آیا شرک مشرکان عصر رسول خدا(ص) منحصر در شرک الوهی بوده یا اعم از آن، یکی از اصلی ترین بزنگاه های تاریخ بوده که پروژه وهابیت بر اساس آن شکل گرفته است. محمد بن عبدالوهاب با انحصار شرک در الوهیت و تفسیر آن با واسطه پنداری و حصر آن در عبادات ظاهری مانند توسل، تبرک و استغاثه و... خود را وارث حقیقی نهضت انبیا قلمداد کرده و اکثریت مسلمانان را متهم به شرک نموده است. نوشته حاضر با روش تطبیقی، نگاه وی را به چالش کشیده و مبدأ و علت شرک و نیز نحوه ی شرک مشرکان را تبیین نموده و دعوت انبیا را از این انحصار ظاهرگرایانه خارج کرده است. ماحصل پژوهش آن است که غلو در صالحان، علت شرک مشرکان نبوده است؛ بلکه اعتقاد به ربوبیت "اله" علت اصلی شرک بوده است؛ همچنین ثابت شده که مشرکان، ربوبیت خداوند را در سطح فراگیر و جامع قبول نداشتند؛ بلکه اعترافاتشان تنها در سطح آفاقی و کلان معنی پیدا می کند؛ اما در سطح خرد، با دوگانگی و اضطراب مواجه است و لذا، هدف اصلی انبیا را تأمین نکرده است.
نویسنده :  محمد ملکی نهاوندی، محمد فرقان گوهر، حسین قاضی‌زاده
منبع :  دوفصلنامه علمی پژوهشی سلفی‌پژوهی

مقدمه

سر آغاز پروژه وهابیت از یک نکته  ی کور تاریخی می باشد که می گوید: انبیا مبعوث شدند تا مشرکانی را که در ربوبیت موحد و در الوهیت مشرک بودند، از شرک الوهی نجات دهند؛ لذا تحلیل شرک مشرکان دوران انبیا و به ویژه دوران پیامبر اسلام(ص) و مقایسه آن با مسلمانان امروزی، یکی از روش‌ها و تاکتیک  های محمد بن عبدالوهاب برای مشرک  پنداری مسلمانانی است که توسل، طلب شفاعت و استغاثه را نزد صالحان انجام می دهند؛ به این معنی که از نظر وی، مشرکان نیز به ربوبیت، خالقیت و رازقیت خداوند ایمان داشتند؛ اما به خاطر واسطه قرار دادن صالحان میان خود و خداوند و انجام کارهایی مانند نذر، ذبح، استغاثه و طلب حاجت و توسل و شفاعت از غیر خداوند، دچار شرک در عبادت شدند. انبیا هم مبعوث شدند تا این اشتباه عملی آنها را تذکر بدهند و از شرک عبادی نجات شان دهند. محمد بن عبدالوهاب و پیروان او، با ارائه ی چنین تفسیری از توحید، خود را تنها وارث حرکت توحیدی انبیا قلمداد کرده و مکاتب دیگری که از این تفسیر توحید فاصله گرفته باشند را مشرک می خواند؛ چنان چه محمد بن عبدالوهاب در کشف الشبهات، مبارزه اصلی تمامی انبیا از زمان حضرت نوح(ع) تا حضرت محمد(ص) را برای توحید عبادی دانسته و شکستن تمثال های مقدسان را وظیفه اصلی انبیا قلمداد کرده است؛ به نظر وی، تنها راه خالص شدن توحید خداوند همین است.[1] 

 مقاله حاضر تشخیص می دهد که مشرکان عصر جاهلی، به خاطر چه نوع عقیده ای مشرک خوانده شدند. عدم وضوح نحوه ی شرک مشرکان، راه را برای قیاس مسلمانان امروزی با مشرکان، راحت تر کرده است؛ اما اگر روشن شود که آنها برای آلهه خود ربوبیت قائل بودند و به  خاطر این عقیده در مقام تدبیر و قضای حوائج خود از آنها طلب حاجت می کردند، می توان به سستی ادعای ابن عبدالوهاب و پیروان او پی برد و مع الفارق بودن قیاس آنها را  به دست آورد.

مقاله حاضر با دلایل تفسیری، روایی و تاریخی نشان می دهد که مذاهب اسلامی، مشرکان را در سطح ربوبی موحد ندانسته و این اقرار ها را واقعی نمی دانند؛ بلکه نشانه اضطراب و دوگانگی آنها می دانند و میان اقرار و اعتقاد فرق قائل هستند؛ لذا حداکثر حرفی که می توان زد این است که آنها، ربوبیت و مالکیت خداوند را تنها در سطح کلان (یعنی مسائل کلی جهان مانند، اصل خلقت جهان و آسمان ها و زمین و...)، پذیرفته‌اند؛ اما از آنجایی‌ که در سطح انسانی و مسائل انفسی، همچنان معتقد به ربوبیت آلهه  شان بودند، لذا درخواست هایی مثل پیروزی در جنگ ها، شفای امراض و مرگ و میرها و مسائلی از این قبیل را از بت ها طلب می کردند؛ پس واسطه قرار دادن بت ها اگر سخنی گزاف نباشد، باز هم به معنای نفی استقلال بت نبوده است؛ بلکه به معنای پذیرفتن ذاتی بالاتر از بت ها بوده که مسائل کلان متعلق به او است؛ اما مسائل خرد به بت ها واگذار شده بود، یا آنها مستقلاً قدرت خلق و تدبیر در آن را بر عهده داشتند و خداوند بزرگ، دخلی در آنها نداشته است؛ در برابر این تفکر، انبیا با تاکید بر رب العالمین بودن خداوند، اقرار به ربوبیت در سطح فراگیر تری را مطرح می کردند که در اعترافات مشرکان دیده نمی شود.

1.تبیین استدلال محمد بن عبدالوهاب بر نحوه ی شرک مشرکان

در ذیل، استدلال محمد بن عبدالوهاب، به ترتیب و تفکیکِ مراحل، مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.

1.1. غلو در صالحان و واسطه پنداری

از نظر محمد بن عبدالوهاب، مبدأ و اساس شرک مشرکان، غلو در صالحان است که علت اصلی آن به حساب می  آید و منجر به  واسطه  پرستی می شود. وی معتقد است، یعوق، یغوث و نسر، سه فرد صالحی بودند که به خاطر غلو در آنها، مورد دعا و عبادت قرار گرفتند و حضرت نوح(ع) برای جلوگیری از شرک عبادی، مردم را به توحید دعوت کرد.[2] مستند وی در این قضیه، روایتی موقوف از ابن  عباس است که می گوید:

«عن ابن  عباس... قال: هذه أسماء رجال صالحین من قوم نوح، فلما هلكوا أوحى الشیطان إلى قومهم أن انصبوا إلى مجالسهم التی كانوا یجلسون فیها أنصابا، وسموها بأسمائهم، ففعلوا. ولم تعبد حتى إذا هلك أولئك ونُسی العلم عُبدت».[3]

این نام های افراد صالحی از قوم نوح(ع) بود که پس از مرگ شان، شیطان به آنها گفت که در مجالس، تمثال هایشان نصب شود و نام خود شان را نیز بر آنها بگذارند. آنها این کار را کردند، ولی مورد عبادت قرار نگرفتند؛ تا اینکه این نسل از بین رفت و علم فراموش شد و آنها مورد پرستش قرار گرفتند.

 محمد بن عبدالوهاب از این روایت چنین برداشت کرده و می گوید:

«ثم طال الزمان، ومات أهل العلم. فلما خلت الأرض من العلماء: ألقى الشیطان فی قلوب الجهال: أن أولئك الصالحین ما صوروا صور مشایخهم إلا لیستشفعوا بهم إلى الله، فعبدوهم».[4]

سپس زمان زیادی گذشت و اهل علم از دنیا رفتند. وقتی زمین از علما خالی شد، شیطان در دل جاهلان القاء کرد که این صالحان، تصاویر مشایخ‌شان را برای طلب شفاعت شان نزد خداوند درست کرده بودند؛ پس آنها عبادت شان کردند.

او در مورد بقیه انبیا هیچ توضیحی نداده و همین فرضیه را در مورد دعوت پیامبرانی مانند حضرت صالح(ع) و هود(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع) نیز جاری می داند و در مورد حضرت محمد مصطفی(ص) می گوید: شرک مشرکان این دوران نیز، مانند دوران دیگر انبیا در الوهیت و پرستش بوده است؛ چون آنها در کنار عبادت خداوند، صالحانی مانند لات و پیامبرانی مانند عیسی(ع) را می خواندند و لذا، رسول خدا(ص) با آنها به مبارزه پرداخت.[5] وی طی نامه  ای به ابن  صباح، با استفاده از آیه )قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً ! أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ(،[6] نتیجه می گیرد که مفسران، این آیه را درباره حضرت عیسی(ع) و عزیر(ع) می دانند که یهودیان و مسیحیان در مورد آنها عقیده وسیله را داشتند و آنها را به عنوان مقربان حق، مورد دعا و طلب حاجت قرار می دادند.[7]

1.2. توحید ربوبی مشرکان

در مرحله بعدی، او مشرکان دوران انبیا را به عنوان موحد ربوبی مطرح می کند و برای اثبات آن، به آیاتی استدلال می کند که اقرار مشرکان به ربوبیت، خالقیت و رازقیت خداوند را بیان می دارد.

)قُلْ مَنْ یرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ یمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَیخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَمَنْ یدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ(؛[8] )قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَنْ فِیهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ! سَیقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ! قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ! سَیقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ ! قُلْ مَنْ بِیدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیءٍ وَهُوَ یجِیرُ وَلَا یجَارُ عَلَیهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ! سَیقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ.([9] 

او از آیات مذکور نتیجه می گیرد که این مشرکان گواهی می دهند که خداوند همانا خالق است و در این امر کسی شریکش نیست و رازق فقط او می  باشد. محیی و ممیت فقط همان ذات است و تدبیر امر نیز در اختیار او است؛ همچنین تمامی آسمان ها و زمین ها و هر آنچه در آنها است، بنده ی او و تحت تصرف او هستند.[10] ابن  عبدالوهاب در جایی دیگر، نسبت دادن اعتقاد خالقیت و رازقیت بت ها به مشرکان را، مخالف قرآن دانسته است.[11]

1.3. انحصار گرایی در دعوت توحیدی انبیا

محمد بن عبدالوهاب با تکیه بر آیاتی که دعوت انبیا را بیان می کند معتقد است که هدف انبیا، دعوت به عبادت خالصانه الهی بوده است؛[12] لذا او شرک عملی را منحصر در پرستش واسطه ها می داند و از این رو، حرکت انبیا را ابطال کننده همین رویکرد واسطه   پنداری قلمداد می کند و می گوید: مشرکان همین واسطه ها را اله می دانستند و گفتن لا  اله  الا  الله، ابطال وسائط است؛[13] از نظر وی، دعوت به توحید عبادی در مفهومی خیلی ضیق و دایره ای تنگ، هدف اصلی انبیا بوده است؛ یعنی واسطه در پرستیدن خداوند و نه خود پرستش خداوند و جداسازی انسان از غیر خداوند. مسئله اعتقاد که به قول وی، مشرکان امروزی مطرح می کنند، اساسا مطرح نبوده؛ بلکه آنچه مطرح بوده، همان انحراف عملی است.[14]

این خلاصه ی استدلال محمد بن عبدالوهاب بر نحوه ی شرک مشرکان است. او مبدأ و علت شرک مشرکان را غلو در صالحان می داند و از آیاتی که اقرار به ربوبیت آنها می‌کند، توحید ربوبی آنها را نتیجه گرفته و در نهایت، پیام توحیدی انبیا را در نفی وسائط خلاصه کرده و شرک مشرکان را پندار وسائط و عمل به آن را از طریق، نذر، ذبح، استغاثه و... می داند.

2. بررسی دلایل قرآنی و روایی محمد بن عبدالوهاب

محمد بن عبدالوهاب ادعا می کند، آنچه من بدان دعوت کردم، مذهب اختصاصی من نیست؛ بلکه اجماع علما بر آن وجود دارد؛ چنان که می گوید:

«فإن كنتُ قلته من عندی فارم به، أو من كتاب لقیته لیس علیه عمل فارم به كذلك، أو نقلته عن أهل مذهبی فارم به، وإن كنت قلتُه عن أمر الله ورسوله، وعما أجمع علیه العلماء فی كل مذهب، فلا ینبغی لرجل یؤمن بالله والیوم الآخر أن یعرض عنه...».[15]

اگر گفته های من از طرف خودم یا از کتابی باشد که کسی بر آن عمل نمی کند، یا از هم مذهب خودم نقل کنم، آنها را دور بینداز؛ اما اگر از دستور خدا و رسول وی و از اجماعی که نزد تمامی مذاهب است نقل کردم، پس نباید مؤمن به خدا و قیامت از آن روی گردان باشند.

اینک باید دید که این ادعای محمد بن عبدالوهاب در بیان نحوه ی شرک مشرکان به عنوان یکی از بنیادی ترین مسائل اندیشه ای تا چه اندازه صحت دارد؟ آیا واقعا هر آنچه گفته مورد اجماع تمامی علما است، یا فقط رأی خود او و برخی از شواذ مسلمانان است.

2.1. بررسی مرحله اول استدلال، یعنی غلو در صالحان

اولین مسئله ای که باید بررسی کرد این است که علت شرک مشرکان، تنها غلو در صالحان بوده، یا فراتر از غلو بوده است؟

 استدلال وی از روایت ابن عباس از چند جهت قابل تأمل است.

اولا: اینکه اساسا این روایت موقوف است و از نظر تاریخی نیز قابل اثبات نیست؛ چون منابع تاریخی گزارش می دهد که این بت ها متعلق به دوران پس از حضرت اسماعیل(ع)است و نزد اعرابِ جنوب و شمال جزیرة العرب، مورد پرستش قرار می گرفت.

کلبی در کتاب الاصنام گزارش می دهد که "سواع،" اولین بتی بوده که توسط فردی به نام هذیل بن مدرکه (از نسل حضرت اسماعیل(ع))، مورد پرستش قرار گرفت. این بت در منطقه ینبع بوده و بنو لحیان، سدانت آن را بر عهده داشتند؛ پس از آن، "ودّ" قرار دارد که در منطقه دومة الجندل، قبیله کلب آن را مورد پرستش قرار داد و "یغوث" را مذحج و اهل جرش و "یعوق‏" را خیوان پرستش می کرد که نزدیکی صنعاء بوده و حمیر، "نسر" را مورد پرستش قرار داد. [16] جالب اینجاست که در این گزارش، هیچ ذکری از صالح یا غیر صالح بودن این افراد به میان نیامده است؛ بر همین اساس، ماوردی شافعی در تفسیرش، این قول را بیشتر مورد توجه قرار می دهد که اساسا، ود و سواع و یغوث و... مال عرب ها بوده و ربطی به قوم نوح نداشت ؛ معنای آیه هم این است که قوم حضرت نوح7، به ایشان گفتند: خدایان خود را رها نکنید؛ همان طوری که اعراب به فرزندان شان گفتند که ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنید.[17]

ثانیا: بر فرضِ پذیرش روایت ابن عباس و اینکه این بت ها متعلق به صالحان قوم حضرت نوح(ع)بوده اند، آن طوری که در صدر روایت ابن عباس نیز آمده، این بت ها در میان اعراب به عنوان باقیمانده های شرک قوم نوح(ع)بوده اند.[18] اگر این گونه باشد، پس باید توجه کرد که در این مسئله، دو روایت دیگر نیز وجود دارد که اجمال این روایت را برطرف می کنند. طبق این دو روایت که ناقلانش محمد بن کعب قرظی و محمد بن قیس بودند و مفسرانی مانند طبری، ابن ابی حاتم، ثعلبی و دیگران آن را مورد توجه قرار دادند، اولین مرحله، گریه بر قبور آنان بوده که کار ممدوحی بوده است؛ سپس ساختن تمثیل آن و در نسل بعدی، رسیدن به مرحله عبادت آنها که طبق روایت محمد بن قیس که طبری، ثعلبی و ابن کثیر نقل کردند، این با اعتقاد به ربوبیت در سطح نیمه خرد (یعنی نزول باران)، همراه بوده است؛ چنان چه می گوید: «دبّ إلیهم إبلیس، فقال: إنما كانوا یعبدونهم، وبهم یسقون المطر فعبدوهم».[19] ابلیس به آنها وسوسه کرد و گفت که پدران شما عبادت شان می کردند و از طریق آنها طلب باران می کردند؛ پس آنها مشغول عبادت شان شدند. همراه شدن عبادت با طلب باران، با گفته محمد بن عبدالوهاب که مدعی است، تنها غلو معمولی علت شرک مشرکان بوده، منافات دارد و این طور به ذهن می رساند که علت شرک، مخصوص آن غلویی بوده که منجر به پندار ربوبیت شده است.

2.1.2.غلو در فاجران یا صالحان؟

علاوه بر بحث غلو، مسئله دیگری را نیز می توان مطرح کرد و آن فاجر بودن این بت ها است؛ چنان چه در منابع تاریخی، سخن از اساف و نایله به میان آمده. دو نفری که عاشق هم بودند و در کعبه زنا کردند و سنگ شدند؛ سپس مورد پرستش قرار گرفتند.[20] جالب اینجاست که کلبی، قصه آن دو را قبل تر از آن چهار بتی که محمد بن عبدالوهاب علم کرده مطرح می کند؛ چراکه این دو مربوط به جرهم بوده و آن چهار بت مربوط به نسل اسماعیل(ع)بوده است.[21]

2.1.3. فرضیه رقیب

با توجه به اشکالات مذکور، می توان به نظریه ابوریحان بیرونی توجه کرد که در مورد بت پرستی هندوان، تحقیقات مفصلی داشته است. او بابی تحت عنوان «فی مبدإ عبادة الاصنام وكیفیة المنصوبات» مطرح کرده و معتقد است که ریشه بت پرستی انسان ها در طبیعت عمومی مردم است که به محسوس علاقه بیشتری دارند تا معقول.[22] این فرضیه جامع تر از فرضیه محمد بن عبدالوهاب است؛ چراکه نقض های مذکور بر آن وارد نیست و حتی اساف و نایله را نیز شامل می شود و برای تحلیل بت پرستی اعراب و غیر اعراب، به صورت روشنی پاسخ گو است.

2.2. بررسی توحید ربوبی مشرکان

ادعای دوم محمد بن عبدالوهاب در رابطه با توحید ربوبی مشرکان بوده که در قالب سه سؤال می توان آن را بررسی کرد.

پرسش نخست اینکه آیا این اعترافات به نحو قضایای کلی است یا جزئی؟ یعنی همه مشرکان اعتراف به ربوبیت داشته اند یا برخی از آنها؟

پرسش دوم در مورد ماهیت اعتراف است؛ یعنی از نظر مفسران، آیا این اعترافات (آن طور که محمد بن عبدالوهاب این ادعا را مطرح کرده) به گونه ای هستند که نشانه ایمان آنها به توحید تلقی شود، یا نه؟ بلکه این اعترافات از سر ناچاری و اینکه نمی توانند منکرش شوند بوده است؟

پرسش سوم اینکه سطح این اعترافات چیست؟ آیا ربوبیت در سطح کلان و خرد را شامل می شود یا نه؟

در پاسخ به پرسش نخست، باید گفت که این اعتراف به خالقیت و رازقیت فراگیر نبوده است؛ بلکه قطع نظر از مشرکان غیر عرب که از نظر اعتقادی تشتت زیادی داشتند، خود عرب های مشرک که آیات قرآن، بیشتر ناظر به آنها است، دست کم سه نوع تفکر جداگانه در مورد توحید داشتند.

چنان که شهرستانی، عرب های مشرک را به دو دسته معطله و محصله[23] تقسیم می کند و سپس اعراب معطله را به سه دسته تقسیم می کند؛ کسانی که اساسا خالق را قبول ندارند، چه رسد به آنکه او را واحد و احد بدانند. آنها می گویند: «ما یهلکنا الا الدهر». دسته دوم کسانی که خالق را قبول دارند، اما به قیامت معتقد نیستند. دسته سوم کسانی که هر دو را قبول دارند، اما انبیا را قبول ندارند؛[24] پس دست کم، طبقه نخست منکر خداوند است و لذا موحد بودن یا نبودن آنها معنایی ندارد.

قرآن این اقرار ها را به صورت قضیه مهمله آورده و استخراج کلیت قضایا شاید یکی از جدی ترین مشکلاتی است که فرا روی تحلیل محمد بن عبدالوهاب قرار دارد.

اما پاسخ پرسش دوم: در برابر نظر محمد بن عبدالوهاب، دو نظر دیگر مطرح است که هر دو منجر به نفی موحد بودن مشرکان در ربوبیت می شود. نظریه نخست اینکه، این اعترافات از سر ناچاری و از روی اجبار بوده و چنین اعترافاتی حتی اگر عملی هم بشود، منجر به ایمان قلبی نمی شود.

چنان چه ثعالبی می گوید:

«فَسَیقُولُونَ اللَّهُ: أی: لا مندوحة لهم عن ذلك، و لا تمكنهم المباهتة بسواه»؛[25] معنی این اعتراف آن است که چاره ای جز این ندارند و ممکن نیست که جز این چیزی بگویند.

بیضاوی می گوید:

«فَسَیقُولُونَ اللَّهُ إذ لا یقدرون على المكابرة و العناد فی ذلك لفرط وضوحه».[26] این اعتراف به آن دلیل است که به خاطر واضح بودنش، آنها قادر به مکابره و عناد نیستند.

دکتر وهبه الزحیلی می گوید:

 «هذه الأسئلة الخمسة لا یملك المشركون إلا أن یقولوا: إن الفاعل هو اللّه، و أن یجیبوا بأن الموجد و المعدم هو اللّه تعالى، بلا تردد و لا شك، و من غیر مكابرة و عناد فی ذلك، لفرط وضوح الأمر، و لأنه لا جواب فی الواقع غیره»؛[27] مشرکان نمی توانند به این پنج سوال جوابی به غیر از این دهند که فاعل این افعال الله است. او ایجادکننده و نابودکننده است؛ چون این امر خیلی روشن است و در واقع، جوابی غیر از این نیست.

اکنون باید پرسید که بر فرض، چنین اعترافاتی که از سر ناچاری بوده، ارزش ایمانی داشته باشد و ایمان به توحید ربوبی آنها از طریق این اعترافات ثابت شود، لازمه اش این نیست که آنها از قبل ایمان داشتند؛ بلکه پس از اعتراف، ایمان ظاهری آنها به توحید ربوبی ثابت می شود؛ به شرطی  که التزام فکری و عملی شان به این اعترافات ثابت شود.

نظریه دوم این است که این اعتراف، به مقتضای عقل و منطق و فطرت باید صورت بگیرد؛ اما لازمه اش این نیست که چنین اعترافی به فعلیت رسیده است.

به عنوان نمونه، شوکانی در فتح القدیر معتقد است که اعتراف آنها، اعتراف فعلی نیست؛ بلکه مقتضای عقل و منطق این است که چنین اعترافی باید صورت گیرد؛ اما آیا این اعتراف به حد فعلیت رسیده یا نه؟ چنین برداشتی از آیه برنمی آید.

چنان که می گوید:

   «فَسَیقُولُونَ اللَّهُ أی: سیكون قولهم فی جواب هذه الاستفهامات: إن الفاعل لهذه الأمور هو اللّه سبحانه إن أنصفوا و عملوا على ما یوجبه الفكر الصحیح، و العقل السلیم»؛[28] اینکه آنها در پاسخ به پرسش رسول خدا(ص)(که روزی دهنده شما چه کسی است؟ مالک سمع و بصر شما چه کسی است و زنده را از مرده و مرده را از زنده چه کسی بیرون می آورد؟) آنها خواهند گفت: الله، معنی اش این است که اگر انصاف به خرج بدهند و بر آنچه که مقتضای تفکر درست و عقل سلیم است عمل کنند، فاعل این امور، الله است.

این تعبیر نشان می دهد که این پاسخ، مقتضای عقل و منطق و انصاف است و لازمه اش این نیست که آنها فعلا منصف هستند و به مقتضای عقل و منطق عمل می کنند؛ چنان چه قرآن کریم از آنها با تعابیری مانند کور، کر و لال که از عقل و منطق بی بهره اند یاد کرده[29] و این نشان می دهد که آنها به تقلید از پدران شان به سخن منطقی پای بند نبودند.

قرطبی نیز در تفسیرش هر دو احتمال را ذکر کرده و می گوید: «فَسَیقُولُونَ اللَّهُ؛ لأنهم كانوا یعتقدون أن الخالق هو الله، أو فسیقولون هو الله إن فكروا و- أنصفو»؛[30] یعنی اینکه آنها اقرار فعلی به ربوبیت و خالقیت خداوند خواهند کرد، یا مقتضای انصاف این است که آنها باید اقرار کنند.

طبق روایتی از امام صادق7، اعتراف به خالقیت خداوند، به فطرت پاک بشری اینها مربوط است؛[31] لذا اعتراف فعلی آنها را نمی رساند.

پس اگر احتمال دوم را بپذیریم، این اعترافات اصلا به وقوع نپیوسته و به حد فعلیت نرسیده است؛ بلکه تنها به وقوع پیوستن یا نپیوستن آنها را از قرائن و شواهد دیگر باید ثابت کنیم.

قابل توجه است، در عین حالی‌که نظر ابن عبدالوهاب شاذ است، این گونه هم نیست که ادعای موحد در ربوبیت را اولین بار محمد بن عبدالوهاب مطرح کرده باشد. ریشه های این ادعا را در تفاسیر ابن قیم و ابن کثیر[32] می توان جستجو کرد؛ همان طور که ابن قیم می گوید: «و هو توحید الربوبیة، الذی اعترف به مشركو العرب، و لم یخرجوا به من الشرك»؛[33] اما غالب مفسران این نگاه را نداشتند.

2.2.1. تناقض گویی مشرکان در توحید ربوبی

اما پاسخ به پرسش سوم اینکه، اعم و اغلب اعترافات آنها در سطح کلان است و البته برخی از اعترافات آنان شامل سطح خرد نیز می شود؛ مانند )من یرزقکم من السماء و الارض( که مربوط به امور انسانی است؛ اما با توجه به موارد نقضی که وجود دارد، قطعا اقرارهایی که در سطح خرد (یعنی مسائل انفسی) وجود دارد، واقعی نیستند و منجر به ایمان به ربوبیت خداوند نمی شود و جالب است که آیه بعدی به  صراحت به این نکته توجه کرده است. )فذلکم الله ربکم الحق...فأنی تصرفون(؛ رب واقعی شما الله است (و نه بت ها)، به کجا کشیده می شوید؛ سپس در آخر آیه بعدی می فرماید: )انهم لا یؤمنون(، آنها ایمان ندارند؛ در واقع آنها، آن طور که انبیا می خواهند، ایمان به ربوبیت ندارند و مشکل اصلی شان پیروی از گمان و ظن بوده که بازگشت آن، به تقلید و پیروی از پدران شان بوده که اتفاقا، پس از همین آیه، به آن توجه شده است؛[34] چنان چه مراغی می گوید: آیه )وَ ما یتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا( در بیان حالت اعتقادی مشرکان است. اکثریت آنها مقلد پدران شان بوده و اعمال و اعتقاد آنها را واقعا حق می پنداشتند و این گمان را مورد پیروی قرار می دادند. «یقلدون الآباء اعتقادا منهم أنهم لا یكونون على باطل فى اعتقادهم، و لا ضلال فى أعماله».[35]

2.2.2. نمونه های قرآنی

ربوبیت به معنای مالکیت و تدبیر است[36] و شواهد قرآنی بر نقض داریم که آنها، هر دو شأن را برای بت ها قائل بودند.

الف: در مالکیت

مشرکانی که اعتراف داشتند «ملکوت کل شیء بیده» است، چگونه برای بت ها نفع و ضرر قائل هستند و قرآن به آنها تذکر می دهد: )فَلاَ یمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لاَ تَحْوِیلاً(؛[37] این بتان مالک نفع و ضرر شما نیستند.

یکی از نشانه های اضطراب فکری بت پرستان دوران جاهلی آن بوده که بت را مملوک خداوند می دانستند؛ اما در عین حال، به نحو مساوی شریک می دانستند؛ چنان که آیه 28 سوره روم می فرماید: )ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِی ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَواءٌ تَخافُونَهُمْ كَخِیفَتِكُمْ أَنْفُسَكُم(.

این آیه نفی شرک را به گونه ای مطرح می کند که در آن، تفکر مشرکان به نحو احسن منعکس شده و مورد نقد قرار گرفته است. )ملکت ایمانکم(، در آیه نشان می دهد که آنها بت ها را مملوک خداوند می دانستند و )شرکاء فیما رزقناکم( یعنی، همان طوری که مملوکان را در اموال خودتان شریک قرار نمی دهید، چطور بت ها را شریک خداوند قرار می دهید. )فانتم فیه سواء( نشان دهنده اعتقاد به مساوات میان بت و خداوند است؛ به این معنی که ای بت پرستان، شما هرچند در مرحله اول قائل به مملوکیت بت ها هستید، اما به نحو تفویض یا هر نحوی دیگر معتقد شدید که بت نیز مانند الله بر آنچه خداوند مالکش هست، ملکیت دارد. لازمه این اعتقاد آن است که )تخافونهم کخیفتکم انفسکم( از آنها نیز همان گونه حساب ببرید که از هم دیگر حساب می برید؟ و اگر این گونه نیست، پس چطور انتظار دارید که خداوند از مملوک خود حساب ببرد؟ و بت ها را در مرتبه خودش قرار دهد. این دوگانگی فکری و عملی آنها را نشان می دهد.

ابن عاشور در تفسیر خود به اضطراب اعتقادی آنها چنین اشاره می کند:

«لأنهم لما جعلوا للّه شركاء فقد جعلوها غیر مملوكة للّه. و لا یدفع عنهم ذلك أنهم یقولون: ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ لأن ذلك اضطراب و خبط».[38]  

چون مشرکان، زمانی‌ که بت ها را شریک خداوند قرار می دادند، آنها را در واقع مملوک خداوند قرار نمی دادند و اینکه آنها بگویند: عبادت ما صرفا وسیله تقرب به الله بوده، پذیرفته نیست؛ چون این تشویش و خبط است.

ب: در تدبیر امور

مشرکانی که تدابیر امور را از آن خداوند می دانند و می گویند: )وَ مَنْ یدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیقُولُونَ اللَّه(،[39] چطور خداوند را فراموش می کنند و برای نصرت[40] و عزت[41] به بت ها پناه می برند. این نشان می دهد که این اقرار واقعی نبوده و منجر به ایمان قلبی نشده بود. در آیه ای دیگر، قرآن به نقش خالق بودن اله نیز اشاره می کند و می فرماید: )ماکان معه من اله اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض...(؛ یعنی با خداوند هیچ الهی نیست که اگر بود هر اله، آنچه را که خلق کرده از بین می برد و برخی بر برخی دیگر برتری می یافتند. این نشان می دهد که هر اله، در نگاه پرستش کننده او، قدرت خلق دارد. جالب است که این آیه در پی اقرار های مشرکان نسبت به ربوبیت و خالقیت خداوند مطرح شده و می رساند که اقرار آنها به خالقیت خداوند منجر به نفی اعتقادشان به خالقیت بت ها در دایره ای محدود تر نشده است؛ چراکه تعبیر )کل اله بما خلق(، همین را می رساند.

در استدلال حضرت یوسف(ع)نیز به آن اشاره شده که ارباب متفرقه بهترند یا خدای واحد قهار؟[42] ماحصل این جمله آن است که این ارباب در اعتقادات مشرکان، کارکردهای متعددی داشتند و جدای از هم به تدبیر امور می پرداختند.

2.2.3. نمونه های تاریخی از اعتقاد ربوبیت بت ها

در ذیل به برخی از نمونه های تاریخی ای که از شرک ربوبی مشرکان پرده برمی دارد، اشاره می شود.

2.2.3.1. تصریح به ارباب متعدد

قصی بن کلاب، شخصیتی کلیدی که قریش را دوباره به سروری رساند و اوضاع آنان را سر و سامان داد، دارالندوه را بنا کرد و مناصب کعبه را در میان تیره های قریش تقسیم کرد.[43] وی از عبادت بت ها نهی می کرد و چنین شعر می خواند:

«أربا واحدا أم ألف رب ... أدین إذا تقسمت الأمور؛ تركت اللات والعزی جمیعا ... كذلك یفعل الرجل البصیر».[44]

آیا به رب واحد ایمان بیاورم یا به هزار رب؛ آن وقت، امور، تقسیم و بی  سر و سامان می گردد. من لات و عزی و تمام شان را ترک گفتم که آدم با بصیرت چنین کند.

این شعر از دو جهت، سخن ابن عبدالوهاب را نقض می کند؛ یکی از جهت اثبات ربوبیت بت ها نزد مشرکان و دیگری از جهت اعتقادی بودن این مسئله؛ چون محمد بن عبدالوهاب می گوید: اساسا مسئله اعتقاد که به قول وی، مشرکان امروزی مطرح می کنند، مطرح نبوده؛ بلکه آنچه مطرح بوده، همان انحراف عملی است.[45] 

2.2.3.2.بت در برابر خدا

ابو سفیان گفت: «اعل هبل! اعل هبل! فقال رسول الله ص: أجیبوه، قالوا: ما نقول؟ قال: قولوا: الله اعلى و اجل! قال ابو سفیان: الا لنا العزى و لا عزى لكم! فقال رسول الله ص: أجیبوه، قالوا: ما نقول؟ قولوا: الله مولانا و لا مولى لكم!».[46]

در برابر پندار ابوسفیان که هبل را علم کرد، رسول خدا6، الله را اعلی و اجل خواند؛ چنان‌که در جواب ابوسفیان که گفت: ما عزی داریم و شما ندارید، فرمود: به وی جواب بدهید که مولای ما الله است و شما هیچ مولایی ندارید؛ علاوه بر قرینه مقامیه، فضای تقابلی میان بت و خداوند در میدان ربوبی است؛ چون بحث عزت و برتری مربوط به پرستش نیست؛ لذا این گزارش علاوه بر اینکه شرک ربوبی مشرکان را بیان می کند، نشان می دهد که بت ها در نظر مشرکان تنها به عنوان یک واسطه محض مورد توجه نبودند؛ چون اگر واسطه محض می بود، ابوسفیان می گفت که ما نیز الله را به عنوان مولی داریم؛ منتهی عزی، یک واسطه میان الله و ما می باشد.

ابن عاشور در ذیل آیه )لیکونوا لهم عزا( به این روایت اشاره کرده است؛[47] لذا می توان گفت در پندار او نیز، بت هایی که در جنگ آورده می شدند، به عنوان واسطه در طول خداوند نبودند؛ بلکه به عنوان رب در برابر الله قرار داشتند. قرآن نیز می فرماید: )آلله خیر اما یشرکون(؛[48] آیا خداوند بهتر است یا این بت هایی که به عنوان شریک خداوند مطرح می کنید؟ این نیز همان تقابل صریح میان بت و خداوند است.

2.2.3.3. پندار استقلال بت ها

بلاذری از اعتقاد ابوجهل چنین گزارش می دهد:

«قالوا ...وكانت زنّیرة قد عذّبت حتى عمیت. فقال لها أبو جهل: إنّ اللات و العزّى فعلتا بك ما ترین. فقالت، و هی لا تبصره: و ما تدرى اللات و العزّى، من یعبدهما ممن لا یعبدهما، و لكن هذا أمر من السماء، و ربى قادر على أن یردّ بصرى».[49]

در این گزارش، تقابلِ اعتقاد زن مسلمانی به نام زنیره، با اعتقاد ابوجهل قابل مشاهده است. او به خاطر آزار و اذیت های مشرکان کور شده بود. ابوجهل لات و عزّی را مسبب اصلی این حادثه می دانست؛ در حالی‌که آن زن مسلمان، آن را امری آسمانی می دانست و خداوند را به عنوان ذاتی که دارای قدرت است معرفی می کرد. این با قرینه مقابله نشان می دهد که ابوجهل این اتفاق را امری زمینی و متعلق به لات و عزی می دانست.

در گزارش ابن اثیر، این گفتار به مشرکان نسبت داده شده است؛ چنان که می گوید: «فقال المشركون: أعمتها اللات و العزى لكفرها بهما!»؛[50] مشرکان گفتند: لات و عزی او را کور کردند. این نشان می دهد که این نظر، مختص ابوجهل نبوده است؛ بلکه مربوط به عموم مشرکان عرب بوده است.

2.2.4.4. اعتقاد به تاثیر لات و عزی در امر مریضی و شفای انسان

ضمام بن ثعلبه که به عنوان نماینده قوم خود به مدینه رفته بود، پس از گفتگو با رسول خدا(ص)قانع شد و ایمان آورد؛ سپس به قبیله خود بازگشت و هنگامی که به لات و عزّی بد و بیراه می گفت، جواب اهل قبیله را داد. صاحب الاستیعاب این گونه نقل می کند: «قالوا: مه یا ضمام، اتّق البرص، اتّق الجذام، اتّق الجنون»؛ آنها گفتند: بترس از برص و جذام و جنون.

ضمام در جواب شان گفت: «ویلكم! إنهما و الله ما تضرّان و ما تنفعان»؛[51] وای بر شما، آن دو هیچ نفع و ضرری نمی رسانند. این نشان می دهد که آنها نفع و ضرر را برای لات و عزی قائل بودند و همان بحث مریضی و شفا که ربوبیت در سطح خرد در کلام حضرت ابراهیم(ع)آمده بود، اینجا نیز معنی خود را به صورت عینی نشان می دهد.

تمامی این شواهد، برای اثبات اینکه ادعای محمد بن عبدالوهاب در مورد نحوه ی شرک مشرکان ناصواب است، کافی می باشد؛ هم از لحاظ بررسی علت شرک مشرکان و هم از جهت توحید ربوبی آنها. ما نشان دادیم که تنها غلو، علت شرک نیست؛ بلکه پای ربوبیت در میان است؛ همچنین مشرکان، توحید ربوبی نداشتند که از بت ها تنها به عنوان یک واسطه ی محض استفاده کنند؛ بلکه قدرت مستقلی برای اربابان خود قائل بودند؛ لذا می توان به راحتی نتیجه گرفت که واسطه پنداری به معنایی که محمد بن عبدالوهاب مد نظر دارد، از نظر تاریخی اصلا ثابت نیست. اینجا نگاهی به مرحله پایانی استدلال وی می افکنیم.

2.3. بررسی ماهیت دعوت توحیدی انبیا

رکن سوم استدلال محمد بن عبدالوهاب به منزله ی نتیجه گیری است که از دو رکن اول به دست آورده؛ یعنی به تنهایی قابل اثبات نیست؛ بلکه با توجه به مبدأ شرک که غلو در صالحان بوده و با توجه به توحید ربوبی مشرکان، از نظر وی، تمامی عبادات مشرکان در واسطه گری خلاصه می شود؛ لذا مفهوم عبادت بت ها نیز در طلب شفاعت و پادرمیانی خواهی بت ها از طریق نذر و ذبح و استغاثه و... منحصر می گردد؛ لذا مجبور شد، دعوت انبیا را نیز به عبادت خالصانه به معنای نفی پرستش واسطه ها معنی کند.

در حالی‌که آنچه در نظر انبیا توحید خالصانه است، نفی ربوبیت و الوهیت غیر خدا بوده، نه نفی واسطه ها؛ به طور کلی، از یک فرع نمی توان به فرع دیگر رسید؛ چون حیثیت این بت، طبق اعترافات مشرکان، حیث ربوبی بوده که مستلزم حیث الوهی می شود. مشرکان در سطح انسانی نفع و ضرر، خلق و ملک را برای بت ها قائل بودند؛ لذا دعوت خالصانه انبیا، مساوی است با حذف بت ها با تمامی حیثیات شان؛ بر این اساس، معیار بت پرستی اعتقاد ربوبی است؛ لذا اگر کسی معتقد به توحید ربوبی پروردگار عالمین باشد، درنظر وی، تنها مأذونان خداوند می توانند پادرمیانی کنند که قرآن این قضیه را پذیرفته و برای آنان مقام شفاعت قائل شده و عموم مسلمانان قائل  به همین عقیده هستند.

2.3.1. نحوه ی دعوت انبیا به توحید ربوبی

نگاه کلی به قرآن کریم، این نتیجه را به دست می دهد که انبیا در قالب دعوت به «رب العالمین»، به ربوبیت خداوند دعوت می کردند. موضوع اصلی رب العالمین، فراگیری و جامعیت است که بدون استثناء شامل همه مخلوقات و اشیاء می شود. این مفهوم در برابر جزئی نگری مشرکان است که سلطه بت ها را بر برخی از امور جهان و به ویژه بر امور انسانی می پذیرفتند.

 دعوت به رب العالمین به طور مداوم در دعوت انبیا به چشم می خورد. حضرت نوح(ع)می فرماید که من فرستاده ای از جانب رب العالمین هستم؛[52] همین ادعا در بیان حضرت هود(ع)و موسی(ع)نیز تکرار شده است.[53] فرعون که ادعای ربوبیت می کند از موسی(ع)می پرسد: «و ما رب العالمین؟»؛[54] گویی چنین ربوبیتی برایش چندان مفهومی ندارد. حضرت ابراهیم(ع)می فرماید که من تسلیم رب العالمین هستم.[55] همین توصیه را حضرت ابراهیم(ع)برای پسرانش داشت و حضرت یعقوب(ع)نیز به فرزندانش، همین توصیه را داشت.[56] ساحران نیز وقتی به حضرت موسی(ع)ایمان آوردند گفتند: «آمنّا برب العالمین»؛[57] ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم. در سوره حمد که هر روز مسلمانان چندین بار در نماز تکرار می کنند، اقرار به «رب العالمین» دیده می شود؛ پس این طور نیست که تنها توحید عبادی، سرلوحه  دعوت انبیا باشد؛ بلکه مسئله اعتقاد به رب العالمین بودن خداوند نیز، با همان تسلسل تاریخی، مد نظر انبیا بوده است.

 این نشان می دهد که ریشه های شرک عبادی در شرک ربوبی است؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع)می فرماید: نماز و مناسک و زندگانی من برای الله است که رب العالمین است.[58] طبق این آیه، علت خلوص در عبادات و مناسک، اعتقاد به ربوبیت پروردگار عالمیان است. این در حالی‌ است که مشرکان هیچ گاه در قرآن به عنوان اقرار کننده به رب العالمین مطرح نشده اند؛ بلکه بر عکس، از مشرکان نقل شده که در روز قیامت اقرار خواهند کرد که بت های خود را با رب العالمین در یک درجه قرار می دادند. )اذ نسویکم برب العالمین(؛[59] این شواهد نشان می دهد که عقیده رب العالمین بودن خداوند در واقع، آن مقوم اصلی بحث توحید ربوبی است که مشرکان از آن برخوردار نبودند. 

2.3.2. موضع گیری تند قریش در برابر «رب العالمین»

واحدی با سند خود از ابن عباس نقل می کند، رسول خدا(ص)در مکه ایستاد و فرمود:

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، الحمد للَّه رب العالمین»؛ در آن هنگام قریش پاسخ‌ توهین آمیزی دادند و گفتند: «دَقَّ اللَّه فاك أو نحو هذا، قاله الحسن و قتادة».[60]

این می تواند قرینه باشد بر اینکه مشکل مشرکان با تصور رب العالمین بوده است؛ هرچند احتمالش هست که حساسیت آنها از واژه رحمان باشد که خدای یمنی ها تلقی شده است.[61]

2.3.3. تفسیر رب العالمین با ربوبیت در سطح انسان

قرینه دیگری که می توان ارائه داد اینکه، در قرآن کریم، به زبان حضرت ابراهیم(ع)رب العالمین، با ربوبیت در سطح امور انسانی تفسیر شده است. او می فرماید که رب العالمین، آن کسی است که مرا خلق کرده، هدایت داده، سیر می کند و عطشم را از بین می برد و هنگامی که مریض می شوم، مرا شفا می دهد؛ مرا زنده می کند و می میراند. گناهان مرا روز قیامت می آمرزد.[62] این تفسیر نشان می دهد که حضرت ابراهیم(ع)ربوبیت خداوند را در برابر تصور ربوبی بت پرستان مطرح کردند که این امور را به جای خداوند از بت ها طلب می کردند.

2.3.4. عدم تفکیک بین توحید الوهی و ربوبی

دعوت انبیا اساسا فرقی میان الوهیت و ربوبیت نگذاشته و این تفکیک، توسط محمد بن عبدالوهاب، برخلاف رویه قرآنی است؛ چنان که برهان تمانع که مبتنی بر نفی تصرف و تدبیر ارباب متعدد در جهان است و بسیاری از مفسران به آن اشاره کردند،[63] با واژه اله مطرح شده و قرآن فرموده: )لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا(؛[64] این نشان گر نقش ربوبی اله است. همین برهان با تعبیر متفاوت در آیه دیگری نیز تکرار شده است که فرمود: )ماکان معه من اله اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض(.[65]

یعنی با خداوند هیچ الهی نیست که اگر بود، هر اله آنچه را که خلق کرده از بین می برد و برخی بر برخی دیگر برتری می یافتند. خلق نیز یک شأن ربوبی است و تعبیر اله برای این شأن به کار رفته و نشان می دهد که سبک انبیا در دعوت توحیدی، عدم تفکیک میان ربوبیت و الوهیت بوده است.

نتیجه

علت شرک عبادی برخلاف نظریه محمد بن عبدالوهاب، غلو در صالحان نیست؛ بلکه اعتقاد به ربوبیت اله است؛ یا به اعتقاد ابوریحان بیرونی علاقه طبیعی انسان به محسوسات است؛ همچنین توحید ربوبی مشرکان نیز از طریق اقرارهای ضد و نقیض آنان قابل اثبات نیست. این اقرارها اغلب کلان نگر (مسائل آفاقی) بوده و طبق آیات قرآنی و شواهد تاریخی، مشرکان در مسائل انفسی، نفع و ضررهای فردی و جمعی را برای بت ها قائل بودند؛ لذا اقرارهای مشرکان به ربوبیت خداوند در این سطح، نشانه دوگانگی آنها است و نظر انبیا را تأمین نکرده است؛ لذا شعار انبیا برای دعوت به توحید ربوبی ایمان به «رب العالمین» بوده و این تنها چیزی است که اقرار به آن، توحید ربوبی آنان را نزد انبیا ثابت می کرد؛ بر این اساس، نتیجه نهایی آن است که مشرکان برای بت ها در یک سطحی، تصرفات ربوبی قائل بودند و علاوه بر شرک الوهی، شرک ربوبی نیز داشتند؛ لذا دعوت توحیدی انبیا برای نفی مطلق وسائط نیست؛ بلکه برای نفی شؤونات ربوبی و الوهی غیرالله بوده است.


منابع

قرآن کریم.

قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، چاپ اول، 1364ش.

کلبی، هشام بن محمد، كتاب الأصنام، تحقیق: احمد زكى باشا، تهران: نشر نو، چاپ دوم، 1364ش.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقيق: على اكبر غفارى، محمد آخوندى، تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامية، چاپ چهارم، ‏1407ق.

ابن اثیر، على بن ابى الكرم، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، بیروت: دارالفكر، 1989م.

ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بی جا: بی تا، بی نا.

ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، تحقیق: على محمد بجاوى، بیروت: دارالجیل، چاپ اول، 1992م.

ابن قیم جوزیه، محمد بن ابى بكر، تفسیر القرآن الكریم، تحقیق: مكتب الدراسات والبحوث العربیة والإسلامیة بإشراف شیخ ابراهیم رمضان، بیروت: دار و مكتبة الهلال، چاپ اول، 1410ق.

ابن كثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: سامی بن محمد سلامة، بیروت: دار طیبة للنشر والتوزیع، چاپ دوم، 1420ق.

آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، تحقیق: علی عبدالباری عطیة، بیروت: دارالكتب العلمیة، چاپ اوّل، 1415ق.

بلاذری، أحمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1417ق.

أبوریحان بیرونی، محمد بن أحمد، تحقیق ما للهند من مقولة مقبولة فی العقل أو مرذولة، بیروت: عالم الكتب، چاپ دوم، 1403ق.

بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: محمد عبدالرحمن المرعشل، بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ اول، 1418ق.

ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان فى تفسیر القرآن، تحقیق: شیخ محمد على معوض، بیروت: داراحیاء التراث العربى، چاپ اول، 1418ق.

ثعلبی، أحمد، الكشف والبیان عن تفسیر القرآن، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ اوّل، 1422ق.

رازی، ابن أبی حاتم، تفسیر القرآن العظیم لابن أبی حاتم، تحقیق: أسعد محمد الطیب، عربستان: مکتبة نزار مصطفى الباز، چاپ سوّم، 1419ق.

زحیلى، وهبه بن مصطفى، التفسیر المنیر فى العقیدة و الشریعة و المنهج‏، بیروت، دمشق: دارالفكر المعاصر، چاپ دوم، 1418ق‏.

زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دارالكتاب العربی، چاپ سوم، 1407ق.

شوكانى، محمد بن على، فتح القدیر، دمشق، بیروت: دار ابن كثیر، دارالكلم الطیب، چاپ اول، 1414ق.

شهرستانی، محمد بن عبد الكریم، الملل والنحل، بی جا: مؤسسة الحلبی، بی تا.

طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دارالتراث العربی، چاپ دوم، 1967م.

طبری، محمّد بن جریر، جامع البیان فی تأویل القرآن، تحقیق: أحمد محمد شاكر، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1420ق.

ماوردی، علی بن محمد، تفسیر الماوردی النكت والعیون، محقق: سید ابن عبدالمقصود بن عبدالرحیم، بیروت: دارالكتب العلمیة، بی تا.

ابن عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، عربستان: وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، بی تا.

ابن عبدالوهاب، محمد، الرسائل الشخصیة، تحقیق: صالح الفوزان و محمّد بن صالح العقیلی، ریاض: جامعة الإمام محمّد بن سعود، بی تا.

ابن عبدالوهاب، محمد، رسالة حول معنى لا إله إلا الله، بی جا: بی نا، بی تا.

ابن عبدالوهاب، محمد، كتاب التوحید، تحقیق: عبدالعزیز بن عبدالرحمن، ریاض: نشر جامعة الأمام محمد بن سعود، بى تا.

ابن عبدالوهاب، محمد، مختصر سیرة الرسول صلى الله علیه وسلم، ریاض: وزارة الشئون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، چاپ اول، 1418ق.

مراغى، احمد بن مصطفى، تفسیر المراغى، بیروت: داراحیاء التراث العربى، بی تا.

مظهرى، محمد ثناءالله، التفسیر المظهرى، تحقیق: غلام نبى تونسى، پاکستان: مكتبة رشدیه، 1412ق.

بخارى، محمّد بن اسماعيل، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، بیروت: دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.

صاحب، اسماعيل بن عباد، المحيط في اللغة، تحقيق: محمد حسن آل ياسين، بیروت: عالم الکتب، چاپ اول، 1414ق.

واحدی، علی بن احمد، اسباب نزول القرآن، تحقيق: كمال بسيونى زغلو، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1411ق.

ابن جوزى، عبدالرحمن بن على، زاد المسير فى علم التفسير، تحقيق: عبدالرزاق المهدي، بیروت: دار الكتاب العربي، چاپ اول، 1422ق.


[1]. ابن عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص3.

[2]. همان.

.[3] ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحيد، ص56.

.[4] همان، مختصر سيرة الرسول صلى الله عليه وسلم، ص13.

.[5] همان، کشف الشبهات، ص3.

[6]. سوره اسراء، آیه56.

.[7] همان، رسائل، نامه هشتم، ص54-53.

[8]. سوره يونس، آیه31.

[9]. سوره مؤمنون، آیات89-84.

[10]. ابن عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص4.

[11]. همان، ص28.

[12]. همان، ص3.

[13]. همان، معنى لا إله إلا الله، ص2.

[14]. همان، کشف الشبهات، ص6.

[15] همان، الرسائل الشخصية، نامه هشتم، ص53.

[16] همان، الأصنام، ص11-9.

[17]. ماوردی، علی، تفسير ماوردی، ج6، ص104.

[18]. ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، غريب القرآن، ج1، ص416؛ بخاری، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاری، ج6، ص160، ح4920؛ رازی، ابن ابی  حاتم، تفسير القرآن العظيم، ج10، ص3376.

[19]. طبری، محمد، جامع البیان (تفسير طبري)، ج23، ص639؛ ثعلبی، احمد، الکشف البیان (تفسير ثعلبي)، ج10، ص46. ابن کثير، اسماعیل، تفسير ابن کثير، ج8، ص235.

[20]. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص9.

[21]. همان.

[22]. ابوریحان بیرونی، محمد، تحقيق ماللهند، ص78.

[23]. «محصله يعنی کسانی که بهره ای از علم و دانش و ايمان به خداوند و قيامت داشته  و در برابر آن معطله قرار دارند»؛ (شهرستانی، محمد، الملل و النحل، ج3، ص80).

[24]. شهرستانی، محمد، الملل و النحل، ج3، ص80.

[25]. ثعالبی، عبدالرحمن، جواهر الحسان، ج3، ص245.

[26]. بيضاوی، عبدالله، انوار التنزيل و اسرار التاويل، ج3، ص112.

[27]. زحیلی، وهبه، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ج‏11، ص165.

[28]. شوکانی، محمد بن علی، فتح القدير، ج2، ص504.

[29]. سوره بقره، آیات171-170.

[30]. قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج8، ص335.

[31]. کلينی، محمد بن یعقوب، کافي، ج2، ص13.

[32]. ابن کثیر، اسماعیل، تفسير ابن کثير، ج4، ص233.

[33]. ابن قيم جوزیه، محمد، تفسير القرآن العظيم، 69.

[34]. رجوع شود به سوره يونس، آیات36-31.

[35]. مراغی، احمد، تفسير المراغي، ج‏11، ص105.

[36]. صاحب، اسماعیل بن  عباد، المحيط في اللغة، ج10، ص211.

.[37] سوره الإسراء، آیه56.

[38]. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، ج‏11، ص108.

[39]. سوره يونس‏،آیه31.

[40]. سوره ياسين، آیه74.

[41]. سوره مريم، آیه19.

[42]. سوره يوسف، آيه39.

[43]. بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج1، ص52-49.

[44]. شهرستانی، محمد، الملل والنحل، ج3، ص93.

[45]. ابن عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص6.

[46]. طبری، محمد، تاريخ‌ طبري، ج2، ص526.

[47]. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، ج8، ص390.

[48]. سوره نمل، آیه59.

[49]. بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج1، ص196.

[50]. ابن اثير، علی، اسد الغابه، ج6، ص123.

[51]. ابن عبدالبر، یوسف، الاستيعاب، ج2، ص753.

[52]. سوره اعراف، آیه61.

[53]. سوره اعراف،آیات 104و 67.

[54]. سوره شعراء، آیه23.

[55]. سوره بقره، آیه132.

[56]. سوره بقره، آیه133.

[57]. سوره اعراف، آیه121.

[58]. سوره انعام، آیه162.

[59]. سوره شعراء، آیه98.

[60]. واحدی، علی بن احمد، أسباب نزول القرآن، ص22.

[61]. مظهری، محمد، تفسير مظهري، ج10، ص110.

[62]. سوره شعراء، آیات82-77.

[63]. زمخشری، محمود، الکشاف، ج3، ص110؛ ابن جوزی، عبدالرحمن، زاد المسير، ج3، ص188؛ آلوسی، محمود، روح المعانی، ج9، ص23.

[64]. سوره انبیاء، آیه22.

[65]. سوره مومنون، آیه91.

 

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن