محمد بن عبدالوهاب مؤسس وهابیت، در کتاب التوحید، حدیثی از رسول خدا(ص) می ‌آورد که خطاب به حضرت زهرا، دختر بزرگوار خود می ‌فرمایند: در دنیا از مال من هرچه می ‌خواهی درخواست کن؛ ولی من نمی‌توانم تو را از خداوند بی‌نیاز کنم. ابن عبدالوهاب از این حدیث چنین برداشت می ‌کند که درخواست امور غیرمقدور از پیامبران، گویا به این منزله است که شخص، خود را از خدا بی‌نیاز دیده و پیامبر(ص) را در جای خدا قرار داده است؛ زیرا درخواست‌هایی که باید از خدا داشته باشد، از او می ‌طلبد. برای بررسی ادعای وی و استنباطی که از این حدیث داشته، نظرات دانشمندان بزرگی از فریقین در ذیل روایت فوق، مورد مطالعه قرار گرفت و آنچه به دست آمد این بود که حدیث درصدد تحریم استغاثه نیست و صرفاً این را می ‌رساند که سرنوشت هر انسانی در گرو اعمال خویش است و نمی‌توان از شرافت خانوادگی و بزرگواری پدر، عاقبت به خیر شدن و ورود به بهشت را توقع داشت؛ بنابراین هر انسانی برای جلب رضوان خدا، نیاز به اعمال نیک دارد؛ لذا استنباط محمد بن عبدالوهاب، مبنی بر حرمت درخواست از غیر خدا با استناد به روایت مذکور، ناصحیح است.
نویسنده :  مرتضی حکیمی دانش پژوه دوره چهارم مؤسسه دارالاعلام لمدرسة اهل‌البیت: و سطح چهار حوزه فقه و اصول، گرایش فقه مقارن. murtazahakim.72159619@gmail.com
منبع :  مجله سراج منیر شماره 36

مقدمه

محمد بن عبدالوهاب با توجه به حدیث معروفی که در آن، رسول خدا (ص) به دختر خود حضرت فاطمه (س) می  ‌فرمایند: من تو را از خدا بی‌نیاز نمی‌کنم،[1] چنین برداشت می ‌کند که استغاثه و کمک خواهی از انبیا و اولیا صحیح نیست و آنها قدرتی از خود ندارند و مستقیماً باید از خداوند، طلب حاجت شود؛ در صورتی که منظور حدیث، چیز دیگری است و آنچه را که ابن عبدالوهاب در پی آن است، اثبات نمی‌کند.

چیزی که در این نوشتار فرض گرفته شده این است که با توجه به نظرات حدیث شناسان سنی و شیعه، روایت «لا اغنی عنک من الله شیئا» در مقام تحریم استغاثه به غیرالله بیان نشده است.

محمد بن عبدالوهاب به واسطه نفوذ و مقبولیت گسترده‌ای که کم و بیش در می ان تمام جریان‌ های سلفی دارد، تأثیر شگرفی در عقاید آنها مخصوصاً در بحث شرک بودن استغاثه و طلب حاجت از غیر خدا، گذاشته است؛ به گونه‌ای که آیات و روایات متعددی را به نفع باورهای خود و برخلاف نظرات علمای فریقین، معنا کرده و بسیاری از سلفیان نیز به تبع وی، ندا و استغاثه از انبیا و اولیا را عملی مذموم می ‌شمارند؛ لذا این مقاله با اتکا به آرای علمای سنی و شیعه اثبات می  کند، اساساً روایت «لا اغنی عنک من الله شیئا» در مورد طلب حاجت از غیر خدا نیست و در موضوع دیگری وارد شده است.

در مورد اثبات مشروعیت استغاثه و استعانت از غیر خدا با استناد به روایات اهل  سنت، آثار فراوانی نوشته شده که از جمله آنها می ‌توان به الاغاثة بأدلة الاستغاثة اثر حسن بن علی السقاف، شواهد الحق فی الاستغاثة بسید الخلق و حزب الاستغاثات بسید السادات اثر یوسف النبهانی و همچنین چند مقاله تحت عنوان «بررسی دیدگاه سلفیان در مسئله استغاثه با تأکید بر علمای معاصر»[2] و «بررسی دیدگاه سلفیان معاصر درباره آیه: أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا»[3] نوشته محمدجعفر می لان نورانی اشاره نمود؛ ولی چیزی که این نوشتار را متمایز می ‌کند، تمرکز آن بر حدیث «لا اغنی عنک من الله شیئا» و صرفاً نقد استدلال محمد بن عبدالوهاب است.

تفصیل حدیث

حدیثی که مؤسس وهابیت در کتابش به آن اشاره می ‌کند، بدین شرح است:

«عن أبی هریرة قال: قام رسول­الله(ص)حین أنزل علیه: وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ، قال: یا معشر قریش اشتروا أنفسكم، لا أغنی عنكم من الله شیئا، یا عباس بن عبدالمطلب لا أغنی عنك من الله شیئا، یا صفیة عمة رسول­الله، لا أغنی عنك من الله شیئا، و یا فاطمة بنت محمد، سلینی من مالی ما شیت لا أغنی عنك من الله شیئا»؛[4] ابوهریره گفت: هنگامی که آیه 214 شعرا نازل شد، حضرت محمد(ص) به قوم خود فرمود: ای گروه قریش، خودتان را بخرید! چون من نمی توانم شما را از خدا بی‌نیاز کنم. ای عباس پسر عبدالمطلب، من نمی‌توانم تو را از خدا بی‌نیاز کنم. ای صفیه (عمه پیامبر خدا(ص))، من نمی‌توانم تو را از خدا بی‌نیاز کنم. ای فاطمه، از مال من هر آنچه می ‌خواهی درخواست کن؛ چراکه من نمی‌توانم تو را از خدا بی‌نیاز کنم.

مشابه این حدیث در آیات و روایات شیعه

حدیث مذکور، پیش از همه یادآور این آیه شریف است که می ‌فرماید: )وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِی السَّماواتِ لا تُغْنی‏ شَفاعَتُهُمْ شیئا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضی(؛[5] چه بسیار فرشته در آسمان‌ها كه شفاعت شان كاری نمی‌سازد؛ مگر آنكه خدا به هر که می ‌خواهد و می ‌پسندد اجازه دهد؛ همچنین در جستجوی آثار حدیثی شیعه، چنین فهمیده شد که روایت مزبور و یا مشابه آن، در برخی از جوامع روایی شیعه نیز وجود دارد که به چند نمونه از آنها اشاره می ‌شود.

عیاشی از مفسران معروف شیعه در اثر خود می ‌نویسد: «عن الفضیل عن أبی­جعفر7 ‏ قال یا فضیل بلغ من لقیت من موالینا عنا السلام. و قل لهم: إنی أقول إنی لا أغنی‏ عنكم من‏ الله‏ شیئا؛ إلا بورع فاحفظوا ألسنتكم و كفوا أیدیكم‏».[6] بحرانی صاحب تفسیر البرهان نیز همین حدیث را از وی نقل می ‌کند.[7] مرحوم ابن ادریس نیز عین همین روایت را می ‌آورد؛ ولی منبع آن را، «حریز بن عبدالله السجستانی‏» ذکر می ‌کند.[8] مرحوم حر عاملی نیز آن را از ابن ادریس روایت می ‌نماید.[9]

مرحوم کراجکی از محدثان شیعه در قرن پنجم، این روایت را نقل و ادعا می ‌کند که رسول خدا(ص) آن را در اواخر عمر فرموده‌اند: «قول الرسول علی رؤوس الأشهاد فی آخر أیّامه من الدنیا حیث وعظ امّته و ذكّرهم و وصّاهم، ثمّ أقبل علی أهل بیته خاصّة، فقال: یا فاطمة ابنة محمّد، اعملی فإنّی لا اغنی‏ عنك من‏ اللّه‏ شیئا»؛[10] ولی بعید نیست آن حضرت این سخن را بارها فرموده باشند.

اما شبیه ترین روایت به روایت بخاری را مرحوم دیلمی از بزرگان قرن نهم دارد:

«وَ قَالَ(ص)‏ یَا بَنِی هَاشِمٍ یَا بَنِی­عَبْدِالْمُطَّلِبِ وَ یَا بَنِی­عَبْدِ­مَنَافٍ وَ یَا بَنِی­قُصَیٍّ اشْتَرُوا أَنْفُسَكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنِّی أَنَا النَّذِیرُ وَ الْمَوْتَ الْمُغِیرُ وَ السَّاعَةَ الْمَوْعِدُ وَ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ‏ وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ‏ صَعِدَ عَلَی الصَّفَا وَ جَمَعَ عَشِیرَتَهُ وَ قَالَ یَا بَنِی­عَبْدِالْمُطَّلِبِ یَا بَنِی­هَاشِمٍ یَا بَنِی­عَبْدِمَنَافٍ یَا بَنِی­قُصَیٍّ اشْتَرُوا أَنْفُسَكُمْ مِنَ اللَّهِ فَإِنِّی لَا أُغْنِی‏ عَنْكُمْ مِنَ‏ اللَّهِ‏ شیئا؛ یَا عَبَّاسُ عَمَّ مُحَمَّدٍ یَا صَفِیَّةُ عَمَّتَهُ یَا فَاطِمَةُ ابْنَتَهُ ثُمَّ نَادَی كُلَّ رَجُلٍ بِاسْمِهِ وَ كُلَّ امْرَأَةٍ بِاسْمِهَا أَ لَا یَجِی‏ءُ النَّاسُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَحْمِلُونَ الْآخِرَةَ وَ یَأْتُونَ وَ یَقُولُونَ بِأَنَّ مُحَمَّداً مِنَّا وَ یُنَادُونَ یَا مُحَمَّدُ یَا مُحَمَّدُ(ص) فَأُعْرِضُ بِهَذَا وَ هَكَذَا وَ أُعْرِضُ عَنْ یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ فَوَ اللَّهِ مَا أَوْلِیَایِی مِنْكُمْ‏ إِلَّا الْمُتَّقُونَ‏ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ‏».[11]

بنابراین فهمیده می ‌شود، رسول خدا(ص) کوچک‌ترین قدرتی مستقل از قدرت خدا ندارد و اگر اراده الهی بر این مقدر شود که کسی به عذاب مبتلا گردد، پیامبر(ص) هرگز نخواهد توانست بدون کسب اجازه از خداوند و مستقلاً، افراد را از دوزخ نجات دهد؛ لذا کسانی که تمام مصادیق استغاثه به غیر خدا را نفی می ‌کنند، نمی‌توانند استنادی به این روایت داشته باشند؛ چراکه عموم شیعیان و اهل سنت نیز این روایت را نقل می ‌کنند و می ‌پذیرند؛ اما درعین حال به بندگان صالح خدا نیز استغاثه دارند!

نظر محمد بن عبدالوهاب در مورد حدیث

ابتدا باید توجه داشت، او حدیث را در مبحثی قرار داده که سرفصل آن مبحث را چنین نامیده است: «استغاثه به غیر خدا و خواندن غیر او، شرک است»؛[12] با توجه به اینکه عرفاً به درخواست‌های مادی، استغاثه گفته نمی‌شود، لذا نیت ابن عبدالوهاب با آوردن چنین حدیثی، این بوده که طلب از غیر خدا را صرفاً در امور مادی جایز بداند. شاهدش نیز این است که در حدیث می ‌نویسد: «سلینی ما شئت من مالی»؛ یعنی از مال من هرچه می ‌خواهی طلب کن؛ یعنی برداشت ابن عبدالوهاب این است که طلب از غیر خدا صرفاً در امور مادی و عادی، جایز است؛ نه در امور ورای ماده؛ همچنین در شرح حدیث نیز چنین می ‌گوید:

رسول خدا(ص) به اقوام و اطرافیانش، چه دور و چه نزدیک، می ‌گوید: من نمی‌توانم تو را از خدا بی‌نیاز کنم و این جمله را حتی به دختر خود نیز می ‌فرماید؛ وقتی انسان می ‌بیند بزرگِ پیامبران، به برترین زنان عالم چنین حرفی می ‌زند و از آن طرف، ایمان دارد که آن حضرت، دروغ و باطل نمی‌گوید و بعد به قلب‌های مسلمانان خاص و مؤمن می ‌نگرد، توحید و مظلومیت دین برایش آشکار می ‌گردد.[13]

به عبارت بهتر، مؤسس وهابیت بر این عقیده است، برترین انسان‌ها یعنی رسول خدا(ص)، به همه و حتی دختر دلبندش که برترین زن عالم است، می ‌فرمایند: درخواست‌های تو از من، صرفاً باید در زمینه مسائل مالی و مادی باشد؛ نه امور ورای ماده و غیرمقدور؛ چراکه احاطه بر چنین اموری، به معنای دخالت در کار خداست و نه من و نه هیچ مخلوق دیگری نمی‌توانیم کاری انجام دهیم که قدرت خدا در آن نباشد؛ چون اگر کسی از یک مخلوق، امری غیر مادی و غیر محسوس را طلب کند، گویا برایش قدرتی در عرض خدا قائل شده و حال اینکه هیچ‌کس نمی‌تواند جای خدا را بگیرد و کاری کند که افراد از خدا بی‌نیاز گردند.

لذا ابن عبدالوهاب عقیده دارد، اگر کسی از فرد دیگری درخواستِ انجام کاری غیرمقدور داشته باشد، گویا او را شریک خدا و در عرض او قرار داده است.

نقد و بررسی نظریه ابنعبدالوهاب در مورد برداشت وی از حدیث

آنچه از سخن مؤسس وهابیت فهمیده می ‌شود این است که وی، با استناد به این حدیث، طلب از غیر خدا در امور غیرمقدور را شرک می ‌داند؛ لذا نقد و بررسی ادعای وی نیز باید در قلمرو همین روایت انجام گیرد؛ یعنی این مسئله مورد بحث قرار بگیرد که آیا حدیثی که محمد بن عبدالوهاب در تحریم استغاثه به غیرالله آورده، مطلوب وی را اثبات می ‌کند یا خیر؟

البته این کار، مستلزم آن است که نظر محدثان و شارحان صحیح بخاری و برخی دیگر از متفکران فریقین در مورد این حدیث آورده شود، تا اثبات گردد آنچه مؤسس وهابیت از آن روایت استنباط کرده، مخصوص به خود اوست و عموم دانشمندان اهل سنت، نظر دیگری دارند.

حدیث «لا أغنی عنك من الله شیئا» در کلام بزرگان اهلسنت

شارحان بخاری و دیگر حدیث شناسان اهل سنت، از دو منظر به این روایت پرداخته‌اند؛ اولا آن را از لحاظ سندی تقویت کنند و ثانیاً، از نظر دلالت، آن را در معنایی به کار ببرند که با منظور مؤسس وهابیت موافق نیست.

نظر شارحان حدیث در رابطه با سند روایت

عینی از معروف ترین شارحان صحیح بخاری، شبهه‌ای را در مورد سند این روایت به نقل از شخصی به نام «اسماعیلی» می ‌نویسد و خود پاسخ می ‌دهد؛ بر اساس این شبهه، حدیث فوق به دو طریق ابوهریره و ابن عباس وارد شده است؛ ولی مشکل اینجاست که رسول خدا(ص) وقتی که این روایت را فرمود، در مکه بود؛ در آن زمان نیز ابن عباس طفلی بیش نبود و ابوهریره نیز اصلاً در مکه حضور نداشت؛ چراکه او در مدینه مسلمان و جزء صحابه شد! در پاسخ به این شبهه باید گفت، به احتمال قوی، یا رسول خدا(ص) آن سخن را بعدها برای آن دو بازگو کرده و یا آنها از طریق صحابی دیگری این سخن را شنیده و مستقیماً به نقل از خود پیامبر(ص) روایت کرده اند؛ لذا با اینکه روایت مرسل شده، ولی مرسل افراد ثقه نیز معتبر و مورد استناد است.[14]

نظر کارشناسان اهلسنت در مورد دلالت حدیث

بعد از آنکه معلوم شد سند روایت مشکلی ندارد، باید در مورد معنا و مفهوم آن از نظر علمای اهل سنت تحقیق نمود؛ از باب نمونه، یکی از شارحان بخاری به نام حمزه محمد قاسم، در ذیل این حدیث چنین می ‌نویسد:

اینکه رسول خدا(ص) فرمود: من نمی‌توانم شما را از خدا بی‌نیاز کنم، بدین معناست که در صورتی که به خدا ایمان نیاورید و وحدانیت او را نپذیرید و عبادت خدایان دروغین را ترک نکنید، من نمی‌توانم عذاب خدا را از شما دفع کنم و قوم و خویش بودن من با شما هیچ نفعی برایتان نخواهد داشت؛ به دخترش فاطمه (س) نیز می ‌فرمایند: از مالم در این دنیا هرچه می ‌خواهی طلب کن؛ ولی در آخرت، نه مال و اموال من، بلکه فقط ایمان توست که برایت مفید خواهد بود. قاسم همچنین اعتقاد دارد، قوم و خویش بودن کافران با انبیا و انسان‌های صالح، هیچ سودی به حال شان نخواهد داشت و آنها را از جهنم نجات نخواهد داد؛[15] لذا آنچه وی از این حدیث برداشت کرده، ربطی به استنباط مؤسس وهابیت ندارد.

عینی و ابن بطال مالکی، دو تن از شارحان بخاری نیز تقریباً مشابه چیزی را که شارحِ فوق از حدیث برداشت کرده، استنباط می ‌کنند.[16]

شمس الدین كرمانی نیز در توضیح این روایت می ‌نویسد: منظور از «لا أغنی عنكم»، یعنی من نمی‌توانم چیزی (یعنی بلا) را از شما دور کنم و نمی‌توانم شما را کفایت نمایم؛[17] یعنی وی طلب حاجت از رسول خدا(ص) را در صورتی رد می ‌کند که از آن حضرت به صورت استقلالی و بی‌نیاز از خدا درخواست شود؛ یعنی رسول خدا6 نمی‌تواند انسان‌ها را از بندگی و احتیاج به خدا بی‌نیاز و بلایی را بدون کسب اجازه از خداوند از آنان دفع نماید.

دیگر شارح بخاری، احمد الکورانی نیز در این مورد چنین نظر می ‌دهد: با توجه به اینکه، حدیث در مکه بیان شده است (چراکه هم‌زمان با آیه 214 سوره شعرا بیان شده و این سوره نیز چهل و هفتمین سوره‌ای است که نازل شده و تماماً مکی است)، این شبهه پیش می ‌آید که آیا شفاعت ایشان شامل گناه کاران از اقوام وی نیز خواهد بود؟ (چون در زمان حضور رسول خدا(ص) در مکه، هنوز برخی از اقوام وی مشرک باقی مانده بودند) و رأی صحیح این است که شفاعت ایشان هرگز شامل مشرکان نخواهد شد؛ در واقع پیامبر(ص) تنها کسانی را می ‌تواند شفاعت نماید که مورد اذن و رضایت خدا باشند و مستقلاً و بدون اجازه نمی‌تواند افراد را شفاعت کند؛ چراکه نمی‌تواند کسی را از خداوند بی‌نیاز نماید؛[18] به عبارت دیگر، اگر رسول خدا(ص) بخواهد کسی را بدون رضایت و کسب اجازه از خداوند، به بهشت ببرد، این عقیده‌ای مشرکانه و خلاف حاکمیت خداست؛ پیامبر(ص)صرفاً کسانی را می ‌تواند شفاعت کند که قبل از آن، خداوند به شفاعت شدن آ‌نها راضی باشد؛ یعنی اول خدا اجازه دهد و بعد رسولش شفیع آن شخص قرار گیرد؛ چراکه فرستاده خدا صرفاً در راستای اوامر الهی حرکت می ‌کند و نمی‌تواند سرخود کاری انجام دهد و کسی را از خدا بی‌نیاز کند؛ به گونه‌ای که آن شخص برای ورود به بهشت، محتاج دستور خدا نباشد!

ابن حجر قسطلانی از بزرگ‌ترین شارحان بخاری نیز، روایت را بعد از ذکر مسائل فقهی که از آن فهمیده، چنین توضیح می ‌دهد:

ای گروه قریش، با اسلام آوردنتان، جانتان را از آتش جهنم بخرید و برهانید؛[19] یعنی بعد از خدای متعال، اولین عامل برای رهانیدن نفس از دوزخ، ایمان و اعمال نیک است؛ اگر شخص اعمال نیک و ایمان کامل داشت، بعد از آن می ‌تواند نسبت به شفاعت رسول خدا(ص) امیدوار باشد و بدون این دو، خداوند کسی را نخواهد بخشید و پیامبر(ص) نیز، بدون کسب اجازه از خدا، قادر بر هیچ کاری نیست.

لذا مشاهده می ‌شود، وی نیز نظری در مورد مشروعیت یا حرمت استغاثه به غیرالله نداده است؛

با توجه به اینکه این حدیث در صحیح مسلم نیز روایت شده، باید نظر شارحان آن کتاب را نیز مطالعه نمود.

دکتر لاشین از شارحان صحیح مسلم، چنین توضیح می ‌دهد که رسول خدا(ص) خطاب به دخترش می ‌فرماید: از مالم هر آنچه دوست داری طلب کن؛ ولی من نمی‌توانم تو را از خدا بی‌نیاز کنم، اگر ایمان نداشته باشی؛[20] یعنی کلید رضوان و رضایت الهی فقط و فقط ایمان است و اگر ایمان نباشد، پیامبر(ص) را قدرتی بر نجات افراد (حتی دختر دلبند خودش) از آتش دوزخ نیست؛ ولی آیا بعد از احراز ایمان نیز رسول خدا(ص) قدرتی نخواهد داشت و نخواهد توانست با شفاعت، در وارد شدن مؤمنان به بهشت و تعجیل در حساب شان و قلم عفو کشیدن بر گناهان شان دخالت کند؟! این روایت هرگز این را نفی نمی‌کند.

نووی دیگر شارح مسلم نیز می ‌گوید: رسول خدا(ص) چنین عقیده دارد که اگر خداوند اراده کند، امر ناگواری را بر شما وارد نماید، قرابت  شما با من، سودی به حال تان نخواهد داشت؛[21] یعنی نباید به صرف قوم و خویش بودن با پیامبر(ص)، انتظار داشت که خداوند هیچ بلایی را نازل نکند و او را بدون امتحان و بدون ابتلا به بلاهای گوناگون دنیوی، به بهشت ببرد؛ ولی از طرفی، این توضیح به این معناست که همان‌گونه که پیامبر(ص) اقوام خود را با دیگر انسان‌ها برابر می ‌داند، سایر مردم را نیز از خود دور نمی‌کند! یعنی تمام اقوام پیامبر(ص) مانند بقیه مردم مکلف به تکالیفی هستند و نمی‌توانند به صرف قوم و خویش بودن با ایشان، از مقام ویژه‌ای برخوردار شوند؛ ولی از آن طرف، اگر کسی بتواند با ایمان و اعمال نیک، رضایت خدا را به دست آورد، رضایت پیامبر(ص) و تلاش آن حضرت برای ورود او به بهشت، نباید انکار شود؛ زیرا جایی که رضای خدا نباشد، مطمئناً از پیامبر(ص) کاری ساخته نیست؛ ولی جایی که خداوند رضایت داشته باشد، رسول خدا(ص) شخص را تنها نخواهد گذاشت و رضای خدا را ضایع نخواهد نمود.

علامه غماری (از دیگر دانشمندان سنی)، در ذیل این روایت چنین توضیح می ‌دهد: فرمایش پیامبر(ص): «لا أغنی‏ عنك‏ من‏ الله‏ شیئا» ممکن است با عقیده به شفاعت، در تضاد باشد؛ ولی با چند وجه می ‌توان این تعارض را از بین برد و می ان این روایت و مشروعیت شفاعت، جمع نمود:

اول اینکه رسول خدا(ص) حقیقتاً خبر می ‌دهد که هیچ منفعتی را مالک نیست و این منافاتی ندارد که خداوند، هم مالک منفعت نزدیکان رسول خدا(ص) و هم مالک منافع همه امت آن حضرت باشد و در قیامت از شفاعتی که مخصوص به خود است، به آنان تفضل فرماید.

وجه دوم نیز این است که حدیث فوق، قبل از اینکه خداوند به آن حضرت، حق شفاعت در قیامت را ابلاغ فرماید، گفته شده است.

وجه آخر نیز می ‌تواند این باشد که بالاخره نباید به کلی از خداوند برید و تنها به پیامبر(ص) امید بست؛ چراکه این شرک است. رسول خدا(ص) مالک هیچ منفعتی مستقل از قدرت الهی نیست.[22]

گروه نویسندگان طریقت عزمیه نیز، روایت را این‌گونه توضیح می ‌دهند: برخی تصور می ‌کنند، این حدیث درصدد است، هرگونه نفع رسانی پیامبر(ص) به خاندانش را نفی کند! در حالی که این تصور اشتباه است! ایشان نه تنها به اهل بیت(ع) خود و به همه امت نفع می ‌رساند، بلکه حتی کافران را نیز از فضل و کرم خود محروم نمی‌کند! شفاعت رسول خدا(ص) در قیامت شامل تمام خلق است؛ حال، برای مؤمنان شفاعت برای آمرزیده شدن و برای کافران، شفاعت برای کم شدن عذاب خواهد نمود.[23]

نظر سید العلوی از علمای شافعی مذهب نیز در مورد روایت از این قرار است: آنچه از سخن دانشمندان برمی‌آید این است که می ان حدیث «لا أغنی عنكم» و فضایلی که در مورد اهل بیت(ع) وارد شده، هیچ تعارضی وجود ندارد.

توضیح این است که رسول خدا(ص) ذاتاً مالک هیچ خیر و ضرری نه برای خود و نه برای هیچ‌کس نیست؛ ولی خداوند وی را بر منفعت رساندن به اهل بیتش و شفاعت عام و خاص بر امت خودش، مالک نموده است.

لذا حضرت می ‌فرماید: من به تنهایی مالک چیزی نیستم؛ مگر آنکه خداوند به من کرامت نماید؛ برخی از روایات صحیح نیز بر این مسئله دلالت دارند که انتساب برخی از اهل بیت پیامبر(ص) به ایشان، مایه برکت و منفعت برای آنان است؛ لذا رسول خدا(ص) فرمودند: فاطمه پاره تن من است؛ هرچه او را به خشم بیاورد، مرا نیز خشمگین خواهد ساخت؛ در جایی دیگر نیز فرمودند: در روز قیامت تمام انتساب‌های فامیلی از بین خواهد رفت، مگر اقوام من؛ همچنین در حدیث می  فرمایند: خداوند در مورد اهل بیتم به من قول داد که هر یک از آنها به وحدانیت خداوند اقرار نماید و مرا نیز فرستاده خدا بشمارد، مشمول عذاب الهی نخواهد شد.[24]

سخن فوق به این معناست که رسول خدا(ص) در عرض خدا و بدون اجازه از وی، مالک قدرتی نیست؛ ولی خداوند به ایشان قدرتی داده که می ‌تواند بسیاری از انسان‌ها را شفاعت کند و اهل بیت ایشان نیز از این شفاعت محروم نخواهند بود؛ ولی نه صرفاً به خاطر قوم و خویش بودن با آن حضرت؛ بلکه آنها چون به خدا و رسولش ایمان آوردند، لذا خداوند اجازه می ‌دهد که پیامبر(ص) آنها را نیز شفاعت فرماید.

شاه فضل رسول از نویسندگان شبه قاره نیز می ‌نویسد: باید دید وقتی رسول خدا(ص) می ‌فرماید: من نمی‌توانم شما را از خدا بی‌نیاز کنم، چه منظوری دارد و قصد دارد مخاطبانش چه پندی بگیرند؛ وگرنه منفعت رساندن آن حضرت به ما، قطعاً ثابت و احادیث این باب متواتر است؛ آن گاه از قول یکی از علمای اهل سنت که وی را قاضی می ‌نامد، چنین می ‌نویسد: معنای روایت فوق این است که خودتان را با ایمان به خدا از بند آتشِ جاودانی نجات دهید؛ چون که اگر شما ایمان نداشته باشید، من نمی‌توانم شما را نجات دهم. عدم انتفاع نسبت‌های فامیلی رسول خدا(ص)نیز به همین معناست؛ چراکه این انقطاع، صرفاً برای کافران است؛ همان‌طور که خداوند می ‌فرماید: )ما كانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكینَ وَ لَوْ كانُوا أُولی‏ قُرْبی‏(؛[25] آیات و روایاتی که در مورد نفع رساندن برخی از انسان‌ها بر بعضی دیگر در روز قیامت وارد شده، بر سه وجه است: دسته‌ای کلاً این‌گونه نفع رسانی‌ها را رد می ‌کنند؛ گروهی از آنها صرفاً برای رسول خدا(ص) و دسته‌ای نیز برای تمام مؤمنان باتقوا، آن را اثبات می ‌کنند؛ البته همه اینها صحیح است و باید با یک دیگر جمع شوند.[26]

استنباط دانشمندان شیعه از حدیث «لا اغنی عنکم…»

علمای شیعه نیز مشابه آنچه که دانشمندان اهل سنت از حدیث فوق استنباط نموده‌اند، ارائه می ‌کنند؛ مثلاً شهید ثالث، نورالله شوشتری می ‌نویسد:

سخن رسول خدا(ص) «لا أغنی عنكم من اللّه شیئا» به این معناست که من به تنهایی و بدون اعطای لطف و کرم از جانب خدا، قادر بر شفاعت هیچ‌کسی نیستم. ایشان قوم و خویش خود را بر این تشویق می ‌کند که نسبت به کسب تقوا و عمل صالح، مشتاق باشند و بدون عمل، منتظر تفضلی از جانب خدا نمانند.[27] علامه طباطبایی نیز معتقد است، داشتنِ نسبت فامیلی با رسول خدا(ص)، جای تقوا و عمل صالح را نخواهد گرفت.[28]

لذا مشاهده می ‌شود، بزرگان شیعه نیز در این مورد با علمای اهل سنت، موافق و هم رأی هستند و آنچه محمد بن عبدالوهاب از این روایت استنباط نموده، توسط دیگر علمای فریقین، مورد تأیید قرار نمی‌گیرد و نمی‌توان با استناد به آن، توسل و استغاثه به غیر خدا را تحریم نمود.

نتیجه‌

محمد بن عبدالوهاب در کتاب التوحید، با استناد به حدیثی که در آن، پیامبر بزرگوار(ص) خطاب به دختر خود حضرت فاطمه(س) می ‌فرماید: در دنیا هر آنچه می ‌خواهی از من بخواه؛ ولی من نمی‌توانم تو را از خدا بی‌نیاز کنم، نتیجه می ‌گیرد که اولاً درخواست امور غیر مادی از انسان‌ها جایز نیست و فقط باید کارهایی را از افراد درخواست کرد که مربوط به زندگی عادی آنها باشد؛ ثانیاً طلب کردن از مردگان نیز حرام است؛ چراکه آنان بعد از مرگ، قادر بر انجام کاری نیستند؛ در نقد ادعای وی، استنباطات و سخنان دانشمندان فریقین، از قبیل شارحان صحیحین و غیر آنها، در توضیح این روایت آورده شد و روشن گردید که آنان چیزی که محمد بن عبدالوهاب از این روایت فهمیده را برداشت نمی‌کنند؛ برداشت آنها این است که روایت می ‌فرماید: داشتن نسبت فامیلی با پیامبر خدا(ص)، به خودی  خود، نیکو و پسندیده است؛ ولی به تنهایی موجب رهایی از آتش جهنم نیست؛ بلکه مستلزم این است که شخص ابتدا به آن حضرت ایمان آورد و اعمال صالح انجام دهد؛ آن گاه اگر از اقوام رسول خدا(ص) باشد نیز، می ‌تواند امید داشته باشد که از شفاعت رسول خدا(ص) برخوردار گردد؛ وگرنه صرف قوم و خویش بودن با آن حضرت ثمری ندارد؛ چنان که ابولهب عموی پیامبر(ص) نیز، از این نسبت فامیلی سودی نبرد؛ لذا دلایل مؤسس وهابیت در تحریمِ درخواست امور غیر مادی از افراد و طلب از مردگان، با استناد به این روایت، ناکافی است.


 

منابع

قرآن کریم.

بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق: واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، قم: مؤسسۀ بعثت، چاپ اول، 1374ش.

پورعلی سرخه دیزج، رضا، «دلالت آیه و تعیها أُذُن واعیة بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه»، فصلنامه علمی پژوهشی کلام اسلامی، ش106، 1397ش.

حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، تحقیق: مؤسسة آل البیت، قم: مؤسسة آل البیت، چاپ اول، 1409ق.

حلی، ابن ادریس، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، تحقیق: حسن بن احمد الموسوی-ابوالحسن‌ بن مسیح، قم‌: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، چاپ دوم‌، 1410ق.

دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشاد القلوب الی الصواب، قم: نشر الشریف الرضی‏‏‏‏، چاپ اول‏، 1412ق.

طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417ق.

عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی‏، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران: چاپ خانه علمیه، چاپ اول، 1380ق.

كراجكی، محمد بن على‌، التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة، تحقیق: كریم فارس‌ حسون، قم: دارالغدیر‌، چاپ اول، 1421ق.

10. مرعشی تستری، سیدنورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، چاپ اول، 1409ق.

11. عینی، محمود بن احمد، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.

12. ابن بطال مالکی، علی بن خلف، شرح صحیح البخاری، تحقیق: ابوتمیم یاسر بن إبراهیم، ریاض: مکتبة الرشد، چاپ دوم، 1423ق.

13. ابن حجر قسطلانی، احمد بن محمد، ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری، مصر: المطبعة الکبری الامیریة، چاپ هفتم، 1323ق.

14. ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، تحقیق: عبدالعزیز بن زید الرومی، محمد بلتاجی، سیدحجاب، ریاض: جامعة الإمام محمد بن سعود الاسلامیة، بی‌تا.

15. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بیروت: دار طوق النجاة، چاپ اول‏، 1422ق.

16. شمس الدین كرمانی، محمد بن یوسف، الكواكب الدراری فی شرح صحیح البخاری، بیروت: دار احیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1401ق.

17. علوی حسینی، سیدزین بن إبراهیم ، مسائل كثر حولها النقاش و الجدل، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.

18. غماری، سیدعبدالله، الدر الثمین اختصار لكتاب الرد المحكم المتین علی كتاب القول المبین، تحقیق: سعید فودة، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.

19. قادری، شاه فضل رسول، سیف الجبار المسلول علی اعداء الابرار، بی‌جا: بی‌نا، 1321ق.

20. كورانی، أحمد، الكوثر الجاری إلی ریاض أحادیث البخاری، تحقیق: الشیخ أحمد عزو عنایة، بیروت: دار احیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1429ق.

21. لاشین، موسی شاهین، فتح المنعم شرح صحیح مسلم، قاهره: دارالشروق، چاپ اول‏، 1423ق.

22. لجنة البحوث و الدراسات بالطریقة العزمیة، دراسة نقدیة لتوحید، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.

23. محمد قاسم، حمزه، منار القاری شرح مختصر صحیح البخاری، تحقیق: عبدالقادر الأرناؤوط، بشیر محمد عیون، دمشق: مكتبة دارالبیان، طائف: مكتبة المؤید، 1410ق.

24. نووی، یحیی بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم‏، 1392ق.

25. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره: دارالحدیث، چاپ اول‏، 1412ق.

 


.[1] «یا فاطمة بنت محمد سلینی من مالی ما شیت لا أغنی عنك من الله شیئاً».

[2]. سراج منیر، ش30، ص107.

[3]. مجموعه مقالات انجمن کلامی فقهی، آیات مورد استناد جریان‌های تکفیری ص55، 1397ش؛ در این دو مقاله به پیشینه‌های بیشتری اشاره شده که به جهت پرهیز از تکرار، از نوشتن آنها در این نوشتار، خودداری شد.

[4]. ابن ‌عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، ج1، ص46، ش14؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج4، ص6، ح2753؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص193، ح351.

[5]. سوره نجم، آیه 26.

[6]. عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، ج‏1، ص68، ح123.

[7]. بحرانی، سیدهاشم، البرهان، ج‏1، ص357، ح706.

[8]. حلی، ابن ادریس، السرایر، ج3، ص587.

[9]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعة، ج12، ص195، ح16067.

[10]. كراجكی، محمد بن علی‏، التعجب من أغلاط العامة، ص94.

.[11] دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشاد القلوب، ج‏1، ص32.

[12]. «نکته‌ای که منصفانه باید تذکر داد، این است که در کتاب مزبور، بابی که چنین نامی دارد، باب 13 و حدیثی که در ابتدای نوشتار ذکر شد، در باب 14 قرار دارد؛ ولی از آنجا که باب 14 هیچ نامی ندارد، چنین حدس زده شد که این باب نیز به باب قبلی معطوف و در ادامه همان است؛ با توجه به اینکه هر یک از فصل های قبلی یا بعدی، اگر بحث جدیدی از ماقبل خود داشته باشد، برایش نام مستقلی درج شده است؛ مثلاً باب 12، استعاذه به غیر خدا شرک است؛ باب 11، نذر برای غیر خدا شرک است؛ باب 16: شفاعت و...»؛ (ابن ‌عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، ج1، ص42).

.[13] ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، ج1، ص47، ش14.

.[14] (عینی، محمود بن احمد، عمدة القاری، ج14، ص48)؛ (پورعلی سرخه دیزج، رضا، دلالت آیه )و تعیها أُذُن واعیة( بر امامت حضرت علی7 و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، فصل نامه علمی پژوهشی کلام اسلامی، ش106، ص97).

[15]. محمد قاسم، حمزه، منار القاری، ج4، ص74.

 .[16]عینی، محمود بن احمد، عمدة القاری، ج14، ص47؛ ابن بطال مالکی، علی بن خلف، شرح صحیح البخاری، ج8، ص166.

[17].كرمانی، محمد بن یوسف، الكواكب الدراری، ج12، ص71-70.

.[18]كورانی، أحمد، الكوثر الجاری، ج5، ص361؛ همان، ج8، ص220.

[19]. ابن حجر قسطلانی، احمد بن محمد، ارشاد الساری، ج5، ص14.

[20]. لاشین، موسی شاهین، فتح المنعم، ج2، ص42.

[21]. نووی، یحیی بن شرف، المنهاج، ج3، ص80.

[22]. غماری، سیدعبدالله، الدر الثمین، ص14.

[23]. لجنة البحوث و الدراسات بالطریقة العزمیة، دراسة نقدیة لتوحید، ص140.

[24]. علوی حسینی، سیدزین بن إبراهیم، مسائل كثر حولها النقاش و الجدل، ص32.

[25]. سوره توبه، آیه.113

[26]. قادری، شاه فضل رسول، سیف الجبار، ص26.

.[27] مرعشی تستری، سیدنورالله، احقاق الحق، ج18، ص552.

[28]. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج15، ص334.


نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن