جهاد و استفاده از سلاح در دفاع از حریم اسلام، از جمله مسائلی است که در آموزه های دینی، تاکید زیادی نسبت به آن شده است؛ تا جایی که پیامبر گرامی اسلام (ص)، اصحاب را بر این امر ترغیب می نمودند. امروزه سلفیه جهادی به عنوان گروهی که تنها راه انتشار اسلام را جهاد مسلحانه می دانند، سعی در تطبیق عمل کرد خود با نصوص شرعی دارد، و برداشت های نادرست خود را از این نصوص ترویج می نمایند؛ از جمله روایات مورد تاکید و استناد گروه سلفیه جهادی در توجیه عمل کردشان، روایت سیف می باشد که برداشت های نادرستی را ذیل این روایت بیان کرده اند. استفاده از سلاح برای دفاع از حریم اسلام، امری ضروری و مورد تایید دین و عقل است؛ اما تکفیری ها می گویند: این روایت بیان گر آن است که بنابر فرمایش پیامبر(ص)، تنها راه انتشار اسلام، جهاد مسلحانه است و تنها در سایه شمشیر، دین گسترش می یابد. برداشت دیگر تکفیری ها این است که پیامبر(ص) در ضمن این روایت تصریح فرموده اند که رزق شان تنها از طریق جنگ و تصاحب اموال مغلوبین حاصل می شود؛ در حالی که با بررسی روایت روشن می گردد که این روایت از جهت سندی مخدوش و نزد حدیث شناسان غیر قابل اعتنا است؛ همچنین نسبت دادن انحصار گسترش اسلام با جهاد مسلحانه به پیامبر(ص)، ادعایی واهی و بی اساس است؛ علاوه بر این، منحصر کردن روزی پیامبر(ص) از طریق جنگ و غنائم جنگی نیز، با روایات موجود و اسناد تاریخی هم خوانی ندارد.
نویسنده :  علی اکبر لطفی(کارشناس ارشد مذاهب اسلامی، دانش­پژوه موسسه دارالاعلام لمدرسة اهل­ البیت(ع)
منبع :  مجله سراج منیر شماره 34

مقدمه

اصلاح جامعه و دعوت به دین بر طبق نصوص شرعی و سیره پیامبر(ص)، از وظایف مسلمانان است. پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز در مرحله اولِ تبلیغ، با حکمت و موعظه حسنه از سوی خداوند مبعوث شدند؛ از سویی، استفاده از شمشیر و جهاد در مواقعی که بدخواهان قصد تعرض به ممالک اسلامی را داشته اند و یا مانع از نشر اسلام بوده اند، از سوی پیامبر(ص) با برخی از قبائل و یا کشورها صورت پذیرفته است؛ با این وجود، ایشان هیچ گاه رویکردی خشنونت آمیز در انتشار و گسترش دین نداشتند؛ اما آنچه که امروزه از برخی گروه های تندرو مشاهده می شود این است که با تکیه بر روایات وارده از پیامبر(ص)، اقداماتی را در ممالک انجام می دهند و منتسب به دین می نمایند، که این امر موجب زشت جلوه دادن چهره اسلام شده است؛ از جمله این روایات که بسیار مورد اعتنای این گروه ها است، روایت سیف می باشد؛ تا جایی که گروه تکفیری داعش در نشریه رسمی خود در جلد چهارم، مقاله ای مفصل را به بررسی و تطبیق عمل کردشان با این روایت آورده است. تکفیری های تندرو با استناد به این روایت، اقدام به کشتار و غارت اموال مسلمانان نموده اند؛ با توجه به اینکه در استنباط هایی که گروه های تکفیری به این روایت دارند، کتاب و یا مقاله ای مستقل یافت نشد، و تنها برخی از نویسندگان مانند یوسف قرضاوی در کتاب فقه الجهاد خود اشاره به بحث سندی این روایت نموده اند؛ لذا ضرورت ایجاب می کند، ضمن تبیین دقیق استنادات این گروه افراطی به این روایت، به نقد دیدگاه آنها پرداخته شود. در این مقاله، ضمن بیان دیدگاه سلفیه جهادی و ادعاهای وارد شده از سوی ایشان ذیل روایت سیف، با تکیه بر منابع معتبر فریقین، به بررسی سندی و متنی این روایت پرداخته شده، تا حقیقت امر و برداشت نادرست این گروه بر همه آشکار گردد.

تبیین روایت "سیف"

از جمله روایاتی که مورد استناد سلفیان تکفیری می باشد، و بر طبق آن، منهج اسلام را در برخورد با مخالفین معرفی می نمایند، روایت "سیف" است که منتسب به پیامبر گرامی (ص) می باشد، اهتمام تکفیری ها به این روایت، به قدری است که مفاد این روایت را به عنوان یک اصل راهبردی در شیوه عمل کرد خود قرار داده اند. روایت منتسب به پیامبر(ص) به این صورت است که ایشان فرمودند: «بعثت بين يدي الساعة بالسيف حتى يعبد الله تعالى وحده لا شريك له، وجعل رزقي تحت ظل رمحي، و جعل الذل و الصغار على من خالف أمري، و من تشبه بقوم فهو منهم»؛ با شمشیر پیش از قیامت مبعوث شدم تا تنها خدای یگانه که شریکی ندارد عبادت شود. روزی ام زیر سایه نیزه ام قرار داده شده است و ذلت و خواری برای کسی قرار داده شده که از دستور من سرپیچی کند و کسی که خود را به قومی تشبیه کند، از آنان خواهد بود.[1]

امروزه سلفیان تکفیری این روایت را از مهم ترین مستندات خود در مشروعیت بخشی به عمل کردشان در ممالک اسلامی می دانند. در ادامه، دیدگاه این گروه در ذیل این روایت و نقد آن، بیان می گردد.

تبیین دیدگاه سلفیه جهادی

سلفیه جهادی در مشروعیت بخشی به اقدامات خود، تکیه زیادی به روایات منسوب به پیامبر گرامی اسلام (ص) دارند. این گروه سعی دارد با تکیه بر روایات سیف، اذهان عمومی را مجذوب خود نموده و عمل خویش را به دین منتسب سازند؛ در واقع یکی از مهم ترین روایاتی که مورد استناد آنها می باشد، روایت سیف است؛ تا جایی که در عمل کرد خود تکیه زیادی به این روایت دارند و در بسیاری از موارد، سخن و یا نوشتار خود را با فرازهایی از این روایت شروع می کنند؛[2] برای نمونه، عبدالله عزام در شروع سخن خود خطاب به جهادی های افغانستان تصریح دارد:

«فلقد اختار الله برحمته هذا الدين ليكون رحمة للعالمين، وأرسل سيد المرسلين صلى الله عليه وسلم ليكون خاتما للنبيين بهذا الدين، ونصر هذا الدين بالسيف .... فقد قال صلى الله عليه وسلم في الحديث الصحيح و جعل رزقي تحت ظل رمحي»؛ پس همانا خداوند این دین را اختیار نموده، تا رحمت برای عالمین باشد، و پیامبرش را فرستاد تا به واسطه آن، دین خاتم النبیین باشد. یاری داد دین را به واسطه شمشیر... پس پیامبر(ص) فرمود: قرار داده شده است روزی من در سایه نیزه ام.[3]  ابو محمد مقدسی نیز در ابتدای سخنان خود خطاب به سلفیان جهادی در افغانستان، سخنش را این گونه شروع نموده است: والصلاة والسلام على خاتم الأنبياء والمرسلين القائل... وجعل رزقي تحت ظل رمحی.[4]

تکیه تکفیری ها به این روایت آنقدر زیاد است که گروه تکفیری داعش در نشریه رسمی خود،[5] به صورت مستقل این روایت را مورد بررسی قرار داده است؛[6] با توجه به اهمیت این روایت نزد سلفیه جهادی، باید مستندات و برداشت های ایشان ذیل این روایت مشاهده و مورد بررسی قرار گیرد.

استنادات سلفیه ذیل روایت

با بررسی آثار رهبران فکری سلفیه تکفیری، روشن می گردد که ایشان در ذیل این روایت، دو ادعا را مطرح نموده اند که عبارت اند از:

  1. پیامبر(ص) در تبلیغ دین با شمشیر مبعوث شده است؛ از این رو تنها راه هدایت گری شمشیر می باشد.[7]
  2. روزی پیامبر(ص) تنها از طریق جنگ و غنائم جنگی بوده و ایشان تنها می توانستند از این راه ارتزاق کنند.[8]

نقد

جهاد و دفاع از حریم اسلام، از مهم ترین مسائل است و روایات متعددی در کتب فریقین در این مورد وارد شده است؛ اما آنچه از سلفیه جهادی مشاهده می شود، سوء برداشت از این روایات و همچنین استناد به روایاتی ضعیف در استدلال های خود است؛ بنابراین برای بررسی دقیق دیدگاه سلفیه جهادی ذیل این روایت، باید روایت از جهت سندی و متنی مورد بررسی قرار گیرد.

بررسی سندی

اصل این روایت که در مسند احمد آورده شده به این صورت است که می گوید:

«حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ ثَابِتِ بْنِ ثَوْبَانَ، حَدَّثَنَا حَسَّانُ بْنُ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي مُنِيبٍ الْجُرَشِيِّ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: بعثت بين يدي الساعة بالسيف حتى يعبد الله تعالى وحده لا شريك له، وجعل رزقي تحت ظل رمحي، وجعل الذل والصغار على من خالف أمري، ومن تشبه بقوم فهو منهم».[9]

با مراجعه به صحاح سته که معروف ترین کتب روایی نزد اهل سنت هستند، مشاهده می شود که هیچ یک از صاحبان صحاح سته، این روایت را به صورت کامل بیان نکرد ه اند؛ بلکه بخاری تنها به قسمتی از اين روايت اکتفا نموده است؛ البته آن را هم بدون ذکر سند و با لفظ (یُذکَر عن ابن عمر) آورده است[10] که دلالت بر عدم جزم وی بر این روایت دارد؛ در واقع او روایت را به صورت معلق بیان نموده که بیان گر ضعف این روایت می باشد.[11] ابی داود نیز تنها بخش آخر روايت را آورده که می فرماید: «و من تشبه بقوم فهو منهم».[12]

علاوه بر عدم اهتمام صاحبان صحاح نسبت به این روایت، برخی دیگر از کتب روایی از قبیل التذکرة في الاحادیث المشتهرة،[13] المقاصد الحسنة،[14] این روایت را ضعیف دانسته اند؛ برخی دیگر نیز از قبيل علامه فتنی، روایت سیف را موضوع دانسته اند.[15]

با صرف نظر از عدم اعتنای صاحبان صحاح نسبت به این روایت، از جمله افرادی که در سند روایت می باشد، عبدالرحمن بن ثابت بن ثوبان است که با مراجعه به اقوال شارحین مسند احمد و همچنين كتب تراجم، به خوبی معلوم می گردد که در مورد وثاقت وی، اختلاف نظر زیادی وجود دارد؛[16] تا جایی که برخی این روایت را به خاطر وجود این شخص طرد نموده اند؛ همان گونه که شعيب ارناؤوط در ذیل روایت می گوید: این روایت به خاطر عبدالرحمن بن ثابت بن ثوبان ضعیف است و قابل اعتنا نمی باشد؛[17]همچنین شیخ احمد شاکر به عنوان یکی از شارحین مسند احمد، در ذیل روایت 3281 (که در سلسله این روایت، ابن ثوبان وجود دارد)، عنوان کرده است: احمد بن حنبل وی را تضعیف نموده و در مورد او گفته است که به احادیث او اعتنا نمی شود.[18]

علاوه بر این، با مراجعه به کتب تراجم نیز، این عدم اعتنا به روایات ابن ثوبان به خوبی نمایان است که برای نمونه به برخی از این موارد اشاره می گردد.

حاكم نيشابوری تصریح دارد که مسلم به روایات وی اعتماد نداشته و از او روایتی را نقل ننموده است؛ همان گونه که ذهبی نیز به این امر تصریح دارد.[19]

عقیلی در کتاب ضعفاء الکبیر می گوید: شنیده ام که از احمد بن حنبل در مورد وی سوال شد و او پاسخ داد: عبدالرحمن بن ثابت ضعیف است و قوی نمی باشد.[20]

جرجانی در کتاب الکامل فی ضعفاء تصریح دارد: عبدالرحمن بن ثابت ضعیف است و به روایات او اعتنا نمی شود؛ همان گونه که نسائی او را ضعیف دانسته و از وی روایت نکرده است.[21]

ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب، وی را ضعیف دانسته و اقوال بزرگان اهل سنت را نیز در مورد ضعف وی جمع نموده است.[22]

همچنین در سند روایت، شخصی به نام ابی منیب آمده است که غیر از ابی داود (آن هم تنها در یک روایت)، هیچ یک از صاحبان صحاح از وی روایتی را نقل نکرده اند؛ علاوه بر این، در کتب تراجم از وی تنها کنیه اش موجود می باشد و اسم او مشخص نیست؛[23] البته آلبانی نام وی را عبدالله بن عبدالله بیان کرده؛ اما او را ضعیف شمرده و قائل است که اعتنایی به روایت او نمی شود.[24]

بررسی دلالی

بعد از بررسی سندی، باید از نظر دلالت نیز روایت را مورد بررسی قرار داد؛ با توجه به اینکه در اهمیت سلاح و همچنین جهاد روایاتی در فریقین وجود دارد، اما تکفیری ها در ذیل این روایت دو ادعا را مطرح نموده اند که مخالف با معارف ناب اسلام می باشد؛ بنابراین ادعاهای سلفیه جهادی، ذیل روایت سیف باید مورد بررسی قرار  گیرد.

ادعای اول

پیامبر(ص) در تبلیغ دین با شمشیر مبعوث شده است؛ بنابراین تنها راه هدایت گری شمشیر می باشد؛ همچنین آنها معتقدند که در حال حاضر، تنها گروهی که به این سنت نبوی عمل می کند، سلفیه جهادی می باشند که جهاد مسلحانه را در تبلیغ دین پیش گرفته اند؛[25] از این رو ابو منذر حربی[26] در پیامی خطاب به مخالفا نشان گفته است: پس کفار بدانند که پیامبر(ص) ما برای کشتار آمده است و دین او دین کشتن است و این همان راهی است که ما امروزه در پیش گرفته ایم.[27]

عبدالله عزام نیز در ذیل این روایت تصریح دارد: من در افغانستان و در بین جهادیون زندگی کرده ام و دانستم که توحید در نفوس انسان ها رسوخ پیدا نمی کند، مگر با قتال؛ لذا تنها راه انتشار توحید، قتال با مخالفین می باشد؛ همان گونه که پیامبر(ص) در روایت مذکور این گونه فرمودند؛[28] پس بنا بر این روایت، قتال با مخالفین واجب است.[29]

نقد

آنچه از کلام تکفیری های جهادی برداشت می شود آن است که با تکیه بر روایت سیف، قائل به انحصار گسترش اسلام از راه شمشیر می باشند؛ در حالی که با مراجعه به کتاب، سنت، و اقوال بزرگان مذاهب، خلاف دیدگاه ایشان روشن می گردد.

کتاب

قرآن کریم هرگونه اجبار و تحمیل را در پذیرش دین نفی و مردود دانسته است. این رویکرد در آیات زیادی از قرآن بیان شده است؛ از این رو به برخی از این آیات اشاره می گردد:

  1. )لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ(؛ در دین هیچ اجباری نیست. هدایت از گمراهی مشخص شده است.[30]

در شان نزول این آیه شریفه وارد شده است که مردی از انصار و از قبیله بنی سالم بن عوف، دارای دو فرزند نصرانی بود؛ در حالی که پدرشان انسانی مومن بود. روزی این شخص از رسول الله (ص) سوال کرد که آیا می توانم فرزندانم را مجبور به پذیرش اسلام کنم یا نه؟ در جواب سوال شخص، این آیه شریفه نازل شد و اجبار در پذیرش دین را مردود دانست.[31]

ابن تیمیه حرانی به عنوان کسی که سلفی های تکفیری در عمل کرد خود، تکیه زیادی به اندیشه وی دارند، در ذیل این آیه ضمن مردود دانستن اجبار بر پذیرش دین تصریح دارد: پیامبر(ص) مدت ده سال در مکه حضور داشت؛ در حالی که مردم بت پرست بودند و اصلا وی کسی را مجبور به پذیرش اسلام ننمود. برای این مسئله با هیچ کس قتال نکرد.[32] این کلام بیان گر آن است که پذیرش اسلام با اکراه مردود می باشد.

  1. )أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ(؛ آیا می توانی مردم را وادار نمایی تا مومن گردند؟[33]

یکی دیگر از آیاتی که خطاب به پیامبر(ص) در عدم اجبار و اکراه آنان بر پذیرش ایمان می باشد، آیه شریفه مذکور است که پذیرش ایمان با اکراه را مردود دانسته است؛ همان گونه که مفسرین در ذیل آیه، به این امر اذعان دارند که به برخی از این موارد اشاره می گردد.

طبری در ذیل آیه شریفه تصریح دارد که خداوند هرگونه اکراهی را بر پذیرش دین منع نموده است.[34]

ابن کثیر نیز می گوید: آیه مذکور بیان گر آن است که خداوند می فرماید: ای پیامبر(ص) الزام و اکراه بر پذیرش دین مردود می باشد و تو مامور به آن نیستی.[35]

رشید رضا نیز در ذیل آیه شریفه تصریح دارد: آیه بیان گر آن است که ای پیامبر(ص)، تو و حتی دیگر پیامبران وظیفه ای بر اجبار و اکراه افراد بر پذیرش دین ندارید؛ همان گونه که در آیاتی دیگر نیز به این امر تصریح شده است؛ از جمله آیه: )إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ(؛ نیست برای تو مگر تبلیغ کردن؛[36] )وَ مَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّار(؛ ای پیامبر(ص) تو مامور به اجبار کردن آنان نیستی.[37] از این رو بنابر آیه شریفه و همچنین دیگر آیاتی که در این مضمون بر پیامبر(ص) نازل شده است، اکراه دیگران بر پذیرش دین مردود می باشد.[38]

  1. )وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ(؛ ای پیامبر(ص) تو مامور به اجبار کردن آنان نیستی.[39]

یکی دیگر از آیاتی که اجبار در پذیرش دین را نفی و مردود دانسته، آیه 40 سوره "ق" می باشد که مفسران در ذیل آن تصریح دارند، خداوند در این آیه شریفه، پیامبر(ص) را از اجبار در پذیرش دین منع نموده است؛[40] بنابراین با عنایت به آیات مذکور، و همچنین آیات دیگری که در این مضمون هستند، به خوبی اثبات می گردد که اجبار نمودن و استفاده از صلاح در تبلیغ دین مردود است.

سنت نبوی و سیره صحابه

با مراجعه به سیره نبوی و صحابه، به خوبی معلوم می شود که ایشان اصلا کسی را مجبور به پذیرش دین ننمودند و اصلا درصدد تبلیغ دین به واسطه شمشیر نبودند. این امر در فتوحاتی که از ناحیه ایشان و همچنین سلف محقق شده، به خوبی نمایان است؛ همان گونه که وقتی پیامبر گرامی اسلام (ص) عهدنامه ای با اهل مدینه نوشتند و در آن تصریح کردند: یهودیان در کنار مسلمانان زندگی کنند و می توانند بر آیین خود بمانند؛ بدون اینکه مجبور به پذیرش اسلام باشند؛[41] همچنین در مورد بنی نجران و قبیله بنی عامر در تاریخ وارد شده است که پیامبر(ص)، ایشان را در پذیرش اسلام مخیّر نمودند و هیچ یک از این قبایل را مجبور به پذیرش اسلام ننمودند؛[42] بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام (ص)، بنابر شواهد تاریخی، خلفا نیز هیچ کس را مجبور به پذیرش اسلام ننمودند؛ تا جایی که در منابع اهل سنت وارد شده، وقتی عمر بن خطاب مصر را فتح کرد، مردم تا چندین سال بعد از آن هنوز اسلام نیاورده بودند و اکثر آنان مسیحی بودند؛ با این وجود هیچ کس ایشان را مجبور به پذیرش اسلام ننمود.[43]

علاوه بر این، با مراجعه به آثار بزرگان مذاهب و حتی سلفیانی که اندیشه ایشان مورد اعتنای جهادیون می باشد، خلاف چنین دیدگاهی روشن می گردد که برای نمونه به برخی از آنها اشاره می گردد.

ابن قیم جوزیه در این مورد می گوید: پیامبر(ص) هیچ کسی را مجبور به پذیرش دین ننمود و این همان دستوری بود که خداوند در آیه 256 سوره بقره،[44] به ایشان ابلاغ نمودند؛ علاوه بر این، ایشان نیز شروع کننده جنگ با هیچ کس نبودند و تنها برای دفاع و حفظ دین به مقابله با مخالفین می پرداختند.[45]

"خلّاف" نیز ضمن مردود نمودن اکراه در پذیرش دین می گوید: وسائل قهر و اکراه از اسباب انتشار دین نمی باشند؛ چرا که دین باید در قلوب افراد رخنه کند، نه اینکه به اجبار بر ایشان تحمیل گردد؛ لذا بنابر آیه 25 سوره بقره باید گفت: دعوت به دین باید به واسطه موعظه و بیان حجت باشد؛ نه به واسطه شمشیر.[46]

مودودی نیز در بیانه ای که در سال 1381ق در ایام حج داشت، تصریح دارد: در پایان نصیحتی برای شما دارم، و آن اینکه برای تغییر اوضاع و تحقق اهداف خود، به گروه های سرّی روی نیاورید؛ چراکه این نوعی شتاب زدگی است و هیچ فایده ای را در بر نخواهد داشت. این اقدام، رسیدن به هدف از کوتاه ترین راه می باشد؛ در حالی که راه صحیح برای تغییر و تحول، دعوت علنی و همچنین اصلاح دل ها می باشد؛ پس به اصلاح دل ها بپردازید و از خشونت برای هدایت گری دوری کنید.[47]

البانی هم در تعلیقه ای که بر کتاب العقیدة الطحاویه دارد، در این باب می گوید: بنابر آیه شریفه: )إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ(؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر اینکه آنان آنچه را که در خودشان هست تغییر دهند؛[48] راه هدایت گری برگشت به سوی خداوند و راهنمایی نمودن اعضای خانواده و نزدیکان به معارف صحیح دینی می باشد؛ بنابراین اقدامات برخی از گروه های افراطی که تنها راه هدایت را قیام مسلحانه علیه حاکمان و مردم مخالف خود پنداشته اند، مردود می دانم؛ چراکه این از بدعت های عصر حاضر است و با متون دینی که ما را به اصلاح نفس ارشاد نموده، مخالف می باشد.[49]

ادعای دوم

رزق و روزیِ پیامبر(ص) تنها از طریق جنگ و غنائم جنگی بوده و ایشان تنها می توانستند از این راه ارتزاق کنند؛[50] در واقع باید همه بدانند که دین پیامبر(ص) همان دینی است که مال به دست نمی آورد، مگر با کشتن مخالفین و تصاحب کردن اموالشان، و ما به چنین دینی افتخار می کنیم.[51] از نظر سلفیه، بهترین راه تحصیل روزی به واسطه غنائم است؛ چراکه با غلبه و به اجبار از دیگران گرفته می شود.[52]

نقد

از جمله ادعاهای سلفیه جهادی این است که پیامبر گرامی اسلام (ص) روزی اش را تنها از راه جنگیدن و غنائم جنگی به دست می آورد. آنها به گونه ای القا می کنند که الان، بهترین راه برای به دست آوردن روزی، جنگیدن با مخالفین و گرفتن اموال آنان می باشد و با استناد به این روایت، افراد را ترغیب به حضور در سوریه و عراق و دیگر مناطق کرده و چنین القا می کنند که مابقی مشاغل اهمیت و جایگاهی ندارند.[53] این در حالی است که مشاغل دیگر از قبیل تجارت و کشاورزی، نزد پیامبر(ص) از جایگاه بالایی برخوردار بوده و در مدح تاجران و کشاورزان، روایاتی را بیان نموده اند که برخی از این روایات عبارت اند از:

الف. روایات پیامبر(ص) در فضل تجارت:

  1. «التاجر الأمين الصدوق المسلم، مع الشهداء يوم القيامة»؛ تاجرِ امین و صادق و مسلمان، در روز قیامت با شهدا خواهد بود.[54]
  2. «أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ التَّاجِرُ الصَّدُوقُ»؛ اولین کسی که وارد بهشت می شود، تاجر صادق است.[55]
  3. «التَّاجِرُ الصَّدُوقُ الْأَمِينُ مَعَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ»؛ تاجر صادق و امین، با انبیا و صدقین و شهدا است.[56]

ب. روايات پیامبر(ص) در فضیلت کشاورزی و باغ داری

  1. صدقه جاری بودن کشاورزی و باغداری؛ همان گونه که پیامبر(ص) در این باب می فرمایند «مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَغْرِسُ غَرْسًا، أَوْ يَزْرَعُ زَرْعًا، فَيَأْكُلُ مِنْهُ طَيْرٌ أَوْ إِنْسَانٌ أَوْ بَهِيمَةٌ، إِلَّا كَانَ لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ»؛ هیچ مسلمانی نیست که درختی را بنشاند و یا زراعتی را کشت کند که پرنده، انسان و یا حیوانی از آن استفاده کند، مگر اینکه برای آن شخص یک صدقه خواهد بود.[57]
  2. تاکید پیامبر(ص) به صحابه بر زراعت روی زمین هایشان و یا دادن زمین به غیر، برای زراعت کردن در صورت عدم توان صاحب زمین؛ در این باب پیامبر(ص) می فرمایند: «مَنْ كَانَتْ لَهُ أَرْضٌ فَلْيَزْرَعْهَا، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَزْرَعَهَا وَعَجَزَ عَنْهَا، فَلْيَمْنَحْهَا أَخَاهُ الْمُسْلِمَ»؛ هر کسی که زمینی دارد روی زمنیش کشاورزی کند و اگر توان کشاورزی ندارد، زمین را به برادر دینی اش بدهد که او کشاورزی کند.[58]
  3. اهتمام بر کشاورزی حتی در صورت شروع قیامت؛ پیامبر گرامی اسلام (ص) در این باب فرمودند: «إن قامت على أحدكم القيامة، وفي يده فسيلة فليغرسها»؛ اگر قیامت برای یکی از شما شروع شد و در دست او درختی (نهال درخت) بود، پس آن درخت را غرس کند.[59]

با توجه به روایات بیان شده، جایگاه و فضیلتِ مشاغلی مانند کشاورزی و تجارت در نزد پیامبر گرامی اسلام (ص) روشن می گردد؛ اما باید پرسید، آیا خود ایشان هم به این مشاغل اهتمام داشته اند یا نه؟ در صورت عدم اشتغال ایشان به این امور، دلیل آن باید بررسی گردد.

با مراجعه به منابع تاریخی و روایی، به خوبی روشن است که پیامبر گرامی اسلام (ص) قبل از بعثت به امر چوپانی مشغول بوده اند که در مقابل آن، از مالکان گوسفندان مزد اندکی هم دریافت می نمودند؛ همان گونه که ایشان در روایتی فرمودند «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الغَنَمَ. فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَأَنْتَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ»؛ خداوند مبعوث نکرده است پیامبری را مگر اینکه او چوپان بوده. اصحاب گفتند: ای رسول خدا6 شما هم این گونه بوده اید؟ فرمودند: بله در ازای چند قیراط[60] گوسفندان مردم مکه را می چراندم.[61]

علاوه بر این، بنابر شواهد تاریخی، پیامبر(ص) به امر تجارت نیز مشغول بوده اند.[62] ایشان ابتدا در سن دوازده سالگی همراه عموی خود (ابوطالب) به شام رفته و تجارت نمودند؛[63] سپس به عنوان نماینده همسر بزرگوارشان، خدیجه3 به امر تجارت مشغول بودند.[64]

ادعای سلفیان تکفیری این است که پیامبر(ص) به واسطه جنگ و غنائم آن روزی می خوردند؛ در حالی که پیامبر(ص) قبل از هجرت به مدینه و شروع جنگ های تحمیلی نسبت به ایشان، مدت سیزده سال در مکه بودند و روزی  ایشان متکی بر جنگ نبود؛ بلکه به واسطه کار و همچنین سرمایه ای که حضرت خدیجه3 داشتند رزق خود را تأمین می کردند؛ همان گونه که خود ایشان در روایتی در وصف حضرت خدیجه3 خطاب به عایشه به این مسئله اشاره نموده و فرمودند: «واسَتنِي بمالِها إذ حرمني الناس»؛ مرا با اموالش یاری داد، در زمانی که مردم من را تحریم کرده بودند.[65]

همچنین با مراجعه به قرآن و با تصریح مفسرین در ذیل آیه خمس،[66] اجازه استفاده کردن پیامبر(ص) از غنائم جنگی در آیه خمس نازل شده که نزول این آیه شریفه، در جنگ بدر بود؛ این در حالی است که جنگ بدر در سال دوم هجری رخ داد؛ با این وجود، پیامبر(ص) قبل از وقوع جنگ بدر چگونه ارتزاق می نمودند؟!

ایشان تا قبل از جنگ بدر دو سال در مدینه حضور داشتند که جنگی هم با کفار انجام ندادند، و از راه هایی غیر از غنیمت جنگی ارتزاق می نمودند؛ پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، جنگ های تحمیلی بر مسلمانان خیلی زیاد بود و مخالفین از هر طرف برای خشکاندن ریشه اسلام هجوم آورده بودند؛ از طرفی نیز، افراد زیادی به صورت تک تک و یا گروه گروه برای آشنایی و ایمان آوردن به اسلام می آمدند که پیامبر(ص) تمام وقت شان را صرف تبلیغ و بیان معارف و یا در حال جنگ با مخالفین گذراندند که در این صورت باید گفت، عملا ایشان وقتی برای انجام امور دیگر نداشتند؛ به علاوه، این ادعای تکفیری ها (روزی پیامبر(ص) تنها از طریق غنائم جنگی بوده)، با روایات صحیح تنافی دارد؛ چراکه از عائشه نقل است که وی خطاب به عروه گفت: ای پسر خواهرم، ما به هلال ماه نگاه می کردیم و سه هلال ماه را می دیدیم (کنایه از اینکه سه ماه می گذشت)، ولی در خانه های رسول اکرم6 آتشی روشن نمی شد. عروه سوال کرد: چگونه زندگی می کردید؟ عایشه پاسخ داد: با خرما و آب؛ مگر اینکه برخی مواقع همسایه ما که از انصار بود، گاوی داشت و برای خانه رسول خدا6 مقداری شیر می آورد و ما از آن تغذیه می کردیم؛[67] با توجه به این روایت، به خوبی معلوم می گردد که اولا، پیامبر(ص) دنبال مال دنیا نبودند، تا جایی که زندگی ایشان به صورت بسیار ساده بود. برخلاف گروه های تکفیری که با حمله به مناطق مختلف، تمام اموال مردم را به غارت می برند. ثانیا روشن می شود که ارتزاق پیامبر(ص) تنها از طریق غنائم جنگی نبوده و ایشان از راه های دیگری نیز کسب روزی می کردند؛ پس انحصار رزق ایشان به غنائم جایز نمی باشد.

علاوه بر این، باید به این نکته توجه نمود که غنائمی که مسلمانان صدر اسلام به دست می آوردند و مقداری نیز سهم پیغمبر6 بود، از اموال کفار محارب بود که به عنوان غنیمت جنگی شناخته می شد؛ در حالی که سلفیه جهادی به وسیله این روایت، خواهان مشروعیت بخشیدن به غارت  اموال مسلمانان در ممالک اسلامی است و می خواهند حکم غنیمت جنگی را بر آن حمل نمایند.

نتیجه

با بررسی سیره و سنت پیامبر(ص) از آغاز اسلام تا زمان رحلت ایشان روشن گشت که اولا، اسلام با دعوت و رحمت رشد کرد و حضرت در برابر کفار از اسلام و مسلمانان دفاع می کردند. دوم اینکه رزق و معاش پیامبر(ص) از طریق کار و سرمایه همسرشان بود. سلفیه جهادی با تکیه بر روایت سیف، دو ادعا را ذیل آن مطرح نموده اند: اول اینکه بنابر روایت سیف، تنها راه گسترش اسلام جهاد مسلحانه است؛ در حالی که با تکیه بر آیاتی که اکراه در پذیرش دین را مردود دانسته، و همچنین سیره پیامبر(ص) در تبلیغ دین، استفاده از شمشیر و اجبار در پذیرش دین رد شده است.

ادعای دوم سلفیان تکفیری این است که تنها منبع ارتزاق پیامبر(ص) از راه غنائم جنگی بوده است؛ اما با مراجعه به کتاب، سنت و اقوال بزرگان مذاهب و حتی سلفیه، روشن گردید که این ادعا بی دلیل بوده، و پیامبر(ص) ضمن مدح نمودن دیگر مشاغل (از قبیل تجارت و کشاورزی)، از طریق چوپانی و تجارت و دیگر مشاغل، ارتزاق نموده اند؛ پس برخلاف ادعا و بزرگ نمایی سلفیه جهادی، نمی توان مدعی شد که ایشان تنها از طریق غنیمت کسب روزی می نمودند.

 

 

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن تیمیه حرانی، احمد، الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح، عربستان: دارالعاصمة، چاپ دوم، 1419ق.
  3. ابن حجر عسقلانی، احمد، تغلیق التعلیق علی صحیح البخاری، تحقیق: قزفی، سعید عبدالرحمن، بیروت: المکتبة الاسلامی، چاپ اول، 1405ق.
  4. ابن حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، هند: مطبعة دائرة المعارف النظامية، چاپ اوّل، 1326ق.
  5. ابن حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، تحقیق: شعیب ارناووط، بیروت: موسسة الرسالة چاپ اول، 1421ق.
  6. ابن قیم، محمد، هداية الحيارى في أجوبة اليهود والنصارى، تحقیق: احمد الحاج، جده: دارالقلم، چاپ اول، 1416ق.
  7. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: سامی بن محمد بن سلامة، بیروت: دار طيبة للنشر والتوزيع، چاپ دوم، 1420ق.
  8. ابن کثیر دمشقی ، اسماعیل، الفصول في السیرة، تحقیق: محمد العید خطراوی، بیروت: موسسة علوم القرآن، چاپ سوم، 1403ق.
  9. ابن ماجه قزوينى، محمّد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، بیروت: دار إحياء الكتب العربية، بى تا.
  10. ابوبصیر طرطوسی، عبدالمنعم، وقفات مع الشيخ سفر في بيانه للأمة عن الأحداث وخطابه المفتوح إلى الرئيس بوش، سایت آرشیو منبر التوحید والجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  11. ابو شهبه، محمد، السيرة النبوية على ضوء القرآن والسنة، دمشق: دارالقلم، دمشق، چاپ هشتم، 1427ق.
  12. ابو محمد مقدسی، عاصم برقاوی، هذا ما أدين الله به .. وجوب نصرة المسلمين في أفغانستان وكفر من ظاهر عليهم عبدة الصلبان وكشف تلبيس الأحبار والرهبان، سایت آرشیو منبر التوحید والجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  13. ابومصعب سوری، عمر عبدالحکیم، دعوة المقاومة الإسلامية العالمية، سایت آرشیو منبر التوحید والجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  14. ابوداود سجستانى، سليمان، سنن أبى داود، تحقيق: محمد محيى الدين عبد الحميد، بيروت: المكتبة العصرية، بى تا.
  15. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، تحقيق: علی عبدالباری، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، 1415ق.
  16. البانی، محمد ناصرالدین، تخریج العقیدة الطحاویة، بیروت: المکتب الاسلامی، چاپ دوم، 1414ق.
  17. البانی، محمد ناصرالدين، سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة، ریاض: دارالمعارف، چاپ اوّل، 1412ق.
  18. بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.
  19. ترمذى، محمّد، سنن الترمذى، تحقيق: بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الإسلامى، 1998م.
  20. جرجانی، أحمد بن عدی، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقيق: عادل أحمد عبدالموجود، علی محمد معوض، بیروت: الكتب العلمية، چاپ اول، 1418ق.
  21. حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، 1411ق.
  22. حربی، ابومنذر، عون الحكيم الخبير في الرد على كتاب البرهان المنير في دحض شبهات أهل التكفير والتفجير، سایت آرشیو منبر التوحید والجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  23. خلاف، عبدالوهاب، السياسة الشرعية في الشئون الدستورية والخارجية والمالية، بی جا: دارالقلم، چاپ اول، 1408ق.
  24. دارقطنی، علی بن عمر، سنن الدارقطني، تحقيق: شعيب الارنؤوط و حسن عبدالمنعم شلبی و عبداللطيف حرزالله و أحمد برهوم، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1424ق.
  25. دارمی، عبد الله، سنن الدارمی، تحقيق: حسين سليم أسد الدارانی، عربستان: دارالمغني للنشر والتوزيع، چاپ اوّل، 1412ق.
  26. دیلمی، ابوشجاع شیرویه، الفردوس بماثور الخطاب، تحقيق: سعيد بن بسيوني زغلول، بیروت: دارالكتب العلميّة، چاپ اول، 1406ق.
  27. رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن العظیم(تفسیر المنار)، مصر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، چاپ اول، 1990م.
  28. زرکشی، بدرالدین محمد، التذکرة في الاحادیث المشتهرة، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1406ق.
  29. سباعی، هانی، الصواعق المرسلة على الندوة المهزلة، ناشر: سایت آرشیو منبر التوحید والجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  30. سخاوی، محمد، المقاصد الحسنة في بيان كثير من الأحاديث المشتهرة على الألسنة، تحقیق: محمد عثمان الخشت، بیروت: دارالكتاب العربي، چاپ اول، 1405ق.
  31. سید امام، عبدالقادر بن عبدالعزیز، الجامع في طلب العلم الشریف، ناشر: سایت آرشیو منبر التوحید والجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  32. شتیوی، رشاد ابراهیم، الجهاد فی سبیل الله شبهات و ردود، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  33. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، تحقيق: حمدی بن عبدالمجيد السلفي، قاهره: مكتبة ابن تيمية، چاپ دوّم، بی تا.
  34. طبری، محمّد بن جرير، جامع البيان في تأويل القرآن، تحقيق: أحمد محمد شاكر، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1420ق.
  35. طلیحی اصفهانی، اسماعیل، دلائل النبوة، تحقیق: محمد حداد، ریاض: دارالطیبة، چاپ اول، 1409ق.
  36. عامری حرضی، یحیی، بهجة المحافل وبغية الأماثل في تلخيص المعجزات والسير والشمائل، بیروت: دارصادر، بی تا.
  37. عزام، عبدالله، التجارة المنجیة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  38. عزام، عبدالله، التجارة المنجیة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  39. عزام، عبدالله، التربية الجهادية والبناء، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  40. عزام، عبدالله، في ظلال سورة التوبة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  41. عقيلي، محمّد بن عمرو، ضعفاء الکبیر، تحقيق: عبدالمعطي أمين قلعجي، بیروت: دارالمكتبة العلمية، چاپ اول، 1404ق.
  42. عماره، محمد، الفریضة الغائبة جذور و حوارات و دراسات و نصوص، مصر: نهضة مصر للطباعة و النشر والتوزیع، چاپ اول، 2009م.
  43. عینی حنفی، محمود، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، بیروت: دار إحياء التراث العربي، بی تا.
  44. متقی هندی، علی بن حسام، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، تحقيق: بكری حيانی و صفوة السقا، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ق.
  45. مودودی، ابوالاعلی، واجب الشباب الیوم، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، ilmway.com/site/maqdis/d.html
  46. داعش، نشریه رسمی داعش(دابق)، بی جا: گروه تکفیری داعش، بی تا.

 

 

 

[1]. ابن­حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، ج9، ص478.

[2]. ابو­بصیر طرطوسی، عبدالمنعم، وقفات مع الشيخ سفر في بيانه للأمة عن الأحداث وخطابه المفتوح إلى الرئيس بوش،ص14؛ ابو­مصعب سوری، عمر عبدالحکیم، دعوة المقاومة الإسلامية العالمية، ج3، ص307؛ ابومحمد مقدسی، عاصم، هذا ما أدين الله به .. وجوب نصرة المسلمين في أفغانستان وكفر من ظاهر عليهم عبدة الصلبان وكشف تلبيس الأحبار والرهبان، ص1.

[3]. عزام، عبدالله، التجارة المنجیة، ص1.

[4]. ابومحمد مقدسی، عاصم ، هذا ما أدين الله به .. وجوب نصرة المسلمين في أفغانستان وكفر من ظاهر عليهم عبدة الصلبان وكشف تلبيس الأحبار والرهبان، ص1.

[5]. نشریه رسمی داعش به نام دابق که پانزده شماره از آن از سوی این گروه در فضای مجازی منتشر گردیده است.

[6]. داعش، نشریه رسمی داعش، «دابق»، شماره4، ص11.

[7]. شتیوی، رشاد ابراهیم، الجهاد في سبیل الله شبهات و ردود، ص7.

[8]. داعش، نشریه رسمی داعش«دابق»، شماره4، ص11.

[9]. ابن­حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، ج9، ص478.

[10]. بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج2، ص44.

[11]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص412.

[12]. ابی­داود، سلیمان، سنن أبی­داود، ج4، ص44.

[13]. زرکشی، بدرالدین محمد، التذکرة في الأحادیث المشتهرة، ص102.

[14]. سخاوی، محمد، المقاصد الحسنة في بيان كثير من الأحاديث المشتهرة على الألسنة، ص639.

[15]. فتنی، محمد طاهر، تذکرة الموضوعات، ص193.

[16]. ابن­حجر عسقلانی، احمد، تغلیق التعلیق علی صحیح البخاری، ج3، ص445.

[17]. ابن­حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، ج9، ص478.

[18]. همان، ج5، ص318.

.[19] حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص88.

[20]. عقيلی، محمّد بن عمرو، ضعفاء الکبیر، ج2، ص326.

[21]. جرجانی، أحمد بن عدی، الکامل فی ضعفاء الرجال. ج5، ص460.

[22]. ابن­حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، ج6، ص150.

[23]. « وَلَا يعرف اسْم لأبي منيب »؛ (عینی حنفی، محمود، عمدة القاری شرح صحیح بخاری، ج14، ص192)؛ (ابن­حجر عسقلانی، احمد، تغلیق التعلیق علی صحیح البخاری، ج3، ص445).

[24]. البانی، محمد ناصر­الدین، سلسلة الاحادیث الضعیفة والموضوعة، ج4، ص320.

[25]. سباعی، هانی، الصواعق المرسلة على الندوة المهزلة، ص62.

[26]. از رهبران فکری گروه تکفیری القاعده.

[27]. «نبينا صلى الله عليه وسلم إنه سفاح وإنه بعث ليقتل الناس»؛ (حربی، ابومنذر، عون الحكيم الخبير في الرد على كتاب البرهان المنير، ص375).

[28]. عزام، عبدالله، التربية الجهادية والبناء، ص37.

[29]. سید امام، عبدالقادر بن عبدالعزیز، الجامع فی طلب العلم الشریف، ص817.

[30]. سوره بقره، آیه256.

[31]. ابن­کثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص682.

[32]. ابن­تیمیه حرانی، احمد، الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح، ج5، ص392.

[33]. سوره یونس، آیه99.

[34]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تاویل القرآن، ج15، ص213.

[35]. ابن­کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص298.

[36]. سوره شوری، آیه48.

.[37] سوره ق، آیه45.

[38]. رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن العظیم(تفسیر المنار)، ج9، ص395.

[39]. سوره ق، آیه45.

[40]. ابن­کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج7، ص412؛ آلوسی، محمود، روح المعانی، ج13، ص344.

[41]. ابن­هشام، عبدالملک، سیره إبن­هشام، ج3، ص31.

[42]. ابن­کثیر، اسماعیل، البدایة والنهایة، ج5، ص64.

[43]. متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال في سنن والاقوال، ج12، ص661.

[44]. «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»؛ (در دین هیچ اجباری نیست. هدایت از گمراهی مشخص شده است).

[45]. ابن­قیم، محمد، هداية الحيارى في أجوبة اليهود والنصارى، ص237.

[46]. خلاف، عبدالوهاب، السياسة الشرعية في الشئون الدستورية والخارجية والمالية، ص81.

[47]. مودودی، ابوالاعلی، واجب الشباب الیوم، ص26.

[48]. سوره رعد، آیه11.

[49]. البانی، ناصرالدین، تخریج عقیدة الطحاویة، ص69.

[50]. داعش، نشریه رسمی داعش «دابق»، شماره4، ص11.

[51]. «إن دينه دين مرتزقة لا يكسبون المال إلا بالقتال والنهب»؛ (حربی، ابو­منذر، عون الحكيم الخبير في الرد على كتاب البرهان المنير، ص375).

[52]. عزام، عبدالله، في ظلال سورة التوبة،ص64.

[53]. داعش، نشریه رسمی داعش «دابق»، شماره4، ص13.

[54]. ترمذی، محمد، سنن ترمذی، ج2، ص506؛ ابن­ماجه، محمد، سنن ابن­ماجه، ج2، ص724.

[55]. ابن­ابی­شیبه، عبدالله، المصنّف في الأحاديث والآثار، ج7، 275.

[56]. دارمی، عبدالله، سنن دارمی، ج3، ص1653؛ دیلمی، ابو­شجاع شیرویه، الفردوس بماثور الخطاب، ج2، ص78؛ دارقطنی، علی بن عمر، سنن الدارقطني، ج3، ص387.

[57]. بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج3، ص103؛ نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج3، ص 1188.

[58]. نسائی، احمد، سنن نسائی، ج7، ص36؛ نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج3، ص1176.

[59]. ابن­حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، ج20، ص251؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنزل العمال، ج3، ص892.

[60]. واحد پول در بین قریش قبل از اسلام.

[61]. بخاری، محمد، الصحیح البخاری، ج3، ص88.

[62]. ابن­هشام، عبدالملک، سیرة ابن­هشام، ج2، ص6.

[63]. طلیحی اصفهانی، اسماعیل، دلائل النبوة، ص45؛ عامری حرضی، یحیی، بهجة المحافل وبغية الأماثل في تلخيص المعجزات والسير والشمائل، ص45.

[64]. ابن­کثیر، اسماعیل، الفصول في السیرة، ص94؛ ابوشهبه، محمد، السيرة النبوية على ضوء القرآن والسنة، ص215.

[65]. طبرانی، سلیمان، معجم الکبیر، ج23، ص13؛ ابن­حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، ج41، ص356.

[66]. )وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(.

[67]. «عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّهَا قَالَتْ لِعُرْوَةَ: ابْنَ أُخْتِي، إِنْ كُنَّا لَنَنْظُرُ إِلَى الهِلاَلِ ثَلاَثَةَ أَهِلَّةٍ فِي شَهْرَيْنِ، وَمَا أُوقِدَتْ فِي أَبْيَاتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَارٌ. فَقُلْتُ: مَا كَانَ يُعِيشُكُمْ؟ قَالَتْ: الأَسْوَدَانِ التَّمْرُ وَالمَاءُ، إِلَّا أَنَّهُ قَدْ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جِيرَانٌ مِنَ الأَنْصَارِ، كَانَ لَهُمْ مَنَائِحُ، وَكَانُوا يَمْنَحُونَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ أَبْيَاتِهِمْ فَيَسْقِينَاهُ»؛ (بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج8، ص97)؛ (نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج4، ص2283).

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن