جمهور مسلمانان معتقدند که اموات، توانایی شنیدن صدای زند  گان را دارند. در این بین برخی از علمای وهابی ‏مانند البانی، قائل به  عدم سماع موتی شده  اند و کتاب الایات و البینات فی عدم سماع الاموات عند الحنفیه ‏السادات، ‏درصدد بیان همین مطلب است. البانی مهم  ترین ادله خود را در حاشیه این کتاب بیان کرده که ما ‏با اشاره به ادله  ی او و پاسخ به آنها، اثبات کرده  ایم که قائلین به  عدم سماع موتی، دارای مبنایی صحیح در باب ‏روح و حیات برزخی نیستند. با توجه به کلمات ضدونقیض البانی، این نگاه برگرفته از روش هستی شناسی ‏اوست، که ریشه در افکار حس  گرایی و تجربه  گرایی دارد.
نویسنده :  مجید فاطمی نژاد(دانشجوی دکتری دانشگاه ادیان و مذاهب اسلامی قم و دانش‌آموخته موسسه دارالإعلام لمدرسة أهل البیت(ع)؛ محمدحسن زمانی(استادیار جامعة المصطفی العالمیة.)
منبع :  مجله سلفی پژوهی شماره 4

مقدمه

نقد و بررسی کتاب الآیات و البینات که به  تبع آن، نقد افکار البانی در باب سماع موتی است، از دو جهت دارای اهمیت است:

  1. فلسفه ی مخالفت البانی و علمای امروز وهابی، با علما و بزرگان سلف خود، که مستلزم روشن شدن آثار و فوائدی است که بر مسأله ی سماع موتی مترتب است.
  2. 2. آشنایی با ادله ی علمای امروز وهابی و رد کسانی که قائل به عدم سماع موتی هستند.

 در این صورت، باید پرسید که چرا با اینکه بسیاری از بزرگان سلفی،[1] از جمله ابن  قیم[2] و استادش ابن  تیمیه،[3] قائل به سماع موتی بوده اند، ولی امروزه علمای وهابی،[4] بر خلاف تمام اندیشه های علمای سلفی خود و حتی دیگر مذاهب اسلامی، قائل به  عدم سماع موتی شده اند؟

خود البانی در جواب از این شبهه[5] در مقدمه ی کتاب می  نویسد: ما مخالفتی با مذهب و طریق  مان نکرده  ایم؛ بلکه ما در اخذ آن سبقت گرفته ایم و مردم را به سوی کتاب و سنت، با توسعه  ی بیشتری دعوت می کنیم و در عین حال نیز، به ائمه  ی خود احترام می گذاریم و از علوم  شان هم بهره می بریم؛ اما این ها لازمه   اش این نیست که ما مقلد آنها باشیم؛ چراکه علوم منحصر در آنها نیست و ممکن است که خطا کنند که در این صورت مجتهد هستند![6]

برخی از علمای اهل سنت چون محمد عوامه در کتاب خود به این  گونه از توجیهات البانی که آنها را اختلاف  های اجتهادی می  داند، اشاره می کند و می نویسد: چطور می شود که شما از یک طرف تمام عالمانی را که هرکدام به  نحوی از صحابه و تابعان و یا ائمه حدیث تقلید می کردند را به صف جاهلان کشانده  اید و به بهانه  ی اجتهاد، اقوال ائمه حدیث و یا اهل  علم را مورد خدشه قرار می  دهید؟ درحالی  که شما همیشه تبعیت از سلف صالح را برای خود یدک می  کشید.[7]

 اشکال دیگری که بر پایه  های فکری البانی مطرح می  باشد این است که آیا موضع  گیری وی در باب انفتاح باب اجتهاد، اجتهادی است یا تقلیدی؟ بدون شک و به اقرار خود البانی، او این مبنا را از احمد و ابن  تیمیه تقلید کرده است.[8] آنها برای رفع این شبهه، به  جای تقلید، مسأله  ی اتباع را مطرح می  کنند[9] که باید در جای خود مورد بررسی دقیق قرار گیرد؛ اما آنچه در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفته این است که چرا البانی از طرفی مباحث مبنایی سماع موتی مانند، مباحث روح و حیات برزخی را از کتاب ابن  قیم ذکر می کند، ولی مسأله  ی سماع موتی را که از آثار حیات برزخی است، اجتهاد می کند؟ او وقتی در این مسأله به کتاب ابن  قیم می  رسد می  گوید: این کتاب نامعتبر است و کتابی است که ابن  قیم در اوایل طلبگی  اش نوشته است؟![10] با بررسی  های انجام شده به  نظر می  ر   سد که این تناقض  گویی  ها و اختلاف  ها به  خاطر دلیل عمده  ای است که بازگشت به آثار سماع موتی، نظیر زیارت و استغاثه و توسل دارد؛ به این بیان که قائلین به  سماع موتی باید ملتزم به لوازم آن نیز باشند. ابن  قیم در کتاب الروح خود می  گوید: اینکه سلام کننده بر اهل قبور می  گوید سلام بر شما که در خانه  ی قوم مومنان آرمیده  اید" خطابش به  کسانی است که می  شنوند و شعور دارند؛ وگرنه سخن وی به منزله  ی خطاب به امر معدوم و جمادات خواهد بود که لغو و بیهوده است. سلف نیز بر این اتفاق نظر دارند. روایات متواتر حاکی از آن است که مرده، زیارت زندگان را می  شنود و از آن "با سلام و خیرات" مژده می  طلبد. ابن  قیم روایات فراوان دیگری را در ضمن این فصل بیان می  کند که از طاقت این مقاله خارج است؛[11] اما با رجوع به  کتب ابن  تیمیه مشاهده می کنیم که وی استغاثه کردن را، هرچند دارای تأثیر می داند، اما این تأثیر را دلیلی بر جواز آن نمی پندارد؛ چراکه معتقد است، مفاسد استغاثه کردن بیشتر از مصالح آن است؛ بنابراین حکم به  عدم جواز استغاثه می دهد.[12]

حال باید پرسید، چگونه ممکن است خداوند تعالی بر موضوعی (سماع موتی) آثاری را (زیارت و استغاثه و...) قرار دهد که مصلحت نبودن آن آثار بیشتر از بودن آن است؟ در حالی  که این خلاف حکمت و علم خداوند است. البانی برای رهایی از این گونه چالش ها، همان دلایلی را که ابن  تیمیه برای عدم جواز استغاثه ذکر کرده، مؤید کلام خود قرار می  دهد؛ مبنی بر اینکه اصلا خداوند تعالی سماعی برای اموات قرار نداده است تا آثار آن مثل استغاثه بر آن بار شود. وی در مقدمه کتاب الایات و البینات می نویسد: گمان نمی کنم که کسی اعتقاد به  عدم سماع موتی داشته باشد و در عین حال او را صدا بزند و از غیر خدا کمک بخواهد؛ مگر اینکه عقیده اش به  عقیده  ی باطلی متمایل شده باشد.[13] وی در ادامه با یقین به اینکه استغاثه  کنندگان به اولیای الهی در گمراهی بزرگ به سر می  برند، می  نویسد: آنها معتقدند که اولیای الهی مثل زمان حیات  شان صدای ما را می شنوند؛ لذا همان  طور که در زمان حیات جایز است از آنها استغاثه کنیم، در زمان ممات  شان هم جایز است.[14] وی در بیانی دیگر می  نویسد:

ای مسلمانی که در دعا کردن به اولیاءالله و صالحین تمسک می کنی، اگر معتقد باشی که آنها نمی شنوند و درعین حال به آنها تمسک می کنی، در این صورت این خلاف عقل و فطرت است؛ در واقع مثل اعمال مشرکین زمان قوم ابراهیم7 و... است؛ اگر بگویی که آنها می شنوند، به  همین خاطر استغاثه می کنی، این هم گمراهی دیگری است که مخصوص مشرکان است.[15]

بنابراین البانی معتقد است که به  خاطر ارتباط مسأله سماع موتی با مسأله شرک، باید قائل به  عدم سماع موتی شد؛[16] در واقع البانی با قائل شدن به  عدم سماع موتی، از همان ابتدا، استغاثه را نفی می  کند تا بتواند این اعمال را بیهوده و یا مشعر به  شرک جلوه دهد؛ اما ابن  تیمیه سماع موتی را ممکن می  داند؛ ولی استغاثه و لوازم سماع موتی را به  خاطر مفاسدش که همان اشعار به شرک است، جایز نمی   شمارد؛ در واقع به  نظر می رسد، امروزه علمای وهابی، برای اینکه بتوانند از آثار سماع موتی رهایی یابند و از چالش  های فرا روی خود بگذرند، از همان ابتدا، قائل به  عدم سماع موتی شده اند و دلایلی را نیز ذکر کرده اند که در ادامه به نقد و بررسی آنها می  پردازیم.

دلایل البانی بر عدم سماع موتی

از آنجا که سماع موتی بنا به گفته  ی قرطبی، در کتاب التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة، و یا ابن  قیم در کتاب الروح، و سیوطی در کتاب شرح الصدور به شرح حال الموتى والقبور، یک بحث بنایی و مترتب بر مبحث روح و حیات برزخی است، می  باید در ابتدا مباحث روح و حیات برزخی مطرح می  شد، تا آثار و فواید آن نیز (که یکی از آنها سماع اموات است) روشن شود؛ ولی البانی در کتاب الایات و البینات، خلاف این رویکرد را گرفته است. او در ابتدا به  مبحث سماع موتی پرداخته و دلایلی را در نفی سماع موتی بیان کرده و در خاتمه  ی کتاب نیز به مبحث روح که برگرفته از کلمات ابن  قیم در کتاب الروح است، اشاره  می  کند.

در هر صورت وی برای اثبات ادعای خود، به  دلایلی از عقل و آیات قرآن و احادیث استناد می  کند که به اجمال مورد نقد و بررسی قرار می  گیرد.

دلیل اول: دلایل عقلی

الف: عدم پذیرش مسأله سماع موتی از راه عقل

وی معتقد است، اطلاع از احوال اموات همانند سماع موتی، نیازمند نزول آیه از جانب خدا و یا صدور حدیث از طرف نبی اکرم (ص) است و با قیاس و برهان عقلی نمی  توان از آن اطلاع یافت؛ زیرا آگاهی از امور غیبی، متوقف بر نقل و سمعیات است؛ در صورتی  که نقل و نص معتبری در این  موضوع نباشد، بحث در مورد آن شرعاً جایز نیست؛ چراکه خداوند تعالی می  فرماید: )و لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ(.[17]

نقد و بررسی

استدلال البانی به عقل چند گونه قابل تصور است:

  1. از راه استدلال عقلی نمی توان اثبات کرد که اموات می شنوند؛ بلکه برای اثبات آن نیازمند نص شرعی هستیم؛ که این سخن صحیحی است.
  2. عقل اصلاً راهی برای فهم مسائل و موجودات غیبی ندارد.

پاسخ: اگرچه عقل راهی به سوی شناخت برای امور غیبیه مثل سماع موتی ندارد، اما راه به سوی برخی امور غیبیه مثل اثبات خداوند متعال یا اثبات روح و برخی از اسرار نظام هستی را دارد.[18]

  1. چون خداوند فرموده )و لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ( عقل حکم می کند که انسان ها هیچ راهی برای سماع موتی ندارند.

پاسخ: خداوند، این امور غیبی را به هر کس که بخواهد واگذار می کند. همان طور که در آیه 179 آل عمران می فرماید: )وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاء(؛ چنان نبود که خدا شما را از علم غیب آگاه کند، ولی خداوند از میان رسولان خود هر کس را بخواهد برمی گزیند و قسمتی از اسرار غیب را در اختیار او می گذارد و آن را به پیامبران و اولیای خود تعلیم می دهد و ما هیچ نفی ای از طرف آنها در عدم سماع موتی نداریم.

ب: سماع از عوارض جسم است

البانی معتقد است، بر اثر مرگ، همه آثاری که مربوط به جسم است از بین می  رود و تنها روح است که باقی و جاویدان می  ماند؛ بنابراین سماع که از عوارض و آثار جسم به  شمار می  آید از بین می  رود. [19]

نقد و بررسی

با رجوع به برخی از کتاب  های علمای سلفی مانند کتاب الروح ابن  قیم، با صراحت می  یابیم که وی با ذکر دلایلی از کتاب و سنت، اثبات می کند که روح هم می  شنود و هم می بیند؛[20] بنابراین سماع در حقیقت از عوارض روح است. توضیح اینکه حقیقت انسان به روح است، نه اینکه روح جزئی از بدن انسان يا صفت و هيئتی باشد؛ بلكه حقيقتی است كه ثمر بخشی ساير اعضا و جوارح، از فعاليت آن ناشی می شود؛ زيرا اگر روح نباشد، حياتی نيست و هرگز استقلالی برای اعضا و جوارح در برابر روح نيست. قلب و مغز و چشم و گوش مادی، همگی ابزار روح مجردند و در حقيقت روح مجرّد است كه می  شنود و می  بیند و می  فهمد. شاهد بر این مطلب، خوابیدن و یا بیهوش شدن انسان  هاست که با اینکه جسم سالم است، ولی هیچ نمی  شنود و نمی  بیند؛ چراکه خداوند تعالی می  فرماید: )وَ هُوَ الَّذي يَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُکُمْ فيهِ لِيُقْضي‏ أَجَلٌ مُسَمًّي ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(.[21]

"توفی،" گرفتنِ کاملِ چیزی را می  گویند که در اینجا و نیز آیه 40 سوره زمر، این کلمه را در معنای گرفتن روح، هنگام خواب استعمال کرده است؛ چون مرگ و خواب هر دو در قطع کردن رابطه نفس از بدن مشترک هستند. همان  طور که "بعث" به  معنای بیدار کردن و یا زنده کردن، هر دو در رابطه برقرار کردن، بین نفس و بدن شریک می  باشند و اینکه جمله  ی "می  گیرد شما را" آمده و جمله  ی "می  گیرد نفس شما را" ذکر نشده، به  جهت آن است که، حقیقت انسان همان روح اوست و روح جزئی از انسان، یا صفت و هیئتی که عارض بر او شود نیست.[22]

دلیل دوم: آیات قرآن

الف: مهم  ترین آیه  ی که به آن استدلال شده، آیه  ی )إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى( است، که این آیه در دو سوره آمده است. یکی سوره نمل آيه280، و دیگری سوره روم آیه 52، که خداوند تعالی می فرماید: )فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ(.

 البانی بر اساس )لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى( ادعای ظهور این آیه، در عدم سماع موتی را دارد. چراکه می  فرماید: مردگان نمی  شنوند.

توضیح اینکه، در این دو آیه، نسبت به نشنیدن قلوب کفار، مجاز به کار رفته است، نه حقیقت؛ در واقع همان  طور که مردگان نمی شنوند، قلوب کفار نیز توانایی درک حقایق را ندارد؛ بنابراین در آیه شریفه، نوعی از مجاز استعاره رخ داده که مشبه  به آن "موتی" و مشبه آن "قلوب کفار" و وجه  شبه آن "نشنیدن صدا" است.

البانی معتقد است که، عدم سماع، لازمه ی قول به وقوع مجاز در این آیه شریفه است. توضیح آنکه در واقع، از جمله قواعد مهم در باب علم معانی آن است که، در تشبيه همواره وجه  شبه در مشبه  به، اقوی از مشبه باشد.[23] در این آیه شریفه، قلوب کافران مشبه و موتی، مشبه  به است؛ در واقع اینکه خداوند قلوب کافران را به  مردگان تشبیه کرده، از این جهت است که عدم سماع مردگان، امری بسیار روشن و قوی است؛[24] بنابراین باید گفت، حتی قول به  وقوع مجاز در آیه شریفه: )إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى(، مانع از دلالت آیه بر  عدم سماع نیست.

نقد و بررسی کلام البانی

الف: ادعای ظهور آیه در عدم سماع موتی ظاهری، محل اشکال است؛ چراکه وجه  شبه  در اینجا یقیناً "نشنیدن صدای ظاهر" نیست؛ چراکه کفار صدای ظاهری پیامبر اکرم (ص) را می  شنیدند؛ بنابراین به  نظر می  رسد وجه  شبه عدم سماع، حقیقی است. به این معنا که اگر شخص بر سماع خود هیچ اثری و یا منفعتی بار نکند، مثل این است که آن را نشنیده است. همان  طور که مشرکان صدای ظاهری پیامبر اکرم (ص) را می  شنیدند، ولی بر آن هیچ اثری بار نمی کردند؛ بنابراین به مردگان تشبیه شدند که آنها نمی توانند هیچ اثری را بر شنید   ه  های خود مترتب کنند.

ب: در این آیه شریفه، دو نکته مهم وجود دارد.

اول) در این  گونه آیات، تعبیر به اسماع، به  معنای شنواندن آمده است، نه سماع به معنای شنیدن؛ در واقع بین این دو، فرق است؛ چراکه اگر اسماع باشد، معنای آیه این است که تو ای پیامبر اکرم (ص) نمی توانی سخنان خودت را به آنان و افراد ناشنوا برسانی؛ لذا باید گفت که آیه، سماع را نفی نمی کند؛ یعنی شنوایی آنان به وسیله من است نه تو؛ مانند: )وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى(.[25] بر این اساس، آیه توحید افعالی را ثابت می کند که شنوایی دیگران، به اذن الهی است و تو قدرت نداری آنان را شنوا و هدایت کنی. )وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء(؛[26] خداست که هر کسی را بخواهد هدایت می  کند؛ بنابراین آیه درصدد بیان این است که شنواندن، کار خداست و رسول6 و پیامبران، فقط وسیله  ای برای ابلاغ هستند.[27]

دوم. سخن در مردگان حقیقی است نه زندگان؛ چراکه اموات حقیقتا نمی  شنوند و این آیه دلیل نمی  شود بر اینکه اگر کسی روحش از این دنیا مفارقت کرد، حقیقتا مرده باشد؛ چراکه حقیقت انسان روح اوست، نه جسمش، و روح انسان زنده است و نمی  میرد؛ بنابراین سماعی که مربوط به جسم و از لوازم اوست، از بین می  رود؛ اما سماعی که از لوازم روح است، باقی می  ماند؛ چراکه زنده هست و حیاتش باقی است.[28]همان  طور که علامه جوادی آملی می  فرماید: این آیه درصدد بیان آن است که نخست، شنواندن مردگان از توان رسول خدا (ص) بيرون است؛ اما در آيه بعد، شنوندگان كلام پيامبر6 را تنها کسانی معرفی می کند که به آيات خداوند ايمان آورند و در برابر خداوند مطيع و مُسلِم محض باشند؛ )إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ(.[29] ایشان می فرماید: مقايسه اين دو آيه نشان می  ‏دهد كه با اين نگاه، انسان‏ها دو گروهند:

اول) زند  گان، يعنی گروندگان به دين حق و آيين الهی.

دوم) مردگان، يعنی بيرون رفتگان از مدارِ شنوايی و تسليم عاقلانه در برابر پروردگار حكيم.

بر اساس این تقسیم بندی قرآنی، حیات و مرگ بر اساس حیات و مرگ حقیقی انسان تقسیم شده است، نه بر اساس حیات و مرگ مادی و طبیعی. ایشان با تمسک به روایت قلیب بدر می فرماید: کسانی که پیامبر اکرم (ص)، توان شنواندن آنها را ندارد، کسانی  اند که حقیقتا مرده اند، نه اینکه به  مرگ طبیعی مرده باشند؛ لذا به  نظر ایشان، یک مرگ و حیات حقیقی داریم و یک مرگ و حیات مادی و طبیعی که کافران و کسانی که سخن حق را نتوان به آنها شنواند، همه حقیقتا مرده  اند و صدای ما را نمی شنوند؛ ولی کسانی که هرچند به مرگ طبیعی مرده باشند، ولی اگر صدای حق را بشنوند، فی الواقع مرده نیستند.[30]

ج: یکی از دلایل دیگر البانی، تمسک به آیه  ی13 و 14 سوره فاطر، است که می فرماید: )ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْميرٍ(؛ )إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبيرٍ(.[31]

البانی در این آیه، به  شیوه ابن  تیمیه عمل می  کند و سعی دارد، سماع موتی را به  خاطر احتمال منجر شدن به شرک رد کند. او دقیقا همان حرف  های مکرر ابن  تیمیه را می  زند.[32] به این بیان که مشرکین، تماثیل اولیای خود را به  صورت بت درست کرده بودند و آنها را می  خواندند تا به این وسیله، به خداوند خود تقرب جویند. آنها پس از گذشت زمان و فراموشی معارف گذشتگان، بتها را به  عنوان خودِ خداوند خواندند و مشرک شدند؛ لذا خداوند در این آیات تصریح می  کند که آنها صدای شما را نمی  شنوند و اگر می  شنیدند باید اجابت می  کردند.[33]

 در جواب باید گفت، معیار شرک بودن توسل مشرکان به بت ها آن بود که غیر خدا به جای خدا مقام خدایی دادند و آنها را عبادت می کردند (انما نعبدهم) و هم آنها را مستقل در تاثیر می دانستند. این دو نوع شرک عبادی و شرک افعالی اعم از مخلوقات ناشنوا (بت) و شنوا (فرعون) است و اختصاصی به ناشنوا ندارد؛ زیرا اگر هم بشنود قادر به انجام به صورت استقلالی نیستند. از این رو این بیان البانی هیچ دلالتی بر عدم سماع موتی ندارد.

دلیل سوم: روایات

حدیث قلیب بدر

مهم ترین حدیثی که در این باب روایت شده، حدیث قلیب بدر است. جالب اینکه این روایت را موافقان سماع موتی هم ذکر کرده اند. اصل حدیث در منابع اهل سنت از انس بن مالک[34] چنین نقل شده که: رسول خدا (ص) بعد از سه روز به سمت چاه  بدر که جسد مشرکان در آن افتاده بود حرکت کرد و سپس بر سر چاه ایستاد و مشرکان را صدا زد. ایشان با ذکر نام و نام پدر  شان، آنان (جسد مشرکين) را خطاب قرار داد و فرمود: ای فلانی پسر فلانی، آيا خوش  حال می  شديد اگر از الله و رسولش6 اطاعت می  کرديد؟ ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود به  حق يافتيم. آيا شما نيز آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود، به حق يافتيد؟ در اين هنگام عمر گفت يا رسول الله6 آيا اجسادی را که روح و جانی ندارند خطاب قرار می  دهی؟ پيامبر6 در جواب گفت: قسم به پروردگاری که جانم در قبضه  ی اوست، شما در شنيدن سخنانی که می  گويم بهتر از آنان نيستيد؛ اما آنها قادر به جواب دادن نیستند.[35]

استدلال البانی به حدیث قلیب بدر

البانی برای استناد در ابتدا به روایتی از عایشه تمسک می  کند و می  گوید: در حدیثی از ابن  عمر آمده که پیامبر اکرم (ص) در کنار چاه بدر ایستاد و به مشرکان داخل چاه فرمود: آیا وعده و وعیدهای حقی که خداوند داده بود را دیدید؟ سپس فرمود که آنها الان می شنوند که من چه می گویم. از عایشه نقل شده که پیامبر اکرم (ص) فرمود: انهم الان یعلمون أن الذی كنت أقول لهم هو الحق؛ سپس آیه ) إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى( را خواندند.[36]

البانی به دو طریق از این حدیث استفاده کرده است.

  1. با استفاده از قید "الآن،" چنین نتیجه می گیرد که چون پیامبر اکرم (ص) از این قید استفاده کرده، قرینه بر این است که سماع موتی یا مخصوص همان زمان است،[37] یا سماع موتی یک امر خارق العاده و معجزه است که فقط مختص به پیامبران بوده است.[38]
  2. اینکه صحابه از پیامبر اکرم (ص) سوال کرده اند که "کیف تکلم اجساداً لا أرواح؟" این قرینه بر آن است که صحابه معتقد بودند، اموات سماع ندارند و اگر این اعتقاد صحیح نمی بود، پیامبر اکرم (ص) باید آن را بیان می کرد و می فرمود که این اعتقاد شما باطل است؛ در حالی که نهایت چیزی که می فرماید این است که "ما انتم بأسمع لما أقول منهم؛" این دلالت می کند بر آنکه پیامبر اکرم (ص) هم، چنین عقیده ای را امضا کرده است.[39]

پاسخ به استدلال البانی

الف: با توجه به سندهای مختلفی که حدیث قلیب بدر هست، در بسیاری از آنها قید "الان" وجود ندارد. همان  طور که خود البانی روایت انس[40] را نقل کرده و معنایش این است، روایاتی که قید "الان" ندارند، ارجح از  روایاتی هستند که چنین قیدی دارند. ابن  تیمیه نیز بر این موضوع تصریح دارد که علمای اهل حدیث، بر صحت روایت انس اتفاق دارند.[41]

ب: فهم عایشه و عمر و ابوبکر نمی تواند اجتهاد در مقابل نص باشد و برخی از اعتقاداتی که صحابه  ی پیامبر اکرم (ص)، قبل از رسالت ایشان داشتند، باطل بوده و بعد از ارسال ایشان و نزول آیات وحی، هدایت شدند. همان  طور که ابن  حجر نقل می  کند: عایشه به  خاطر اینکه خود شاهد قصه نبوده، از رأی خود برگشته است.[42] عجیب است که چرا البانی می گوید پیامبر اکرم (ص) با آنها مخالفت نکرده؛ در حالی که آن حضرت در جواب آنها می فرماید: "ما انتم باسمع"؛ شما شنواتر از آنها نیستید؛ یعنی آنها از شما شنواترند.

ج: در برخی از روایاتی که توسط عایشه نقل شده، (که نشان از رؤیت موتی و حیات برزخی و شعور موتی است که از راه اولویت، بر سماع موتی دلالت می کند)،که می گفت: وقتی وارد حجره  ای می شدم که در آن پیامبر گرامی (ص) و پدرم دفن شده بودند، خود را نمی پوشاندم و با خود می گفتم: یکی پدرم و دیگری شوهرم است؛ اما هنگامی که عمر در کنار آنها دفن شد، به  خدا قسم داخل در حجره نشدم، مگر اینکه به سبب حیای از عمر، خود را در حجاب پوشانده بودم.[43] ابن  قیم از ابن  ابی  دنیا در کتاب قبور، روایتی را از عایشه نقل کرده که پیامبر اکرم (ص) فرمود: "ما من رجل یزور قبر اخیه و یجلس عنده الا استانس به و رد علیه حتي یقوم."[44]

د: البانی از این سخن صحابه که گفتند: کیف تکلم اجساداً لا أرواح؟ استفاده می  کند که صحابه بر این عقیده بودند و این قول صحابه را مؤیدی برای کلام خود می  داند؛ بدون شک عقیده صحابه هنگامی برای ما حجت شرعی است که برگرفته از قول و تقریر پیامبر (ص) باشد وگرنه هیچ گونه حجیتی برای ما ندارد. بسیاری از صحابه قبل از ارسال پیامبر (ص) دارای عقاید باطلی بودند که با ارشادها و نصایح آن حضرت هدایت شدند و این حدیث نیز دلالت بر همین معنا می کند که صحابه قبل از این جریان بر عقیده ی باطل بودند که بعد از بیان آن حضرت، آگاه شدند. بنابراین نمی توان عقاید گذشته صحابه را که مخالف با کلام رسول الله بوده را به عنوان شاهد و یا تأیید حقیقتی باشد، همان طور که خود البانی برخی از نظرات عایشه را که احتمال می داده از اجتهادات خودش است، نپذیرفته است. شاهد بر این مطلب حدیثی است از عایشه درباره نجات مردم از قحطی و پناه آنها به قبر پیامبر اکرم (ص) که البانی در رد این مطلب می گوید: این سخن از خود عایشه است، نه اینکه برگرفته از سخن پیامبر اکرم (ص) باشد؛ لذا اگر هم صحیح باشد، حجت نیست؛ چراکه نظر اجتهادی خود عایشه است و ما ملزم به عمل کردن به اجتهاد او نیستیم.[45] از طرفی اگر فهم عایشه و ابوبکر و عمر، عدم سماع موتی بوده، چرا بزرگانی از شما، مانند ابن  تیمیه و ابن  قیم جوزی و ابن  رجب حنبلی و شنقیطی قائل به سماع موتی شده اند.

دلیل چهارم: حدیث ملائکه سیاحین فی الارض

اصل حدیث این است: "إن لله ملائکة سیاحین في الارض یبلغوني عن امتي السلام."[46] وجه استدلال البانی این است که در این حدیث تصریح شده، نبی اکرم (ص) سلام مسلمانان را نمی شنود؛ چراکه اگر خودش می توانست صدای مسلمانان را بشنود دیگر احتیاجی نبود که خداوند ملائکه را ابلاغ کند. وقتی که پیامبر اکرم (ص) سلام مسلمانان را نشنود، به  طریق اولی صداهای دیگر را نمی  شنود. در پایان خود البانی می گوید که کسی تاکنون به این حدیث استدلال نکرده و او اولین کسی است که از حدیث استفاده کرده است.[47]

پاسخ

الف: اثبات شئ که ابلاغ ملائکه بر رسول خدا (ص) است، نفی ما عدای آن را که شنیدن صدای مومنان است، نمی کند؛ بلکه این یکی از موارد شنیدن صدای امت است؛ در واقع اگر پیامبر اکرم (ص) صدای امت را به واسطه ی ابلاغ ملائکه می شنود، دلیل بر این نمی شود که ایشان به صورت مستقیم هم نشنوند؛ چراکه وقتی خود آن حضرت می فرماید: مردگان صدای پای تشییع کنندگان را می شنوند و یا حدیث منقول از عایشه درباره سلام بر اهل قبور که پیامبر (ص) نقل کرده است، همه دلالت می کند که مردگان مستقیما هم صدای ما را می شنوند. ابن قیم درباره روایت سلام بر اهل قبور می گوید که این مخاطبه برای کسی است که می شنود و عقل دارد و الا صدا زدن جمادات و اشیاء بی جان که از عقلا بعید است،[48] حال چگونه ممکن است که خود آن حضرت به صورت مستقیم نشنود و فقط به صورت ابلاغ باشد.

 ب: این حدیث مؤید کلام قائلین به سماع موتی است؛ چراکه پیامبر اکرم (ص) صدای مسلمان ها را چه با ابلاغ ملائکه و چه به  صورت مستقیم، حقیقتا می  شنود. به  روشنی پیداست که نحوه ی استدلال البانی به این روایت، نشأت گرفته از فکر مادی گرایانه و حس گرایانه اوست.

جواب البانی به دلایل قائلین به  سماع موتی

روش البانی برای اثبات سماع موتی در کتاب الآیات و البینات شامل دو قسمت می  شود.

اول: ادله ای که وی در اثبات آن ذکر می  کند که گذشت.

دوم: نقد دلایل قائلین به  سماع موتی.

 وی در این بخش با سلب کلی از قائلین به سماع موتی می گوید: تاکنون کسی تصریح نکرده که میت مطلقا همان  طور که در زمان حیات  شان می  شنوند، بعد از مرگ هم بشنود. هیچ عالمی چنین سخنی را نمی  گوید.

پاسخ به کلام البانی

بدون شک کیفیت شنیدن در عالم مادی، غیر از کیفیت شنیدن در عالم برزخی و یا اخروی است؛ و هیچ عالمی ادعا نکرده همه اموات همه سخنان زنده ها را می شنوند؛ اما اجماعی هم بر عدم سماع موتی به صورت مطلق هم وجود ندارد بلکه اکثریت علما به سماع موتی به صورت اجمالی تصریح کرده اند چراکه شنیدن در عالم حیات برزخی، بسی قوی  تر و بیشتر از شنیدن این دنیای مادی است؛ زیرا در عالم ماده، روح در حصار ماده است و نمی تواند تمام حقایق را بشنود؛ اما با رهایی از ماده، به  طور حتم شنواتر از عالم ماده است. همان  طور که در احادیث متواتر پیامبر اکرم (ص) فرمود: "ما انتم باسمع منهم و لكن لا یجیبون."[49] این اختلاف کیفیت، دلیل بر نفی ماهیت سماع نمی  شود؛ بنابراین هیچ  یک از علما، تصریح به آن نکرده  اند.

نقد البانی به احادیث سماع موتی

 البانی در بررسی ادله  ی قائلین به سماع موتی می گوید: قوی ترین دلیل آنها از حیث سند، دو حدیث است:

 1: حدیث قلیب بدر که گذشت.

 2: حدیث: "إن المیت لیسمع خفق نعالهم اذا انصرفا."[50] در روایت هست که: "إن العبد اذا وضع في قبره و تولي عنه اصحابه و انه لیسمع قرع نعالهم، اتاه ملكان..."[51] وی در جواب این حدیث می گوید: این شنیدن کفش ها، مخصوص زمانی است که در قبر قرار می گیرند و دو ملک به سراغش می آیند تا از او سوال کنند؛ لذا این حدیث عمومیت ندارد.

نقد البانی با کلمات ابن  تیمیه و ابن  قیم

اولا روایات باب سماع موتی، منحصر در این دو روایت نمی  شود که البانی بیان کرده است.[52] ثانیاً این روایت قرع نعال، در حقیقت پاسخی به منکران سماع است. به این بیان که وقتی حضرت می  فرماید: تصور شما باطل است؛ زیرا مرده پس از گذاشتن در قبر، صدای کفش شما را می  شنود؛ پس به  طریق اولی صداهای بلندتر از آن را نیز می شنود. ثالثاً ابن  تیمیه روایات دیگری را به  همین مضمون ذکر کرده که این روایات، دلالت بر عموم می  کند و مختص به زمانی نیست. او می  گوید: "فلا ريب أن الموتي يسمعون خفق النعال كما ثبت عن رسول الله6 "و ما من رجل يمر بقبر الرجل كان يعرفه في الدنيا فيسلم عليه الا رد الله عليه روحه حتي يرد عليه  السلام" صح ذلك عن النبي إلي غير ذلك من الأحاديث."[53]

ابن  قیم در کتاب الروح خود، احادیث فراوانی را در باب سماع موتی ذکر می  کند که اطلاق این روایات، دلالت بر عموم می  کند و بر آنها ادعای اجماع سلف را کرده و بر ترتب آثار آن چون شناختن زندگانی که به زیارت او آمده  اند، ادعای تواتر کرده است.[54] ابن  قیم با بیان حدیث زائر، از آن چنین استنباط می  کند و می گوید: اگر زیارت شونده کسی را که به زیارتش می  رود نشناسد، زیارت به آن صدق نمی کند و آنچه که از زیارت معقول است، آن است که زیارت شونده، زیارت کننده را بشناسد و همین  طور است در سلام بر آنها؛ پس سلام بر کسی که احساس ندارد و علم به  سلام دهنده نمی تواند پیدا کند محال است؛ در حالی که پیامبر اسلام6 امتش را سفارش فرموده، اگر قبور را زیارت کردید، بگویید "سلام عليكم أهل الديار من المؤمنين والمسلمين وإنا إن شاء الله بكم لاحقون يرحم الله المستقدمين منا ومنكم." و این سلام خطاب و ندا برای کسی است که می  شنود و مخاطب قرار می گیرد.[55]

دلالت برخی از روایات بر سماع موتی

علاوه بر مطالب ذکر شده، روایات متواتر بسیاری وجود دارد که دلالت بر سماع موتی می کند. مانند روایات باب تلقین میت که از قدیم تا الان در بین مسلمانان رواج دارد.[56] یا روایات باب دفن میت که می فرماید: زمانی  که میت را دفن کردی، بر روی قبر بایست و بگو: "اسْتَغْفِرُوا لِأَخِيكُمْ، وَسَلُوا لَهُ بِالتَّثْبِيتِ، فَإِنَّهُ الْآنَ يُسْأَلُ."[57] البانی هم این روایت را صحیح می  داند. وی در کتاب جنائز برخی از این احادیث را تضعیف کرده است.[58] اما در جواب آن گفته شده که عمل اصحاب و اخبار فراوانی که از پیامبر اکرم (ص) در این رابطه وجود دارد، می تواند ضعف آنها را جبران کند. به  طوری  که اکثر حنابله آن را مستحب می  دانند.[59]

البانی در جواب این گونه روایات، آنها را یا مختص به زمان مرگ (مثل حدیث قرع نعال، یا تلقین میت)، و یا مختص به شهدا (روایاتی که در باب احیای شهدا ذکر شده) می داند و می  گوید: شهیدان امتیاز مخصوصی نسبت به دیگر مرده ها دارند و فی الجمله می شنوند.[60] از البانی باید سؤال کرد که شهیدان دارای چه ویژ گی خاصی هستند که قادر به سماع هستند؟ بدون شک پیامبران و اولیای الهی نیز دارای این ویژگی خواهند بود؛ چراکه مقام آنها بالاتر از شهیدان است و علاوه بر آن، روایات فراوانی داریم که دلالت بر استمرار سماع موتی دارد و مخصوص به یک لحظه یا افراد خاصی نیست. مثل روایات باب عذاب و نفع اموات در قبر، که دلالت بر چشیدن و دیدن و شنیدن آنها دارد؛[61] بنابراین اگر شهدا می شنوند، دلیل بر آن است که تمام ارواح در حیات برزخی خود می شنوند. هرچند ممکن است که منازل  شان متفاوت باشد و از طرفی خود البانی مانند ابن  قیم معتقد است که ارواح انبیا، بعد از مفارقت از بدن  هایشان به درجه  ی اعلا می  رود و از آنجا به بدن  هایشان اشراف دارند. همان  طور که روح پیغمبر (ص) در درجه  ی اعلی است و بر بدن شریفش در داخل ضریح اشراف دارد و کسی که به او سلام کند، جوابش را می دهد.[62]

سخن پایانی البانی

وی در پایان با استناد به کلام ابن  رجب چنین جمع بندی می کند که اصل در اموات بر عدم سماع موتی است؛ اما اگر خداوند سماع را برای اموات اراده کند ممتنع نیست. ما در پاسخ می گوییم که منشأ این اصل شما از کجاست؟ اگر شرعی است که نیاز به دلیل شرعی دارد که وجود ندارد و اگر منشأ این اصل، عرف است که در مسائل اعتقادی حجت نیست و اگر عقل است، به نظر ما عقل حکم می کند که حقیقت بدن انسان، روح است نه جسم؛ لذا حقیقتِ دیدن و یا شنیدن برای روح است و با مرگ جسم، روح از بین نمی رود و تا روح حی و باقی است، اصل در سماع است و نهایتاً اینکه اگر شما احتجاجات عقلی را قبول ندارید بایستی قائل به توقف شوید. اگر شما معتقد هستید که سماع موتی از امور غیبی است و فقط خداوند متعال بر آن علم دارد، کجا فرموده که اصل بر عدم سماع است و اگر دلیل ندارید باید قائل به توقف شوید.

به  نظر می رسد، مهم ترین نکته  ای که البانی مغالطه کرده این است که وی، بین جسم میت و روح حی نتوانسته فرق بگذارد و اصل در جسم میت را که عدم سماع است، به روح حی توسعه داده؛ در حالی که اصل در روح سماع است؛ چراکه بنا به گفته  ی خود البانی و متسلفه، روح حی است و با این دنیا در ارتباط است.[63]

نتیجه  گیری

البانی برای رفع چالش های پیش رو در باب استغاثه و توسل، بر خلاف برخی از بزرگان دینی خود قائل به سماع موتی نشده و سعی دارد که با ادله   ای از آیات و روایات، آن را به تثبیت برساند و در مقابل، روایات باب سماع موتی را به  گونه  ا  ی توجیه کند. به  نظر می  رسد البانی، به  خاطر نگاه حس  گرایانه و تجربی که به مسأله سماع موتی دارد، نتوانسته اصل و حقیقت حیات را به روح ارتباط دهد؛ بنابراین اگرچه به  ظاهر از برخی چالش ها خود را رهانیده، ولی در واقع، چالش های فرا روی البانی بسیار عمیق  تر از قول کسانی است که قائل به سماع موتی شده  اند.

 

 

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اقتضاء الصراط المستقیم، بیروت: دارالعالم الکتب، 1419ق.
  3. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، جواب الباهر في زیارة المقابر، بی  جا: بی  نا، بی  تا.
  4. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوي،مدینه: دارالوفاء، 1416ق.
  5. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الاستغاثة، ریاض: دارالمنهاج، 1431ق.
  6. ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباري، بیروت: دارالمعرفة، 1379ق.
  7. ابن رجب، عبدالرحمن بن أحمد، أهوال القبور وأحوال أهلها إلي النشور، مصر: دارالغد الجديد، 1426ق.
  8. ابن قیم جوزیه، محمد، الروح، بیروت: مکتبة العصریة، 2008م.
  9. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیرالقرآن العظیم، بی جا: دارالطیبة،1420ق.
  10. أبو داود سجستانی، سلیمان، سنن ابي داوود، بیروت: مکتبة العصریة، بی  تا.
  11. عوامه، محمد، أثر الحدیث الشریف في اختلاف الائمة الفقهاء رضي الله عنهم، بیروت: دارالبشائر الاسلامیه، 1418ق.
  12. ابن حنبل شیبانی، احمد، المسند احمد، بیروت: موسسة الرساله،1421ق.
  13. آلوسی، محمود، تفسیر روح المعاني، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1415ق.
  14. البانی، ناصرالدین، التوسل انواعة و احکامة، ریاض: مکتبة المعارف، 1421ق.
  15. البانی، ناصرالدین، الحديث حجة بنفسة في العقائد والأحكام، ریاض: مکتبة العارف، 2005م.
  16. البانی، ناصرالدین، احکام الجنائز، بيروت، مکتبة الاسلامی، 1406ق.
  17. البانی، ناصرالدین، صحيح و ضعیف سنن أبي داود، برگرفته شده از برنامه منظومة التحقيقات الحديثية، نور الاسلام.
  18. بخاری، محمّد بن اسماعيل، صحيح بخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، بی جا: دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.
  19. سبحانی،جعفر، حیات البرزخیه، بیروت: دارالاضواء، 2003م
  20. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، قم: نشر اسراء، 1389ش.
  21. حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1411ق.
  22. ابن حجر العسقلانی، احمد، مطالب العالیه، ریاض: دارالعاصمة، 1419ق.
  23. کلبانی، عبید، حول سماع المیت و ادراکة، بیروت: دارالعصمة، 2007م.
  24. ابن رجب، احمد، اهوال القبور و احوال اهلها الي النشور، قاهره: دارالغد الجدید، 2005م.
  25. طبری، محمّد بن جرير، جامع البيان في تأويل القرآن، تحقيق: أحمد محمد شاكر، بی جا: مؤسسة الرسالة، 1420ق.
  26. قرطبی، أبوعبدالله، التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة، ریاض: مكتبة دار المنهاج للنشر والتوزيع، 1425ق.
  27. قرطبی، أبوعبدالله، تفسیر الجامع لاحکام القرآن، قاهره: دار عالم الكتب، 2003م.
  28. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، بی تا.
  29. شنقیطی، محمد امين، اضواء البیان، بیروت: دارالفکر، 1415ق.
  30. ابن عبدالوهاب، محمد، احکام تمني الموت، عربستان: جامعة الإمام محمد بن سعود، بی تا.
  31. البانی، ناصرالدین، الایات و البینات، بیروت: انتشارات مکتب الاسلامی، چاپ چهارم، 1405ق.
  32. أبو العباس، عبد الله بن محمد المعتز بالله، البديع في البديع، بی جا: دارالجیل، 1410ق.
  33. خوارزمی، يوسف بن أبی بكر، مفتاح العلوم، بیروت: دار الكتب العلمية، 1407ق.
  34. هاشمی، احمد بن ابراهیم، جواهر البلاغة في المعاني والبيان والبديع، بیروت: مکتبة العصریة، بی تا.
  35. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت: دار إحياء التراث العربي، بی تا.
  36. نسائی، احمد بن شعيب، السنن الصغري، تحقيق: عبد الفتاح أبو غده، حلب: مكتب المطبوعات الإسلامية، چاپ دوّم، 1406ق.
  37. ترمذی، محمد بن عيسی، سنن الترمذي، تحقيق: بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الإسلامي، 1998م.
  38. ابن ماجه قزوينی، محمّد بن يزيد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقی، بی  جا: دار إحياء الكتب العربية، بی  تا.
  39. كرمی حنبلی، مرعی بن يوسف، دلیل الطالب لنيل المطالب، ریاض: دار طيبة للنشر والتوزيع، 2004م.
  40. کلبانی عمانی، عبید، حول سماع المیت و ادراکة، بحرین: دارالمحجهة البیضاء، 1428ق.

 

 

[1]. حنبلی، ابن‌‌‌‌‌‌رجب، اهوال القبور و احوال اهلها الي النشور، ص85؛ ابن‌‌‌‌‌‌عبدالوهاب، محمد، احکام تمني الموت، ج1، ص15؛ ابن‌‌‌‌‌‌کثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیرالقرآن العظیم، ج6، ص325.

[2]. ابن‌‌‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، الروح، ص9.

[3]. ابن‌‌‌‌‌‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوي، ج24، ص203.

[4]. می‌‌‌‌‌‌توان به کتاب فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء، ج1، ص112، اشاره کرد.

[5]. همان‌‌‌‌‌‌طور که البانی می‌‌‌‌‌‌گوید: یکی از جوانان بیروت کتابچه‌‌‌‌‌‌ای می‌‌‌‌‌‌نویسد به‌‌‌‌‌‌نام أثر الحدیث الشریف في اختلاف الائمه الفقهاء رضي الله عنهم، که در آنجا به‌‌‌‌‌‌همین شبهه پرداخته که چرا شما در باب سماع موتی بر خلاف ائمه خود حرکت کرده‌‌‌‌‌‌اید؟ جناب البانی در چاپ چهارم کتاب الایات البینات سعی در جواب این شبهه را دارد.

[6]. در ابتدا و تقدیم کتاب الایات و البینات، ص6–5.

[7]. «همان‌‌‌‌‌‌طور که البانی به‌‌‌‌‌‌همین بهانه، کتاب الروح ابن‌‌‌‌‌‌قیم را غیر معتبر و نوشته دوران طلبگی ابن‌‌‌‌‌‌قیم می‌‌‌‌‌‌خواند»؛ (البانی، ناصرالدین، الایات و البینات ص48)؛ (عوامه، محمد، أثر الحدیث الشریف في اختلاف الائمه الفقهاء رضی الله عنهم، ص71-70).

[8]. «همان‌‌‌‌‌‌طور که در کتاب الحديث حجة بنفسه في العقائد والأحكام، به آن اشاره می‌‌‌‌‌‌کند»؛ (البانی، ناصرالدین، الحديث حجة بنفسه في العقائد والأحكام، ص75).

[9]. همان، ص72.

[10]. آلوسی، نعمان،‌با تصحیح و حاشیه ناصرالدین البانی، الایات و البینات فی عدم سماع موتی،ص39.

[11]. ابن‌‌‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، الروح، ص5.

[12]. ابن‌‌‌‌‌‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الاستغاثه، ص226.

[13]. آلوسی، نعمان، با حاشیه البانی، الایات و البینات فی عدم سماع موتی، ص12.

[14]. همان، ص15.

[15]. همان، ص20.

[16]. همان، ص30.

[17]. همان، ص20.

[18]. سبحانی، جعفر، حیات البرزخیه، ص29.

[19]. آلوسی، نعمان، با حاشیه البانی، الایات و البینات فی عدم سماع موتی،ص35-30.

[20]. ابن‌قیم فصلی دارد به نام ملاقات کردن ارواح مردگان و ارواح زنده‌ها، و یا در باب تلقین مردگان و یا در باب اينكه مردگان متنعم و خوشحال می‌شوند و یا معذب و ناراحت می‌شوند احادیث بسیاری است که همه اینها بر شنیدن و دیدن ارواح دلالت می‌کند.«نک» ابن­قیم جوزیه، محمد، الروح، ص20-13.

[21]. «اوست خدایی که شما را در شب به‌‌‌‌‌‌طور کامل استیفا می‌‌‌‌‌‌کند و آنچه را در روز کسب می‌‌‌‌‌‌کنید می‌‌‌‌‌‌داند. آنگاه شما را! "در روز بر می‌‌‌‌‌‌انگیزد تا بگذرد آن موعدی که معین شده است. آنگاه بازگشت شما به‌‌‌‌‌‌سوی اوست و سپس شما را به آنچه که امروز می‌‌‌‌‌‌کنید، آگاه می‌‌‌‌‌‌نماید»؛ (سوره انعام، آیه60).

[22]. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج7، ص184.

[23]. «أن المشبه به يجب أن يكون أقوي من المشبه في وجه الشبه»؛ (ابوالعباس، عبدالله، البديع في البديع لابن‌‌‌‌‌‌المعتز،ص42)؛ «المشبه به أكمل من المشبه في وجه الشبه»؛ (خوارزمی، یوسف بن ابی‌‌‌‌‌‌بکر، مفتاح العلوم، ص413)؛ «وجه الشبه: هو الوصف المشترك بين الطرفين، ويكون في المشبه به، أقوى منه في المشبه»؛(هاشمی، احمد بن ابراهیم، جواهر البلاغة في المعاني والبيان والبديع، ص 219).

[24]. آلوسی، نعمان با حاشیه البانی، الایات و البینات فی عدم سماع موتی، ص22.

[25]. سوره انفال، آیه 17.

[26]. سوره قصص، آیه 56.

[27] : ابن‌‌‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، الروح، ص46-45.

[28]. «همان‌‌‌‌‌‌طور که البانی معتقد است که ارواح اموات با یک‌‌‌‌‌‌دیگر و حتی با ارواح احیاء نیز ملاقات می‌‌‌‌‌‌کنند و صدای یک‌‌‌‌‌‌دیگر را می‌‌‌‌‌‌شنوند»؛ (آلوسی، نعمان، با حاشیه البانی، الایات و البینات فی عدم سماع موتی، ص107 و 20).

[29]. «تو نمی‌‌‌‌‌‌توانی بشنوانی، جز کسانی را که به نشانه‌‌‌‌‌‌های ما ایمان آورده و مسلمانند»؛ (سوره نمل، آیه 81).

[30]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، ج15، ص56؛ ابن‌‌‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، الروح، ص60.

[31]. این است خداوند، پروردگار شما؛ حاکمیت در سراسر عالم از آن او است و کسانى را که جز او مى‌‌‌‌‌‌خوانید و مى‌‌‌‌‌‌پرستید، حتى به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند؛ اگر آنها را بخوانید صداى شما را نمى‌‌‌‌‌‌شنوند و اگر بشنوند به شما پاسخ نمى‌‌‌‌‌‌گویند و روز قیامت، شرک و پرستش شما را منکر مى‌‌‌‌‌‌شوند؛ هیچ‌‌‌‌‌‌کس مانند خداوند آگاه و خبیر، تو را از حقایق با خبر نمى‌‌‌‌‌‌سازد.

[32]. آلوسی، نعمان، با حاشیه البانی، الایات و البینات فی عدم سماع موتی، ص25.

[33]. همان، ص 43-40.

[34]. این حدیث در منابع اهل سنت، به‌‌‌‌‌‌غیر از انس بن مالک از پنج تن دیگر از صحابه نیز به‌‌‌‌‌‌همین مضمون نقل شده است.

[35]. « أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَرَكَ قَتْلَى بَدْرٍ ثَلَاثًا ، ثُمَّ أَتَاهُمْ فَقَامَ عَلَيْهِمْ فَنَادَاهُمْ فَقَالَ : يَا أَبَاجَهْلِ بْنَ هِشَامٍ ، يَا أُمَيَّةَ بْنَ خَلَفٍ ، يَا عُتْبَةَ بْنَ رَبِيعَةَ ، يَا شَيْبَةَ بْنَ رَبِيعَةَ ، أَلَيْسَ قَدْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا ، فَإِنِّي قَدْ وَجَدْتُ مَا وَعَدَنِي رَبِّي حَقًّا . فَسَمِعَ عُمَرُ قَوْلَ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ، كَيْفَ يَسْمَعُوا ، وَأَنَّى يُجِيبُوا وَقَدْ جَيَّفُوا ؟ قَالَ : وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ ، مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ مِنْهُمْ ، وَلَكِنَّهُمْ لَا يَقْدِرُونَ أَنْ يُجِيبُوا . ثُمَّ أَمَرَ بِهِمْ فَسُحِبُوا فَأُلْقُوا فِي قَلِيبِ بَدْرٍ»؛ (نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، حديث 7403)؛ (بخاری، محمد، صحيح بخاري، تحقیق ،تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.ج5ص76 حديث 3976)؛ «در روایات شیعه نیز به‌‌‌‌‌‌همین مضمون از علامه مجلسی نقل شده است»؛ (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 6، ص 254).

[36]. بخاری، محمد، صحیح بخاري، ج5، ص77، ح3980؛ نسائی، احمد بن شعیب، السنن صغري، ج4، ص110، ح2076؛ ابن‌‌‌‌‌‌حنبل شیبانی، مسند احمد، ج8، ص469. این روایت را انس از ابی‌طلحه نقل کرده که در آن قید «الان یسمعون» وجود ندارد.

[37]. آلوسی، محمود، روح المعاني، ج11، ص56؛ قرطبی، ابوعبدالله، التذکره، ج1، ص409.

[38]. «البانی این قول را به قرطبی نیز نسبت می‌‌‌‌‌‌دهد؛ در حالی‌‌‌‌‌‌که وی قائل به سماع موتی است و این آیه را حمل بر مجاز می‌‌‌‌‌‌کند»؛ ( قرطبی، ابوعبدالله، تفسیرالجامع لاحکام القرآن، ج13، ص232).

[39]. البانی، ناصرالدین، الایات و البینات، ص31.

[40]. ابن‌‌‌‌‌‌حنبل شيبانی، احمد، مسند احمد، ج8، ص468، ح4864.

[41]. ابن‌‌‌‌‌‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوي، ج4، ص297.

[42]. ابن‌‌‌‌‌‌حجر عسقلانی، احمد، فتح الباري، ج7، ص304.

[43]. ابن‌‌‌‌‌‌حنبل شیبانی، احمد، المسند، ج42، ص441، ح24480؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک، ج3، ص63، ح4402.

[44]. «کسی نیست که به زیارت مزار برادر مومنش برود و نزد او بنشیند، مگر اینکه با او انس می‌‌‌‌‌‌گیرد و جواب او را می‌‌‌‌‌‌دهد تا زمانی که بازگردد»؛ (ابن‌‌‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، الروح، ص169).

[45]. البانی، ناصرالدین، التوسل انواعه و احکامه، ص126.

[46]. خدای متعال فرشتگانی در زمین دارد که سلام امت را به من می‌رسانند.

[47]. آلوسی، نعمان با حاشیه البانی، الایات و البینات فی عدم سماع موتی، ص37.

[48]. ابن­قیم جوزیه، محمد، الروح، ص5.

[49]. بخاری، محمد، صحیح بخاري، ج2، ص98.

[50]. «مرده صدای نعلین مردم را وقتی بعد از دفن باز می‌‌‌‌‌‌گردند، می‌‌‌‌‌‌شنوند»؛ (نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج4، ص2201، ح2870).

[51]. بخاری، محمد، صحیح بخاري، ج2، ص98.

[52] . که می‌توان به حدیث عثمان بن حنیف و حدیث سفارش پیامبر (ص) به سلام بر اهل قبور، شنیدن سخن تشییع‌کنندگان و روایات دال بر تلقین میت و... اشاره نمود که برای اطلاع بیشتر می‌توان به کتاب الروح ابن‌قیم جوزیه رجوع کرد.

[53]. «بدون شک و ترديد، مردگان صداي نعلين زندگان را مي‌شنوند؛‌ چنانچه اين مطلب در روايت رسول خدا ثابت شده است. اين روايت از رسول خدا صحيح است و روايات ديگر»؛ (ابن‌‌‌‌‌‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع فتاوي، ج24، ص173).

[54]. ابن‌‌‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، الروح، ص9.

[55]. همان، ص13.

[56]. ابن‌‌‌‌‌‌قیم جوزیه، محمد، الروح، ص14؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج3، ص37، ح2162؛ ابن‌‌‌‌‌‌ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن‌‌‌‌‌‌ماجه، ج1، ص464، ح1444؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذي، ج2، ص297؛ نسائی، احمد بن شعیب، سنن الصغري، ج4، ص5، ح1826؛ البانی، ناصرالدین، الجنائز، ص254 و 10.

[57] : أبو‌‌‌‌‌‌داود، سنن ابي‌‌‌‌‌‌داود، حديث3221؛ البانی، ناصرالدین،صححه الألباني في صحيح سنن أبي داود، ج2، ص305.

[58] : البانی، ناصرالدین، أحكام الجنائز، ص198؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرك، ج2، ص271.

[59] : كرمی حنبلی، مرعی بن يوسف، دلیل الطالب لنيل المطالب،ج1، ص71.

[60]. آلوسی، نعمان با حاشیه البانی، ناصرالدین، الایات و البینات فی عدم سماع الموتی، ص69.

[61]. «خود البانی در صفحه31 کتاب الایات و البینات نیز این روایت مسلم را نقل کرده، و در روایت تصریح دارد که آیا بعد از سه روز، مردگان صدای ما را می‌‌‌‌‌‌شنوند رسول خدا (ص) می‌‌‌‌‌‌فرماید: بله»؛ (کلبانی، عبید، حول سماع المیت و ادراکه، ص32)؛ (سبحانی، جعفر، الحیات البرزخیه، ص55).

[62]. آلوسی، نعمان، با حاشیه البانی، الایات و البینات فی عدم سماع الموتی ص78.

[63]. «نک» به خاتمه کتاب الایات البینات.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن