توسل به ذات اولیا و مقربان درگاه الهی، در طول تاریخ، از اعمال رایج میان مسلمانان بوده است. در این میان، عده ای به مخالفت با این رسم دیرینه برخواسته و با تکیه به برخی دلایل، عمل مذکور را مورد انکار قرار داده اند. این دلایل به دو قسم تقسیم می شوند: اولا، ادله ای که توسل به ذات را وسیله و مقدمه شرک دانسته و از باب "سد ذرایع" با آن مخالفت کرده اند. دوما، ادله ای که توسل به ذات را از مصادیق بدعت دانسته اند. در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی اثبات می گردد که توسل به ذات، نه مقدمه شرک است و نه از مصادیق بدعت می باشد.
نویسنده :  رضا پورعلی سرخه دیزج (کارشناسی ارشد کلام اسلامی، پژوهشگر مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت( و دانشجوی کارشناسی ارشد رشتۀ علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم(ع).)
منبع :  مجله سراج منیر شماره 34

مقدمه

با توجه به اینکه توسل به ذات اولیای الهی از جمله اعمال رایج میان مسلمانان در طول تاریخ بوده، شرک یا بدعت دانستن این عمل، موجب مشرک یا بدعت گذار بودن بسیاری از مسلمانان خواهد شد؛ بنابراین توجه به مسئله مذکور و بررسی ادله ی مخالفانِ توسل به ذات، لازم و ضروری است. باید دید که آیا همان گونه که ایشان ادعا دارند، توسل به ذات، مخالف با شرع و آموز ه های اسلام است؟ یا اینکه سازگار با آن بوده و از اعمال مورد تایید شرع مقدس است؟ از این رو، مقاله پیش رو بررسی و نقد دلایل مخالفانِ توسل به ذات را موضوع خود ساخته و به بحث در این باره پرداخته است.

توسل به ذات در آثار متعددی مانند مقالات الکوثری، به قلم محمد زاهد کوثری، رفع المنارة لتخریج احادیث التوسل و الزیارة، به قلم محمود سعید ممدوح، الاسعاد في جواز التوسل و الاستمداد، به قلم عیسی بن عبدالله حمیری و... مورد بحث قرار گرفته است؛ اما باید توجه داشت که اولا برخلاف نوشته پیش رو، اکثر آثار نگاشته شده در این حوزه، معنای دقیقی از توسل به ویژه توسل به ذات ارائه نداده و با خلط میان مفاهیمی مانند توسل، استغاثه، شفاعت و... بحثی کلی در این باره مطرح کرده اند. ثانیا حدیث انس بن مالک، محور بحث در هیچ یک از آثار مذکور نبوده و نوشته پیش رو، تنها اثری است که بحث جامعی درباره حدیث مذکور ارائه داده است.

مفهوم شناسی توسل به ذات

عبارت "توسل به ذات" مرکب از دو کلمه اصلی توسل و ذات است؛ بنابراین ابتدا باید توسل را معنا نمود. سپس مراد از ذات را مشخص ساخت.

1. مفهوم توسل

ماده " و س ل" به معنای رغبت و تمایل است.[1] توسل نیز مصدر باب تفعل از ماده مذکور بوده[2] و به معنای تقرب و نزدیکی جستن است.[3] معنای اصطلاحی توسل نیز، تقرب و نزدیکی جستن به خداوند سبحان است. اعم از اینکه خود تقرب و نزدیکی، هدف فرد توسل کننده باشد، یا اینکه هدف وی از توسل و تقرب به خداوند سبحان، برآورده شدن حاجات باشد. باید توجه داشت که نزدیکی و تقرب جستن به خداوند نیز یا با وسیله قرار دادن امری مخلوق (دعای دیگران، اعمال صالح، ذات اولیا و...) و یا غیر مخلوق (اسماء و صفات الهی و...) ممکن است؛[4] لذا در توسل، درخواست و طلب یا مستقیم و یا با واسطه (توسل به دعای دیگران)، از خداوند سبحان صورت می گیرد؛ بنابراین اگر درخواست و طلبی از غیر خداوند سبحان صورت گیرد، دیگر نمی توان آن را توسل نامید و از مصادیق استغاثه و استعانت خواهد بود.[5]

2. مفهوم ذات

در ادبیات وهابیان و هم  نظران ایشان، ذات، گاه مترادف با جایگاه، مقام، منزلت و حق،[6] و گاه متغایر با این مفاهیم[7] دانسته شده است؛ به عبارت دیگر، برخی از وهابیان توسل به حق، منزلت، مقام و جایگاه اولیا نزد خداوند سبحان را از مصادیق توسل به ذات دانسته اند؛ در مقابل، برخی دیگر بر این باورند که توسل به ذات، غیر از توسل به حق و جایگاه، منزلت، مقام و حق انبیا و اولیا نزد خداوند متعال است؛ بنابراین از نظر گروه اول، عبارتی مانند «نتوسل الیک بحق نبیک»، (خداوندا، به واسطه حقی که پیامبرت نزد تو دارد، بر تو توسل می جوییم)، یا «نتوسل الیک بجاه نبیک»، (خداوندا به واسطه مقام و منزلت پیامبرت نزد تو، به تو توسل می جوییم)، تفاوتی با عبارت «نتوسل الیك بنبیك»، (خداوندا به واسطه پیامبرت بر تو توسل می جوییم) نداشته و همه از اقسام توسل به ذات هستند؛ اما بر اساس دیدگاه دوم، فقط عباراتی نظیر «نتوسل الیک بنبیک»، توسل به ذات محسوب شده و دسته اول عبارات، از مصادیق توسل به ذات نیستند.

ادله عدم جواز توسل به ذات

وهابیان و هم نظران ایشان، از دو جهت توسل به ذات را مردود دانسته اند. اولا توسل به ذات، مقدمه شرک بوده و از باب سد ذرایع[8] جایز نیست.[9] ثانیا توسل به ذات از مصادیق بدعت است.

3. مقدمه شرک  بودن توسل به ذات

بن باز در کتاب مجموع فتاوی، توسل به ذات را وسیله و مقدمه شرک دانسته است. او می نویسد: توسل به منزلت یا حق و یا ذات نبی اکرم6، مانند این عبارت: «خداوندا تو را می خوانم به واسطه نبی تو، یا منزلت ایشان یا حق وی یا منزلت انبیا، یا حق انبیا یا منزلت اولیا و صالحان و یا...»، بدعت و از وسایل شرک است.[10] ابن عثیمین نیز توسل به ذات را از مصادیق شرک اصغر[11] دانسته که ظاهرا مراد وی از شرک اصغر خواندن توسل به ذات، مقدمه شرک بودن این عمل است؛ چراکه او نیز همانند بن باز، بر شرعی نبودن توسل به ذات تاکید دارد.[12] وی می نویسد: اعتقاد به سبب بودن امری که از منظر شرع سبب نیست، نوعی از شرک[13] است. توسل به ذات نبی اکرم6 موجب اعتقاد به سبب بودن چیزی است که از منظر شرع، سبب نیست؛ پس توسل به ذات ایشان نوعی از شرک است.[14]

البته ادله مذکور، مطلق توسل به ذات را (فارغ از اینکه توسل به ذات احیا صورت بگیرد، یا بر ذات اموات توسل شود)، مقدمه شرک دانسته اند؛ اما دسته دیگری از ادله وجود دارند که خصوص توسل به ذات اموات را مقدمه شرک معرفی کرده اند؛ به عنوان مثال، در کتاب فتوی اللجنة الدائمة آمده است: در اسلام عملی به نام توسل به ذات یا منزلت و یا حق اموات وجود ندارد و این عمل وسیله شرک است.[15]

بررسی و نقد

همان طور که اشاره شد، سد ذاریع[16] به معنای جلوگیری کردن از هر کاری است که به حسب عادت، منجر به مفسده ای است؛ یعنی خود عمل دارای مفسده نبوده و از اعمال مباح است؛ ولی منجر به مفسده خواهد شد؛ مانند کشاورزی که انگور کشت می کند تا از انگورهای کشت شده شراب درست کند. در این مثال کشت انگور یک عمل مباح است؛ ولی منجر به یک مفسده (یعنی شراب) می شود. حال با توجه به این نکته باید گفت، چگونه می توان ادعا کرد که توسل به ذات (اعم از توسل به ذات احیا و توسل به ذات اموات)، عادتا منجر به شرک است؟ در حالی که بر اساس احادیثی مانند حدیث انس بن مالک[17] و حدیث عثمان بن حنیف،[18] این نبی اکرم6 است که توسل به ذات را به اصحاب خویش آموزش می دهد. عثمان بن حنیف نیز صحابی ایشان است که بعد از رحلت رسول گرامی اسلام6 توسل به ذات ایشان را به دیگران آموزش  می دهد. عمر بن خطاب و سایر صحابه هم توسل متعدد خویش به ذات نبی اکرم6 را بارها خبر داده اند. آیا نبی اکرم6 و صحابه او عملی را به مردم آموزش داده و یا مرتکب عملی می شدند که عادتا ختم به شرک می شد؟ آیا این عمل نبی اکرم6 و صحابه ایشان، دعوت به شرک نبود؟ قطعا ساحت نبی اکرم6 و صحابه ایشان، از چنین اتهاماتی مبرا است و با وجود احادیث مذکور، به هیچ وجه نمی توان توسل به ذات را عادتا منجر به مفسده شرک دانست.

4. بدعت بودن توسل به ذات

مخالفان توسل به ذات، با تکیه بر دو دسته از ادله، توسل به ذات را بدعت دانسته اند.

اول، دلایلی که مطلق توسل به ذات (فارغ از اینکه توسل به ذات احیا صورت بگیرد یا به ذات اموات توسل شود)، را بدعت دانسته اند، که عبارت اند از:

  1. هر عملی که در عهد نبی اکرم6 معروف و شناخته شده نباشد، بدعت است. توسل به ذات از اعمال شناخته شده در عصر نبی اکرم6 نیست؛ پس توسل به ذات بدعت است.[19]
  2. با توجه به توقیفی بودن عبادات، هر عبادتی که توسط خداوند سبحان تشریع نشود، بدعت است. توسل به ذات نبی اکرم6 توسط خداوند متعال تشریع نشده است؛ پس توسل به ذات ایشان بدعت است.[20]

دوم، دلایلی که خصوص توسل به ذات اموات را بدعت معرفی کرده اند؛ به عنوان مثال، در فتاوای لجنه دائمی عربستان که زیر نظر هیئت کبار علمای (هیئت علمای برجسته) این کشور است، آمده: در شرع مقدسِ اسلام، توسل به اموات (اعم از توسل به ذات یا حق و یا مزلت آنان)، تشریع نشده است؛ پس این عمل بدعت است.[21]

بررسی و نقد

از مطالب مذکور به دست می آید که مخالفان توسل به ذات، دو ملاک و ضابطه برای تعیین مصادیق بدعت ارائه داده اند:

  1. عدم شهرت عمل در عصر نبوی؛
  2. عدم تشریع عمل (در صورتی که از مصادیق عبادت باشد)، توسط خداوند سبحان. حال با توجه به این نکته باید گفت که بر اساس دو ملاک مذکور، توسل به ذات از مصادیق بدعت نیست؛ زیرا همان طور که اشاره شد، ادله ا ی قطعی مانند حدیث انس بن مالک[22] بر تشریع توسل به ذات توسط شارع و نیز معروف بودن این عمل در عصر نبی اکرم6 دلالت دارند.

توضیح اینکه در حدیث انس بن مالک آمده است: عمر بن خطاب هنگام قحطی و خشک سالی، عباس بن عبدالمطلب را واسطه قرار داده و از خداوند متعال طلب باران می نمود. او می گفت: «اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا و إنّا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا».[23] وی می افزاید: بعد از آن، باران شروع به باریدن می کرد.[24]

با توجه به نقل این حدیث در کتب معتبری مانند صحیح بخاری، صحت سند و متن آن امری قطعی بوده و مخالفان توسل به ذات نیز بر این امر اذعان دارند؛[25] اما درباره دلالت حدیث مذکور بر سنت بودن توسل به ذات باید گفت که عبارت «کنا نتوسل الیک بنبینا»، (همواره ما به واسطه پیامبر خویش به تو توسل می کردیم)، اولا، دلالت بر تشریع این عمل در شرع مقدس اسلام دارد؛ چراکه نمی توان پذیرفت که سلف امت و صحابه بر عملی غیر مشروع مبادرت می ورزیدند. ثانیا، گویای این مطلب است که توسل به ذات، از اعمال معروف در میان صحابه بوده است؛ چراکه همواره بر این عمل اقدام می کردند؛ بنابراین دو ملاک ارائه شده برای بدعت، توسط مخالفان توسل به ذات، (یعنی عدم شهرت عمل در عصر نبوی و نیز عدم تشریع عمل توسط خداوند سبحان)، در توسل به ذات وجود نداشته و این عمل از مصادیق سنت است.

شاید ادعا شود که حدیث انس بن مالک تنها سنت بودن توسل به ذات احیا را به اثبات می رساند و عدول عمر از توسل به نبی اکرم6 بعد از وفات ایشان، دلیل بر این است که وی توسل به ذات اموات را جایز نمی دانست؛ چراکه صحابه در زمان حیات نبی اکرم6، به غیر او توسل نکرده اند؛ بنابراین عدول ایشان از نبی اکرم6 به عباس بعد از وفات حضرت، گویای این مطلب است که از منظر صحابه، توسل به ذات اموات جایز نیست؛[26] اما باید توجه داشت که این ادعا به هیچ وجه قابل پذیرش نیست؛ زیرا همان طور که اشاره شد، عثمان بن حنیف، توسل به ذات نبی اکرم6 بعد از وفات ایشان را به دیگران توصیه می نمود[27] که این مسئله، حاکی از آن است که از منظر صحابه، توسل به ذات اموات جایز است و عدول عمر دلیل دیگری داشته است.

5. حدیث انس بن مالک و برداشت مخالفان

وهابیان و هم نظران آنها برای دفاع از اعتقاد خود مبنی بر عدم جواز توسل به ذات، مدعی شده اند که مراد از لفظ توسل در حدیث انس، توسل به دعا است و این حدیث بر جواز توسل به ذات دلالت ندارد. [28] به اعتقاد آنان، حدیث انس گویای این مطلب است که صحابه به دعای نبی اکرم6 و عباس توسل کرده و از آنان خواسته اند که برای نزول باران دعا کنند؛ اما اینکه صحابه ذات نبی اکرم6 و عباس را واسطه قرار داده و از خداوند درخواست کرده باشند که به احترام آن ذوات بر آنان باران نازل کند، امری خارج از مدلول حدیث انس است. ادله مخالفان بر این ادعا عبارت اند از:

الف. فهم و برداشت علمای سلف

مخالفان بر این باورند که علمای سلف از حدیث مذکور، نه جواز توسل به ذات، بلکه جواز توسل به دعا را برداشت کرده اند؛ به همین دلیل است که بخاری آن را در ذیل باب «سوال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا»،[29] نقل کرده است.[30]

در نقد این دلیل باید گفت که اولا، عبارت «کنا نتوسل الیک بنبینا»، (همواره به واسطه نبی خویش به تو توسل می جستیم)، و نیز عبارت «نتوسل الیک بعم نبینا» (توسل می کنیم به تو، به واسطه عموی پیامبر خویش)، در توسل به ذات ظهور دارد و نمی توان به صرف اینکه مثلا بخاری آن را در ذیل فلان باب آورده، از ظهور حدیث دست برداشت. ثانیا، همان گونه که مخالفان ادعا دارند، درج روایت مذکور ذیل عنوان «سوال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا»، توسط بخاری، دلالت بر این دارد که وی جواز توسل به دعا را از حدیث مذکور برداشت کرده است؛ اما نه از این باب که مراد از لفظ توسل در آن حدیث، توسل به دعا است و صحابه از نبی اکرم6 و عباس، درخواست دعای باران کرده اند؛ چراکه اگر این گونه باشد، بخاری با این اشکال مواجه خواهد شد که چگونه وی لفظ توسل در حدیث انس را به معنای توسل به دعا دانسته است؟ در حالی که در روایت مذکور، اصلا سخنی از درخواست استسقاء و توسل به دعا به میان نیامده و بحث از توسل به خود نبی اکرم6 است؛[31] بنابراین همان گونه که ابن حجر، شارح صحیح بخاری ادعا دارد، باید گفت که هدف بخاری از درج روایت انس تحت عنوان مذکور، اثبات جواز درخواست استسقاء از امام و به عبارت دیگر، اثبات جواز توسل به دعای امام است؛ اما از باب قیاس اولویت و اینکه اگر طلب باران از خداوند متعال با توسل به ذات نبی اکرم6 جایز باشد، به طریق اولی مقدم کردن رسول الله6 برای استسقاء و طلب استسقاء و دعای باران از او، جایز خواهد بود؛[32] به عبارت دیگر، اگر بر ما جایز باشد که ذات ایشان را واسطه قرار داده و از خداوند بخواهیم که دعای ما را به حق نبی اکرم6، یا جاه و یا منزلت ایشان، مستجاب نماید، به طریق اولی بر ما جایز خواهد بود که از خود ایشان بخواهیم که برای ما دعا کند؛ چراکه برخلاف توسل به ذات، در توسل به دعا شائبه بدعت یا مقدمه شرک بودن وجود ندارد.

ب. معنای معهود و معروف توسل در عصر نبوی6

به اعتقاد مخالفان توسل به ذات، معنای معهود و معروف توسل در عصر نبی اکرم6 توسل به دعا بوده است.[33] آنان بر این باورند که وقتی لفظ توسل توسط صحابه یا نبی اکرم6 استعمال می شد، مراد ایشان از آن لفظ، توسل به دعا بوده است.[34] مخالفان با تکیه بر همین مسئله ادعا کرده اند که مراد از لفظ توسل در حدیث انس نیز، توسل به دعا است.[35] آنها برای اثبات نظریه خویش، به سه روایت استناد کرده اند که عبارت اند از:

الف. شریک بن عبدالله بن ابی نمر از انس بن مالک شنیده است که می گفت: در روز جمعه، مردی از دری که روبروی منبر رسول  الله6 قرار داشت، وارد مسجد شد. پیامبر6 به صورت ایستاده در حال خواندن خطبه بودند. وی به مقابل ایشان آمد و گفت: ای رسول خدا6، جانوران تلف شده و راه ها قطع شده است. از خداوند بخواه که به فریاد ما برسد. انس می گوید: رسول الله6 دست های خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا، بر ما باران نازل فرما، خداوندا بر ما باران نازل فرما. وی می افزاید: به خدا سوگند که هیچ ابری در آسمان نمی دیدم و نه پاره ابری و نه چیز دیگری.[36]

ب. عایشه می گوید: مردم به رسول الله6 از قحطی و خشک سالی شکایت کردند. وی دستور داد که منبری آورده و در محل اقامه نماز بگذارند و به آنان وعده داد که روزی در این باره صحبت کند؛ پس هنگامی که آفتاب بالا آمد، بر روی منبر نشست و بعد از تکبیر و حمد و ثنای الهی گفت: شما به خاطر خشک سالی و تاخیر در بارش باران به من شکایت کردید. خداوند به شما دستور داده است که او را بخوانید و نیز وعده داده است که حاجات شما را اجابت کند.[37]

ج. ابن مسعود می گوید: به دلیل کندی قریش در قبول اسلام، پیامبر6 آنان را نفرین کرد و در نتیجه به مدت یک سال گرفتار قحطی و خشک سالی شدند؛ به صورتی که برخی از ایشان به هلاکت رسیدند و مردم از ناچاری گوشت و استخوان مردار خوردند. با مشاهد این وضعیت، ابوسفیان نزد حضرت آمد و گفت: ای محمد6، تو خود مردم را به صله رحم دعوت می کنی. قوم تو در حال هلاکت است، بیا و خداوند را بخوان... رسول خدا6 دعا کرد و در نتیجه هفت روز مدام باران بارید تا اینکه مردم از زیادت باران شکایت کردند. آنگاه حضرت فرمودند: خداوندا بر اطراف ما، و نه بر ما؛ پس ابرها از بالای سر آن حضرت پراکنده شده و بر مردم نواحی اطراف باران بارید.[38]

با توجه به نقل این احادیث در کتب معتبری مانند صحیح بخاری، صحیح مسلم و... صحت متن و سند این روایات، قابل پذیرش از سوی اهل سنت است؛ اما باید توجه داشت که اولا، ظاهر روایت انس، توسل عمر به ذات نبی اکرم6 و عباس است. صرف اینکه چون شکایت مردم از خشک سالی به رسول الله6 و یا دعا کردن ایشان برای نزول باران در چند روایت معدود آمده، دلیل قانع کننده ای برای عدول از ظاهر آن روایت نیست. ثانیا، در این سه روایت، اصلا لفط توسل استعمال نشده است؛ بنابراین مخالفان توسل به ذات چگونه با استناد به این روایات به این نتیجه رسیده اند که معنای معهود و معروف لفظ توسل در عصر نبی اکرم6 توسل به دعا بوده است؟!

ج. مضمون روایات دیگر، واقعه توسل عمر به عباس

به اعتقاد مخالفان توسل به ذات، با توجه به دیگر روایات ناظر بر واقعه توسل عمر به عباس، باید توسل در روایت انس بن مالک را نیز به معنای توسل به دعا دانست.[39] ایشان به سه روایت در این زمینه استناد کرده اند که عبارت اند از:

الف. روایت ابن عباس که می گوید: عمر به محراب رفت و از خداوند طلب باران نمود... سپس به عباس گفت: برخیز و طلب باران کن؛ پس عباس گفت: خدایا، هم آب و هم ابر نزد توست؛[40] در این روایت تصریح شده است که عمر به ذکر نام عباس در دعای خویش اکتفا نکرده و از عباس طلب دعا کرد؛ بنابراین باید توسل وارد شده در روایت انس نیز بر اساس این روایت تفسیر گردد و توسل به دعا معنا شود.[41]

ب. روایت انس بن مالک که می گوید: صحابه هنگامی که در عهد پیامبر6 گرفتار خشک سالی می شدند، به واسطه ایشان طلب باران می کردند. ایشان برای آنان طلب باران می نمود  و باران نیز شروع به باریدن می کرد . هنگامی که دوران امارت عمر رسید، انس حدیث قبلی (حدیث توسل عمر به عباس) را ذکر کرد؛[42] کلمه «استسقوا» دلالت بر طلب دارد؛ یعنی صحابه از پیامبر6 طلب دعا می کردند؛ بنابراین این حدیث به وضوح دلالت بر طلب دعا از رسول اکرم6 دارد و لفظ توسل در کلام عمر نیز، به معنای توسل به دعا است.[43]

ج. روايت زبیر بن بکار که می گوید: عباس گفت: ... همانا قوم به واسطه من به تو پناه آورده اند و این به خاطر جایگاهی است که من نزد رسول تو دارم. خداوندا... بارانت را بر ما نازل کن؛[44] اگر عمر به ذات عباس توسل کرده بود، دیگر به دعای عباس و حتی حضور او در جمع دعاکنندگان نیازی نبود و ذکر نام عباس در دعا کفایت می کرد؛ بنابراین از دعا کردن عباس معلوم می شود که توسل عمر به دعای عباس بوده؛ نه ذات ایشان.[45]

در نقد این دلیل نیز باید گفت، همان طور که اشاره شد، ظاهر روایت انس (روایتی که موافقان توسل به ذات به  آن استناد کرده اند)، این است که عمر به ذات نبی اکرم6 و عباس توسل کرده است؛ بنابراین به صرف اینکه در برخی روایات دیگر آمده است که عمر از عباس طلب دعای باران کرد، دلیل نمی شود که از ظاهر روایت انس دست برداریم و لفظ توسل در آن روایت را به معنای توسل به دعا بدانیم.

البته اگر میان روایت انس و دسته دوم اخبار (روایت ابن عباس، ابن بکار و انس بن مالک)، تعارضی وجود داشته باشد، امکان ترک روایت انس و عمل به مضمون دسته دوم اخبار وجود دارد؛[46] اما باید توجه داشت که حدیث انس و دسته دوم اخبار (روایت ابن عباس، ابن بکار و انس بن مالک)، یا ناظر بر یک واقعه واحد هستند (عمر فقط یک بار به عباس توسل کرده است و این روایات نقل های مختلفی از آن واقعه هستند)، و یا بر وقایع متعدد دلالت دارند؛ (عمر در جاهای مختلف و به روش های مختلفی بر عباس توسل کرده است که هر کدام از این روایات ناظر به یکی از این موارد هستند). در صورت دوم، به علت تعدد وقایع، تعارضی میان دو دسته از روایات وجود ندارد؛ پس نمی توان حدیث انس را به دلیل تعارض با دسته دوم از روایات کنار گذاشت.[47] در صورت اول نیز، میان دو روایت نقل شده از انس (روایتی که موافقان توسل به ذات به آن استناد کرده اند و روایتی که از نظر مخالفان توسل به ذات بر توسل عمر به دعای عباس دلالت دارد)، تعارضی پیش نخواهد آمد؛ چراکه تعارض آن دو روایت در صورتی امکان دارد که مراد از صیغه «استسقوا»، در روایت دوم (روایتی که از نظر مخالفان توسل به ذات، بر توسل عمر به دعای عباس دلالت دارد)، طلب دعای باران باشد؛ اما واقعیت این است که هرچند یکی از معانی باب استفعال "طلب" است، اما  مراد از آن طلب، ماده فعل (یعنی سقی و باران) است نه امری خارج از ماده (دعای باران)؛[48] بنابراین «استسقوا» دلالت بر طلب سقی و باران دارد، نه طلب استسقاء و دعای باران؛[49] پس معنای «استسقوا به» در روایت دوم، طلب باران با توسل به ذات نبی اکرم6 است، نه درخواست دعای باران از ایشان؛ در نتیجه روایت دوم انس (روایتی که از نظر مخالفان توسل به ذات بر توسل عمر به دعای عباس دلالت دارد) و روایت اول وی (روایتی که مورد استناد موافقان توسل به ذات است)، دارای محتوای واحدی بوده و هر دو جواز توسل به ذات را اثبات می کنند.

اما حکم تعارض روایت انس، (روایتی که مورد استناد موافقان توسل به ذات است) و دو روایت دیگر یعنی دسته دوم اخبار (روایت ابن عباس و روایت ابن بکار)، در صورت اول (حدیث انس و دسته دوم اخبار ناظر بر یک واقعه واحد باشند) چیست؟ آیا این تعارض موجب کنار گذاشتن روایت انس و عمل کردن به محتوای دسته دوم اخبار می شود؟ پاسخ این است که اولا، با وجود امکان جمع میان روایات متعارض، ترک محتوای یک روایت و عمل به محتوای دسته دیگری از روایات صحیح نیست؛[50] بنابراین باید از ترک محتوای روایت انس اجتناب کرده و با جمع میان محتوای دو دسته از روایات گفت که عمر هم به دعا و هم به ذات عباس توسل کرده است. ثانیا، حتی اگر جمع میان روایت انس و دسته دوم اخبار ممکن نباشد، باز تنها در دو صورت می توان محتوای روایت انس را رها کرده و به محتوای روایات دسته دوم عمل نمود: اول آنکه محتوای روایت انس به وسیله محتوای روایات دسته دوم نسخ شده باشد؛ نسخ یک روایت از سه طریق تصریح رسول الله6، تصریح صحابه و شواهد تاریخی قابل اثبات است؛[51] با توجه به اینکه مستشکل هیچ کدام از ادله مذکور را ارائه نداده، پس نمی تواند ادعای نسخ کند. دوم آنکه با استناد به برخی مرجحات، محتوای دسته دوم روایات بر محتوای روایت انس ترجیح داده شوند؛ با توجه به اذعان مستشکل به ضعف روایت ابن عباس و ابن بکار،[52] این دو روایت توانایی مقابله با روایت انس را نخواهند داشت.[53] اساسا تعارض، میان روایات صحیح متصور است و روایت ضعیف در مقابل روایت صحیح تلقی به  عدم می شود.[54]

د. عدم امکان تقدیم فاضل بر افضل توسط عمر

مخالفان توسل به ذات بر این باورند که اگر مراد از توسل در حدیث انس، توسل به ذات باشد، لازمه آن تقدیم مفضول بر افضل است. توضیح اینکه توسل به ذات نبی اکرم6 بعد از وفات ایشان نیز امکان پذیر است؛ بنابراین اگر مراد از لفظ توسل در حدیث انس، توسل به ذات باشد، در واقع عمر با وجود امکان توسل به ذات نبی اکرم6، به ذات عباس که به لحاظ فضیلت بسیار پایین تر از ایشان است، توسل کرده است؛ بنابراین وی با وجود امکان توسل به افضل، به فرد مفضول توسل کرده و این همان تقدیم مفضول بر افضل است.[55]

به اعتقاد مخالفان، امکان ندارد که عمر فرد مفضول را بر فرد افضل مقدم سازد. شاهد این سخن نیز آن است که صحابه تا هنگامی که رسول الله6 در قید حیات بودند، به غیر ایشان توسل نکردند؛ بنابراین باید گفت که توسل به ذات نبی اکرم6 جایز نیست؛ به همین دلیل عمر از توسل به ذات ایشان اجتناب کرده و به دعای عباس توسل نمود.[56]

روشن است که استدلال مذکور را هنگامی می توان پذیرفت که عمر و همراهان وی، همیشه و در همه مواردِ توسل، به شخص افضل توسل کرده و از توسل به شخص مفضول اجتناب ورزند؛ این در حالی است که حتی در خود واقعه توسلِ عمر به عباس نیز، عمر و همراهان وی به مسئله مذکور پایبند نبوده اند؛ چراکه قطعا از نظر مستشکل، خود عمر افضل از عباس است؛ اما با این حال، ایشان عباس را بر خود مقدم کرده و به وی توسل کرده است.

شاید گفته شود که مستند استدلال مذکور این است که عمر و سایر صحابه، هیچ مفضولی را بر نبی اکرم6 مقدم نداشته اند؛ نه اینکه هیچ گاه و در هیچ صورت و حالتی، هیچ فرد مفضولی را بر هیچ فرد فاضل یا افضلی مقدم نکرده اند.[57]

در پاسخ باید گفت که هنگامی می توان تنها دلیل عدول صحابه از توسل به نبی اکرم6، بعد از وفات ایشان را عدم جواز توسل به ذات وی دانست که اولا، عدم عدول صحابه از توسل به نبی اکرم6 در زمان حیات ایشان به اثبات برسد؛ چراکه اگر حتی در یک مورد، صحابه از توسل به نبی اکرم6 عدول کرده باشند، این نتیجه به اثبات خواهد رسید که عدول از توسل به نبی اکرم، با وجود امکان توسل به ایشان، بر اساس فهم صحابه و سلف، دلیل بر عدم جواز توسل بر نبی اکرم6 نیست. ثانیا، عدول از توسل به ذات پیامبر6 بعد از وفات ایشان نیز در سیره صحابه به اثبات می رسد؛ چراکه اگر حتی یک مورد یافت شود که صحابه ای بعد از وفات پیامبر6 به ذات ایشان توسل کرده است و یا توسل به ذات ایشان را به فرد دیگری توصیه کرده، در این صورت نمی توان اعتقاد صحابه به عدم جواز توسل به ذات را دلیل عدول عمر و همراهان وی دانست. حال باید گفت که حتی اگر بپذیریم که صحابه، همواره در زمان حیات نبی اکرم6، تنها به ایشان توسل جسته اند، باز با وجود ادله ی محکمی مانند حدیث عثمان بن حنیف،[58] نمی توان ادعا کرد که صحابه به دلیل اعتقاد به عدم جواز توسل به ذات، همواره بعد از وفات پیامبر6 از توسل به ذات ایشان اجتناب کرده اند؛ بنابراین باید به دنبال توجیه دیگری برای عدول عمر و همراهان وی از توسل به نبی اکرم6 بود؛ مثلا می توان گفت که عمر و همراهان وی، با این اقدام درصدد اثبات جواز تقدیم فرد مفضول بر فرد افضل بوده اند؛[59] یا توسل عمر و همراهان وی به عباس، در واقع، توسل به خود نبی اکرم6 بوده است؛ چراکه ایشان به خاطر قرابت و جایگاهی که عباس نزد پیامبر6 داشت، به وی توسل کرده  است.[60]

نتیجه

با توجه به مطالب مذکور باید گفت که اولا، توسل به ذات، توسط پیامبر6 و صحابه ایشان، به دیگران آموزش داده شده و صحابه  هموراه به آن عمل کرده اند؛ بنابراین نمی توان ادعا کرد که توسل به ذات، مقدمه شرک است و از باب سد ذرایع باید از آن اجتناب نمود. ثانیا، با توجه به وجود احادیثی مانند حدیث انس بن مالک و حدیث عثمان بن حنیف، توسل به ذات، هم توسط شرع مقدس اسلام تشریع شده و هم از اعمال معروف و شناخته شده در عصر نبی اکرم6 است؛ بنابراین نمی توان آن را از مصادیق بدعت دانست.

 


 

منابع

  1. عبدالملکی، محسن، پاسخ به شبهات وهابیان بر روایات توسل به پیامبر، قم: انتشارات دارالاعلام لمدرسة اهل البیت علیهم السلام، 1397ش.
  2. مکارم شیرازی، ناصر، انوار الأصول، تحقیق: احمد قدسی، قم: مدرسة الامام علی بن ابی طالب (ع)، 1428ق.
  3. ابن صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، علوم الحدیث، دمشق: دارالفکر، 1433ق.
  4. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة جلیلة في التوسل و الوسیلة، بی جا: مکتبة الفرقان، 1422ق.
  5. ابن حبان، محمد، الإحسان في تقریب صحیح إبن حبان، بیروت: موسسة الرسالة، 1408ق.
  6. ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباري في شرح صحیح البخاري، بیروت: دارالمعرفة، 1379ق.
  7. ابن خزیمه، محمد بن اسحاق، صحیح ابن خزیمه، تحقیق: محمد مصطفی، بیروت: المکتب الاسلامی، بی تا.
  8. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1410ق.
  9. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، بیروت: دار عالم الکتب، 1420ق.
  10. ابوداود سجستانی، سلیمان، سنن ابي داود، بیروت: المکتبة العصریة، بی تا.
  11. اصفهانی، ابونعیم احمد بن عبدالله، معرفة الصحابة، تحقیق: عادل بن یوسف العزازی، ریاض: دارالوطن للنشر، 1998م.
  12. ابن عبدالله، انس بن مالک، حدیث محمد بن عبدالله انصاري، تحقیق: مسعد عبدالحمید محمد سعدنی، ریاض: اضواءالسلف، 1418ق.
  13. آل شیخ، صالح بن عبدالعزیز، التمهید لشرح کتاب التوحید، بی جا: دارالتوحید، 1424ق.
  14. آل شیخ، عبداللطیف بن عبدالرحمن، عیون الرسائل و الأجوبة علی المسائل، تحقیق: حسین محمد بوا، ریاض: مکتبة الرشد، بی تا.
  15. آل شیخ، صالح بن عبدالعزیز، منهاج التاسیس و التقدیس في کشف شبهات داود بن جرجیس، بی جا: دارالهدایة للطبع و النشر و الترجمة، بی تا.
  16. البانی، ناصرالدین، ارواء الغلیل في تخریج احادیث منار السبیل، بیروت: المکتب الاسلامی، 1405ق.
  17. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، بی جا: دارطوق النجاة، 1422ق.
  18. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، فتاوی نور علی الدرب، بی جا: بی نا، بی تا.
  19. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی العلامة عبدالعزیز بن باز، بی جا: بی نا، بی تا.
  20. بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1405ق.
  21. جمعی از علمای نجد، مجموعة الرسائل و المسائل النجدیة، ریاض: دارالعاصمة، 1349ق.
  22. حاکم نیشابوری، محمد، المستدرك علی الصحیحین، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1411ق.
  23. حمیری، عیسی بن عبدالله، التامل في حقیقة التوسل، بی جا: بی نا، 1428ق.
  24. حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، بیروت: دارالفکر المعاصر، 1420 ق.
  25. خرسه، عبدالهادی محمد، الإسعاد في جواز التوسل و الاستمداد، دمشق: دارفجر العروبة، بی تا.
  26. دویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة، المجموعة الأولی، ریاض: رئاسة ادارة البحوث العلمیة و الافتاء، الادارة العامة للطبع، بی تا.
  27. راجحی، عبدالعزیز بن عبدالله، شرح جامع الترمذی، بی جا: بی نا، بی تا.
  28. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، بیروت: دارالکتب العلمیة، 2008م.
  29. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب اصفهانی، بی جا: دارالمعروف، بی تا.
  30. صنعانی، عبدالرزاق، المنصف، تحقیق: حبیب الرحمن اعظمی، هند: المجلس العلمی، 1403ق.
  31. طبرانی، سلیمان بن احمد، الدعا، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1413ق.
  32. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، تحقیق: محمود شکور محمود، بیروت و عمان: المکتب الاسلامی، دار عمار، 1405ق.
  33. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید سلفی، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، بی تا.
  34. عتر، نورالدین، منهج النقد في علوم الحدیث، بیروت: دارالفکر المعاصر، بی تا.
  35. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الأصول من علم الاصول، بی جا: دار ابن الجوزی، 1426ق.
  36. ابن عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، جمع آوری: فهد بن ناصر بن ابراهیم سلیمان، بی جا: دارالوطن، دارالثریا، 1413ق.
  37. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ریاض: مکتبة الرشد، 1414ق.
  38. فسوی، یعقوب بن سفیان، مشیخة یعقوب بن سفیان الفسوی، تحقیق: محمد بن عبدالله السریع، ریاض: دارالعاصمة، 1431ق.
  39. قاسمی، محمد جمال الدین بن محمد، محاسن التاویل، تحقیق: محمد باسل عیون السود، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1418ق.
  40. کوثری، محمد زاهد، مقالات الکوثری، مصر: المکتبة الازهریة للتراث، بی تا.
  41. متولی، تامر محمد محمود، منهج الشیخ محمد رشید رضا فی العقیدة، بی جا: دار ماجد عسیری، 1425ق.
  42. مصطفی، ابراهیم و دیگران، المعجم الوسیط، تهران: موسسة الصادق للطباعة و النشر، 1426ق.
  43. مقدسی، ضیاء الدین محمد بن عبدالواحد، العدة للکرب و الشدة، تحقیق: یاسر بن ابراهیم بن محمد، قاهره: دار المشکاة للبحث و النشر و التوزیع، 1994م.
  44. مقدسی، عبدالغنی بن عبدالواحد، الترغیب فی الدعا، تحقیق: فواز احمد زمرلی، بیروت: دارابن حزم، بی تا.
  45. ممدوح، محمود سعید، رفع المنارة لتخریج احادیث التوسل و الزیارة، مصر: المکتبة الازهریة للتراث، 2006م.
  46. نایف بقاعی، علی، المنهج الحدیث في تسهیل علوم الحدیث، بیروت: دارالبشائر الاسلامیة، 1434ق.
  47. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فواد عبدالباقی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا.
  48. هلالی، محمد تقی الدین بن عبدالقادر، الحسام الماحق لکل مشرك و منافق، بی جا: دارالفتح، 1415ق.

 

[1]. ابن­فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج6، ص110.

[2]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الراغب الاصفهاني، ص761.

[3]. حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج11، ص7167.

[4]. قاسمی، محمد جمال­الدین بن محمد، محاسن التاویل، ج4، ص127؛ هلالی، محمد تقی­الدین بن عبدالقادر، الحسام الماحق لکل مشرک و منافق، ج1، ص86؛ آل­شیخ، صالح بن عبدالعزیز، التمهید لشرح کتاب التوحید، ص619.

[5]. متولی، تامر محمد محمود، منهج الشیخ محمد رشید رضا في العقیدة، ص539.

[6]. دویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة (مجموعه اول)، ج1، ص107.

[7]. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، ج2، ص347.

[8]. «"سد" یعنی بستن و جلوگیری کردن و "ذرایع" جمع "ذریعة" به­معنای وسیله است. اصطلاح "سد ذرایع" نیز به­معنای جلوگیری کردن از هر کاری است که به­حسب عادت، منجر به مفسده‌ای می‌گردد»؛ (ر.ک. بن­باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، ج3، ص322)؛ (مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج2، ص494).

[9]. دویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة (مجموعه اول)، ج1، ص406.

[10]. بن­باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، ج5، ص322.

[11]. «شرک اصغر با تسامح، مترادف با ریا و نفاق بوده و به­معنای مراعات دیگران در کنار خداوند متعال است. این شرک موجب خروج از اسلام نیست»؛ (ر.ک. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، معجم مفردات الفاظ القران، ص292-291).

[12]. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، ج2، ص347-346.

[13]. «در ادبیات ابن­عثیمین نوعی از شرک به­معنای شرک اصغر است»؛ (ابن­عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، ج1، ص104).

[14]. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، ج2، ص347-346.

[15]. دویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوي اللجنة الدائمة، ج1، ص442.

[16]. بن­باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، ج3، ص322؛ مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج2، ص494.

[17]. «انس بن مالک می­گوید: عمر بن خطاب هنگام قحطی و خشک­سالی، عباس بن عبدالمطلب را واسطه قرار داده و از خداوند متعال طلب باران می­نمود. او می­گفت: اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا. وی می­افزاید: بعد از آن باران شروع به باریدن می­کرد»؛ (بخاری، محمد، صحیح البخاری، ج2، ص27، ح 1010 و ج5، ص20، ح 3710)؛ (ابن­سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج4، ص21)؛ (ابن­حبان، محمد، الاحسان فی تقریب صحیح ابن­حبان، ج7، ص111، ح 2861)؛ (ابن­خزيمه، محمد بن اسحاق، صحيح ابن­خزيمه، ج2، ص337، ح 1421)؛ (ابن­عبدالله، انس بن مالک، حدیث محمد بن عبدالله انصاری، ص60).

[18]. «طبرانی در کتاب المعجم الکبیر از عثمان بن حنیف نقل می­کند: مردی به­جهت خواسته­ای که داشت، مکرر نزد عثمان خلیفه سوم می­رفت؛ اما عثمان به او توجهی نداشت؛ تا اینکه با عثمان بن حنیف ملاقات کرد و مسئله­اش را با او در میان گذاشت. عثمان بن حنیف به او گفت: ... این دعا را بخوان: «اللهم انی اسالک بنبینا محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبی الرحمة، یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فتقضی لی حاجتی»؛ سپس خواسته­ات را بگو. مرد رفت و همین کار را کرد و بعد به­سمت خانه عثمان حرکت کرد. دربان بیرون آمد و دست او را گرفت و نزد عثمان بن عفان برد؛ عثمان نیز او را احترام کرد و خواسته­اش را اجابت نمود... آنگاه مرد نزد عثمان بن حنیف رفت و از او تشکر کرد. عثمان بن حنیف گفت: این سفارش از من نبود؛ روزی خدمت رسول خدا6 بودم، مرد نابینایی نزد ایشان آمد و از وی خواست برای بازگشت بینایی­اش دعا کند. پیامبر6 همین دستور را به او دادند و مرد نابینا پس از انجام این دستور، در حالی­که چشمانش می­دید به ما ملحق شد»؛ (فسوی، یعقوب بن سفیان، مشیخة یعقوب بن سفیان الفسوی، ص94)؛ (طبرانی، ابوالقاسم، الدعا، ص321)؛ (طبرانی، ابوالقاسم، المعجم الصغیر، ج1، ص306)؛ (اصفهانی، ابونعیم، معرفة الصحابة، ج4، ص1959)؛ (مقدسی، عبدالغنی، الترغیب في الدعاء و الحث علیه، ص109)؛ (مقدسی، ضیاء الدین، العدة للکرب و الشدة، ص64).

در کتاب پاسخ به شبهات وهابیان بر روایات توسل به پیامبر6 پس از وفات ایشان" به­قلم اقای محسن عبدالملکی، دلالت روایت مذکور بر جواز توسل به ذات نبی اکرم6 بعد از وفات ایشان به اثبات رسیده و به­تمامی شبهات وهابیان در این­باره پاسخ داده شده است.

[19]. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، ج2، ص346.

[20]. بن­باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع الفتاوی، ج5، ص322.

[21]. دویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة، مجموعه اول، ج1، ص442.

[22]. بخاری، محمد، صحیح البخاری، ج2، ص27، ح1010 و ج5، ص20، ح3710.

[23]. همان.

[24]. همان.

[25]. البانی، ناصرالدین، إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، ج3، ص139.

[26]. عروسی، جیلان بن خصر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص726.

[27]. فسوی، یعقوب بن سفیان، مشیخة یعقوب بن سفیان الفسوی، ص94؛ طبرانی، ابوالقاسم، ادعا، ص321.

[28]. آل­شیخ، عبداللطیف بن عبدالرحمن، عیون الرسائل و الاجوبة علی المسائل، ج2، ص658؛ همان، منهاج التاسیس و التقدیس في کشف شبهات داود بن جرجیس، ص108؛ جمعی از علمای نجد، مجموعة الرسائل و المسائل النجدیة، ص75.

[29]. درخواست دعای باران از امام توسط مردم در هنگام قحطی.

[30]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص721.

[31]. ابن­حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج2، ص494.

[32]. همان، ص495.

[33]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة، ج2، ص724 -722.

[34]. همان.

[35]. همان.

[36]. بخاری، محمد، صحیح البخاری، ج2، ص28، ح 1013؛ ابن­حجاج نيشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج2، ص612، ح897.

[37]. ابوداود سجستانی، سليمان، سنن ابي­داود، ج1، ص304، ح 1173؛ حاكم نيشابوری، محمد، المستدرك علی الصحیحین، ج1، ص476، ح1225.

[38]. بخاری، محمد، صحیح البخاری، ج2، ص30، ح1020؛ بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، ج2، ص326.

[39]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا و منزلته من العقیدة الإسلامیة، ص726-724.

[40]. «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ ... عَنِ ابْنِ­عَبَّاسٍ، أَنَّ عُمَرَ، اسْتَسْقَى بِالْمُصَلَّى، فَقَالَ لِلْعَبَّاسِ: قُمْ فَاسْتَسْقِ، فَقَامَ الْعَبَّاسُ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ إِنَّ عِنْدَكَ سَحَابًا، وَإِنَّ عِنْدَكَ مَاءً فَانْشُرِ السَّحَابَ , ثُمَّ أَنْزِلْ فِيهِ الْمَاءَ، ثُمَّ أَنْزِلَهُ عَلَيْنَا، فَاشْدُدْ بِهِ الْأَصْلَ، وَأَطِلْ بِهِ الزَّرْعَ، وَأَدِرَّ بِهِ الضَّرْعَ، اللَّهُمَّ شَفِّعْنَا فِي أَنْفُسِنَا وَأَهْلِينَا، اللَّهُمَّ إِنَّا شَفَعْنَا إِلَيْكَ عَمَّنْ لَا مَنْطِقَ لَهُ عَنْ بَهَائِمِنَا وَأَنْعَامِنَا، اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْيًا وَادِعَةً بِالِغَةً، طَبَقًا، عَامًّا، مُحْيِيًا، اللَّهُمَّ لَا نَرْغَبُ إِلَّا إِلَيْكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ، اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ سَغَبَ كُلِّ سَاغِبٍ، وَغُرْمَ كُلِّ غَارِمٍ، وَجُوعَ كُلِّ جَائِعٍ، وَعُرْيَ كُلِّ عَارٍ، وَخَوْفَ كُلِّ خَائِفٍ فِي دُعَاءِ لَهُ»؛ (صنعانی، عبدالرزاق، المنصف، ج3، ص92).

[41]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص725-724.

[42]. «هو عند الإسماعيلي من رواية محمد بن المثنى عن الأنصاري بإسناد البخاري إلى أنس قال: كانوا إذا قحطوا على عهد النبي صلى الله عليه وسلم استسقوا به فيستسقي لهم فيسقون فلما كان في إمارة عمر فذكر الحديث»؛ «ابن­حجر عسقلانی، احمد، فتح الباري، ج2، ص495).

[43]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة الإسلامیة، ج2، ص725.

[44]. «أن العباس لما استسقى به عمر قال اللهم إنه لم ينزل بلاء إلا بذنب ولم يكشف إلا بتوبة وقد توجه القوم بي إليك لمكاني من نبيك وهذه أيدينا إليك بالذنوب ونواصينا إليك بالتوبة فاسقنا الغيث فأرخت السماء مثل الجبال حتى أخصبت الأرض وعاش الناس»؛ (ابن­حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری، ج2، ص497).

[45]. عروسی، جیلان بن خصر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص726-725.

[46]. ابن­صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، علوم الحدیث، ص284.

[47]. همان.

[48]. مصطفی، ابراهیم و دیگران، المعجم الوسیط، ص437.

[49]. همان.

[50]. عتر، نورالدین، منهج النقد في علوم الحدیث، ص337.

[51]. همان، ص336.

[52]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة الإسلامیة، ص725-724.

[53]. نایف بقاعی، علی، المنهج الحدیث في تسهیل علوم الحدیث، ص246.

[54]. همان.

[55]. ابن­تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة جلیلة في التوسل و الوسیلة، ج1، ص87؛ راجحی، عبدالعزیز بن عبدالله، شرح جامع الترمذی، ج16، ص14.

[56]. همان.

[57]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ج2، ص729.

[58]. طبرانی، ابوالقاسم، الدعا، ص321.

[59]. كوثری، محمد زاهد، مقالات الکوثری، ص398.

[60]. ممدوح، محمود سعید، رفع المنارة لتخریج احادیث التوسل و الزیارة، ص32؛ خرسه، عبدالهادی محمد، الاسعاد في جواز التوسل و الاستمداد، ص37؛ حمیری، عیسی بن عبدالله، التامل في حقیقة التوسل، ص342.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن