یکی از مواردی که وهابیان آن را از علل تکفیر می خوانند، سب صحابه است؛ دلیل ایشان بر این اعتقاد، فتوای بزرگان سلف، اجماع مسلمانان، آیات و روایاتی است که صحابه را دارای مقام و منزلت رفیعی دانسته و از سب صحابه بر حذر می دارد؛ اما در این مقاله به شیوه ی توصیفی _ تحلیلی اثبات می گردد که اولا، در میان خود وهابی ها، در مورد حکم سب کنندگان صحابه، اجماعی وجود ندارد؛ ثانیا، نوع فتاوا در مذاهب اربعه نیز بر خلاف ادعای وهابیت، نهایتا حکم به تادیب و تعزیر سب کننده می باشد؛ ثالثا، محتوای آیات و روایت نهایتا حرمت این عمل را می رساند و رابعا، سیره و روش صحابه، برخلاف این ادعا می باشد.
نویسنده :  شاکر سعدونی طلبه سطح دو حوزه علمیه اهواز و دانش‌پژوه موسسه دارالاعلام؛ entezaralmhdi@yahoo.com
منبع :  مجله سراج منیر شماره 36

 

مقدمه

سب و دشنام از مسائلی است که مورد نکوهش مسلمانان می باشد؛ به خصوص اگر این سب و دشنام به بزرگان یک مکتب که از احترام خاصی برخوردار هستند، نسبت داده شود. وهابیت معتقد است که سب کنندگان صحابه، کافر و مهدور الدم هستند و محل نزاع بین مسلمانان و وهابیت همین مسئله است که مسلمانان عقیده وهابیت را نپذیرفته اند.

یکی از مسائلی که امروز بهانه  و دست آویز دشمنان شیعه قرار گرفته تا به وسیله  آن، شیعه را تکفیر و کشتن او را جایز شمارند، بحث سب کنندگان صحابه است. این اعتقاد وهابیت به بهانه‌ای تبدیل شده، تا با تمسک به آن، به مسلمانان هجمه آورده و با این اتهامات ناروا، علیه آنها احکامی صادر کنند. وهابیت به این بهانه که برخی در میان شیعیان، اقدام به سب صحابه ‌می‌کنند، شیعیان را متهم به خروج از اسلام کرده و حکم به قتل آنان می کنند. آنان بدین وسیله، اقدام به شیعه‌ هراسی کرده و شیعیان را منکر مدح صحابه  قلمداد می‌کنند. دشمنی وهابیت با شیعیان کار را به جایی رسانده است که با این تهمت‌های ناروا علیه شیعیان، احساسات سایر مسلمانان را علیه آنان برمی‌انگیزند تا بدین وسیله، ضعف‌های خویش را پوشانده و همراهی خود با کفار و دشمنان واقعی اسلام را پنهان سازند.

برخی از محققین در این زمینه، از زوایای مختلفی به این مسئله پرداخته اند. مصطفی معلمی در مقاله تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی با دیدگاه بنیان گذاران و مبلغان سب و لعن در اسلام و سید احمد مرتضایی در مجله اندیشه های حقوق عمومی (شماره 10، زمستان 95)، با دیدگاه مفهوم و ماهیت اهانت به مقدسات، با نقد دیدگاه اندیشمندان غیر مسلمان به این موضوع پرداخته اند؛ همچنین علی علی نیا با بررسی واکاوی سب و لعن از دیدگاه مذاهب اسلامی در مجله اندیشه تقریب (شماره 34، پاییز 9 (ص) ) به این مسئله پرداخته است؛ ولی پژوهش گر در این مقاله در نظر دارد، حکم فقهی سب کنندگان صحابه را از دیدگاه وهابیت و اسلاف آنها بررسی کند؛ از دیدگاه وهابیت، سب کنندگان صحابه کافر و مهدورالدم هستند. آیا چنین حکمی صحیح است؟ برخی در مورد قتل آنان حکم داده اند؛ در این مقاله، پژوهش گر در نظر دارد، این مسئله را از دیدگاه وهابیت و بزرگان و علمای آنها بررسی کند.

مفهوم سب

در اصل، سب همان تنقیص می باشد. معنای دیگر سب، شتم می باشد؛ چراکه سب، نسبت دادن خواری و استهزاء به عرض و ناموس انسان است.[1] اسماعیل بن عباد در کتاب لغتش می گوید: سب تنقیص است و اصل سب، عیب جویی است؛[2] برخی از اهل  لغت گفته اند: «السبُّ: الشّتم الوجیع»؛[3] سب همان ناسزا و شماتتی می باشد که خواری و منقصه بیشتری در آن نهفته است؛ به عبارت دیگر، سب ، سخن گفتن و تکلم در مورد عرض انسان و آن چیزی که موجب خواری، شماتت و استهزاء و عیب در او شود را می گویند ؛ در حقیقت، سب همان شتم و ناسزایی است که خواری و منقصه ی دردآوری برای صاحب آن در پی داشته باشد؛ چراکه شماتت و عیب جویی آن، آشکارتر و شدیدتر است.

تعریف صحابی

معنای لغوی: صحاب و صحابی از مشتقات صحب، یصحب می‌باشند و مصدر آن صحبة است. صحابه به معنی اصحاب و همراهان است.[4]

 بخاری در تعریف صحابی گفته  است: هر مسلمانی که با پیامبر اکرم (ص)  همراه بوده و یا ایشان را زیارت کرده، صحابی می نامند.[5]

بنابر تعریف مشهور، صحابی کسی است که پیامبر اکرم (ص)  را ملاقات کرده و زمانی که از دنیا رفته، همچنان به او ایمان داشته و مسلمان بوده است؛[6] البته منظور از ملاقات، هم نشینی و همراهی می باشد؛ هرچند با پیامبر (ص)  سخن نگفته باشد.

در واقع صحابه کسی است که پیامبر اکرم (ص)  را ملاقات کرده و به او ایمان داشته باشد؛ هرچند مصاحبت او با پیامبر (ص)  در مدت زمان کمتری باشد؛ حال چه از وی روایتی نقل کرده یا نکرده باشد؛ البته مصاحبت و مجالست بیشتر با پیامبر (ص)  افضل است.

حکم فقهی سب­کنندگان صحابه از دیدگاه وهابیت

برخی از صحابه، نسل پیشتاز و مورد احترام اسلام و مسلمانان هستند؛ اما وهابیت با استناد به روایت پیامبر اکرم (ص)  که فرمودند: «خیرکم قرنی»،[7] (صحابه در بهترین قرون بودند)، معتقدند که صحابه از فضیلت و منزلت بالایی برخوردار هستند؛ البته این مسئله بر هیچ  یک از مسلمانان پوشیده نیست؛ لکن در مورد حکم فقهی فردی که صحابه را سب و شتم می کند، بین وهابیت و مسلمانان اختلاف نظر وجود دارد که اکثر مسلمانان، قائل به کافر بودن سب کنندگان صحابه نیستند؛ بلکه نهایتاً این اقدام را گناه تلقی کرده و مصداق فسق می‌دانند؛ اما در این میان، وهابیان با اهدافی خاص و در جهت ایجاد برادرکشی و نفوذ منهج تکفیر، حکم به کفر سب  کنندگان صحابه می‌دهند؛ البته علمای وهابی هم، احکام مختلفی برای سب  کنندگان صحابه داده اند و اجماعی در این زمینه ندارد که در ادامه، نظرات و احکام آنها بررسی می شود.

1. ابن عثیمین در تبیین حکم سبّ صحابه آن را بر سه قسم می داند. در قسم دوّم می نویسد: «اگر کسی صحابه نبی اکرم (ص)  را با لعن و تقبیح کردن دشنام دهد،در میان اهل علم دو قول(تکفیر و عدم تکفیر) وجود دارد .طبق دیدگاهی که چنین فردی را کافر نمی داند واجب است شلاق بخورد و در زندان، حبس  ابد باشد.[8]

2. صالح بن فوزان در تصحیح و ویرایش کتاب تسدید الاصابه می گوید: هر کس به صحابه دشنام دهد (مثلا به آنها نسبت ترس و بخل دهد)، اما مطلقا کرامت و شجاعت شان را زیر سوال نبرد، مرتکب فسق شده و حاکم باید او را سخت شکنجه دهد؛ تا زمانی که توبه کند و از عقیده خود بازگردد.[9]

بزرگان وهابیت و اسلاف آنها در مورد حکم قتل و خروج از اسلامِ سب  کنندگان صحابه متوقف شدند و برای تأدیب، حکم به تعزیر و شکنجه آنان کرده اند؛ چراکه نصّی برای تکفیر و قتل سب  کنندگان صحابه وجود ندارد که بتوانند به آن استناد کنند.

در مورد تکفیر سب کنندگان صحابه، برخی از بزرگان وهابیت، با ایجاد شرایط خاصی (اگر سب را حلال بداند)، حکم به کفر سب دهنده داده اند؛ در غیر این صورت، مرتکب فسق شده است؛ البته برخی حکم به تکفیر کرده اند که این خلاف آرای اکثر علمای وهابی است.

1. محمد بن عبدالوهاب می گوید: هر کس بعضی از اصحاب را که فضیلت و کمالات آنان به حد تواتر رسیده (مانند خلفای راشدین)، مستحق سب و دشنام بداند، کافر می شود؛ چون چیزی را تکذیب کرده است که از پیامبر (ص) ، به طور قطع ثابت شده و تکذیب کنندگان آن کافر می شوند.[10]

2. محمدصالح  عثيمين در شرح عقیده سفارینی ضمن نقل قول از ابن تیمیه  می گوید: سب صحّابه منجر به کفر می شود شیخ الاسلام می گوید:« هرکس تمامی صحابه را دشنام دهد یا معتقد باشد آنان پس از پیامبر مرتد شده اند شکی در کفر او نیست بلکه شکی در کفر کسی نیست که گمان کند چنین فرد کافر است.[11]

3. صالح  الفوزان با نقل روایتی در کتاب خود از بن حمدان معتقد است، سب  کنندگان صحابه کافر هستند: «من سب احداً من الصحابه مستحلا کفر و ان لم یستحل فسق»؛[12] هر کس سب صحابه را حلال بداند و سب کند، کافر بوده و اگر حلال نداند، فاسق است.

حکم قتل برای فردی که صحابه را سب می کند، حکم بی پایه و بی اساسی است که وهابیت برای آن قد علم کردند.

 محمد بن عبدالوهاب در رساله الرد علی الرافضه می گوید: اگر کسی معتقد به فسق یا ارتداد و یا ارتداد اکثر صحابه از دین باشد، یا اظهار کند که آنها مستحق سب هستند و این فعل را امری مباح و یا حلال بداند، به خداوند کافر شده است.[13] 

در شریعت اسلامی و کتب اهل سنت و شیعه، چنین حکمی برای سب کنندگان صحابه ذکر نشده است. مشهور و اتفاق مسلمین این است که حکم قتل تنها برای سب  کنندگان نبی اکرم (ص)  محقق می شود.

نقد وهابیت

برخی از بزرگان وهابیت بر این باور بودند که سب  کنندگان صحابه کافر و مهدورالدم هستند؛ در حالی که خود علمای وهابی در حکم سب  کنندگان صحابه با یک دیگر اختلاف دارند و نظر واحدی ندارند و این خود دلیلی بر بطلان عقیده دروغین آنان است. اکثر علمای وهابی حکم به قتل ندادند و برخی از آنها در صورت ایجاد شرایطِ خاصی حکم به قتل سب  کنندگان صحابه داده اند؛ همچنین برخی از بزرگان اهل سنت معتقدند، کفر سب دهنده در صورتی است که تمام صحابه سب شوند و سب تعدادی از آنها باعث کفر نمی شود؛ البته طبق نظر علما و فقهای مسلمین، حکم قتل فقط در شرایط خاصی صادر می شود؛ مانند قتل عمد، ارتداد و غیره. حکم به قتل را فقهای اسلام برای سب دهنده تایید نمی کنند؛ برای روشن تر شدن این مسئله، احکامی که فقهای مذاهب اسلامی برای سب  کنندگان صحابه داد ه اند ذکر می شود.

1. حکم سب­کنندگان صحابه از دیدگاه مذاهب اسلامی

الف: حکم سب­کنندگان صحابه از دیدگاه مذهب حنفی

1. در حاشیه ابن عابدین نقل شده است: حکم به کفر سب کنندگان شیخین (ابوبکر و عمر) و دیگر صحابه، قولی ضعیف است و فتوا و تأویل به چنین حکمی شایسته و صحیح نیست؛ همان طور که پدرم آن را در کتاب تنبیه الولاه و الاحکام تبیین کرد.[14]

2. ابن مالک در شرح خود می نویسد: شهادت فردی که سلف را سب می کند رد می شود؛ چراکه او فسق آشکار انجام داده است.[15]

3. حکم به کفر سب کنندگان صحابه، قولی ضعیف است که مخالف متون و شروح و اجماع فقها است؛ همان طور که شنیده شد.[16]

4. ابن نجیم: سب کنندگان صحابه مرتکب کبیره  هستند و فردی که مرتکب گناه کبیره شود، کافر است؛[17] لکن شارع از چنین قولی ساکت شده و مرتکب کبیره را تکفیر نکرده است؛ چراکه اگر چنین بود، امیرالمومنین علی (ع)  شخصی که او را دشنام داده بود، تکفیر می کردند؛ ایشان حتی آن شخص را تکفیر نکردند، چه برسد به اینکه بخواهند او را به قتل برسانند.[18]

5. ابن عابدین از فقیهان حنفی و امام حنفیان در عصر خودش، در خصوص سب  کنندگان صحابه، با صراحت، قول کسانی که سب  کنندگان صحابه را تکفیر می کنند رد کرده و این قول را قول اهل حدیث دانسته است؛ همچنین ابن منذر می گوید: کسی را نیافتم که بر این عقیده باشد.[19] 

 (ص) . علامه علی قاری در کتاب خود بیان کرده که سب  کنندگان صحابه به اجماع مسلمین، فاسق و مبتدع هستند.[20]

احناف هم بر این عقیده هستند که سب  کنندگان اصحاب نبی مکرم اسلام (ص) ، مرتکب فسق شده و قول کسانی که حکم به خروج از اسلام سب کننده را داده اند نپذیرفته  و آن را قولی ضعیف و مخالف سیره مسلمین، متون فقهی و اجماع فقها می دانند.

ب: حکم سب­کنندگان صحابه از دیدگاه مذهب مالکی

1. هیثمی در کتاب خود می نویسد: مالک می گوید: هر کس یکی از صحابه پیامبر اکرم (ص) ، ابابکر، عمر، عثمان، معاویه و عمرو بن عاص را سب و شتم بکند و بگوید آنها گمراه و کافر بودند، به قتل می رسد؛ ولی اگر دشنام دهنده نسبت کفر ندهد، سخت تعزیر و تأدیب می شود.[21]

2. قاضی عياض در حکم سب کنندگان صحابه این چنین نقل می کند: علما در حکم آن اختلاف پیدا کردند؛ ولی در مشهور مذهب مالک، سب کنندگان نبی (ص)  به قتل می رسند و سب کنندگان صحابه تأدیب می شوند.[22]

3. زرقانی از عالمان بزرگ مالکیه در شرح خود می نویسد: کسی که صحابه یا بزرگان دینی غیر از انبیا را مورد سب قرار دهد، حکم آن تأدیب است؛ به عقیده او، هر کس شخصیت های بزرگی چون لقمان (ع) ، خضر (ع) ، مریم و زرتشت (ع)  و یا صحابه را مورد سب قرار دهد تأدیب می شود؛[23] همچنین تصریح کرده است: «من سبّ صحابیاً لا یکفّر».[24]

4. ابن حبيب می گوید: اگر کسی از شیعیان، بغض عثمان را داشته باشد، تأدیب می شود و بغض ابوبکر و عمر عقوبت آن شدیدتر است و محکوم به حبس   ابد می شود؛ ولی حکم به قتل آن داده نمی شود؛ مگر در سب پیامبر اعظم (ص) .[25]

مالکی ها قتل سب کنندگان صحابه را جایز نمی دانند و حکم سب کنندگان صحابه را تادیب و تعزیز می دانند؛ اما مانند دیگر مسلمین، سب حضرت محمد (ص)  را محکوم به قتل می دانند.

ج: حکم سب صحابه از دیدگاه مذهب شافعی

1. در کتاب اعانة الطالبین آمده است که شهادت مبتدع قبول می شود؛ حتی اگر از کسانی باشد که صحابه را سب می کند.[26]

2. سبکی در کتاب الحلبیات بیان کرده است که در تکفیر سب کنندگان صحابه، برای اصحاب ما دو قول وجود دارد؛ ما آنها را تکفیر نمی کنیم، بلکه فاسق می دانیم و شهادت آنان قبول نمی شود و برخی می گویند: شهادت آنان مورد قبول واقع می شود.[27]

3. سیوطی در کتاب الاشباه و النظائر بیان می کند: اکثر فقها حکم به عدم تکفیر سب صحابه کرد ه اند.[28]

4. ابن حجر هیتمی قائل به عدم تکفیر سب صحابه است و حکم به فسق آن داده است.[29]

5. غزالی طوسی می گوید: اگر کسی معتقد به فسق ابوبکر، عمر و گروهی از صحابه باشد، حکم به فسق، گمراهی و مخالفت با اجماع امت داده می شود و محکوم به قتل نیست.[30]

 (ص) . اسحاق بن راهویه گفته است: هر کس صحابه نبی مکرم اسلام (ص)  را سب بکند، مورد عقوبت و حبس قرار می گیرد.[31]

قدر متیقّن در مذهب شافعی ها آن است که ناسزا به صحابه کفرآمیز نیست و سب کننده محکوم به فسق است؛ البته برخی معتقدند که شهادت او پذیرفته می شود.

د: حکم سب صحابه از دیدگاه مذهب حنبلی

1. امام قاضی، حكم به عدم تكفير سب کنندگان صحابه پیامبر (ص)  کرده است.[32]

2. ابن تیمیه در کتاب مختصر الفتاوی می نویسد: اگر شخصی، کسانی را که اولیا هستند و پیامبر نیستند سب کند، حکم کفر به آن داده نمی شود؛ مگر نسبت به دین و ایمان آنها خورده بگیرد.[33]

3. احمد بن حنبل: در کتاب فتاوی السبکی به نقل از او آمده است: از اینکه برای سب کنندگان صحابه، حکم قتل صادر کنم می ترسم؛ ولی او را به ضربات شلاق شکنجه می دهم.[34]

عالمان برجسته مکتب حنبلی، حکم به فسق مطلق سب کنندگان صحابه داده اند. احمد بن حنبل و ابن تیمیه حکم به تعزیر و تأدیب آنها داده اند. چیزی که عجیب به نظر می آید آن است که وهابیت، امام خود را احمد بن حنبل می داند و این در حالی است که حنبلی ها حکم سب کنندگان صحابه را کفر و خروج از اسلام نمی دانند؛ ولی برخی از وهابی ها معتقدند که آنان کافر و مهدور الدم هستند.

2. سب و دشنام صحابه به یک­دیگر

برخی از صحابه رسول گرامی اسلام (ص)  در نزاع ها و درگیری هایی که با هم داشتند، گاهی زبان به شتم و سبّ یک دیگر می گشودند؛ اما در هیچ یک از این موارد، مستندی وجود ندارد که صحابه ای سبّ کننده را محکوم به کفر کرده باشد؛ برخی از مواردی که صحابه هم دیگر را سب و شتم کرده اند عبارت اند از:

الف: سب عایشه و زینب بنت جحش

در صحیح بخاری و مسلم و صحاح سته روایتی نقل شده است که می گوید: زینب بنت جحش که از همسران پیامبر (ص)  است، به شدت از عایشه غضبناک  شد و نزد حضرت آمد و جلوی او به عایشه دشنام داد. پیامبر (ص)  به عایشه دستور داد که او را دشنام دهد و عایشه آن قدر دشنام داد که زینب بنت جحش مجبور به سکوت شد. پیامبر (ص)  به عایشه نگاه می کرد و می فرمود: او دختر ابوبکر است.[35]

ب: سب عثمان توسط عایشه

عایشه در مسیر بازگشت به مکه بود که عبد بن ابن کلاب به او خبر داد که عثمان را کشتند. پرسید بعد از آن چه کردند؟ ابن کلاب گفت: همه گرد علی (ع)  جمع شدند. عایشه گفت: ای کاش آسمان به زمین آمده بود و مردم با علی (ع)  بیعت نمی کردند! او می گفت: به خدا قسم، عثمان را مظلوم کشتند! ابن کلاب که متعجب شده بود گفت: به خدا قسم، اولین شخصی که گفت نعثل (پیرمرد یهودی خرفت، که منظور عثمان می باشد) را بکشید که کافر شده، تو بودی![36]

ج: سب و دشنام به امیرالمومنین علی (ع)

1. عمر بن سعد بن ابی وقاص نقل می کند: معاویه به سعد دستور داد که علی (ع)  را سب کند؛ ولی سعد دستور او را نپذیرفت. معاویه گفت: به چه دلیل به او ناسزا نمی گویی؟ سعد گفت: سه فضیلت از رسول خدا (ص)  در مورد علی (ع)  شنیدم که با توجه به آنها، هیچ گاه سب و ناسزا به امیر المومنین (ع)  نمی گویم.[37] 

2. سب امیر المومنین (ع)  توسط مغیره بن شعبه: مغیره در خطبه هایش از علی (ع)  بدگویی می کرد و خطبایی می گماشت که از او بدگویی کنند.[38]

3. سب امیرالمومنین (ع)  توسط عبیدالله: ابن اثیر و بلاذری به نقل از عبدالله بن عبیدالله می نویسند: پدرم هرگاه خطبه می خواند و در آن می خواست علی (ع)  را ناسزا بگوید، لکنت زبان می گرفت.[39]

د: سب بلال بن رباح توسط ابوذر

بيهقی در شعب الايمان از ابی امامه نقل کرده که ابوذر بلال بن رباح را با شماتت و استهزاء دشنام داد: یا بن السوداء (ای کسی که مادرت سیاه است). بلال نزد پیامبر (ص)  آمد و از ابوذر شکایت کرد. پیامبر (ص)  به شدت غضبناک شد و ابوذر را ملامت کرد که در این هنگام، ابوذر از شدت شرمندگی روی سرش خاک می ریخت.[40] 

ذ: سب خود پیامبر (ص)  به صحابه ای که ایشان را اذیت کردند

 عایشه نقل می کند که دو شخص از صحابه بر پیامبر (ص)  وارد شدند و با حضرت در مورد چیزی که نمی دانم صحبت کردند که ناگهان پیامبر (ص)  خشمگین شد و آنها را لعن و سب کرد.[41]

و: از انس بن مالک روایت شده است که دو نفر از غلامان که یکی از حبشه و دیگری از نبط بود به یک دیگر دشنام دادند؛ در حالی که رسول خدا (ص)  می شنیدند؛ پس یکی به دیگری می گفت: ای نبطی و وی به او گفت: ای حبشی؛ سپس رسول خدا (ص)  فرمودند: این را نگوید؛ شما دو تن از اصحاب محمد (ص)  هستید.[42]

در مواردی که ذکر شد، سلف، صحابه، بزرگان و علمای وهابیت، صحابه را به خاطر سب تکفیر نکردند و حکم به قتل آنها  ندادند. سب در برخی موارد در حضور پیامبر گرامی اسلام (ص)  رخ می داد که ایشان حکم به تکفیر و ارتداد نکردند؛ در حالی که حضرت، شارع اسلام است؛ همچنین معاویه دستور به سب امیرالمومنین علی (ع)  داد؛ اما بزرگان وهابیت او را کافر نمی دانند.

3. نهی از سب در آیات و روایات تحریم است، نه تکفیر

الف: اسلام سب و شتم را منع کرده است. خداوند متعال می فرماید: )وَ لا تسبّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْم(؛[43] و شما مؤمنان بر آنان که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، تا مبادا آنها هم از روی دشمنی و نادانی، خدا را دشنام دهند. در این آیه حکم به نهی از سب و دشنام شده است.[44]

ب: روایتی از ابی سعید خدری نقل شده که بر صحت آن اتفاق وجود دارد: «قال رسول­الله (ص) : لا تسبّوا اصحابی فوالذی...»؛[45] اصحاب مرا سب نکنید؛ این دلالت بر نهی و حرمت می کند.

ج: روایتی از ابن عمر نقل شده است که رسول الله (ص)  فرمودند: «من سب اصحابی فعلیه لعنه الله»؛ هر کس اصحابم را سب کند، لعنت خدا بر او باد که آن را بزاز و طبرانی در کتاب الکبیر و الاوساط بیان کرده اند. هیثمی می گوید: در سند روایت بزاز، سیف بن عمر است که متروک الحدیث است و در سند روایت طبرانی، عبدالله بن سیف خوارزمی است که ضعیف الحدیث است.[46] اگر متن روایت مورد بررسی قرار گیرد، لعنت موجب طلب دوری از خیر است و حکم خروج از اسلام و ارتداد از این روایت صادر نمی شود.

د: روایتی از أبی ثناء یحیی بن شعبه از زبید از وائل از عبدالله نقل شده است که می گوید: «قال رسول­الله (ص) : سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَقِتَالُهُ كُفْرٌ»؛[47] پیامبر خدا (ص)  فرمودند: سب مسلمان، سبب فسق می شود و قتل آن موجب کفر است.

ح: روايتی از پیامبر گرامی اسلام (ص)  نقل شده است که می فرمایند: «لا تسبّوا الناس فتکسبوا العداوه بینهم»؛[48] به مردم ناسزا نگویید که با این کار در میان آنها دشمن پیدا می کنید. این روایت دلالت بر نهی از سب و حرمت می کند.

با فحص و جستجو در آیات و روایات فهمیده شد، سب کنندگان صحابه محکوم به کفر و قتل نیستند؛ برخی از وهابیت در شرایط خاص قائل به کفر و قتل سب کنندگان صحابه بودند که بر سر این مسئله بین آنها اختلاف است و اجماع مسلمین بر این است که حکم سب کنندگان صحابه رسول خدا (ص) ، حرمت است و نهی از این عمل شده است. شیعیان قائل به حرمت سب صحابه نبی مکرم اسلام (ص)  هستند و تمام علما، شیعیان را از این عمل نهی کردند و برای صحابه جلیل القدر نبی اکرم (ص)  احترام خاصی قائل هستند؛ مگر افرادی که از راه حق منحرف شده  و دستورات الهی و پیامبر اکرم (ص)  را تغییر دادند که شیعه از آنها اعلام برائت نموده است؛ لکن شیعه به پیروی از اهل بیت پیامبر خدا (ص)  و ائمه معصومین(ع)، قائل به دشنام و ناسزا گفتن به آنها نیستند و اگر کسی دشنام بدهد او را تأیید نمی کنند.

نتیجه

وهابیت برای سب کنندگان صحابه احکام مختلفی بیان کرده اند؛ برخی قائل به تعزیر سب کنندگان صحابه هستند و برخی قائل به تکفیر آنها می باشند و برخی با ایجاد شرایطی خاص، قائل به قتل سب کنندگان صحابه هستند. این اختلاف، دلیلی بر رد عقیده آنان است و از جهتی، مذاهب اربعه در فقه خود بیان کرده اند که سب کنندگان صحابه کافر و مهدورالدم نیستند؛ همچنین در میان برخی صحابه، نزاع و درگیری بود که حتی یک دیگر را سب و دشنام می دادند و هیچ کس حکم به تکفیر و قتل آنان نکرده است. اگر وهابیت بر عقیده خود اصرار دارند، پس صحابه کافر و محکوم به قتل بودند؛ در حالی که هیچ کس از علمای مذاهب اسلامی و حتی وهابیت چنین اعتقادی ندارند و با بررسی آیات و روایات ثابت شد، دلیلی وجود ندارد که سب کنندگان صحابه خارج از اسلام باشند؛ بلکه سب کنندگان صحابه مرتکب عملی حرام شده اند. بزرگان و علمای شیعه پیروان خود را از سب و ناسزا نهی  کرده اند و برای صحابه رسول اکرم (ص)  مقام و جایگاه خاصی قائل هستند.


 

منابع

قرآن کریم

كلينی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 140 (ع) ق.

صاحب، اسماعيل بن عباد، المحیط فی اللغه، محقق: محمد حسن آل ياسين، بیروت: عالم الكتب، چاپ اول‏، 1414ق.

ابن دريد، محمد بن حسن‏، جمهرة اللغة، بیروت: دارالعلم للملايين، چاپ اول‏،‏ 1988م.

راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، بیروت: دارالقلم، چاپ اول‏، 1412ق.‏

ابن عبدالوهاب، محمد، رسالة في الرد على الرافضة، ریاض: جامعة الإمام محمد بن سعود، المملكة العربية السعودية، بی تا.

بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، استانبول: المکتبه الاسلامیه للنشر و التوزیع، 25 (ص) ق.

نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تصحیح: اسماعیل ابن احمد طرابسلی، بی جا: دارالطباعه العامره، 1334ق.

ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمیز الصحابه، بیروت: داراحیاء ثرات العربی، 1328ق.

10. خطیب بغدادی، أحمد بن علی، الجامع لأخلاق الراوي وآداب السامع، محقق: محمد عجاج الخطيب، بیروت: مؤسسة الرسالة، 141 (ص) ق.

11. غامدی، ذیاب بن سعد، تسدید الاصابه فیما شجر بین الصحابه، بی جا: مکتبه المورد، چاپ دوم، 1425ق.

12. مغراوی، محمد بن عبدالرحمن، من سب الصحابه و معاویه فامُهُ هاویه، بی جا: مکتب الثراث الاسلامی، بی تا.

13. ابن عثیمین، محمد بن صالح، شرح العقیده السفارینیه الدره المضیه فی عقد اهل الفرقه المرضیه، ریاض: مدار الوطن للنشر، 142 (ص) ق.

14. فوزان، صالح بن فوزان، عقیده التوحید، بی جا: فروع دارالقاسم، بی تا.

15. قاری، محمد، شمّ العوارض فی ذم الروافض، محقق: دکتر مجید الخلیفه، بی جا: مرکز الفرقان للدراسات الاسلامیه، چاپ اول، 1425ق.

16. ابن عابدین، محمد امین، حاشیه ابن­عابدین، بی جا: مرکز الثراث للبرمجیات، 2013م.

17. ابن صالح، عبدالفتاح، حکم من سب الصحابه فی مذاهب الاربعه، بی جا: دارالکتب الیمنیه، چاپ اول، 143 (ص) ق.

18. سبکی، تقی الدین، فتاوی السبکی، بی جا: دارالمعارف، بی تا.

19. شافعی، عثمان بن محمد، إعانه الطالبین، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر والتوزیع، چاپ اول، 1418ق.

20. سیوطی، عبدالرحمن، الاشباه و النظائرللسیوطی، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411ق.

21. اسدی تمیمی، سیف بن عمر، الفتنه و وقعه جمل، محقق: أحمد راتب عرموش، بی جا: دارالنفائس، 1413ق.

22. ابن أثير، علی بن أبی الكرم، الكامل في التاريخ، تحقيق: عمر عبدالسلام تدمري، بیروت: دارالكتاب العربي، چاپ اول، 141 (ع) ق.

23. زرقانی مصری، عبد الباقی، شرح الزُّرقاني على مختصر خليل، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1422ق.

24. ابن مفلح، إبراهيم بن محمد، المبدع في شرح المقنع، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1418ق.

25. ابن يعلى، عمر، مختصر الفتاوى المصرية لابن تيمية، محقق: عبدالمجيد سليم، محمد حامد الفقي، بی جا: مطبعة السنة المحمدية، دارالكتب العلمية، بی تا.

26. جرجانی، حسين بن حسن، المنهاج في شعب الإيمان، محقق: حلمی محمد فودة، بیروت: دارالفكر، چاپ اول، 1399ق.

27. ابن صلاح، عثمان، مقدمة ابن­الصلاح، محقق: نورالدين عتر، بیروت: دارالفكر، 140 (ص) ق.

28. هيثمی، علی بن أبی بكر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، محقق: حسام الدين قدسِی، قاهره: مكتبة القدسي، 1414ق.

29. رازی، فخر الدین، تفسیر فخر رازی، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1401ق.

30. أبو يعلى، أحمد بن علی، مسند ابی­یعلی، دمشق: دارالمأمون، چاپ اول، 1404ق.

31. ابن حجر هيتمی، أحمد بن محمد، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، محقق: عبدالرحمن بن عبدالله التركي، بیروت: مؤسسة الرساله، چاپ اول، 141 (ع) ق.

32. عبدالغفار، محمد حسن، شرح مختصر البعلي لكتاب الصارم المسلول على شاتم الرسول لابن تيمية، دروس صوتية قام بتفريغها موقع الشبكة الإسلامية، http://www.islamweb.net

33. ابن نجيم مصری، زين الدين، غمز عیون البصائر شرح کتاب الاشباه و النضائر، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1405ق.

34. ابن حنبل شیبانی، محمد، مسند احمد، تحقیق: شعيب الأرنؤوط، عادل مرشد، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1421ق.

35. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، بی تا.

36. ذهبی، شمس الدین، سير أعلام النبلاء، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413ق.

37. غزالی طوسی، محمد بن محمد، فضائح الباطنیه، محقق: عبدالرحمن بدوي، کویت: دارالكتب الثقافية، بی تا.

38. https://binbaz.org.

 

 

 


[1]. ابن درید، محمد بن حسن، جمهره اللغه، ج1، ص69.

[2]. صاحب، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغه، ج8، ص255.

[3]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص392.

[4]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص۵۱۹.

[5]. بخاری، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاری، ج3، ص1335.

[6]. ابن حجر عسقلانی، احمد، الاصابه، ج1، ص158.

[7]. بخاری، محمد بن اسماعيل، صحیح بخاری، ج2، ص5.

[8]. ابن  عثیمین، محمد بن صالح، تعليق مختصر على كتاب لمعة الاعتقاد الهادي إلى سبيل الرشاد، ص152.

[9]. غامدی، ذیاب بن سعد، تسدید الاصابه فیما شجر بین الصحابه، ص130.

[10]. ابن عبدالوهاب، محمد، الرد علی الرافضه، ص19.

[11]. ابن عثیمین، محمد، شرح العقیده السفارینی، ج1، ص605

[12]. فوزان، صالح، عقیده التوحید، ص172.

[13]. ابن عبدالوهاب، محمد، رساله في الرد علي الرافضه، ص19-18.

[14]. ابن عابدین، محمد امین، حاشیه ابن عابدین، ج7، ص162.

[15]. ابن صالح، عبدالفتاح، حکم من سب الصحابه فی مذاهب الاربعه، ص10.

[16]. همان، ص11.

[17]. ابن نجیم، زین الدین، غمز عیون البصائر، ج1، ص291.

[18]. ابن صالح، عبدالفتاح، حکم من سب الصحابه فی مذاهب الاربعه، ص12.

[19]. ابن عابدین، محمد امین، رد المحتار علی الدر المختار، ج4، ص237.

[20] . قاری، علی، شم العوارض فی ذم الروافض، ص61.

[21] . هیثمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض والضلال و الزندقه، ج1، ص140.

[22]. سبکی، تقی الدین، فتاوی السبکی، ج2، ص579.

[23]. زرقانی مصری، عبدالباقی، شرح الزرقانی علی المختصر، ج8، ص125.

[24]. همان، ج2، ص309.

[25]. ابن صالح قدیش، عبدالفتاح، حکم سب الصحابه فی المذاهب الاربعه، ص15.

.[26] شافعی، عثمان، اعانه الطالبین، ج4، ص291.

[27]. ابن صالح، عبدالفتاح، حکم من سب الصحابه فی مذاهب الاربعه، ص18.

[28]. سیوطی، جلال الدین، الاشباه والنظائر، ص488.

[29]. هیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض والضلال و الزندقه، ج1، ص131-128.

[30]. غزالی طوسی، محمد بن محمد، فضائح الباطنیه، ص149.

[31]. مغراوی، محمد بن عبدالرحمن، من سب الصحابه و معاویه، ص90.

[32]. ابن مفلح، ابراهیم، المبدع فی شرح المقنع، ج10، ص221.

[33]. ابن یعلی، عمر، مختصر فتاوی المصریه لابن تیمیه، ص560.

[34]. سبكی، تقی الدین، فتاوی السبکی، ج2، ص850.

[35]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج2، ص911.

[36]. اسدی تمیمی، سیف، الفتنه و وقعه جمل، ج1، ص115.

[37]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج7، ص120.

[38]. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص31.

[39]. ابن اثير، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ج5، ص42.

[40]. جرجانی، حسین بن حسن، المنهاج فی شعب الایمان، ج4، ص288.

[41]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج4، ص125.

[42]. أبويعلى، أحمد بن علی، مسند ابی یعلی، ج7، ص171، ش4146.

[43]. سوره انعام، آیه108.

[44]. رازی، فخرالدین، تفسیر رازی، ج13، ص147.

[45]. ابن صلاح، عثمان، مقدمه ابن صلاح، ج1، ص295.

[46]. هیتمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج10، ص21.

[47]. ابن حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، ج1، ص385.

[48]. كلينی، محمد، کافی، ج2، ص360.

 

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن