بحث عصمت انبیا از جمله موضوعاتی است که مباحث زیادی را در میان فرقه‌های اسلامی به وجود آورده است. تمام فرق اسلامی در عصمت انبیا پس از بعثت، اتفاق‌‌نظر دارند؛ اما در عصمت انبیا پیش از بعثت اختلاف است. ابن تیمیه عصمت انبیا را منحصر به دریافت‌، حفظ و ابلاغ وحی می‌کند؛ به این معنا که قائل به عصمت مطلق انبیا پیش و پس از بعثت نیست و فرقی بین نبی اکرم(ص) و سایر انبیا نمی‌گذارد. در این مقاله در پی یافتن این مسئله هستیم که اگر ابن تیمیه خود را پیرو سنت می‌داند و از نظر او، قول، فعل و تقریر پیامبر حجت است، اولاً تا چه اندازه پایبند به سنت است و ثانیاً دیدگاه او نتایج و آثاری دارد که باید ملتزم به آن شود؛ مانند عدم حجیت مطلق سنت، انکار جاودانگی سنت و سنت‌ ستیزی؛ ثالثاً چگونه دیدگاهش را با این چالش جمع می‌کند که اگر پیامبران، علی‌الاطلاق معصوم نباشند، اطمینانی به سخنان آنها باقی نمی‌ماند و فایدۀ بعثت از بین می‌رود.
نویسنده :  حمید ملک مکان، علی اله بداشتی، عی اکبر علیزاده
منبع :  دوفصلنامه علمی پژوهشی سلفی‌پژوهی

بیان مسئله
نبوت از اصول بنیادین ادیان الهی از جمله اسلام است و مطلق عصمت، یکی از ضروری‌ترین شروط پیامبران می‌باشد و انکار آن موجب انحراف از اسلام خواهد شد.
بحث در ابعاد عصمت‌، از جمله مسائلی است که چالش‌های زیادی در میان فرقه‌های اسلامی و متفکران مسلمان به ‌وجود آورده است. ابن‌تیمیه عالمِ سلفیِ تأثیر‌گذار در اندیشه‌های اهل سنت، با نظریات و انتقادات شدید به مذاهب مختلف (به‌ویژه شیعه)، عصمت مطلق انبیا را قبول ندارد و مانند حشویه و برخی از اهل حدیث که با دلایلی از قرآن،[1] منکر عصمت مطلق انبیا و پیامبر خاتم(ص)شده‌اند، عصمت را منحصر به دریافت‌، حفظ و ابلاغ وحی و رسالت می‌کند؛ اما در غیر این موارد، انبیا را معصوم از گناه نمی‌داند؛ چه پیش از نبوت و رسالت و چه پس از آن؛ حال چه نبی اکرم(ص)باشند و چه سایر انبیا.[2] 
این مقاله درصدد آن است، تا ضمن بررسی دیدگاه ابن تیمیه در باب عصمت انبیا و ذکر ادلۀ او، به آثار، لوازم و نتایج دیدگاه او و نقد و بررسی آن بپردازد.
‌ پرسش اصلی
 با توجه به دیدگاه خاص ابن تیمیه در باب عصمت انبیا و به‌ویژه پیامبر خاتم(ص)و ادله ی او، ادعای پایبندی او به سنت پیامبر(ص)تا چه حد درست است و چه نقدها و اشکالاتی بر او وارد است؟
پرسش‌های فرعی
 تفسیر ابن تیمیه از سنت چیست؟ با توجه به این تفسیر تا چه حد می‌توان او را پیرو سنت پیامبر(ص)دانست؟ آثار و نتایج دیدگاه او چیست و چه نقدی بر آنها وارد است؟
پیشینه ی تحقیق
دربارۀ ابن تیمیه و انکار عصمت مطلق پیامبران و پیامبر اکرم6، کتاب‌ها و مقالات زیادی نوشته شده و هر کدام به‌گونه‌ای به دیدگاه اهل سنت و ابن تیمیه درباره عصمت انبیا و ذکر ادله ی آنها پرداخته‌اند؛ از جمله کتاب ابن‌تیمیه فکراً و منهجاً، نوشته ی آیت‌الله جعفر سبحانی، مقالات «عصمت انبیا از دیدگاه اهل سنّت»، «عصمت انبیا از دیدگاه ابن‌تیمیه»، مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، «ابن تیمیه و انکار عصمت پیامبر(ص)»، پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب‌،‌ «آیۀ تطهیر و دیدگاه سلفیه» از حسن اسکندری، «عصمت انبیا در قرآن»، اثر بی بی سادات رضی، «نقد آرای سلفیه در توحید و نبوت»، اثر علی اله‌بداشتی، «عصمت انبیا از دیدگاه عقل و قرآن»، اثر رضا الهی، «‌عصمت در قرآن»‌، نوشته ی حسن فتحی، «بررسی عصمت انبیا از دیدگاه فخر رازی و مقایسۀ آن با آرای شیعه»، اثر فریدۀ فروغی اصل،‌ «عصمت انبیا از دیدگاه فخر رازی»، اثر محمد سعیدی مهر، لیلا اختیاری و... 
مقالۀ حاضر در طرحی نو، ضمن بازخوانی دیدگاه ابن تیمیه در باب عصمت پیامبران (به‌ویژه پیامبراکرم(ص)در پیش و پس از بعثت) و ذکر ادلۀ او، دربارۀ دیدگاه او در باب سنت، چگونگی پایبندی او به سنت پیامبر(ص)و آثار، لوازم و نتایج آن پرداخته و نقد و بررسی کرده است.
عصمت پیش از بعثت از دیدگاه ابن تیمیه
به باور ابن تیمیه، عصمت پیش از بعثت واجب نیست. وی معتقد است که مسلمانان بر این مسئله اتفاق نظر دارند که انبیا، تنها در آنچه از طرف خدا تبلیغ می‌کنند معصومند و به این ترتیب مقصود از بعثت حاصل می‌شود؛ اما وجوب اینکه نبی، پیش از مبعوث شدن به نبوت، خطایی نکند و یا گناهی ننماید، چنین چیزی در نبوت لازم نیست.[3] 
عصمت پس از بعثت از دیدگاه ابن تیمیه
ابن تیمیه در کتاب مجموع الفتاوی[4] معتقد است که انبیا حتی بعد از بعثت نیز معصوم نیستند و با سایر مردم برابرند. او بر این باور است که انبیا تفاوت شان با بقیه در این است که توبه را به تأخیر نمی‌انداختند و در توبه‌کردن شتاب داشتند و پیشی می‌گرفتند؛ ضمن اینکه نه تنها، اصرار بر تکرار گناه نداشتند، بلکه معصوم از آن بودند؛ در واقع عصمت انبیا از نظر او به این است که توبه را به تأخیر نیندازند (نه اینکه گناه نکنند)؛ بنابراین ابن تیمیه عقیده دارد، پیامبران حتی پس از بعثت نیز مرتکب گناه می‌شدند؛ منتها تفاوت شان با بقیه در این است که بین دو گناه حتماً توبه می‌کردند و هرگز دو گناه را روی هم انباشته نمی‌کردند. از عموم عبارت ایشان استفاده می‌شود که این قاعده، شامل خاتمِ انبیا(ص)هم می‌شود؛ به‌ ویژه اینکه برای استناد کلامش به آیه 1و2 سورۀ فتح تمسک می‌کند؛ همچنین در کتاب منهاج،[5] ا‌ز قول برخی نقل می‌کند که داود بعد از توبه، بهتر از داودِ پیش از خطا و گناه است و از قول برخی دیگر نقل می‌کند که اگر توبه، بهترین کار نزد خدا نبود، چگونه اکرم الخلق(ص)را به گناه مبتلا ‌کرد؟[6] مرادش از اکرم الخلق نیز نبی اعظم(ص)و از گناه، گناه کبیره است و آن گناه کبیره نزد او همان است که در آیه یک سورۀ فتح آمده است.[7] 
دلایل ابن تیمیه بر انحصار عصمت در دریافت، حفظ و ابلاغ رسالت
ابن تیمیه برای ادعای خود به دلایلی تمسک جسته است. برخی از این دلایل عقلی و برخی نقلی است که می‌توان دلایل نقلی را به عنوان دلایل اصلی ابن تیمیه برشمرد؛ البته ابن تیمیه به عقل و استدلال عقلی باور ندارد؛ اما در موارد ذیل به نوعی، به استدلال روی آورده و در دلیل دوم و سوم با رد قول روافض، درصدد اثبات قول خود است.
دلیل اول: غرض از بعثت انبيا رساندن احكام خدا به مردم است و اين هدف با عصمت ايشان در مرحله تبليغ، تأمين مى‌شود.[8] 
دلیل دوم: ابن تیمیه بر این باور است که امامیه که ادعای عصمت مطلق انبیا دارند، خود در عصمت انبیا اختلاف و نزاع دارند. وی در این زمینه به کلام اشعری در کتاب المقالات اشاره می‌کند که درباره اختلاف‌ داشتن روافض چنین می‌گوید: ‌در مورد عصمت رسول خدا(ص)که آیا گناه بر رسول جایز است یا نه، روافض آرای مختلفی دارند؛ در واقع آنها بر دو فرقه شدند؛ فرقۀ اول گمان کرده‌اند که گناه بر رسول(ص)جایز است و شاهد آن این است که نبی(ص)در روز بدر در گرفتن فداء، دچار گناه شد؛ اما بر ائمه گناه جایز نیست؛ بنابراین اگر رسول(ص)گناه کند، چون وحی بر او نازل شود، از طرف خدا بخشیده می‌شود؛ اما ائمه چون بر آنها وحی نازل نمی‌شود و ملائکه بر آنها هبوط نمی‌کنند و معصوم هستند، پس بر آنها جایز نیست که سهو کنند و اشتباهی مرتکب شوند؛ اگرچه بر رسول(ص)گناه جایز است؛ گفته شده که قائل این قول، هشام بن حکم است.[9]
فرقۀ دوم از آنها گمان کرده‌اند که بر رسول(ص)معصیت خداوند عزوجل جایز نیست؛ همچنین بر ائمه نیز جایز نیست؛ زیرا همۀ آنها حجت‌های خدا هستند و از لغزش و خطا معصوم هستند‌.[10]
دلیل سوم: ‌وی قول کسانی (روافض) را که قائلند، انبیا از توبه از گناه معصوم‌اند، رد می‌کند و می‌گوید: آنها هیچ دلیلی از کتاب، سنّت رسول  الله(ص)و امامی از سلف که قول شان را تأیید کند، ندارند. تنها مبدأ حرف آنها، اهل هوا (مثل رافضیان و معتزله) هستند و دلیل آنها آرای ضعیفی از جنس قول کسانی است که در دل‌هایشان بیماری است.[11]
ابن تیمیه بر این باور است که توبه بعد از گناه درجات را بالا می‌برد. وی می‌گوید: جمهور مسلمانان معتقدند که لازم است نبی، اهل نیکی و تقوا باشد؛ در‌ حالی‌که متصف به صفات کمال است و ارتکاب برخی از گناهان توسط انبیا و توبه از آن گناهان که باعث ترفیع درجه نیز می‌شود‌، منافاتی با مقام نبوت ندارد... تفضل خداوند بر انبیا به واسطه ی رحمت و مغفرت است.[12] 
وی می‌گوید: پس چگونه باید انبیا را به وصف توبه توصیف کنیم، جز اینکه بگوییم در این توبه برای آنها کمالی وجود دارد.[13] بدان که قرآن و حدیث و اجماع سلف، در تقریر این اصل گواه بر آنهاست.[14] 
دلیل چهارم: ابن تیمیه معتقد است که خدای تعالی قصۀ آدم(ع)و نوح(ع)و داود(ع)و سلیمان(ع)و موسی(ع)و غیر اینها را ذکر کرد؛ چنان‌که به برخی از آنها در آنجایی که توبه و استغفار انبیا را ذکر کردیم، اشاره کرده است؛ مثلا خداوند[15] فرموده: سپس آدم(ع)از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود و خدا بر او ببخشود.[16] 
یا چنان‌که نوح(ع)گفت: پروردگارا، من به تو پناه می‌برم که از تو چیزی بخواهم که بدان علم ندارم و اگر مرا نیامرزی و به من رحم نکنی، از زیان کاران باشم.[17] 
یا ابراهیم(ع)گفت: پروردگارا، روزی که حساب برپا می‌شود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشای؛[18] همچنین گفت: و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید.[19] خداوند سبحان فرمود: پس بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست؛ برای گناه خویش آمرزش جوی و برای مردان و زنان با ایمان طلب مغفرت کن...[20] و نیز فرمود: و ذوالنون را یاد کن، آن‌گاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتی نداریم، تا در دل تاریکی‌ها ندا در داد که معبودی جز تو نیست؛ منزهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم؛ پس دعای او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را نیز چنین نجات می‌دهیم؛[21] همچنین فرمود: و داود بندۀ ما را که دارای امکانات متعدّد بود به یاد آور. آری او بسیار بازگشت‌کننده به سوی خدا بود. ما کوه‌ها را با او مسخر ساختیم که شامگاهان و بامدادان خداوند را نیایش می‌کردند.[22] در جایی دیگر فرمود: و داود دانست که ما او را آزمایش کرده‌ایم؛ پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو در افتاد و توبه کرد و بر او این ماجرا را بخشودیم و در حقیقت برای او پیش ما تقرب و فرجامی خوش خواهد بود؛[23] در ادامه فرمود: و قطعاً سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی بیفکندیم؛ پس به توبه باز آمد و گفت: پروردگارا مرا ببخش و ملکی به من ارزانی دار که هیچ‌کس را پس از من سزاوار نباشد؛ در‌حقیقت تویی که خود بسیار بخشنده‌ای.[24] 
ابن تیمیه می‌گوید: اما مذهب سلف و ائمه و اهل سنت و جماعت را (که قائلند به اینکه کتاب و سنّت بر توبۀ انبیا از گناهان دلالت می‌کند)، در آیات قرآن که دلالت بر آن دارند ذکر کردیم. در صحیحین از ابو موسی اشعری از نبی اکرم(ص)آمده که پیامبر(ص)چنین دعا می‌کرد: بار خدایا بر من خطا، نادانی و اسراف در امور را ببخش و ببخش آنچه را تو داناتر از من به آن هستی. بار خدایا معصیت های جدی، شوخی، خطا و عمدی و هر آنچه را نزد من است، بر من ببخش. بار خدایا گناهان گذشته، آینده، پنهانی و آشکار را بر من ببخش.[25] 
نتیجه آنکه ابن تیمیه با این دلایل درصدد است تا ثابت کند که انبیا تنها در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی عصمت دارند؛ اما در موارد دیگر ممکن است به گناه آلوده شوند و توبه کنند.

نقد و بررسی دلایل ابن تیمیه

پاسخ به دلیل اول: پیامبران به عنوان راهنمایان مردم از طرف پروردگار، اگر دچار خطا و لغزش شوند، اعتماد مردم را از دست می‌دهند و هدف بعثت از بین می‌رود‌‌؛ بنابراین نمی‌توان گفت که تنها با عصمت در مرحلۀ تبلیغ، غرض از بعثت انبیا تأمین می‌شود؛ بلکه در موارد دیگر، از جمله در گناه، عمل، سهو و نسیان نیز، باید عصمت داشته باشند.
استاد جوادی آملی در این مورد می‌فرمایند: اگر پیامبران اشتباه کنند و خدای سبحان ما را به اطاعت بی قید و شرط از آنان ملزم کند، مصداق اغرا ی به جهل است که با حکمت حکیم علی الاطلاق سازگار نیست.[26] 
همچنین در جای دیگر در این رابطه چنین استدلال می‌کنند: ‌پیامبران هم در مقام اندیشه و هم در موقعیت کردار و عمل، از هرگونه خطا مصون و معصوم‌اند؛ صغرا: زیرا پیامبران به تصریح قرآن از صالحان هستند؛ )کل من الصالحین(؛[27] کبرا: و کسی که از صالحان باشد در ولایت خدا قرار دارد.)ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین(؛[28] نتیجه: پس پیامبران در ولایت و سرپرستی مستقیم خداوند قرار دارند؛ لذا از هرگونه گژروی و خطااندیشی و خطاکاری پاک هستند.[29] 
آیاتی که به پیروی بی‌چون و چرا از پیامبران دستور می‌دهند نیز، بر عصمت آنان از سهو و خطا دلالت دارند؛ مانند: )وما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله(؛[30] هیچ پیامبری را نفرستادیم، جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند.
استاد مصباح در مورد عصمت مطلق انبیا به همین آیه، چنین استدلال می‌کنند: این آیه در مورد نبوت عامه است و عصمت مطلق همۀ پیامبران را اثبات می‌کند؛ زیرا اگر انبیا مصون از خطا و اشتباه نباشند و در عین حال، مردم به پیروی مطلق از رفتار و گفتار آنان مأمور شوند، نوعی تناقض در اوامر و نواهی الهی پدیدار خواهد شد.[31] 
همچنین علامه طباطبایی، دلیل اینکه انبیا از گناه و معصیت هم عصمت دارند را این می‌داند که در غیر این صورت، حرف و عمل آنها به تناقض منجر می‌شد. او می گوید: هر عملى در نظر عقلا، مانند سخن، دلالتى بر مقصود دارد. وقتى فاعلى فعلى را انجام مى‌دهد، یعنی آن عمل را عملی خوب و جایز شمرده است‌؛ عیناً مثل این است که با زبان گفته باشد، این عمل، عملِ خوب و جایزی است؛ حال اگر فرض کنیم از پیامبرى گناهى سر بزند (چنان‌که ابن تیمیه به آن قائل است)، با اینکه خود آن پیامبر به مردم دستور داده که این عمل گناه است و آن را مرتکب نشوید، قطعاً این عملِ وى دلالت بر تناقض‌گویى او دارد؛ چون عمل او مناقض گفتار اوست و در چنین فرضی، این پیغمبر، مبلّغ هر دو طرف تناقض است و تبلیغ تناقض هم‌ تبلیغ حق نیست‌؛ زیرا کسى که از تناقض خبر مى‌دهد، از حق خبر نداده‌، بلکه از باطل خبر داده است‌؛ چراکه هر یک از دو طرف، طرف دیگر را باطل مى‌داند؛ پس هر دو طرف باطل است‌؛ بنابراین نمی‌توان گفت که عصمت انبیا در اخذ و تبلیغ رسالت تمام مى‌شود، مگر آنکه عصمت از معصیت هم داشته باشند و از مخالفت خداى تعالى مصون بوده باشند.[32] 
پاسخ دلیل دوم: اولاً استدلال هشام دربارۀ عصمت امام و دلایل او، گواه بر این است که و‌ی معتقد است که به طریق اولی نبی نیز معصوم است؛[33] زیرا دور از ذهن است که هشام معتقد باشد که چون به امام وحی نمی‌شود و اعلان خطای وی میسر نیست، امام معصوم است؛ ثانیاً سخن هشام در مقام الزام خصم بوده است؛ یعنی او درصدد اثبات عصمت امام بوده، نه انکار عصمت پیامبر6؛ اما برخی مقصود هشام را درک نکردند. مقصود هشام این است که ‌با توجه به اینکه پیامبر(ص)مؤید به وحی است و اعلان خطای وی به وسیله وحی ممکن می‌باشد، اما عصمتش نیز بر حسب برهان لازم است؛ در این صورت عصمت امام که از وسیله وحی محروم است، به طریق اولی لازم است.[34] 
همچنین این عقیده با استدلال هشام دربارۀ ضرورت ارسال رسل نیز ناسازگار است؛ از دیدگاه او، پیامبران حجت خدا در روی زمین، مبین احکام الهی، وسیلۀ رفع اختلاف مردم و معیار شناخت حق و باطل‌ هستند؛ پس چگونه چنین افرادی با مسئولیت‌های مهم می‌توانند در معرض گناه باشند؟[35] 
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که برخلاف نظر ابن تیمیه، شیعیان در مسئله عصمت اختلافی ندارند و همه متفق‌ هستند که پیامبر‌ان عصمت مطلق دارد.
پاسخ دلیل سوم: اولًا لازمۀ چنین دلیلی اين است كه مقام كسى که اصلاً گناه نکرده، از مقام کسی که گناه کرده و بعد توبه نموده است، ‌پايين‌تر باشد؛ ثانياً دليلى وجود ندارد كه اصحابی که از شرک توبه کرده‌اند، برتر از فرزندان شان باشند؟! پيامبر اکرم(ص)يكى از فضايل على(ع)را شرک‌ نورزيدن ایشان به خدا دانسته است؛ ثالثاً همواره توبه از معصيت اصطلاحى نيست و اوليا و مقربان، توجه به غير خدا را براى خود گناه شمرده و از آن توبه مى‌كنند؛ رابعاً آیا لازمه این سخن بی‌پایه، این نیست که پیامبران هرچه بیشتر گناه انجام دهند و به دنبالش توبه کنند، به همان اندازه به مقام‌های بالاتری می‌رسند؟
یکی دیگر از دلایل نقض گفتار ابن تیمیه که می‌توان به آن اشاره کرد، الگو ‌بودن سنت پیامبر(ص)است؛ به این بیان که ابن تیمیه، قول، فعل و تقریر پیامبر(ص)را سنت و حجت می‌داند. اگر گناه حتی پس از بعثت بر پیامبر(ص)جایز باشد، چون فعل پیامبر(ص)حجت است‌، برای کسانی که شاهد آن فعل هستند (به عنوان سنت)، عمل به آن جایز است؛ در حالی که گناه و معصیت خدا جایز نیست؛ در این ‌صورت بنده در روز قیامت از یک سو به دلیل ارتکاب معصیت باید مجازات شود و از سوی دیگر، چون از پیامبر(ص)پیروی کرده، مستحق پاداش است و این جمع نقیضین می باشد و محال است.
پاسخ دلیل چهارم: ابتدا باید به این نکته توجه کرد که پیش از تمسک به ظاهر آیات قرآن، چون بین عقل و وحى تنافى وجود ندارد، لازم است آیات به‌گونه‌اى معنا شوند که با حکم قاطع عقل، تعارض نداشته باشند. این اصل کلامى، ریشه در صفات الهى، از جمله علم، قدرت و حکمت آفرینش، حکمت تشریع و بالأخره تنزّه خداوند از هرگونه قبح، ظلم و عبث دارد. اگر رسولى در دریافت یا رساندن وحى خطا کند، جهل یا عجز یا ناشایستگى در کار ربوبى را نشان خواهد داد؛ بلکه اگر پیامبرى ضرورتاً معصوم نباشد، یا در هدایت وى اشتباه عمدى یا سهوى رخ خواهد داد و یا دست‌کم، امت، اعتماد لازم را در خصوص پیامبرى او از دست خواهند داد و الهى‌بودن همۀ تکالیف و پیام‌هایش را قبول نخواهند کرد. در قسم اوّل، اغرای به جهل و گمراهى مردم و در صورت دوم، لغو و عبث لازم می‌آید و ساحت مقدّس ربوبى از هر دو امر منزّه است.
پاسخ برخی از دلایل نقلی ابن تیمیه

1. سورۀ حج:[36] این آیات که ابن تیمیه نیز در باب توبۀ انبیا به آن تمسک کرده و معتقد است که سلف امت و ائمه ی آنها و کسانی که از آنها تبعیت می‌کنند متفق‌اند بر اینکه آنچه خداوند د‌ر کتابش به آن خبر داده و آنچه از رسول الله(ص)ثبت شده، توبه انبیا از ارتکاب گناهان است و با این توبه، خدا درجات آنها را بالا برده است؛[37] این موضوع از مهم‌ترین دستاویزهاى قائلان به عدم عصمت مطلق انبیا‌ست و القاى شیطان در آرزوهاى پیامبران را به معناى دخالت شیطان در کار وحى گرفته‌اند؛ در‌حالی‌که مسلّماً منظور آیه چنین معنایى نیست؛ چنان‌که خداوند صریحاً القائات را از ساحت مقدّس انبیا و حتى بندگان شایسته، نفى می‌نماید. همانا براى تو بر بندگان من سلطنتى نیست؛[38] به عزتت قسم که همه بندگانت را گمراه می‌کنم، مگر بندگان خالص شده ات را.[39] 

2. آیات 35 و 37 سوره بقره: آیات 19 و 24 سوره اعراف و آیات 115 الى 123 سوره طه که مربوط به حضرت آدم(ع) است، ظاهر آنها بر فریب‌خوردن آدم(ع) از شیطان و عصیان و گمراهى او دلالت می‌کند و در‌نتیجه، بیان گر عدم عصمت اوست و ابن تیمیه نیز به آن تمسک می‌جوید![40] 
پاسخ به این شبهه از چند طریق امکان‌پذیر است: اوّلاً نهى در آیات، نهى ارشادى است، نه مولوى و تحریمى و زبان این نهى، زبان ناصح مشفق است که از عاقبت عمل خبر می‌دهد و عدم انجام امر ارشادى یا ارتکاب نهى ارشادى، خللى به عصمت وارد نمی‌سازد؛ ثانیاً با فرض اینکه امر و نهى در آیات، مولوى باشند، غیر‌الزامى و تنزیهى‌اند که از آن به ترک  اولى تعبیر می‌شود و ارتکاب آن، گناه مطلق مصطلح شمرده نمی شود؛ بلکه گناه نسبى به حساب می‌آید؛ یعنى شایسته نیست که چنین عملى از چنان شخصى صادر شود و به قول مشهور «حسنات الابرار سیئات المقربین»؛ ثالثاً آنچه مخالف مقام عصمت است، عصیان یک انسان مکلّف است؛ در‌حالی‌که حضرت آدم(ع) در زمان و مکانى بوده که عالم تبلیغ و تشریع و تکلیف نبوده است؛ بلکه بعد از هبوط و سکونت بر روى زمین و تشریع شرایع و انزال کتب، تکلیف الهى شروع شده است؛ پس مخالفت‌هاى پیش از شریعت نمی‌تواند ناقض مقام عصمت باشد.[41]

3. در آیه 47 سورۀ هود، حضرت نوح(ع) از اینکه تقاضایی کرده که از آن آگاه نبود، عذرخواهی می کند؛ همچنین از خداوند تقاضای غفران و بخشش و رحمت می‌نماید و نیز می‌گوید: اگر مرا مورد مغفرت و رحمت قرار ندهی زیان کار خواهم بود.[42] حال پرسش این است که اگر نوح(ع) معصوم بوده، چرا تقاضای نابجایی از خداوند نموده تا مورد عقاب خداوند قرار بگیرد و ناگزیر به عذر‌خواهی و استغفار شود؟
در مقام پاسخ باید گفت که این کلام حضرت نوح(ع) که فرمود: )والا تغفر لی و ترحمنی اکن من الخاسرین(، کلامی به صورت توبه است؛ ولی در حقیقت، شکرگزاری در برابر نعمت‌هایی است که خدا به او ارزانی داشته و او را علم و ادب آموخته است‌؛ زیرا نوح(ع) به خداوند پناه می‌برد و خود این، بازگشت به خدا و لزوم طلب مغفرت و رحمت خداست؛ یعنی طلب آنکه موجبات لغزش و هلاکت آدمی را پوشیده دارد و عنایتش شامل حال او گردد؛ پس مقصود نوح(ع) این است که اگر مرا از لغزش ها پناه نداده بودی ضرر کرده بودم و این خود ثناخوانی و شکرگزاری در برابر صنع جمیل الهی است.[43] 

4. در باره ‌دو آیه اول سورۀ فتح که مربوط به عصمت شخص حضرت خاتم الانبیا، نبّى مکرم اسلام(ص)است و دستاویز مخالفان و ابن تیمیه[44] قرار گرفته‌، اوّلاً «ذنب» و «غفران» در آیه در معناى لغوى خود به  کار رفته‌اند. ذنب در لغت به معناى آثار شوم و تبعات عمل و غفران به معناى ستر و پوشاندن است؛ در‌نتیجه، معناى آیه این خواهد بود: ما به تو فتحى عنایت کردیم تا با آن عواقب کار رسالت تو پوشش داده شود.

توضیح آنکه مشرکان مکه، چه پیش از هجرت و چه بعد از آن، ذهنیات نادرستى درباره اسلام و شخص پیامبر(ص)داشتند که پیروزی‌هاى بعدی، بر همه ی آنها خط بطلان کشید و تبعات دعوت پیامبر(ص)هم که در آغاز، زندگى مشرکان را از هم پاشیده بود، به وسیله پیروزى ایشان، کم کم به دست فراموشى سپرده شد؛[45] با این وصف ذنب و غفران در این آیه، در معناى اصطلاحى‌شان به کار نرفته‌اند؛ بنابراین هیچ منافاتى با مقام عصمت نخواهند داشت.
 ثانیاً، به فرض که ذنب و غفران در معناى اصطلاحى خود به کار رفته باشند، مقصود، عملى است که از نظر مشرکان گناه بوده و خلاف قانون آنان باشد و این یعنی انکار بت‌هایشان؛ نه مخالفت با قانون الهى تا اینکه تنافى با مقام عصمت داشته باشد.[46] 

نتیجه

 اوّلاً با وجود دلایل عقلى و نقلى، باید از ظواهر آیاتى که با مقام عصمت انبیا سازگار نیستند دست کشید؛ ثانیاً بسیارى از آیات فوق اگر درست معنا شوند، منافاتى با مقام عصمت انبیا ندارند؛[47] ثالثاً آیات زیادى در قرآن هست که دلالت بر وجود و لزوم عصمت در انبیا دارد.[48] 

دیدگاه ابن تیمیه درباره سنت و نقد آن

ابن تیمیه سنت را به معنای آثار رسیده از پیامبر(ص)و اصحابش می‌داند. وی در تعریف سنت می‌گوید: «إِنّ السُّنَّةَ هِيَ مَا كَانَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَصْحَابُهُ اعْتِقَادًا، َاقْتِصَادًا، َقَوْلًا وَعَمَلًا؛ عقاید، اقوال و افعال رسول الله و اصحابش سنت است»؛[49] و بدعت را به معنای مخالفت با کتاب، سنت و آثار به جا مانده از صحابه، تفسیر کرده‌ اند؛ برای نمونه، ابن تیمیه به منظور توجیه حمل صفات باری بر معنای ظاهری گفته است: صحابه بیش از این نفهمیده‌اند و تفسیری غیر از این ارائه نداده‌اند؛[50] در حالی که این تفسیر او از سنت صحیح نیست. ابن حجرعسقلانی می‌گوید‌: هرچه که اصلی از اصول شریعت بر آن دلالت کند سنت است، وگرنه بدعت نامیده می‌شود.[51] شاطبی (متوفای 790 ق) که کامل‌ترین پژوهش را در زمینه ی معرفی سنت و بدعت انجام داده، در تعریف بدعت می‌گوید: بدعت این است که فردی با انگیزه مبالغه در عبادت، طریقی جدید و ساختگی، شبیه آنچه در دین هست به وجود آورد.[52] سایر علمای اهل سنت نیز همین نگاه را به بدعت و سنت دارند و قول و فعل اصحاب را ملاک بدعت و سنت نمی‌دانند؛ از سوی دیگر، اینکه قرون ثلاثه و سلف، معیار تشخیص بدعت از سنت باشند، بدعتی است که ابن تیمیه بنیان گذاشته است. مستمسک ابن تیمیه و پیروانش بر این مدعی (که قول، فعل، فهم و تَرک سلف، ملاک تشخیص بدعت و سنت است)، روایت معروف خیرالقرون می‌باشد. ابن تیمیه و پیروانش مدعی‌اند که مراد از خیریت در روایت خیرالقرون، خیریت از تمام جهات است؛[53] اما شاطبی معتقد است که مراد از خیریت، خیریت در جهت ایمان و عمل است ولاغیر.[54] ابن حجر در فتح الباری روایت صحیحه‌ای را آورده که می‌گوید: برتر از صحابه رسول الله6، قومی است که به رسول الله(ص)ایمان می‌آورند، در حالی که او را ندیده‌اند؛[55] بنابراین طبق این روایت، خلف از سلف برتر دانسته شده است.

برخی از آثار، لوازم و نتایج دیدگاه ابن تیمیه

دیدگاه ابن تیمیه نتایج و آثاری دارد که وی باید ملتزم به آنها باشد که عبارت‌اند از:

1. عدم حجیت مطلق سنت

حجیت سنت انبیا و پیامبر اکرم(ص)از جمله مسائلی است که مسلمانان بر اعتبار آن اجماع داشته و آن را هم تراز قرآن قلمداد می‌کنند؛ هرچند در محدودۀ آن اختلاف دارند؛ از طرف دیگر، دلایل عقلی بر حجیت سنت وجود دارد؛ از جمله اینکه پیامبر اکرم6، مأمور به تبلیغ و تبیین قرآن بوده و در این راه عصمت دارد و دلایل متعددی بر عصمت ایشان اقامه شده و راست‌ گفتاری آن حضرت از طریق معجزه اثبات گردیده است؛ اما چون بسیاری از احکام اسلام در قرآن به صورت موجز و مختصر آمده و نیازمند تخصیص، تقیید و بیان و تبیین است، چنان چه سنت حجت نداشته باشد، بسیاری از احکام اسلام، غیر قابل فهم، غیر عملی و تعطیل می‌گردد؛ زیرا پیامبر(ص)تنها واسطه ی اخذ و قرائت قرآن نیست؛ بلکه باید مفاهیم و محتوا را نیز بیان و تفسیر کنند؛ ازاین‌رو، اگر بیان ایشان به‌طور مطلق حجت نباشد، فایده و حکمتی برای تبیین ایشان و ارجاع مردم به آن حضرت باقی نمی‌ماند.

علاو بر آن، نتیجه دیدگاه ابن تیمیه به  رغم مخالفانی که از شیعه و سنی دارد، انکار اصل حجیت سنت است؛ چراکه حجیت سنت پیامبر(ص)در گفتار و کردار، بر دو پایه اثبات عصمت پیامبر(ص)از خطا و گناه و اطمینان به صدور آن از پیامبر(ص)استوار است؛ ازاین‌رو بدیهی است، زمانی می‌توان از حجیت سنت گفتاری و کرداری انبیا سخن به میان آورد که آنان را مصون از خطا و نسیان و انجام صغایر بدانیم؛ در غیر این‌صورت، اطمینانی به درستی گفتار یا کردار پیامبر(ص)وجود نخواهد داشت.

2. انکار جاودانگی سنت

جاودانگی در لغت، معادل کلمۀ «خلود» در عربی است و در زبان فارسی، حاصل مصدر به معنای ابدی و جاودانه ‌بودن است؛[56] اما در اصطلاح به این معناست که احکام، قوانین و دستورالعمل‌های شریعت مقدس اسلام، نسخ‌ناپذیر، ابدی و دائمی است و در بستر زمان و گذر ایام از ابدیت و خلود برخورداراست.

برای اثبات جاودانگی سنت علاوه بر سنت و اعتبار آن می‌توان، به آیاتی که به تبعیت و اطاعت از پیامبر(ص)امر می‌کند تمسک کرد.[57] 

 برخی از اندیشمندان اسلامی مانند محمد قرطبی[58] و فخر رازی[59] آیۀ 44 سورۀ نحل را یکی از ادلۀ حجیت سنت نبوی ذکر کرده‌اند.

خود قرآن به روشنی در آیات ذیل به این امر تصریح کرده است:

دو نمونه از آیاتی که از لزوم ایمان بر پیامبر(ص)سخن رانده‌ آیه 136 سوره انعام و آیه 65 سوره نساء می باشند. آیاتی که فرمان بُرداری از پیامبر(ص)را در ردیف اطاعت از خدا واجب دانسته نیز، آیه 31 سوره آل عمران، آیه 21 سوره احزاب، آیه 7 سوره حشر و آیات 59 و 80 سوره نساء می باشند.

آیاتی که از نافرمانی و پیشی‌گرفتن از پیامبر(ص)برحذر داشته اند نیز، آیه 63 سوره نور، آیه 114 سوره نساء و آیه 36 سوره احزاب است. آیاتی که از جایگاه پیامبر(ص)نسبت به قرآن و تفسیر آن سخن گفته نیز، آیات 44 و 64 سوره نحل می باشد.

اما دربارۀ جایگاه و اعتبار سنت در اسلام باید به این نکتۀ مهم توجه کرد که اگر، به کلیاتی که در قرآن آمده اکتفا شود، معارف و تکالیف بسیاری بدون مدرک و پر ابهام می‌ماند؛ چنان‌که دربارۀ احکام و فروع عملی در قرآن تنها پانصد آیه وجود دارد[60] و اگر محرمات را به آن اضافه کنیم، تنها شمار اندکی از احکام که در قرآن مطرح شده باقی می‌ماند؛[61] در این صورت، با توجه به اختصار‌گویی و کلی‌گویی قرآن بسیاری از احکام را باید از راه سنت پیامبر(ص)فهمید.[62] 

حال با توجه به اعتبار و جایگاه سنت که مفسر و تبیین‌ کننده احکام قرآن است و آیاتی که اطاعت از اوامر و نواهی پیامبر(ص)را امر فرموده و آن را راز جاودانگی سنت قرار داده، آیا می‌توان ابن تیمیه را که پیامبران و از جمله پیامبر اکرم(ص)را خطا‌کار می‌داند، قائل به جاودانگی سنت دانست؟
3. سنت‌ستیزی
صحابه‌محوری یکی از شواهد سنت‌ستیزی است[63] و ابن تیمیه به عنوان یکی از قائلان آن معتقد است که تمام صحابه عادل‌اند و هر کس از صحابه انتقاد کند، زندیق است و با فضیلت‌ترین مردم بعد از انبیا صحابه هستند و صحابه مجتهدند و سنت، به واسطه ی فتواهای صحابه تشریح شده است.[64] تمام این معانی گواه بر این است که می‌خواستند چراغ الهی نبوت را خاموش کنند. مقام عصمت نبوی را نادیده بگیرند و ایشان را در حد فردی فراموش‌کار و خطا‌کار یا مجتهدی عادل، تنزّل دهند.
ابن تیمیه با بالا بردن شأن صحابه و عادی جلوه دادن پیامبران (به‌ویژه پیامبر اکرم6)، درصدد بود تا شأن پیامبر(ص)و مقام والای عصمت ایشان را در حد یک فرد عادی پایین بیاورد؛ چنان‌که ادعا می‌کرد، پیامبران، به‌ویژه پیامبر اسلام(ص)پس از مرگ، كوچک‌ترين تفاوتى با افراد عادى ندارند. او در اين راستا، مسائلى را در تعارض با دیدگاه علمای جهان اسلام بیان می کند؛ مثلا می گوید:‌ سفر براى زيارت پيامبر(ص)حرام است. كيفيت زيارت پيامبر(ص)از كيفيت زيارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند؛ هر نوع پناه و سايبان بر قبور حرام است؛ پس از درگذشت پيامبر6، هرگونه توسل به آن حضرت بدعت و شرک به شمار می‌آید. سوگند به پيامبر(ص)و قرآن و يا سوگند دادن خدا به آنها شرک مى‏باشد و برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پيامبر6، بدعت ‏به شمار مى‏رود.[65] 

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

دراین مقاله، با بیان دیدگاه و ادله ی ابن تیمیه و نقد و بررسی آنها، یافتیم که در نگاه او، پیامبران و به‌ویژه پیامبر اکرم6، تنها در دریافت، حفظ و ابلاغ رسالت معصوم از اشتباه و خطا هستند و در غیر این موارد، دچار خطا، گناه و اشتباه می‌شوند؛ دراین صورت، نتیجه این خواهد شد که بین حرف و عمل پیامبران تناقض پیش می‌آید‌؛ چراکه با ارتکاب گناه، عمل‌شان مناقض گفتارشان خواهد بود.

همچنین با توجه به تعریف او از سنت، این نکته به‌دست آمد که ادعای پیروی او از سنت تا چه اندازه سست و بی‌بنیاد است و آثار، لوازم و نتایجی دارد که التزام به آنها مستلزم خروج از دین و اسلام است‌.

منابع

قرآن کریم.
اسعدی، علی رضا، هشام بن حکم، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1388ش.
اخوان، محمد، «سنت‌ستیزی»، اندیشۀ نوین دینی، قم: ش5و4، بهار و تابستان 1385ش.
انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، تهران: انتشارات سخن، 1381ش.
جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم: نشر مرکز اسراء، 1388ش.
جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، قم: نشر اسراء‌‌، ‌1381‌ش.
سبحانى، جعفر، مفاهیم القرآن، قم: جامعه مدرسین، چاپ اول، 1405ق.
سبحانى، جعفر، ابن تیمیه فکراً و منهجاً، قم: نشر مؤسسة الامام الصادق(ع)، چاپ دوم، 1433ق.
مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1371ش.
10. رضی بهابادی، بی بی سادات، جواندل، نرجس، «نقد و بررسی مقالۀ عصمت از دایرة المعارف قرآن لایدن بر اساس آراء و مبانی شیعه»، شیعه‌شناسی، قم: ش48، 1393ق.

صفایی، احمد، هشام بن حکم، تهران: دانشگاه تهران، 1342ق.
12. طباطبایى، سید‌محمد ‌حسین، ترجمه تفسیر المیزان،‌ ترجمه: محمد ‌باقر موسوی، قم: جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1363ش.

13.                  طباطبایى، سید‌محمد ‌حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1397ق‌.

14. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم، 1371ش.

15. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالتراث العربی، 1405ق.

16. ابن تيميه، أحمد بن عبدالحليم، جامع الرسائل، محقق: محمد رشاد سالم، ریاض: دار العطاء، چاپ اول، 1422ق.

17. ابن تيميه، أحمد بن عبدالحليم، مجموعة الفتاوی، ریاض: دارالوفاء للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، 1418ق.

18. ابن تيميه، أحمد بن عبدالحليم، منهاج السنة النبویه‌، تحقیق‌: محمد رشاد سالم‌، مصر: مؤسسۀ قرطبه، چاپ اول، 1406ق.

19. ابن تيميه، أحمد بن عبدالحليم، الفتاوی الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1987م.

20. ابن تيميه، أحمد بن عبدالحليم، فتوى الحموية الكبرى، محقق: حمد بن عبدالمحسن تويجری، رياض: دارالصميعی، چاپ دوم، 2004م.

21. ابن تيميه، أحمد بن عبدالحليم، الصارم المسلول على شاتم الرسول، محقق: محمد محی الدين عبدالحميد، عربستان: الحرس الوطني السعودي، بی تا.

22. اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، مصحح: هلموت ریتر، آلمان: انتشارات فرانس شتاینر، چاپ سوم، 1400ق.

23. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري بشرح صحيح البخاري، قاهره: مکتبه العلم، بی‌تا.

24. شاطبی، ابراهيم بن موسی، الاعتصام، بیروت: دارالمعرفه، ‌1376ش.

25. رازی‌، فخر‌الدین محمد، ‌التفسیر الکبیر، لبنان: دارالفکر، 1415ق.

26. ذهبی، ابوعبدالله شمس‌الدین محمد‌، تذکرة الحفاظ، بیروت: دار‌الکتب‌العلمیه، بی‌تا‌.

27. طباطبایى، سید‌محمد ‌حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسۀ اعلمى للمطبوعات،‎ ۱۴۱۷ق.

28. قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن‌، بیروت: مؤسسۀ التاریخ العربی، 1414ق.

29. نعمه، عبدالله، هشام بن حکم، بیروت: دارالفکر اللبنانی، 1404ق.

30. نجمی، محمد صادق، سیری در صحیحین، بی‌جا: بی نا، 1373ش.


* استادیار دانشگاه تهران، دانشکدۀ معارف و اندیشۀ اسلامی، گروه مبانی نظری اسلام؛ H.malekmakan@ut.ac.ir

** استاد دانشگاه قم ؛ alibedashti@gmail.com

*** دانشجوی دکتری مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب و محقق پژوهش گاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی

alizadeh.aa110@gmail.com

[1]. ‌تمسک به سوره طه، آیه121 و سوره یوسف، آیات110- 109. (آلوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ذیل آیۀ 121 طه).

[2] . ابن تيميه، احمد، منهاج السنة النبویه‌؛ج 2، ص‌396-397. همان، مجموعه الفتاوی، ج10، ص309.

[3] . ابن تيميه، احمد، منهاج السنة النبویه‌،ج2، ص‌397-396؛ همان، مجموعه الفتاوی، ج10، ص308.

[4] . همان، ص‌309.

[5] . همان، منهاج السنه النبویه، ج2، ص432.

[6] . همان، ج6، ص210.

[7] . ‌سبحانی، جعفر، ابن تیمیه فکراً و منهجاً، ص180-179.

[8] . ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبویه‌، ج1، ص470.

[9] . (‌همان، ج2، ص393)؛ «اشعری در مقالات الاسلامیین این عقیده را به هشام نسبت می‌دهد»؛ (‌اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ص48).

[10] . همان، ص394.

[11] . ابن تیمیه، احمد، جامع الرسائل، ج1، ص291.

[12] . همان، منهاج السنة النبویه‌، ج2، ص397.

[13] . همان، ‌ص400.

[14] . همان، ‌ص401.

[15] . سوره بقره،آیه37.

[16] . همان، منهاج السنة النبویه‌، ج2، ص401.

[17] . سوره هود، آیه47.

[18] . سوره ابراهیم، آیه41.

[19] . سوره شعراء، آیه82.

[20] . سوره محمد، آیه19.

[21] . سوره انبیاء، آیات88-87.

[22] . سوره ص، آیات18-17.

[23] . سوره ص، آیه25-24.

[24] . سوره ص، آیات35 - 34.

[25] . ابن تیمیه، احمد، جامع الرسائل، ج1، ص291.

[26] . ‌جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج9، ص349.

[27] . سوره انعام، آیه85.

[28] . سوره اعراف، آیه196.

[29] . ‌جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج9، ص227.

[30] . ‌سوره نساء، آیه63.

[31] . ‌مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، ج2، ص28.

[32] . ‌طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ذیل آیۀ 213 بقره، ج2، ص201.

[33] . «هشام برهان اقامۀ حدود و تنافی گناه با شئون امامت را به عنوان دلیل عصمت امام مطرح می‌کند»؛ (اسعدی، هشام بن حکم، ص220- 219).

[34]. نعمه، عبدالله، هشام بن حکم، ص203؛ صفایی، احمد، هشام بن حکم، ص44‌؛ رضی بهابادی، بی بی سادات، «نقد و بررسی مقالۀ عصمت از دایرة المعارف قرآن لایدن بر اساس آراء و مبانی شیعه»، شیعه‌شناسی، ش48، ص180-149.

[35] . اسعدی، علی رضا، هشام بن حکم، ص190-189.

[36]. سوره حج، آیات54-52.

[37]. ابن تیمیه، احمد، جامع الرسائل، ج1، ص291.

[38] . سوره اسراء، آیه65؛‌ سوره حجر، آیه‌42‌.

[39]. سوره ص، آیات83 ـ82.

[40]. ابن تیمیه، احمد، جامع الرسائل، ج1، ص291.

[41]. سبحانی، جعفر، مفاهیم القرآن، ج5، ص‌21؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج1، ص‌188؛ طباطبایى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج1، ص‌136.

[42]. ابن تیمیه، احمد، جامع الرسائل، ج1، ص291.

[43]. ‌طباطبایی، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج۱۰، ص306 و 341.

[44]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبویه‌، ج2، ص432.

[45]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌22، ص‌21؛ سبحانی، جعفر، مفاهیم القرآن، ج5، ص‌124؛ طباطبایی، محمد حسین،‌ ترجمه تفسیر المیزان، ج18، ص‌204‌.

[46]. سبحانی، جعفر، مفاهیم القرآن، ج‌5، ص‌125‌.

[47]. مانند آیات 67-65 سوره زمر؛ آیه120 سوره بقره؛ آیات53-52 سوره حج؛ آیات37 -35 سوره بقره؛ آیات24 و 19 سوره اعراف‌؛ آیات123 - 115 سوره طه؛ آیات2-1 سوره فتح و...

[48]. مانند آیات48-45 سوره ص؛ آیات90-84 سوره انعام؛ آیات32-31 سوره آل عمران؛ آیه80 سوره نساء، آیات 28-26 سوره جن و آیه33 سوره احزاب.

[49]. ‌ابن تيميه، احمد، فتوى الحموية الكبرى، ص‌53.

[50] . همان، 15.

[51] . ‌ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباري بشرح صحيح البخاري، ج13، ص253.

[52] . شاطبی، ابراهیم، الاعتصام، ج1، ص37.

[53] . ابن تیمیه، احمد، فتوى الحموية الكبرى، ص12.

[54] . شاطبی، ابراهیم، الاعتصام، ص‌258.

[55] . ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباري بشرح صحيح البخاري، ج7، ص6.

[56] . انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ج3، ص2093.

[57] . ‌مانند آیۀ 7 سورۀ حشر یا آیۀ 44 سورۀ نحل.

[58] . قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج‌110، ص19.

[59]. رازی‌، فخرالدین، ‌التفسیر الکبیر، ج20، ص38.

[60]. نجمی، محمد صادق، سیری در صحیحین، ص29.

[61]. سوره ‌انعام، آیه145.

[62]. ‌طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص‌161.

[63]. ‌برای توضیح دربارۀ شواهد سنت‌ستیزی ر.ک: اخوان، محمد، «سنت‌ستیزی»، اندیشۀ نوین دینی، ش5 و 4، ص68-21.

[64]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبویه‌، ج2، ص22 و 14؛ همان، ج5، ص262 و 72؛ همان، ج6، ص327 و 305 و 254؛ ابن تیمیه، احمد، الصارم المسلول علی شاتم الرسول، ص581-587‌،571-578، 569، 568

[65]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبویه‌، ج1، ص6.


نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن