طلب از غیر خدا، پس از آن‌که در قرن هشتم از سوی ابن‌‌تیمیه عملی شرک‌‌آمیز اعلام شد، به یکی از پردامنه‌‌ترین بحث‌‌ها میان سلفیان و مسلمانان تبديل گشته است. این گروه با استناد به آیات قران و آنچه اجماع امت می‌نامند، طلب از غیر خدا را سبب خروج از دایره اسلام می‌دانند. تبیین ماهیت مشرکانه استغاثه، این گروه را واداشته تا دلیلی تحلیلی نیز بر مدعای خود اقامه کنند. در این دلیل ادعا شده است که استغاثه از غیرخدا مستلزم انتساب صفات خاص خدا به بندگان و تشبیه آنها به خداست و از این جهت، عملی مشرکانه است. این در حالی ‌است که انبیای الهی نیز از غیرخدا طلب کمک می‌کردند. افزون بر این، به گواهی قرآن و احادیثی که خود سلفیان نیز قبول دارند، صفاتی که این گروه مدعی اختصاص آنها به خداهستند، مختص خدا نیست و بندگان نیز می‌توانند آنها را کسب کنند. 
نویسنده :  سعید غلامزاده ( دانشجوی کارشناسی ارشد مدرسی معارف دانشگاه معارف، گرایش مبانی نظری اسلامی.) - احمد بهشتی ( استاد دانشگاه تهران.)
منبع :  مجله سلفی پژوهی شماره 5

مقدمه

از آن‌جا که علم و قدرت انسان محدود است و خودش توانایی لازم برای حل همه مشکلات و تأمین همه نیازهایش را ندارد، ناچار است در انجام برخی کارها از دیگر همنوعان خود کمک بگیرد. برای مثال: یک پزشک برای تعمیر خودروی خود از تعمیرکار کمک می‌‌گیرد و در مقابل، درخواست او برای مداوای بیماری‌اش را اجابت می‌کند. با اندکی تأمل مشخص می‌گردد که یاری خواستن از دیگران، چنان در تار و پود زندگی انسان تنیده شده است که حذف آن از حیات بشر ممکن نیست و حتی اگر حذفش ممکن باشد، قطعا مطلوب نخواهد بود. این نکته نیز بی‌‌‌نیاز از تأکید است که کمک گرفتن از دیگران ارتباط مستقیم با توانایی‌‌های آنها دارد؛ مثلا هرگز از یک کودک خردسال درخواست کارهای سنگین نمی‌‌شود.

مسلمانان و پیروان دیگر ادیان معتقدند انبیا و صالحان به اذن الهی می‌توانند کارهای خارق‌‌العاده‌‌ای انجام دهند که دیگر افراد بشر از انجام آنها عاجزند؛ همچون شفای بیماران یا حتی زنده کردن مردگان. بنابر این کاملا منطقی است که نیازها و خواسته‌‌هایی بالاتر از نیازهای معمولی از آنها خواسته شود. مثلا در حوادثی چون زلزله یا غرق شدن کشتی از آنها برای نجات استمداد شود، یا کسی که به بیماری بی‌درمانی مبتلا شده، از آنها شفا بخواهد.

بر این اساس، مسلمانان در طول قرون اولیه همواره استمداد و استغاثه از اولیای الهی را امری جایز می‌دانستند، تا این‌که «ابن‌‌تیمیه حرّانی»، عالم حنبلی اهل شام در قرن هشتم[1] آن را عملی بدعت‌‌آمیز دانست و کسی که از غیر خدا کمک بخواهد را کافر و خارج از دین شمرد؛[2] بلکه مدعی شد که بر کفر چنین کسی اجماع و اتفاق نظر وجود دارد.[3] آرای وی پس از چهار قرن با ظهور «محمد بن عبدالوهاب» با شدت و حدّت بیشتری احیا و پی‌گیری شد و به دستاویزی برای مشرک دانستنِ مسلمانان تبدیل گردید،[4] تا جایی که پیروان وی حتی قربانی استغاثه‌‌کنندگان را حرام[5] و ازدواج با آنها را غیرمشروع اعلام کردند؛[6] درحالی‌‌که ازدواج با یهود و نصارا از نگاه این گروه جایز است! این جماعت، استغاثه‌‌‌کنندگانِ مسلمان را همانند مشرکان زمان پیامبراکرم- می‌‌دانند؛ زیرا مدعی‌اند آنها نیز مؤمن به خدا و ربوبیت او بوده‌‌اند[7] و شرکشان فقط به دلیل استغاثه و توسل به بت‌‌ها و ارواح صالحان بوده است. سلفیان به این مقدار بسنده نکرده‌اند؛ بلکه استغاثه‌‌کنندگان مسلمان را حتی از مشرکان زمان پیامبراکرم- نیز بدتر دانسته‌‌‌اند؛ با این توجیه که آنها تا در معرض هلاکت قرار می‌گرفتند، دست از اعمال مشرکانه خود برمی‌داشتند؛ مثلا وقتی در میان امواج خروشان دریا گرفتار می‌شدند، بت‌های خود را رها کرده و از خدا کمک می‌خواستند؛ درحالی‌که استغاثه‌‌کنندگان حتی در اضطرار و وقایع سخت نیز از غیر خدا کمک و نجات می‌خواهند.[8]

پیروان سلفی ابن‌‌تیمیه برای اثبات شرک‌‌آمیز بودن دعا و استمدادِ از غیر خدا از راه‌های مختلفی وارد شده‌اند؛ ازجمله این‌که با ارائه تحلیلی از ماهیت استغاثه، مدعی شده‌‌اند که این کار همرتبه دانستن غیر خدا با خدا و نسبت دادن صفات الهی به بندگان است. طبیعی است که اگر استغاثه چنین تفسیر شود، نتیجه‌‌ای جر آنچه سلفیان گرفته‌‌اند و به موجب آن حکم به تکفیر مسلمانان کرده‌‌اند، نخواهد داشت؛ لکن این پرسش مطرح است که چنین تفسیری از استغاثه چه اندازه صحیح است؟

این مقاله سعی در نقد و بررسی طریق اخیر در اثبات شرک‌‌آمیز بودن استغاثه دارد. هدف این تحقیق آن است که نشان دهد طلب کارهایی چون پرداخت دیون و شفای بیماران از اولیای الهی، مستلزم مقام خدایی دادن به آنها نیست. برای این مهم، پس از بررسی معنای دعا و استغاثه، ابتدا به تبیین دیدگاه سلفیان و ادله آنها پرداخته و سپس آن را نقد و بررسی خواهیم کرد.

تبیین دیدگاه سلفیان در باب استغاثه

استغاثه، توسل و شفاعت مهم‌ترین موضوعات اختلافی میان وهابیان و دیگر مسلمانان است که به موجب آن، حکم به کافر و مشرک بودن مسلمانان می‌‌کنند. البته این جماعت، شرکِ موجود در استغاثه را از دو مورد دیگر شدیدتر دانسته و به همین دلیل آن را شرک اکبر[9] و شرک اعظم می‌خوانند[10] و معتقدند استغاثه، بزرگ‌ترین مخالفتی است که با توحید صورت گرفته است.[11] با این وجود باید توجه داشت که سلفیان هرگونه کمک گرفتن از غیر خدا را شرک نمی‌دانند. ازاین‌‌رو ابتدا باید مشخص شود از نگاه این گروه، استغاثه چند گونه است و چه اقسامی از آن مبتلا به شرک است و دلایل آنان چیست؟

در آثار علمای سلفی و وهابی معمولاً چهار گونه برای استغاثه نام برده‌اند. ابن‌‌عثیمین در شرحی که بر کتاب کشف الشبهات دارد، اقسام استغاثه به بندگان را چنین می‌‌شمارد:

ـ طلب درخواستی که مقدور نوع افراد بشر است، از زنده حاضر؛

ـ طلب درخواستی که مقدور نوع افراد بشر نیست، از زنده حاضر؛

ـ طلب از زنده غایب؛[12]

ـ طلب از اموات.[13]

سلفیان در بیان حکم استغاثه، حاجت‌ها را به دو نوع تقسیم می‌کنند: 1. درخواست‌هایی که عموم افراد بشر توان انجام آن را دارند؛ مثل کمک برای حرکت دادن یک شیء سنگین؛ 2. کارهایی چون شفای بیماران بی‌درمان، هدایت و روشنی قلب، نجات از مهلکه در حوادث طبیعی چون زلزله، که به گفته سلفیان، انجام آنها مخصوص خداست و جز او کسی قدرت انجام آنها را ندارد. البته تعابیر سلف‌‌گرایان در این مورد گوناگون است. در بعضی موارد، این‌گونه کارها را فراتر از قدرت بشری شمرده‌اند[14] و در بعضی دیگر کارهای مخصوص خدا عنوان می‌کنند؛ درحالی‌که این دو تعبیر تساوی مفهومی ندارند؛ بلکه نسبت میان آنها عام و خاص مطلق است و همین امر مشکلاتی را در فهم و اثبات این دیدگاه به وجود می‌‌آورد. البته سلفیان غالبا کارهای دسته دوم را با تعبیر «ما لا یقدر علیه الا الله» نام می‌برند و ما نیز بر اساس همین تعبیر، این دیدگاه را طرح می‌کنیم.

اقسام چهارگانه بالا احکام یکسانی ندارند. در احکام برخی از اقسام نیز میان سلفیان اختلاف اندکی وجود دارد؛ لذا باید پس از مشخص شدن اقسام، حکم هر یک به تفصیل تبیین شود.

الف) طلب درخواستی که مقدور نوع افراد بشر است، از زنده حاضر

یعنی داعی از یک انسان زنده که نزد وی حاضر است، انجام کاری را بخواهد که بشر توان انجام آن را دارد؛ مثل این‌که نابینایی بخواهد او را در عبور از خیابان کمک کنند.

سلفیان این نوع درخواست از غیر خدا را مانند دیگر مسلمانان جایز می‌دانند؛[15] گرچه گفته‌‌اند بهتر است حتی این مقدار هم از غیر خدا طلب کمک نشود؛[16] زیرا پیامبراکرم- فرموده است: «جز از خدا یاری نخواهید».[17] همچنین از برخی صحابه نقل شده است که اگر تازیانه اسب از دستشان می‌‌افتاد، برای برداشتن آن از کسی درخواست نمی‌کردند.[18]

ب) طلب درخواستی که مقدور نوع افراد بشر نیست، از زنده حاضر

 در این نوع از استغاثه که در این عصر کمتر مصداق دارد، داعی نزد یک بنده صالح حاضر شده و از او می‌خواهد کاری که عادتا خارج از توان بشر است را برای او انجام دهد؛ مثلا بیماری‌اش را شفا دهد. سلفیان این مورد را از مصادیق شرک می‌دانند.[19]

ج) استغاثه و طلب از زنده غایب (مطلقا)

یعنی از فرد زنده‌‌ای که پیش ما نیست، کمک خواسته شود؛ مثل این‌که از امام زمان% که شیعیان اعتقاد به زنده بودن ایشان دارند، استمداد شود. سلفیان این مورد را شرک و خروج از دین می‌دانند و میان این‌که حاجتی عادی از او خواسته شود یا حاجتی فراتر از قدرت بشر، فرقی نمی‌گذارند؛ گرچه شرک مورد دوم را شدیدتر می‌دانند.[20]

د) استغاثه و طلب از اموات (مطلقا)

بیشتر استغاثه‌‌هایی که مسلمان انجام می‌‌دهند، از این نوع است؛ مانند حاجت خواستن از پیامبراکرم- و ائمه( که از دنیا رفته و در عالم برزخ هستند. از نظر سلفیان چنین یاری خواستنی، عملی شرک‌‌‌آمیز است.[21] عمده مخالفت‌های آنها با طلب از غیر خدا نیز به همین مورد بازمی‌گردد و آن را غیرشرعی‌‌ترین نوع طلب از غیر خدا می‌‌دانند.[22] ابن‌‌‌تیمیه آن را شرک صریح می‌داند و درباره صاحب چنین عملی می‌گوید: لازم است او را توبه دهند و اگر توبه نکرد، باید او را کشت.[23]

تنها اختلافی که در این مورد میان سلفیان وجود دارد، در طلب از میت از راه نزدیک است؛ یعنی این‌که کسی نزد قبر بنده صالحی برود و حاجتی از او بخواهد. بیشتر علمای سلفی، طلب از میت را مطلقا شرک می‌دانند و میان طلب از کنار قبر و طلب از راه دور فرقی نمی‌‌گذارند؛ ولی برخی دیگر، فقط طلب از اموات، از راه دور را شرک می‌‌دانند. دلیل این تفصیل، وجود یک اختلاف اجتهادی در مسئله سماع اموات است.[24] بنابراین در این‌‌که طلب از میت اگر از راه دور باشد، مطلقا حرام و شرک است، میان سلف‌‌گرایان اختلافی وجود ندارد.

بنابراین از دیدگاه سلفیان، طلب از غیر خدا تنها در صورتی جایز است که عملی عادی را از یک فرد زنده و حاضر طلب کنیم؛ مثلا برای حرکت‌‌دادن شیء سنگینی از کسی که نزد ماست، کمک بخواهیم. ولی اگر از میت یا از فرد غایبی حاجتی هرچند ناچیز بخواهیم، مرتکب شرک شده‌‌ایم. همچنین است اگر از زنده حاضر، طلب کارهایی چون شفای بیمار و پرداخت دیون را بخواهیم.

 سلف‌‌گرایان با استناد به آیات و روایات، یک اصل کلی را به دست آورده و مدعی شده‌‌اند که در طلب از غیر خدا اصل بر حرمت است؛ مگر این‌که خلاف آن با دلیل قطعی ثابت شود و تنها موردی که دلیل بر استثتاء آن وجود دارد، استغاثه از زنده حاضر در کارهای عادی است که با آیه )فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ([25] ثابت می‌‌شود.[26] هرچند بهتر می‌دانند که در این مورد هم با توکل به خدا از بندگان کمک خواسته نشود.

ادله سلفیان بر شرک بودن استغاثه

پس از اطلاع از دیدگاه سلفیان درباره اقسام استغاثه و احکام هریک، اولین پرسشی که به ذهن می‌‌رسد، این است که چرا درخواست از غیر خدا به معنای شریک قرار دادن برای خدا و سبب خروج از دین است؟ سلفیان برای اثبات این ادعای دو نوع دلیل آورده‌اند:

الف) ادله نقلی (آیات، روایات، فهم سلف)

در این روش، با استناد به آیاتی از قرآن و برخی احادیث نبوی، بر مدعای خود دلیل اقامه کرده‌اند؛ مانند آیه )فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّـهِ أَحَدًا( و و حدیث «لا یستغاث بی إنّما یستغاث بالله عزوجل». علاوه بر این، به دليل اعتبار و حجیتی که برای فهم و عمل سلف قائلند، برای اثبات مدعای خود، به اقوال و افعال سلف نیز استناد می‌کنند.[27]

این‌که اين ادله توان اثبات مدعای سلف‌‌گرایان را دارد، موضوعی است که نیازمند بررسی سند روایات و نیز دلالت آیات و روایات است که از موضوع اين مقاله خارج است.

ب) دلیل تحلیلی

 شرک همانند دیگر اصطلاحات شرعی ماهیت و معنای خاصی دارد که عبارت است از شریک قرار دادن برای خدا. بر این اساس وقتی عملی را شرک‌‌آمیز قلمداد می‌کنیم، لازم است دلیلی اقامه شود که نشان دهد این عمل چگونه غیر خدا را همرتبه و مانند خدا قرار می‌‌دهد؛ برای مثال تبیین کند که چگونه درخواست از میت به معنای همرتبه کردن آن میت با خداست؟ ازاین‌‌رو ابن‌‌تیمیه و اتباعش در آثار خود تلویحا کوشيده‌اند تا دلیلی ارائه دهند که علاوه بر اثبات عنوان شرک برای استغاثه، تبیین کننده حقیقت و ماهیت مشرکانه آن نیز باشد. مقاله پیش رو به بررسی و نقد این دلیل می‌پردازد.

در این دلیل «استغاثه» مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گيرد. نتیجه این تجزیه و تحلیل آن است که داعی، با طلب از غیر خدا، در حقیقت برخی از صفات الهی را به مدعو نسبت می‌دهد. این نتیجه با مقدمه دیگری که مورد اتفاق مسلمانان است، ضمیمه شده و چنین استدلالی را صورت می‌‌دهد:

ـ استغاثه کننده، برخی صفات الهی را به مدعوّ نسب می‌‌دهد؛

ـ انتساب صفات الهی به بندگان شرک است؛

ـ استغاثه‌‌کننده مشرک است.

بیشترین تکیه اين استدلال تحلیلی، بر اثبات و تبیین مقدمه اول است؛ زیرا مقدمه دوم مورد اتفاق همه مسلمانان است و نیازمند اثبات نیست؛ بنابراین اگر مقدمه اول درست باشد، نتیجه استدلال هم درست است.

از اقوال و آثار سلفیان مشخص می‌گردد که معتقدند در مجموع، دو صفت از صفات خاص الهی در اقسام مختلف استغاثه، به غیر خدا نسبت داده می‌شود.[28] برخی از اقسام استغاثه مستلزم انتساب هر دوی این صفات به غیر خداست و برخی دیگر مستلزم انتساب یکی از آنهاست. این دو صفت عبارتند از:

  1. قدرت بر کارهای خارق‌‌العاده

انجام کارهایی چون: بخشش گناهان، نزول باران و شفای بیماران فقط در حیطه قدرت الهی است و کسی جز او قدرت بر آنها ندارد.

  1. علم غیب

ترکیب دو واژه «علم» و «غیب» به معنای اطلاع و آگاهی از اموری است که در دسترس حواس و عقل انسان نیست؛[29]و[30] چه ذاتا اموری فراحسی باشند، مثل اسماء و صفات الهی، چه اموری حسی که در معرض حواس انسان قرار ندارند، مثل حالات یک نفر نسبت به کسی که هزاران کیلومتر دورتر است.

سلفیان معتقدند: بر اساس آیات قران، علم غیب از صفات خداست و هیچ‌‌کس غیر از او از غیب آگاهی ندارد. سه دسته آیات بر این امر دلالت می‌کنند: آیاتی که علم غیب را فقط مخصوص خدا می‌دانند؛[31] آياتی که علم غیب را از جمیع مخلوقات نفی می‌کنند؛[32] آياتی که علم غیب را به طور خاص از انبیا[33] حتی از پیامبر گرامی اسلام -[34] نیز نفی می‌کنند که به اين معناست که دیگر افراد بشر، به طریق اولی از علم غیب بی‌‌بهره‌اند.

پس از این‌که معلوم شد اشکال اساسی طلب از غیر خدا در نگاه سلفیان، انتساب علم غیب و قدرت داشتن بر کارهای خارق‌‌العاده به بندگان است، لازم است نشان دهيم که هر یک از اقسام استغاثه نامشروع، مشتمل بر کدام‌یک از این دو صفت است.

استغاثه از زنده حاضر، در کارهایی که فقط در قدرت خداست

این نوع استغاثه مشتمل بر انتساب قدرت الهی به مدعو است. حاجت‌هایی چون شفای بیماران، از کارهایی است که جز خدا کسی قدرت انجام آن را ندارد؛ پس اگر انجام آنها از غیر خدا خواسته شود، به این معناست که برای غیر خدا قدرت خدایی در نظر گرفته شده است که همرتبه‌‌‌دانستن غیرِ خدا با خدا و شرک شمرده می‌شود.

استغاثه از غایب

طلب از غایب، مشتمل بر انتساب علم غیب و در برخی موارد انتساب قدرت الهی به مدعو است. هر یک از اعضای بدن انسان توانایی محدودی دارد؛ لذا دیدن کسی که نزد ما نیست و شنیدن کلامش، علم به امور غیبی است. با این توضیح، طلب از غایب، مستلزم انتساب علم غیب برای اوست؛ زیرا داعی معتقد است که مدعو صدای او را می‌‌شنود و از حاجتش آگاه می‌شود. علاوه بر این، اگر حاجت درخواست شده، از سنخ کارهای الهی باشد، علاوه بر علم غیب، قدرت الهی نیز برای مدعو در نظر گرفته شده است.

طلب از اموات

پس از مرگ، گوش انسان توان شنیدن صداها را ندارد و به عبارت دیگر: آگاهی از شنيدنی‌‌ها از طریق عادی برای میت ممکن نیست. بنابراین، اعتقاد به این‌که میت می‌‌شنود، اعتقاد به علم غیب برای اوست. کسی که از اموات کمک می‌خواهد، معتقد است آنها صدای او را می‌شنوند و این بدان معناست که علم غیب را که یکی از صفات الهی است، به غیر خدا نسبت داده‌‌ و غیر خدا را شریک و همرتبه خدا گرفته است. پس اگر حاجتی که از میت طلب می‌شود، حاجتی فراتر از قدرت بشری باشد، مثل شفای کور مادرزاد، علاوه بر علم غیب، قدرت الهی نیز برای او در نظر گرفته شده است و اين بر مشرکانه بودن درخواست می‌‌افزاید.

بنابراين می‌توان استدلال آنها را چنین بيان کرد:

ـ استغاثه کننده به غیر خدا علم غیب یا قدرت بر کارهای فوق‌‌بشری را به غیر خدا نسبت می‌‌دهد؛

ـ کسی که علم غیب یا قدرت کارهای فوق‌‌‌بشری را به غیر خدا نسبت دهد، مشرک است؛

ـ استغاثه کننده به غیر خدا مشرک است.

در جمع بندی دو بخش پيشين می‌توان گفت: طلب از غیر خدا اگر باعث شود که صفات خدا را به بندگان نسبت دهیم، شرک است و در غیر این‌ صورت جایز است؛ یعنی از ديدگاه سلفیان، تنها مشکلی که سبب مشرکانه بودن استغاثه می‌‌شود و وجه مشترک هر سه قسم استغاثه نامشروع است، انتساب صفات الهی به غیر خدا می‌‌باشد.

با این توضیح، به جای تقسیم‌‌بندی چهارگانه استغاثه که در بخش پيشين ارائه شد، می‌توان گفت: در واقع طلب از غیر خدا بر دو گونه است: الف) طلبی که مستلزم نسبت دادن صفات الهی به بندگان است؛ ب) طلبی که مستلزم انتساب صفات الهی به بندگان نیست. قسم اول حرام و شرک و قسم دوم جایز (ولی مکروه است). قسم اول که حرام و شرک‌‌آمیز است، خود دارای سه مصداق است:

ـ استغاثه از میت؛

ـ استغاثه از غایب؛

ـ استغاثه از زنده حاضر در کارهای فوق‌‌بشری.

این‌گونه تقسیم‌‌بندی علاوه بر مشخص کردن اقسام طلب از غیر خدا دلیل جواز و حرمت را نیز تبیین می‌کند.

پاسخ

پس از آن‌که معلوم شد دلیل اصلی سلفیان بر مشرکانه بودن استغاثه، انتساب علم غیب و قدرت الهی به بندگان است، لازم است پیش از آن‌که به نقد این دیدگاه بپردازیم، با مراجعه به آیات و روایات، اختصاص علم غیب و قدرت بر کارهای خارق‌‌العاده به خدا را بررسی کنيم و با نتایجی که به دست می‌‌آید، میزان صحت دیدگاه سلفیان را بسنجيم.

علم غیب

بررسی دقیق و مفصل علم غیب و نقادی دیدگاه وهابیان در این باره، از موضوع و مجال این مقاله خارج است؛ لکن به مقدار نیاز و مجالِ این نوشتار به آن می‌پردازيم. دیدگاه سلف‌‌گرایان درباره علم غیب، از چند جهت اشکال دارد. در منابع دینی موارد بسياری می‌‌توان یافت که در آنها آگاهی از امور غیبی به بندگان نیز نسبت داده شده است؛ يعنی علم غیب، از صفات خاص الهی نیست.

الف) علم غیب برای انبیا

در برخی از این آیات، اطلاع از غیب با تعلیم الهی، امری ممکن تلقی شده است:

)وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ[35] و نیز چنین نیست که خدا شما را از اسرار غیب آگاه کند؛ ولی خدا از میان رسولان هر کس را بخواهد، برمی‌گزیند (و قسمتی از اسرار نهان را در اختیار او می‌گذارد).

)عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا[36] دانای غیب، اوست و هیچ‌کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد؛ مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیش و پس بر ایشان قرار داده است.

ابن‌‌‌تیمیه می‌‌گوید: غیب در این آیه، همان غیبی است که خاص خداست؛[37] یعنی ممکن است خدا برخی از انبیا را بر علم غیبی خاص خود، آگاه کند. این آیات فقط امکان اطلاع از غیب را مطرح می‌کنند؛ درحالی‌که برخی دیگر از آیات قرآن صریحا از به فعلیت رسیدن این صفت در بعضی از انبیا و آگاهی آنها به امور غیبی خبر می‌دهد:

)وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[38] از آنچه می‌خورید و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید، به شما خبر می‌دهم. مسلما در اینها نشانه‌‌ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید.

ابن‌‌‌عثیمین می‌‌گوید: این آیه که درباره حضرت عیسی(ع) است، مشتمل بر بخشی از علم غیب است.[39]

)وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ(؛[40] هنگامی که کاروان (از سرزمین مصر) جدا شد، پدرشان [= یعقوب‌] گفت: «من بوی یوسف را احساس می‌کنم؛ اگر مرا به نادانی و کم‌عقلی نسبت ندهید.

استشمام بوی یوسف(ع) در‌حالی‌که در مصر بود و پدرش یعقوب% فرسنگ‌ها دورتر در کنعان بود، قطعا از مصادیق علم به غیب است. آیاتی دیگری نیز صریحا بر علم غیب انبیای دیگر، از جمله حضرت نوح، حضرت لوط و حضرت صالح( دلالت می‌کند.[41]

علاوه بر آیات، روایاتی نيز بر علم غیب پیامبراکرم- دلالت دارد که به دو مورد اکتفا می‌‌کنیم:

  1. پیامبراکرم- در جنگ بدر با نام بردن از برخی مشرکین، خبر کشته شدن آنها را داد و مکان کشته شدن هریک را نیز با دست نشان داد.[42]
  2. پیامبراکرم به همه اصحاب، از تمام فتنه‌‌هایی که تا روز قیامت روی خواهد داد، خبر داده است.[43]

بنابر نصوص بالا هیچ شکی در علم غیب انبیا وجود ندارد و این یعنی علم غیب، صفت خاص خدا نیست. البته ممکن است وهابیان اشکال کنند که این ادله، صرفا بر علم غیب انبیا دلالت دارد و شامل غیر انبیا نمی‌شود. در پاسخ می‌گوييم:

اولا: برای این‌که ثابت شود آگاهی از غیب، از صفات خاصه الهی نیست، همین مقدار کافی است.

ثانیا: در ادامه ثابت می‌کنیم اطلاع از غیب مخصوص انبیا نیست.

ب) علم غیب برای غیر انبیا

در قرآن

)قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ[44] عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو می‌آورم، پیش از آن‌که از مجلست برخیزی و من بر این کار توانا و امینم.

از این آیه غالبا برای اثبات ولایت تکوینیه استفاده می‌شود؛ حال آن‌که با اندکی دقت معلوم می‌شود که این آیه، علم غیب را نیز برای غیرخدا اثبات می‌کند. حاضر کردن تخت سلیمان از فاصله‌ای بسيار دور، علاوه بر قدرت، به علم غیب و اشراف و احاطه علمی نیز نیازمند است. اساسا تا چیزی معلوم و تحت اشراف نباشد، تعلق قدرت به آن محال است؛ یعنی عامل در آن لحظه‌‌ای که می‌‌خواهد اراده کند، باید متعلق اراده را ببیند و اشراف علمی به آن داشته باشد. با این وجود، وقتی يکی از جنّيان می‌‌گوید: من تخت بلقیس را می‌‌آورم، یعنی هم قدرت بر آن دارم و هم به آن تخت و مکان و موقعیتش علم دارم.

)أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ([45]؛ سلیمان گفت: ای بزرگان! کدام‌یک از شما تخت او را برای من می‌آورد، پیش از آن‌که به حال تسلیم نزد من آیند؟

ممکن است به هر دلیل گفته شود که سخن آن فرد از جنّ نمی‌تواند مبنای قضاوت قرار گیرد؛ لکن از سخن حضرت سلیمان نیز همین مطلب قابل اثبات است. بنابر توضیحی که در بالا داده شد، هنگامی که حضرت سلیمان از اطرافیانش می‌خواهد تا تخت را برایش حاضر کنند، بدين معناست که برای آنها اشراف و احاطه علمی در نظر گرفته است؛ زیرا بدون چنین اشراف علمی، این کار ممکن نیست.

)فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَـٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي([46]؛ هنگامی که تخت را نزد خود ثابت دید، گفت: این از فضل پروردگار من است.

در مورد قبل، با استناد به سخن یکی از انبیای الهی گفته شد که امکان علم غیب برای غیر خدا وجود دارد، ولی این سخن، فعلیت آن را اثبات نمی‌کند. بخش دیگری از آیه دلالت بر فعلیت علم غیب برای غیر خدا نیز دارد؛ زیرا آصف بن برخیا توانست تخت را از سرزمین سبأ، نزد حضرت سلیمان حاضر کند؛ یعنی هم قدرت و هم اشراف علمی بر آن را داشت.

)قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ([47]؛ کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت، گفت: پیش‌‌ از آن‌که چشم‌‌ برهم‌‌ زنی، آن را نزد تو خواهم آورد.

علم به کتاب قطعا از علوم عادی بشری نیست و علم غیب به حساب می‌‌آید.

در احادیث

در برخی احادیث نیز علم غیب برای غیر انبیا اثبات شده است. در این‌جا دو مورد از انتساب علم غیب به غیر انبیا را از کتاب‌های خود سلفیان نقل می‌کنیم:

داستان ساریه بن زنیم و خلیفه دوم

سلفی‌‌ها در کتب خود نقل می‌کنند که روزی خلیفه دوم در حال خواندن خطبه نماز جمعه، ناگهان ساریة بن زنیم را که به عنوان فرمانده سپاه به مرزها اعزام کرده بود، خطاب قرار داد و گفت: ساریه، کوه. ساریه کوه. این اتفاق در حالی رخ داد که خلیفه در مدینه و ساریة بن زنیم فرسنگ‌ها آن‌‌سوتر در فسا و دارابگرد مشغول نبرد بوده است. گفته می‌‌شود مدتی پس از این واقعه، فرستاده ساریه به مدینه آمد و از اتفاقات میدان جنگ به خلیفه چنین خبر داد که ما در حال شکست‌خوردن بودیم که صدایی ما را متوجه کوه کرد و ما هم به کوه پناه برديم و پیروز شدیم.[48] ابن‌‌کثیر درباره این حدیث می‌‌گوید: «و هذا اسناد جیّد حسن». البانی نیز این داستان را با روایت ابن‌‌عجلان که از ابن‌‌عساکر نقل کرده، صحیح می‌‌داند.[49]

عالمان سلفی، از جمله ابن‌‌تیمیه با استناد به این روایت، آن را از کرامت عمر بن خطاب می‌‌دانند. ابن‌‌عثیمین با صراحت تمام، این واقعه را کرامت کشفی برای خلیفه دوم دانسته است؛[50] یعنی معتقد است در اثر این کرامت، احوال سپاهیان برای خلیفه معلوم شد. معنای این سخن، اثبات علم غیب برای خلیفه است.

این روایت، دو علم غیب را ثابت می‌کند: اطلاع خلیفه از شرایط سپاه، میدان جنگ و موقعیت میدانی و دیگری شنیده شدن صدای خلیفه از سوی سپاهیان، درحالی‌که بین آنها فرسنگ‌ها فاصله بود و امکان عادی ديدن و شنيدن میان آنها وجود نداشت.

داستان سعید بن مسیب

ابن‌‌‌تیمیه کرامتی را برای سعید بن مسیب نقل می‌‌کند که نشان می‌‌دهد وی از درون قبر پیامبراکرم- صدای اذان می‌‌شنیده است.[51] این کرامت را ابن‌‌سعد نیز نقل کرده است.[52]

از اين ادله چنین برمی‌‌آید که نه‌‌تنها آگاهی از غیب، اختصاص به خدا ندارد و پیامبران نیز می‌توانند از غیب آگاه شوند، بلکه حتی غیر انبیا نیز می‌توانند به اذن الهی، بر برخی امور غیبی آگاهی يابند. بر این اساس، علم غیب به یک معنا از صفات خاص الهی نیست.

ج) علم به غیب از راه غیرشرعی

در مرحله اول نشان دادیم که برخلاف ادعای سلفیان، انبیا و صالحان و مقربان درگاه الهی نيز می‌توانند از امور غیبی آگاهی یابند؛ لکن آگاهی‌ از امور غیبی، منحصر به این دو گروه نیست؛ بلکه حتی می‌‌توان از راه‌های نامشروع نیز آن را به دست آورد. همان‌گونه که ابن‌‌عثیمين یکی از راه‌‌های اطلاع از غیب را به خدمت گرفتن اجنّه معرفی می‌کند.[53] هرچند که خود وی نیز تصریح می‌کند این راه مشروع نیست، لکن نشان می‌دهد که آگاهی از غیب، از صفات خاص الهی نیست.

در نتیجه‌‌ باید گفت که بندگان، اعم از انبیا و غیر انبیا نیز می‌توانند بر غیب آگاهی یابند و با این وجود، علم غیب از صفات خاص خدا نیست. وقتی که حتی جنّیان و کسانی که با اجنّه در ارتباط هستند، می‌توانند از امور غیبی آگاهی یابند، نمی‌توان گفت که علم غیب مخصوص خداست. البته بايد گفت که همه چیز در این عالم، منوط به اذن و اراده الهی است. علم غیب نیز مانند علوم عادی جز با اذن الهی برای کسی محقق نمی‌شود.

قدرت بر کارهای خارق العاده

وهابیان به طور خاص و سلفیان عموماً معتقدند کارهایی چون نجات از مهلکه، شفای بیماری و وسعت رزق، کارهایی منحصرا الهی است و از عهده انسان‌ها بر‌نمی‌آيد. این در حالی است که مراجعه‌‌ای اجمالی به منابع دینی، ما را به خلاف این ادعا می‌رساند. در این‌جا در سه مرحله این دیدگاه را نقد می‌کنيم. در مرحله اول، اختصاص این افعال به خدا را بررسی خواهيم کرد تا ثابت کنیم این افعال اختصاص به خدا ندارد. سپس در دو مرحله، توانایی انسان بر انجام تصرفات کونیه را بررسی خواهيم کرد.

تصرفات کونیه، افعال خاص خدا نیست

الف) قدرت ملائکه (جبرئیل)

جبرئیل ملک مقرب الهی است که در قران با صفات گوناگونی‌ توصیف شده است. ازجمله در آیه 5 سوره نجم با صفت «شدید القوی» از این ملک مقرب الهی یاد می‌شود.[54] آلوسی در توضیح این آیه و تبیین قدرت جبرئیل می‌گوید: عذاب‌هایی که بر دو قوم لوط و ثمود نازل شد، توسط جبرائیل صورت گرفت.[55] قدرت جبرئیل بر انجام کارهای عظیم، مورد قبول علمای سلفی نیز هست.[56] محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: هنگامی که نمرودیان حضرت ابراهیم را درون آتش پرتاب کردند، جبرئیل می‌‌توانست آن آتش عظیم را با زمین‌ها و کوه‌های اطرافش از جا بکند و به مشرق یا مغرب پرتاب کند.[57]

ب) قدرت جنّیان

پس از آن‌که حضرت سلیمان از اطرافیانش خواست تا تخت بلقیس را از سرزمین سبأ در یمن برایش احضار کنند، اولین کسی که اعلام آمادگی کرد، یکی از جنّیان حاضر در آن مجلس بود که گفت می‌تواند تخت بلقیس را به محضر سلمیان که در فلسطین بوده است بیاورد.[58]

این آیات به صراحت نشان می‌‌دهند که غیر خدا نیز توانایی بر تصرفات کونیه دارند. به دیگر سخن: این کارها افعال خاص الهی نیست.

تصرفات انبیا در عالم

پس از آن‌که مشخص شد آنچه سلفیان به «ما لا یقدر علیه الّا الله» تعبير می‌‌کنند، مخصوص خدا نیست، بلکه ملائکه و جنّیان نیز توان انجام آن را دارند، در این بخش به این موضوع می‌پردازیم که قدرت انجام این افعال، منحصر به ملائکه و جنّیان نیست؛ بلکه حتی انسان نیز می‌‌تواند چنین کارهايی را انجام دهد؛ لذا انبیای الهی به اذن او قادر به چنین کارهايی شده‌‌اند؛ از جمله:

حضرت موسی(ع): به اذن الهی قدرت بر انجام برخی امور خارق‌‌العاده داشته است که در آیات قرآن کریم به آنها اشاره شده است:

«به موسی وحی کردیم که عصای خود را بیفکن، ناگهان وسایل دروغین آنان را به سرعت برمی‌گرفت».[59]

)إِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَاعَشْرَةَ عَيْناً([60]؛ هنگامی که برا ی قوم خود آب طلب کرد، به او گفتیم عصایت را بر سنگ بزن؛ پس از آن سنگ دوازده چشمه جوشید.

حضرت داوود و سلیمان': قرآن قدرت‌هایی فوق العاده‌‌ای را به حضرت سلیمان% نسبت می‌‌دهد. مثل تسلط بر بادها:

)فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِى بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ([61]؛ پس باد را مسخر او ساختیم تا به فرمانش به نرمی حرکت کند و به هر جا او می‌خواهد، برود.

حضرت عیسی(ع) : بارزین مصادیقی که برای قدرت انبیا بر تصرفات کونیه می‌‌توان یافت، معجزات حضرت عیسی% است. ايشان به اذن الهی بیماران را شفا می‌داد؛ مردگان را زنده می‌‌کرد و حتی در گِلی که به شکل پرنده‌ای بود، می‌‌دمید و آن گِل به پرنده تبدیل می‌شد!

«او را به عنوان فرستاده‌ای به سوی بنی‌اسرائیل (فرستادیم که به آنان می‌گفت) من نشانه‌ای از طرف پروردگار شما برایتان آورده‌ام. من از گِل چیزی به شکل پرنده می‌سازم، سپس در آن می‌دمم و به فرمان خدا پرنده‌ای می‌گردد و به اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به پیسی را بهبودی می‌بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم».[62]

ابن‌‌‌عثیمین در توضیح این آیه می‌‌گوید: «عیسی% به گونه‌‌ای که عادتا اتفاق نمی‌‌افتد، خلق می‌کرد».[63] وی همچنین در ذیل عبارت «اُبرئُ اَلاَکمَةَ» می‌‌نویسد: «اُبرِئُ بمعنی اشفی».[64] این در حالی‌ است که در آیه 80 سوره شعراء شفابخشی مخصوص خدا بيان شده است.

مضمون این آیه در آیه 110 سوره مائده نیز آمده است؛ با این تفاوت که این قدرت‌ها از زبان خدا و خطاب به حضرت عیسی% است:

)وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي(؛ هنگامی که به فرمان من از گِل چیزی به صورت پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به فرمان من پرنده‌ای می‌شد و کور مادرزاد و مبتلا به پیسی را به فرمان من شفا می‌دادی.

سخن در ذیل آیه اين است که عیسی% بنده خدا بود و این کارها را به اذن خدا انجام می‌‌داد؛ همان‌گونه که انبیای دیگری نیز مانند این کارها را انجام می‌‌دادند.[65]

شاید بتوان چنین گفت که در میان صفات الهی، صفتی که بیش از صفات دیگر مخصوص خدا به نظر می‌‌رسد، زنده‌‌کردن و ميراندن باشد. با این وجود خدا چنین قدرتی را به حضرت عیسی% داده است.

کمترین نتیجه‌‌ای که از اين مستندات قرآنی می‌‌توان گرفت، اين است که غیر خدا، حتی می‌تواند قدرت ميراندن و زنده‌کردن را نيز بيابد. با این وجود، این کار از صفات خاص الهی نیست. ممکن است چنین اشکال شود که این خوارق عادات، معجزه بوده و مخصوص انبیا است و غیر انبیا قدرت این کارها را ندارند. در پاسخ به این اشکال که پيش از اين نیز در پاسخ به اشکال دیگری گفته شده، خواهیم گفت همین مقدار کفایت می‌کند که گفته شود: این امور خاص خدا نیست و انجام این کارها مستلزم مقام خدایی نیست.

تصرفات غیر انبیا در عالم

پس از آن‌که مشخص گردید ملائکه و اجنّه قدرت تصرفات کونیه دارند و تبیین شد که انبیا نیز به اذن الهی از چنین قدرت‌هایی برخوردار بوده‌‌اند، باید گفت این‌گونه نیست که چنین قدرت‌هایی فقط مخصوص انبیا باشد؛ بلکه اولیای الهی و مقربان درگاه حضرت حق نيز به اذن او می‌توانند کارهایی فراتر از قدرت افراد بشر انجام دهند. هم در قرآن کریم و هم در منابع حدیثی به برخی از انسان‌هایی که چنین قدرت‌هایی داشته‌اند، اشاره شده است.

در قرآن

آصف بن برخیا که درباره علم غیب او سخن به میان آمد، به فرموده قرآن توانست تختی را در چشم بر هم زدنی، از یمن به فلسطین بیاورد. این دلیل به صراحت، بر قدرت غیر نبی بر تصرفات کونیه دلالت می‌‌کند. نکته قابل تأمل در این زمینه تعبیری است که قرآن برای توصیف آصف بن برخیا به کار می‌‌برد که نشان از منشأ قدرت او دارد. عبارت قرآن این است: )قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ(؛ آصف چون علم کتاب داشت، چنین توانایی داشت؛ بنابراین چنین قدرتی مخصوص او نیست و هر کس به چنین علمی دست يابد، بر چنان قدرتی توانایی خواهد یافت. به عبارت دیگر، این آیه بیان می‌فرمايد که قدرت بر تصرفات کونیه، مستلزم مقام خدایی نیست؛ بلکه هر کس عالم بر کتاب باشد، چنین قدرتی خواهد داشت. نتیجه این‌که اعتقاد به چنین قدرتی برای غیر خدا، تا زمانی که با اعتقاد به استقلال همراه نباشد، شرک نیست.

در احادیث

ابن‌‌‌عثیمین ضمن پذیرش کرامات برای بندگان، این کرامات را به دو دسته تقسیم کرده است: کرامات کشفی و کرامات فعلی. وی برای کرامات فعلی که نشان از بهره‌‌‌مندی صاحب کرامت از قدرتی فوق‌‌‌العاده دارد، کرامت سعد بن ابی‌‌وقاص را نقل می‌کند. وی در جریان فتح ایران، با گفتن سه تکبیر، همه لشگریانش اعم از سواره و پیاده و حتی حیوانات سپاه را از روی رودخانه دجله عبور داد، بدون این‌که در آب فرو بروند و غرق شوند؛[66] مانند معجزه‌‌ای که برای حضرت موسی اتفاق افتاد.[67]

تصرفات اعداء اللّه در عالم

تصرفات کونیه نه‌‌تنها مختص به خداوند نيست و ملائکه نيز توان آن را دارند و نه‌‌تنها انبیا و صالحان نيز به اذن الهی قادر به چنین کارهای خارق العاده‌‌ای هستند، بلکه حتی این‌‌‌گونه تصرفات، به اولیای الهی و اهل تقوا اختصاص ندارد و اعداء الله نیز می‌توانند به چنین قدرت‌هایی دست يابند. این امر را حتی رهبر معنوی سلفیان یعنی ابن‌‌تیمیه نيز پذيرفته است. وی گرچه در یک جا استغاثه را به دلیل همین اعتقاد به قدرت غیبیه برای غیر خدا عملی مشرکانه می‌داند، لکن در جای دیگری وقتی می‌خواهد میان اولیاءالله و اولیاءالشیطان فرق بگذارد، گویا سخنان دیگر خود را فراموش کرده است؛ لذا اعتراف می‌کند که برخی از دشمنان خدا نیز قادر به تصرفات خارق‌‌العاده هستند؛ مثل این‌که با يک اشاره، جان کسی را می‌گیرند یا بر روی آب راه می‌‌روند.[68] ابن‌‌عثیمین نیز چنین قدرت خارق‌‌العاده‌‌ای را برای اعداءالله می‌پذیرد، ولی چنین توجیه می‌کند که این قدرت‌ها را شیاطین در اختیار آنها قرار داده‌‌اند؛[69] غافل از این‌که این توجیه، شرایط را به ضرر او بدتر می‌کند؛ زیرا با این توجیه، علاوه بر اثبات قدرت برای انسان‌های غیرصالح، این قدرت را برای شیاطین نیز ثابت می‌کند.

از مجموع آنچه در مورد قدرت بر خوارق عادت گفته شد، چنین برمی‌‌آید که ماسوی الله، اعم از ملائکه، جنّیان، انبیا و اولیای الهی و حتی بی‌‌دینان و دشمنان خدا هم می‌توانند برخی قدرت‌های فرابشری را دارا شوند. با این وجود نمی‌شود کارها را چنین تفکیک کرد که کارهای عادی از آنِ بندگان و کارهای خارق‌‌العاده مخصوص خداست. چگونه می‌توان افعالی که به اقرار سلفیان، از عهده شیاطین هم برمی‌‌آید، مخصوص خدا دانست؟!

پاسخ تفصیلی به دید گاه سلفیان در باب استغاثه

پس از طرح دیدگاه سلفیان در باب استغاثه و تبیین ادله آنها و پس از آن‌‌که معلوم شد علم غیب و قدرت خارق‌‌العاده به یک معنا اختصاص به خدا ندارد و بندگان نیز می‌توانند بهره‌‌ای از این دو صفت داشته باشند، نوبت آن است که به نقد و بررسی دیدگاه سلفیان درباره مشرکانه بودن استغاثه بپردازیم.

الف) جواب نقضی

بزرگان سلفیت، از سران شرک هستند: اگر این دیدگاه درست باشد، سلف‌‌گرایان پیش از هر کس دیگری محکومند و در درجه اول شرکِ خود آنها را ثابت می‌کند. بنابر شواهد پیشین، شخصیت‌‌های بزرگ سلفی همچون ابن‌‌تیمیه، ابن‌‌عثیمین و محمد بن عبدالوهاب معتقدند خلیفه دوم آگاه به شرایط سپاهیانش بود؛ درحالی‌که هزاران فرسنگ از آنها دور بود. سعید بن مسیب صدایی از قبر پیامبر می‌شنید که دیگران نمی‌شنیدند. همچنین سعد بن وقاص توانست معجزه‌‌ای شبیه معجزه حضرت موسی% انجام دهد و سربازان و همه ادوات سپاهش را به سلامت از رود عبور دهد. حال چگونه است که انتساب علم غیب و قدرت خارق‌‌‌العاده به صحابه با این صراحت، سبب شرک آنان نمی‌شود، اما اگر مسلمانان چنین اعتقادی نسبت به پیامبراکرم- داشته باشند، مشرک و واجب القتل خواهند بود؟!

بر اساس دیدگاه سلفیان نیز استغاثه جایز است: حتی اگر دیدگاه و دلیل سلفیان درست باشد، طلب از غیرخدا در امور فرابشری، مصادیق مشروع نیز دارد؛ زیرا همه مسلمانان قبول دارند که حضرت عیسی% علم غیب و قدرت بر تصرفات کونیه داشته است و چون به تصریح قرآن، حضرت عیسی% زنده است، استغاثه به ایشان حتی بر مبنای سلفیان هیچ اشکالی ندارد؛ چون ایشان، هم زنده است و هم قادر بر افعال خارق‌‌العاده و هم دارای علم غیب. بنابراین سلفیان با مبانی خودشان نیز باید دست به استغاثه برداشته و در مشکلاتشان ازجمله برای شفای بیماری‌شان از حضرت عیسی% کمک بخواهند. این سخن را می‌توان درباره طلب از جبرئیل% نیز گفت.

ب) جواب حلّی

استدلال سلفیان باطل است: استدلال سلفیان بر مشرکانه بودن استغاثه، مشتمل بر دو مقدمه است که کبرای کلّی آن مورد اتفاق همه مسلمانان می‌‌باشد؛ لذا عمده تمرکز دلیل سلفیان بر مقدمه نخستین آن استوار است:

ـ استغاثه‌‌کننده صفات خاص خدا (علم غیب و قدرت) را به بندگان نسبت می‌دهد؛

ـ کسی که صفات خاص خدا را به بندگان نسبت دهد، مشرک است؛

ـ پس استغاثه‌‌کننده مشرک است.

پیش از این ثابت شد که علم غیب و قدرت بر تصرفات کونیه، به یک معنا مختص به خدا نیست؛ بنابر این مقدمه اول استدلال باطل است و استدلال منتج نیست؛ یعنی انتساب علم غیب و قدرت به غیر خدا مستلزم تشبیه آنها به خدا و همرتبه دانستن آنها با خدا نیست تا از مصادیق عمل مشرکانه شمرده شود.

غفلت از اعتقاد داعی:‌ سلفیان آگاهانه یا ناآگاهانه، اعتقادِ استغاثه‌‌کنندگان را در نظر نگرفته‌‌اند؛ درحالی‌که بر اساس حدیث صحیحی که مورد اتفاق همه مسلمانان است، ملاک ارزیابی اعمال، نیتی است که صاحب عمل دارد.[70] به همین دلیل در بسیاری از مواقع، یک عمل از یک نفر عبادت، و همان عمل از فرد دیگری گناه شمرده می‌شود؛ زیرا نیت‌های آنان متفاوت بوده است؛ همان‌طور که در ذیل همین حدیث پیامبراکرم- می‌‌فرماید: «کسانی که برای خدا هجرت کرده‌‌اند، اجرشان با خداست و کسانی که برای دنیا هجرت کرده‌‌اند، اجرشان همان است».

با این وجود، سلفیان در بررسی انواع و احکام استغاثه، به همه چیز توجه کرده‌‌اند، اما از مهم‌ترین ملاک سنجش اعمال که نیت صاحب عمل باشد، غافل شده‌‌اند. با در نظر گرفتن اعتقاد استغاثه‌‌کنندگان، ادعای مشرکانه بودن عمل آنها ادعایی متناقض است؛ زیرا استغاثه‌‌‌کنندگان، اگر برای اولیا و صالحان، قدرت و کرامتی در نظر می‌‌گیرند، معتقدند این قدرت‌ها را از خدا گرفته‌اند؛ یعنی به این افراد به عنوان بندگانی که از سوی خدا دارای مقاماتی شده‌‌اند، نگاه می‌کنند. با وجود چنین اعتقادی، چگونه می‌‌شود مدعی شد که استغاثه‌‌کنندگان این افراد را در مقام خدا نشانده‌‌اند؟!

مبنای سلفیان شرک‌‌آمیز است: سلفیان درخواست کارهای عادی را از بندگان جایز می‌دانند، ولی درخواست کارهایی چون شفای بیمار را شرک قلمداد می‌کنند. باید از این جماعت پرسید: آيا بندگان کارهای عادی را با قدرت خود انجام می‌‌دهند یا با قدرتی که خدا به آنها داده است؟ اگر معتقدند که در کارهای کوچک، انسان‌ها با قدرت خود عمل می‌کنند، این نظر عین شرک است؛ زیرا در همین مقدار، برای خدا شریک گرفته‌‌اند که می‌‌تواند مستقلا و بدون نیاز به خدا عملی هرچند کوچک را انجام دهد. اگر معتقدند بندگان کارهای کوچک را با قدرتی که خدا به آنها داده است، انجام می‌دهند، در این صورت همان‌طور که درخواست این کارها از بندگان شرک نیست، درخواست کارهای خارق‌‌العاده نیز با چنین اعتقادی شرک نیست؛ زیرا طالب حاجت، در هر دو مورد معتقد است که این فعل با قدرت الهی انجام می‌گیرد. مشرکانه دانستن استغاثه از سوی این گروه بدین معناست که فرض را بر استقلال بنده گذاشته‌‌اند و در این صورت نه‌‌تنها طلب کارهای بزرگ و خارق‌‌العاده، که حتی طلب کارهای کوچک که سلفیان جایز می‌دانند نیز شرک است.

استغاثه مسلمانان، به حکم فطرت خداجوی انسان‌ها عملی موحدانه است: علمای سلفی وهابی، آن‌جا که می‌‌خواهند استغاثه کنند‌‌گان مسلمان را بدتر از مشرکان صدر اسلام نشان دهند، می‌‌گویند: مشرکان اولیه در شدايد و سختی‌‌ها دست از بت‌های‌شان برمی‌‌داشتند؛ درحالی‌که مشرکان امروز حتی در چنين مواقعی نيز دست از یا علی و یا حسین گفتن برنمی‌دارند؛[71] درحالی‌‌که این تفاوت، دلیلی محکم بر موحدانه بودن استغاثه مسلمانان است.

فطرت خداجوی انسان گرچه ممکن است در زندگی روزمره کم‌‌فروغ شود، لکن به هنگام سختی‌‌ها بیدار شده و هرگونه شرکی را از قلب انسان زدوده و او را به سوی خدا متوجه می‌کند. در آیات[72] و احادیث نيز بر اين حقيقت تصریح شده و از آن به عنوان دلیل فطری بر وجود خدا یاد شده است. ابن‌‌عثیمین با عبارتی نزديک به همین مضمون تحول روحی انسان‌ها به هنگام بلایا را دلیل یگانگی خدا گرفته و ناشی از رحمت الهی به بندگان می‌داند. ابن‌‌کثیر سلفی نیزدر تفسیر آیه 67 سوره اسراء به عنوان قانونی کلی می‌گوید: «انسان‌ها وقتی در سختی‌‌ها قرار می‌گیرند، عبادت غیر خدا از قلوب آنها خارج می‌شود».[73] به همین دلیل اگر استغاثه به انبیا و ائمه( شرک بود، فطرت خداجوی انسان در هنگام سختی‌‌ها آن را کنار می‌‌زد؛ همان‌گونه که شرک مشرکان را کنار می‌‌زند؛ درحالی‌که به اعتراف علمای سلفی استغاثه‌‌کنندگان به هنگام شدايد نیز «یا علی» و «یا حسین» می‌گویند. بنابراین به حکم فطرت خداجوی انسان که ابن‌‌عثیمین آن را رحمت الهی می‌داند، استغاثه مسلمانان عین توحید است.

تفاوت میان عمل مسلمانان و مشرکین از آن‌جا ناشی می‌شود که مشرکان بت‌های خود را در عرض خدا و مستقل از او می‌دانستند. به همین دلیل در مشکلات، آنها را رها می‌کردند؛ ولی مسلمانان وقتی از صالحان حاجتی را درخواست می‌کنند، به آنها به عنوان بندگان مقرب الهی که خدا به آنها اجازه دست‌گیری و کمک داده است، می‌نگرند و در حقیقت خدا را می‌خوانند؛ لذا به هنگام گرفتار شدن در بلایا فطرت و رحمت الهی، آنها را از این عمل بازنمی‌دارد.

محکم‌ترین دلیل بر امکان یک شیء، وقوع آن است: سلفیان می‌گویند بندگان، علم غیب و قدرت بر خوارق عادت ندارند؛ لذا درخواست از آنها شرک است. این در حالی است که حاجت بسیاری از استغاثه‌‌کنندگان اجابت می‌شود و حتی ابن‌‌تیمیه نیز بر اجابت برخی از حوائج اعتراف می‌کند.[74] يعنی کسانی که از آنها استمداد شده، هم علم غیب داشته‌‌اند و هم قدرت بر خوارق عادت. البته ابن‌‌تیمیه پس از این اعتراف کوشيده تا آن را به گونه‌‌ای توجیه کند؛ لذا گفته است: از این خوارق برای کفار و مشرکان و اهل بدع و شیاطین هم بوده است.[75] همچنین در جایی دیگر گفته است که شیاطین این کارها را برای استغاثه‌‌کنندگان انجام می‌دهند، ولی آنها گمان می‌کنند مدعوی که از او طلب حاجت کرده‌‌اند، خواسته‌‌شان را اجابت کرده است. این سخن او گرچه ادعایی بی‌‌دلیل است، لکن حتی اگر فرض کنیم درست باشد نیز ثابت می‌کند که شیاطین نیز چنین قدرت‌هایی دارند. با این وجود چگونه می‌توان کاری که حتی شیاطین هم قدرت بر انجام آن دارند را کاری مخصوص خدا دانست که نسبت دادنش به غیر خدا مستلزم شرک است؟!

  1. سلیمان نبی و طلب از غیر خدا

فارغ از مباحث تحلیلی بالا که نشان می‌‌دهد طلب از غیر خدا شرک نیست، در ردّ دیدگاه سلفیان می‌توان به آیه‌‌ای از قرآن اشاره کرد که یکی از انبیائ الهی حاجتی که به قول سلفیان «ما لا یقدر علیه الا الله» است را از بندگان طلب می‌کند:

)أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ(

حضرت سلیمان در این آیه از اطرافیانش درخواست می‌کند که تخت بلقیس را از سرزمینی دور، در زمانی بسیار اندک برایش حاضر کنند. این درخواست حضرت سلیمان مشتمل بر اعتقاد ایشان بر علم غیب و قدرت خارق‌‌العاده کسانی است که از آنها طلب کرده است. معنای این سخن آن است که طلب از بندگان شرک نیست.

نتیجه‌

از مجموع آنچه در مقام طرح و نقد دیدگاه سلفیان گفته شد، معلوم گردید که این جماعت، طلب از خدا را از آن جهت عملی مشرکانه می‌دانند که مدعی‌اند استغاثه در ذات خود مستلزم انتساب علم غیب و قدرت خارق‌‌العاده به بندگان است؛ درحالی‌که با مراجعه به کتاب و سنت تبیین شد این صفات را بندگان نیز می‌توانند داشته باشند و مختص به خدا نیست. افزون بر این، سلفیان در تحلیل استغاثه، از اعتقاد داعی غافل شده و برای خود فرضیه‌‌سازی کرده‌‌اند؛ زیرا داعی معتقد است مدعوّ هرچه از علم و قدرت دارد، از خدا گرفته است؛ در حالی که اعتقاد سلفیان در این باب، مستلزم شرک است.

گذشته از این مباحث، همان‌گونه که در قرآن آمده، حضرت سلیمان در عملی که بنابر تعابیر سلفیان «ما لاقدر علیه الا الله» است، از اطرافیانش کمک خواست.

 

 

 

 


منابع

  1. قرآن کریم.
  2. آل‌‌بوطامی بنعلی، احمد بن حجر، العقائد السلفیه بادلتها النقلیه و العقلیه، دوحه: دارالکتب القطریه، 1415ق.
  3. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، قاهره: دارالحدیث، 2005م.
  4. ابن‌تیمیه، احمد، احیاء یستغیثون باموات (زیاره القبور و الاستنجاد بالمقبور)، ریاض: دار ابن‌‌الاثیر، چاپ اول، 1421ق.
  5. ابن‌تیمیه، احمد، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، بیروت: دار ابن‌‌حزم، چاپ اول، 1429ق.
  6. ابن‌تیمیه، احمد، الرد علی البکری، مدینه: مکتبة الغرباء الاثریه، چاپ اول، 1417ق.
  7. ابن‌تیمیه، احمد، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ریاض: مکتبة دارالمنهاج، چاپ سوم، 1431ق.
  8. ابن‌تیمیه، احمد، قاعده جلیله فی التوسل و الوسیله، ریاض: ادارة بحوث العلمیة والافتاء، چاپ اول،1420ق.
  9. ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1421ق.
  10. ابن‌تیمیه، احمد، نبوات، بیروت: مؤسسة الرساله، چاپ اول، 1422ق.
  11. ابن‌‌عبدالوهاب، محمد، التوحید، مصر: مکتبه عبادالرحمن، مکتبة العلوم و الحکم، چاپ اول، 1429ق.
  12. ابن‌‌عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ریاض: وزارت الشؤون الاسلامیة و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، 1419ق.
  13. ابن‌‌‌عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین، بیروت: کتاب ناشرون، چاپ اول، 1431ق.
  14. ابن‌‌‌عثیمین، محمد بن صالح، شرح کشف الشبهات، ریاض: دارالثریا، چاپ چهارم، 1426ق.
  15. ابن‌‌‌عساکر، علی بن الحسن، تاریخ دمشق الکبیر، تحقیق: عمرو بن غرامه العمروی، بیروت: دارالفکر للطباعة و النشر، 1415ق.
  16. ابن‌‌‌کثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیل، البدایه و النهایه، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ سوم، 2009م.
  17. ابن‌‌‌کثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیل، تفسیر ابن‌‌کثیر، بیروت: دار و مکتبة الهلال، چاپ اول، 2007م.
  18. ابن‌‌‌منظور، جمال‌‌الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1426ق.
  19. ألبانی، محمد ناصرالدین، سلسله الاحادیث الصحیحه، ریاض: مکتبة المعارف للنشر و التوزیع، چاپ اول، 1415ق.
  20. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، قاهره: دار ابن‌‌حزم، چاپ اول، 1429ق.
  21. بیضاوی، ناصرالدین، انوار التنزیل و اسرار التأویل المسمی، بیروت: دارالفکر، 1430ق.
  22. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، بیروت: دار الکتب العربی، چاپ اول، 1426ق.
  23. ثعالبی، محمد بن مخلوف، تفسیر ثعالبی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418ق.
  24. دویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ریاض: دارالعاصمه، چاپ سوم، 1419ق.
  25. راغب اصفهانی، محمد بن فضل، معجم الفاظ القرآن، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ سوم، 2008م.
  26. زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دارالفکر، 1414ق.
  27. سعدی، عبدالرحمن بن ناصر، القول السدید شرح کتاب التوحید، ریاض: دارالقبس، چاپ دوم،1430ق.
  28. سهسوانی هندی، محمد بشیر، صیانة اللّسان عن وسوسة شیخ دحلان، بی‌جا، چاپ پنجم، 1395ق.
  29. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بی‌تا.
  30. عروسی، جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیده الاسلامیه، ریاض: مکتبة الرشد ناشرون، چاپ دوم، 1432ق.
  31. غنیمان، احمد بن عبدالله، علم الغیب فی العقیده الاسلامیه،مدینه منوره: الجامعه الاسلامیه، چاپ اول، 1430ق.
  32. قرعاوی، محمد بن عبدالعزیز السلیمان، الحدید فی شرح کتاب التوحید،جده: مکتبة السوادی للتوزیع، چاپ دوم، 1424ق.
  33. قسیری نیسابوری، مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، قاهره: دار ابن‌‌حزم، چاپ اول، 1429ق.
  34. واقدی، ابن‌‌‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت: دارالفکر للطباعة و النشر ، چاپ اول، 1414ق.
  35. هذیل، عبدالله بن عبدالرحمن، شبهات المبتدعه فی توحید العباده، ریاض: مکتبه الرشد، چاپ سوم،1433ق.
  36. هیثمی، علی بن ابی‌‌بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت: مؤسسة المعارف، 1406ق.

 

[1]. هیتمی مکی، ابن‌‌حجر، الجوهر المنظّم فی زیارة القبرالشریف النبوی المکرم، ص109.

[2]. ابن‌تیمیه، احمد، احیاء یستغیثون باموات، ص5.

[3]. ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج1، ص127.

[4]. البته همان‌گونه که در این مقاله گفته خواهد شد، سلفیان هر نوع کمک خواستن از غیرخدا را آلوده به شرک نمی‌دانند.

[5]. دویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللّجنة الدائمة للبحوث العلمیه و الافتاء، ج2، ص372، رقم 1661.

[6]. همان، ص 373، رقم 3008.

[7]. ابن‌‌عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص5.

[8]. ابن‌‌‌عبد‌‌الله، سلیمان، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ص480؛ ابن‌‌عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص34.

[9]. ابن‌‌عبدالوهاب، محمد، التوحید، ص44.

[10]. ابن‌عثیمین، محمد بن صالح، فتاوی أركان الإسلام، ج2، ص802؛ دويش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللّجنة الدائمه للبحوث العلمیة والافتاء، ج1، ص106.

[11]. هذیل، عبدالله بن عبدالرحمن، شبهات المبتدعه، ج1، ص387.

[12]. اعم از این‌که مطلوب، فوق قدرت بشری باشد یا خیر.

[13]. ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، شرح کشف الشبهات، ص38.

[14]. «ما لا یقدر علیه الانسان».

[15]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة الاسلامیه، ج2، ص492.

[16]. ابن‌تیمیه، احمد، قاعدة جلیله فی التوسل والوسیلة، ص64.

[17]. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، 2518.

[18]. قسیری النیسابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ص277، رقم 1043.

[19]. ابن‌تیمیه، احمد، احیاء یستغیثون باموات، ص27؛ عروسی،جیلان بن خضر،الدعاء و منزلته من العقیدة الاسلامیه، ج2،ص492.

[20]. همان، ص489.

[21]. ابن‌تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة في التوسل و الوسیلة، ص42.

[22]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة الاسلامیه، ج2، ص486.

[23]. ابن‌تیمیه، احمد، احیاء یستغیثون باموات (زیاره الاقبور و الاستنجاء بالمقبور)، ص11.

[24]. وهابیان غالبا معتقدند که اموات، صدای زندگان را نمی‌شنوند؛ چه نزد قبر باشد، چه دور از قبر. لکن ابن‌‌تیمیه و برخی دیگر از سلفیان بر این باورند که مردگان صدای کسانی که نزد قبرشان هستند را می‌شنوند.

[25]. سوره قصص، آیه15.

[26]. ابن‌تیمیه، احمد، قاعده جلیله فی التوسل و الوسیله، ص64.

[27]. ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، شرح کشف الشبهات، ص36.

[28]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیده الاسلامیه، ص487.

[29]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، معجم مفردات الفاط القرآن، ص412.

[30]. «الغیب: کل ما غاب عنک». (جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج1، ص119؛ ابن‌‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج1، ص601 ).

[31]. )فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّـهِ( سوره، یونس، آيه20.

[32]. )قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّـهُ(. سوره نمل، آيه 65.

[33]. )يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّـهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ(. سوره مائده، آيه 109.

[34]. )قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّـهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ(. سوره انعام، آيه 50.

[35]. سوره آل‌‌عمران، آيه 179.

[36]. سوره جن، آيه 26 و 27.

[37]. ابن‌تیمیه، احمد، نبوات، ص387.

[38]. سوره آل‌‌عمران، آيه 49.

[39]. ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین، ج2، ص522.

[40]. سوره یوسف، آيه 94.

[41]. غنیمان، احمد بن عبدالله، علم الغیب فی العقیده الاسلامیه، ص322.

[42]. قسیری نیسابوری، مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، ص506، ح 1779.

[43]. همان، ص801، ح 2891؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ص790، ح6604؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ‌ ص627، ح2191.

[44]. سوره نمل، آيه 39.

[45]. سوره نمل، آيه40.

[46]. سوره نمل، آيه39.

[47]. سوره نمل، آيه40.

[48]. دمشقی، ابن‌کثير، البدایة و النهاية، ج7، ص127.

[49]. ألبانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج3، ص102، رقم 1110.

[50]. ابن‌عثيمين، محمد بن صالح، فتاوی أركان الإسلام، ج2، ص828.

[51]. ابن‌تیمیه، احمد، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ص226، به نقل از: واقدی، ابن‌‌سعد، الطبفات الکبری، ج5، ص132.

[52]. واقدی، ابن‌‌سعد، الطبقات الکبری، ج3، ص360.

[53]. ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین، ج2، ص522.

[54]. طبری، محمد بن جریر، تفسیر الطبری، ج27، ص52؛ ابن‌‌کثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیر ابن‌‌کثیر، ج6، ص62؛ آلوسی، محمود، روح المعانی، ج27، ص62؛ ثعالبی، محمد، تفسیر الثعالبی، ج5، ص322؛ ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین، ج14، ص27.

[55]. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج27، ص62.

[56]. ابن‌‌عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص53؛ ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، شرح کشف الشبهات، ص129.

[57]. ابن‌‌عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص53.

[58]. )قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ(. سوره نمل، آيه39.

[59]. سوره اعراف، آيه117.

[60]. سوره بقره، آيه60.

[61]. سوره ص، آيه36.

[62]. سوره آل‌‌عمران، آيه 49.

[63]. ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین، ج2، ص520.

[64]. همان.

[65]. قیسی، ایاد بن عبداللطیف، تفسیر شیخ‌‌الاسلام ابن‌‌تیمیه، ج2، ص571، به نقل از: ابن‌تیمیه، احمد، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ص454.

[66]. ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، فتاوی ابن‌‌عثیمین فی العقیده، ج2، ص830.

[67]. همان.

[68]. ابن‌‌تیمیه، احمد، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ص104.

[69]. ابن‌‌عثیمین، محمد بن صالح، فتاوی ابن‌‌عثیمین فی العقیده، ج2، ص834.

  1. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ص8، کتاب بدئ الوحی، ح 1.

[71]. ابن‌‌عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص34؛ ابن‌عبدالله، سلیمان، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ص480.

[72]. )وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ(. سوره اسراء، آيه67.

[73]. «یخبر تبارک و تعالی انّ الناس وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ دعوه منیبین الیه مخلصین له الدین و لهذا قال تعالی ... ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ، ‌‌ای ذهب عن قلوبکم کل ما تعبدون غیر الله». (ابن‌‌کثیر، عمادالدین اسماعیل، تفسیر ابن‌‌کثیر، ج4، ص72).

[74]. «و تجد کثیرا ... انّ بعض الناس استغاث به و هو غائب او میت، فرآه قد جاءه فقضی حاجته او یخبر بما سُرِقَ لهم، او بحال غائب لهم او مریض او نحو ذلک من الامور». (ابن‌تیمیه، احمد، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ص104).

[75]. همان.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن