نویسنده :  سعید سلمانی - پژوهشگر مؤسسه دارالإعلام لمدرسة اهل‌البیت
منبع :  مجله سراج منیر شماره 36

سلیمان بن عبدالوهاب بن سلیمان بن علی بن محمد بن احمد بن راشد بن برید بن مشرف بن عمر بن معضاد بن ریس بن زاخر بن محمد بن علوی بن وهیب الوهیبی التمیمی در شهر عیینه به دنیا آمد. پدر او در این شهر منصب قضاوت را بر عهده داشت.[1]

جایگاه علمی سلیمان بن عبدالوهاب

او در سال 1139ق، همراه با پدر به حریملاء منتقل شد و علوم مختلف (به خصوص علم فقه) را از پدر و دیگر علمای حریملاء آموخت. سلیمان پس از پدر، قضاوت در حریملاء را بر عهده گرفت. ابن بسّام به نقل از ابن بشر او را چنین معرفی کرده است: شیخ سلیمان، عالم و فقیه و قاضی حریملاء می باشد که دارای معرفت و درایت است.[2]

اذعان مورخین اعم از مخالف و موافق وهابیت بر وجهه علمی سلیمان بن عبدالوهاب، پاسخی بر اشکال برخی از پیروان محمد بن عبدالوهاب مبنی بر کم سوادی و عدم معرفت سلیمان به فنون علمی می باشد.[3]

فعالیت سلیمان علیه حرکت محمد بن عبدالوهاب

این عالم حنبلی، نگارنده اولین ردیه بر جریان وهابیت می باشد. به گزارش ابن حمید نجدی، او ردیه خوبی بر اساس آیات و روایات نگاشت و از کلمات ابن تیمیه و ابن قیّم در ابطال نظرات محمد بن عبدالوهاب استفاده نمود؛ زیرا محمد تنها نظرات این دو تن را قبول داشته و با آنان معامله نصوص دینی را می نمود که قابل تأویل نیستند.[4] 

این کتاب به عنوان نامه ای به "حسن بن عیدان" نگاشته شده و با نام های گوناگونی چون فصل الخطاب فی الرد علی محمد بن عبدالوهاب و الصواعق الإلهیة فی الرد علی الوهابیة و الرد علی من کفّر المسلمین بسبب النذر لغیرالله منتشر گردید.[5]

وی در ابتدای این کتاب، خطاب به حسن بن عیدان می نویسد: در حال حاضر، شما کسانی که شهادت به یگانگی پروردگار و نبوت رسول اکرم(ص) که بنده و پیامبر خداست می دهند و نماز را به پا می دارند و زکات می دهند و روزه می گیرند و با ایمان به خدا و فرشتگان و کتب آسمانی و پیامبران، حج به جا می آورند و به تمامی شعائر اسلامی ملتزم هستند، تکفیر می کنید.[6]

به اعتراف طرفداران وهابیت، این کتاب آثار منفی بسیاری بر حرکت محمد بن عبدالوهاب گذاشت و باعث شد، علاوه بر مردم حریملاء، برخی از مردم عیینه و حتی برخی علما نیز نسبت به دعوت محمد بن عبدالوهاب شک و تردید نمایند.[7]

سلیمان نامه هایی به مردم و سران شهرها در نجد می نگاشت و آنان را از خطر محمد بن عبدالله بیم می داد؛ بر اثر تلاش های وی، مردم حریملاء، والی شهر را که از طرفداران محمد بن عبدالوهاب بود به همراه دیگر طرفدارانش از شهر بیرون راندن و پس از بازگشت دوباره محمد بن عبدالله بن مبارک والی حریملاء، او و هشت نفر دیگر را به قتل رساندند.[8]

سلیمان در سال 1167ق، نامه ای را توسط شاگرد خود سلیمان بن خویطر به مردم عیینه فرستاد و به او دستور داد تا در مجالس عمومی و خانه ها، این نامه را قرائت کند. سلیمان بن خویطر مخفیانه به حریملاء آمده و دستور استادش را اجرا نمود.[9] محتوای این نامه در حال تأثیر بر مردم حریملاء بود؛ از این رو محمد بن عبدالوهاب دستور قتل سلیمان بن خویطر را صادر کرد. سلیمان بن خویطر به قتل رسید و محمد بن عبدالوهاب نامه ای به مردم عیینه نوشت تا اشکالات برادرش را پاسخ دهد.[10]

یک سال بعد در سال 1168 و پس از تصرف عیینه توسط سپاه محمد بن سعود، سلیمان با پای پیاده گریخت و خود را به سدیر رساند.[11]

وی در سال 1190ق، همراه با گروهی از مردم زلفی و منیخ، نزد محمد بن عبدالوهاب و عبدالعزیز بن محمد بن سعود آمد. در برخی تواریخ، محمد از برادرش استقبال گرمی به عمل آورد؛ اما در نقل ابن بسّام از ابن لعبون، او با کراهت با سلیمان ملاقت کرد.[12]

وی در نهایت، در سال 1208ق، دو سال پس از مرگ محمد بن عبدالوهاب درگذشت و در عیینه دفن گردید.[13]

آیا سلیمان دست از مخالفت با برادرش برداشت و توبه کرد؟

برخی با استناد به نامه ای مدعی هستند، سلیمان از مخالفت با برادرش توبه نموده است. این نامه خطاب به احمد بن محمد تویجری و احمد و محمد (فرزندان عثمان بن شبانه)، نگاشته شده است و در آن از دیدگاه اوّلیه خود توبه نموده است؛[14] در حالی که قرائن متعددی این ادعا را باطل می نماید. این قرائن عبارت اند از:

1. طبق گفته ابن لعبون که معاصر سلیمان است، سلیمان با اکراه در درعیه ساکن گردید. این نشان دهنده عدم توبه سلیمان است.

2. در کتب تاریخ نجد، هیچ گونه فعالیتی از سلیمان، از زمان سکونت در درعیه تا هنگام وفات (نزدیک به 18 سال)، در تأیید محمد بن عبدالوهاب گزارش نشده است. اگر او توبه نموده بود، در این 18 سال فعالیتی انجام می داد.[15]

3. مخاطبانِ نامه، در پاسخ به سلیمان بن عبدالوهاب، تعبیری به کار برده اند که نشان می دهد، نامه پس از درگذشت محمد بن عبدالوهاب نگاشته شده است. در نامه آمده است: «فحقٌ علینا أن نقوم مع الحق قیام صدق أکثر مما قمنا مع الباطل، و أن نتمسك بما اتضح في نور الإسلام و ما بيّن الشيخ محمد رحمه الله»؛ ترحم نشان دهنده درگذشت محمد بن عبدالوهاب است؛ با توجه به اینکه سلیمان دو سال پس از محمد فوت کرده، این نامه در دو سال آخرِ زندگیِ هجده ساله سلیمان در درعیه نگاشته شده است؛ لذا معقول به نظر نمی رسد که سلیمان در 16 سالی که محمد زنده است، توبه خویش را اعلام نکند و پس از آنکه او از دنیا می رود، در نامه ای اظهار توبه نماید.[16]

4. فرزندان محمد بن عبدالوهاب در آثار خود، تنها به شبهات سلیمان و کتاب وی اشاره نموده  و هیچ اشاره ای به توبه وی ننموده اند. اگر نامه توبه سلیمان بن عبدالوهاب صحیح بود، باید افرادی چون عبدالرحمن بن حسن (نوه محمد بن عبدالوهاب)، هنگامی که از سلیمان نام می برد به چنین مطلبی اذعان کند؛ اما تنها مخالفت سلیمان با برادرش را نقل کرده است.[17]

از این رو، برخی از سیره نویسان تصریح نموده اند که هیچ دلیلی نشان گر رجوع سلیمان بن عبدالوهاب از نظرش در مورد حرکت محمد بن عبدالوهاب وجود ندارد.[18]

منابع

ابن بسّام، عبدالله بن عبدالرحمن، علماء نجد خلال ثمانیة قرون، ریاض: دارالعاصمة، چاپ دوّم، 1419ق.

ابن غنام، حسین بن أبی بکر، تاریخ ابن غنّام، ریاض: دارالثلوثیة، چاپ اوّل، 1431ق.

آل شیخ، عبداللطیف، مصباح الظلام فی الرد علی من کذب علی الشیخ الامام، ریاض: دارالهدایة، بی تا.

آل سلمان، حسن، کتب حذر منها العلماء، ریاض: دارالصمیعی، چاپ اول، 1415ق.

زرکلی، خیرالدین، الأعلام، بی جا: دار العلم للملايين، چاپ پانزدهم، 2002م.

عبداللطیف، عبدالعزیز بن محمد، دعاوی المناوئین لدعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ریاض: دار طیبة، 1409ق.

نجدی، ابن بشر، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ریاض: مطبوعات دارة الملک عبدالعزیر، چاپ چهارم، 1402ق.

نجدی، سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الإلهیة فی الرد علی الوهابیة، استانبول: مکتبة الإیشیق، 1399ق.

نجدی، محمد بن عبدالله، السحب الوابلة علی ضرائح الحنابلة، بیروت: موسسة الرسالة، چاپ اول، 1416ق.

 

 


[1]. ابن بسّام، عبدالله بن عبدالرحمن، علماء نجد خلال ثمانیة قرون، ج2، ص350.

[2]. همان، ص351.

[3]. آل شیخ، عبداللطیف بن عبدالرحمن، مصباح الظلام فی رد من کذب علی الشیخ الامام، ص104.

[4]. نجدی، ابن حمید، السحب الوابلة علی ضرائح الحنابلة، ج1، ص678.

[5]. عبداللطیف، عبدالعزیز بن محمد، دعاوی المناوئین، ص41.

[6]. نجدی، سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الإلهیة فی الرد علی الوهابیة، ص5.

[7]. آل سلمان، حسن، کتب حذر منها العلماء، ج1، ص271.

[8]. «ابن غنّام وقوع این مسئله را در سال 1165 دانسته است»؛ (ابن غنّام، حسین، تاریخ نجد، ص 107-106).

[9]. همان، ص108.

[10]. لنجدی حنبلی، ابن بشر، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج1، ص68.

[11]. همان، ص 72-71.

[12]. نجدی حنبلی، ابن بشر، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج1، ص210؛ ابن غنّام، حسین، تاریخ نجد، ص813-812؛ ابن بسّام، عبدالله بن عبدالرحمن، علماء نجد خلال ثمانیة قرون، ج2، ص352.

[13]. نجدی حنبلی، ابن بشر، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج1، ص210.

[14]. آل شیخ، عبداللطیف بن عبدالرحمن، مصباح الظلام فی رد من کذب علی الشیخ الامام، ص108-104؛ زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج3، ص130.

[15]. ابن بسام،  عبدالله بن عبدالرحمن، علماء نجد خلال ثمانیة قرون، ج2، ص355

[16]. همان، ص356.

[17]. عبداللطیف، عبدالعزیز بن محمد، دعاوی المناوئین، ص41.

[18]. نجدی، ابن حمید، السحب الوابلة علی ضرائح الحنابلة، ج1، ص679.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن