عده ای از مخالفین مکتب اهل بیت (علیهم السلام) با استناد به برخی از روایات، قصد دارند اینگونه جلوه دهند که بزرگان دین، حتی ائمه اطهار (علیهم السلام) با عزاداری و مصادیق عزاداری مخالف هستند. حال آنکه در مقابل این روایات که به ظاهر مخالف مصادیق عزاداری هستند، روایات متعددی هم وجود دارد که بر عزاداری بزرگان دین اسلام و همچنین دستور ایشان در جهت اقامه عزاداری دلالت می کند. بنابراین در مورد عزاداری و مصادیق آن، 2 گونه روایات متعارض وارد شده است که به مقتضای قواعد موجود در باب تعارض ادله، باید بین آن 2 نوع روایت، جمع نمود. بهترین راه جمع بین این روایات متعارض، این است که بگوییم انجام عزاداری فی نفسه، جایز است و هیچ اشکالی ندارد، ولی اگر مصادیق عزاداری با فعل حرامی (مثل دروغگویی در نوحه سرایی) همراه شود و یا به فعل حرام دیگری (نظیر وارد ساختن ضرر قابل توجه به جسم) منتهی شود، مسلما حرام خواهد بود. این نکته را نیز باید افزود که اقامه عزاداری برای بزرگان دین، از آنجایی که منجر به احیاء سیره زندگانی ایشان می شود، رابطه مستقیمی با کاهش محسوس جرم و جنایت و همچنین انتشار فضایل اخلاقی در جامعه دارد که از این باب هم اگر به عزاداری نظر بیاندازیم، از باب مقدمه مستحب (انتشار فضایل و دفع رذایل)، عملی مستحب شمرده خواهد شد.
منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه

محمد باغچیقی

مقدمه

عزاداری و گریه بر مصائب ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از جمله دلایل مهم حیات مکتب نورانی آن حضرات می باشد. بدین معنا که محافل اشک بر مظلومیت ایشان، موجب یادآوری سیره زندگانی معنوی حضرات آل البیت (علیهم السلام) شده و نقش اساسی در جهت پیشبرد اهداف والای آن حضرات دارد. از همین روی مخالفین ترویج مکتب ائمه اطهار (علیهم السلام) در گذر تاریخ، از هیچ تلاشی برای مقابله با این عزاداری ها و محافل ذکر اهل بیت (علیهم السلام)، دریغ نکرده و همه ساله شبهاتی را در حوزه عزاداری بر امامان معصوم (علیهم السلام)، مخصوصا عزای بر سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) مطرح می کنند. امسال نیز بازار طرح شبهات عزاداری مثل گذشته داغ بود و عده ای مغرض، شبهاتی را در فضای مجازی منتشر می کردند. یکی از دوستان، متنی که مشتمل بر چند شبهه و یا به تعبیری صحیح تر چند روایت که منع از عزاداری می کرد، برای نگارنده، ارسال نموده و تقاضا کردند که به این شبهات پاسخ داده شود. برهمین اساس در نوشتار پیش رو، این شبهات مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

متن شبهه

شبهه کننده با بیان چند روایت که ظاهرا در نهی عزاداری صادر شده اند، درصدد این است که اثبات کند طریقه و روش ائمه اهل بیت (علیهم السلام) مخالفت با عزاداری بوده است. او در همین راستا به 4 روایت استناد کرده است:

  1. شیعه ی کی هستی؟ اگر شیعه ی رسول الله (صلی الله علیه وآله) هستی؟

رسول الله (صلی الله علیه وآله) هنگام وفات به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: «ای فاطمه! وقتی من وفات کردم، بر سر و صورت خود نزن، واویلا و نوحه‌سرائی نکن و نوحه‌گران رادعوت نکن»[1]

  1. اگر شیعه ی حسین و زینب (علیهماالسلام) هستی:

امام حسین(علیه السلام) به خواهرش زینب فرمود: ای خواهر! من تو را سوگند می‌دهم و تو به سوگند من وفادار باش که اگر کشته شدم به خاطر من، گریبان چاک مکن، چهره را مخراش، و درمرگ من واویلا مگو[2]

  1. اگه مذهب جعفری هستی:

از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: مصیبت به سوی بندۀ مومن می‌آید و او {بنده مومن} درمقابل آن مصیبت، صبر می‌کند؛ مصیبت به سوی کافر هم می‌آید اما او {کافر}جزع (بی صبری) می‌کند.[3]

  1. درمورد معنی "جَزَع" از امام جعفر صادق (علیه السلام) سؤال شد، ایشان فرمودند: شدیدترین نوع جزع این است که با صدای بلند واویلا کرده و بر سر و صورت بزند و موی سر را بِکَنَد. هرکس مجالس ماتم برپا کند، وی صبر را ترک کرده است.[4]

بررسی این روایات   

در این روایات چند مسئله مورد نهی واقع شده است:

الف: نوحه خوانی

آیا نوحه خوانی نامشروع است؟

عجیب است که شبهه کنندگان تنها روایات ناهی از نوحه خوانی را می بینند و حاضر نیستند چشمان خود را در برابر روایات فراوانی که بر مشروعیت نوحه خوانی وارد شده است باز کنند!! از همین روی باید این نکته را یادآور شد که در مصادر فریقین، روایات فراوانی بر مشروعیت نیاحه (نوحه خوانی) وارد شده است که در ادامه به برخی از این روایات اشاره می شود:

1: «محَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)‏ لَا بَأْسَ‏ بِأَجْرِ النَّائِحَةِ الَّتِي تَنُوحُ عَلَى الْمَيِّت.»[5]؛ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: اجری که نوحه سرا در عمل نوحه خوانیش بر میت، بدست می آورد، بی اشکال (حلال) است.  

طبق این روایت، نوحه خوانی امری جایز می باشد؛ چراکه اگر نیاحه امری حرام باشد یقینا مزد گرفتن در مقابل انجام دادن آن نیز باید حرام باشد؛ حال آنکه امام صادق (علیه السلام) در این حدیث، مزدی که توسط نوحه سرا اخذ می شود را درآمدی حلال و بی اشکال تلقی فرموده اند.

2: «حدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ظَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: مَاتَتِ ابْنَةٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَنَاحَ‏ عَلَيْهَا سَنَةً ثُمَّ مَاتَ لَهُ وَلَدٌ آخَرُ فَنَاحَ‏ عَلَيْهِ سَنَةً ثُمَّ مَاتَ إِسْمَاعِيلُ فَجَزِعَ عَلَيْهِ جَزَعاً شَدِيداً فَقَطَعَ النَّوْحَ قَالَ فَقِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَ يُنَاحُ فِي دَارِكَ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) قَالَ لَمَّا مَاتَ حَمْزَةُ ليبكين [لَكِنَ‏] حَمْزَةَ لَا بَوَاكِيَ لَه[6]؛ دخترى از امام صادق (علیه السلام) از دنیا رفت، آنحضرت بر او يك سال نوحه اقامه نمود. سپس فرزند ديگرى فوت كرد و بر او نيز تا يك سال نوحه اقامه كرد. سپس فرزندش اسماعيل از دنيا رفت، پس حضرت بر او جزع شديدى نمود.. راوى مى‌گويد: به حضرت گفته شد: آيا در خانه شما نوحه سرايى مى‌شود؟! فرمود: هنگامى كه حمزه (علیه السلام) به شهادت رسيد (و بر شهداى احد اقامه نوحه و عزا شد) پيامبر خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: اما براى حمزه گريه كننده اى نيست."

در این روایت نیز به وضوح دیده می شود که حضرت صادق (علیه السلام) در مصیبت از دست رفتن فرزندانشان اقامه نوحه فرموده اند؛ بنابراین روایت نیز نیاحه، امری جایز و مشروع است چراکه امام صادق (علیه السلام) به اقامه این عمل پرداخته اند.

3: شهید ثانی (ره) از علمای مطرح شیعه نیز روایتی نقل می کند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مصیبت رحلت حضرت رسول (صلی الله علیه وآله)، به نوحه سرایی پرداخته اند.[7]

شیخ حرعاملی (ره) وعلامه مجلسی (ره) نیز این روایت را به نقل از شهید ثانی در کتب خود نقل نموده اند.[8]

4: «وروى محمد بن عقيل، عن جابر قال: لما سمع النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) ما فعل بحمزة شهق، فلما رأى ما فعل به صعق. ولما عاد النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) إلى المدينة سمع النوح على قتلى الأنصار، قال: " لكن حمزة لا بواكي له ".فسمع الأنصار فأمروا نساءهم أن يندبن حمزة قبل قتلاهم، ففعلن ذلك[9]

در این حدیث به وضوح مشاهده می شود که وقتی حضرت حمزه (سلام الله علیه) به شهادت رسیدند، پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) هنگامی که به مدینه برگشتند و صدای نوحه بر کشته شدگان انصار را شنیدند، فرمودند: اما عمویم حمزه، گریه کنی ندارد؛ انصار که این کلام حضرت را شنیدند به زنان خود امر کردند که قبل از نوحه بر کشته شدگان (منسوب به) خود، بر حمزه ندبه کنند و این امر سبب شد که زنان نیز چنین کردند.

علاوه بر روايات فوق كه تنها بخش كوچکی از ادله فراوان دال بر تجویز نیاحه می باشد، ادله دیگری نیز در کتب اهل سنت موجود است که دلالت بر اقامه نوحه بر اموات توسط مسلمین نقاط مختلف می کند: نظیر تصریح ام سلمه بر نوحه خوانی و گریه کردن جنیان بر امام حسین علیه السلام[10]، اقامه نوحه زنان بنی هاشم بمدت یک ماه پس از شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) که حاکم نیشابوری به آن تصریح می کند[11]، نوحه سرایی اهل خراسان پس از رحلت جناب یحیی بن زید (علیهماالسلام) که ابن عماد حنبلی آن را نقل نموده است.[12] همچنین طبرانی می گوید: زمانی که خبر وفات احمد بن حنبل به محمد بن یحیی نیشابوری رسید، نیشابوری گفت: «ينبغي لأهل كل دار ببغداد أن يقيموا عَلَى أَحْمَد بْن حنبل النياحة فِي دورهم[13] سزاوار است که همه اهل بغداد در خانه هایشان اقامه نیاحه کنند.

حال سوال اینجاست اگر نیاحه امری غیر مشروع می باشد چگونه علمای فوق این مطالب را در کتب خود بدون وارد کردن حتی کوچکترین اشکالی نقل نموده اند؟

بنابراین علاوه بر روایات ناهی از نوحه خوانی، روایاتی نیز دال بر مشروعیت نیاحه وجود دارد. که به مقتضای قاعده "الجمع مهما امکن اولی من الطرح"[14] که در مبحث تعارض ادله مطرح است، باید راه جمعی بین این 2 دسته از روایات بدست آورد. بر همین اساس روایاتی که نهی از نیاحه می کنند، تنها شامل نوحه سرایی به باطل می شوند. و به دلیل ادله فراوان دیگری که وجود دارد نمی توان نوحه سرایی را فی نفسه، امری حرام تلقی نمود. چنانکه شیخ انصاری (ره) چهره ای نام آشنا در فقه شیعه تصریح می کند به دلیل اخبار متعددی که وجود دارد نوحه سرایی فی نفسه، امری جایز است مگر آنکه با امری نظیر کذب آغشته شود که در اینصورت امری حرام و باطل تلقی می شود.[15]

پس نوحه سرایی فی نفسه حرام نمی باشد مگر آنکه با فعل حرام دیگری همراه شود که در اینصورت فقهای شیعه، اجماع بر حرمت آن دارند.

ب: واویلا کردن

آیا واویلا کردن امری حرام است؟

در مورد واویلاکردن نیز باید بگوییم در مقابل احادیثی که در نهی از واویلا کردن وارد شده است، روایاتی نیز مبنی بر مشروعیت آن وجود دارد. چنانکه در صحیح ابن حبان روایتی آمده است[16] که حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس از وفات حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) اینچنین ناله فرمودند: «وا أبتاه أجاب ربا دعاه، وا أبتاه من ربه ما أدناه، وا أبتاه إلى جنة الفردوس مأواه، وا أبتاه إلى جبريل أنعاه»[17]

در بحارالانوار نیز اینگونه روایت شده است: «عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام)‏ أَنَّ فَاطِمَةَ لَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) كَانَتْ تَقُولُ وَا أَبَتَاهْ مِن رَبِّهِ مَا أَدْنَاهُ وَا أَبَتَاهْ جِنَانُ الْخُلْدِ مَثْوَاهُ وَا أَبَتَاهْ يُكْرِمُهُ رَبُّهُ إِذَا أَتَاهُ يَا أَبَتَاهْ الرَّبُّ وَ الرُّسُلُ تُسَلِّمُ عَلَيْهِ حِينَ تَلْقَاه‏»[18]

اين نكته را نیز ضرورت دارد یادآور شویم لغت شناسان تصریح کرده اند کلمه "وا" در عباراتی نظیر: «وافلاناه ، وا ابتاه» حرف ندبه است[19]، بنابراین روایات فوق بر مشروعیت ندبه کردن در مصیبت عزیزان نیز دلالت می کنند. البته باید گفت: حتی اگر روایات فوق نیز وجود نداشتند، روایات دیگری بر جواز ندبه کردن در مراسم عزا دلالت می کرد نظیر روایت ابن عمر که می گوید: «أن رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) لما رجع من أحد، فجعلت نساء الأنصار يبكين على من قتل من أزواجهن، قال: فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): " ولكن حمزة لا بواكي له " قال: ثم نام فاستنبه وهن يبكين قال: فهن اليوم إذا يبكين يندبن بحمزه»[20]؛ در این روایت به خوبی مشخص است که مردم، حتی سال ها بعد از شهادت حضرت حمزه (علیه السلام)، بر غم او ندبه می کردند.

در مورد روایات متعارضی که راجع به "واویلا کردن" وارد شده است نیز بایدراه جمعی پیدا کنیم. از همین رو  باید گفت: اگر واویلا کردن همراه با بی صبری و اعتراض به مشیت الهی باشد قطعا فعلی ناپسند خواهد بود. ولی اگر واویلا کردن، صرفا ناشی از عواطف قلبی باشد، بی اشکال خواهد بود.

ج: زدن به سر و صورت

آیا زدن به سر و صورت در عزاداری، نامشروع است؟

در کتبی نظیر مسند احمد بن حنبل[21] و السیره النبویه ابن هشام[22]، روایتی به نقل از عایشه روایت شده است که: (زمانی که پیامبر خدا از دنیا رفت ) من به همراه بقیه زنانِ، سینه می زدیم و من به صورتم می زدم. 

در این مورد نیز فقهای شیعه بین روایات متعارض جمع فرمودند و تصریح کرده اند که اگر به صورت زدن موجب وارد کردن ضرری قابل اعتنا به خود شود، حرام خواهد بود ولی اگر ضرري معتنا به، براي بدن نداشته باشد، اشکالی ندارد.[23]

د: بی صبری در مصیبت

حکم بی صبری در مصیبت

بی صبری و به کاربردن کلمات کفرآلود در هنگام مصیبت، امری قبیح و محکوم است که هیچ شک و تردیدی در آن نیست. اما اینکه کسی بخواهد عزاداری بر ائمه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان دین، را نیز مصداقی از مصادیق بی صبری تلقی کرده و آن را امری حرام معرفی کند، این نیز ناصواب است. چرا که روایات فراوانی همچون روایات فوق الذکر، بر مشروعیت عزاداری دلالت می کنند که اگر عزاداری با صبر در تنافی باشد، چطور ممکن است بزرگان اسلامی به عزاداری پرداخته اند و یا بدان امر فرموده اند؟

مضافا اینکه اقامه عزا برای بزرگان دین، موجب احیاء سیره زندگانی ایشان شده و مسلما منتهی به انتشار فضایل و دفع رذایل در جامعه می شود. چنانکه به اذعان فرماندهان نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، آمار جرم و جنایت در ایام محرم الحرام که مردم ایران اسلامی، به اقامه عزاداری برای حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) می پردازند، بصورت کاملا محسوسی، کاهش می یابد.[24]

 بر همین اساس، عزاداری، مقدمه مستحب بحساب می آید. (بدین معنا که عزاداری مقدمه ای برای نشر فضایل و دفع رذایل می شود.) و از آنجایی که مقدمه مستحبات نیز امری مستحب[25] محسوب می شود[26]، لذا عزاداری با این نگاه، خود، امری مستحب تلقی خواهد شد.

با همه این تفاصیل، عزاداری نه تنها بی صبری محسوب نمی شود بلکه امری مطلوب و مستحب بحساب می آید.

نتیجه

علاوه بر روایاتی که ناهی از عزاداری و نوحه سرایی می باشند، روایات فراوانی نیز در مشروعیت این مسائل وارد شده است. بر همین اساس باید راه جمعی بین این 2 دسته از روایات متعارض، بدست آورد. بهترین راه جمعی که فقهای شیعه ارائه فرموده اند این است که اگر عزاداری، نوحه خوانی، واویلاکردن، زدن به سر و صورت، با امری حرام، همراه شود و یا خود منتهی به فعل حرامی (نظیر ضرر قابل توجهی به بدن) شود، قطعا حرام خواهد بود ولی اگر چنین نباشد، نه تنها جایز است بلکه از باب مقدمه مستحب، (که منجر به انتشار فضایل و دفع رذایل می شود) مستحب خواهد بود.     

منابع

  1. ابن ابی یعلی، ابوالحسین، طبقات الحنابله، تحقیق: محمد حامد الفقي، بیروت، دارالمعرفه، بی تا
  2. ابن اثير، اسدالغابه، محققین: علی محمد معوض؛ عادل أحمد عبد الموجود، بی جا، دار الكتب العلميه، چاپ اول، 1415ه ق
  3. ابن حبّان، محمّد، صحيح ابن حبان، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ دوّم، 1414ه ق
  4. ابن حنبل شیبانی، احمد، فضائل الصحابه، بیروت، موسسه الرساله، چاپ اول، 1403 ه ق
  5. ابن حنبل شيباني، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط وعادل مرشد و ديگران، بي جا، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1421ق
  6. ابن هشام، السیره النبویه، مصر، مکتبه محمدعلی صبیح و اولاده، چاپ اول، 1383 ه ق
  7. ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1421 ه ق
  8. انصاری، مرتضی، المکاسب، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ انصاری(ره)، چاپ اول، 1415ه ق
  9. حاكم نيشابوری، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411ه ق
  10. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: موسسه آل البیت علیهم السلام، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1409ه ق
  11. حنبلی، ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار مَن ذهب، تحقیق: عبدالقادر الارناووط، محمود الارناووط، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1408ه ق
  12. شهید ثانی، مسکن الفواد عند فقد الاحبه و الاولاد، قم، بصیرتی، چاپ اول، بی تا
  13. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی اکبرغفاری، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1395ه ش
  14. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، 1409 ه ق
  15. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محققین: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق
  16. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، چاپ دوم، 1403 ه ق
  17. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید(ره)، چاپ اول، 1413ه ق
  18. مکارم شیرازی، ناصر، انوارالاصول، قم، انتشارات مدرسه امیرالمومنین علیه السلام، بی تا

https://farsi.khamenei.ir .19.

https://www.mehrnews.com.20.                                                                                                            

21. https://www.yjc.ir

 

[1] . «فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: لَا كَرْبٌ لِأَبِيكِ بَعْدَ الْيَوْمِ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ النَّبِيَّ لَا يُشَقُّ عَلَيْهِ الْجَيْبُ وَ لَا يُخْمَشُ عَلَيْهِ الْوَجْهُ وَ لَا يُدْعَى عَلَيْهِ بِالْوَيْلِ»: {بحارالانوار، ج22، ص458}.

[2] . «وَ قَالَ لَهَا يَا أُخَيَّةُ إِنِّي أَقْسَمْتُ فَأَبِرِّي قَسَمِي لَا تَشُقِّي عَلَيَّ جَيْباً وَ لَا تَخْمَشِي‏  عَلَيَّ وَجْهاً وَ لَا تَدْعِي عَلَيَّ بِالْوَيْلِ وَ الثُّبُورِ إِذَا أَنَا هَلَكْتُ ثُمَّ جَاءَ بِهَا حَتَّى أَجْلَسَهَا عِنْدِي‏»: { الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ؛ج‏2؛ ص94}.           

[3] . عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: «إِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبَلَاءَ يَسْتَبِقَانِ‏ إِلَى الْمُؤْمِنِ، فَيَأْتِيهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ صَبُورٌ؛ وَ إِنَّ الْجَزَعَ‏  وَ الْبَلَاءَ يَسْتَبِقَانِ إِلَى الْكَافِرِ، فَيَأْتِيهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ جَزُوعٌ»: الكافي، ج‏5 ؛ ص554.

[4] . عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا الْجَزَعُ؟ قَالَ(علیه السلام) أَشَدُّ الْجَزَعِ الصُّرَاخُ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ لَطْمُ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزُّ الشَّعْرِ مِنَ‏ النَّوَاصِي‏  وَ مَنْ أَقَامَ النُّوَاحَةَ فَقَدْ تَرَكَ الصَّبْرَ وَ أَخَذَ فِي غَيْرِ طَرِيقِهِ‏  وَ مَنْ صَبَرَ وَ اسْتَرْجَعَ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ رَضِيَ بِمَا صَنَعَ اللَّهُ وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ جَرَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ هُوَ ذَمِيمٌ‏  وَ أَحْبَطَ اللَّهُ تَعَالَى أَجْرَهُ.  الكافي؛ ج‏3 ؛ ص222.

[5] .شیخ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج17، ص127.

[6] . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص73.

[7] . شهید ثانی، مسکن الفواد عند فقد الاحبه و الاولاد، ص113.

[8] . شیخ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج3، ص242 - مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج79، ص84.

[9] . ابن اثير، اسدالغابه، ج2، ص67.  

[10]. «عَنْ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ قَالَتْ: " سَمِعْتُ الْجِنَّ يَبْكِينَ عَلَى حُسَيْنٍ قَالَ: وَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ سَمِعْتُ الْجِنَّ تَنُوحُ عَلَى الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ "».  احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج 2، ص776.

[11] . حاكم نيشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص189.

[12] . حنبلی، ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج2، ص 109.

[13] . ابن ابی یعلی، ابوالحسین، طبقات الحنابله، ج2، ص51.

[14] . جمع کردن بین روایات متعارض بهتر از رد کردن آنهاست.

[15] . انصاری، مرتضی، المکاسب، ج2، ص67.

[16] . در ذیل این روایت، تصریح به صحت آن شده است.

[17] . ابن حبان، صحیح، ج14، ص592.

[18]  مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج43، ص213.

[19] . فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج8، ص443 – ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، ج 15، ص476

[20] . احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل ج9، ص38

[21] . «سمعت عائشة، تقول: " مات رسول الله (صلى الله عليه وآله و سلم) بين سحري، ونحري وفي دولتي، لم أظلم فيه أحدا، فمن سفهي وحداثة سني أن رسول الله (صلی الله علیه وآله) قبض وهو في حجري، ثم وضعت رأسه على وسادة، وقمت ألتدم مع النساء، وأضرب وجهي»  احمد بن حنبل، مسند، ج43، ص369.

[22] . ابن هشام، السیره النبویه، ج4، ص1069.

23: https://b2n.ir/086849.

24; https://b2n.ir/535222

https://b2n.ir/134130

[25] . بعنوان مثال وقتی نماز جماعت مستحب است، پیمودن راه و همچنین منتظر ماندن برای اقامه نماز جماعت نیز امری مستحب خواهد بود.

[26] . مکارم شیرازی، ناصر، انوارالاصول، ج1، ص448.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن