مقدمه یکی از باورهای اساسی شیعه و اهل سنتِ اصیل، شفاعت و توسل است. در طول تاریخ، شفاعت و توسل از سوی ظاهرگرایان و اندیشه های سلفی مورد خدشه قرار گرفته و هر بار نیز شبهات قدیمیِ تاریخِ مصرف گذشته را عَلَم کرده تا ذهنِ معتقدین را نسبت به باورهای دینی خود، مشوش کنند. عالمانِ فرهیخته در هر عصری پاسبانانِ باورهای نابِ اسلامی هستند و در برابر شبهات، تألیفات بسیاری را به نگارش درآورده اند. یکی از آن عالمانِ نستوه، استاد کاظم مرادخانی است. وی در کتاب شفاعت و توسل، آراءِ ضد إستشفاع را با تقریر درستِ اشکالات واکاوی نموده و توانسته، هجمه های ظاهرگرایان و منکرینِ مباحث مزبور در دهۀ پنجاه و شصت شمسی را خنثی سازد.
نویسنده :  علی مقدس (کارشناس ارشد نقد سلفیت و وهابیت)
منبع :  مجله سراج منیر شماره 35

نویسنده کتاب

کاظم مرادخانی درسال 1323ش، در خانواده  ای دینی در تهران چشم به جهان گشود. وی پس از سپری کردن ایام کودکی، وارد مدارس دینی شد و عزم خود را در مطالعه  ی آثار دینی جزم نمود. او دارای استعداد و حافظه  ای قوی بود که بیشترِ اوقات خود را صرف قرآن و حدیث و کتبی مانند، کافیِ کلینی، توحیدِ صدوق و بحارالانوارِ مجلسی نمود. هنوز از حیات علمی مرادخانی چهل و یک بهار نگذشته بود که دچار بیماری شد و نهایتاً در سال 13(ص)4ش، دار فانی را وداع گفت. اثرِ گران  سنگِ شفاعت و توسلِ او که دارای 123(ص)صفحه می  باشد، در نوزده جلد و به  صورت دست  نویس (با خط نستعلیق تحریری)، در سال (ص)2ش، به رشته تحریر درآمد. اثر مذکور در کتاب  خانه  ی نُسخ خطی آستان قدس رضوی، توسط گزارشگر رؤیت گردید که در اردیبهشت سال 13(ص)(ع)ش، توسط مهندس عصار، وقفِ مجموعه  ی نُسخ خطی آستان قدس رضوی گردیده و تاکنون این اثر ارزشمند به چاپ نرسیده است. این اثر نفیس که در واقع در پاسخ به 12 شبهۀ اصلی شفاعت و توسل نگاشته شده، به مباحثی مانند حیات برزخی، سماع موتی، تبرک، نذر، ذبح، زیارت قبور، عزاداری و... پرداخته است.

مرحوم مرادخانی بیش از 25 اثر فاخر از خود به یادگار گذاشته که از جمله  ی آن عبارت  اند از:

  1. بحث حول الوهابية؛
  2. المعجم المفهرس لالفاظ ابواب بحار؛
  3. بحارالانوار في تفسير المأثور للقرآن؛
  4. معجم الفاظ التوحيد للصدوق؛
  5. معجم الفاظ الكافی (كتاب التوحيد) للكلينی؛

(ص). الامامة؛

(ع). شفاعت و توسل؛

سبب نگارش کتاب

نویسنده در علل نگارش این کتاب می  نویسد: اخیرا در سطح بعضی عوام جامعه، اشکالاتی اعتقادی از ناحیه  ی مخالفین مطرح شده است. این اشکالات تحت عنوان ابطال شفاعت و توسل و تأویل و توجیه آن، شروع به انکار مسائل اساسی  ترِ اعتقادی در امامت و پاره  ای ضروریات بالاتر از آن می  کنند. بدیهی است که جامعۀ اصیل تشیع با سعه  ی منطق و قدرت در کسب و نشر حقایق روحانی و کثرت اشتغال به درگیری  های فِرَق مختلفه اسلامی، همراه مبانیِ قطعی که در کتب و صُحف کنونی در دست دارد، پیکرۀ عظیم علمی و استدلالی خود را قرن  ها در کورانِ حوادث گوناگون و طاقت  فرسا ثابت و استوار نگاه داشته است. ضروری نیست هر روز و هر ساعت برای هر سروصدای تازه  ی اعتقادی که از دور و نزدیک به  طرف او حمله  ور می  شود، اوقات شریفۀ خود را صرف نموده و به  جای تعلیم و تربیت عمومی اجتماعی  اش که نگهبان جوانب و اطراف مرزهای عقیدتی شیعه است، پیوسته، پاسخ  گوی هر سروصدایی باشد؛ همان  طور  که از صدر غیبت حضرت بقیة  الله  الاعظم تاکنون، قرنی نبوده که در آن فتنه و آزمایشی الهی برای جماعت اسلامی پیش نیاید و جامعۀ اسلام هدف آن بلا نباشد؛ اما با نظر به کتاب  های طرفین، بحمد  الله قرنی بر پیکرۀ ما نگذشته که در قبال شبهات اهل ضلال و اهل فتنه، متقابلا، کتب و صحائفی تحریر نیافته باشد؛ بلکه قرن به قرن کتاب  هایی از طرف مخالفین تدوین شده و آرامش و ثبات معنوی درونی را به هم ریخته است؛ اما از این طرف هم پیوسته، پاسخ  ها و قواعد و رسائل و کتب، تدوین و اظهار شده است؛ به  طوری  که اکنون از آن فتنه  ها، فقط اسمی در تاریخ باقی مانده و از خودشان خبری نیست.

اکنون در این فرصت اندک، مطلب را مختصر نموده و جهت مبتدیانی که مسائلی مانند شفاعت، توسل، عبادت، خواندن موتی و عبادتِ مشرکین، سوالاتی مطرح کرده  اند، مطالبی به  طور اختصار بیان می  گردد؛ البته تحقیق بیشتر و قضاوت در مسائل مذکور را به محققین منصف می  سپاریم.

جلد اول تا پنجم

نویسنده در پنج جلد ابتدایی کتاب که مجموعاً 400 صفحه است، به اولین اشکال مخالفین شفاعت (إستشفاع لازمه  اش خواستن از غیر خدا و خواندن غیر خدا است و خواندن غیر خدا، شرک در عبادت است)، پرداخته است.

وی در این 5 جلد به مباحثی مانند مفهوم  شناسیِ مفاهیم اساسی (شفاعت)، خواندن و اقسام آن (خواندنِ خدا غیر خدا را، خواندنِ رسول غیر خدا را ، خواندنِ عمومی ، خواندنی که عبادت است)، معنی عبادت (اطاعت به  معنی عبادت نیست، تسلیم ربوبیت خدا شدن، رب گرفتن لازمۀ عبادت، خالق گرفتن لازمۀ عبادت)، معنی عبد (عبد به  معنی برده، عبد به  معنی خادم، عبد به  معنای انکار کننده، عبد به  معنی آفریده شده)، معنی اله، خالق و بحث در رابطه با آیۀ شریفۀ )اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ(، پرداخته است.

وی از آنجا که ظاهرگرایان و اندیشه  های سلفی و وهابی، افعال و باورهای مسلمین را با مشرکین قیاس کرده و مسلمانان را متهم به شرک می  کنند، عقاید مشرکین را به دقت مورد بررسی قرار داده و تفاوت جدیِ باورهای مشرکین با مسلمانان را با استفاده از قرآن  کریم روشن نموده است. مباحثی که او در این رابطه به قلم آورده عبارت  اند از:

  1. شرک در اسماءالله؛
  2. شرک در قدرت؛
  3. شرک در ربوبیت؛
  4. شرک در رازقیت؛
  5. شرک در خالقیت؛

(ص). عبادت غیر خدا؛

(ع). ذکر نام غیر خدا بر ذبایح؛

  1. اقرار لسانی مشرکین به عبادت غیر خدا؛
  2. اقرار مشرکین به اله بودن غیر خدا و... ابطال دیدگاه سلفیت و وهابیت را به اثبات رسانده است؛ از سوی دیگر، با توجه به اینکه منکرین شفاعت، آیاتی از قرآن کریم را مستمسک قرار داده تا بر اتهام شرک مسلمین اصرار بورزند، نویسنده آیاتی مانند )مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى( و )وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ( در سوره های عنکبوت، زخرف و لقمان را که از سوی ظاهرگرایان بیان شده، مورد کنکاش قرار داده و مسائلی مانند بی‌ایمانی مشرکین به خالقیت و قدرت خدا، کفر مشرکین به خدا، انکار معاد توسط مشرکین، انداد قرار دادن برای خدا، عداوت مشرکین با خدا، افترا بستن مشرکین به خدا و... را مورد واکاوی قرار داده است.

از آنجا که بهترین منبعِ معتبر در تفهیم آموزه  های دین، قرآن  کریم است، مبنای استنادیِ نگارنده در تمامی استدلالات و مستندات، مصحف شریف بوده است.

جلد ششم و هفتم

نگارنده در جلد ششم و هفتم کتاب (ازصفحه 401 تا 542 که مجموعاً 141 صفحه است)، به اشکال دوم مخالفینِ شفاعت و توسل مبنی بر «إستشفاع، لازمه  اش توسل است و توسل هم شرک در عبادت است»، پرداخته است.

وی در این دو جلد به آیۀ (ص) سوره فصلت )قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ( که از سوی منکرین توسل و شفاعت، جهت تقویت اشکال دوم به  کار گرفته شده، تمسک کرده و الفاظ مهم آیه را کارشناسانه مورد دقت و بررسی قرار داده است.

معترضین به توسل و شفاعت با استناد به آیۀ مزبور، مدعی  اند که از عبارت )فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ( فهمیده می  شود: باید مستقیماً و بدون واسطه سوی خدا رفت و غیر او را وسیله قرا نداد.

مباحثی که مؤلف در پاسخ به استدلال مخالفین، مورد اِمعان قرار داده به قرار ذیل است:

  1. معنی فَاسْتَقِيمُوا؛
  2. موارد کاربردی کلمۀ مستقیم در قرآن، مانند "صراط المستقیم" که معنای بسیاری دارد؛ برای مثال، صراط مستقیم به معنی راه حق و درست؛ صراط مستقیم یعنی، راه هدایت و خلاف گمراهی؛ صراط مستقیم یعنی، راه علم و دانش الهی؛ صراط مستقیم یعنی، راهی که شک و خطا در آن نیست؛ صراط مستقیم یعنی، راه بدون اختلاف و بدون تفرقه؛ صراط مستقیم یعنی، راه معتدل و حد وسط؛ صراط مستقیم یعنی، راه عبادت خدا؛ صراط مستقیم یعنی، راه عدالت خلاف ظلم؛ صراط مستقیم یعنی، راه نجات و بهشت؛ در نهایت صراط مستقیم به معنی پایداری نیز می باشد.
  3. معنی استقامت، پایداری و مقاومت کردن و...

وی در پاسخ به مخالفین و منکرین توسل و شفاعت، در مشروعیتِ وسیله قرار دادن انبیا، اولیا، اوصیا و مقرّبین، به آیاتی مانند )أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ[1]( و )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ([2] استناد نموده و مباحثی ذیل آن مطرح کرده که عبارت  اند از:

  1. وسیله گرفتن به طور عام مانند، وسیله  شدن پیامبرانی چون حضرت آدم(ع)، حضرت شعیب(ع)، حضرت موسی(ع)، حضرت داود(ع)، حضرت عیسی(ع) و بسیاری از پیامبران دیگر. وسیله شدن مؤمنین از قسّیسین؛ وسیله شدن قوم موسی(ع)؛ وسیله شدن سحره  ی مؤمن شده  ی فرعون؛ وسیله شدن حواریون حضرت عیسی(ع)؛ وسیله شدن صحابۀ کهف؛ وسیله شدن مؤمنین.
  2. وسیله شدن نزد خدا برای دیگری به طور خاص را، چاشنی و مقوم ردّیۀ خود به کار گرفته است.

مؤلف در پاسخ به اشکال معترضین توسل که مدعی  اند خداوند در آیۀ 3 سوره زمر)أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى(، کسانی که جز او را اولیای خود گرفتند (یعنی مشرکین)، علت وسیله قرار دادن بت  ها را نزدیک شدن به خدا ذکر می  کردند، می  گوید: اولاً، مشرکین وسیله را عبادت می  کرده و می  گفتند: )مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا...(؛ ثانیاً، مشرکین وسیله  ها را (سنگ، بت...) خودشان برگزیده و اهمیت می  دادند؛ ثالثاً، آنها در این کار از خداوند اذن و اجازه نگرفته بودند؛ یعنی خداوند وسیله را تعیین نفرموده بود؛ بلکه خودشان تعیین کرده بودند؛ رابعاً، عقیده مشرکین با عقیده مسلمین قابل مقایسه نیست؛ زیرا مشرکین میل قلبی به خدا و نزدیک شدن به خدا نداشتند.

جلد هشتم

جلد هشتم کتاب در حدود 50 صفحۀ فشردۀ (به صورت خطی)، دربردارنده  ی چهار شبهه از سلسله شبهات منکرین توسل و شفاعت است. نگارنده، اشکال سوم، چهارم، پنجم و ششم را مطرح کرده و هر یک را مورد ارزیابی و بررسی قرار داده است.

وی ابتدا اشکال سوم (لازمۀ شفاعت، کمتر بودن رحمت خدا از رحمت شفیع است) را تقریر نموده و می  نویسد: منکرین مدعی  اند که شفاعت به  معنای ارحم بودنِ شفیع از خداوند است و این باور با ارحم  الراحمین بودن خداوند سنخیت ندارد.

وی در پاسخ به اشکال مذکور می  گوید: اگر خداوند به  خاطر درخواست شفیع، به شخص دیگری که از نظر مرتبه   و درجه از او ادنی است، تفضلی و رحمتی بکند، دلیل بر این نیست که رحمت شخصِ واسطه بیشتر از رحمت خدا است؛ بلکه دلیل بر این است که رحمت خدا بر شخص واسطه، بیشتر از شخص دوم است که خدا به  خاطر آن واسطه، به این شخص دوم تفضل فرموده و دلیل بر این است که خدا عنایتش به بندگانِ مطیع  تر، عابد  تر و مقرب  تر، بیشتر از عنایتش به اشخاص است که ادنی از مرتبۀ آنان هستند که سبب شده دعای واسطه  ها را درباره آن افراد اجابت کند. قرآن  کریم می  فرماید: )وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا(؛ یعنی وقتی گناه  کاران به خود ستم کردند، اگر نزد تو (پیامبر(ص)) می  آمدند و طلب مغفرت از خدا می  کردند و رسول برای ایشان از خداوند طلب مغفرت می  کرد، هر آینه خداوند را رحیم و بازگشت  کننده می  یافتند؛ حال آیا آمدن نزد رسول(ص) به  معنای این است که رحمت رسول(ص) از خداوند بیشتر است؛ یا اینکه آیه نشان دهنده این است که رحمت خدا نسبت به رسول(ص) بیشتر از دیگر افراد است؟!

وی اشکال چهارم منکرین (شفاعت باعث تشویق مردم به گناه است) را بیان کرده و ادامه می  دهد: مخالفینِ شفاعت می  گویند: خداوند در قرآن  کریم فرموده: )لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى(؛ برای انسان نیست مگر آنچه را که کوشش کند؛ در این صورت، دیگری بار گناه ما را به دوش نخواهد گرفت و این معنی ندارد که به مردم بگوییم هر اندازه که خواستند گناه کنند؛ چراکه بالاخره شفاعت کار خودش را می  کند! در این صورت، شفاعت باعث تشویق مردم به گناه می  شود.

او در پاسخ به اشکال چهارم می  نویسد: نسبت توسل به گناهان و تشویق به گناه، عیناً مثل مسئله توبه، نسبت به گناهان و تشویق آنها است؛ مثل اینکه کسی به شما بگوید، شما مسلمان  ها این همه احکام غلاظ و شداد برای معصیت خدا وضع کرده، حدود دنیوی و عِقاب  های سخت اخروی برای معصیت  ها بیان می  کنید، اما به موازنۀ این تهدیدها و وعید  ها می  گویید: اگر کسی قبل از فرا رسیدن مرگ توبه کند، همۀ گناهانش که بین او و خدا است بخشیده می  شود.

وی با استفاده از آیات قرآن  کریم، ادعای معترضین را کاملا به چالش کشیده و نقد کرده و معتقد است، شفاعت را که دارای شرایط است، هرگز نمی  توان مشوقی برای گناه تصور کرد.

نگارندۀ کتاب در جلد هشتم، اشکال پنجم (شفاعت تأثیر در خدا، تبعیض و استثناء است) را طرح نموده و ادامه می  دهد که مخالفین شفاعت و توسل بر این باور هستند که شفاعت، تأثیر در خدا، تبعیض و استثناء را به  همراه خواهد داشت.

او در جواب به مخالفین می  نویسد: علت طرح این اشکال آن است که مخالفین، فرق خدا را با فعل خدا نمی  دانند؛ فرق ذات را با اراده که فعل او می  باشد، نمی  دانند و بیهوده مسلمانان را مشرک می  خوانند. خداوند هر روز در شأنی است و در هر شأن اراده  ای دارد که غیر از ارادۀ قبلی  اش است؛ حال می  توان گفت که خدا متغیر شده است؟ خدا در یک مقام در شأن غضب و سخط و عقاب است و در یک مقام دیگر در شأن رضا، رحمت و تفضل است و در هر شأن، اراده  ای غیر از شأن دیگر دارد که در نتیجه، تغییر در اراده به  معنای تغییر در ذات نیست.

وی در تقریر بخش دوم شبهه، منوط به استثناء و تبعیض بودن شفاعت اضافه می  کند: باز شدن باب رحمت و فضل خدا به روی مؤمنین و جواز توسل و استنصار از مقربان خدا و باز بودن باب مغفرت خدا برای مؤمنین در دنیا و آخرت، استثنایی نیست که خدا در حقوق مردم قائل شده باشد و حق کسی را ضایع کرده باشد.

نویسنده در جلد هشتمِ کتاب به اشکال دیگری (پرهیز از کبائر، انسان را به بهشت رهنمون می  سازد، دیگر چه نیازی به شفاعت و توسل؟)، پرداخته است.

وی در پاسخ به اشکال مزبور، پس از استناد به آیات و دلایل عقلی و نقلی متعدد، به این نتیجه می  رسد که مسئله توسل منحصر به بخشیده شدن کبائر نیست که اگر گناه نکرد، از توسل بی  نیاز باشد؛ بلکه انبیا و اولیا هم، از توسل بی  نیاز نیستند؛ با اینکه خوف از خدا ایشان را از گناه باز می  دارد؛ از این رو، توسل نه تنها مورد نیاز اهل معصیت و تائبین است، بلکه تمام اولین و آخرین و تمامی انبیای گذشته، به شفاعت پیامبر آخرالزمان نیازمند هستند.

جلد نهم و دهم

راقم کتاب در جلد نهم و دهم، به اشکال هفتم (شفاعت و توسل باید در حضور انبیا باشد. اگر دسترسی به ایشان نباشد، توسل ممتنع است؛ زیرا آنان علم غیب ندارند)، پرداخته است.

وی ابتدا به مفهوم غیب و سپس مراد از غیب را مورد فحص قرار داده و پس از آن، به رابطه  ی علم با غیب پرداخته است؛ پس از آن، به علم حقیقی یا عرضی و دایره و مقدار آن اشاره نموده است؛ در نهایت، بحث علم غیب را به  صورت کارشناسانه در یک  صد صفحه مورد بررسی قرار می  دهد.

نویسنده با استفاده از آیات متعدد قرآن  کریم و استدلال‌های عقلی و نقلی، علم غیب را برای انبیا به اثبات می‌رساند.

جلد یازدهم

محرر در جلد یازدهمِ کتاب، اشکال هشتم را (اگر شفاعت و توسل ثابت شود برای دنیا و قیامت است؛ زیرا در برزخ پس از مرگ، روح حیات ندارد و مضمحل می‌شود)، مورد تدقیق قرار داده است. وی در مجموعِ (ص)0 صفحه که اختصاص به شبهۀ هشتم دارد، ابتدا حیات برزخی را به اثبات رسانده و دلایلی که حکایت از حیات داشتن ارواح پس از قبض از بدن است را، ارائه نموده است. وی حتی به احوالات روح پس از مرگ اشاره نموده و به‌نوعی، ثواب و عقاب برزخی را که آیات قرآن به آن اشاره داشته، مورد استناد قرار داده است.

جلد دوازدهم تا هفدهم

نویسنده در جلد دوازده، سیزده، چهارده، پانزده، شانزده و هفده، به اشکالات نهم و دهم پرداخته است. اشکال نهم مبنی بر «عدم سماع موتی» و اشکال دهم نیز «ارواح در عالم دیگرند و قادر به دریافت اخبار و احوال ما نیستند» می  باشد. مخالفینِ شفاعت و توسل مدعی  اند که مردگان در برزخ، صدای زندگان را نمی‌شنوند؛ ازاین‌رو آیه شریفه را مستمسک قرار داده که خداوند می‌فرماید: )إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى[3] یعنی همانا تو نمی‌توانی به مردگان بشنوانی؛ پس چون مردگان نمی‌شنوند ما نیز نمی‌توانیم حرف‌های خود را به گوش مردگان برسانیم.

وی در پاسخ به اشکال مخالفین می‌نویسد: اولاً، با تبیین دقیق معنایی تُسْمِعُ و مَوْتَى که حکایت از اِسماع موتی دارد، کاملاً به  معنای مجازی خودش به‌کار رفته؛ نه به معنای حقیقی آن؛ در نتیجه باید دقت لازم انجام گیرد؛ ثانیاً، تشبیه با مجاز تفاوتش از زمین تا آسمان است؛ بین دو مطلب برای اثبات اینکه تشبیه واقع‌ شده است، باید ادات تشبیه مانند (کَ_کَمِثل_کَمَثَلِ) و امثال آن به  کار رود. وی در شش جلد مذکور، با استفاده از آیات متعدد، عدم شنیدن مردگان را رد کرده و اثبات نموده که مردگان قادر هستند، سخن زندگان را بشنوند.

جلد هجدهم

در جلد هجدهم، نویسنده به اشکال یازدهم یعنی «شعائر، تبرک، نذر و ذبح» پرداخته است. وی در حدود 85 صفحه به صورت فشرده، یکی دیگر از شبهات طرح‌شده از سوی مخالفین را ذکر کرده و می‌نویسد: مخالفین می‌گویند که مشرکین قدیم، سنگ و چوب، آب‌ و آتش و سایر عناصر را احترام می‌کردند؛ امروزه نیز عمل برخی مسلمین به‌وسیله تبرک، نذر، شفاعت، توسل و... در واقع همان عمل مشرکینِ بت‌پرست است؛ در نتیجه همان‌طور که جان و مال مشرکین مباح است، جان و مال مسلمانانی که اقدام به تبرک، نذر، شفاعت، توسل و زیارت قبور می‌کنند نیز مباح است.

وی اشکال مزبور را به چالش کشیده و ابتدا شعائر و تعظیم شعائر در اسلام را به محل بحث گذاشته و موارد تبرک، زیارت قبور، توسل و شفاعت و... را، از مصادیق تعظیم شعائر برشمرده و با استناد به آیات و ادله  ی گوناگون، این مسئله را ثابت کرده است. ایشان ادامه می‌دهد، معنی احترام به روح برگزیدگان و احترام به جسم برگزیدگان این نیست که آنها را العیاذبالله خدا بشمریم؛ یا در اوصافی با خدا شریک بدانیم؛ بلکه اگر به روح آنها احترام بگذاریم، در زمان حیات دنیوی‌شان و یا پس از مرگشان، باید به تمام توانایی در نشر افکار و عقاید و خواسته‌ها و اوامر آنها کوشش کنیم.

جلد نوزدهم

نویسنده، آخرین جلد کتاب را به اشکال دوازدهم یعنی «عزاداری و زیارت قبور» اختصاص داده است. شبهه مذکور در 90 صفحه مورد بررسی و کنکاش قرارگرفته است. وی می‌نویسد: مخالفین بر این باورند که باید مردمان را جنگ  جو و مقاوم و سلحشور تربیت کرد و گریستن و عزاداری نشانه زبونی و ضعف است؛ همچنین به زیارت قبور رفتن چه فایده‌ای دارد. آنها که در قبرستان نیستند و با ما کاری ندارند؛ حال که آنها مشغول شئون خودشان‌ هستند، زیارت ایشان در قبرستان چه معنی دارد؟

وی در جواب مخالفین اشاره دارد که مهم‌ترین اصلی که سبب می‌شود، انسان در غم و شادی یک انسان دیگر، خود را سهیم و شریک کند، مسئله دوستی و محبت است. یادآوری حالات غم‌انگیز آن برگزیدگان و اولیای دوست‌داشتنی خدا، انسانِ مرتبط و متقی را به غم و اندوه عمیق فرو می‌برد و روزهای شادی و خرسندی آنان، روح انسان را به خرسندی و شادمانی می‌کشاند؛ در واقع اصل و ریشه عزاداری و به پا کردن مجامع تذکر، برای تذکره مصائب و غم‌های بزرگان و رهبران دین و شهدای پاک‌دامن راه خدا، همین است.

نویسنده با استفاده از آیات و ادله متعدد به مشروعیت عزاداری، گریستن در فراق عباد صالح خدا، حقیقت و عدم بطلان زیارت قبور را به اثبات می‌رساند.

امتیازات کتاب

آنچه این کتاب را نسبت به دیگر کتب از امتیاز کافی بهره‌مند ساخته، به‌روز بودن مباحث آن و شیوه پاسخ  گویی به اشکالات طرح‌شده از سوی ظاهرگرایان سلفی و وهابی است. نویسنده  ی کتاب، درصدد آن است تا تمامی شبهات وارده را با استفاده از قرآن  کریم پاسخ گوید و با تکیه به آیات، ابطال اندیشه‌های ظاهرگرایانه را به اثبات رساند.

 گزارشگر کتاب بر این باور است که خصوصیات و امتیازهای کتاب مذکور به‌قرار ذیل است:

  1. مبنا قرار دادن قرآن کریم در پاسخ گویی به شبهات؛
  2. تقریر دقیق محل نزاع و تبیین استدلال مخالفین؛
  3. کاربردی بودن کتاب در مواجهه با شبهات سلفیت و وهابیت؛
  4. رعایت سیر منطقی مباحث در مقام بررسی؛
  5. استفاده از استدلال‌های عقلی در کنار تأییدات قرآنی؛

(ص). آشنایی کامل نویسنده نسبت به مبانی توحید و شرکِ سلفیت و وهابیت؛

(ع). رعایت انصاف در پاسخ  گویی و به دور از هرگونه طرح مسائل اختلافی بین مذاهب.

 

[1]. سورا اسراء، آیه57.

[2]. سوره مائده، آیه35.

[3]. سوره نمل، آیه80.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن