حجیت خبر واحد عادل در عقاید، مورد اختلاف مسلمانان است. اکثر اهل حدیث و وهابیان معتقدند که نه تنها عمل به خبر ‏واحد در عقاید جایز است، بلکه بعضی از معاصرین، عمل به خبر واحد در عقاید را واجب می    دانند. این گروه برای اثبات ‏ادعای خویش به ادله قرآنی و روایی استناد نموده    اند؛ البته ادله اقامه شده دارای اشکالات عمده بوده و هیچ    کدام، مدعای    شان را اثبات نمی    کند. کمااینکه برخی از علمای وهابیت، برحجیت خبر واحد عادل، ادعای اجماع نموده    اند که البته ‏وجود اختلافات میان علمای مذاهب در مسأله، بهترین دلیل بر عدم وجود اجماع است.‏ شایان ذکر است، آنچه که وهابیت در حجیت اخبار آحاد عدول مطرح می    کنند صرفا یک نظریه بوده و در ناحیه عمل، تمام ‏احادیث حتی ضعاف را حجت دانسته و به آنها عمل می    کنند.‏ حجیت خبر واحد عادل در عقاید، مورد اختلاف مسلمانان است. اکثر اهل حدیث و وهابیان معتقدند که نه تنها عمل به خبر ‏واحد در عقاید جایز است، بلکه بعضی از معاصرین، عمل به خبر واحد در عقاید را واجب می دانند. این گروه برای اثبات ‏ادعای خویش به ادله قرآنی و روایی استناد نموده اند؛ البته ادله اقامه شده دارای اشکالات عمده بوده و هیچ کدام، مدعای شان را اثبات نمی کند. کمااینکه برخی از علمای وهابیت، برحجیت خبر واحد عادل، ادعای اجماع نموده اند که البته ‏وجود اختلافات میان علمای مذاهب در مسأله، بهترین دلیل بر عدم وجود اجماع است.‏ شایان ذکر است، آنچه که وهابیت در حجیت اخبار آحاد عدول مطرح می کنند صرفا یک نظریه بوده و در ناحیه عمل، تمام ‏احادیث حتی ضعاف را حجت دانسته و به آنها عمل می کنند.‏ این نوشتار به بررسی نظریات موافقان و مخالفان خبر واحد در حوزه عقاید، با تکیه بر دیدگاه وهابیت می پردازد و این نتیجه ‏به دست می آید که نظر بعضی از سلفی ها، به خصوص وهابیت بر حجت خبر واحد صحیح نیست و مقصودشان را ثابت ‏نمی کند؛ بنابراین استناد وهابیت به اخبار آحاد در اثبات برخی از صفات خبری برای خدواند و استناد آنها در مسائل قدر و ‏رؤیت خدا و برخی از اصول اعتقادی دیگر، صحیح نبوده و چنین اخباری نمی توانند اعتقادساز باشند.‏
نویسنده :  عبدالمحمد شریفات (سطح سه حوزه علمیه قم و دانش‌آموخته موسسه دارالإعلام لمدرسة أهل‌البیت(ع)؛ مهدی فرمانیان(دانشیار دانشگاه ادیان و مذاهب)
منبع :  مجله سلفی پژوهی شماره 4

مقدمه

علمای اسلام همواره در مورد حجیت خبر واحد اختلاف داشته اند. محل نزاع، خبر واحد موثق است نه ضعیف و این سوال همیشه مطرح بوده که آیا خبر واحد عادل می تواند عقیده را ثابت کند، یا فقط از راه قرآن و سنت قطعی اثبات می شود؟

در میان علمای اهل سنت، جمع بسیاری به ویژه حنابله معتقدند که اگر خبر واحدی را امت تلقی بر قبول کرد و اجماع بر پذیرفتن آن بود، موجب علم و عمل می شود.[1] برخی از آنان اعتقاد دارند که این افاده علم به خاطر اجماع نیست، بلکه اگر قرائن خارجی بر ثبوت آن دلالت نمی کرد، باز حجت بود؛ زیرا معیار در حجیت خبر این است که موجب وثوق و سکونت و اطمینان باشد؛[2] ولی اکثر علمای اصولی آنان معتقدند که خبر واحد بدون قرینه در امر اعتقادی و غیر احکام، چون از آن علم حاصل نمی شود، حجت نیست؛ چنان که در شرح عضدی بر مختصر ابن حاجب، به این نکته تأکید شده  است.[3]

البته در میان متأخرینِ آنان، کسانی بر تصحیح اخباری در اثبات صفات تشبیهی خداوند که در صحیح بخاری آمده و تنها بر اساس خبر واحد در کتاب های عقاید استناد شده، تلاش بسیار کرده اند؛[4] در مقابل، کسانی با حجیت خبر واحد مخالفت کرده اند که به اثبات عقایدی می انجامد؛[5] اما بالاتر از آن، در میان معاصرین کسانی هستند که معتقدند، نه تنها به خبر واحد در عقاید می توان اعتماد کرد، بلکه خبر واحد، وجوب علم و عمل می آورد و رد خبر واحد را به منزله رد سنت قلمداد می کنند. متاسفانه عده ای، عقاید خود را بر اساس همین مبنا قرار داده اند؛ به همین دلیل خبر واحد در حوزه عقاید از دیدگاه سلفیان، از موضوعات بسیار مهمی است که بررسی حجیت آن نتایج مفیدی را در بر خواهد داشت.

عمده روایات اعتقادی و معارف و تفسیری در سنت را اخبار آحاد تشکیل می دهد؛ به همین سبب، اثبات و نفی حجیت اخبار آحاد در محل نزاع، تأثیر قابل توجه ای در موضع گیری و شیوه استدلال خواهد داشت؛ بنابراین این تحقیق، به دنبال آن است که مبنای سلفیان بر حجیت خبر آحاد در عقاید را رد نماید و اثبات کند که مدعای آنان با اجماع علمای اسلام منافات دارد. ادله روایی و قرآنی مورد استناد آنها نیز مدعایشان را اثبات نمی کند؛ لذا بسیاری از اعتقادات مانند اثبات صفات خبری برای خداوند و... که بر اساس خبر واحد بنا شده است، زیر سوال می رود.

قبل از بیان ادله سلفیان و نقد آنها در مورد حجیت خبر واحد در حوزه عقاید، ابتدا باید برخی از مفاهیم اساسی که در تحریر مسأله و تعیین محل نزاع تاثیر گذارند، بیان و روشن شوند.

1- خبر در لغت

اهل لغت خبر را این گونه تعریف نموده اند:

فیروزآبادی: خبر به معنای آگهی، اعلان، گزارش و... آمده است و جمع آن اخبار است.[6]

جیاتی: خبر به معنای رساند، خبرداد، آشکار کرد و اطلاع داد، به کار برده می شود.[7]

رازی: خبر مفردِ اخبار می باشد و گفته شده «أخبره بکذا» یعنی او را به فلان چیز خبر داد و یا او را از فلان چیز آگاه کرد. «خبره بکذا» نیز یعنی او را به فلان چیز خبر داد و یا او را از فلان چیز آگاه کرد.[8]

بکری: خبر به معنای اطلاع دادن و آگاه کردن است و جمع آن اخبار می باشد.[9]

بنابراین خبر به معنای: اطلاع، اعلان، گزارش، جمع آن اخبار و جمع الجمع آن اخابیر می شود.

تعریف خبر واحد در اصطلاح

اصولی ها با اندک تفاوت هایی تعاریف متفاوتی از خبر واحد ارائه نموده اند. برای نمونه به چند مورد آن اشاره می کنیم:

غزالی در تعریف خبر آحاد می نویسد: اخبار آحاد، اخباری هستند که به حد اخبار متواتری که مفید علم باشند، نرسیده است؛ پس آنچه را که جماعتی پنج یا شش نفره نقل کرده باشند، بخشی از خبر واحد است.[10]

 بزدوی نیز از این تعریف منحرف نشده و تقریبا مثل غزالی عمل کرده و گفته: خبر واحد هر خبری است که یک یا دو نفر یا بیشتر آن را نقل کرده باشند و به حد مشهور یا تواتر نرسیده باشد.[11]

شیرازی، آمدی و ابن حاجب نیز معتقدند که خبر واحد خبری است که به درجه ی تواتر نرسیده باشد.[12]

برخی دیگر از اصولی ها نیز معتقدند که خبر در اصطلاح، به  خبری می گویند که به حد تواتر نرسیده  باشد.[13]

2- یقین

عرف علمای اهل سنت یقین را این گونه تعریف می کنند: اعتقاد جازم[14] مطابق با واقع[15] و ثابتی که به واسطه تشکیک مشکک از بین نمی رود؛ لذا با قید اعتقاد، شک و با قید جازم، ظن و با قید مطابق، جهل غیر مرکب و همچنین با قید ثابت اعتقاد مقلد خارج می شود.[16]

عده ای نیز معتقدند که یقین همان عدم احتمال نقیض است.[17] علامه طباطبایی یقین را این گونه تعریف می کند: یقین علمی که شک و ریب در آن راه ندارد.[18]

3- ظن

ظن در لغت به سه معنا آمده است:

  1. معنایی متضاد و دربردارنده ی معنای شک و یقین؛[19]
  2. اعتقاد ضعیف و غیر مستدل (اعتقاد حق باشد، یا باطل)؛[20]
  3. اسم برای چیزی که از طریق نشانه ای برای انسان به وجود می آید. زمانی که این نشانه قوی باشد، ظن به معنا یقین است و زمانی که ضعیف باشد، ظن به معنای غیر یقین بوده،[21] که در فارسی از آن، به گمان و خیال قوی همراه با احتمال خلاف یاد می کنند.[22]

بنابرین ظن در لغت مفهوم گسترده ای دارد که حتی به وهم و احتمالات ضعیف نیز گفته می شود.[23]

باید توجه داشت که ظن مورد بحث ما، نه ظن منطقی و نه ظن کلامی و نه حتی ظن قرآنی است؛ زیرا ظن در قرآن به معانی علم، یقین و شک به کار رفته است؛[24] در واقع مراد از ظن، ظن در اصطلاح فقها و اصولی ها است که به معنای اعتقاد راجح است. اعتقادی که یک طرف احتمال، در نظر انسان ترجیح داشته باشد.

4- عقیده در اصطلاح

عقیده یعنی اموری که قلب انسان آنها را تصدیق کند و نفس به آنها اطمینان پیدا کرده و یقینی باشند؛ به گونه ای که هیچ نوع شائبه ای از شک در آن راه نداشته باشد؛ بنابراین عقیده همان اعتقاد جازم مطابق واقعی است که ظن و شک در آن راه ندارد؛ پس تا زمانی که علم به چیزی به درجه یقین جازم نرسد، عقیده نامیده نمی شود.[25]

البانی عقیده را این گونه تعریف کرده  است: عقیده بر هر چیزی که به عالم غیب تعلق می گیرد و به حکم عملی مرتبط نشود اطلاق می گردد.[26]

5- حجت در اصطلاح

حجّت در اصطلاح اصول عبارت است از چیزى که شرعاً واسطه در اثبات باشد؛ مانند ادله‏ اجتهادى و قواعد معتبرى که احکام را به وسیله آنها ثابت می کنیم؛ در واقع هر چیزى که با امضا یا تأسیس شرع، معتبر باشد و حکم یا موضوع حکم را ثابت کند، در اصطلاح اصولی ها حجّت نام دارد.[27] حجّت در این اصطلاح، با "اماره" و همین طور با "طریق" و "دلیل" مترادف است.[28]

برخی نیز حجت را این گونه تعریف نموده اند: حجّت یعنی "جعل الحجیة لما کشفه ناقص؛" اگر کشف چیزی از نظر قاطع تام باشد، دیگر احتیاج ندارد که آن را حجّت کنند؛ اما اگر چیزی کشفش از نظر انسان ناقص باشد، شارع از باب تسهیل آن را حجّت می کند که به آن حجّت اصولی می گویند؛ لذا مولی وقتی می بیند که اگر مکلفین بخواهند قطع پیدا کنند به سختی مبتلا می شوند، کار را آسان می کند و در نتیجه، بینه، خبر واحد، اجماع منقول و یک سری چیزهایی که کشفشان ناقص است را حجّت می کند.[29]

تحریر محل نزاع در خبر واحد

قبل از اینکه اقوال و ادله سلفی ها و وهابیت را مطرح نماییم، باید محل نزاع در خبر واحد را مشخص کنیم؛ در واقع باید بیان شود که مقصود از حجیت و عدم حجیت خبر واحد در عقاید، اختصاص به کدام قسم از اخبار آحاد دارد و همچنین روشن شود آیا خبر محفوف به قرینه و یا خبری که امت تلقی به قبول کرده اند مانند خبر متواتر حجت است یا مثل خبر واحد بدون قرینه حجیت ندارد؟

از نظر اکثر علمای مذاهب، خبر واحد عادل بدون قرینه در فقه پذیرفته شده است و بعضی نیز ادعای اجماع کرده اند؛ اما حجیت خبر واحد عادل بدون قرینه در عقاید، مورد اختلاف است؛ برخی خبر واحد بدون قرینه را مفید علم می دانند و معتقدند که اخبار آحاد در اصول و فروع، به یک اندازه قابل قبول هستند؛ اما برخی دیگر چنین اعتقادی را رد کرده و حجیت خبر واحد را در فروع محدود می کنند. اکثر (قریب به اتفاق) علمای وهابی نیز معتقدند که خبر واحد در عقاید مفید علم است و حجیت دارد؛ کمااینکه بعضی از معاصرین، عمل به خبر واحد در عقاید را واجب می دانند.

بررسی اقوال بزرگان سلفیت و وهابیت در مورد حجیت خبر واحد

ابن تیمیه در مورد خبر واحد می نویسد: مذهب اصحاب ما این است كه اخبار آحادی كه تلقی به قبول شده اند، صلاحیت اثبات اصول اعتقادی را دارند.[30]

البانی نیز در این مورد می نویسد: آنچه مهم است خبر واحد در اکثر موارد مفید علم و یقین است که از جمله می توان به احادیث بخاری و مسلم که امت آنها را تلقی به قبول نموده اند اشاره کرد. این گونه احادیث مفید علم یقینی نظری هستند و بزرگانی از قبیل ابن صلاح، ابن کثیر، ابن تیمیه و ابن جوزیه چنین نظری را قبول و به آن تصریح نمودند.[31]

همچنین صالح بن فوزان معتقد است که، اگر قرائن بر حجیت خبر واحد وجود داشته  باشد و از باب مثال، امت آن حدیث را تلقی بالقبول کند، یا در صحیحین روایت شده  باشد، چنین حدیثی مفید علم است.[32]

گروهی قائل شدند که خبر واحد مفید علم است و بعد در این مورد اختلاف نمودند؛ بعضی قائل شدند که خبر واحد مفید علم است، ولی نه به معنای یقین؛ بلکه علم به معنای ظن مراد است؛ زیرا علم در مواردی استعمال می شود، اما از آن اراده ظن می شود؛ مانند این آیه مبارکه : (فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ)؛ أی ظننتموهن به معنای ظن است.[33]

بعضی دیگر از علما گفته اند: خبر واحد بدون قرینه مانند اهل ظاهر مفید علم یقینی است. یکی از اقوال منتسب به احمد بن حنبل نیز همین است. علمای وهابی کنونی در این مورد معتقدند که همه اخبار آحاد چنین حکمی (مفید علم یقینی) داشته و رد آنها مستلزم رد روایت پیامبر اکرم (ص) خواهد بود؛[34] اما بعضی دیگر مانند عده ای از اهل حدیث معتقدند که خبر واحد در بعضی از موارد دارای چنین حکمی (مفید علم یقینی) است.[35] برخی دیگر از علما از قبیل نظام و پیروان او خبر مقترن به قرینه را مفید علم دانسته اند. گروهی دیگر از علما نیز خبر واحد را حتی بر فرض وجود قرینه، مفید علم یقینی نمی دانند.[36]

 بنابراین می توان گفت که:

  1. اکثر (قریب به اتفاق) علما، اتفاق نظر دارند که اخبار آحادی که امت تلقی به قبول کرده یا محفوف به قرینه باشد، مفید علم است.
  2. اکثر (قریب به اتفاق) وهابیت بر خلاف اکثر علمای اسلام متفق هستند که اخبار آحاد عاری از قرینه در اصول (عقاید) و فروع، مفید علم هستند؛[37] البته این نوع خبر محل نزاع است.
  3. آنچه محل نزاع و اختلاف میان علمای اسلام است، اخبار آحاد بدون قرینه است، نه اخبار آحاد همراه قرینه.

ادله وهابیت در حجیت خبر واحد در عقاید

یکی از مبانی فکری وهابیت، حجیت خبر واحد در اعتقادات است و برای اثبات این مبانی کتب و رسائل متعدّدی نگاشته اند که از جمله می توان به ربیع المدخلی،[38] البانی [39]و...[40] اشاره نمود. این گروه برای اثبات حجیت خبر واحد در عقاید، به دلایلی مانند قرآن، روایات، سیره عملی، اجماع صحابه و تابعین استناد کرده اند که ما در ادامه به ذکر و نقد عمده ادله آنها می پردازیم.

الف) قرآن

  1. )وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ(.[41]

خداوند تبارک و تعالی مومنین را بر هجرت جهت تفقه و ابلاغ تشویق نموده  است و شک و تردید وجود ندارد که ابلاغ، مختص به احکام و فروع نیست؛ بلکه اعم از آن است و به طور، قطع مُبلغ می بایست برای تبلیغ از اهم شروع کند تا به مهم ختم شود. از طرفی روشن است که عقاید اهم از احکام و فروع است؛ لذا آیه به حجیت خبر واحد در عقاید تصریح می کند.[42]

نقد

وهابیت از آیه فوق درصدد اثبات این مطلب است که از وجوب انذار، وجوب قبول ثابت می شود؛ یعنی وقتی خدواند از شخصی وجوب انذار را طلب نماید لازمه آن این است که حرف آن شخص انذار کننده، قبولش واجب باشد؛ در حالی که چنین ملازمه ای صحیح نیست؛ زیرا این ملازمه وقتی صحیح است که حرف انذار کننده برایش علم آور باشد و فرض این است که خبر واحد علم آور بودنش اثبات نشده است. مرحوم آخوند در رد استدلال به آیه می نویسد: "بعدم انحصار فائده الانذار بایجاب التحذر ... ضرورة ان أیة مسوقة لبیان وجوب النفر لا لبیان غاییتة التحذر و لعل وجوبه كان مشروطا بما اذا افاد العلم و لو لم نقل بكونة مشروطا به".[43] فایده وجوب انذار منحصر در وجوب تحذیر نیست؛ زیرا آیه در مقام بیان وجوب نفر است، نه در مقام بیان غایت و هدف تحذیر که همان قبول انذار است. چه بسا وجوب قبول خبر انذار کننده مشروط به علم آور بودن باشد؛ در واقع اگر نگوییم که شرط قبول خبر انذار کننده علم آور بودن است.

  1. )یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَینُوا(.[44]

 بی شک استدلال وهابیت به این آیه، بر اساس مفهوم شرط صورت گرفته است؛ به این تقریر که در آیه ضرورت"تبین" را جایی دانسته است که فاسق خبر بیاورد؛ یعنی "ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا؛" لذا اگر غیر فاسق (عادل) خبر بیاورد، دیگر تبین لازم نیست. (ان لم یجیءکم الفاسق بنباء فلاتتبینوا).[45]

نقد

استدلال وهابیت به آیه برای اثبات مدعای خویش به چند دلیل صحیح نیست:

 اول: اشکال اول همان اشکال در مفهوم آیه است و آن اینکه اگر این آیه مفهوم داشته باشد، مفهوم آن از باب سالبه به انتفاء موضوع است؛ زیرا بحث در "نبأ فاسق" است که اگر آمد "تبین" هست؛ ولی اگر نباشد تبین لازم نیست؛ زیرا خبری در کار نیست.

تقریر جواب: در آیه فوق، موضوع نبأ الفاسق است و جزاء آن لزوم تبین است و شرط آن نیز مجی فاسق است. مفهوم )إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ( این است اگر فاسق خبری بیاورد تبین لازم است؛ اما اگر شرط منتفی گردد، یعنی فاسق خبر را نیاورد جزا (عدم تبین) نیز منتفی می گردد؛ ولی نه به خاطر عدم شرط، بلکه به  خاطر نبود موضوع است؛ پس خبر عادل وجود ندارد تا حجیت خبر عادل با آن اثبات شود.[46]

دوم: بر فرض اینکه موضوع واحد وجود دارد ولی شرط مفهوم ندارد؛ زیرا جمله شرطیه اگر انحصار داشته باشد مفهوم دارد؛ در حالی که جمله شرطیه انحصار را نمی رساند و انحصار آن احراز نمی شود.[47]

سوم: بر فرض احراز انحصار شرط و وجود مفهوم، باز هم مانع وجود دارد و آن علت مذکور )أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ( در آیه است. از آنجا که حکم دائر مدار علت است و علت تعمیم و تخصیص می دهد، لذا اگر جهالت (علم آور نبودن) محقق باشد فرقی نمی کند خبر عادل باشد یا فاسق؛ در هر صورت خبر حجیت ندارد؛ چراکه علت هنوز هست و با وجود علت (جهالت، علم آور نبودن) وجوب تبین لازم است و خبر عادل علم آور نیست تا علت را بردارد.[48]

  1. )فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ(.[49]

 خداوند کسی را که علم ندارد امر می کند که از اهل ذکر سوال کند. این امر شامل سوال از یک شخص یا اشخاص متعدد می شود و اگر خبر آنها حجیت نمی داشت، سوال از آنها بی فایده بود.[50]

نقد

 اول: عده ای معتقدند که مراد از اهل ذکر علما هستند و حجیت خبر علما مستلزم حجیت خبر راوی نیست.[51]

دوم: ظهور آیه در این است که وجوب سوال از اهل ذکر برای تحصیل علم است؛ یعنی خدواند بر ما واجب نموده که برای تحصیل علم به سراغ اهل ذکر برویم، نه اینکه تعبداً هر آنچه اهل علم بگویند بپذیریم؛ حال چه کلام آنها مفید علم باشد یا نباشد؛ بنابراین ادعای مستدلین که از وجوب سوال، وجوب قبول ثابت می شود درست نیست.[52]

3.)یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغ مَا أُنزِلُ إِلَیکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ(؛[53] )وَ مَا عَلَی الرَّسُولَ إِلَّا البَلَاغُ المُبِینُ(.[54]

خداوند پیامبرش را امر به ابلاغ نموده و از طرفی ابلاغ را در ایشان حصر نمود؛ زیرا به واسطه ابلاغ، حجت بر مُبلغ (بنده) تمام می شود و علم حاصل می شود؛ اگر به واسطه خبر واحد علم حاصل نشود، تبلیغی که به واسطه آن، حجت بر بنده تمام می شود واقع نمی گردد؛ چراکه حجت زمانی تمام است که کلام مبلغ علم آور باشد؛ از طرفی پیامبر اکرم (ص) شخصی از اصحاب را جهت تبلیغ می فرستاد و با یک نفر حجت بر دیگران اقامه می گردید؛ کمااینکه به واسطه اشخاص عدول و ثقه که اقوال و افعال و سنت پیامبر (ص) را نقل کرده اند، حجت بر ما تمام شده  است و اگر کلام عدول مفید علم نباشد، حجت بر ما تمام نمی شود.[55]

نقد

آیه تصریح دارد که خداوند پیامبر اکرم (ص) را مامور کرده تا هرچه به سوی او فرستاده می شود ابلاغ نماید. بی شک پیامبر (ص) از آنجا که فرستاده خدواند است خبر او مقبول بوده و چنین قاعده ای در مورد او صدق نمی کند؛ چراکه وی از هر گونه اشتباه و خطا مصون است و معنا ندارد که بگوییم، خبر پیامبر (ص) واحد یا متواتر است؛ زیرا راز تقسیم اخبار، به اخبار آحاد و متواتر برای این است که بدانیم خبر از پیامبر (ص) نقل شده یا نه؛ اما هنگامی که مشخص شود خبر از پیامبر (ص) نقل شده، بی شک حجیت دارد؛ پس باید گفت که اولا آیه خارج از موضوع است؛ زیرا بی شک خبر و کلام پیامبر (ص) مقبول است و محل بحث نیست؛ در واقع این تقسیمات برای این است که سند خبر به پیامبر (ص)اثبات شود تا حجیت و عدم حجیت بر خبر بار گردد. ثانیا حجیت خبر پیامبر (ص) نیز از خلال آیات ثابت می گردد.

برای نمونه آیه: )وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ‏ (؛[56] و هرگز پیامبر (ص) از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ آنچه می گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.

ب) ادله سنت

1- پیامبر اکرم (ص) معاذ را به سوی یمن فرستاد و به او فرمود: سراغ قومی می روی که اهل کتاب هستند. آنها را به سوی خداوند و پذیرفتن اسلام دعوت کن و به آنها خبر بده که محمد (ص)محمد (ص) رسول خدا است؛ اگر اطاعت نمودند به آنها خبر بده که در اموال آنها صدقه است که از اغنیا گرفته می شود و به فقرا تعلق می گیرد.[57]

استدلال:

در اینجا پیامبر اکرم (ص) شخص واحدی را جهت تبلیغ شرایع اسلام فرستاد و به واسطه این شخص، حجت بر اهل کتاب تمام شد و اگر ابلاغ مفید علم نباشد، حجت بر آنها تمام نمی گردید.[58]

2- از عبدالله بن عمر نقل شده که گفت: هنگامی که مردم در قبا نماز صبح می خواندند، شخصی سراغ آنها آمد و گفت آیه از قرآن بر پیامبر (ص) نازل گردید و مامور شد به طرف کعبه نماز بخواند؛ لذا مسلمان به طرف کعبه چرخیدند، در حالی که به طرف شام ایستاده  بودند.[59]

استدلال:

مسلمانان خبر عبدالله بن عمر را قبول کردند و از جهتی که به طرف آن نماز می خواندند به طرف قبله چرخیدند. پیامبر (ص) بعد از شنیدن خبر فعل عبدالله بن عمر ردع نکرد و دیگران هم برای تغییر قبله ملامت نشدند؛ بلکه به خاطر چنین عملی مورد تحسین واقع گردیدند؛ در حالی که نسبت به قبله اول علم داشتند؛ بنابراین اگر به واسطه خبر واحد علم پیدا نمی کردند، امر قطعی را رها نکرده و بر امر مقطوع خویش (قبله اول) باقی می ماندند.[60]

3- حدیث انس بن مالک از پیامبر (ص) که فرمودند: "نَضَّرَ اللَّهُ عَبْدًا سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا،ثُمَّ بَلَّغَهَا عَنِّی."[61] خدا رحمت کند بنده ای که کلام مرا بشنود و خوب بفهمد، سپس از طرف من به دیگران نقل نماید.

استدلال:

پیامبر در این حدیث مردم را به شنیدن کلامش و حفظ و ادای آن ترغیب نمودند؛ حتی اگر شخص یکی باشد و این دلیل برای ثبوت حجیت خبر واحد است؛ چراکه اگر خبر واحد حجت و مفید علم نمی بود، برای این درخواست و ترغیب پیامبر فایده نداشت.[62]

4- مالک بن حویرث هنگامی که با برخی از افراد قبیله اش به دیدن پیامبر (ص)آمد، پیامبر (ص) فرمود: اگر وقت نماز رسید یکی اذان بگوید و بزرگ ترین شما امامت نماز را به عهده  بگیرد.[63] اگر خبر واحد حجت نبود، پیامبر (ص) یکی را مامور اذان گفتن نمی کرد و می گفت عده ای با هم اذان بگویند.

5- ابن مسعود از پیامبر (ص) نقل می کند که ایشان فرمودند: اذان بلال شما را از اذان باز ندارد؛ چراکه ایشان در شب اذان می گوید (یعنی قبل از سحر) و شخص خواب را از خواب بیدار کند؛[64] اگر خبر واحد حجت نبود و مفید علم نبود، لازم نبود پیامبر (ص) به اذان بلال اشاره کند؛ زیرا خود مردم می دانستند نباید به  خبر یک شخص اعتنا کنند و تصریح پیامبر (ص) به این مطلب، خود بهترین دلیل است برای حجیت خبر واحد است.

همچنین در روایت ابن عمر آمده که پیامبر (ص) فرمودند: بلال شب (یعنی قبل از فجر) اذان می گوید؛ لذا بخورید و بیاشامید تا زمانی که ابن مکتوم اذان بگوید.[65]

در روایات فوق امر به تصدیق موذن و عمل به خبر آن در دخول وقت نماز، افطار، امساک(با اینکه شخص واحدی است)، تا به حال ادامه داشته است و خود این موضوع روشن ترین دلیل برای اثبات حجیت خبر واحد است.

همچنین مشهور است که پیامبر (ص) برخی از صحابه را می فرستاد و بر اخبار آنها اعتماد می نمود و به موجب آنها عمل می کرد. مثلا در صحیحن از ابی هریره و زید بن خالد در قصه عسیف آمده است که پیامبر (ص) فرمود: اگر زن اعتراف نمود رجمش کنید؛ لذا رجم شد. در این جریان پیامبر (ص) به  خبر آن شخص در اعتراف زن اعتماد کرده  است؛ در حالی که بحث حد و قتل نفس مسلمانان است؛[66] همچنین در جنگ احزاب پیامبر (ص) به خبر زبیر اکتفا نمود و زبیر شخص واحدی است.

نقد

 نحوه استدلال مستدلین به حجیت خبر واحد (وهابیون) در تمام روایات فوق به این شکل است که شخصی فرستاده می شد و لازمه فرستادن او قبول کلامش است؛ یا اینکه با اذان یک شخص، علم برای مردم حاصل می شد که اذان داخل شده است؛ لذا در واقع آنان از خبر آحاد، درصدد اثبات حجیت خبر واحد هستند، کمااینکه از فرستادن شخص توسط پیامبر (ص) درصدد اثبات وجوب قبول هستند؛ در حالی که استدلال آنان به روایات فوق، از دو جهت برای اثبات حجیت خبر واحد ناتمام است.

  1. تردیدى در این نیست كه استدلال به خبر واحد ثقه، براى اثبات حجیت خبر واحد ثقه صحیح نیست؛ به دلیل اینكه اولا این استدلال مستلزم دور است؛ یعنى مستلزم "توقف الشى‏ء على نفسه" است و یا مصادره به مطلوب است و یا دلیل جزء مدعاست كه مدعا حجیت خبر واحد مجرد است و دلیل هم خبر واحد مجرد است؛ پس دلیل بخشى و جزیى از مدعاست. ثانیا خود این اخبار آحاد هم كه دلیل و پشتوانه قرار مى‏گیرد، مانند سایر خبرهاى واحد، گمان آورند و قانون آن است كه عمل طبق مظنه حرام است؛ پس خود این‏ها محتاج به اثبات و دلیل هستند؛ بنابراین اخبارى كه به واسطه آنها بر مطلوب خود استدلال می کنیم، باید مقطوع الصدور باشند؛ یعنى خبر متواتر و یا خبر واحد "مع القرائن القطعیه" باشد كه یقین به صدور آن داشته باشیم تا بتواند مدرک و دلیل حجیت خبر واحد مجرد باشند.[67]
  2. همان گونه که قبلا بیان گردید، از وجوب بیان وجوب قبول اثبات نمی شود و ممکن است در وجوب، شرط علم آور بودن شرط شده باشد و فرض این است که خبر واحد علم آور نیست.[68]

ج) سیره عملی صحابه و تابعین در تبعیت از خبر واحد

وهابی ها معتقدند از آنجا که صحابه و تابعین به اخبار آحاد اعتنا می کردند و به آنها عمل می کردند، اگر اخبار آحاد مفید علم نبودند هر آینه صحابه و تابعین بر خلاف آیات عمل می نمودند و هیچ کس معتقد به چنین چیزی نیست.[69]

وهابیت به سیره و عملکرد صحابه برای اثبات مدعای خود (حجیت خبر واحد) استناد می کند و چنین دلیلی قاصر است و مدعای آنها را اثبات نمی کند؛ زیرا سیره دلیل لبی است و در دلیل لبی بایستی به قدر متیقن آن اکتفاء نمود و قدر متیقن در سیره حجیت خبر واحد در فروع است که علما در آن اتفاق نظر دارند.

مرحوم نراقی در رد سیره چنین می نویسد: خلاصه ما در وجود سیره در نظیر اخبار رسیده شک داریم؛ چنان که در امضای آن از سوی شرع مقدس تردید داریم. پیداست که در چنین وضعیتی باید قدر متیقن دلیل را گرفت و قدر متیقن سیره عقلایی در باب عمل به خبر واحد، موردی است که یا اصلا واسطه ای بین مخبر و مخبرله نباشد و یا یکی، دو واسطه وجود داشته باشد و مخبرله خود، آنها را بشناسد و وثاقت شان را احراز کرده باشد.[70]

د) اجماع صحابه و تابعین

وهابیت مدعی هستند که صحابه بر قبول خبر واحد و احتجاج به آن اجماع کرده اند و نقل نشده که کسی از صحابه گفته باشد این روایت خبر واحد است و احتمال خطا در آن است؛ لذا تا به حد متواتر نرسد حجیت ندارد و اگر چنین مطلبی می بود به ما می رسید. سلف نیز بر همین منوال بودند؛ یعنی هم خبر ثقه را قبول می کردند و هم به آن احتجاج می کردند؛ تا اینکه متکلمان با این روش مخالفت کردند. [71]

ابن تیمیه در کتاب "رفع الملام عن الأئمة الأعلام" در مورد اجماع حجیت خبر واحد در عقاید می گوید: هیچ یک از ائمه اعلام که مورد قبول امت هستند، در سنت صحیحی با پیامبر (ص) مخالفت نکرده اند، بلکه آنها به اتفاق، بر وجوب پیروی سنت رسول خدا (ص) معتقد بودند.[72]

فرحانه بن شویته در کتاب "حجیة خبر الآحاد فی العقائد والأحكام" در این باره می نویسد: "أن علماء السلف قد أجمعوا على نقل أخبار صفات الله عز وجل... فهذا یدل دلالة واضحة على أن خبر الواحد یفید العلم".[73] علمای سلف بر نقل صفات خدا اجماع نمودند و این به طور روشن بر حجیت خبر واحد دلالت می کند و چنین عملی اجماعی است.

با ادله فوق، حجیت اخبار آحاد و لزوم عمل به آنها در امور دین و امور اعتقادی ثابت گردید. قول به عدم حجیت اخبار آحاد قول باطل و تنها اهل بدع و اتباعشان به آن قائلند و اگر احتجاج به آنها ترک شود، سنت مهجور می ماند و ارکان شریعت سست می گردد و حق از بین و مندرث می شود.[74]

نقد

در جواب استدلال وهابیت به اجماع می توان گفت که صرف ادعای اجماع از طرف گروهی، اجماع درست نمی شود؛ همچنین اختلاف علمای مذاهب حاکی از عدم وجود اجماع دارد.

برای نمونه به کلام برخی از علما اشاره می کنیم.

 قرضاوی در این باره به تفصیل بیشتری در مورد دیدگاه علما نسبت به افاده ی خبر واحد پرداخته و می گوید: در این باره سه قول وجود دارد:

الف: خبر واحد به طور مطلق (با قرینه یا بدون قرینه)، مفید علم نیست.

ب: خبر واحد به طور مطلق (ولو بدون قرینه)، مفید علم است.

ج: خبر واحد وقتی مفید علم است که قرائنی به همراه داشته باشد.

قول اول: مذهب جمهور اصولی ها و متکلمین و مذهب ائمه ی سه گانه (ابوحنیفه، مالک و شافعی) می باشد. آنها گفته اند: خبر واحد مفید علم نیست؛ ولی موجب عمل است و بر کسانی که معتقد به مفید علم بودن خبر واحد بودند، دست رد زده اند. فخرالاسلام بزودی، غزالی، انصاری و اسنوی از جمله ی این گروه بوده اند.

قول دوم: مذهب امام احمد، داوود ظاهری، حارث المحاسبی، الکرابیسی و جمهور محدثین و عامه ی سلف بوده است. در میان متأخرین نیز، احمد محمد شاکر، البانی و عامه ی حنابله چنین اعتقادی دارند.

قول سوم: مذهب جماعتی از اصولی ها، متکلمین و محدثین می باشد و رأی ابن الصلاح شهرزوری و پیروانش نیز همین است.[75]

غزالی در این باره می نویسد: اگر خبر واحد مفید علم باشد، پس لازمه اش مفید علم بودن هر خبری است ؛ چنان که خبر متواتر زمانی که مفید علم است، لازمه اش مفید علم بودن هر خبر متواتری است و چون خبر کافر، فاسق و صغیر مفید علم نیست، پس خبر واحد هم به طور مطلق نمی تواند مفید علم باشد.[76] با توجه به سخنان علما در مفید علم نبودن خبر واحد، به خوبی روشن است که اجماعی وجود ندارد.

نتیجه گیری

حجیت خبر واحد ثقه در فروع، مورد اتفاق اکثر علمای مذاهب است؛ اما حجیت آن در عقاید مورد اختلاف است. اکثر (قریب به اتفاق) وهابیان معتقدند که خبر واحد در عقاید جایز است؛ حتی برخی از معاصرین آنها عمل به خبر واحد در عقاید را واجب می دانند.

مثبتین(وهابیون) حجیت خبر واحد، برای اثبات مدعای خود به ادله قرآنی تمسک نموده اند که هیچ یک مدعای آنها را اثبات نمی کند.

بزرگان وهابیت علاوه بر ادله قرآنی به ادله روایی از قبیل حدیث معاذ، روایت عبدالله بن عمر، حدیث أنس بن مالک و روایات  متعددی دیگری استناد کرده اند که هیچ کدام ادعای شان را اثبات نمی کند؛ لذا از آنجا که هیچ یک از آیات و روایات و اجماع، جهت اثبات حجیت خبر واحد در عقاید کافی و تمام نبودند، حجیت خبر واحد در عقاید ثابت نمی شود؛  بنابراین نه تنها حجیت خبر واحد در عقاید ثابت نمی شود، بلکه جایز هم نیست و تمام عقایدِ مبتنی بر حجیت خبر واحد، قابل اثبات نخواهند بود.

 

منابع

  1. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، رفع الملام عن الأئمة الأعلام، تحقیق: محمد طلحة بلال احمد مینار، مکه: المکتبة المکیة، 1423ق.
  2. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، المستدرك علی مجموع الفتاوي، تحقیق: محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، بی جا: بی نا، چاپ اول، 1418ق.
  3. ابن جبرین، محمد، اخبار الآحاد فی الحدیث النبوی، صحیتها، مفهادها، العمل بموجبها، ریاض: دار طیبه، 1408ق.
  4. ابن حاجب، جلال الدین عثمان، مختصر المنتهی الأصولی، قاهره: کردستان العلمیة، 1326ق.
  5. ابن عثیمین، محمد بن صالح، مجموع الفتاوي والرسائل، تحقیق: فهد بن ناصر بن إبراهیم السلیمان، عربستان: دارالوطن - دار الثریا، 1413ق .
  6. ابن قیم جوزیه، محمد، مختصر الصواعق المرسلة علی الجهمیة والمعطلةَ، تحقیق: ابن الموصلی، سید إبراهیم، مصر، قاهره: دار الحدیث، چاپ اول، 1422ق.
  7. ابن ماجه قزوینی، محمّد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بی جا: دار إحیاء الكتب العربیة، بی تا.
  8. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب،بیروت: دار صادر،1410ق.
  9. ابن یحیی، عبدالرحمن، التنکیل بما فی تأنیب الکوثری من الاباطیل، بیروت: المکتب الاسلامی، چاپ دوم، 1986م.
  10. ابی یعلی، محمد بن حسین، العدة في أصول الفقه، تحقیق: محمد عبدالقادر محمد عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1423ق.
  11. أجری، أبوبكر، الشریعة، تحقیق: عبدالله بن عمر بن سلیمان، عربستان، ریاض: دار الوطن، چاپ دوم، 1420ق.
  12. البانی، محمد ناصر الدین، الحدیث حجة بنفسة في العقائد و الاحكام، ریاض: مكتبة المعارف للنشر والتوزیع، 1425ق.
  13. آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الاصول، تحقيق: عباس علی زارعی سبزواری، قم: موسسه النشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1428ق.
  14. آمدی، أبوالحسن، الإحكام في أصول الأحكام، تحقیق: عبدالرزاق عفیفی، بیروت: المكتب الإسلامی، بی تا.
  15. آمدی، علی بن محمد، الإحکام في أصول الأحکام، بیروت: دارالصمیعی للنشر والتوزیع، چاپ اول، 1424ق.
  16. البانی، محمد ناصر الدین، الحدیث حجة بنفسة في العقائد والأحكام، عربستان: مكتبة المعارف، چاپ اول، 1425ق.
  17. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاري، بیروت: دار احیاءالتراث العربی، بی تا.
  18. بخاری، محمد بن إسماعیل، الجامع الصحیح المختصر، تحقیق: مصطفى دیب البغا، بیروت: دار ابن كثیر، 1407ق.
  19. بغدادی، ابوبکر (خطیب بغدادی)، الکفایة في علم الروایة، تحقیق: احمد عمر هاشم، بیروت: دارالکتب العربی، 1406ق.
  20. بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما إستعجم، تحقیق: مصطفی السقا، بیروت: عالم الکتب، 1403ق.
  21. بنانی، عبدالرحمن، حاشیة البنانی علی متن جمع الجوامع، بیروت: دارالفکر، 1420ق.
  22. بن عبدالحمید، عبدالله، الوجیز في عقیدة السلف الصالح أهل السنة و الجماعة، عربستان: وزارة الشؤون الاسلامیه و الاوقاف و ا لدعوة و الارشاد، چاپ اول، 1422ق.
  23. جصاص، احمد بن علی، الفصول في الأصول، تحقیق: عجیل جاسم النشمی، کویت: وزارة الأوقاف و التشون الإسلامیة، 1414ق.
  24. جیانی، محمد بن عبدالملک، الألفاظ المؤتلفة، تحقیق: محمد حسین عواد، بیروت: دارالجیل، 1411ق.
  25. رازی، محمد بن ابی بکر، مختار الصحاح، تحقیق: محمود خاطر، بیروت: مکتبة لبنان ناشرون، 1415ق.
  26. مدخلی، ربیع بن هادی، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، عربستان: دارالمنهاج، چاپ اول، 1426ق.
  27. زرکشی، محمد، البحر المحیط في أصول الفقة، تحقیق: عبدالستار ابوغده و دکتر محمد سلیمان الأشقر، الکویت: وزارة الأوقاف و الشئون الإسلامیة، 1409ق.
  28. سبزوارى، عبدالاعلى‏، تهذیب الأصول، قم: مؤسسة المنار، چاپ دوم، بی تا.
  29. شنقیطی، محمد امین، مذکرة في أصول الفقة، المدینة المنورة: مکتبة العلوم والحکم، بی تا.
  30. محمد اسماعیل، شعبان، «حجیة خبر الآحاد فی العقیدة»، مجله حولیة کلیة الدراسات الإسلامیة و العربیة، قاهره: دانشگاه الأزهر، 1992م.
  31. شوكانی، محمد بن علی، إرشاد الفحول إلي تحقیق الحق من علم الأصول، تحقیق: شیخ أحمد عزو عنایة، دمشق: دارالكتاب العربی، چاپ اول، 1419ق.
  32. شیرازی، ابراهیم بن علی، اللمع في أصول الفقة، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1424ق.
  33. شریف، عبدالله بن عبدالرحمن، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، عربستان: مجمع الملک فهد لطباعة المصاحف، 1425ق.
  34. صالح الفوزان، عبدالله، شرح الورقات في أصول الفقة، تحقیق: أحمد بن عبدالله بن حمید، ریاض: دار المسلم، چاپ سوم، 1417ق.
  35. عسقلانی، ابن حجر، النکت علی کتاب ابن صلاح وألفیة العراقی، بی جا، بی نا، بی تا.
  36. عسقلانی، ابن حجر، فتح الباري بشرح صحیح البخاري، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1408ق.
  37. عسقلانی، شهاب الدین، نزهة النظر شرح نخبة الفکر في مصطلح أهل الأثر، تحقیق: صدقی جمیل العطار، بیروت: دارالفکر، 1424ق.
  38. علامه محمدی بامیانی، دروس فی الرسائل، بی جا: دار المصطفی لاحیاء الثراث، 1997م.
  39. غزالی، ابو حامد، المستصفي، تحقیق: محمد عبدالسلام عبدالشافی، بیروت: دارالكتب العلمیة، چاپ اول، 1413ق.
  40. غزالی، محمد، نگرش نو در فهم احادیث نبوی، تحقیق: داوود ناروئی، تهران: نشر احسان، 1381ش.
  41. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1412ق.
  42. فیروزآبادى، محمد بن یعقوب، بصائر ذوي التمییز في لطائف الكتاب العزیز، تحقیق: محمد علی النجار، قاهره: المجلس الأعلى للشئون الإسلامیة - لجنة إحیاء التراث الإسلامی، 1416ق.
  43. قرافی، أحمد بن إدریس، جزء من شرح تنقیح الفصول فی علم الأصول، تحقیق: ناصر بن  علی  بن  ناصر الغامدی، عربستان: كلیة الشریعة - جامعة أم القرى، چاپ اول، 1421ق.
  44. قرضاوی، یوسف، المرجعیة العلیا في الإسلام للقرآن والسنة، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1414ق.
  45. قنوجی، محمد صدیق، قطف الثمر في بیان عقیدة أهل الأثر ویلیة كتاب مسائل الجاهلیة، عربستان: وزارة الشؤون الإسلامیة و الأوقاف و الدعوة و الإرشاد، چاپ اول، 1421ق.
  46. محمد، علی، ‏شرح اصول الفقة‏، قم: بی نا، چاپ دهم، 1387ش.
  47. مظفر، محمد رضا، اصول الفقة، قم: اسماعیلیان، چاپ پنجم، 1375ش.
  48. قاری، ملاعلی، شرح نخبة الفكر في مصطلحات أهل الأثر، تحقیق: عبدالفتح أبوغدة، بیروت: دار الأرقم، بی تا.
  49. موسوی گرگانی، محسن، فصلنامه فقه اهل بیت، شماره 29، قم: موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان، 1387ش.
  50. نووی، یحیی بن شرف، شرح صحیح مسلم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1392ق.

 

پی نوشت ها:

[1]. ابی‌‌‌‌یعلی، محمد بن حسین، العدة في أصول الفقة، ج2، ص97-95؛ بنانی، عبدالرحمن،حاشیة البنانی، ج2، ص128-126؛ جصاص، احمد بن علی، الفصول في الأصول، ج3، ص64-63.

[2]. عسقلانی، ابن‌‌‌‌حجر، النکت علی کتاب ابن الصلاح و ألفیة العراقی، ص75؛ بغدادی، احمد بن علی، الکفایة في علم الروایة، ص51.

[3]. ایجی، عبدالرحمن بن احمد، شرح العضد علی مختصر المنتهی الاصولی، ج2، ص56-55.

[4]. محمد اسماعیل، شعبان، حجیت خبر الآحاد في العقیده،ص60-11.

[5]. غزالی، محمد، نگرش نو در فهم احادیث نبوی، ص42-41.

[6]. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، ج2، ص26-25.

[7]. جیانی، محمد بن عبدالملک، الألفاظ المؤئلفة، ج1، ص156.

[8]. رازی، محمد بن ابی‌‌‌‌بکر، مختار الصحاح، ج1، ص71.

[9]. بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم، ج2، ص487.

[10]. غزالی، ابوحامد، المستصفی من علم الأصول، ج1، ص272.

[11]. بزدوی، علی، الأصول، ج2، ص678.

[12]. شیرازی، ابراهیم بن علی، اللمع في أصول الفقة، ص72؛ آمدی، ابوالحسن، الإحکام في ‌‌‌‌أصول الأحکام، ج1، ص292؛ ابن‌‌‌‌حاجب، امام، مختصر المنتهي الأصولي، ص79.

[13]. شوكانی، محمد بن علی، إرشاد الفحول،ص47؛ زرکشی، محمد، البحر‌‌‌‌المحیط، ج4، ص255.

[14]. ابن‌‌‌‌یحیى، عبد‌‌‌‌الرحمن، التنکیل بما في تأنیب الکوثري من الأباطیل، ج3، ص289.

[15]. عسقلانی، ابن‌‌‌‌حجر، شرح نخبة الفکر، ص4.

[16]. قاری، ملا‌‌‌‌علی، شرح نخبة الفکر في مصطلحات أهل الأثر، ج1، ص179.

[17]. فیروزآبادى، محمد بن یعقوب، بصائر ذوی التمییز، ج5، ص397.

[18]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج20، ص351.

[19]. ابن‌‌‌‌منظور، محمد‌‌‌‌ بن ‌‌‌‌مکرم، لسان العرب، ص272.

[20]. مصطفوی، حسن، التحقیق في‌‌‌‌کلمات القرآن ‌‌‌‌الکریم، ج7، ص180.

[21]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات في‌‌‌‌غریب القرآن، ص539.

[22]. بستانی، فواد افرام، فرهنگ ابجدي، ص590.

[23]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات في غریب القرآن، ص539.

[24]. الحاقه، آیه 20؛ بقره، آیه 46؛ جاثیه، آیه 32.

[25]. ملکاوی، محمد، عقیدة التوحید في القرآن الکریم، ص20؛ بن عبدالحمید، عبدالله، الوجیز في عقیدة السلف الصالح أهل السنة و الجماعة، ج1، ص23.

[26]. البانی، محمد ناصر‌‌‌‌الدین، موسوعة الالبانی في العقیدة،ج1، ص 169.

[27]. سبزوارى، عبدالاعلى‏، تهذیب الأصول، ج‏2، ص15 – 14.

[28]. مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج‏2، ص13.

[29]. سبحانی، جعفر، مسائلی پیرامون قطع، بحث خارج سال 27/6/92،

http://tohid.ir/fa/persian/lessonView?articleId=5210

[30]. ابن‌‌‌‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، المستدرك علی مجموع الفتاوي، ج2، ص73.

[31]. البانی، محمد ناصرالدین، الحدیث حجة بنفسه في العقائد والأحكام، ص62.

[32]. صالح‌‌‌‌ الفوزان، عبدالله، شرح الورقات، ص‌‌‌‌120.

[33]. ممتحنه، آیه 10.

[34]. شنقیطی، محمد امین، مذکرة في أصول الفقة، ص125-124.

[35]. عسقلانی، ابن‌‌‌‌حجر، نزهة النظر في توضیح نخبة الفكر في مصطلح أهل الأثر، ص60.

[36]. قرافی، احمد بن ادریس، جزء من شرح تنقیح الفصول في علم الأصول، ج2، ص219.

[37]. قنوجی، سعید بن مبروک، قطف الثمر في بیان عقیدة أهل الأثر،ص3.

[38]. مدخلی، ربیع بن هادی، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، ص152.

[39]. البانی، ناصرالدین، الحدیث حجة بنفسة في العقائد والأحكام، ص62.

[40]. شریف، عبدالله بن عبدالرحمن، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، ص59.

[41]. توبه، آیه 52.

[42]. البانی، ناصر الدین، الحدیث حجة بنفسه في العقائد والأحكام، ج1، ص54-53.

[43]. آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الاصول، ج2 ،ص326 – 327.

[44]. حجرات، آیه 6.

[45]. شریف، عبدالله بن عبدالرحمن، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، ص66؛ ابن‌‌‌‌قیم‌‌‌‌ جوزیه، محمد، مختصر الصواعق المرسلة، ج2، ص394.

[46]. انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، ج1، ص258-257؛ آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الاصول، ج2، ص316.

[47]. آمدی، علی بن محمد، الإحكام في اصول الاحكام، ج3، ص111.

[48]. انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، ج1، ص259-258 .

[49]. نحل، آیه 43.

[50]. شریف، عبدالله بن عبدالرحمن، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، ص68؛ ابن‌‌‌‌جبرین، محمد، اخبار آحاد، ص98.

[51]. آخوند خراسانی،محمد کاظم، کفایة الاصول، ج2، ص331.

[52]. علامه محمدی بامیانی، دروس في الرسائل،ج2، ص88.

[53]. مائده، آیه 67.

[54]. نور، آیه 54.

[55]. ابن‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، مختصر الصواعق المرسلة على الجهمیة والمعطلة، ص578.

[56]. نجم، آیه 4-3.

[57]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاري، ج2، ص 529؛ ابن‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، مختصرالصواعق، ج2، ص478.

[58]. ابن‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، مختصر الصواعق، ص479.

[59]. نووی، یحیى بن شرف، شرح صحیح مسلم، ج5، ص10.

[60]. ابن‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، مختصر الصواعق، ج2، ص477.

[61]. ابن‌‌‌‌ماجه قزوینی، محمّد، سنن ابن‌‌‌‌ماجة، ج1، ص86.

[62]. شریف، عبدالله بن عبدالرحمن، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، ص77.

[63]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاري، ج1، ص226.

[64]. همان، ص224.

[65]. همان.

[66]. آجری، محمد بن حسین، الشریعة، ج1، ص1196.

[67]. محمد، علی، شرح اصول فقه، ج3، ص138.

[68]. آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الاصول، ج2، ص327-326.

[69]. البانی، محمد ناصرالدین، الحدیث حجة بنفسه في العقائد و الاحكام، ص58.

[70] . موسوی گرگانی، محسن، فصلنامه فقه اهل بیت، ص107-79.

[71]. شریف، عبدالله بن عبدالرحمن، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، ص85.

[72]. ابن‌‌‌‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، رفع الملام عن الأئمة الأعلام، ص11-10.

[73]. ابن‌‌‌‌‌‌‌‌شویته، فرحانه، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، ص12.

[74]. صبری، عامر بن حسن، حجیة خبر الآحاد في العقائد والأحكام، ص30.

[75]. قرضاوی، یوسف، المرجعیة العلیا للقرآن والسنة، ص117–119.

[76]. غزالی، محمد، نگرش نو در فهم احادیث نبوی، ص41–42.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن