همواره دشمنان اسلام برای رسیدن به اهداف شان، درصدد از بین بردن پیوند و علاقه مردم به عترتِ پیامبر اکرم(ص) بوده اند و در راه جدایی مردم از اهل بیت پیامبر(ص)، تمام توان خود را به کار گرفته اند. این جماعت در لباس های مختلف، سیاست خود را در میان توده مردم ارائه می کردند؛ گاهی در لباس نواصب، گاهی در لباس عثمانیه، گاهی در لباس غلات و گاهی نیز در لباس خوارج خود را نشان می دادند. شاید بزرگ ترین دشمنان اهل بیت را بتوان در نواصب و عثمانیه خلاصه کرد که هر دو، در نفی فکری و فیزیکی اهل بیت شمشیر را از رو بسته بودند؛ در این مقاله خواهیم گفت که این عترت ستیزی که در صدر اسلام بوده، کماکان نیز وجود دارد. وهابیت که فرقه ای نام آشنا برای تمام مردم است، دنباله رو دشمنان اهل بیت یعنی عثمانیه و نواصب است؛ یعنی همان طور که تمام قرآن و سنت نبوی در اهل بیت متبلور است، تمام عترت گریزی و گاهی اهل بیت ستیزی نیز در این فرقه نمود دارد؛ در واقع وهابیت احیاگر و پیرو راه دشمنان اهل بیت پیامبر(ص) است که بقاء خود را در محو نام و آثار و قبور اهل بیت می بیند. آنها با دوری و تحذیر دیگران از این حبل الهی، مسبّب ایجاد انحراف و خشونت و به تبع آن، بدنامی اسلام در جهان امروز نیز شده اند.
نویسنده :  رضا گشتیل پژوهشگر مؤسسه دارالإعلام لمدرسة اهل البیت؛rgffff66@gmail.com

مقدمه

از دیرباز، جریان  هایی برای رسیدن به امیال و آرزوهای خود در حذف انبیا و اولیای الهی، تکاپوی بسیار کرده  اند. آنها غالباً از دو ابزار تخریب و قتل بهره می  بردند. دین مبین اسلام نیز از این قاعده مستثنی نبوده و همواره در مقابل پیامبر اکرم(ص) و خاندان مطهّرش، ابوسفیان  ها و معاویه  هایی وجود داشته  اند. این عترت  ستیزی در حکومت امویان و مروانیان به  خوبی مشهود است. امروزه نیز عدّه  ای وجود دارند که تمام سیاست  های عترت  ستیزانه امویان و عباسیان را با افتخار، نصب  العین خود قرار داده   و حتّی پا را فراتر نهاده و به بهانه  های واهی، محبّین و متمسّکین به ثقل اصغر (یعنی اهل  بیت پیامبر(ص)) را مشرک خوانده و جان و مال و ناموس  شان را حلال می  خوانند. وهابیت که برای مردم جهان تداعی  گر خشونت و افراط شده، همان پیروان آل  ابوسفیان و آل  مروان هستند که امروزه با شعار پیروی از سلفِ صالح، برای ایجاد عترت  ستیزی، راه امویان و مروانیان را می  پیمایند و متأسفانه غیر مسلمانان که عموماً نسبت به فرق و مذاهب اسلامی آگاهی ندارند، اعمال متحجّرانه این جماعت را به  حساب اسلام و پیامبر آن، یعنی حضرت محمد(ص) می  گذارند.

در این مقاله خواهیم گفت که الگوی فکری این جماعت، عثمانیه و نواصب و دیگر دشمنان اهل  بیت  است و مرادشان از سلف صالحی که از آن دم می  زنند، غالباً همان منافقین و مخالفین عترت پیامبر(ص) است؛ وگرنه وهابی  ها خوب می  دانند که در میان صحابه و تابعین بسیاری از آنها دوست  دار اهل  بیت  بوده   و تنها عدّه  ای از مغرضین و کینه  توزها بودند که خود را مفتخر به عثمانی و ناصبی بودن می  دانستند.

برای روشن شدن اینکه وهابیت، احیاگر واقعی تفکّر نواصب و عثمانیه است، لازم است در ابتدا این دو فرقه را معرّفی کرده و موضع  شان را نسبت به اهل  بیت پیامبر(ص) بیان کنیم و در ادامه به واکاوی این شاخصه  ها در عقاید وهابیت بپردازیم تا ببینیم چه میزان وهابی  ها از دشمنان اهل  بیت  تأثیر پذیرفته  اند.

نواصب

در ابتدا مفهوم لغوی نصب را بررسی کرده و در ادامه، معنای اصطلاحی نصب را در نگاه فریقین شیعه و سنّی مطرح و جمع  بندی غیر مغرضانه  ای در مفهوم نصب ارائه خواهیم کرد.

بررسی مفهوم نصب

نصب در لغت

نصب در لغت به معانی متعددی استعمال شده که اکثر آنها متضمن معنای عداوت هستند.

معانی نصب

1. اقامه و به  پا داشتن شیء؛[1]

2. دشمنی کردن؛[2]

البته معانی دیگری نیز ذکر شده است که بیشترشان نزدیک به همین دو معنی می  باشند.

جمع  بندی معنای لغوی

همان  طور که مشهود است، در این معانی، به  نحوی دشمنی و عداوت، اشراب شده است؛ لذا برخی از لغویی  ها بعد از ذکر معنای نصب اضافه کرده  اند که نصب همان دشمنی با علی7 است و ناصبی کسی است که با علی7 دشمنی کند؛[3] اما واقعا، نصب در اصطلاح شیعه و سنّی به چه معناست؟

اصطلاح نصب از نگاه اهل  سنت

زمخشری  نصب، بغض علی7 و دشمنی اوست.[4]

ابن  عبدالبرّ  نواصب کسانی هستند که علی7 را شتم کنند.[5]

ابن  تیمیه  ناصبی کسی است که اهل  بیت  را با قول یا عمل اذیت کند.[6]

  ذهبی  ناصبی کسی است که از علی7 و اولاد مطهر او اعلام برائت کند؛ در جای دیگر می  گوید  ناصبی کسی است که مذمت على7 کند.[7]

جمع  بندی تعریف اهل  سنت از نصب

در تعاریف علمای عامه نیز، برخی مذمت حضرت علی7 را دلیل نصب دانسته  اند؛ برخی نسبت ناروا و برخی اذیّت اهل  بیت  را دلیل نصب دانسته  اند؛ چه به قول باشد و چه به فعل.

لذا می  توان گفت در تمام این تعاریف (مانند معنای لغوی نصب)، بغض و دشمنی با ائمه اطهار  و نیز اظهار این دشمنی به قول و فعل، امر مشترکی است که به  عنوان ملاک نصب بیان شده است؛ مادامی که دشمنی با ائمه اطهار  اظهار نشود، نصب محقق نمی  شود.

نصب در نگاه علمای شیعه

شیخ طوسی  ناصبی کسی است که بغض و عداوت اهل  بیت  را اظهار کند.[8]

علامه حلی  ناصبی کسی است که نسبت به ائمه  بغض خود را اظهار کند.[9]

شهید ثانی  ناصبی کسی است که اظهار بغض نسبت به اهل  بیت  کند؛ ولو لزوما از نقل فضائل  شان اکراه داشته باشد.[10]

صاحب مدارک  ناصبی کسی است که بغض اهل  بیت  را داشته باشد.[11]

علامه مجلسی  ناصبی کسی است که مبغض اهل  بیت  باشد و با آنها عداوت داشته باشد.[12]

محدث بحرانی  ناصبی کسی است که عداوتش را با اهل  بیت  اظهار کند.[13] 

جمع  بندی تعریف شیعه از نصب

با توجه به تعاریف فوق می  توان گفت، در تعریف مشهور علمای شیعه نیز، اظهار عداوت و بغض اهل  بیت  ملاک نصب قرار گرفته است؛ اگرچه برخی اظهار عداوت را شرط ندانسته  اند و تا زمانی  که شخص بغض خود را اظهار نکند، تعریف ناصبی بر آن صدق نمی  کند.

قدر مشترک معنای نصب عندالفریقین

 با توجه به معانی مذکور در کتب فریقین می  توان گفت که بنابر تعریف مشهور، قدرمتیقّن و مسلّم از نصب عندالفریقین، همان اظهار بغض و دشمنی با امیرالمومنین7 و اولاد مطهرشان به قول و فعل است؛ لذا تمام امویان و مروانیان و همچنین هم  کیشان  شان که با تخریب اهل  بیت  و قتل آنها و همچنین با شکنجه و کشتن پیروان آنها سعی در منزوی کردن ائمه اطهار  داشته  اند، به اتّفاق مسلمین، مشمول این حکم هستند.

بررسی مفهوم عثمانی  گری

مفهوم عثمانی  گری

عثمانیه در تعریف اهل  سنت کسانی هستند که به  دلیل غلو در محبت عثمان، دست به تنقیص امیرالمومنین7 می  زنند.[14]

البته از نگاه شیعیان، این جماعت کسانی بودند که بعد از قتل عثمان به بهانه خون  خواهی او و برای رسیدن به حکومت، دست به دشمنی با امیرالمومنین7 زدند.

شاخصه  های عثمانیه

در این بخش لازم است، نشانه  هایی که عثمانی  مذهبان داشته  اند را ذکر کنیم.

عثمانی  مذهبان عمدتا دارای چند شاخصه هستند که چند مورد آن عبارت  اند از

1. دفاع از خلافت عثمان[15] و نقل فضائل عثمانی؛[16] 

2. خودداری از نقل فضائل اهل  بیت ؛[17] 

3. انکار فضائل اهل  بیت ؛[18]

4. نقل و جعل فضائل معکوس؛ یعنی جعل فضائل حضرت علی7 برای دشمنان حضرت؛[19]

5. نقل فضائل اموی به  خصوص معاویه؛[20]

(ص). تنقیص اهل  بیت ؛[21]

7. تشکیک در خلافت امیرالمومنین7 و یا انکار آن؛[22]

8. سبّ و لعن امیرالمومنین7؛[23]

همان  طور که مشهود است، دشمنی با عترت نبی(ص)، بارزترین شاخصه عثمانیه بوده و خواهیم گفت که سلف صالحی که وهابیت دنباله  رو آنهاست، همین عثمانی مذهبان و امثال آنها هستند که برای حذف اهل  بیت  از جهان اسلام، از هیچ مکر و حیله  ای فروگذار نکردند.

بیان یک نکته

همسانی عثمانی  گری و ناصبی  گری در پیدایش و هدف  گذاری

 بعد از تعریف عثمانیه و نصب و همچنین روشن شدن این نکته که عثمانیه خون  خواهان عثمان هستند که نشانه  های خاصی دارند (که حداقلّ آن بدبینی به حضرت علی7 است)، نواصب نیز کسانی هستند که بغض خود را نسبت به اهل  بیت  اظهار می  کنند؛ البته خوب است که رابطه این دو فرقه نیز بررسی شود.

با کوچک  ترین دقتی در روایات و تاریخ سبّ و لعن، این  گونه می  یابیم که پیدایش این دو فرقه اگرچه مقارن و هم  زمان نبوده، امّا در طول حیات خود، تأثیر و تأثّرات متعددی از یک  دیگر پذیرفته  اند؛ به  گونه  ای که می  توان گفت، کاملاً همسو بوده  اند.

سبّ و لعن امیرالمومنین7 به زمان حیات پیامبر اکرم(ص) برمی  گردد؛ زیرا به شهادت برخی روایات و نقل  های تاریخی،[24] عده  ای در زمان حیات پیامبر اکرم(ص)، على7 را سبّ و لعن می  کردند.

 انبوه روایات نبوی که نهی از دشمنی و سبّ و ايذاء امير  المومنین7 می  کنند، خود شاهدی بر این ادعا هستند.[25]

بنابراین زمان پیدایش نصب را می‌توان همان زمان حیات پیامبر اکرم(ص) دانست؛ امّا در مورد عثمانیه می‌توان مدعی شد که سنگ بنای فرقه عثمانیه، هم  زمان با شورای شش نفره نهاده شده است؛[26] چراکه به حکومت رسیدن کسی از بنی  امیه، آرزوی دیرینه قریش (خصوصا بنی  امیه) بود و برای پشت سر گذاشتن بنی  هاشم و رسیدن به این مهم، تمام تلاش  شان را می  کردند؛ از همین  رو، بعد از به قدرت رسیدن عثمان برای حفظ حکومت، از هیچ ترفندی فروگذار نکردند.[27]

این عده از بنی  امیه که همان نواصب زمان رسول اکرم(ص) بودند، در زمان به قدرت رسیدن معاویه، بغض خود را علنی کردند و بسیاری از شاخصه  های ناصبی  گری را اظهار کرده و ترویج دادند.

افرادی مانند معاویه، طلحه و زبیر و برخی دیگر از کارگردانان جنگ صفین و جمل، علاوه بر خون  خواهی عثمان، کارهایی مانند تنقیص اهل  بیت ، تشکیک در خلافت امیرالمومنین7 و یا انکار آن و حتّی سبّ امیرالمومنین7 را نیز انجام داده  اند که یکی از این افعال کافی است که آنها را مشمول حکم نصب   کند؛ چراکه با امیرالمومنین7 اظهار دشمنی کرده  اند.

 بنابراین در زمان حکومت بنی  امیه، سبّ و لعن امیرمومنان7 سازماندهی و علنی شد و رسمیت پیدا کرد و بر منابر و در خطبه نماز جمعه، سبّ حضرت علی7 یکی از قربات محسوب می  شد.

 در گزارشات تاریخی می  خوانیم که معاویه وقتی مغيرة بن شعبه را والی کوفه کرد، به او سفارش می  کند که در مذمت علی7 کوتاهی نکند.[28] 

در واقع بنی  امیه همان نواصبی بودند که به حکومت رسیدند و اساساً خواستگاه آنها، نواصبی بودند که در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) وجود داشتند و در سده اول، در لباس عثمانیه به بهانه خون  خواهی عثمان، خود را به حکومت رساندند.

  پس می  توان ادعا کرد که عثمانیه از دل نواصب بیرون آمده است؛ البته همه نواصب تنها بنی  امیه نبودند و در آن زمان عده  ای (مانند خوارج)، از نواصب هم وجود داشتند که مخالف عثمانیه و معاویه بودند؛ لکن تمام  شان در نفی و ستیز با اهل  بیت  هم  گام و همراه بودند.

این  ها سلف صالحی هستند که وهابیت، تبعیت از آنها را افتخار خود می  داند و فعل و ترک آنها را سنت نبوی و یا لااقل، کاشف از سنت نبوی قلمداد می  کند.[29] 

با این گزارش کوتاه و روشن شدن اشتراکات عدیده شخصیتی و فکری نواصب و عثمانی  مذهبان،     می  توان به این تصویر رسید که بین این دو فرقه، همسانی و هم  سنخی عمیقی وجود داشته که عمدتاً با تأکید بر حذف میدان  داری اهل  بیت پیامبر(ص) بوده است.

به  همین دلیل، اشتراکات متعددی بین این دو فرقه یافت می  شود که جهت رعایت اختصار از ذکر آن خودداری می  کنیم.

اینها پاره  ای از شاخصه  های عثمانیه و نواصب بود که ذکر شد؛ با این اوصاف آیا می  توان هر کسی را به این دلیل که از اسلاف امّت است، واجب  الاتّباع دانست؟

آیا در میان سلف کسانی که قائل به پیروی و محبّت عترت نبوی(ص) بوده باشند وجود نداشت که وهابیت دست به دامن این جماعت اهل  بیت    ستیز و امثال آنها شده  اند؟

اگرچه علمای وهّابی گاهی از اهل  بیت پیامبر(ص) با احترام یاد می  کنند، امّا با خواندن تألیفات ابن  تیمیه، بن  باز، ابن  عثیمین، عثمان خمیس، عبدالرحمن الدمشقیة و دیگر صاحب  قلمان وهابی، به  راحتی می  توان تنقیص و کوچک کردن عترت نبوی(ص) را استخراج کرد.

آیا دم زدن ظاهری و لفّاظی کردن در باب مودّت اهل  بیت  کفایت می  کند؛ در حالی  که تنقیص اهل  بیت  خروجی مُسَلّم کتب این جماعت است.

وهابی کیست؟

وهابی  ها کسانی هستند که علاوه بر تبعیت از ابن  تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، خود را تابع سلف صالح رسول خدا(ص) می  دانند و غیر از خود را (اعم از شیعه و سنّی)، کافر و یا بدعت  گذار می  دانند.[30]

سلف در لغت

از نظر معنای لغوی، تقریبا تمام اهل لغت اتفاق دارند که سلفى از سلف به  معناى پيشين و پیشینیان است.[31]

سلف در اصطلاح

در مورد مفهوم سلف در اصطلاح، اختلاف  نظر وجود دارد؛ چراکه وهابیت این مفهوم را به استناد روایت «خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم...»،[32] اصطیاد کرده   و از آنجا که لفظ قرن دارای چند معنی است، در مفهوم سلف نیز اختلاف شده است.

برخی سلف را مختص به صحابه می  دانند و عده  ای به صحابه و تابعین اطلاق می  کنند.[33] 

برخی، صحابه و تابعین و تابعین تابعین را سلف می  دانند که در سه قرن نخست اسلام زندگی می  کردند؛ البته از آنجا که وهابیت خود را اهل حدیث می  داند و از طرفی، تفکر تبعیت از سلف نیز از ابن  تیمیه می  باشد و او و شاگردانش لیدرهای این تفکّر بوده  اند، می  توان گفت که سلفی  ها کسانی هستند که خود را پیرو پیامبر(ص)، اصحاب آن حضرت، تابعین، تابعینِ تابعین، علمای اهل حدیث، به  خصوص احمد بن حنبل و ابن  تیمیه، ابن  قیم و محمد بن عبدالوهاب می  دانند.

پاره  ای از تفکّرات عثمانیه و نواصب که امروزه وهابیت علم  دار آنهاست

اگرچه این تفکرِ عترت    ستیزی از بدو تشکیل اسلام به  وجود آمد، امّا این تفکّر بعد از حکومت بنی  امیه، رو به سردی گذاشت و با آمدن معتزله و طرح شبهات عقلی و فلسفی، کم  کم به انزوا رفت؛ امّا در قرن هفتم هجری، دوباره تفکّر عثمانیه و نواصب با نوعی تقدّس  بخشی توسّط ابن  تیمیه حرّانی احیا و بازپروری شد.

بعد از او نیز، شاگردانش برای حفظ و اشاعه افکار او تلاش بسیاری کردند؛ امّا این تفکّر قوّت چندانی برای اعلام حضور در مجامع علمی نیافت؛ تا اینکه در قرن دوازده هجری، وهابیت با تکیه بر تفکرات ابن  تیمیه و به جلوداری محمد بن عبدالوهاب، برای بار سوم بعد از معاویه و ابن  تیمیه، این تفکّر مطرود در جامعه اسلامی را مطرح کرد و با پیدایش نفت و سرازیر شدن سرمایه به جیب نجدیان، وهابیت فرصت اشاعه و ترویج این تفکّر شوم را پیدا کرد؛ تا جایی  که امروزه، نه تنها جهان اسلام، بلکه بشریت با این معضل خانمان  سوز دست به گریبان است.

در ادامه پاره  ای از شاخصه  های عثمانیه و ناصبی  گری که در افکار ابن  تیمیه، محمد بن عبدالوهاب و اتباع  شان نمود دارد را ذکر خواهیم کرد تا بیش از پیش روشن شود که وهابیت، احیاگر تفکّر سلف صالح نبوده و بیشتر احیاگر تفکّر دشمنان اهل  بیت  است.

1. تنقیص علی7 و دفاع از معاویه در جنگ صفین  همان  طور که گذشت یکی از شاخصه  های عثمانیه و همچنین نصب، تنقیص امیرالمومنین7 و دفاع از معاویه بود؛ در عین  حال ابن  تیمیه می  نویسد  در جنگ صفین خداوند علی7 را یاری نکرد؛ چون صحابه با او نبودند؛ اما در جنگ  های خلفا، خداوند به آنها نصرت عطا کرد؛ چراکه تمام صحابه با آنها بودند.[34]، [35]

همچنین وی مدّعی است که علی برای جنگ در صفین عجله داشت؛[36] ،[37] یا اینکه برای توجیه خروج معاویه بر خلیفه زمانش می  گویند  فرزندان عثمان از معاویه کمک خواستند؛ لذا معاویه اقدام به خون  خواهی عثمان کرد.[38]

اینها پاره  ای از گفته  های ابن  تیمیه، پیشوای جریان وهابیت و سایر گروه  های سلفی است.

در همین راستا ابن  تیمیه می  گوید  جنگ جمل و صفین فتنه  ای بود که علی بدون نصّی از رسول خدا(ص) و یا اجماعی از صحابه وارد آن شد؛[39] این در حالی است که نصوص متعدد از پیامبر اکرم(ص) در کتب محدّثین اهل  سنت در موضوع حرب با ناکثین و مارقین و قاسطین وجود دارد.[40] 

2. انکار فضائل حضرت علی7  یکی دیگر از ملاکات و شاخصه  های نصب و عثمانی  گری، انکار فضائل مُسَلّم اهل  بیت7 است که در کلمات این جماعت به  وفور یافت می  شود؛ مثل انکار آیات و روایات غدیر،[41] مباهله،[42] مودت،[43] انذار،[44] ثقلین،[45] مواخات،[46] ولایت،[47] ردّالشمس،[48] تصدّق خاتم،[49] و حتّی انکار اینکه روایت صحیحی در فضیلت حضرت علی7 نقل شده باشد.[50] 

3. انکار ایمان و عدالت علی7  ابن  تیمیه می  نویسد  ایمان و عدالت علی7 برای شیعه قابل اثبات نیست؛[51] در جای دیگر، ابن  تیمیه می  گوید  خداوند وعده کرده که محبت مومنین را در قلوب مردم قرار دهد و برخی از خلفا این  گونه بودند؛ اما علی7 دشمنان زیادی داشت.[52]

4.  تضعیف جایگاه علمی اهل  بیت   ابن  تیمیه در موارد متعددی تلاش کرده تا وجهه علمی اهل  بیت پیامبر(ص) را از بین ببرد. وی به این منظور علاوه بر امام علی7 بارها امام صادق، امام رضا، امام جواد و عسکریین  را از حیث علمی تنقیص کرده است؛ در حالی  که احدی در جلالت و شأن علمی آنها تردیدی ندارد.[53] 

5. خدشه در خلافت امام علی7  وقتی علی7 به خلافت رسید، بسیاری از مردم به ولایت معاویه و غیر او روی آوردند.[54] بسیاری با علی7 جنگیدند و بسیاری نیز او را یاری نکردند.[55] 

وی حتّی بیعت با امام علی7 را به  صورت مشروط واجب می  داند و می  گوید  بیعت با علی7 زمانی واجب است که مطابق سیره پیشینیان عمل کند.[56]

(ص). صحابه  ای که عثمان را کشتند مستحق لعن هستند؛ امّا صحابه  ای که در رکاب معاویه بودند اجتهاد کردند و مأجورند  ابن  کثیر کسانی را که بر ضدّ خلیفه سوم شورش کردند، مستوجب لعن و نفرین دانسته است؛ با آنکه برخی از اصحاب رسول خدا(ص) در میان قیام  کنندگان بر ضد عثمان بودند؛ این در حالی است که ابن  کثیر اصحاب جمل، صفّین، طلحه و زبیر و معاویه و سپاهیانش را که در مقابل علی7 (خلیفه وقت)، به شورش برخاستند، گناه  کار نمی  داند و دیگران را از لعن آنها برحذر می  دارد.[57]

7. مبارزه با اهل  بیت  در جهت فکر و آثار  یکی دیگر از نمونه  های عترت  ستیزی این جماعت این است که هرگونه توسّل، شفاعت و استغاثه را شرک و یا لااقلّ بدعت می  دانند. وهابیت در راستای نفی اهل  بیت  در حالی از توسّل به اهل  بیت  منع می  کند[58] که خدا و رسولش امر به رجوع به این واسطه  ها کرده  اند [59]و سیره مسلمین همواره بر این امر جاری بوده است؛

تا جایی  که وهابیت همانند نواصب و عثمانیه که محبّین اهل  بیت  را مورد شکنجه قرار می  دادند و مانع از مراجعه آنها به اهل  بیت  می  شدند و بعد از شهادت  شان نیز دست به تخریب قبور آنها می  زدند، متوسّلین به اهل  بیت  و کسانی را که محبّت خود را با تبرّک و بناء بر قبور و... اظهار می  کنند، مشرک و مهدور  الدّم می  دانند و رجوع آنها به اهل  بیت  را منع می  کنند.[60]

برای مثال می  توان به تخریب قبر امام حسین7 به  دست متوکّل عباسی (که ناصبی بودن وی محرز است)، و تخریب بارگاه ائمه بقیع و بعد از آن تخریب بارگاه امام حسین7 به  دست وهابیت در سال 1221ق اشاره کرد.

8. مهدی  ستیزی  اگرچه وهابی  ها خود را معتقد به مهدویت می  نامند، امّا ابن  تیمیه، محمد بن عبدالوهاب، عثمان خمیس[61] و... در موارد متعددی امام منتظر را ردّ کرده  اند و به بهانه  های واهی این اعتقاد اصیل تمام ادیان الهی را به سخره گرفته  اند.[62] 

امروزه نیز شاهد مهدویت  ستیزی آنها هستیم؛ تا جایی  که محمد بن سلمان (ولیعهد کنونی عربستان سعودی)، نسبت به همکاری با ایران مخالفت کرده و صریحا دلیل آن را اعتقاد به مهدی7 و تشکیل حکومت اسلامی مهدوی می  داند.[63] 

9. دفاع از یزید  در موارد متعدد دیده می  شود که وهابیت جهت مبرّا کردن یزید از جنایاتی که مرتکب شده، دست به توجیهات سخیفی می  زنند؛ مانند اینکه یزید دستور به این جنایات نداد و یا اجتهاد کرد و یا اینکه حاکم اسلامی بود و خروج بر او کیفر این  چنینی داشت.[64] 

10. دفاع از ابن  ملجم  ابن  تیمیه می  نویسد  ابن  ملجم مرادی از باتقواترین مردم بود و به این اعتقاد که کشتن علی7 مورد رضایت خداست، دست به قتل علی7 زد.[65]

11. شبهه در نصوص مسلّم در باب فضائل و ولایت اهل  بیت   مثلا در مواردی که فضائل   اهل  بیت  بیان شده، لفظ مبهم کذا و کذا را به  کار برده  اند؛ در حالی  که دیگر کتب روایی به  جای این لفظ، خود فضلیت را ذکر کرده  اند.[66] 

ابن  قیم در تفسیر آیه مباهله[67] نام حضرت علی7 را ذکر نمی  کند[68] و یا در خطبه 170 نهج  البلاغه، نام ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص را ذکر نکرده  اند. [69]

یکی دیگر از نشانه  های عترت  ستیزی این جماعت این است که از فهمیدن و روشن شدن مقام اهل  بیت  ابا دارند؛ با وجود اینکه آنها می  دانند که شیعیان برای اثبات ولایت و فضائل اهل  بیت  به ادله اربعه استدلال کرده  اند و به کتب و منابع شیعیان نیز دسترسی دارند؛ اما در عین  حال حاضر به مراجعه به کتب آنها نیستند و برای تکرار ادعاهای سابق خود به کتب دست چندم شیعیان و احیاناً کُتب شیعه  نماهای مغرض[70] مراجعه کرده و از اینکه خود را در معرض حقیقت و فهم آن قرار دهند، فرار می  کنند.

آنها حتّی روایات مجمع علیه مسلمین که بارها علمای شیعه و سنّی متذکّر شده  اند را نادیده گرفته  اند؛ مثلا حدیث ثقلین که بیان  گر جاه و منزلت عترت رسول اکرم(ص) است را ذکر نمی  کنند و اگر هم ذکر کنند، به نسخی مراجعه می  کنند که در آن تمسّک به عترت ذکر نشده و یا بدل از آن، لفظ سنت و... آمده است و اصلاً اشاره  ای به  وجود این روایت با لفظ عترت نمی  کنند.

دست آخر نیز مانند ابن  تیمیه که در تألیفات متعدّدش این روایت را ذکر کرده، تمام همّت خود را در تضعیف و تخریب دلالتش به  کار می  گیرند و این خود دلیل کمی بر عترت  ستیزی آنها نیست.[71] 

نتیجه 

 با توجه به تعریف ناصبی و عثمانی و همچنین روشن شدن رویکرد این دو فرقه نسبت به عترت رسول اکرم(ص)، روشن می  شود که در جهان معاصر نیز این تفکّر، مُقلد و طرفدارانی دارد که در کوتاه کردن دست مسلمین از عترت پیامبر اکرم  از هیچ کاری فروگذار نکرده و از ایجاد تشکیک در شأن رفیع عترت نبوی(ص) گرفته تا قتل پیروان و محبّین آنها، تخریب قبور اهل  بیت پیامبر(ص) و تکفیر متوسّلین به آنها و... پروا ندارند؛ در واقع این همان رویّه اسلام  ستیزان صدر اسلام یعنی نواصب و عثمانیه است که امروزه وهابیت پرچم  دار آن شده است؛ لذا می  توان گفت وهابیت در واقع احیاگر تفکّر نواصب و عثمانیه است که با شعار تبعیت از سلف، سعی در اختفاء این موضع عترت  ستیزانه خود دارد.

 

 

منابع

قرآن کریم.

كوفى، فرات بن ابراهيم، تفسیر فرات کوفی، تهران: مؤسسة الطبع و النشر،1410ق.

ابن­أبی­الحديد، عبدالحميد، شرح نهج­البلاغة لابن­أبي­الحديد، محقق: محمد ابوالفضل ابراهيم، ‏قم: مكتبة آيت­الله المرعشي النجفي‏، 1404ق.‏‏

مفيد، محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، محقق: علی ميرشريفى، قم: كنگره شيخ مفيد، 1413ق.‏

شريف­رضی، محمد بن حسين‏، نهج­البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم: هجرت‏، 1414ق‏.

ذهبی، شمس­الدین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق: اسعد داغر، قم: دارالهجرة، بی­تا.

حلّى، حسن بن يوسف، تذكرة الفقهاء، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل­البيت:، قم: مؤسسه آل­البيت:، 1414ق.‌

امينى، عبدالحسين‏، الغدير في الكتاب و السنة و الأدب‏، قم: مركز الغدير للدراسات الإسلامية، 1416ق.‏

طوسى، محمد بن حسن‌، تهذيب الأحكام‌، تهران: دارالكتب الإسلامية، 1407ق‌.‌

10. مجلسى، محمد باقر، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول‌. محقق: سيد­هاشم رسولى، ‌تهران: دارالكتب الإسلامية‌، 1404ق.‌

11. بحرانى، يوسف بن احمد، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة‌ محقق: محمد تقى ايروانى- سيدعبدالرزاق مقرم، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1405ق‌.

12. طريحى، فخرالدين‌، مجمع البحرين‌، محقق: سيداحمد حسينى‌، تهران: كتاب­فروشى مرتضوى‌، 1416ق‌.

13. عاملى،زين­الدين بن على‌، روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان‌، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم‌، 1402ق.

14. زمخشرى، محمود بن عمر. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الأقاويل فى وجوه التأويل‏، مصحح: مصطفى‏حسين احمد، بیروت: دارالكتاب العربي‏، 1407ق‏. 

15. بخارى، محمد بن اسماعيل‏، صحیح بخاری، قاهره: وزارة الأوقاف المجلس الأعلى للشئون الإسلامية، بی­تا.

16. نیشابوری، مسلم بن حجاج‏، صحیح مسلم، مصحح: محمد فؤاد عبدالباقى، قاهره: دارالحديث‏، 1412ق.‏

17. ترمذى، محمد بن عيسى‏، الجامع الصحيح و هو سنن الترمذي‏، تحقيق و شرح: احمد شاكر، قاهره: دارالحديث‏، 1419ق.‏

18. ابن­حنبل شیبانی، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل‏، محقق: عامر غضبان، ابراهيم زيبق، محمد بركات، بی­جا: بی­نا، بی­تا.

19. ابن­ماجه قزوینی، محمد، سنن ابن­ماجه‏، محقق: بشار عواد معروف، بیروت: دارالجيل‏، 1418ق.‏

20. مجلسى، محمد باقر‏، بحار الأنوار، بیروت: دار إحياء التراث العربي‏، 1403ق.‏

21. طبرى‏، محمد، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق: محمد أبوالفضل ابراهيم، بيروت: دارالتراث، بی­تا.

22. ابن­اثير، عزالدین، الكامل في التاريخ، بيروت: دار صادر، بی­تا.

23. ابن­عبد­البر، شمس­الدین، الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، تحقيق: على محمد البجاوى، بيروت: دارالجيل، چاپ اول، بی­تا.

24. ابن­كثير دمشقی، اسماعیل، البداية و النهاية، بيروت: دارالفكر، بی­تا.

25. عاملى، محمد بن على، مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل­البيت:، بیروت: مؤسسه آل­البيت:، 1411ق‌.

26. جوهرى، اسماعيل بن حماد‌، تاج اللغة و صحاح العربية‌، محقق: احمد عبدالغفور عطار،‌ بیروت: دار العلم للملايين‌،1410ق‌.‌

27. صاحب، اسماعیل بن عباد،المحيط في اللغة‌، محقق: محمد حسن آل­ياسين‌، بیروت: عالم الكتاب‌، بی­تا.

28. أبی­جعفر، أحمد، الرياض النضرة في مناقب العشرة، بیروت: دارالكتب العلمية، بی­تا.

29. ابن­حجر عسقلانی، احمد، فتح الباري، بیروت: دارالمعرفة للطباعة والنشر، بی­تا.

 مفيد. محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، لبنان: دارالمفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بی­تا.

31. ابن­عساكر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق: علي شيری، بیروت: دارالفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1415ق.

32. سيوطی، جلال­الدين، تاريخ الخلفاء، تحقيق: لجنة من الأدباء، بیروت: مطابع معتوق اخوان، بی­تا.

33. خطيب بغدادی، احمد بن علی، الكفاية في علم الرواية، تحقيق: أحمد عمر هاشم، بیروت: دارالكتاب العربی، 1405ق.

 ذهبی، شمس­الدین، سير أعلام النبلاء، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413ق.

35. صفدی، خلیل، الوافي بالوفيات، تحقيق: أحمد الأرناؤوط، تركي مصطفى، بی­جا: دار إحياء التراث، 1420ق.

36. ابن­حجر عسقلانی، احمد، تهذيب التهذيب، بیروت: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1404ق.

37. جاحظ، عمر بن بحر، العثمانية، تحقيق: عبدالسلام محمد هارون، مصر: مكتبة الجاحظ. بی­تا.

38. بيهقی، أحمد بن حسين، السنن الكبرى، بیروت: دارالفكر، بی­تا.

39. عينی، محمود، عمدة القاري، بيروت: دار إحياء التراث العربي، بی­تا.

40. أبی­يعلى موصلی، احمد بن علی، مسند أبي­يعلى، تحقيق: حسين سليم أسد، بی­جا: دارالمأمون للتراث، بی­تا.

41. ابن­حبان، محمد، صحيح ابن­حبان، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1414ق.

42. ابن­قتيبه دينوری، عبدالله بن مسلم، الاختلاف في اللفظ والرد على الجهمية والمشبهة، محقق: عمر بن محمود، بی­جا: دارالراية، بی­تا.

43. ابن­تيميه، احمد بن عبدالحليم، منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، تحقيق: محمد رشاد سالم، ریاض: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، بی­تا.

44. ابن­تيميه، احمد بن عبدالحليم، مجموع الفتاوى، تحقيق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1416ق.

45. ابن­تيميه، أحمد، بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، تحقيق: مجموعة من المحقّقين، عربستان: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، چاپ اوّل، 1426ق.

46. ابن­تیمیه، احمد، رسالة في فضل الخلفاء الراشدين، مصر: دار الصحابة للتراث، 1412ق.

47. ابن­تيميه، أحمد، جواب الاعتراضات المصرية على الفتيا الحموية، محقق: محمد عزير شمس، مکه: دار عالم الفوائد، 1429ق.

48. ابن­سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقيق: عبدالعزيز عبدالله السلومي، طائف: مكتبة الصديق - الطائف، 1416ق.

49. شحود، علی بن نايف، المفصل في علوم الحديث، بی­جا: بی­تا، بی­نا.

50. شحود، علی بن نایف، مشاهیر الصحابة، بی­جا: بی­تا، بی­نا.

51. ابن­منظور، محمد، لسان العرب، بیروت: دارصادر، 1414ق.

52. عواجی، غالب بن علی، فرق معاصرة تنتسب إلى الإسلام وبيان موقف الإسلام منها، جده: المكتبة العصرية الذهبية للطباعة والنشر والتسويق، چاپ چهارم، 1422ق.

53. مقدسی، محمد، الرسالة الثلاثینیات، بی­جا: منبر التوحید و الجهاد، بی­تا.

54. الوسی، محمد، مختصر التحفة الاثنی عشریة، قاهره: مکتبة السلفیة، بی­تا.

55. ابن­قيم جوزیه، محمد، جلاء الأفهام في فضل الصلاة على محمد خير الأنام، محقق: شعيب الأرناؤوط، عبدالقادر الأرناؤوط،کویت: دار العروبة، 1407ق.

56. طبری، محمد بن جرير، جامع البيان في تأويل القرآن، محقق: أحمد محمد شاكر، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1420ق.

57. عزام، عبدالله، في خضم المعركة، بی­جا: بی­نا، بی­تا.

 


[1]. «النصب، مصدر نصبت الشيء إذا اقمته»؛ (جوهرى، اسماعيل بن حماد‌، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية‌، ج۱، ص۲۲۴)؛ ( ابن­فارس، احمد، معجم مقائيس اللغة‌، ج5، ص۴34).

[2]. جوهرى، اسماعيل بن حماد‌، تاج اللغة و صحاح العربية‌، ج۱، ص25.

[3]. «النواصب و الناصبية و اهل النصب المتدينون ببغضة علي رضي الله عنه، لأنهم نصبوا له ای عادوه»؛ (صاحب، اسماعيل بن عباد‌، المحيط في اللغة‌، ج۱، ص۲۳۰)؛ «الناصب و هو الذي يتظاهر بعداوة اهل­البيت عليهم السلام او لمواليهم لأجل متابعتهم لهم»؛ (طريحى، فخر­الدين‌، مجمع البحرين‌، ج۲، ص۱۷۳).

[4]. «النصب الذي هو بغض علی و عداوته»؛ (زمخشری، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص772).

[5]. ابن­عبد­البر، شمس­الدین، الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، ج2، ص495.

«ربيعة بن يزيد السلمي،ذكره بعضهم في الصحابة و نفاه اكثرهم، وكان من النواصب یشتم عليا قال أبوحاتم الرازي: لا يروى عنه ولا كرامة ولا يذكر بخير، قال: ومن ذكره في الصحابة لم يصنع شيئا».

[6]. «النواصب الذين يوذون اهل البيت بقول او عمل»؛ (ابن­تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج3، ص154).

[7]. «وقد ذكرنا مناقب اود وفضائلها فيما سلف من هذا الكتاب في أخبار الحجاج، وبراءتهم من على و الطاهرين من ذريته، ولم ار إلى هذا الوقت - وهو سنة اثنتين وثلاثين وثلثمائة - فيما درت من الأرض وتغربت من المالك رجلا من اود الا وجدته - اذا استبطنت ما عنده - ناصبيا متوليا لال مروان و حزبهم»؛ (ذهبی، شمس­الدین، سير أعلام النبلاء، ج1، ص44)؛ (ذهبی، شمس­الدین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۱، ص458).

[8]. «من ظهر منه العداوة والنصب لاهل­بیت رسول­الله6 لا يكون قد اظهر الاسلام بل يكون على غاية في اظهار الكفر، والخبر انما تضمن من اظهر الإسلام وهؤلاء لیسوا بظاهری الاسلام»؛ (طوسى، محمد بن حسن‌، تهذيب الأحكام‌، ج7، ص304).

[9]. «الناصب - وهو من يتظاهر بغضة أحد من الأئمة عليهم السلام – نجس»؛ (حلّى، حسن بن يوسف، تذكرة الفقهاء، ج1،ص89).

.[10] «الكلب و الخنزير و الكافر ومن أنواعه الناصب و عطفه عليه أما من باب عطف الخاص على العام، أو يريد بالكافر من خرج عن الإسلام، و بالناصب الإشارة إلى كفار المسلمين و المراد به من نصب العدارة لأهل البيت عليهم السلام او لأحدهم، و أظهر البغضاء لهم صريحا أو لزوما. ككراهة ذكرهم ونشر فضالهم و الإعراض عن مناقبهم من حيث انها مناقبهم، و العداوة لمحبهم بسبب محبتهم»؛ (عاملى، زين­الدين بن على‌، روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان‌، ‏ج1، ص420).

.[11] «النواصب و هم المبغضون لأهل البيت عليهم السلام»؛ (عاملى، محمد بن على، مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام‌، ج۱، ص۱۲9).

.[12] «المراد بالناصب المبغض المعاند لأهل البيت عليهم السلام كما هو الأظهر فهو كافر و دمه هدر»؛ (مجلسى، محمد باقر‌، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول‌، ج24، ص211).

.[13] «المشهور بين متأخرى الأصحاب هو الحكم بإسلام المخالفين و طهارتهم، و خصوا الكفر و النجاسة بالناصب كما أشرنا إليه في صدر الفصل و هو عندهم من ظهر عداوة أهل­البيت: و المشهور في كلام أصحابنا المتقدمين هو الحكم بكفرهم و نصبهم و نجاستهم و هو المؤيد بالروايات»؛ (بحرانى، يوسف بن احمد، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة‌، ج5، ص175).

.[14] ابن­حجر عسقلانی، احمد، فتح الباري فی شرح صحيح البخاری، ج7، ص۱۶.

[15]. جاحظ، عمر بن بحر، العتمانية، ص۱۷۶.

[16]. نیشابوری، مسلم بن حجاج‏، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۹۷، ح۶۱۰۴؛ بيهقی، أحمد بن حسين، سنن الکبری، ج۲، ص۲۳۱؛ ابن­حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری، ج۷، ص۴۳؛ عينی، محمود، عمدة القاري، ج۴، ص۸۲؛ أبو­يعلى موصلی، احمد بن علی، مسند ابی­یعلی، ج۸، ص۲۳۰؛ ابن­حبان، محمد، صحیح ابن­حبان، ج۱۵، ص۳۴۴.

[17]. ابن­­قتيبه دينوری، عبدالله بن مسلم، الاختلاف في اللفظ والرد على الجهمية والمشبهة، ص۴۱؛ خطيب بغدادی، احمد بن علی، الكفاية في علم الرواية، ص۲۰۸؛ ذهبی، شمس­الدین، سير أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۳۵۲؛ همان، ج۱۷، ص۱۷۵؛ ابن­كثير، اسماعیل، البداية و النهاية، ج۱۱، ص­۱۳۲؛ صفدی، خلیل، الوافي بالوفيات، ج4، ص۲۵۴.

[18]. ابن­حجر عسقلانی، احمد، تهذيب التهذيب، ج۱۰، ص384؛ ابن­سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۰4؛ ابن­ابی­الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج13، ص220.

[19]. ابن­أبی­الحديد، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة لابن­أبي الحديد، ج۱، ص3۶۱.

[20]. «وطائفة وضعوا لمعاوية فضائل ورووا أحاديث عن النبي - صلى الله عليه وسلم - في ذلك كلها کذب»؛ (ابن­تیمیه، احمد، منهاج السنة، ج4، ص400)؛

«همچنین عجلونی در جلد2، صفحه420 کتاب کشف الخفاء چنین می­گوید: وباب فضائل معاوية لیس فيه حديث صحيح».

[21]. بخاری، محمد‏، صحیح بخاری، ج5، ص22، ح۱۱32؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج5، ص55، ح۵۳؛ ترمذی، محمد بن عيسى، الجامع الصحيح، ص۴۶5-۴۶4؛ ابن­ماجه قزوینی، محمد، سنن ابن­ماجه، ج1، ص643، ح۴۱۲.

[22]. جاحظ، عمربن بحر، العثمانية، ص۱۷.

[23]. ابن­عساكر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۴۷۱.

[24]. كوفى، فرات بن ابراهيم، تفسیر فرات کوفی، ص۳۱۹؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج۲۸، ص۷۸ ؛ همان، ج39 ص293؛ امينى، عبدالحسين‏، الغدير في الكتاب و السنة و الأدب‏، ج۱۰، ص۲۱۲.

[25]. نیشابوری، مسلم بن حجاج‏، صحیح­ مسلم، ج۱، ص۱۲۰، ح۱۳۱؛ ترمذى، محمد بن عيسى‏، الجامع الصحيح، ج5، ص۶۰۱؛ ابن­حنبل شیبانی، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج1، ص۱3۵؛ ابن­ماجه قزوینی، محمد بن يزيد، سنن ابن­ماجه،‏ ج1، ص۴۲؛ أبی­جعفر، أحمد، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج3، ص­۱۶۷؛ ابن­أبی­الحديد، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۴، ص156؛ همان، ج۱۱، ص44.

[26]. مفيد، محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، ص12.

[27]. مراجعه شود به مقاله بررسی تطبیقی زمینه­ها و مراحل دستیابی امویان به قدرت پس از اسلام.

[28]. «لا تتحم عن شتم علی و ذمه»؛ (طبرى‏، محمد، تاريخ الأمم و الملوك، ج۴، ص۱۸8)؛ (ابن­اثير، عزالدین، الكامل في التاريخ، ج۳، ص۴۷۲).

[29]. شحود، علی بن نايف، المفصل في علوم الحديث، ج1، ص3.

[30]. ابن­تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج20، ص200.

[31]. ابن­فارس، محمد، معجم مقاييس اللغة، ج3، ص95؛ ابن­منظور، محمد، لسان العرب، ج‏9، ص158؛ جوهری، اسماعیل، صحاح اللغة، ج4، ص1376.

[32]. بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج3، ص151.

[33]. عواجی، غالب بن علی، فرق معاصرة تنتسب إلى الإسلام، ص61.

[34]. «بل قاتل معه أقوام يوم صفين فما انتصروا، وأقوام لم يقاتلوا فما خُذلوا، كسعد بن أبي وقاص الذي فتح العراق، لم يقاتل معه، وكذلك أصحاب معاوية وبني أمية الذين قاتلوه فتحوا كثيرا من بلاد الكفار ونصرهم الله تعالى»؛ (ابن­تيمیه، احمد، رسالة في فضل الخلفاء الراشدين، ص46).

[35]. «وقال الإمام أحمد حدثنا أمية بن خلد قال لشعبة إن أبا شيبة روى عن الحكم عن عبدالرحمن بن أبي ليلى قال: " شهد صفين من أهل بدر سبعون رجلا، فقال: كذب أبو شيبة، والله لقد ذاكرنا الحكم في ذلك فما وجدناه شهد صفين من أهل بدر غير خزيمة بن ثابت؟ وقد قيل إنه شهدها من أهل بدر سهل بن حنيف، وكذا أبو أيوب الأنصاري»؛ (ابن­کثیر، اسماعیل، البداية والنهاية، ج7، ص281).

[36]. «كان علي يريد مواصلة القتال؛ فترك جمع كثير ممن كانوا معه - خصوصاً القراء - القتال بسبب ذلك تدينا، وشدّدوا عليه بطلب قبول التحاكم. في خضم المعركة»؛ (عزام، عبدالله، في خضم المعركة، ص212)؛ (مقدسی، محمد، الرسالة الثلاثينية في التحذير من الغلو في التكفير، ص304).

[37]. «فهل كان في وسع معاوية عندما يسمع صوت البَغْي هذا أن يصم أذنيه؟ هل كان يُقْبَلُ منه أنْ يتجاهل كل ذلك؟!»؛ (شحود، علی بن نایف، مشاهير الصحابة رضي الله عنهم، ص31).

.[38] «وأما تلخيص الواقعة الثانية فقد ذكر المؤرخون أن معاوية - رضي الله عنه - كان قد استنصره ابنا عثمان - رضي الله عنه - ووكلاه في طلب حقهما من قتلة أبيهما»؛ (الوسی، محمد، مختصر التحفة الاثني عشرية، ج1، ص278).

.[39] «وأما القتال بالجمل وصفين فهو قتال فتنة، وليس فيه أمر من الله ورسوله ولا إجماع من الصحابة. وأما قتال مانعي الزكاة إذا كانوا ممتنعين عن أدائها بالكلية، أو عن الإقرار بها ; فهو أعظم من قتال الخوارج»؛ (ابن­تیمیه، احمد، منهاج السنة النبوية، ج4، ص501).

[40]. ابن­حجر عسقلانی، احمد، المطالب العالیة، ج4، ص297؛ ابویعلی، احمد بن علی، مسند ابی­یعلی، ج1، ص397 ؛ همان، ج3، ص195-194.

[41]. ابن­تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج7، ص319.

[42]. همان، ص122.

[43]. همان، ج4، ص25.

[44]. همان، ج7، ص139.

[45]. همان، ج4، ص134.

[46]. همان، ج7، ص360.

[47]. همان، ج5، ص36.

[48]. همان، ج8، ص165.

[49]. همان، ج7، ص7.

[50]. همان، ج8، ص421.

[51]. همان، ج2، ص62.

[52]. همان، ج7، ص137.

[53]. همان، ج1، ص231؛ همان، ج2، ص124؛ همان، و جواب الاعتراضات المصریه علی الفتیا الحمویه، ص42.

[54]. ابن­تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج2، ص89.

[55]. همان، ج4، ص105.

[56]. همان، ج4، ص465.

[57]. ابن­کثیر، اسماعیل، البداية والنهاية، ج7، ص252.

[58]. مراجعه شود به کتاب التوحید محمد بن عبدالوهاب، مجموع فتاوی ابن­عثیمین و مجموع الفتاوی بن­باز.

[59]. (سوره مائده، آیه35)؛ (سیوطی، جلال­الدین، الدرالمنثور، ج۱، ص۶۰).

[60]. «قال ابن­تیمیه یجب هدم المشاهد التی بنیت علی القبور ولایجوز ابقاءها بعد القدرة علی هدمها وابطالها یوما واحدا»؛ (ابن­قیم جوزیه، محمد، زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ج۳، ص۴۴۴).

.[61] عثمان خمیس در ردّ امام منتظر7کتابی به نام مهدی الموهوم نوشته است.

[62]. ابن­تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج2، ص89.

[63] www.adian66.blogfa.com  وبلاگ مقارنه ادیان.

[64] ابن­تیمیه، احمد، رأس الحسین، ص312- www.adian66.blogfa.com وبلاگ مقارنه ادیان.

[65] ابن­تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج7، ص153.

[66] ابن­کثیر، اسماعیل، البدایة و النهایة، ج3، ص53.

[67] )فَمَن حَآجَّكَ فِيهِ مِنۢ بَعدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلعِلمِ فَقُل تَعَالَواْ نَدعُ أَبنَآءَنَا وَأَبنَآءَكُم وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُم وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَّعنَتَ ٱللَّهِ عَلَى ٱلكَٰذِبِينَ(؛ (سوره آل­عمران، آيه61).

[68]. ابن­قیم جوزیه، محمد، جلاء الافهام، ج1، ص264.

[69]. ابن­کثیر، اسماعیل، البدایة و النهایة، ج7، ص317؛ طبری، محمد، جامع البیان، ج4، ص57.

[70]. مانند برخی از شبکه­های ماهواره­ای که سخنانی برخلاف تحقیق، عقل، تقیه و فتوای مراجع مطرح می­کنند.

[71]. ابن­تیمیه، احمد، بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، ج8، ص240؛ ابن­تیمیه، احمد، مجموع الفتاوى، ج28، ص493؛ ابن­تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج4، ص241.



نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن