یکی از آدابی که در زیارت قبور انبیا و اولیای الهی انجام می شود، دور زدن در اطراف قبور است. حال سوال این است، آیا همان‌گونه که زیارت قبور مشروع است، طواف و دور زدن، گِرد قبور نیز مشروع است؟ ابن تیمیه از کسانی است که زیارت و طواف را مشروع نمی داند. سخن در مشروعیت و ماهیتِ این گونه طواف ها است. در این پژوهش به شیوه توصیفی _ تحلیلی، به بررسی این مسئله می پردازیم. در این تحقیق روشن می شود که اولاً، طواف و دور زدن در کنار قبور، طواف مربوط به بیت الله نیست؛ زیرا طواف بیت الله با توجه به دستور خداوند و شرایط خاص آن عبادت است؛ اما طواف دور قبور نه شرایط خاص را دارد و نه عبادت است؛ بلکه طواف به معنای لغوی است و صرفا به جهت تبرک انجام می گیرد. اگر در روایات، طواف مورد نهی قرار گرفته، نه به معنای لغوی آن، بلکه به معنای مصطلح شرعی آن است. اگر نهی در روایات، مطلق قلمداد گردد که به هرگونه طواف متوجه باشد، در این صورت، نهی، تحریمی نبوده و تنزیهی و کراهتی می باشد.
نویسنده :  رحیم صبور پژوهش‌گر موسسه دارالاعلام لمدرسة اهل‌البیت؛ rahim.saboor63@gmail.com
منبع :  مجله سراج منیر شماره 36

مقدمه

با توجه به اینکه برخی از آداب، حاکی از عقیده و بلکه نشانه اسلام است، باید آداب عملی، به­خصوص آداب مربوط به زیارات مورد بررسی قرار گیرد، تا مردم به­خاطر جهل و نادانی گرفتار کار حرام و بدعت نشوند. یکی از آداب مربوطه، زیارت و طواف قبور است.

از دیدگاه ابن­تیمیه، طواف حول قبور (اعم از اولیای الهی و غیر اولیای الهی)، نامشروع و حرام است. وی در تایید ادعای خود به برخی از نصوص دینی و اجماع علمای اسلام استناد کرده است. ضروری است، جهت روشن شدن نظریه حق، ادعا و ادله ابن­تیمیه ذکر و مورد واکاوی قرار گیرد.

تحقیق پیش­رو در پی تشویق و ترغیب به طواف نیست؛ بلکه هدف، بیان و روشن کردن مفاهیمی چون طواف و طوافِ قبور است، تا روشن گردد در چه صورت منتهی به حرام یا بدعت می­گردد و در چه صورت مشروع می‌باشد.

بیان مفاهیم

الف: طواف

1. در لغت

«طواف» مصدرِ «طاف»، «يطوف» به­معنای گردش چيزى بر گرد چيز ديگر است.[1] طواف­البیت نیز به­معنای چرخیدن اطراف کعبه است؛[2] از دیگر معانی لغوی طواف، احاطه کردن است که فراهیدی در کتاب العین به­ آن اشاره کرده است؛ چنان­که آیه 19 سوره قلم می­گوید: )فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ(؛ اما عذابی فراگیر شب هنگام بر تمام باغِ آنها فرود آمد؛ در حالی­که همه در خواب بودند؛ در واقع این آیه نیز همین معنا را در بردارد.[3]

2. در اصطلاح

طواف به تنهایی دارای اصطلاح خاصی نیست و معنای آن با توجه به مضاف­الیه، روشن می­شود؛ به­عنوان مثال، زمانی­که طواف به لفظ بیت­الله اضاف گردد، به­معنای گردش به تعداد هفت شوط (دور)،[4] دور خانه خدا با رعايت شرايط مخصوص است؛ چنان­که همین معنا را ابن­منظور در لسان المیزان بیان کرده است.[5]

فقهای فریقین اعم از شیعه و اهل­­سنت نیز، همین معنا را برای طواف مصطلح شرعی بیان می­کنند.[6] آیه 29 سوره حج می­فرماید: )...وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ(، و بر گِرد خانه­ی گرامی کعبه، طواف کنند؛ این آیه نیز از جمله آیاتی است که به­معنای مصطلح شرعی اشاره دارد.

بنابراین طواف بیت، طواف خاص است که همراه با قصد عبادت انجام می­شود؛ چنان‌که سایر عبادات نیز ویژگی خاصی دارند. اگر حج به­معنای قصد است، هر نوع قصدی را حج نمی­گویند؛ بلکه قصد خاص را حج می­گویند؛ به این جهت، هر نوع دور زدن و چرخیدن اطراف شیء دیگر را طواف نمی­گویند؛ بلکه طوافِ کعبه که دور زدن خاص است، طواف می‌باشد؛ اما طواف دور قبور، ‌طواف لغوی است؛ چراکه طواف دور قبور در اسم، مشابهت به طواف بیت دارد و در واقع، طواف نیست؛ لذا طواف دور قبر، اگر به قصد عبادت باشد، جایز نیست؛ اما به قصد زیارت و تبرک اشکالی ندارد؛ بلکه مصداق زیارت است که امری مستحب می­باشد.

بنابراین چرخیدن دور قبر به قصد عبادت یا محبوبیت را طواف دور قبر گویند؛ حال در صورتی­که طواف به قصد عبادت باشد، حرام، بلکه شرک است؛ اما اگر به قصد تبرک به صاحب قبر باشد (از آن جهت که یکی از اولیای الهی است)، اشکال ندارد، بلکه جایز است.[7]

ب: طواف از منظر ابن­تیمیه

ابن­تیمیه درباره طواف قبور و نمازِ در کنار آن می­نویسد: به اجماع علما، طواف بر حجره‌ای که قبر پیامبر6 در آنجا قرار دارد، جایز نیست؛ علاوه بر آن، نماز به­سوی آن نیز جایز نیست. استدلال ابن­تیمیه به حدیثی از پیامبر6 است که در برخی از کتب از جمله صحیح مسلم آمده ‌که پیامبر6 در این روایت فرمود: «لا تجلسوا على القبور ولا تصلّوا إليها»؛ بر قبرها ننشینید و به طرف آنها نماز نخوانید؛[8] ،[9] همچنین به بدعت بودن این عمل و ترک آن توسط سلف نیز استمساک کرده است.[10]

در نتیجه باید گفت، ابن­تیمیه برای ادعای خود به سه دلیل تمسک می­کند که عبارت­اند از:

1. اجماع؛

 2. روایت؛

 3. ترک سلف و بدعت بودن؛

در ذیل به بررسی سه دلیل مذکور پرداخته می­شود.

ج: نقد و بررسی

1. روایت

درباره روایت مورد استناد ابن­تیمیه، به فرضِ صحت سندی آن[11] باید گفت که اولاً، روایت مذکور دلالت بر حرمت طواف قبور نمی­کند؛ زیرا موضوع روایت در مورد نشستن روی قبور و نماز خواندن به­سوی قبور است؛ در نتیجه از جهت موضوعی، هیچ­گونه ربطی به مسئله طواف ندارد.

ثانیا: به فرض که روایت دلالت بر حرمت طواف کند، با توجه به اینکه حضرت فرموده است: بر روی قبرها نماز نخوانید و همچنین، با توجه به­معنای رایج طواف در اصطلاح شرع (هفت دور در اطراف خانه خدا به نیت عبادت گردیدن)، منظور ایشان، طواف به نیت عبادت است؛ لذا می­توان گفت، حرمت مورد نظر از طواف حول قبور، از آن جهت است که به نیت عبادت صورت گیرد؛ وگرنه، صرف طواف و زیارت بدون نیت نه تنها اشکالی ندارد، بلکه مشمول روایات زیارت قبور می­شود و به­واسطه­ی جایگاه صاحب قبور، دارای اجر و ثواب نیز است.

قرطبی از مفسران بزرگ اهل­سنت، در ذیل روایتی به­همین مضمون، چنین بیان داشته که منظور حدیت آن است که مانند یهود و نصارا، قبور انبیای الهی را قبله قرار ندهید و به­سمت آن نماز نخوانید.[12] ابن­عبد­البر نیز همین معنا را احتمال داده است.[13]

 مؤید اینکه صرف دور زدن حرمت ندارد، وجود قبور بسیاری از پیامبران بنی­اسرائیل و اولیای الهی در کنار خانه خدا است که مورخینی چون ابن­سعد[14]و حلبی[15] و محدثانی چون عینی[16] به آن تصریح کرده­اند؛ قابل توجه است که قبر حضرت اسماعیل7 و مادرش همیشه و دیگر قبور مذکور در ایام ازدحام و شلوغی، در محدوده طواف است؛ از سوی دیگر، پیامبر6، صحابه، تابعین و دیگر مسلمانان، تا امروز، حول کعبه در همان مکان­هایی که قبور انبیاء قرار دارد به طواف خانه خدا مشغول هستند؛ همچنین بر حول حجر اسماعيل7 (مدفن حضرت اسماعيل7 و مادرش هاجر) نیز، طواف صورت می­گیرد.

در نتیجه، از وجود قبور اولیای الهی در اطراف کعبه و طواف پیامبر6، صحابه و دیگر مسلمانان در اطراف آن، ‌جواز چرخیدن دور قبور ثابت می­گردد. اگر طواف حول قبور مورد اشکال بود، قطعا پیامبر6 و سلف امت، از این عملِ حرام نهی می­کردند؛ در حالی­که نهی از سوی پیامبر6 و سلف، صورت نگرفته است.

2. اجماع: اختلاف در معنا و مصداق اجماع و نبود شاهد بر اجماع مذکور

الف: علمای اسلام در تعریف، انواع و دایره و محدوده حجیتِ اجماع با یک­دیگر اختلاف دارند؛ به­گونه­ای که نمی­توان در این­باره تعریف واحدی ارائه کرد؛ چنان­که در بین علمای اهل­سنت در این­باره به شدت اختلاف است و اشکالاتی بر هر یک از اقسام اجماع از سوی محققان وارد شده است.[17] 

ب: صرف­نظر از این مطلب، به­جهت آنکه ادعای اجماع، بدون پشتوانه­ی اقوالی از علمای گذشته است، لذا نمی­توان آن را دلیل شرعی دانست.

به بیان دیگر، اجماعی که ابن­تیمیه ادعا کرده، ناتمام است؛ زیرا چنین اجماعی در بين اقوال فقهای مذاهب وجود ندارد؛ اما ایشان بدون آنکه شاهد و دلیلی اقامه کند، ادعای اجماع کرده است؛ زیرا اجماع، منوط به توافق تمام علما است و اگر برخی از علما در مورد مطلبی توافق داشته و برخی سکوت نمایند، اجماع منعقد نمی­شود؛ چنان­که اتفاق برخی از علما، همراه با سکوت دیگر عالمان، حجیت­آور نیست؛[18] به فرض اینکه اجماع به­معنای اجماع اهل حل و عقد گرفته شود، باز هم اجماع منعقد نمی­گردد؛ زیرا در این مورد، اجماع اهل حل و عقد نیز ثابت نیست.[19]

ج: طبق گفته خود علمای سلفی، اجماعی حجت است که به سلف صالح که همان سه نسل اول است، مستند باشد. ابن­تیمیه می­گوید: اجماعی که به سلف صالح بازگشت کند و مستند به آن سه نسل اول باشد، مورد پذیرش است؛ چراکه بعد از ایشان، اختلافات در امت زیاد گردید؛[20] در نتیجه ادعای اجماع ابن­تیمیه صحیح نیست و ادعایی بی­دلیل است.

بدعت

ابن­تیمیه در مورد بعضی از انواع بدعت­ها می­نویسد: «وكبناء المساجد على القبور، والطواف بها، ... و نحو ذلك من البدع»؛[21] بنای مساجد و طواف اطراف آنها، از جمله بدعت­ها می­باشند.

در این­باره باید دید، بدعت در لغت و اصطلاح به چه معناست تا در نتیجه روشن گردد که طواف حول قبور، از مصادیق آن است یا خیر؟

بدعت در لغت عبارت است: «البدعه: اخترعته لَاعَلَى مثالٍ»؛[22] پديدآوردن چيز بی­سابقه و عمل نو و جديدی است كه نمونه نداشته باشد.

در اصطلاح عبارت است از: «إيراد قول لم يستنَّ قائلها وفاعلها فيه بصاحب الشريعه وأماثلها المتقدّمه وأصولها المتقنه»؛[23] بدعت در دين، گفتار و كرداری است كه به صاحب شريعت مستند نباشد و از موارد مشابه و اصول محكم شريعت استفاده نشده باشد.

بعد از تعریف بدعت در لغت و اصطلاح باید گفت:

1. طبق تعریف علمای اسلام، بدعت عبارت است از داخل کردن حکمی در دین، بدون اینکه اصل عام یا خاص از دین دلالت بر آن کند؛[24] اما در مورد طواف حول قبور، از فعل سلف مواردی در کتب حدیثی و تاریخی ذکر شده که در ادامه، به برخی از آنها اشاره می­شود؛ پس بدعت نامیدن آن بدون دلیل است.

2. علاوه بر اینکه بر اساس روایات رسیده از اهل­بیت: (که در ادامه به آن اشاره می­شود)، عمل مذکور مشروع بوده و موضوعا از بدعت خارج است.

3. ضمن اينكه طبق کلام خود ابن­تیمیه[25] و برخی از بزرگان اهل­سنت مانند شافعی، هر بدعتی حرام نیست.[26]

4. همچنین در شرع، دلیلی بر حرمت طواف قبور و نماز در کنار قبور ذکر نشده است. در ترک، احتمالات مختلفی وجود دارد و هر ترکی دلالت بر حرمت داشتن و منهی­عنه بودن آن فعل نمی­کند.

د: دیدگاه شیعه در بیان طواف حول قبور

در روایات وارده در کتب حدیثی شیعه، روایاتی دال بر جواز طواف حول قبور دیده می­شود.

1. روایات دال بر جواز طواف حول قبور

علاوه بر اینکه روایات مذکور، از محل بحث طواف حول قبور خارج است، با مراجعه به کتب روایی شیعه ثابت می­شود که برخی از روایات، به­صورت صریح این عمل را جایز دانسته و در نتیجه، حتی ترتب ثواب بر آن نیز ثابت است؛ به­عنوان نمونه، کلینی در کافی چنین نقل کرده است:

«...عَنْ يَحْيَى بْنِ أَكْثَمَ فِى حَدِيثٍ، قَالَ: بَيْنَا أَنَا ذَاتَ يَوْمٍ دَخَلْتُ أَطُوفُ بِقَبْرِ رَسُولِ اللَهِ، فَرَأَيْتُ مُحَمَّدَ ابْنَ عَلِىٍّ الرِّضَا يَطُوفُ بِهِ؛ فَنَاظَرْتُهُ فِى مَسَآئِلَ عِنْدِى- الحديث».[27]

یحیی بن اکثم می­گوید: روزی مشغول طواف کردن دور قبر رسول خدا6 بودم که محمد بن علی7 را در حال طواف کردن حول قبر پیامبر6 دیدم؛ لذا از فرصت استفاده کردم و در مورد بعضی از مسائل با ایشان مناظره نمودم.

روایت مذکور صریح در جواز طواف حول قبور است و با توجه به اینکه روایات ناهیه از طواف در مورد غائط است، لذا هیچ­گونه تعارضی بین روایات ناهیه که در مورد غائط است و روایات مجوز طواف که دال بر استحباب است، وجود ندارد.

روایات دال بر حرمت طواف حول قبور

با رجوع به برخی از آثار شیعه، به ظاهر احادیثی در رد طواف حول قبور به چشم می­خورد که در ادامه به بیان و بررسی روایات مذکور پرداخته می­شود.

شيخ حُرّ عامِلىّ در كتاب مَزار «وسائل الشّيعة»، بابى را در عدم جواز طواف به قبور منعقد ساخته و دو روايت در عدم جواز ذكر كرده است‏. ذکر این نکته لازم است که در مفهوم­شناسی، دو معنا (چرخیدن، غائط کردن) برای طوف بیان گردید؛ لذا در ابتدا­ی روایت به هر دو معنای طوف، (ترجمه)، و صحت و سقم هر یک از دو معنا پرداخته می­شود.

روایت اول:

«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَهِ عَلَيْهِ السَّلامُ، قَالَ: لَا تَشْرَبْ وَ أَنْتَ قَآئِمٌ، وَ لَا تَطُفْ بِقَبْرٍ، وَ لَا تَبُلْ فِى مَآءٍ نَقِيعٍ. فَإنَّ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَأَصَابَهُ شَىْ‏ءٌ فَلَا يَلُومَنَّ إلَّا نَفْسَهُ- الحديثَ. وَ مَنْ فَعَلَ شَيْئًا مِنْ ذَلِكَ، لَمْ يَكُنْ يُفارِقُهُ إلاَّ مَا شَآءَ اللَهُ‏».[28]

امام صادق7 می­فرمایند: در حالت ایستاده آب ننوش و دور قبری طواف نکن؛ یا روی قبری غائط نکن و در آب جمع شده بول نکن و هر کس این فعل را مرتکب شود و ضرری به وی برسد، هیچ­کسی را جز خود ملامت نکند.

روایت دوّم:

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلامُ أَنَّهُ قَالَ: لَا تَشْرَبْ وَ أَنْتَ قَآئِمٌ، وَ لَا تَبُلْ فِى مَآءٍ نَقِيعٍ، وَ لَا تَطُفْ بِقَبْرٍ- الحديثَ».[29]

به نقل از امام باقر یا امام صادق8می­فرماید: ایستاده آب نخور و در آب ایستاده (آب جمع شده در جایی) ادرار نکن و قبری را طواف نکن.

نقد و بررسی دو روایت مذکور

صرف­نظر از بحث سندی، دو روایت مذکور ربطی به مسئله طواف حول قبور ندارد؛ بلکه با توجه به سیاق آن (ادرار کردن به­صورت ایستاده)، مربوط به مسئله غائط روی قبور است؛ در نتیجه روایت از بحث (طواف و چرخیدن اطراف قبور) خارج است.

با مراجعه به کتب لغت و برخی از روایات، ادعای مذکور بیشتر روشن و در نهایت ثابت می­گردد؛ به­عنوان نمونه:

طریحی در مجمع البحرين در ذیل مادّه طوف می­نویسد: «و الطَّوفُ: الغآئِطُ»؛[30] وی در ادامه به روایاتی که طوف به­معنای غائط به­کار رفته، استدلال می­نماید؛ در واقع خود این روایت نیز برای ادعای فوق، قابل استناد است؛ «و مِنه الخبرُ: لاَ يُصَلِّ أَحَدُكُم وَ هُوَ يُدافِعُ الطَّوْفَ»؛ همچنین در حدیث آمده که نماز نخوانید در حالی­که مدفوع دارید. «و مِنه الحديثُ: لَا تَبُلْ فِى مُسْتَنْقَعٍ، وَ لَا تَطُفْ بِقَبْرٍ!»؛ درآب راكد و گودال­هایى كه در آنها آب جمع شده ادرار نکن و بر روی قبر غائط (مدفوع) نکن.[31]

1. در صحاح اللغة آمده: «وَ الطَّوْفُ: الْغآئِطُ، تَقولُ مِنهُ: طافَ يَطوفُ طَوْفًا وَ اطّافَ اطّيافًا، إذا ذَهَبَ إلَى الْبَرازِ لِيَتَغَوَّطَ»؛ بلند شُد براى غائط كردن.[32]

2. در کتاب تاج العروس، پس از ذکر معنای طواف به حدیثی استناد می­کند که طواف را به­معنای غائط کردن استعمال کرده و فرمودند: در حدیث آمده که دو نفر در حین غائط کردن نباید با هم صحبت کنند؛ همچنین در حدیث آمده که نماز نخوانید در حالی­که مدفوع و بول دارید. [33]

3. ابن­منظور در لسان العرب نیز طوف را به غائط معنا کرده[34] و در این­باره سه روایت را بیان کرده است.[35]

سیاق روایات ناهیه

هرچند طواف به­­معنای چرخیدن نیز به­کار رفته، اما همان­گونه که بیان شد، با در نظر گرفتن سیاق حدیث و مناسبت فقرات حديث، طواف به­معنای غائط، رجحان و بلکه معین است؛ يعنی با نظر به فقرات حديث ( ايستاده آب خوردن و بول كردن در آب راكد و گودال­هایى كه در آنها آب جمع شده است)، طواف، به­معنای غائط كردن بر قبور، سزاوارتر از معنای چرخیدن و طواف نمودن به­نظر می­رسد.[36]

به­خصوص، تعليلى كه در روايت اوّل براى مرتكب شدن اين امور مى‏آورد و می­گوید: «فَإنْ أَصَابَهُ شَىْ‏ءٌ فَلَا يَلُومَنَّ إلَّا نَفْسَهُ»، اگر چیزی به او اصابت کرد خود را مذمت نماید، مناسب با غائط نمودن است و چه­بسا با انجام عمل مذکور، دچار عقرب­زدگى و يا مار­گزیدگی شود؛ به­خصوص در دوران قدیم كه برای غائط نمودن جای خاصی مدنظر نبود و غائط کردن در صحراها و بر روى قبور در قبرستان­ها متداول بوده و مار و عقرب و سایر حشرات هم در قبرستان­ها فراوان بوده­اند.

شاهدی دیگر که این معنا را تقویت می­کند، روایتِ وصیت پیامبر6 به امام علی7 است که غائط نمودن روی قبور را نهی کرده است؛ وی می­فرماید: «يا علی ثلاثة يتخوف منهن الجنون: التغوط بين القبور، والمشي في خف واحد، والرجل ينام وحده».[37]

پیامبر6 به امام علی7 می­فرماید: ای علی7، سه چیز است که از ارتکاب آنها خوف جنون می­رود؛ اول، غائط کردن بین قبرها؛ دوم، راه رفتن با یک لنگه کفش و سوم، تنهایی خوابیدن؛ علاوه بر مطالب مذکور، برخی از روایات موجود در کتب شیعه، در تایید طواف حول قبور می­باشد که خود شاهدی دیگر برای حمل روایات ناهیه بر معنای غائط است.[38]

عین همین روایات یا مضمون آن در برخی دیگر از کتب حدیثی شیعه مانند بحار الانوار نقل شده است؛ اما روایات مذکور (مانند روایات موجود در وسائل)، ربطی به مسئله طواف حول قبور ندارد، لذا از محل بحث خارج است.

دیدگاه برخی از علمای شیعه در مورد روایات ناهیه

الف: علامه مجلسی

از جمله علمایی که در مورد روایات طواف به­صورت مفصل بحث کرده، علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار است. وی در مورد نهی وارده از طواف اطراف قبور، سه احتمال مطرح می­کند که عبارت­اند از:

1. نهی از طواف به عدد مخصوصه (یعنی هفت دور که مختص به کعبه می­باشد)؛ علامه در جهت تایید این احتمال، حدیث مذکور در كافى، راجع به طواف امام محمّد تقىّ7 را با همان سند از يحيى بن أكْثَم روايت می­كند و در ادامه می­نویسد: احتیاط، طواف برای انجام دعاها و اعمال وارده است.

2. نهی از طواف، حمل بر طواف قبر غیر معصوم شود.

3. منظور از طواف که نهی شده، غائط نمودن است؛ چنان­که در حدیثی از سخن گفتن دو نفر در حال طوف (یعنی غائط کردن)، نهی شده است؛ در این حدیث، طوف به­معنای غائط است؛ شاهد این سخن، روایتی صحیح­السند به­عنوان قرینه بر معنای مذکور ( حمل روایت نهی از طواف کنار قبور بر معنای نهی از غائط نمودن در کنار قبور) است؛ در این روایت، امام باقر7 به­صورت صریح از غائط کردن در کنار قبور نهی کرده و می­فرماید: «مَنْ تَخَلَّى عِنْدَ قَبْرٍ،...»؛ نکته جالب­تر این است که روایتی ضعیف به­­همین مضمون نقل شده که به­جای تخلّی در کنار قبور، عبارت «لا تطف عند القبور» آمده است؛[39] همچنین علامه در جای دیگر طواف به­معنای غائط را شایع و موجود در لغت و روایت دانسته است.[40]

در نهایت باید گفت، هر سه توجیهِ علامه یک نقطه مشترک داشته و آن عبارت است از اینکه روایات ناهیه، طواف اطراف قبور را نفی نمی­کند. ضمن اینکه وی سعی نموده با قرائن موجود، روایات ناهیه را حمل بر معنای غائط نماید و همین احتمال را ترجیح دهد؛ چنان­که تعبیر به اظهر بودن از سوی علامه، بیان­گر همین مطلب است.[41]

ب: محدث نوری

مرحوم محدّث نورى در مستدرك الوسائل بابی تحت عنوان جواز طواف قبور تدوین نموده است. وی در بیان جواز طواف قبور به حدیثی که در مورد طواف حضرت فاطمه3 حول قبر پدر بزرگوارشان، با دو نقل و حدیثی که در بیان شیوه زیارت، توصیه به طواف حول قبر کرده، استناد می­نماید. سه روایت مذکور صریح در جواز طواف حول قبور است.[42]

علاوه بر اینکه مرحوم محدث نوری، روایات ناهیه از طواف را حمل بر معنای غائط نموده و بیان داشته: هیچ­گونه تعارضی بین روایتی که جواز طواف را اثبات می­کند و بین روایات ناهیه از طواف نیست.[43]

نتیجه

ابن­تیمیه برای حرمت طواف قبور علاوه بر روایات، به اجماع علمای اسلام و بدعت تمسک کرده است. با بررسی­های انجام شده روشن گردید، روایات مورد استناد دلالت بر حرمت طواف ندارد و به فرضِ دلالت، طوافی که همراه با نیت عبادت باشد را حرام می‌داند؛ همچنین این جمله که وجود اجماع ثابت نیست نیز، کلامی بدون دلیل است؛ چنان­که بدعت بودن نیز به­دلیل وجود دلیلِ عام یا خاص، مورد اشکال است؛ افزون بر این، شیعه نه تنها از طواف حول قبور نهی نکرده، بلکه از روایات، استحباب عمل مذکور استفاده می­شود.


 

منابع

قرآن کریم

ابن­بابويه، محمد بن على، الخصال، قم: جامعه مدرسين، چاپ اول، 1362ش.

فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم: هجرت، 1409ق.

طاهری خرم آبادی، سیدحسن، توحید و زیارت، قم: موسسه بوستان کتاب، چاپ دوم، 1394ش.

حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، قم: مؤسسة آل­البيت:، چاپ اول، 1409ق.

طريحى، فخرالدين بن محمد، مجمع البحرين، تهران: مرتضوى، چاپ سوم، 1375ش.

فيومى، احمد بن محمد، المصباح المنير، قم: بی­نا، چاپ دوم، بی­تا.

كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران: دارالكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407ق.

نورى، حسين بن محمد، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسسة آل­البيت:، چاپ اول، 1408ق.

10. مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1368ش.

11. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، تحقیق: عباس قوچانی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۶۵ش.

12. بهشتی دامغانی، ابراهیم، «مقاله اجماع از دیدگاه فریقین»، مجله حبل المتین، دوره اول، 1391ش.

13. نمله، عبدالکریم، المهذب فی علم ااصول الفقه المقارن، ریاض: دارالنشر، 1420ق.

14. ابن­عثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل فضيلة الشيخ محمد بن صالح العثيمين، ریاض: دار­الوطن، 1413ق.

15. ابن­تيميه، أحمد، اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، تحقيق: ناصر عبدالكريم العقل، بیروت: دار عالم الكتب، چاپ هفتم، 1419ق.

16. ابن­تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، تحقيق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدينه: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1416ق.

17. ابن­حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، هند: مطبعة دائرة المعارف النظامية، چاپ اوّل، 1326ق.

18. ابن­تيميه، احمد، الرد على الأخنائي قاضي المالكية، تحقيق: الداني بن منير آل­زهوي، بیروت: المكتبة العصرية، چاپ اوّل، 1423ق.

19. نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، بيروت: دار إحياء التراث العربي، چاپ هفتم، 1404ق.

20. ابن­رشد قرطبی، ابوالولید، بداية المجتهد ونهاية المقتصد، قاهره: دارالحدیث، 1425ق.

21. ابن­حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، بیروت: دارالمعرفة، 1379ق.

22. ابن­سعد، محمد، الطبقات الكبرى، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1990م.

23. قرطبی، محمّد بن أحمد، الجامع لأحكام القرآن، تحقيق: أحمد البردوني و إبراهيم أطفيش، قاهره: دارالكتب المصرية، چاپ دوّم، 1384ق.

24. قرطبی، یوسف، التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأساني، تحقيق: مصطفى بن أحمد العلوي، محمد عبدالكبير البكري، مغرب: وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية، 1387ق.

25. بغدادی، محمّد بن سعد، الطبقات الكبرى، تحقيق: إحسان عباس، بیروت: دار صادر، چاپ اوّل، 1968م.

26. ابن­منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت: بی­نا، چاپ سوم، بی­تا.

27. يسار بصری، حسن، فضائل مكة، محقق: سامي مكي العاني، کویت: مكتبة الفلاح الكويت، بی‌تا.

28. بيهقی، أحمد بن الحسين، معرفة السنن والآثار، تحقيق: عبدالمعطي أمين قلعجي، قاهره: دارالوفاء، چاپ اوّل، 1412ق.

29. زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس، بيروت: بی­نا، چاپ اول، بی­تا.

30. حلبی، علی بن ابراهيم، إنسان العيون في سيرة الأمين المأمون، بیروت: دارالكتب العلمية، الطبعة الثانية، 1427ق.

31. جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح، بيروت، بی­نا، چاپ اول، بی­تا.

32. عینی، محمود بن احمد، عمدة القاري شرح صحيح البخاری، بیروت: دار إحياء التراث العربي، بی­تا.

33. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، بیروت: دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403ق.

34. فخر رازی، محمد، المحصول فی علم‌الاصول، تحقيق: جابر فياض العلواني، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ سوم، 1997م.

35. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دمشق: دار العلم - الدار الشامية، اول، 1412ق.


* پژوهش‌گر موسسه دارالاعلام لمدرسة اهل‌البیت(؛ rahim.saboor63@gmail.com

[1]. فیومی، ‌احمد، المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، ج‏2، ص380.

[2]. ابن­منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج‏9، ص225.

[3]. «غائط، از دیگر معانی است که برای این ماده ذکر گردیده است»؛ (ابن­منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج‏9، ص227)؛ (فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج7، ص459).

[4]. صدوق، محمد بن علی، الهدایۀ، ص۲۲۵؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۱۹، ص۲۸۶.

[5]. ابن­منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج‏9، ص225.

[6]. نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج19، ص287؛ ابن­رشد قرطبی، ابوالولید، بداية المجتهد ونهاية المقتصد، ج2، ص105.

[7]. طاهری خرم آبادی، سیدحسن، توحید و زیارت، ص114-112.

[8]. نيشابوری، مسلم بن حجّاج، المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله، ج2، ص668، ح972.

[9]. «لا يجوز الطواف بالحجرة بالإجماع، بل ولا الصلاة إليها؛ لما ثبت عنه في صحيح مسلم عن أبي مرثد الغنوي أنه قال صلى الله عليه وسلّم: لا تجلسوا على القبور ولا تصلّوا إليها»؛ (ابن­تیمیه حرانی، احمد، الرد على الأخنائي قاضي المالكية، ص127)؛ «وزاد بعض جهال العامة ما هو محرم أو كفر بإجماع المسلمين كالسجود للحجرة والطواف بها وأمثال ذلك مما ليس هذا موضعه»؛ (ابن­تیمیه، احمد، الرد على الأخنائي قاضي المالكية، ص354)؛ «وكالصلاة إلى الحجرة والتمسح بها وإلصاق البطن بها والطواف بها وغير ذلك مما يفعله جهال القادمين، فإن هذا بإجماع المسلمين ينهى عنه الغرباء كما نهي عنه أهل المدينة»؛ (ابن­تیمیه، احمد، الرد على الأخنائي قاضي المالكية، ص370).

[10]. ابن­تيميه، أحمد، اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، ج1، ص41.

[11]. روایت مذکور در برخی از صحاح و سنن اهل­سنت از جمله صحیح مسلم ذکر گردیده است.

[12]. «أی لا تتّخذوها قبلة فتصلّوا علیها أو إلیها کما فعل الیهود والنصاری»؛ (قرطبی، محمّد بن أحمد، الجامع لأحكام القرآن، ج10، ص380).

[13]. «ويحتمل الحديث أن لا تجعل قبور الأنبياء قبلة يصلى إليها»؛ (قرطبی، یوسف، التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأساني، ج6، ص383).

[14]. «ابن­سعد از مورخین اهل­سنت در کتاب طبقات بیان داشته که حضرت اسماعیل پس از فوت مادرش، وی را در حجر دفن کرد؛ همچنین زمانی­­که اسماعیل فوت شد، در کنار قبر مادرش در حجر دفن گردید؛ قَالَ: لَمَّا بَلَغَ إِسْمَاعِيلُ عِشْرِينَ سَنَةً تُوُفِّيَتْ أُمُّهُ هَاجَرُ وَهِيَ ابْنَةُ تِسْعِينَ سَنَةً فَدَفَنَهَا إِسْمَاعِيلُ فِي الْحِجْرِ...وَتُوُفِّيَ إِسْمَاعِيلُ بَعْدَ أَبِيهِ فَدُفِنَ دَاخِلَ الْحِجْرِ مِمَّا يَلِي الْكَعْبَةَ مَعَ أُمِّهِ هَاجَرَ»؛ (ابن­سعد، محمد، الطبقات الكبرى، ج1، ص44).

[15]. «جناب حلبی از مورخان بزرگ اهل­سنت می­نویسد: قبر 99 نفر از پیامبران بين مقام، ركن و زمزم است؛ همچنین در ادامه بیان داشته: در حوالی کعبه، حدود سیصد پیامبر دفن شده که قبر70 نفر از ایشان بين رکن یمانی و حجرالاسود است»؛ (حلبی، علی بن ابراهيم، إنسان العيون في سيرة الأمين المأمون، ج1، ص223)؛ (يسار بصری، حسن، فضائل مكة، ج1، ص20).

[16]. «عينی از علمای بزرگ اهل­سنت در عمدة القاري في شرح صحيح بخاری، می­نویسد: قبر حضرت هود7، صالح7، شعيب7 و نوح7، بين زمزم، ركن و مقام است». ابن­کثیر در تایید کلام عینی دیدگاه و نظریه مذکور را قوی­ترین و محکم­ترین دیدگاه معرفی می­نماید؛ َقَالَ عبد الرَّحْمَن بن ساباط: قبر هود وَصَالح وَشُعَيْب ونوح، عَلَيْهِم الصَّلَاة وَالسَّلَام، بَين زَمْزَم والركن وَالْمقَام»؛ (عینی، محمود بن احمد، عمدة القاري شرح صحيح البخاری، ج15، ص217).

[17]. بهشتی دامغانی، ابراهیم، «مقاله اجماع از دیدگاه فریقین»، مجله حبل المتین، دوره اول، ص135-113.

[18]. نمله، عبدالکریم، المهذب فی علم ااصول الفقه المقارن، ص939.

[19]. فخر رازی، محمد، المحصول فی علم‌الاصول، ج4، ص20.

[20]. ابن­عثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل فضيلة الشيخ محمد بن صالح العثيمين، ج10، ص896.

[21]. ابن­تيميه، احمد، اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، ج1، ص41.

[22]. جوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح اللغه، ج3، ص113.

[23]. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص111.

[24]. «به­عنوان نمونه، ابن­حجر عسقلانی و عینی از علمای اهل­سنت در تعریف بدعت چنین می­نویسند: والمُحْدَثات بفتح الدال جمع مُحْدَثَه، والمراد بها: ما أحدث وليس له أصل في الشرع ويسمّي في عرف الشرع بدعه، وما كان له أصل يدلّ عليه الشرع فليس ببدعه؛ هر چيز جديدی كه ريشه شرعی نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت ناميده می­شود و هر چه كه ريشه و دليل شرعی داشته باشد بدعت نيست»؛ (ابن­حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج13، ص253)؛ (عينی، محمود بن احمد، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج25، ص27).

[25]. «و ما خالف النصوص فهو بدعة باتفاق المسلمين وما لم يعلم أنه خالفها فقد لا يسمى بدعة قال الشافعي: البدعة بدعتان: بدعة خالفت كتابا وسنة وإجماعا وأثرا عن بعض أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فهذه بدعة ضلالة. وبدعة لم تخالف شيئا من ذلك فهذه قد تكون حسنة لقول عمر: نعمت البدعة هذه هذا الكلام أو نحوه رواه البيهقي بإسناده الصحيح في المدخ»؛ (ابن­تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج20، ص163).

[26]. بيهقی، أحمد بن حسين، معرفة السنن والآثار، ج4، ص408.

[27]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج1، ص253.

[28]. حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج1، ص341؛ همان، ج14، ص574.

[29]. همان، ج1، ص340؛‏ همان، ج14، ص574.

[30]. مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص141.

[31]. طريحى، فخرالدين بن محمد، مجمع البحرين، ج5، ص91.

[32]. جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح، ج4، 1397.

[33]. زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس، ج12، ص360.

[34]. «الطَّوْفُ: الحدث من الطعام‏»؛ (ابن­منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ج9، ص227).

[35]. ابن­منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ج9، ص227.

[36]. مجلسى، محمد­باقر، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج60، ص261؛ همان، ج63، ص459.

[37]. ابن­بابويه، محمد بن على، الخصال، ج1، ص125.

[38]. روایات مؤید عمل طواف در ادامه بحث ذکر می­شود.

[39]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة، ج97، ص127.

[40]. همان، ج77، ص173.

[41]. همان، ج97، 128.

[42]. نورى، حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج10، ص366.

[43]. نورى، حسين بن محمد، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج10، ص366.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن