدا حکم کرد که مرتدان و گوساله‌پرستانِ بنی‌اسرائیل یکدیگر را بکشند: )قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُم( (سورۀ بقره، آیۀ 54). در این آیه، )فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُم( به این معنا نیست که «خودکشی کنید!» بلکه یعنی «همدیگر را بکشید».

[16]. بن‌باز، عبدالعزیز بن عبدالله، فتاوى نور علی الدرب، ج14، ص435؛ حازمی، احمد بن عمر، شرح کتاب التوحید، دروسٌ صوتیة، ش44؛ آل‌شیخ، صالح، التمهید لشرح کتاب التوحید، ص178 و 179؛ هلالی، تقی‌الدین، الحسام الماحق لکل مشرك و منافق، ص13؛ فتح‌الله، ابوسند، ألف فتوى للشیخ الألباني، ج2، ص137؛ قحطانی، عبدالرحمن بن قاسم، حاشیة کتاب التوحید، ص13؛ شحود، علی بن نایف، موسوعة الدین النصیحة، ج1، ص55؛ آل‌شیخ، محمد بن ابراهیم، فتاوى و رسائل سماحة الشیخ محمد بن إبراهیم آل الشیخ، ج1، ص108.

[17]. بن‌جبرین، عبدالله بن عبدالرحمن، شرح العقیدة الطحاویة، دروسٌ صوتیة، درس: الحلف و الإستغاثة بغیر الله.

[18]. سورۀ بقره، آیۀ 60: )وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاك الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَینا(. سورۀ اعراف، آیۀ‌160: )وَ أَوْحَینا إِلى‏ مُوسى‏ إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاك الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُم(.

صحبت در معجزه بودنِ این فعل نیست؛ صحبت در این است که برای بنی‌اسرائیل کاملاً مسجّل شده بود که در بیابان بی‌آب، می‌توانند از منبع غیبی آب طلب کنند؛ که البته انسان امروزی چنین توقعی ندارد.

نکتۀ جالب این است که قرآن کریم در این دو آیه، فعل «استسقا» (طلب آب) را، هم بین حضرت موسی% و خدا، و هم بین بنی‌اسرائیل و آن حضرت به کار می‌برد (موسی از خدا آب خواست، و قوم موسی% از آن حضرت آب خواستند) و هیچ ابایی ندارد که یک فعل را مشترک بین خداوند و مخلوقاتش قرار دهد.

[19]. سورۀ نمل، آیات 38 تا 40: )قالَ یا أَیهَا الْمَلَؤُا أَیکمْ یأْتیني‏ بِعَرْشِها... ! قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتیك بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِك... ! قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ أَنَا آتیك بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیك طَرْفُك(.

[20]. گرچه استغاثه ذاتاً در مقام اضطرار وضع شده است، این قسم شدت بیشتری دارد؛ چراکه ما برای باران خواستن، فقط دست‌به‌دامانِ انبیا و اولیا می‌شویم؛ ولی هنگام فرار از چنگ حیوان وحشی، هر چیزی را که در جلوی راهمان باشد، دفاعی برای خودمان قرار می‌دهیم. یا اگر منزلمان آتش بگیرد، خواسته‌ یا ‌ناخواسته از هر وسیله‌ای که به دستمان برسد، برای خاموش‌ کردنِ آن استفاده می‌کنیم؛ گرچه شاید به برافروخته شدنِ آتش، کمک هم بکند!

[21]. آب خواستن از حضرت موسی% و احضار تخت.

[22]. سورۀ بقره، آیۀ 20.

[23]. همان‌ طور که حضرت عیسی% چنین کاری با اذن خدا انجام داد: )إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذْني‏ فَتَنْفُخُ فیها فَتَکونُ طَیراً بِإِذْني( ‏(سورۀ مائده، آیۀ 110).

[24]. فتح‌الله، ابوسند، ألف فتوى للشیخ الألباني، ج2، ص137.

[25]. سورۀ اعراف، آیات 78 و 79: )فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِینَ ! فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قَالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَکمْ وَ لَکنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ(.

نکتۀ جالبی که در آیۀ دوم مشاهده می‌شود، این است که حضرت، قومِ خود را با فعل مضارعِ )لَا تُحِبُّونَ( خطاب می‌کند؛ یعنی قوم او همین حالا هم که مرده‌اند، حس و درک دارند و از خیرخواهان دوری می‌جویند.

[26]. سورۀ اعراف، آیات 91 و 93: )فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا في دارِهِمْ جاثِمینَ...(، )فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکمْ رِسالاتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکم(.

رسول خدا$ نیز با مشرکانِ کشته‌شده در جنگ بدر صحبت، و آنها را ملامت نمودند. (نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، باب عرض مقعد المیت، ج4، ص2203، ح2874).

و طبق نص قرآن، پیامبر$ از روی هواوهوس سخنی نمی‌گویند: )ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى( (سورۀ نجم، آیۀ 3).

حضرت علی% نیز پس از جنگ نهروان، با جنازه‌های خوارج صحبت نمودند. (ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج7، ص288).

[27]. سورۀ بقره، آیۀ 154: )لا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ في‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکنْ لا تَشْعُرُون(.

منظور از این حیات، یقیناً چیزی غیر از حیات برزخی است؛ چراکه تمام انسان‌ها حتی کفار نیز در قبر و در عالم برزخ، زنده‌اند؛ مثلاً قرآن دربارۀ آل‌فرعون می‌فرماید، صبح و شب تا قیامت عذاب می‌بینند: )النَّارُ یعْرَضُونَ عَلَیها غُدُوًّا وَ عَشِیاً وَ یوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذاب( (سورۀ غافر، آیۀ 46). بلکه حتماً باید حیاتی بالاتر از حیات برزخی باشد تا نشان‌دهندۀ والا بودنِ مقام شهیدان باشد.

[28]. سورۀ نساء، آیۀ 64.

[29]. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص183.

[30]. مثلاً قرآن می‌فرماید که به حضرت سلیمان% تواناییِ فهم سخنانِ پرنده‌ها اعطا شد: )وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیر( (سورۀ نمل، آیۀ 16).

در حالی که قرآن در آیۀ بعد می‌فرماید که وی قدرتِ درک سخن مورچه را نیز داشته است: )قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکنَکمْ لا یحْطِمَنَّکمْ سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یشْعُرُونَ ! فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها( (سورۀ نمل، آیات 18 و 19).

این نشان می‌دهد که در آیۀ پیشین، عبارت «پرنده» موضوعیت نداشته و صرفاً مثالی برای نشان‌دادنِ قدرت خدایی و فرابشریِ حضرت سلیمان%، در فهم سخن جانوران بوده است؛ کما اینکه از آیۀ دوم نیز نمی‌توان چنین برداشت کرد که آن حضرت، فقط قدرت فهم سخن مورچه‌ها را داشته است!

[31]. الأصول الأربعة في تردید الوهابیة، ص45؛ به‌نقل از: رجبی، حسین، دیده‌ها و دریافت‌ها، ص194.

[32]. هلالی، تقی‌الدین، الهدیة الهادیة إلى الطائفة التجانیة، ص53.

[33]. بن‌جبرین، عبدالله بن عبدالرحمن، شرح العقیدة الطحاویة، دروسٌ صوتیة، درس: الحلف و الإستغاثة بغیر الله.

[34]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوك، ج3، ص293؛ ابن‌اثیر، علی بن محمد، الکامل في التاریخ، ج2، ص364. ابن‌اثیر در مقدمۀ کتاب خود تأکید کرده که فقط از منابع موثق و اطلاعات دقیق کمک گرفته است (همان، ج1، ص3) و با این مطلب، جایی برای خدشه واردکردن در سند کتاب خود، باقی نمی‌گذارد.

[35]. قحطانی، عبدالرحمن بن قاسم، حاشیة کتاب التوحید، ص13.

[36]. شاهد این ادعا آیه‌ای است که می‌فرماید رسول خدا$ مالک هیچ نفع و ضرری نیست؛ مگر آنچه خدا بخواهد: )قُلْ لَا أَمْلِك لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّه( (سورۀ یونس، آیۀ 49).

یعنی مالکیتِ منفی و شرک‌آور، مالکیت در عرض و در برابرِ خداست؛ وگرنه همۀ مخلوقات منفعت و ضررهایی در طول خدا و به‌عنوان مخلوق خدا دارند.

[37]. «عَنْ أَنَسٍ: أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ کانَ إِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَى بِالْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّا کنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیك بِنَبِینَا فَتَسْقِینَا، وَ إِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیك بِعَمِّ نَبِینَا فَاسْقِنَا». (بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، ذکر العباس بن عبدالمطلب‏، ج6، ص119، ح3311).

[38]. شحود، علی بن نایف، موسوعة الدین النصیحة، ج1، ص55.

[39]. خرسه، عبدالهادی، الإسعاد في جواز التوسل و الإستمداد، ص36 و 37.

[40]. )أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ(.

[41]. آل‌شیخ، محمد بن ابراهیم، فتاوى و رسائل سماحة الشیخ محمد بن إبراهیم آل الشیخ، ج1، ص108.

[42]. حازمی، احمد بن عمر، شرح کتاب التوحید، دروسٌ صوتیة، ش10؛ قحطانی، عبدالرحمن بن قاسم، حاشیة کتاب التوحید، ص26؛ فتح‌الله، ابوسند، ألف فتوى للشیخ الألباني، ج2، ص136.

[43]. مصطفوی، حسن، التحقیق في کلمات القرآن الکریم، ج7، ص262؛ برای مطالعۀ بیشتر، نک: میلان نورانی، محمدجعفر، «تبرک از دیدگاه صحیح بخاری و تطبیق آن با رویکرد وهابیت»، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، شمارۀ 26، ص87 تا 91.

[44]. ابن‌السنی، احمد بن محمد، عمل الیوم و اللیلة، ص141، ح168.

[45]. فتح‌الله، ابوسند، ألف فتوى للشیخ الألباني، ج2، ص136.

[46]. سورۀ کهف، آیات 23 و 24: )وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا ! إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ(.

[47]. سورۀ رعد، آیۀ 31: )أَنْ لَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِیعًا(.

[48]. سورۀ انسان، آیۀ 30: )وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ(.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن