یکی از مسائلی که مورد تایید جمهور مذاهب اسلامی و سلف و حتی برخی از سلفیه و وهابیت است، مسئله نفع بردن اموات از ثواب اعمال زنده ها می باشد؛ اما برخی از سلفیه و وهابی ها، قرائت قرآن و نماز برای مردگان را بدعت می دانند؛ اگرچه طبق ادعای خودشان در مواردی که نص وارد شده (مثل صدقه برای میت، ذبح و قربانی برای میت به عنوان صدقه، دعا و استغفار و...) را قبول دارند که میت از عمل دیگران نفع می برد؛ از آن جایی که نفع بردن اموات از ثواب تمام اعمال زنده ها از نظر اهل سنت، سلفیه و وهابیت خوب تبیین نشده است، لذا بر آن شدیم در این نوشتار به بررسی نفع بردن اموات از ثواب تمام اعمال زنده ها بپردازیم؛ با تحقیقات انجام‌شده، این نتیجه به دست می آید، علمای اهل سنت مانند نووی و سیوطی اتفاق دارند، قرائت قرآن بعد از دفن سنت است و نزد جمهور اهل سنت و سلف و برخی از سلفیه و وهابیت مانند (ابن تیمیه، ابن قیم، ابن عثیمین و...)، ثواب اعمال زنده ها مانند قرائت قرآن، نماز و... به اموات می رسد؛ اما در مقابل، برخی از سلفی ها و وهابیت مانند البانی، بن باز و دیگران، معتقد هستند، چنین عملی بدعت است و اشکالاتی بر رد این مسئله می آورند و علمای اهل سنت و برخی از سلفیه و وهابیت، پاسخ آن اشکالات را می دهند و ادله ای ذکر می کنند و می گویند: سلف (مانند ابن عمر)، وصیت کرده که بعد از دفن، برای او قرآن قرائت شود.
نویسنده :  سید ابوالحسن نواب، سید مصطفی عبدالله زاده
منبع :  دوفصلنامه علمی پژوهشی سلفی‌پژوهی

مقدمه

یکی از مسائلی که برخی از سلفی ها و وهابی ها با دیگر مسلمین و حتی سلفی های دیگر اختلاف دارند، نفع بردن میت از اعمال خیر زنده ها به طور مطلق و جواز یا عدم جواز هدیه عمل به اموات می باشد. شایان ذکر است که وهابی ها نیز، انتفاع میت از اعمال احیاء را قبول دارند؛ ولی نه به صورت مطلق، بلکه در مواردی که نص وارد شده (مثل صدقه برای میت، ذبح و قربانی برای میت به عنوان صدقه، دعا و استغفار، ذبح و قربانی، قضای روزه فوت شده میت و حج و عمره فوت شده میت)، را قبول دارند که میت از آن عمل دیگران نفع می برد و هدیه ثواب آن عمل برای میت اشکال ندارد و جایز است؛ چنان چه مفتی های وهابی در فتاوى "اللجنة الدائمة" به جواز این امور فتوا داده اند؛[1] همچنین بن باز می گوید: به اجماع مسلمانان، صدقه برای مردگان و دعا برای آنها به نفع آنها است و به آنها می رسد.[2] بن باز در جای دیگر می گوید: برای اموات دعا، استغفار، صدقه، ذبح و قربانی، روزه قضا، اداء دین، حج و عمره انجام می شود و این امور برای اموات نفع دارد؛[3] از نظر این دسته از سلفی ها و وهابی ها، ثواب اعمالی مانند قرائت قرآن، نماز و... به مردگان نمی رسد و در این مسائل آنها ادعا دارند، نصی وارد نشده است؛ در مقابل، علمای اهل سنت و برخی از سلفیه و وهابیت مانند ابن تیمیه، ابن قیم، ابن عثیمین و دیگران، اعتقاد دارند، ثواب قرائت قرآن و نماز به مردگان می رسد و برای این مسئله ادله ای اقامه می کنند؛ از آن جایی که درباره رسیدن ثواب اعمال زنده ها به اموات از نظر سلفیه، وهابیت و اهل سنت، کتاب یا مقاله ای نوشته نشده، تا نقاط اشتراک و افتراق تبیین گردد و از طرف دیگر، مسئله رسیدن ثواب اعمال زنده ها به اموات از جمله مسائلی است که برخی از وهابیت و سلفیه با اهل سنت و سلفی های دیگر، اختلاف عمیقی دارند، لذا بر آن شدیم در این نوشتار، رسیدن ثواب اعمال زنده ها به اموات از دیدگاه سلفیه، وهابیت و اهل سنت به خوبی تبیین گردد، تا نقطه اشتراک و افتراق بین وهابیت و سلفیه (ابن تیمیه، ابن قیم، البانی، بن باز، ابن عثیمین، صالح فوزان و دیگران) و جمهور علمای اهل سنت روشن شده و حتی نقطه اشتراک و افتراق خود علمای وهابی و سلفی هم تبیین گردیده و دیدگاه وهابیت و سلفیه در مسائل اختلافی (با توجه به متون اهل سنت)، مورد نقد و بررسی قرار گیرد.

اقوال مخالفینِ رسیدن ثواب اعمال به اموات

برخی از سلفی ها و وهابی ها معتقد هستند، میت بعد از موت، نمی تواند از برخی اعمال خیر دیگران که به اموات هدیه می شود نفعی ببرد و هدیه اعمال خیر (مانند قرائت قرآن، نماز و...)، بر اموات حرام و بدعت است؛ چنان چه مفتی های وهابی در لجنه دائمی فتوا، این مطلب را بارها بیان نموده و در پاسخ به سؤالی، قرآن خواندن بر قبور را بدعت دانسته و تصریح کرده اند که قرائت قرآن برای مرده جایز نیست و ثواب آن به میت نمی رسد؛[4] همچنین لجنه دائمی فتوا در فتوایی، هدیه ثواب نماز به اموات (حتی والدین) و خواندن قضای نماز میت را تحریم کرده اند.[5]

بن باز می گوید: قرائت قرآن و نماز برای اموات مشروع نیست؛ چون اصلی ندارد و بدعت است.[6] بن‌باز در جایی دیگر می‌گوید: اکثر اهل علم، قرائت قرآن را برای میت جایز می‌دانند؛ ولی افضل نزد من جایز نبودن است؛ چون در این باره نقلی از سلف صالح دیده نشده است.[7] صالح فوزان ادعا می‌کند: قرائت قرآن و فاتحه برای اموات بدعت و مُحدِث است. سلف امت نه در مسجد و نه در مقبره و نه در خانه، چنین کاری نکردند؛[8] همچنین، البانی می‌گوید: سلف صالح چنین کاری نکردند و از سلف، سلام بر قبور آمده و قرائت قرآن نزد آنها بدعت مکروهه است؛ چنان که متقدمینی (مثل ابوحنیفه، مالک و احمد)، تصریح به کراهت کردند.[9] البانی، در ادامه می‌گوید: اگر اثری از ابن‌عمر وارد شده که وصیت کرده، هنگام دفن بر قبرش قرآن خوانده شود، بر فرض که سندش صحیح باشد، بر قرائتِ هنگامِ دفن حمل می‌شود؛ نه اینکه مطلقاً بر سر قبر قرآن قرائت شود.

اقوال موافقین رسیدن ثواب اعمال به اموات

در مقابلِ این کلامِ علمای وهابی و سلفی، علمای اهل سنت و برخی از علمای سلفی و وهابی (مثل ابن تیمیه، ابن قیم، نعمان بن محمود آلوسی، شوکانی، ابن عثیمین)، قائل هستند که ثواب نماز و قرائت قرآن و تمام خوبی ها به اموات می رسد؛ در ادامه، به برخی از این اقوال اشاره می کنیم.

علمای سلفی و وهابی

ابن‌تیمیه می‌گوید: مذهب احمد و ابی‌حنیفه و مالک و طائفه‌ای از اصحاب شافعی و مالک می‌گویند: ثواب صوم و نماز و قرائت قرآن به میت می‌رسد.[10] خود ابن‌تیمیه هم همین قول را می‌پذیرد و برای آن ادله زیادی ذکر می کند؛ چنان چه نعمان بن محمود آلوسی هم می‌گوید: اهل سنت و جماعت معتقدند که ثواب صوم و نماز و قرائت قرآن و تمام خوبی‌ها به میت می‌رسد.[11] ابن‌قیم می‌گوید: جماعتی از سلف وصیت کردند، هنگام دفن بر سر قبرشان قرآن تلاوت شود؛ چنان چه عبدالله بن عمر چنین وصیتی کرد؛ احمد هم تا زمانی که اثر به او نرسیده، انکار می‌کرد و می‌گفت: قرائت قرآن نزد قبر بدعت است؛ ولی بعدها از این نظریه برگشت و گفت قرائت قرآن بر سر قبر، هنگام دفن بدعت نیست.[12] ابن‌قیم در ادامه می‌گوید: شافعی هم قرائت نزد قبر را جایز می‌داند. ابن‌قیم می‌گوید: مذهب احمد و جمهور سلف و قول بعضی از اصحاب ابوحنیفه این است که ثواب صوم و نماز و قرائت قرآن به میت می‌رسد.[13] ابن عثیمین می گوید: آنچه که نزد من ترجیح دارد این است که ثواب تمام اعمال صالح، اعم از قرائت و نماز و ذکر به میت می رسد؛ مگر اعمال واجب که ثوابش برای خود مکلف است؛ در ادامه می آورد که هدیه این اعمال به میت جایز است، ولی سنت نیست و اگر کسی این کار را بکند ثوابش به میت می رسد؛ لذا سنت این است که دعا برای میت خوانده شود؛[14] البته ابن عثیمین، قرآن خواندن روی قبر را بدعت می داند و قائل است که ثواب قرآن خواندن روی قبر به مرده نمی رسد؛ ولو اینکه میت نسبت به این تلاوت قرآن سماع دارد؛ چون کار بدعی است و در کار بدعی ثواب مترتب نمی شود.[15] شوکانی می آورد: ثواب نماز از طرف فرزند به پدر و مادر می رسد و اگر میت قبل از مرگ به خواندن قرائت قرآن وصیت کند، جایز است و ثواب می رسد؛ چنان چه در روایات آمده است.[16]

علمای اهل سنت

نووی در اذکار می نویسد: نزد شافعی و اصحاب شافعی، قرائت قرآن در کنار قبر، بعد از دفن مستحب است؛ حتی اگر قرآن کنار قبر ختم شود نیکو است.[17] سیوطی می نویسد: جمهور سلف و ائمه ثلاثه (ابوحنیفه، مالک، احمد)، بر این هستند که ثواب قرائت قرآن به میت می رسد و امام ما شافعی، مخالفت کرده است؛[18] در ادامه سیوطی می آورد که در مشروعیت قرائت قرآن کنار قبر، بعد از دفن اصحاب، ما (شوافع) و غیر اصحاب ما (احناف، مالکی ها، حنابله)، به آن جزم دارند و بر آن اتفاق دارند؛ البته خود سیوطی نظر جمهور سلف را قبول دارد؛ چون به استدلال شافعی به آیه 39 سوره نجم )وَأَن لَيْسَ للْإنْسَان إِلَّا مَا سعى(، جواب می دهد و می گوید: مجموع احادیث وارده، دلالت دارد بر اینکه برای ثواب قرائت قرآن اصلی است و مسلمانان در هر عصری، همیشه جمع می شدند و قرآن قرائت می کردند و این خودش دلالت بر اجماع مسلمانان است و مقدسی حنبلی در کتابی درباره هدیه به اموات، مستندات زیادی جمع کرده است.[19] ابن قدامه مقدسی بعد از اینکه کلام احمد و روایات را در این مسئله ذکر  می کند می گوید: دلیل ما بر رسیدن ثواب قرائت قرآن، علاوه بر روایات مذکور این است که اجماع مسلمانان بر این است که در هر عصری و در هر شهری، مسمانان جمع می شوند و قرائت قرآن می کنند و ثوابش را به مردگان خودشان هدیه می دهند. در روایتی از پیامبر اکرم(ص)آمده: میت به گریه کردن اهلش عذاب می بیند و خداوند بالاتر از این است که عقوبت معصیت را به مرده برساند؛ ولی مرده را از رسیدن ثواب، محجوب و محروم کند؛[20] چنان که کاسانی هم می گوید: عمل مسلمانان از زمان پیامبر(ص)تا زمان ما بر این بود، زیارت قبور می رفتند و برای اموات قرآن می خواندند و صدقه می دادند و روزه و نماز می خواندند و ثوابش را به اموات هدیه می دادند و منع عقلی در این عمل وجود ندارد؛ چون اعطای ثواب از خداوند، فضل خداوند را می رساند.[21] شوکانی از نووی نقل می کند: نووی قائل است که ثواب قرائت قرآن به میت می رسد؛ چراکه قرائت قرآن، دعا برای میت است.[22] ملاعلی قاری از نووی و عبدالحق و احمد و دیگران روایت نقل می کند که ثواب قرآن به میت می رسد.[23] ابن همام می گوید: قرائت کنار قبر جایز است و کراهت ندارد.[24] ابن عابدین وقتی روایات نماز و قرائت قرآن برای اموات را می آورد می گوید: انتفاع عملِ غیر برای میت به  حد تواتر رسیده است.[25] ابن نجيم می آورد: ثواب نماز و روزه و دعا و ذکر و قرائت قرآن و حج و صدقه و غیر اینها، نزد اهل سنت و جماعت به میت می رسد.[26]

بنابراین علمای اهل سنت (اعم از شافعیه، مالکیه، حنفیه و حنابله) اتفاق دارند که قرائت قرآن بعد از دفن، سنت و مستحب است؛ چنان چه نووی و سیوطی ادعای اتفاق کردند؛ گرچه بعضی از شوافع و مالکی ها، هدیه ثواب قرائت قرآن و نماز به اموات را قبول ندارند؛ ولی جمهور سلف و ائمه ی اهل سنت (ابوحنیفه، مالک، احمد) و بسیاری از علمای اهل سنت، هدیه ثواب اعمال اعم از قرائت قرآن و نماز و... را به اموات جایز و سنت می دانند.

ادله برخی از سلفیه و وهابیت بر بدعی بودن این اعمال

دلیل اول 

آیه 39 سوره نجم: )وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى(؛ و اينكه براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نیست. البانی و صالح فوزان به این آیه استدلال می کنند که عمل دیگران برای انسان نفعی ندارد و انسان فقط از اعمال خودش نفع می برد؛ لذا صلاه و تلاوت قرآن برای میت بدعت است و نفعی برای میت ندارد.[27]

جواب دلیل اول

اولا: این آیه با روایات و آیات دیگر، مربوط به انجام بعضی از اعمال (مثل دعا، استغفار، صدقه و...) برای میت، تخصیص می خورد که بعضی از اعمال میت بعد از مرگش به میت نفع می رساند؛ یا اعمال دیگران به میت نفع می رساند. وهابیت هم قبول دارد، بعضی از اعمال میت و دیگران به میت نفع می رساند و عمومیت آیه را تخصیص می زند؛ چنانچه بن باز می گوید: معنای آیه این نیست که عمل دیگران به انسان نفع نمی رساند؛ بلکه معنای آیه این است که انسان فقط از سعی و تلاش خودش نفع می برد؛ اما اگر کسی عملی را انجام بدهد و ثوابش را به انسان دیگری هدیه بدهد، ثوابش به آن انسان می رسد؛[28] پس خود وهابیت هم قبول دارند که آیه تخصیص می خورد؛ ولی نسبت به نماز و تلاوت قرآن، نص نداریم و باید توقف کنیم؛ چنانچه بن باز در ادامه به این نکته اشاره می کند و پاسخ این اشکال، در جواب ادله دوم وهابیت داده می شود؛ به عبارت دیگر، نزاع با وهابیت، نزاع صغروی است؛ یعنی در مصادیقِ تخصیص این عام با وهابیت، بحث است؛ گرچه در حجیت عام بعد از تخصیص بین اصولی ها اختلاف است؛ همان طور که عبدالله صديق غماری به این نکته اشاره می کند.[29] 

ثانیا: ابن تیمیه در مجموع الفتاوی[30] و سیوطی در شرح الصدور،[31] جواب علما به این آیه را ذکر می کنند که عبارت اند از:

الف: این آیه به وسیله آیه 21 سوره طور )وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ( نسخ شده است؛ چون خداوند در این آیه، فرزندان مومنین که اهل ایمان هستند را به خاطر صلاح و خوش حالی پدران در بهشت، به پدران شان ملحق می کند؛ پس آیه 21 سوره طور نشان می دهد، عمل دیگران برای انسان نفع دارد. طبری این قول نسخ و این تفسیر را از ابن عباس نقل می کند.[32] 

ب: این آیه مربوط به قوم حضرت ابراهیم(ع)و حضرت موسی(ع)است و برای امت اسلام، هم سعی و نفع خود انسان به انسان می رسد و هم سعی و نفع دیگران به انسان می رسد؛ چنان چه این قول، قول عکرمه است.

ج: مراد از انسان در این آیه، کفار هستند؛ چنان چه این قول، قول ربیع بن انس است؛ پس انسان مومن نفع دیگران هم به او می رسد. قرطبی می گوید: بسیاری از روایات بر همین قول سوم دلالت دارد که اعمال صالح دیگران به میت می رسد.[33] 

د: از روی عدل خداوند، نفع عمل هر کسی به خودش برمی گردد؛ ولی از روی فضل خداوند، ثواب عمل دیگران هم به او می رسد؛ چنان چه این قول، قول حسین بن فضل است. قرطبی درباره قول چهارم می گوید: لام در اینجا برای ایجاب است؛ یعنی واجب و ملکیت نیست برای انسان، مگر آن چیزی که خودش سعی کرده است؛ ولی اگر برای انسان صدقه ای فرستاده شود، از باب فضل خداوند ثوابش را به آن شخص می رساند؛ همان طور که کودکان از باب فضل خداوند وارد بهشت می شوند.[34]

 ذ: لام در للانسان به معنی (علی) است؛ یعنی گناهی که انسان انجام داده، برای انسان نوشته می شود و گناه دیگران برای انسان نوشته نمی شود؛ پس آیه مربوط به گناه است؛ اما اعمال صالح برای انسان نوشته می شود؛ اعم از اینکه خود شخص انجام دهد یا دیگران انجام دهند و ثوابش را به او هدیه بدهند. قرطبی می گوید: طبق بعضی از روایات، احتمال دارد، مراد این آیه فقط گناه باشد.[35]

ثالثا: آنچه در این آیه اثبات شده، وجوب نفع و ثواب از اعمالی که انسان آن را انجام داده است؛ اما اینکه ثواب و نفع اعمال دیگران به انسان نمی رسد، به وسیله این آیه نفی نشده است؛ چنان چه ابن صلاح و ابن تیمیه به این نکته اشاره کرده اند.[36] ابن تیمیه وقتی اقوال علما را راجع به این آیه ذکر می کند می نویسد: نیازی به آن اقوال نیست و ظاهر آیه حق است و نیاز به تاویل نیست و منافاتی با بقیه نصوص ندارد؛ چون انسان طبق این آیه، مالک حق و کسب خودش است و هر چیزی را که انسان انجام داده، نفع می برد؛ اما سعی دیگران، حق و ملک دیگران است و انسان مالکِ حق دیگران نیست و این آیه نفی نمی کند که انسان، از حق و عمل دیگران نفع و سود ببرد؛[37] از عبارات ابن قیم در کتاب الروح به دست می آید، همین جواب را قبول دارد؛ چون ابن قیم مابقی جواب ها را رد می کند و در پایان می گوید: این جواب، جوابی است که شیخ ما (استاد ما) ابن تیمیه آن را قبول کرده و ترجیح داده است؛ همچنین ابن قیم در جواب دلیل بعدی (روایت)، همین جواب را مطرح می کند.[38] ابن عثیمین می آورد: به خاطر نصوص زیادی (رسیدن ثواب دیگران به میت) که وارد شده، مراد از این آیه این نیست که انسان از ثواب سعی دیگران، چیزی را مستحق نیست.[39] عبدالله صديق غماری می آورد: این آیه می خواهد برساند، انسان مالک سعی خودش است و مالک ثواب سعی دیگران نیست؛ مگر اینکه دیگران ثواب سعی خودشان را به انسان هدیه بدهند؛ لذا خداوند نفرموده است: «لا ينتفع إلا بما سعى».[40]

دلیل دوم

مسلم و دیگران، روایتی از پیامبر(ص)نقل کرده اند که می فرماید: «إِذَا مَاتَ الْإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ: إِلَّا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ، أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ».[41]

این حدیث یکی از ادله ای است که علمای وهابی (بن باز، البانی، صالح فوزان و دیگران)، برای بدعی بودن قرائت قرآن و نماز و دیگر حسنات برای اموات، استدلال می کنند به اینکه عمل انسان بعد از مرگش قطع می شود و ثوابش به خود انسان نمی رسد؛ مگر در این سه مورد (صدقه جاریه، علم که نفع می رساند، و دعای فرزند صالح) و جاهایی (مثل حج و عمره، قضای روزه، ذبح و قربانی، دعا و استغفار) که در آن عبادت، نص وارد شده است؛ چراکه عبادات توفیقی است و باید اکتفا به نص شود و طبق این حدیث، قرائت قرآن و نماز و... مشروع نیستند و ثواب این اعمال به میت نمی رسد؛ چون اعمال انسان قطع شده است.[42]

جواب دلیل دوم

اولا: حدیث ناظر به اعمالی است که خود انسان در حال حیات انجام می دهد و با مرگ منقطع می گردد؛ مگر در صورتی که برای آن عمل استمرار باشد؛ همانند موارد سه گانه ای که در این حدیث استثناء شده است؛ اما نفع اعمال دیگران به میت نفی نشده است؛ پس در این روایت، عمل خود انسان قطع ‌شده است؛ اما ثواب عمل دیگران نفی و قطع نشده و انتفاع عمل دیگران که به میت هدیه بدهند قطع نشده است؛ همان طور که ابن تیمیه و ابن صلاح و ابن قیم و ابن عثیمین این جواب را بیان کرده اند.[43] ابن عثیمین در ادامه می آورد که به خاطر همین، پیامبر(ص)نفرمود: «انقطع العمل له»؛ بلکه عمل خود شخص قطع شده، نه اینکه عمل به طور مطلق (و لو از دیگران)، قطع شده باشد.

ثانیا: در پاسخ به اینکه وهابیت می گوید، عبادات توفیقی است و در عبادات از قیاس استفاده نمی شود باید گفت که اولا، قیاسی که در اینجا استفاده می شود قیاس اولویت است؛ چنان که ابن قیم می گوید: وقتی ثواب روزه‌ای که مجرد ترک و نیت قلبی است به میت می‌رسد، به ‌طریق ‌اولی ثواب قرائتی که عمل با لسان است و گوش می‌شنود و چشم می‌بیند، به میت می‌رسد.[44] قیاسی که در اینجا استفاده شده است قیاس جلی (آشکار) است؛ چون قرائت قرآن عبادت است و هیچ فرقی بین قرائت قرآن و سایر عبادات (صدقه، روزه، حج و دعا) نیست؛ لذا خلافی در حجیت قیاس جلی و عمل به آن نیست؛ چنان که عبدالله بن صدیق غماری به این نکته اشاره کرده است؛[45] ثانیا ابن قیم می‌گوید: عبادات بر دو قسم مالی و بدنی تقسیم می‌شود و شارع می‌خواهد ما را آگاه کند که با رسیدن ثواب صدقه به میت، ثواب سایر عبادات مالی هم به میت می‌رسد؛ همچنین، با رسیدن ثواب روزه به میت، ثواب سایر عبادات بدنی هم به میت می‌رسد.[46] اگر هم در روایات اسمی از حج و روزه و صدقه آمده، ولی اسمی از قرائت نیامده، به دلیل این است که سائل از پیامبر(ص)از این مسائل پرسیده و پیامبر(ص)پاسخ داده‌اند و این امور را اذن داده و غیر از این امور را نفی و منع نکرده است؛[47] در واقع طبق این بیانِ ابن قیم، معلوم می گردد در اینجا ابن‌قیم از سنت تَرکیه برای منع قرائت قرآن استفاده نمی‌کند که پیامبر(ص)بیان نکرده، پس حرام و بدعت است؛ چنان که بعضی از وهابیان امروزی (مثل صالح فوزان و بن باز)، از سنت تَرکیه استفاده می‌کنند؛ همچنین ابن عثیمین می آورد: مراد از عباداتی (صدقه و حج و روزه و دعا و استغفار و...) که در روایات برای هدیه به میت اجازه داد شده است، جنس عبادات است و فرد ملاک نیست؛ حالا فرد هر چه باشد؛[48] پس از نگاه ابن عثیمن، ملاک عبادت بودن اعمال است؛ اما مصداق هر چه باشد فرقی ندارد؛ اگرچه ابن عثیمین قائل به سنت بودن قرائت قرآن و نماز نیست؛ بلکه (همان طور که قبلا بیان شد)، می گوید: این امور جایز است، نه اینکه بدعت و حرام باشد؛ ثانیا وهابیت در مصداق اشکال کردند که قرائت قرآن در احادیث نیامده است؛ در حالی که قرآن خواندن خودش دعا و استغفار و تضرع است و چه چیزی بالاتر از قرآن است که انسان را به خداوند نزدیک بکند؛ چنان که قرطبی به این جواب اشاره کرده و در ادامه می آورد: خود قرآن خواندن نوعی صدقه است و به میت می رسد؛[49] پس صدقه در لسان روایات فقط به امور مادی اطلاق نمی گردد؛ بلکه به امور معنوی مثل نماز، دعا، تسبیح و قرائت قرآن هم اطلاق می گردد و به میت می رسد؛ همان طور که در صحیح مسلم، صدقه به امور معنوی هم اطلاق شده است: «يُصْبِحُ عَلَى كُلِّ سُلَامَى مِنْ أَحَدِكُمْ صَدَقَةٌ، فَكُلُّ تَسْبِيحَةٍ صَدَقَةٌ، وَكُلُّ تَحْمِيدَةٍ صَدَقَةٌ، وَكُلُّ تَهْلِيلَةٍ صَدَقَةٌ، وَكُلُّ تَكْبِيرَةٍ صَدَقَةٌ، وَأَمْرٌ بِالْمَعْرُوفِ صَدَقَةٌ، وَنَهْيٌ عَنِ الْمُنْكَرِ صَدَقَةٌ وَيُجْزِئُ مِنْ ذَلِكَ رَكْعَتَانِ يَرْكَعُهُمَا مِنَ الضُّحَى»؛[50] همچنین در سنن ابی داود آمده است: «يُصْبِحُ عَلَى كُلِّ سُلَامَى مِنْ أَحَدِكُمْ فِي كُلِّ يَوْمٍ صَدَقَةٌ، فَلَهُ بِكُلِّ صَلَاةٍ صَدَقَةٌ، وَصِيَامٍ صَدَقَةٌ، وَحَجٍّ صَدَقَةٌ، وَتَسْبِيحٍ صَدَقَةٌ، وَتَكْبِيرٍ صَدَقَةٌ، وَتَحْمِيدٍ صَدَقَةٌ».[51]

نکته

 قرطبی و سیوطی می گویند: با قرائت قرآن روی قبر، بعید نیست میت ثواب قرائت قرآن و هم ثواب شنیدن قرآن را ببرد؛[52] در مقابل ابن تیمیه و ابن قیم و ابن عثیمین می گویند: اگرچه میت قرائت قرآن را می شنود و این شنیدن حق است، ولی به خاطر شنیدن ثواب نمی برد؛ چون عملش قطع شده است.[53]

دلیل سوم

البانی و صالح فوزان استدلال می کنند، کسی از سلف چنین کاری (هدیه ثواب قرائت و نماز به میت)، انجام نداده است؛ لذا انجام این امور بدعت و حرام است.[54]

جواب دلیل سوم

اولا: در مقابل این ادعا، ابن‌قیم و سیوطی ادعا می‌کنند، جمهور سلف معتقدند، ثواب قرائت به میت می‌رسد؛[55] چرا که خود ابن‌قیم می‌گوید: کسی که بگوید سلف چنین کاری نمی‌کردند، جاهل به این مطلب است و نمی‌داند که سلف چنین کاری می‌کردند؛[56] همچنین، سلف حریص بودند که اعمال خیر را کتمان و مخفی بکنند و فقط خداوند را شاهد بر اعمال می گرفتند.[57] ابن قدامه مقدسی حنبلی و کاسانی حنفی می گویند: دلیل ما بر رسیدن ثواب قرائت قرآن، علاوه بر روایات مذکور این است که اجماع مسلمانان بر این است که در هر عصری و در هر شهری، مسلمانان جمع می شوند و قرائت قرآن می کنند و ثوابش را به مردگان خویش هدیه می دهند و منع عقلی در این عمل وجود ندارد؛ چون اعطای ثواب از خداوند، فضل خداوند را می رساند؛[58] همچنین ذهبی در ترجمه بسیاری از ائمه نقل می کند که مسلمانان، قرائت قرآن می کردند و به میت هدیه می دادند؛ همان طور که در ترجمه خطیب می گوید: چند ختم قرآن بر قبر خطیب و دیگران، ختم شده است.[59] طبق این بیان مشخص می گردد، سلفی‌های معاصر (مثل البانی و بن باز و صالح فوزان)، حتی به کلام سلف خودشان (ابن تیمیه و ابن قیم) هم پای‌بند نبودند و فقط ادعای سلفی دارند؛ ولی در عمل، خلاف نظر سلف و سلفیه رفتار می کنند.

ثانیا: عبدالله بن عمر که از صحابه و سلف است وصیت کرده، هنگام دفن بر سر قبرش قرآن تلاوت شود؛ چنان که ابن قیم می آورد: جماعتی از سلف وصیت کردند، هنگام دفن بر سر قبرشان قرآن تلاوت شود و عبدالله بن عمر چنین وصیتی کرد. احمد هم تا زمانی که اثر به او نرسیده انکار می‌کرد و می‌گفت: قرائت قرآن نزد قبر بدعت است؛ ولی بعدها از این نظریه برگشت و گفت قرائت قرآن بر سر قبر، هنگام دفن بدعت نیست.[60] ابن‌قیم در ادامه می‌گوید: شافعی هم قرائت نزد قبر را جایز می‌داند؛ همچنین طبرانی از عبدالرحمن بن علاء بن لجلاج که از تابعین است روایت کرده که پدرم وصیت کرده است، بعد از دفن من، کنار سرم سوره بقره بخوان و من از پیامبر(ص)شنیدم که چنین فرموده است.[61] هیثمی در مجموع الزوائد این روایت را تصحیح کرده و می گوید: «رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الْكَبِيرِ، وَرِجَالُهُ مُوَثَّقُونَ».[62] یحیی بن معین هم این روایت را صحیح می داند؛ چون از یحیی بن معین، از قرائت نزد قبر سوال شده و ایشان، همین روایت را به عنوان پاسخ داده است؛[63] اگرچه ممکن است مراد علاء بن لجلاج از شنیدن از پیامبر6، شنیدن با واسطه ی عبدالله بن عمر باشد؛ چون در بعضی از نقل ها آمده که از ابن عمر نقل شده است؛[64] همچنین علاء بن لجلاج از تابعین است و نمی تواند از پیامبر(ص)مستقیم نقل روایت بکند؛ ولی آنچه مهم است اینکه، علاء بن لجلاج که از تابعین و سلف بوده، چنین وصیتی کرده است. خلال از شعبی نقل می کند: «كَانَتِ الْأَنْصَارُ إِذَا مَاتَ لَهُمُ الْمَيِّتُ اخْتَلَفُوا إِلَى قَبْرِهِ يَقْرَءُونَ عِنْدَهُ الْقرآن».[65] انصار سر قبر میت می رفتند و قرائت قرآن می کردند؛ اینکه صالح فوزان می گوید: سلف چنین کاری نکرده است، در حالی که ابن عمر و انصار خودشان از صحابه و سلف هستند و علاء بن لجلاج که از تابعین است چنین وصیتی کرده  و احمد بن حنبل هم که از سلف است آن را جایز دانسته، معلوم می گردد، مصداق کلام ابن قیم (کسی که بگوید سلف چنین کاری نمی‌کردند، جاهل به این مطلب است) امثال صالح فوزان هستند. برای مطالعه بیشتر می توان به کتاب القراءة عند القبور، اثر ابوبکر خلال حنبلی رجوع کرد؛ چراکه ابوبکر خلال از صحابه و تابعین و ائمه حدیث نقل می کند که آنها نزد قبر، قرائت قرآن داشتند.

ثالثا: طبرانی از پیامبر(ص)روایت کرده است: «إِذَا مَاتَ أَحَدُكُمْ فَلَا تَحْبِسُوهُ، وَأَسْرِعُوا بِهِ إِلَى قَبْرِهِ، وَلْيُقْرَأْ عِنْدَ رَأْسِهِ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ، وَعِنْدَ رِجْلَيْهِ بِخَاتِمَةِ الْبَقَرَةِ فِي قَبْرِهِ».[66] در این روایت، پیامبر(ص)دستور می دهد، بعد از دفن، برای میت قرآن (اول و آخر سوره بقره) خوانده شود. سند این روایت حسن می باشد؛ چنان که نووی در اذکار[67] و ابن حجر عسقلانی در فتح الباری[68] و امیر صنعانی در سبل السلام[69] و حسن صنعانی در فتح الغفار[70] و محمود خطاب سبکی در شرح سنن ابی داود[71] و محمد خضر شنقیطی در کوثر المعانی[72] و حسن سقاف شافعی در صحيح شرح العقيدة الطحاوية[73] این روایت را حسن و مرفوع[74] دانستند. دارقطنی از پیامبر(ص)روایت کرده است: «أن رجلا سأله عليه الصلاة والسلام فقال: كان لي أبوان أبرهما حال حياتهما فكيف لي ببرهما بعد موتهما؛ فقال صلى الله عليه وسلم: إن من البر بعد الموت أن تصلي لهما مع صلاتك وأن تصوم لهما مع صومك».[75] در این روایت، پیامبر(ص)تصریح می کند که نماز برای میت جایز است؛ همچنین احمد و نسائی و ابن حبان و ابی داود از پیامبر(ص)روایت کردند: «اقْرَءُوا عَلَى مَوْتَاكُمْ يس»؛[76] این روایت را ابن حبان تصحیح کرده و ابی داود هم تصحیح کرده است؛ چنان که قبلا بیان شد، سکوت ابی داود یعنی روایت نزدش صحیح است؛ پس این روایت از نظر سند ایرادی ندارد؛ ولی بعضی اشکال کردند که این روایت «اقْرَءُوا عَلَى مَوْتَاكُمْ يس»، برای کسانی است در حال احتضار و موت هستند؛ یعنی برای آنها قرائت قرآن (یس) می شود؛ نه کسانی که مرده هستند. در پاسخ گفته می شود: اولا بعضی از علما (مثل ابن رفعه و ابن عبدالواحد مقدسی) گفته اند: مراد از این روایت قرائت قرآن نزد قبر و بعد از موت است؛ یا بعضی دیگر (مثل اصحاب شافعی و محب طبری و غزالی و عبدالحق و مناوی و احمد صدیق غماری) می گویند که این روایت، حال احتضار و هم بعد از موت (نزد قبر) را شامل می شود؛[77] ثانیا، "موتی،" حمل بر معنای حقیقی می شود؛ زیرا زمانی که امر، دایر بین معنای حقیقی و مجازی باشد، معنای حقیقی مقدم است؛ مگر اینکه قرینه صارفه باشد؛ در این روایت، قرینه صارفه وجود ندارد؛ لذا حمل بر معنای حقیقی می شود که مراد از موتاکم مرده است، نه اینکه مراد محتضر باشد.

اشکال

البانی می‌گوید: اگر اثری از ابن‌عمر وارد شده که وصیت کرده، هنگام دفن بر قبرش قرآن خوانده شود، بر فرض که سندش صحیح باشد، بر قرائت هنگام دفن حمل می‌شود؛ نه اینکه مطلقاً بر سر قبر، قرآن قرائت شود؛[78] بن‌باز می‌گوید: اکثر اهل علم، قرائت قرآن را برای میت جایز می‌دانند؛ ولی افضل نزد من جایز نبودن است؛ چون در این باره، نقلی از سلف صالح نشده است.[79] او در جایی دیگر می گوید: این وصیت ابن عمر، از اجتهاد او بوده و همچنین وقتی از بعضی از سلف نقل می شود نیز، از باب اجتهاد آنها است و چنین چیزی از پیامبر(ص)وارد نشده است.[80]

جواب

اولا: روایاتی از خود پیامبر(ص)نقل شده (چنان که بیان شد)، روایات حسن یا صحیح هستند.

ثانیا: علاوه بر ابن عمر، جماعتی از انصار هم چنین کاری انجام می دادند (یعنی سر قبر می رفتند و قرآن قرائت می کردند)؛ همان طور که بیان شد و حتی ابن تیمیه می آورد: بعضی از مهاجرین هم، چنین کاری می کردند.[81]

ثالثا: تناقضاتی در کلام بن باز دیده می شود؛ چراکه یک بار می نویسد: سلف چنین کاری نکرده و وقتی از سلف آورده می شود، در جای دیگر می گوید: این از اجتهادات سلف (ابن عمر و دیگران) است؛ یعنی سلفی چون ابن عمر و دیگران کار بدعی انجام می دهند و این اهانت به سلف (ابن عمر) است؛ در حالی که (از دیدگاه اهل سنت)، در بین صحابه شدیدترین کسی که به سنت پیامبر(ص)پایبند است، ابن عمر می باشد و در بین ائمه ی اهل سنت، احمد بن حنبل می باشد؛ چنان که عبدالله بن صدیق غماری به این نکته اشاره می کند؛[82] پس بن باز و صالح فوزان و البانی و دیگران، فقط ادعای سلف دارند، ولی در عمل خلاف سلف رفتار می کنند.

رابعا: دلیلی از قرآن و سنت ارائه نشده که قرائت قرآن برای میت حرام است؛ حتی بر فرض که سلف چنین کاری نکرده باشند (سنت ترکیه)، دال بر حرمت آن فعل نیست و فتوا به حرمت قرائت قرآن برای میت، خودش فتوای بدعی شمرده می شود؛ چون دلیلی برای این فتوا ارائه نشده است.

نتیجه

در مجموع مطالبی که در باب نفع بردن اموات از ثواب تمام اعمال زنده ها از دیدگاه اهل سنت، سلفیه و وهابیت بیان شد، می‌توان به این نتیجه رسید، علمای اهل سنت (اعم از شافعیه، مالکیه، حنفیه و حنابله)، اتفاق دارند که قرائت قرآن بعد از دفن، سنت و مستحب است؛ چنان که سیوطی ادعای اتفاق کرده و نووی هم ادعای اتفاق در بین علمای شوافع کرده است؛ اگرچه بعضی از شوافع و مالکی ها هدیه ثواب قرائت قرآن و نماز را قبول ندارند؛ ولی جمهور سلف و ائمه ی  اهل سنت (ابوحنیفه، مالک، احمد) و بسیاری از علمای اهل سنت و حتی علمای سلفی مانند ابن تیمیه، ابن قیم، ابن عثیمین و دیگران، هدیه ثواب اعمال اعم از قرائت قرآن و نماز و... را به اموات، جایز و سنت می دانند (اگرچه قرآن خواندن کنار قبر، نزد ابن عثیمین بدعت است). شوکانی قائل است که نماز غیر فرزند میت، برای میت جایز نیست؛ ولی نماز فرزند میت برای میت جایز است و قرائت قرآن برای میت جایز نیست؛ مگر اینکه میت به خواندن قرآن وصیت کند؛ در این صورت، قرائت قرآن جایز است؛ در مقابل، قول جمهور سلف و ائمه اهل سنت، برخی از سلفی ها و وهابيت معاصر مانند (البانی، صالح فوزان و بن‌باز) به طور مطلق (حتی بعد دفن)، قرائت قرآن و نماز و دیگر اعمال را برای میت قبول ندارند و این اعمال، اعمال بدعی است. مخالفین در این مسئله، ادله ای ذکر کردند که علمای اهل سنت و برخی از سلفیه، پاسخ این ادله را دادند و حتی ابن قیم می نویسد: کسی که بگوید سلف چنین کاری نمی‌کردند، جاهل به این مطلب است و نمی‌داند که سلف چنین کاری می‌کردند و حتی ابن عمر وصیت کرده، هنگام دفن بر سر قبرش قرآن تلاوت شود.


منابع

قرآن  کریم.

بن باز، عبدالعزيز بن عبدالله، مجموع فتاوى العلامة عبدالعزيز بن باز، تحقیق: محمد بن سعد الشويعر، بی جا: بی نا، بی تا.

البانی، محمد ناصر الدين، موسوعة العلامة الإمام مجدد العصر محمد ناصرالدين الألباني، محقق: شادی بن محمد بن سالم آل نعمان، صنعا: مركز النعمان للبحوث و الدراسات الإسلامية وتحقيق التراث و الترجمة، چاپ اول، 1431ق.

قرطبی، محمد بن أحمد، التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة، محقق: دکتر صادق بن محمد، ریاض: مكتبة دار المنهاج للنشر والتوزيع، چاپ اول، 1425ق.

سيوطی، عبدالرحمن، شرح الصدور بشرح حال الموتى والقبور، تحقيق: عبدالمجيد طعمة حلبي، لبنان: دارالمعرفة، چاپ اول، 1417ق.

بن باز، عبدالعزيز بن عبدالله، فتاوى نور على الدرب، تحقیق: دكتر محمد بن سعدالشويعر، بی جا: بی نا، بی تا.

ابن عثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل فضيلة الشيخ محمد بن صالح العثيمين، جمع و ترتيب: فهد بن ناصر بن إبراهيم السليمان، ریاض: دارالوطن - دارالثريا، 1413ق.

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، فتاوى اللجنة الدائمة - المجموعة الأولى، جمع وترتيب: أحمد بن عبدالرزاق الدويش، ریاض: رئاسة إدارة البحوث العلمية والإفتاء - الإدارة العامة للطبع، بی تا.

شوکانی، محمد بن علی، الفتح الرباني من فتاوى الإمام الشوكاني، صنعاء: مكتبة الجيل الجديد، بی تا.

نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت: دار إحياء التراث العربى، بى تا.

ابن قيّم جوزيه، محمّد بن أبی بکر، الروح في الكلام على أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة، بیروت: دارالكتب العلمية، بی تا.

ابن حنبل شيبانی، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط و عادل مرشد و ديگران، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1421ق.

فوزان، صالح بن فوزان، الرد على فيصل مراد علي رضا فيما كتبه عن شأن الأموات وأحوالهم، تحقیق: الإمام عبدالعزيز بن باز، ریاض: دارالعاصمة، چاپ دوم، 1419ق.

ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، مجموع الفتاوى، محقق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه نبویه: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1416ق.

ابن تيميه حرانی، أحمد، اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، تحقيق: ناصر عبدالكريم العقل، بيروت: دار عالم الكتب، چاپ هفتم، 1419ق.

شوكانی، محمّد بن علی، نيل الأوطار، تحقيق: عصام الدين الصبابطي، مصر: دارالحديث، چاپ اوّل، 1413ق.

مناوی، زين الدين محمد، فيض القدير شرح الجامع الصغير، مصر: المكتبة التجارية الكبرى، چاپ اول، 1356ق.

قاری، علی بن محمد، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، بیروت: دارالفكر، چاپ اوّل، 1422ق.

مزی، يوسف بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، تحقيق: بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1400ق.

ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباری شرح صحيح البخاري، بیروت: دارالمعرفة، 1379ق.

ابن عثیمین، محمد بن صالح، فتاوى نور على الدرب، عربستان: موسسه الشيخ محمد بن صالح ابن عثيمين الخيرية، چاپ اول، 1427ق.

ابن قدامه، عبدالله بن أحمد، المغني لابن قدامة، مصر: مكتبة القاهرة، 1388ق.

کاسانی، أبوبكر بن مسعود، بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ دوم، 1406ق.

ابن همام، محمّد بن عبدالواحد، فتح القدير، بیروت: دارالفکر، بی تا.

ابن عابدين، محمّد امين بن عمر، رد المحتار على الدر المختار، بیروت: دارالفکر، چاپ دوّم، 1412ق.

ابن نجيم، زين الدين بن ابراهيم، البحر الرائق شرح كنز الدقائق، بی جا: دارالکتاب الإسلامي، چاپ دوّم، بی تا.

غماری، عبدالله بن صديق، إتقان الصنعة في تحقيق معنى البدعة، بی جا: بی تا. www.safeena.org.

طبری، محمّد بن جرير، جامع البيان في تأويل القرآن، تحقيق: أحمد محمد شاكر، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1420ق.

قرطبی، محمّد، الجامع لأحكام القرآن، تحقيق: أحمد البردوني وإبراهيم أطفيش، قاهره: دارالكتب المصرية، چاپ دوّم، 1384ق.

ابن صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، فتاوى ابن الصلاح، محقق: موفق عبدالله عبدالقادر، بیروت: مكتبة العلوم و الحكم، عالم الكتب، چاپ اول، 1407ق.

ابوداود سجستانى، سليمان، سنن أبى داود، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، بیروت: المكتبة العصرية، بى تا.

سقاف، حسن بن علی، صحيح شرح العقيدة الطحاوية أو المنهج الصحيح في فهم عقيدة أهل السنة والجماعة مع التنقيح، اردن: دار الإمام النووي، چاپ اول، 1416ق.

ذهبی، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، بيروت: مؤسسة الرسالة، چاپ سوّم، 1405ق.

هيثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، تحقيق: حسام الدين القدسي، قاهره: مكتبة القدسي، 1414ق.

خلال حنبلی، أحمد بن محمد، القراءة عندالقبور، تحقيق: دكتر يحيى مراد، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1424ق.

طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، تحقيق: حمدی بن عبدالمجيد السلفي، قاهره: مكتبة ابن تيمية، چاپ دوّم، بی تا.

امیر صنعانی، محمد بن إسماعيل، سبل السلام، مصر: دار الحديث، بی تا.

رباعی صنعانی، حسن بن أحمد، فتح الغفار الجامع لأحكام سنة نبينا المختار، محقق: مجموعة بإشراف الشيخ علي العمران، مکه: دار عالم الفوائد، چاپ اول ، 1427ق.

خطاب سبکی، محمود، المنهل العذب المورود شرح سنن الإمام أبي داود، تحقيق: أمين محمود محمد خطاب، قاهره: مطبعة الاستقامة، چاپ اول، 1353ق.

شنقیطی، محمد، كوثَر المَعَاني الدَّرَارِي في كَشْفِ خَبَايا صَحِيحْ البُخَاري، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1415ق.

زيعلی، عثمان بن علی، تبيين الحقائق شرح كنز الدقائق وحاشية الشِّلْبِيِّ، قاهره: المطبعة الكبرى الأميرية بولاق، چاپ اوّل، 1313ق.

نسائی، أحمد بن شعيب، السنن الكبرى، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق.

ابن حبّان، محمّد، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ دوّم، 1414ق.

اشبیلی، عبدالحق بن خراط، العاقبة في ذكر الموت، محقق: خضر محمد خضر، کویت: مكتبة دار الأقصى، چاپ اول، 1406ق.

غماری، أحمد بن صديق، المداوي لعلل الجامع الصغير وشرحي المناوي، قاهره: دارالكتبي، چاپ اول، 1996م.

صدیقی شافعی، علی بن محمد، دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، بیروت: دارالمعرفة للطباعة والنشر والتوزيع، چاپ چهارم، 1425ق.

نووی، يحيی بن شرف، الأذكار، تحقيق: عبدالقادر الأرنؤوط، بیروت: دارالفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1414ق.

آلوسی، نعمان بن محمود، الآيات البينات في عدم سماع الأموات على مذهب الحنفية السادات، محقق: محمد ناصر الدين الألبانی، بی جا: چاپ دوم، 1399ق.


[1]. دویش، أحمد بن عبدالرزاق، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، ج9، ص66 و 65 و 45.

[2]. بن باز، عبدالعزيز بن عبدالله، مجموع فتاوى، ج4، ص339؛ بن باز، عبدالعزيز بن عبدالله، فتاوى نور على الدرب، ج17، ص187.

[3]. بن باز، عبدالعزيز، فتاوى نور على الدرب، ج14، ص193 و 192 و 147.

[4]. دویش، أحمد بن عبدالرزاق، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، ج9، ص45-43.

[5]. همان، ص65 و 63 و 62.

[6]. بن باز، عبدالعزيز، فتاوى نور على الدرب، ج14، ص199 و 192 و 147.

[7]. همان، ج14، ص267.

[8]. فوزان، صالح بن فوزان، مجموع فتاوی فضیلة الشیخ صالح بن فوزان، ج1، ص299.

[9]. البانی، محمد ناصرالدین، موسوعة العلامة الإمام مجدد العصر محمد ناصر الدین الألبانی، ج2، ص467.

[10]. ابن‌تیمیه حرانی، احمد، مجموع الفتاوی، ج24، ص366؛ ابن تيميه، أحمد، اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، ج2، ص262.

[11]. آلوسی، نعمان بن محمود، الآیات البینات فی عدم سماع الأموات علی مذهب الحنفیة السادات، ص91.

[12]. ابن قيّم، محمّد بن أبی بکر، الروح في الكلام على أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة، ص10.

[13]. همان، ص117.

[14]. ابن عثيمين، محمد بن صالح، فتاوى نور على الدرب، جزء 199، ص44-43.

[15]. ابن عثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل، ج2، ص307.

[16]. شوکانی، محمد بن علی، الفتح الرباني، ج8، ص4151 و 4148.

[17]. نووی، يحيى بن شرف، الأذكار للنووي، ص289.

[18]. سيوطی، عبدالرحمن، شرح الصدور بشرح حال الموتى والقبور، ص302.

[19]. همان، ص302.

[20]. ابن قدامة، عبدالله، المغني لابن قدامة، ج2، ص424.

[21]. کاسانی، أبوبكر، بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع، ج2، ص212.

[22]. شوكانی، محمّد بن علی، نيل الأوطار، ج4، ص113.

[23]. قاری، علی بن محمد، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج3، ص1228.

[24]. ابن همام، محمّد بن عبدالواحد، فتح القدير، ج2، ص142.

[25]. ابن عابدين، محمّد امين، رد المحتار على الدر المختار، ج2، ص569.

[26]. ابن نجيم، زين الدين بن ابراهيم، البحر الرائق شرح كنز الدقائق، ج3، ص63.

[27]. البانی، محمد ناصرالدين، موسوعة العلامة الإمام مجدد العصر محمد ناصر الدين الألباني، ج9، ص42؛ فوزان، صالح بن فوزان، الرد على فيصل مراد علي رضا فيما كتبه عن شأن الأموات وأحوالهم، ص12و4.

[28]. بن باز ، عبدالعزيز، مجموع فتاوى العلامة عبدالعزيز بن باز، ج16، ص401 و 400.

[29]. غماری، عبدالله بن صديق، إتقان الصنعة في تحقيق معنى البدعة، ص71.

[30]. ابن تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج24، ص312.

[31]. سيوطی، عبدالرحمن، شرح الصدور بشرح حال الموتى والقبور، ص302.

[32]. طبری، محمّد بن جرير، جامع البيان في تأويل القرآن، ج22، ص546.

[33]. قرطبی، محمّد، الجامع لأحكام القرآن، ج17، ص114.

[34]. همان.

[35]. همان، ص115.

[36]. ابن صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، فتاوى ابن الصلاح، ص149؛ ابن تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج24، ص312.

[37]. ابن تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج24، ص367 و 312.

[38]. ابن قيّم، محمّد بن أبی بکر، الروح في الكلام على أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة، ص129-125.

[39]. ابن عثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل، ج2، ص311 -310.

[40]. غماری، عبدالله بن صديق، إتقان الصنعة في تحقيق معنى البدعة، ص72.

[41]. نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، ج3، ص1255؛ ابوداود سجستانى، سليمان، سنن أبى داود، ج3، ص117.

[42]. دویش، أحمد بن عبدالرزاق، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، ج9، ص56؛ بن باز، عبدالعزيز، فتاوى نور على الدرب، ج14، ص195؛ فوزان، صالح بن فوزان، الرد على فيصل مراد علي رضا فيما كتبه عن شأن الأموات وأحوالهم، ص12 و 4؛ البانی، محمد ناصرالدين، موسوعة العلامة الإمام مجدد العصر محمد ناصر الدين الألباني، ج9، ص45.

[43]. ابن تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج24، ص312؛ ابن صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، فتاوى ابن الصلاح، ص149؛ ابن‌قیم، محمّد بن أبی بکر، الروح فی الکلام علی أرواح الأموات والأحیاء بالدلائل من الکتاب والسنة، ص129؛ ابن عثيمين، محمد بن  صالح، فتاوى نور على الدرب، جزء 199، ص44-43؛ ابن عثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل، ج2، ص312.

[44]. ابن‌قیم، محمّد بن أبی بکر، الروح فی الکلام علی أرواح الأموات والأحیاء بالدلائل من الکتاب والسنة، ص122.

[45]. غماری، عبدالله بن صديق، إتقان الصنعة في تحقيق معنى البدعة، ص77.

[46]. ابن‌قیم، محمّد بن أبی بکر، الروح فی الکلام علی أرواح الأموات والأحیاء بالدلائل من الکتاب والسنة، ص122.

[47]. همان، ص143.

[48]. ابن عثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل، ج2، ص306.

[49]. قرطبی، محمد بن أحمد، التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة، ص288.

[50]. نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، ج1، ص498.

[51]. ابوداود سجستانى، سليمان، سنن أبى داود، ج2، ص27.

[52]. قرطبی، محمد بن أحمد، التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة، ص288؛ سيوطی، عبدالرحمن، شرح الصدور بشرح حال الموتى والقبور، ص304.

[53]. ابن تيميه، أحمد، اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، ج2، ص262؛ ابن تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج24، ص317؛ ابن‌قیم، محمّد بن أبی بکر، الروح فی الکلام علی أرواح الأموات والأحیاء بالدلائل من الکتاب والسنة، ص12؛ ابن عثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل، ج2، ص307.

[54]. البانی، محمد ناصرالدين، موسوعة العلامة الإمام مجدد العصر محمد ناصر الدين الألباني، ج9، ص43؛ فوزان، صالح بن فوزان، مجموع فتاوی فضیلة الشیخ صالح بن فوزان، ج1، ص299.

[55]. ابن قيّم، محمّد بن أبی بکر، الروح في الكلام على أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة، ص117؛ سيوطی، عبدالرحمن، شرح الصدور بشرح حال الموتى والقبور، ص302.

[56]. ابن‌قیم، محمّد بن أبی بکر، الروح فی الکلام علی أرواح الأموات والأحیاء بالدلائل من الکتاب والسنة، ص143.

[57]. همان، ص143.

[58]. کاسانی، أبوبكر، بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع، ج2، ص212؛ ابن قدامه، عبدالله بن أحمد، المغني لابن قدامة، ج2، ص424.

[59]. سقاف، حسن بن علی، صحيح شرح العقيدة الطحاوية أو المنهج الصحيح في فهم عقيدة أهل السنة والجماعة مع التنقيح، ص502؛ ذهبی، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، ج18، ص286 و ج19، ص113.

[60]. ابن‌قیم، محمّد بن أبی بکر، الروح فی الکلام علی أرواح الأموات والأحیاء بالدلائل من الکتاب والسنة، ص10.

[61]. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، ج19، ص220.

[62]. هيثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج3، ص44.

[63]. مزی، يوسف بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج22، ص538-537.

[64]. همان.

[65]. خلال حنبلی، أحمد بن محمد، القراءة عند القبور، ص89.

[66]. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، ج12، ص444.

[67]. نووی، يحيى بن شرف، الأذكار للنووي، ص289.

[68]. ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري، ج3، ص184.

[69]. امیر صنعانی، محمد بن إسماعيل، سبل السلام، ج1، ص490.

[70]. رباعی صنعانی، حسن بن أحمد، فتح الغفار الجامع لأحكام سنة نبينا المختار، ج2، ص695.

[71]. خطاب سبکی، محمود، المنهل العذب المورود شرح سنن الإمام أبي داود، ج9، ص13.

[72]. شنقیطی، محمَّد، كوثَر المَعَاني الدَّرَارِي في كَشْفِ خَبَايا صَحِيحْ البُخَاري، ج12، ص7.

[73]. سقاف، حسن بن علی، صحيح شرح العقيدة الطحاوية أو المنهج الصحيح في فهم عقيدة أهل السنة والجماعة مع التنقيح، ص501.

[74]. روایتی که از پیامبر(ص)نقل شود را روایت مرفوع (رفع الی النبی) می گویند.

[75]. ابن تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج24، ص308؛ زيعلی، عثمان بن علی، تبيين الحقائق شرح كنز الدقائق وحاشية الشِّلْبِيِّ، ج2، ص84؛ ابن عابدين، محمّد امين، رد المحتار على الدر المختار، ج2، ص569؛ شنقیطی، محمَّد، كوثَر المَعَاني الدَّرَارِي في كَشْفِ خَبَايا صَحِيحْ البُخَاري، ج5، ص145.

[76]. ابن حنبل شيبانی، أحمد، مسند، ج33، ص417؛ نسائی، أحمد بن شعيب، السنن الكبرى، ج9، ص394؛ ابن حبّان، محمّد، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج7، ص267؛ ابوداود سجستانى، سليمان، سنن أبى داود، ج3، ص191.

[77]. سيوطی، عبدالرحمن، شرح الصدور بشرح حال الموتى والقبور، ص304؛ اشبیلی، عبدالحق، العاقبة في ذكر الموت، ص184؛ مناوی، زين الدين محمد، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج2، ص67؛ غماری، أحمد بن صديق، المداوي لعلل الجامع الصغير وشرحي المناوي، ج2، ص134-133؛ صدیقی شافعی، محمد علی، دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، ج6، ص392.

[78]. البانی، محمد ناصرالدین، موسوعة العلامة الإمام مجدد العصر محمد ناصر الدین الألبانی، ج2، ص467.

[79]. بن‌باز، عبدالعزیز، فتاوی نور علی الدرب، ج14، ص267.

[80]. همان، ص250 و205.

[81]. ابن تيميه، أحمد، اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، ج2، ص264.

[82]. غماری، عبدالله بن صديق، إتقان الصنعة في تحقيق معنى البدعة، ص83.

 

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن