به تصريح آية (اِنّا نَحنُ نَزّلنا الذّکر وَ اِنّا لَهُ لَحافِظون ) تحريف ناپذيري قرآن کريم امری مسلّم و ترديدناپذیر است و همه مسلمانان اين کتاب آسماني را مصون از هر دگرگونی مي دانند، ولي گروهي از نويسندگان وهابي، شيعه و در رأس آنها کليني را معتقد به تحريف و خارج از دين معرفي مي کنند و دلیل ادعایشان کتاب کافي است؛ درحالي-که اين اتهام به¬هيچ¬وجه به کليني و کتابش وارد نیست. همه ادعاهای دلایل تحریف در کتاب یاد شده مربوط به تفسير يا تبيين¬ مصاديق، يا تأويل بياني، يا تنزيل معنايي و يا معارف بلند قرآني است، نه تحريف به مفهوم باطل. درغير اين فرض بزرگان آنان همانند بخاري نيز بايد معتقد به تحریف باشند
نویسنده اسدالله رضایی
منبع :  نشریه سراج منیر، پاییز و زمستان 91، شماره 7و 8

 طرح موضوع

اتهام اعتقاد به­تحريف قرآن­کريم[3] به­ کليني، در تألیفات گروهي از وهابيان مطرح شده است و او را قائل به تحريف قرآن، بلکه مؤسِّس و مروِّج اين اعتقاد باطل در شيعه مي­پندارند. از نظر ناصر­القفاري وهابی و غير او، نخستين کتابی که شبهه تحريف را مطرح کرده، کتاب سليم بن‌قيس(م90ق) قلمداد شده است. که در آن دو روايت در­بارة امامت اميرالمؤمنين­ علي7[4] نقل شده است و سپس علي ­بن­ابراهيم قمي(م307ق) را در تفسير­ قمي و کليني را در کافي از مروِّجان اين عقيده دانسته و گفته که قمي و کليني پايه­هاي اين عقيده باطل را استوار ساختند و براي ترويج و نشر آن تلاش فراوان کردند و شروع روايات دالّ بر تحريف از آن دو آغاز گرديد.[5]

وي برای نمونه به روایتی از کافي اشاره می‌کند که جمله «في ­عَلِيٍّ» را پس از جمله­هاي «أنزَلَ­ الله إلَيکَ» و «أنزَلنا إلَيکَ» قرار داده است.[6] وی از تفسير قمي نيز مواردي را ذکر مي­کند.[7]

دکتر ­صلاح عبدالفتاح خالدي نيز اضافه بودن «بولاية عَلِيٍّ» در آيه ­89 سوره اسراء[8] و «في ولاية عَلِيٍّ» و «آل محمّد» درآيه 29 کهف[9] را نمونه‌هایی از تحريف در کافی مي­داند.

پيش از آن دو، آلوسي[10] و سپس مفصّل­ترين بحث را ابوزهره ارائه مي­دهد. وي ضمن معرفی کليني به‌عنوان ترويج‌کننده انديشة نقص قرآن، وی را ترويج‌دهنده رواياتي می‌داند که در قرآن شک و ترديد ايجاد مي­کند.[11] نويسندة ديگر کليني را به‌سبب اين­­گونه روايات، اهل قبله نمي­شمارد![12]

نويسنده الشيعة والقرآن با استناد به­روايتي از کافي،[13] نتيجه مي­گيرد که شيعه به­قرآن موجود اعتقاد ندارد و دلیل او رواياتي است که کليني در کتابش، کافی، آورده است.[14] خطيب(م1389ق) با نقل روايتي از امام رضا7 از اصول­کافي،[15] کليني را معتقد به­تحريف قرآن معرفي مي‌کند.[16]

محمد بنداري ميان تشيّع اصيل و تشيّع فارسي، فرق گذاشته و تشيّع فارسي را که کليني از اين دسته است، معتقد به تحريف دانسته و ادعا کرده که اجماع اهل نقل و تفسير بر آن استوار است.[17]

 بررسي و نقد اتهام به کليني

آنچه اشاره شد، فشرده‌ای از اتهام­هايي است به کليني زده شده است، ولی اوّلاً، کسي مدعي نيست کليني به صراحت از تحريف سخن گفته باشد و در هيچ جايِ کافي چنين مطلبي هرچند به اجمال وجود ندارد. ثانياً، آنچه کليني را در مظانّ اتهام قرار داده، ظاهر عناوين و روايات کافي است که مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

ابتدا اشاره به اين نکته ضروري است که بسياري از منتقدان کافي براي بزرگ‌نمايي اين اشکال، مدّعي­اند کافي صحيح‌ترين کتاب‌ها نزد شيعه،[18] بلکه از عالي­ترين درجة صحّت،[19] يا به­منزلة بخاري نزد مسلمانان است.[20] چنين ادعايي هرچند برای اين کتاب که به لحاظ تاريخي و علمي ارزشمند­ترين مجموعة حديثي است، بيجا نيست، ولي برخلاف دیدگاه اهل­سنت که همه روایات صحيح بخاري و صحیح مسلم[21] را صحیح می‌دانند، علمای شیعه گذشته از اينکه اصطلاح «صحيح» نزد قدما و متأخران شيعه متفاوت است، اين کتاب را هم مشتمل بر روايات صحيح، و هم شامل موثّق و حَسن و ضعيف دانسته‌اند؛[22] زیرا خود کليني در مقدمة اين­کتاب، معيار تشخيص صحيح از ناصحيح را هماهنگی و ناهماهنگی رواياتش با کتاب­خدا مي­شمارد.[23] در نتيجه اين سخن علّامه مجلسي که گفته «روايات کتاب­هاي چهارگانه همه­اش صحيح نيست، تا چه­رسد به­اينکه همه قطعي­الصّدور باشد»،[24] مبناي اساسي شيعه را درباره همه مجامع حديثي­شان معيّن مي­کند.

يکي از مغالطه­هاي ناصر­قفاري برای گمراه کردن خوانندگان کتابش، از کتاب صحيح‌ ­الکافي[25] نام مي­برد و مي­گويد در اين کتاب روايات تحريف ديده نمي­شود و اينکه حذف اين­گونه روايات بلکه کل باب از روي تقيّه است يا حقيقت دارد، معلوم نيست.[26] متأسفانه اين نويسنده حتي به عنوان کتاب نیز توجّه نکرده که مؤلِّف آن، احاديثي را که به­نظرش صحيح مي­رسيده، از مجموعه کافي استخراج کرده است؛ هر چند عملکرد مؤلف اين­کتاب، مورد اعتراض برخي از عالمان شيعه قرار گرفته است.[27] گذشته از آن، صرف آمدن روايتي در اين کتاب به اين معنا نيست که شيعه به آن اعتقاد داشته باشد، برخلاف دیدگاه اهل­سنت درباره صحيح بخاري و مسلم.

1. بازخواني عناوين کافي

از ميان عناوين باب­هاي کافي که ادعا شده[28] تحريف را مي­رساند، «باب أنّه لم يَجمع­القرآنَ کلُّه إلاّ الأئمة­:و ...»[29] است که از چند جهت دليل بر اعتقاد کليني بر تحريف قرآن نمي­شود:

1-1. خطبه مؤلِّف: هرچند اکثر عناوين ابواب کافي مي­تواند نشان‌دهنده ديدگاه­هاي مؤلف آن باشد، ولي بي­ترديد مقدمة هرکتاب که تبلور باورهاي پديد آورنده آن است، گوياتر اعتقادات صاحب آن را بيان مي­دارد. از اين رو کليني چکيده باورهاي خويش را در مورد قرآن در مقدمة کتابش، آن‌هم براي کساني­که کافي را در دين و دنيايشان به­کار مي­گيرند، در قالب جملاتي چون «بدان اي برادرم، -خدايت هدايت­کند- کسي را نمي­رسد که­ به­نظر خود روايات مختلفي را که از أئمه­: رسيده، از یکدیگر تشخیص دهد، جز به طریقی که امام7دستور داده که فرموده: «آنها را با قرآن بسنجيد و هرکدام را که موافق کتاب خداي عزّوجل است، بگيريد و هرکدام را که مخالف کتاب خداست، رد کنيد»[30]، و نیز کلینی گفته: «نَحنُ لانعرف من جميع ذلک إلاّ أقلّه»،[31] و به­کار­بردن واژه­هاي «رجاء» و «تقصير»[32] بيانگر اين است که کلینی کتاب خدا را مبّرا از هر نقص مي­دانسته و معيار ارزيابي روایات را قرآن مي­شمرده است، و الاّ نمي­گفت: «وأنزلَ إليه الکتاب، فيه البيان والتبيان، قرآناً عربياً غير­ذي عوج ...».[33] اين سخن کليني کجا وآن ادعاهاي بخاري کجا که گفت: «من يک­صد هزار حديث صحيح از حفظ بودم و دراين­کتاب جز حديث صحيح نياوردم و بيشتر از آنچه به­طورصحيح نقل کردم، فروگذاشتم».[34] کسي­که اعتقاد به­تحريف دارد، آیا معقول است به قرآن مُحرَّف ـ نعوذبالله ـ  استناد کند و آن را «بيان»، «تبيان» و «غير­ذي­عوج» بداند؟ کاش نويسندگان منتقد بر کافي ابتدا، اين خطبه را مطالعه مي­کردند.

1ـ2. دفع اتّهام براساس عناوين: اگر­بنا باشد عناوين، معيار ارزيابي باور مؤلِّف قرار­گيرد، بسياري از عناوين کافي، کليني را مبرّا از تهمت تحريف مي­سازد؛ زيرا عنوان­هاي «باب­الرَّدّ إلی الکتاب والسّنّة...»[35] که در ذيل آن ده حديث نقل مي­کند، و «باب الأخذ بالسنّة وشواهد القرآن»،[36] مشتمل بر دوازده حديث، و کتاب فضل­القرآن مشتمل بر دوازده باب و ­94 روايت،[37] شاهد گويايي است که وي قرآن را پاکيزه از هر دگرگوني مي­دانسته است؛ چراکه معقول نيست معيار ارزيابي، قرآني باشد که در اختيار­ مردم نيست!

اما عنوان «باب أنّه لم يَجمَع القرآن کلّه إلّا الأئمّة­:...»[38] و همانند آن[39] که بيشترين انتقادها را در پي ­داشته، هرچند ظاهرش اين است ­که قرآن فعلي مسلمانان با قرآني که نزد امامان شيعه قرار دارد، متفاوت است، ولي­ اوّلاً، به­هيچ­وجه دلالت بر زياده و نقص آن ندارد، بلکه تنها اين را مي­رساند که در ترتيب و تنظيم، ميان قرآن فعلي و قرآن نزد امامان اختلاف است[40] و شکي نيست که قرآن فعلي براساس نزول وحي تنظيم نشده است و شاهد زنده­اش خود سُوَر قرآن است که سوره­هاي مَکّي درآخر و يا درهم آميخته نظم يافته است.[41] ثانياً، دراين باب، شش روايت نقل شده که چهار روايت پاياني باب هيچ ربطي به­جمع‌آوري قرآن که تحريف ممکن است در همين مرحله رخ داده باشد، ندارد، بلکه مربوط است به­علم امامان شيعه به­قرآن؛ چنان‌که در خود عنوان باب جملة «وأنّهُم يَعلَمُون علمَه کلَّه» به کار رفته است. فقط دو حديث مورد نزاع است که عنوان باب نيز از آن دو استخراج شده است. به­عبارت ديگر، دو حديث نخست باب، مجمل است و روايات چهارگانه بعدي آن دو را شرح و توضيح مي­دهد[42] که در نتيجه مجموع روايات شش‌گانه علم امامان معصوم­:را بيان مي­کند:

حديث نخست: ...عن­جابر قال: سمعتُ أباجعفر7 يقول: «ما ادَّعي­أحَدٌ مِنَ­النّاسِ أنَّه جَمَع القرآن کُلَّهُ کَمَا اُنزِل إلاّ کذّاب، ومَا جمعه وحفظه کما نَزّله­الله تعالي ­إلّا علي بن‌أبي­طالب والأئمّة: من بعده».[43]

در روايت اين نکته صراحت دارد که جمع‌آوري قرآن بر اساس ترتيب نزول آن جز به‌دست ائمّه: ­به­ويژه اميرالمؤمنين7صورت نگرفته است و دقت درجملة «کَمَا اُنزِلَ» کليد حل مشکل اين روايت خواهد بود. از اين رو در حديث دو نکتة اساسي مورد توجّه است: يکي اصل وجود مُصحَف علي7 و ديگري چگونگي آن، که بررسي جداگانه مي­خواهد.[44]

دومين حديث: عن محمّد بن­سنان، عن عمار ­بن­مروان، عن­المُنَخّل، عن جابر، عن ابي­جعفر7انّه قال: «ما يَستَطيعُ اَحَدٌ أن يَدَّعي أنّ عندَهُ جَميعُ القرآنِ کلِّه، ظاهرِهِ وباطنِهِ غير­الأوصياء».[45] این نیز همانند حديث قبلي تحريف به­معناي مورد نزاع را بيان نمي­کند؛ چون اوّلاً، سند روايت ضعيف است،[46] به دلیل وجود محمدبن­سنان ابوجعفر زاهري(م220ق) که از نگاه رجال‌شناسان قابل تأييد نيست. نجاشي(م405ق) مي­گويد:

او مردي است جدّاً ضعيف و غير قابل اعتماد، و به رواياتي­که وي به­تنهايي نقل مي­کند، توجه نمي‌شود... . ابومحمد فضل بن­شاذان مي­گفت: براي شما جايز نيست که احاديث محمد ­بن­سنان را روايت کنيد.[47]

منَخّل بن­جميل­ اسدي، هرچند از ابي­عبدالله7 ­نقل روايت مي­کند و داراي کتاب تفسير است، ولي نجاشي او را فاسد­الرّوايه،[48] کشّي او را بي‌ارزش و متهم به­غلوّ،[49] علّامة­حلّي(م726ق) او را کوفي، ضعيف، غالي در مذهب و متّهم مي­شناساند.[50] ابن­داود حلّي(م707ق) مي­گويد: «ضعيف، فاسدالرّوايه و متهم به­غلوّ است. غلات احاديث فراواني به­او نسبت داده­اند».[51] بنابراين سند روايت را به­ويژه در مسائل مربوط به باورها که همان اعتقاد به تحريف باشد، نمي­توان پذيرفت.

ثانياً، محتواي روايت هرچند بخش نخست آن (ما­يَستطيع...کلّه) تحريف به­معناي عام را مي­رساند، ولي ذيل حدیث(ظاهره و باطنه غيرالأوصياء)، مقصود امام را در صدر حديث کاملاً روشن مي­سازد و مقصود آن حضرت اين است که علم ظاهر و باطن قرآن از آنِ امامان و اوصياي الهي است؛ چه اينکه علامه طباطبایي(م1402ق)، در تعليقه‌ای که براين حديث مي­زند، قيدهاي «ظاهره و باطنه» را شاهد مي­گيرد براينکه دانش همه قرآن، اعم از معاني ظاهري قابل درک و معاني قابل استنباط براساس فهم­عادي، از آنِ امامان معصوم و اوصياي الهي است.[52]

همچنين ذيل روايت در استخراج پاياني عنوان باب (وأنّهُم يَعلمون علمه­کلّه) نقش دارد و خود گواه ديگر است براينکه مقصود کليني از نقل اين حديث، علم فراگير و منحصر به­فرد امامان­: به­قرآن است، نه اينکه نزد امامان قرآني است که با قرآن سایر مسلمانان از جهت حقيقت و کمّيت متفاوت باشد.

ثالثاً، با قطع نظر از آنچه بيان شد، اين دو روايت، خبر واحد است و با خبر واحد نمي­توان اعتقاد به­تحريف را به­شيعه وکليني نسبت داد؛ چنان‌که احسان الهي­ظهير[53]و ابوزهره[54] اين­کار را کرده­اند و کليني را خارج از دين­حنيف شمرده­اند[55] و او را متهم ساخته‌اند به اینکه او اعتقاد به مُبَدّل و ناقص بودن قرآن دارد که مورد دستبرد بشر واقع شده است.[56]

2. متن روايات کافي

روایات ادعا شده درباره تحريف، گذشته از اينکه دچار ضعف سند است،[57] به دو گروه تقسيم می‌شوند که مدعاي وهابيان را ثابت نمي­کند:

الف) جمله­هاي اضافي احاديث

مضامين اين­گروه از روايات روشن است که ارتباط به­تحريف ندارد، بلکه امام7 در بسياري از آنها،[58] تفسير آيه را بيان مي­کند و به اصطلاح تأویل بیانی و تبیین مصادیق است؛ زيرا (و بشر الذین ءامنوا) يعني بشارت ده مؤمنان را به­ولايت علي7که آنان در ميدان جهادِ با نفس و دشمن، پايدارند...[59] و جمله «قال: ولاية­أمير­المؤمنين7» که در ذيل روايت آمده نه در متن، هيچ شکي را باقي نمي­گذارد.

يا جملات زايد «کلمات في محمّد وعلي و فاطمة والحسن والحسين والأئمة­: من ذرّيتهم...» در حديث ابن­سنان[60] تفسير[61] آيه است، نه اينکه جزء نص­ِّکلام­الله باشد؛ چنان­که نظير همين معنا در منابع اهل­سنت نيز آمده است. ابن‌عباس مي­گويد: «سألتُ­ رسول­الله {عن الکلمات الّتي تَلقّاهَا آدم مِن رَبّه فتاب عليه؟[62] قال}: « سَأل بحق محمّد وعَلِيٍّ و فاطمة والحسن، والحسين، إلّا تُبتَ عليَّ فتاب عليه».[63]

همچنين ابن­مغازلي در مناقب خود از ابي­سعيد خدري در مورد آية (مرج البحرین یلتقیلان (19) بینهما برزخ لابغیان (20)  فبای آلاء ربکما تکذبان)[64] مي­آورد: (مرج البحرین یلتقیلان) قال: عَلِيٌّ و فاطمة، (بینهما برزخ لابغیان قال:  محمّد، (یخرج منهما اللولو و المرجان) قال: الحَسَن والحُسَين».[65]

کليني به­سند خود از کثير ­بن­کلثمه از امامان­ باقر يا ­صادق:­ در تفسير ­آيه 37 بقره چگونگي توبة حضرت آدم7 را اين­گونه توضيح مي­دهد:

قال(آدم7): لاإله إلّا أنتَ سبحانک اللّهُمَّ و بحمدک، وعملتُ سوءً و ظلمتُ نفسي، فاغفرلي وأنت خيرالغافرين، لاإله إلّا أنتَ سبحانک اللّهم و بحمدک...». وفي رواية أخري في قوله عزّ وجل: (فتلقی ادم من ربه کلمات فتاب ...)[66] قال: سأله بحق محمّد وعلي والحسن والحسين وفاطمة:.[67]

به­راستي، اگر آنچه در حديث ابن­سنان آمده، نص قرآن بود، قطعاً کليني نمي­گفت: «في رواية أخري...».[68]

شاهد ديگر بر اينکه زيادي جملات در حديث، تفسير معنايي است، اين است که کليني همين آيه را از ابي­جعفر7 در داستان حضرت آدم7 نقل مي­کند، ولي بدون جملات زاید.[69]

بسياري از رواياتي که ادعا شده تحريف را مي­رساند، در واقع تبيين مصاديق يا تفسير آيات الهي است؛ چنانکه جمله «بولاية علي7»[70] تفسير محض آيه بود[71] و هيچ عاقلي آن را جزء نصّ آيه نمي­شمارد؛ چه اينکه در حديث ديگر امام صادق7 اين آيه را چنين تبيين فرموده است: «في قوله عزّوجل(هذان خصمان اختصموا فی ربهم)[72] وقال7: «نَحن و بَنِي­أميّة؛ قلنا: صَدَق­الله ورسُولُه، وقال بنوأُمية: کَذَبَ­الله ورسوله، (فالَّذِين­کفَرُوا)يعني بَني­اُميّة...».[73] همچنين وقتي راوي از «ولايت»­ در آية (هُنَالِکَ الْوَلَايةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيرٌ ثَوَابًا وَخَيرٌ عُقْبًا)[74] مي­پرسد، مي­فرمايد: «ولاية أمير­المؤمنين7».[75]

اين­گونه تفسير معنايي و احياناً مصداقي، اختصاص به کافي ندارد و در صحيح­ترين منابع وهابيان نيز در مورد همين آيه چنين تحليلي وجود دارد. بخاري از قيس بن­عباد مي­آورد: «قال: قال علي7: فينا نَزَلَت هذه الآية: (هذان خصمان...).[76] ابن­مغازلی شافعی در ذيل و تفسير آيه مورد بحث مي­نويسد: «يونس­بن­حبيب، قال: سألتُ مجاهد، فقال سألتُ ابن­عبّاس، فقال: نزلت هذه الثّلاث الآيات بالمدينة(هذان خصمان...) في حمزة وعبيدة وعلي7وعتبة والوليد».[77]

با قطع نظر از بحث­هاي تفسيري شکي نيست که ولايت أمير­المؤمنين7 با توجّه به­منابع آنان در قرآن مطرح شده؛ هرچند نام حضرت به­طور صريح ذکر نشده است،[78] و جملة «بولاية علي» مي­تواند تبيين همان مصداق باشد.

 ب) متن حدیث

گروه دوم از رواياتي­که برخي وهابي­ها مدعي شده­اند صريح در تحريف‌اند،[79] عبارت‌انداز:

يکم، حديث هفده هزار­آيه:[80] هر چند حديث از نظر سند صحيح يا موثّق[81] و از نگاهِ محتوا در ظاهر غيرمعقول است و اين بهانه را به­دست نويسندگان نامبرده داده که بگويند برپاية حديث صحيح کافي قرآن دارای هفده هزار ­آيه بوده است! و در نتيجه دو­سوم آيات قرآن فعلي حذف شده است؛ در حالي­که قرآن بيش از شش‌هزار و چند­صد آيه نيست، ولي همين حديث، نمي­تواند دليل بر تحريف قرآن باشد:

1. عدم اثبات جمله «عشر­اَلف»؛ اين نقد در صورتی وارد است که جمله «سَبعَة ألف عشر»[82] به­نقل کليني ثابت باشد؛ در حالي­که روات یا نسّاخ سهواً کلمة «عشر» را در روايت اضافه کرده‌اند و متن حديث بنا برشواهد زير «سَبعَة الف آيه» است:

اوّلاً، در برخي از نسخه‌هاي کافي جمله «سبعة عشر اَلف آيه» بدون کلمه «عشـر» آمده است؛ چنان‌که مجلسي[83] و فيض­کاشاني،[84] حديث را بدون کلمه «عشر» آورده­اند و گويا آن دو، نسخة اصلي يا تصحيح‌شدة کافي را در اختيار داشته­اند.

ثانياً، درآخرين چاپ نسخة اين کتاب که با تحقيق گسترده، چاپ شده، عبارت «سبعة آلاف آية» آمده و در حاشيه توضيح داده شده که در برخي از نسخه‌ها «سبعة عشر­آلاف»[85] است؛ چه اينکه برخي ديگر، آن را دليل برغلط بودن نسخه[86] و عدد هفت‌هزار آيه را عدد تقريبي دانسته‌اند، نه اينکه امام7 در صدد شمارش واقعي آيات باشد. از اين رو اين عدد از  يک­سو، به­آمارهاي ابن­جوزي،[87] سيوطي[88] و مجلسي[89] نزدیک است[90] و از ديگر­سو، حديث، خبر واحدي است که با وجود کلمه «عشر»، متنِ آن با روايات ديگر و اقوال علما و موجب منکَر بودن آن مخالف مي­شود و اصل در نبود اين کلمه در متن روايت است.

ثالثاً، محقق شعراني واژة «عشر» در متن روايت را قطعاً اضافه‌شده از سوي نسّاخ و روات دانسته و عدد هفت هزار آيه را عدد تقريبي شمرده و گفته:

معروف است که اعداد علاوه بر شمارش، در اغراض ديگر (مانند مبالغه و...) نيز به کار مي­رود؛ چنان‌که وقتی گفته مي‌شود احاديث کافي شانزده هزار است، مقصود بيان کثرت تقريبي است، نه معيّن کردن اعداد واقعي، و عدد آيات قرآن بين شش­هزار تا هفت­هزار آيه است.[91]

اين حديث از اين جهت نظير روايتي است که مي­گويد: «امام زين­العابدين بعد از شهادت پدرش چهل­سال اشک ريخت، با اينکه زين‌العابدين بعد از پدرش بيش از ­35 سال زنده نماند».[92]

رابعاً، فيض­کاشاني که به­دقيق­ترين عالم شيعي در ميان هم­عصرانش معروف است،[93] در دو اثرش حديث را بدون کلمة «عشر» ذکر کرده است؛[94] هر­چند در اثر ديگرش براساس نسخه‌ای دیگر جملة «سبعة عشر­ألف»[95] را آورده و توجيه کرده است که به­آن اشاره خواهد شد. نیز محدّث نوري به­اختلاف نسخه­ها­ي کافي اعتراف دارد و اينکه در برخي از نسخه­ها «سبعة ألف» آمده است، بدون «عشر».[96]

2. هفده­هزار، مجموعة وحي: بر فرض که جملة «سبعة عشرألف» درست باشد، مقصود امام7 از هفده هزار، مجموعه‌ای از امور وحياني اعم از قرآن و غير قرآن است؛ زيرا بر اساس آية (وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3)  إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى)­،  غير از قرآن اموري ديگر نيز بر پيامبر فرو آمد؛ در حالي­که قرآن محسوب نمي­شد؛[97] همانند سخن جبرئيل به­ رسول­الله6 که گفت: «يا محمّد عِش ماشِئتَ، فانّک مَيّت، وأحبِب مَن أحبَبتَ فانَّک مفارفة، واعمل ماشئت فانّک مجزي به، ثم قال يا محمّد! شرف المؤمنِ قيامُ الّليل وعزّه استغناؤهُ مِنَ النّاس».[98] پس همة آنچه وحي شده، قرآن نيست.

همين معنا در منابع اهل­سنت در توجيه آيات رجم که عمر به­آن اعتقاد داشت و آيات رضاع که عایشه آن را نقل کرده ولي در قرآن نيست، وجود دارد. ابن­قتيبه آنها را از امور دين مي­داند، نه از قرآن، و مثال­هایی براي مواردي که قرآن نيست، ولي وحي است، مانند حرمت نکاح عمّه و خاله و قطع دست دزد به­جهت سرقت رُبع دينار و... را مي­شمارد.[99] محقق ديگر، آيات رجم و رضاع را حکم شرعي مي­داند که بر پيامبر وحي شد، نه قرآن.[100] ابن­حزم نیز همين سخن را مي­پذيرد.[101]

بنابراين منظور امام7 طبق روايت کليني این است که آنچه بر پيامبر6 به­عنوان وحي نازل شده، اعم از قرآن و غيرقرآن مانند امور ديني يا احکام شرعي و...، به­هفده­هزار مورد می‌رسد و اين نه­تنها تحريف نيست، که دانشي است فوق دانش انسان­هاي عادي.

3. سه قسم بودن وحي: از نگاه دانشمندان اهل­سنت، وحي به سه قسم تقسيم مي­گردد:

الف) قرآن: وحي با لفظ و معناي آن همراه با اعجاز و تعبّد به­تلاوت آن؛

ب) احاديث قدسي: وحي شدن لفظ و معنا بدون تعبّد به­تلاوت آن؛

ج) احاديث نبوي: وحي شدن معنا بدون لفظ ­آن؛ زيرا قرآن فرمود: (وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3)  إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى).[102]  براساس اين ديدگاه آنچه برپيامبر وحي شده به­بيش از­ هفده هزار مورد خواهد رسيد و مقصود امام7 مجموعه‌ای از قرآن و احاديث قدسي و روايات صحيح نبوي است.

4. تکرار نزول آيات: سيوطي با تصريح به­اينکه گروهي از قدما و متأخران به­صراحت گفته­اند که قرآن مکرّر نازل شده است، هدف از تکرار نزول را يادآوري، موعظه، تعظيم و ترس از فراموش­شدن آن ذکر مي­کنند. وی برخي از سُور را نام مي­برد که همه­اش و يا پايان آنها، تکرار شده است.[103] بر همين اساس منتقدان کافي احتمال نمي­دهند که حديث کافي مجموعة آيات نازل شده را که جبرئيل امين بر زبان جاري کرده و رسول­الله6 شنيده، گفته باشد؟!

قفاري با استناد به­اين روايت از يک­سو اين نتيجه را مي­گيرد که دو ثُلث قرآن حذف شده[104] و از ديگر­سو­، ميان حديث کليني و سخن ابن‌بابويه در توجيه روايت که مي‌گويد «همة آنچه به­عنوان وحي نازل شده، قرآن نيست و اگر مجموع آنچه وحي شده اعم از قرآن و غير قرآن را در نظر بگيريم، به هفده هزار خواهد رسيد»،[105] تعارض مي­بيند؛[106] درحالي­که اوّلاً، خود اين مقايسه ميان دو منبع نادرست است؛ زيرا کافي کتاب روايي است و اهتمام مؤلفش با حفظ امانت، گردآوري احاديث مستند است، اما کتاب صدوق کتاب اعتقادي است و هدفش استخراج مسائل اعتقادي و پالايش و حل تعارض احاديث اعتقادي است و طبعاً ميان اين دو ­روش تفاوت هست؛ جمع احاديث امري است و استخراج اعتقادات و پالايش آنها امر ديگر.[107] ثانياً، قفاري نقطة تعارض کليني و صدوق را در اين مي­بيند که کليني مدّعي است آنچه نازل شده قرآن است، ولی صدوق گفته تعداد اضافي قرآن نيست،[108] ولي با ارائه راهکار چهارم، بي­ترديد تعارض مورد نظر ايشان برطرف مي­شود و آوردن لفظ قرآن از باب غلبه قرآن، بر موارد ديگر است.

ثالثاَ، موارد فراواني در منابع مورد قبول وهابيان موجود است که صريح در تحريف است،[109] و قفاري و ديگران راه حلّي جز آنچه را که ابن‌قتيبه،[110] علي حسن­العريض[111] و ابن­حزم[112] ارائه داده­اند (يعني گفته آيات رجم قرآن نيست، بلکه وحي در امور ديني است)، پيشنهاد مي­دهند!

5. قرآن، بيش از يک­ميليون حرف: با قطع نظر از آنچه گذشت، منتقدان کافي اين روايت عمر بن‌خطاب را ديده­اند ياخير که هيثمي(م807ق) از عُمَر و او از رسول­خدا نَقل مي­کند که: «القرآنُ ألفُ ألفِ حرف وسبعة وعشرون­ألف­حرف، فمَن قَرَأهُ صابراً مُحتسباً کان لکل حرفٍ زوجةٌ من­الحور­العين»؛[113] يعني قرآن یک میلیون و 27هزار حرف است؛ در حالي­که حروف قرآن به­اجماع عالمان اهل­سنت سیصد هزار حرف بيش نيست[114] و حدود هفتصدوسه هزار و 329 حرف از حروف قرآن براساس آنچه سيوطي به­آن رضايت داده،[115] مفقود شده است! احسان الهي ظهير، دکتر قفاري و... چه پاسخي براي اين حديث دارند؟ و آيا مؤلف انتصار­الحق و هم­فکران وي که مي­گويند کليني تصريح کرده که دوسوم قرآن را صحابه حذف کرده­اند و آنچه باقي مانده مُحَرّف است، اين روايت عمر را نديده­اند[116] يا اينکه حسن نيت بيش از حد به‌روايات خودشان، باعث شده تا مصداق آيه شريفه (صُمٌّ بُکْمٌ عُمْي فَهُمْ لَا يرْجِعُونَ)[117] قرار گیرند؟!

دوم. آياتي شنيده نشده:[118] سند حديث، بدان جهت که سهل بن­زياد ­آدمي رازي تأييد رجال‌شناسان را به­همراه ندارد، خالي از مشکل نيست. نجاشي او را ضعيف و غير معتمد دانسته و دلیل برغلو و کذب و ضعف سهل را شهادت احمد بن­محمد بن­عيسي و بيرون کردنش از قم آورده[119] که درمجموع سند روايت ضعيف است.[120]

اما محتواي حديث هيچ ارتباطي به­تحريف قرآن ندارد؛ زيرا نه­تنها تحريف را نمي­رساند، بلکه شاهد بر عدم تحريف است؛ براي اينکه امام7 به­سائل دستور مي­دهد به­قرائت قرآني که دراختيار مردم است (اقرؤوا القرآن کَمَا تَعَلّمتُم...) اکتفا کند و اين خود دليل برعدم تحريف و نقص قرآن است،[121] اما اینکه نقل شده: ­«إنّا نسمع في القرآن ليس هي عِند نا کما نسمعها...»، اوّلاً، این عبارت در پرسش سائل است، نَه­کلام امام7، و بی‌ترديد کلام سائل با صرف‌نظر از اينکه از چه­سطح فکري برخوردار بوده است، براي کسي حجت نيست.

ثانياً، آنچه سائل مطرح کرده، مورد انکار امام7 واقع شده است.

ثالثاً، ممکن است آنچه را سائل ديده يا شنيده، از مصحف علي7 بوده و بي­شک مصحف علي7 با قرآني که دردست مردم بوده، تفاوت داشته است.[122] بر اساس اين احتمال امام7 قرائت مصحف علي7 را موکول کرده به­ظهور ولي‌عصر7.

رابعاً، مقصود امام7 از جمله «فيسجيئکم من­يعلّمکم»، اين است که امام­زمان7 قرائت واقعي همراه با تفسير قرآن را تعليم خواهد داد و هيچ‌گاه اين جمله دلالت بر تحريف نمي­کند؛ زيرا يکي از بحث­هاي مشهور علوم قرآن، بحث قرائت­هاي مختلف است که به «نزول قرآن عَلَی سبعة أحرف» ياد مي­شود و روايات زيادي در اين خصوص نقل شده[123] و در شرح و تفسير آن، مباحث مفصّلي ارائه گردیده و گفته شده که مقصود از «سبعة أحرف» چيست. قرطبي (م671ق) با تصريح به­اختلاف علما، ­­35 قول و کوثري(1371ق)، چهل ديدگاه[124] را نقل کرده است،[125] با اينکه مدعي­اند حديث قرائت قرآن بر هفت­قرائت متواتر است[126] که البته از نگاه شيعه، قرائت­هاي ­هفت‌گانه حجيّت ندارند[127] و قرائت قرآن بايد به­تواتر ثابت باشد و روايات سبعة احرف، اخبار ­آحاد[128] و روايات اهل­سنت در اين مورد کاملاً ناهماهنگ است؛ زيرا قرائت بر حرف واحد، سپس با دخالت ميکائيل و جبرائيل به­هفت­حرف رسيد و قرائت بر سه­حرف و برچهار­حرف نیز نقل شده است.[129]

وقتي از امام صادق7 پرسيده شد که: «إنّ النّاسَ يَقُولُون:إنّ القرآنَ نَزَل علی سبعة أحرف»، فرمود: «کَذَبوا أعداء­الله، ولکنّه نَزَل عَلَی حَرفٍ واحدٍ من عند الواحد».[130]

درحديث ديگر اختلاف را از جهت روات مي­داند.[131]

گذشته از آن، اگر اصرار بورزيم اين روايت دلالت برتحريف قرآن دارد، بي­ترديد وقوع تحريف را نزد غير شيعه ثابت خواهد کرد، نه شيعه.[132]

سوم. حديث ابن­سلمه:[133] اين حديث، اوّلاً، از نظر مجلسي ضعيف[134] و از جهت دلالت و محتوا با توجّه به بررسي حديث قبلي، کاملاً روشن است و روايت نه­تنها اشاره به­تحريف ندارد، بلکه امام7 قرائت رایج را تأييد و امضا کرده است.[135]

ثانياً، محمد بن­سليمان[136] و سالم ­ابي­سلمه[137] هردو کوفي­اند و امام7 آن دو را از قرائت غيراهل کوفه باز مي­دارد و اين مي­رساند که آن دو احتمالاً قرآن را بر اساس مصحف علي7 که مشتمل بر تفسير و تأويل بوده، تفسير مي­کرده­اند و با اين فرض­که «قرائت»، به­مفهوم «تفسير» به­کار رفته باشد روايات ربطي به­تحريف نخواهند داشت. شاهد اين مدعا ذيل احاديث است که در روایت دوم آمده: «إقرؤوا کَمَا تعلّمتُم فسيجيئُکم مَن­يعلّمکم»، و جمله «کُفَّ عن هذه القراءة... حتّی يقوم القائم7 قَرَأَ کتاب­الله عزّوجلّ عَلَی حَدِّه ...» در نقل سوم آمده و بیانگر آن است که امام­زمان7 با ظهورش تفسير واقعي قرآن را بيان خواهد کرد. 

چهارم. حديث اَثلاث بودن قرآن:[138] با اينکه سند حديث مجهول است،[139] اما مضمون اين حديث و روايت ديگر از ابي­جعفر7 که فرموده «نَزَل القرآن أربعة ارباع...»،[140] واضح است و اين حديث ربطي به تحريف ندارد، بلکه اوّلاً، غرض امير­المؤمنين7 خبر دادن از واقع، همراه با تحريک به­اقرار به­ولايت و بيزاري از دشمنان آن و اندرز وعمل به­سنن و فرایض الهي است و قطعاً منظور از تقسيم، قسمت کردن کل به­اجزاست که گاهي از نظر اعتبار، اجزاي قسمت­ها متفاوت خواهد شد و لازم نيست اجزا با هم مساوي باشند.[141]

ثانياً، همان­گونه که آيات قرآن به اعتباری، به اعتقادي، اخلاقي و احکام قسمت مي­شوند، به‌لحاظ ديگر به مکّي و مَدَني، حَضَري و سَفَري، نهاري و ليلي، صيفي و شتايي، ارضي و سماوي و... تقسيم مي­گردند.[142] اين روايات نیز آيات را به­اعتبار مضامين به­اثلاث و ارباع تقسيم کرده‌اند که ثُلث يا رُبع آيات در فضيلت اوليا و اوصيا و عترت پيامبر (و در وصف دشمنان آنها فرو آمده باشد) و ثُلث و يا رُبع آن­ها در باب حلال و حرام و... .

چنين تقسيمي نه منافات با تقسيم­هاي نخست دارد و نَه دالّ بر تحريف است.[143] در حديث ديگر آيات قرآن به­چهار رُبع تقسيم شده: «رُبع حَلالٌ، و رُبع حرامٌ و ربع سُننٌ و احکامٌ و رُبع خبر...».[144] بي­شک اين تقسيمات همانند تقسيم نماز به سه ثُلث است: «وفي الحديث: انّ الصَّلاة ثلاثةُ أثلاث: الطَّهور ثُلثٌ، الرُّکوع ثلثٌ والسُّجود ثلثٌ».[145]

ثالثاً، درمنابع اهل­سنت نيز چنين تقسيماتي به­چشم مي­خورد. إياس بن­عامر از علي­بن­ابي­طالب­7 نقل مي­کند که آن­حضرت به­من­گفت: «يا أخاعَکّ إنَّک إن بقيتَ فستقرأُ القرآنَ ثلاثةُ أصنافٍ: صِنفٌ ِللهِ عَزَّوجل، وصنفٌ للدّنيا، و صنفٌ للجدال، فان استطعتَ أن تکون ممن يقرأهُ لله عَزَّوجل، فَافعَل».[146] در ديگر گزارش مي­آورد: «اُنزِلَ القرآنُ عَلَی سَبعةِ أحرف؛ آمرٌ، زاجرٌ، وترغيبٌ و ترهيبٌ وجَدَلٌ وقصصٌ ومَثلٌ».[147]

پس اين­گونه روايات نه­تنها تحريف نيست، که تبيين و بسط معارف قرآن است. تنها چيزي که امثال احسان الهي­ظهير و ناصر القفاري را به­خشم­ آورده تا کليني را متهم به­اعتقاد به­تحريف کنند و خارج از دين بخوانند، جملة «ثُلثٌ فينا وفي­عَدُوِّنا» يا «رُبع فينا و رُبع في عَدُوِّنا» در اين دو روايت[148] است و چون از جايگاه رفيع اهل­بيت و از وضع برخي سران صحابه نسبت به­اهل­البيت:­مطلع­اند، اين­جمله آتشِ درون آنها را شعله­ورساخته است و شايد اين نويسندگان کتاب شواهد ­التّنزيل حسکاني(متوفای قرن­پنجم) را نديده­اند که چگونه از عالِمِ زمانِ خود گله­مند است؛ عالمی که گروهِ زيادي اطراف او را گرفته بودند و او جمعيت را در مورد اهل­بيت به­اغوا مي­کشاند و به­پدران آنها نقص وارد می‌کرد و حتّي مي‌گفت: «أحدي از مفسّران نگفته­اندکه سورة هل­أتي و يا غيرآن از قرآن، در مورد علي و اهل­بيت:نازل شده است و از آن جمعيت جز يک­نفر کسی حرف­هاي او را انکار نکرد».[149] همين صحنة دردآور اين عالِم عامل را مصمم ساخت که کتاب شواهد­التّنزيل خود را در دفاع از اهل­بيت بنويسد و درآن دَه­ها آيه قرآن را که در شأن آنان نازل يا تفسير شده، جمع‌آوري کند.[150] وي ابتدا در ضمن چند روایت آمارگونه مناقب منحصر به­فردي را بازگو می‌کند که دربارة احدي از صحابه و اهل زمانش و امت اسلام وجود ندارد.[151]

وي همچنين براساس پاره‌ای از روايات، از تعداد آياتي را که در خصوص علي7 فروفرستاده شده و در این زمینه کسي شريک با علي نيست بر مي­شمارد. از مجاهد نقل شده: «نَزَلَت في عَلِيٍّ سَبعُون آية لم يُشرکه فيها أحدٌ».[152] از عبدالرّحمن بن‌ابي­ليلي نقل است: «لقد نَزَلَت في عَلِيٍّ ثمانون آية صَفواً في کتاب­الله ما يشرکه فيها أحدٌ من هذه الأمّة»،[153] بلکه بالاتر مجاهد مي­گويد: «ما أنزل­­الله آيةً في القرآن إلّا عَلِيٌّ رأسها»[154]، ابن‌عباس مي­گويد: «ما أنزل­الله آية: (يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا) (که حدود90 بار ذکر شده[155]) إلاّ کان عَلِيٌّ أميرها وشريفها، ولقد عاتب­الله أصحاب محمّد ولم يذکرعَلِيّاً الاّبالخير».[156] اين عالم اهل­سنت، تحت عنوان «ذکر­ما نزل فيهم من­القرآن علي­التّفصيل...»، یکهزار و 163 مورد را مي­شمارد که درمدح علي و اهل­البيت:­نازل يا تفسير و يا مظهر مصداق آيات محسوب شده است. ابن­مغازلی شافعي(م483ق)، کاري شبيه حسکاني انجام داده و حدود ­460 مورد از آيات و روايات مربوط علي و اهل­البيت: را گردآوري کرده است.[157] قندوزي حنفي درکتاب ينابيع الموّده با همين هدف به فضايل و حقوق اهل­بيت: پرداخته است.[158] بنابراين خشم اين نويسندگان بیجاست.

پنجم. حديث ابن­ابي­نصر بزنطي:[159] که خالدي آن را دال بر تحريف شمرده،[160] به‌لحاظ سندْ مرسل است[161] و در محتواي روايت نقاط ابهامي وجود دارد و با توجه به­روايتي که کشّي در شرح حال بزنطي مي­آورد تا حدودي ابهامش روشن مي­شود. بزنطي مي­گويد:

وقتي خواستم امام ابو­الحسن7 را ملاقات کنم، مأموران هارون الرّشيد امام7 را دستگيرکردند (که درهمان دستگيري به­شهادت رسيد) و امام مصحفي براي من فرستاد و من آن را بازکردم و سوره بَيّنه را طولاني­تر از قرآن معمولي يافتم و همزمان از طریق مسافري بسته‌ای به من رسيد که در آن طين و مُهر قرار داشت.[162]

ازکنار­ هم قراردادن اين دو­حديث اين نتيجه به­دست مي­آيدکه: اوّلاً، آنچه سبب طولاني شدن سوره بيّنه بوده، اسامي هفتاد نفر از مردان قريش بوده است که امام7 هراس داشته نامشان به­دست مأموران هارون بيفتد و فتنه‌ای ايجادگردد و به­همان جهت بَزَنطي را از نگاه کردن به­آن مصحف منع کرد (لاتنظر­فيه)، هرچند وي از دستور امام سر پيچي کرد و امام چون او را امين ندانست، امانتش را باز پس گرفت.[163]

ثانياً، اسامي مورد نظر بي­ترديد اسامي بزرگاني از قريش بوده که درحال کفر و يا با ظاهر مسلمان و با باطن کافر مرده­اند و همين اسامي به‌عنوان شرح و تفسير جملة [`لمْ يکُنِ الَّذِينَ کَفَرُوا ...][164] در حاشيه مصحف مورد نظر، مکتوب بوده است.[165] فيض کاشاني اين اسامي را تفسير جملة [لمْ يکُنِ الَّذِينَ کَفَرُوا ...] دانسته که از طريق وحي اخذ شده است، نه­اينکه از اجزای قرآن باشد؛[166] چنان‌که در صفحات گذشته اشاره شد که حاشيه‌نويسي براي توضيح و رفع ابهام و تفسير آيات مشکل، امر معمول بوده است و در مورد همين سوره،  منابع اهل­سنت مطالب زيادي نقل کرده­اند که اگر آن مطالب را تفسير و شرح آن ندانيم، بايد تحريف محسوب گردد.[167]

ثالثاً، آنچه بزنطي در مصحف امام ­ابو­الحسن7 ديد، همان مصحفي است که اميرالمؤمنين7 جمع‌آوري کرد و آن را بر ابوبکر، عمر و... عرضه داشت، ولي آنها نپذيرفتند.[168] بي­ترديد همان مصحف نزد امامان معصوم­:موجود بوده و با مصحف مشهور تفاوت‌هايي داشته است.[169]

ششم. رسالة امام ابي­الحسن موسي7:[170] این رساله داراي سه سند به­ترتيبِ ضعيف، حَسَن و همانند صحيح، و ضعيف است که در مجموع سند روايت صحيح شمرده می‌شود،[171] اما متن روايت دلالت بر تحريف باطل ندارد، بلکه مراد امام از «تحريف» تغيير لغوي يعني «تغيير الکلمة عن معناها و حرفها إلی معنی آخر» است[172] و شواهدي براين معنا وجود دارد:

1. هماهنگي د­رکلام معصوم7: شاهد اول اینکه ميان کلمات معصوم تعارض و تهافت وجود ندارد. همين معنا در رسالة امام باقر7 ديده مي­شود، آنجا که فرمود: «...وکان مِن نَبذهم الکتاب أن أقامُوا حُرُوفه وحَرَّفوا حُدودَه، فهم يَروونه ولا يَرعَونه...»[173]، و اين بيان امام صريح است در اينکه در قرآن تحريف باطل يعني زيادي و نقيصه حتي به­اندازه يک حرف صورت نگرفته است؛[174] چنان­که ابوزهره در پاسخ ديدگاه فيض­کاشاني مبني بر عدم تحريف قرآن و دلايل او،[175] از اين روايت (رسالة سعد­­الخير) عدم تحريف باطل را مي­فهمد و مي‌گويد: تنها دليلي که اين نويسندة شيعي(فيض) برای اثبات عدم اعتقاد کليني به­تحريف مي­آورد، همين رساله است؛[176] هرچند وي نقل اين رساله را به واسطه کليني دليل کافي بر عدم اعتقاد او به­تحريف نمي­داند، ولي همان­گونه که دربحث­هاي گذشته ثابت شد، اوّلاً، کليني اعتقاد به‌تحريف نداشت. ثانياً، نقل روايتي که ظهور در تحريف دارد، دليل نمي­شود راوي آن نيز معتقد به محتواي آن باشد و اگر چنين ملازمه‌ای باشد، بايد اکثر بزرگان مانند بخاري، مسلم و... را معتقد به­تحريف بدانیم؛ زيرا آنان دَه­ها روايت دال برتحريف را در کتاب‌هايشان نقل کرده­اند.

2. متأثّر شدن امام­7 از قرآن: حفص بن­غياث از امام موسي­بن­جعفر7 نقل مي­کند که فرمود:

...فإنّ درجاتِ الجَنّةِ عَلَی قَدر­آياتِ القُرآنِ يُقالُ لَه: إقرأ وَأرق، فيقرأ ثم يَرقي، قال حفص: فما رأيتُ أحَداً أشدَُّ خوفاً عَلی نفسه مِن موسَی بن جعفر7 ولا أرجأ النّاس منه، و کانت قرائته حُزناً، فإذا قَرَأ فکأنّه يُخَاطِبُ إنساناً.[177]

اينکه حفص بن­غياث با چشم خود امام را ديده که هنگام تلاوت چنين تحت تأثير­ قرآن قرار گرفته، خود گواه روشني است که امام قرآن را مُحرّف به­مفهوم باطل آن نمي­دانسته است، و الّا ويژگي­هاي «درجات بهشت به­اندازه آيات قرآن»، «قرائت محزون و متأثّر» و «نفوذ در مخاطب»، که همه برخاسته از روح و عمق­جان قاري است، معقول نيست از قرآن تغییر یافته ناشي گردد.

3. تضييع حق اهل­البيت:: به­نصّ روايت، امام رساله را در زندان و شايد در حبس سندي بن­شاهک نوشته است. همین‌که حاکم جور امام را زندانی کرده، تحريف معناي آيه شريفه (...قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى...)[178] و دَه­ها آيه ديگر، درمورد اهل‌بيت:نيست؟! موسي­بن­جعفر7 جز اينکه مصداق اهل­البيت بود و فضايل و کمالات بي­مانندي داشت، جُرمي نداشت. در نتيجه مقصود از تحريف، دگرگوني در معنا و عمل به­قرآن است، نه در الفاظ.

  نتيجه­گيري

دستاوردِ بحث اين شد که متهم شدن کليني به­اعتقاد به­تحريف از سوي برخي وهابيان چون احسان­الهي، ناصر­القفاري و برخی دیگر غيرمنصفانه بلکه ظالمانه است و صرف نقل رواياتي که ادعا شده تحريف را مي­رساند،

اوّلاً، دليل نمي­شود راوي به­مضمون آنها­ نیز معتقد باشد و در صورت چُنين ملازمه‌ای، بخاري، مسلم و ديگر بزرگان مورد قبول وهابي نيز بايد اعتقاد به­اين ملازمة باطل داشته باشند.

ثانياً، نمونه­هايي از روايات مورد بحث که به­تفصيل مورد بررسي قرار گرفت، با قطع نظر از اسناد آنها، تفسير يا تأويل بياني يا تنزيل معنوي يا تبيين مصاديق آيات است، نه تحريف؛ چنان‌که چنين گزارش­هایی در منابع خود آنان نيز نقل شده است و همين راهِ حل را ارائه داده­اند.

ثالثاً، همة احاديثي که به­نحوي در زمینه تفسير و تأويل قرآن در منابع شيعه نقل شده، از دوحال خارج نيست: يا تأويل قرآني و متن قرآن است يا تأويل بياني؛ يعني وحيِ منزل و جزء امور دين است نه متن قرآن. با اين وصف بي­ترديد رواياتي که دارای جمله­­هاي اضافي همانند «في­عَلِيٍّ» است، در گروه دوم جای مي­گيرد.

سرانجام با بررسي و پاسخ به اشکالات وارد شده بر احاديث، تکليف روايات ديگر که ممکن است مضمون آنها را تحريف بدانند، روشن مي­شود که هيچ­کدام دالّ برتحريف قرآن­کريم نخواهد بود.

 پی نوشت:

[1] . سوره حجر، آیه 9.

[2]. براي اطلاع بيشتر: ر.ک: سراج منیر، ش6، ص137.

[3]. «تحريف» عبارت است از اعتقاد به­اينکه قرآن موجود، دچار کاستی و زيادی در متن والفاظ شده باشد. برای اطلاع بيشتر، ر.ک: البيان في تفسيرالقرآن، آيت­الله سید ابوالقاسم خویی.

[4]. کتاب سليم بن­قيس، ص 32-33.

[5]. اصول مذهب الشيعة، ج1، ص288- 294.

[6]. کافی ، ج1، ص417، کتاب الحجة، ح25-27.

[7]. اصول مذهب الشّيعة، ج1، ص294- 299؛ مسألة التقريب بين أهل السنة والشيعة، ص181؛ أهل­السّنّة والشّيعة بين الإعتدال والغلو، ص86.

[8]. کافی، ج1، ص425، کتاب الحجة، ح64.

[9]. همان؛ الکليني و تأويلاته الباطنيّة للآيات القرآنيّة في کتابه أصول الکافي، ص238.

[10]. ر.ک: روح المعاني، ج1، ص23-24.

[11]. الامام الصادق؛ حياته و...، ص332، با تلخيص.

[12]. اهل السّنّة والشّيعة بين الإعتدال والغلو، ص86.

[13]. کافی، ج2، ص633، کتاب فضل­القرآن باب­النّوادر، ح23.

[14]. الشّيعة والقرآن، ص60- 61.

[15]. کافی، ج2، ص619، کتاب فضل­القرآن، باب: أن القرآن يَرفع کما أنزل، ح2.

[16]. الخطوط العريضة...، ص14.

[17]. التّشيّع بين مفهوم الأئمة والمفهوم الفارسي، ص94- 95.

[18].  الشيعة؛ فلسفة وتاريخ، ص183؛ اصول مذهب الشيعة، ج1، ص277.

[19]. اصول مذهب الشیعه، ج1، ص278.

[20]. الشّيعة والسّنّة، ص61؛ الخطوط العريضة...، ص14.

[21].  تدريب الرّاوي، ج1، ص88-91.

[22]. ر.ک: روضات الجنات، ج6، ص116؛  لؤلؤة البحرين، ص349؛ کتاب ذکری الشیعه، چاپ حجری، ص6؛ الذّريعة، ج17، ص245، رقم96؛ مرآة  العقول، ج1، ص3.

[23].  کافی، ج1، ص8.

[24]. الوجيزة في علم الرجال، ص83؛  الموسوعة الوهابيةّ والشيعة الامامية، ص99-101.

[25]. صحيح الکافي اختياره من کتاب الکافي للشّيخ...، بيروت: الدار­الاسلامية، چاپ­اول، 1401ق.

[26]. اصول مذهب الشّيعة، ج1، ص271.

[27]. ر.ک: معالم المدرستين، ج3، ص343: «مؤلف اين کتاب با اعتمادی که بر رجال ابن الغضائري داشته، بسياری از روايات کافی را ضعيف دانسته است»(حاشيه).

[28]. الامام الصادق؛ حياته و عصره...، ص323؛ مع الشّيعة الاثني عشريّة في الأصول والفروع، ج3، ص139؛  اصول مذهب الشّيعة...، ج1، ص319.

[29]. کافی، ج1، ص228، کتاب الحجة وص3(مقدمه).

[30]. همان، ص8.

[31]. همان، ص9.

[32]. همان، ص3(مقدمه).

[33]. همان، ص3.(سوره زمر، آیه28؛ سوره ص، آیه28.

[34]. هدي السّاري مقدمة فتح الباري، ص7؛  تذکرة الحفّاظ، ج­2، ص556، رقم 578.

[35]. کافی، ج1، ص59، کتاب فضل العلم.

[36]. همان، ص69.

[37]. همان، ج2، ص596، کتاب فضل القرآن، بدون باب النّوادر که مورد انتقاد منتقدين است.

[38]. همان، ج1، ص228، کتاب الحجة.

[39]. همان، ص230، باب ما أعطي الائمة: من اسم الله الاعظم و ص231، باب ما عند الأئمة من آيات الأنبياء: و... .

[40]. دفاع عن الکافي، ج1، ص328.

[41]. برای اطلاع بيشتر ر.ک: الاتقان في علوم القرآن .

[42]. سلامة القرآن من التّحريف...، ص345.

[43]. کافی، ج1، ص228، کتاب الحجة، باب أنّه لم يجمع...، ح1. از آنجا که مجلسی در مرآة­العقول، ج3، ص30 و ملا صالح مازندراني در شرح اصول کافی، ج5، ص313، چيزي نمی­گويند، سند حديث مشکل ندارد.

[44]. ر.ک: سراج منیر، ش4، ص109، «مصحف امام اميرالمؤمنين علی7 حقيقت يا توهم».

[45].  کافی، ج1، ص228، ح2.

[46]. مرآة­العقول، ج3، ص32.

[47]. رجال النجاشي، ج2، ص208، رقم889. برای اطلاع بيشتر: ر.ک: اختيار معرفة­الرّجال (رجال کشی)، ج2، ص686، رقم 729؛ رجال الطّوسي، ص386، رقم7؛  الفهرست، ص295، رقم 638.

[48]. رجال النجاشي، ج2، ص372، رقم1128.

[49].  اختيار معرفة الرجال، ج2، ص664، رقم686.

[50].  رجال العلامة الحلّي، ص261، رقم10.

[51]. رجال­ابن­داود الحلّي، ص520، رقم501.

[52]. کافی، ج1، ص228، تعليقه برحديث2.

[53]. الشّيعة والسّنّة، ص61.

[54]. الامام الصّادق؛ حياته وعصره...، ص326.

[55]. الشّيعة والسّنّة، ص105.

[56]. الفصل في الملل والاهواء، ج5، ص40.

[57]. ر.ک: مرآة  العقول تأليف علامه ­مجلسی. با توجّه به­کثرت روايات بررسی اسناد آنها در اين قسمت ضرورتی نداشت.

[58].  کافی، ج1، ص422، کتاب الحجة، باب فيه نکت و نتف من التّنزيل في الولاية، ح50.

[59]. شرح اصول الکافي...، ج7، ص83.

[60]. کافي، ج1، ص 416،  کتاب الحجة، باب نکت ونتف...، ح23.

[61]. روايات تفسيري سه قسم است:1. تبيين‌کننده مفهوم آيات که اندک است؛ 2. تبيين‌کننده  مصداق آيات که اين نوع زياد است؛ 3. توسعه دهنده آيات. برگرفته از درس حديث‌شناسی استاد احمد عابدي، مورخ28 / 2/1390.

[62]. اشاره به آيه 37 بقره.

[63]. الدرّ المنثور، ج1، ص147، ذيل آيه 37 بقره.

[64]. سوره الرّحمن، آیات 19-21.

[65]. مناقب الامام علي­بن­ابي­طالب7، ص277، ح390.

[66] . سوره بقره، آیه 37.

[67]. روضة الکافي، ص304، ح472.

[68]. دفاع عن الکافي، ج2، ص401.

[69]. فروع کافی، ج7، ص447، کتاب الأيمان والنّذور والکفارات، باب الاستثناء في اليمين، ح2.

[70]. کافی، ج1، ص421-433، کتاب الحجة، باب نکت ونتف، ح46، 47، 51، 52، 59، 64، و91 وهمانند آنها.

[71]. صيانة القرآن من التّحريف، ص244.

[72] . سوره حج، آیه 19.

[73]. شرح الاصول الکافي، ج7، ص84.

[74]. سوره کهف، آیه 44.

[75] . کافی، ج1، ص422، کتاب الحجة ، باب نکت ونتف، ح52.

[76] . صحيح البخاري، ج4، ص1458، کتاب­المغازي، باب دعاء النّبي عَلي کفار قريش، ح3747-3751.

[77].  مناقب الإمام علي­بن­ابي­طالب7، ص233، ح311.

[78]. دفاع عن الکافي، ج2، ص406.

[79]. الشّيعة والقرآن ، ص136؛ أصول مذهب الشّيعة، ج1، ص299، 347، 348؛ الکليني وتأويلاته الباطنيّه، ص308؛ الشّيعة؛ فلسفة و تاريخ ، ص183.

[80]. کافی، ج2، ص634، کتاب فضل القرآن، باب النوادر، ح28.

[81].  مرآة  العقول، ج12، ص525. بنابر سند هشام بن­سالم صحيح و براساس سند هارون مسلم موثق است.

[82]. درنسخه به تصحيح علی اکبرغفاری، «سبعة الف عشر» آمده است.

[83].  مرآة ­العقول، ج7، ص525.

[84]. الوافي، ج9، ص1780، رقم9089: عن هشام بن سالم: سبعة آلاف­آية.

[85] . ر.ک: الکافي، دارالحديث، چاپ اول، 1430ق، ج4، ص674، رقم3598، ص29.

[86] . صيانة القرآن من التحريف، ص246.

[87] . عجائب علوم القرآن، ص130؛ از 6200 آيه تا 6306 آيه بنا به روايات مختلف .

[88].  الاتقان، ج1، ص 134: 6216آيه.

[89] . مرآة  العقول ، ج12، ص525: 6666 آيه.

[90].  مع الدکتور ناصر­القفاري في اصول مذهبه حول القرآن، ص313-314؛  دفاع عن الکافي، ج2، ص346.

[91]. الکافي، ج4، ص675 (دارالحديث)؛  شرح اصول الکافي، ج11، ص87، الوافي، ج9، ص1780، ح9089.

[92].  دفاع عن الکافي، ج2، ص346؛ صيانة القرآن من التحريف، ص264.

[93].  صيانة القرآن من التحريف، ص266.

[94].  الوافي، ج9، ص1780، ح9089؛  تفسير الصافي ج1، ص49، پاورقی.

[95].  علم اليقين في اصول الدّين، ج1، ص567.

[96].  صيانة القرآن من التّحريف، ص265.

[97]. علم الیقین في أصول الدین، ج1، ص567؛ الاعتقادات، ص23ـ 60، باب الاعتقادات في مبلغ القرآن.

[98]. علم اليقين، ج1، ص567؛ مجمع الزّوائد، ج2، ص252، باب في صلاة الليل وج10، ص219، باب الإيجاز في الموعظة؛ المعجم الأوسط، ج4، ص306؛ کنزالعمال، ج7، ص782، رقم21388.

[99]. تأويل مختلف الحديث، ص313؛  الاعتقادات، ص60 و84 موارد زيادی را آورده است.

[100]. فتح المنان في نسخ القرآن، ص226.

[101]. الاحکام في اصول الاحکام، ج4، ص480.

[102]. سوره نجم، آیات 3ـ4. فتح المنّان في نسخ القرآن، ص226.

[103].  الاتقان، ج1، ص72: النوع الحادي عشر ما تکرّر نزوله؛ الموسوعة القرآنيّة، ج2، ص42.

[104].  اصول مذهب الشّيعة، ج1، ص299.

[105].  الاعتقادات في دين الاماميّه، ص23ـ 60، باب الاعتقادات في مبلغ القرآن.

[106].  اصول مذهب الشّيعة،ج1، ص348.

[107].  سلامة القرآن من التّحريف، ص348.

[108].  اصول مذهب الشيعة، ج1، ص384

[109]. ر.ک: سراج منیر، ش6، ص137.

[110]. تأويل مختلف الحديث، ص313.

[111].  فتح المنّان في نسخ القرآن، ص225.

[112]. الإحکام في أصول الأحکام، ج4، ص480.

[113].  مجمع الزوائدومنبع الفوائد، ج7، ص163، باب منه فضل القرآن ومن قرأهُ ؛ کنزالعمال، ج1، ص517، ح2308؛ الاتقان في علوم القرآن، ج 1، ص190: متأسفانه در چاپ جديد ذوي القربي 1429، روايت را ناقص آورده است، ج1، ص141؛ مناهل العرفان، ج1، ص283، ترتيب الآيات؛ الدّرالمنثور ، ج8، ص699.

[114].  عجائب علوم القرآن، ص133.

[115].  الاتقان في علوم القرآن، ج1، ص134؛ الدّر­المنثور، ج8، ص699.

[116] . انتصار الحق، ص418.

[117]. سوره بقره، آیه 18.

[118]. اصول کافی، ج2، ص619، کتاب فضل القرآن، باب أنَّ القرآن يرفع کما أنزل، ح2.

[119]. رجال النّجاشي، ج1، ص417، رقم488؛ ر.ک: الفهرست، ص164، رقم341؛ الاستبصار، ج3، ص261، رقم935.

[120]. مرآة  العقول، ج13، ص506.

[121]. مع الدکتور ناصر القفاري في اصول مذهبه حول القرآن، ص261.

[122]. شرح اصول الکافي، ج11، ص56.

[123]. اسد­الغابة، ج5، ص61: «از عمر­بن­الخطاب نقل شده که رسول­الله6فرمود: إنَّ­هذا القرآنَ أنزل علی سَبعة أحرف...»؛ التاريخ الکبير، ج7، ص141.

[124].  مقالات الکوثري، ص118.

[125]. الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص41 به بعد.

[126]. برای اطلاع بيشتر: ر.ک: تفسير قرطبي  و البيان خويي و الموسوعة القرآنيّه، تأليف ابراهيم ابياری. مقصود از تواتر، خبرواحد مسند است، نه متواتر به­معنای متداول در علم اصول.

[127] . البيان في تفسير­القرآن، ص222. دراين کتاب مفصّل روايات و ديدگاه­ها بررسی شده است.

[128]. همان، ص205-206.

[129]. ر. ک: کنزالعمال، ج2، ص49-57، الفصل الخامس في لواحق الباب...؛ الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص41.

[130]. کافی، ج2، ص630، کتاب فضل القرآن، باب النّوادر، ح13.

[131]. همان، ح12.

[132].  دفاع عن الکافي، ج2، ص380.

[133].  کافی، ج2، ص633، کتاب فضل القرآن، باب النوادر، ح23.

[134].  مرآة ­العقول، ج12، ص523.

[135]. دفاع عن الکافي، ج2، ص340.

[136]. معجم رجال الحديث، ج16، ص126 به بعد، رقم10872: «محمد بن‌سليمان بصري، که احتمالا «البصري» به «النصري» اشتباه شده است».

  1. همان، ج8، ص17 و22، رقم 4956. وی غلام بنی­اسد بود و بنی­اسد در کوفه سکونت داشتند.

[138]. کافی، ج2، ص627، ح2.

[139]. مرآة  العقول، ج12، ص517.

[140]. کافی، ج2، ص628، ح4.

[141]. شرح اصول الکافي، ج11، ص82؛  الوافي، مجلد9(ج5)، ص1768، ابواب فضائل قرآن، باب متي نزل القرآن و فيمَ نزل، ح3-9075.

[142]. الاتقان، ج1، ص19-49.

[143]. مع الدّکتور ناصر القفاري في اصول مذهبه حول القرآن، ص263.

[144]. کافی، ج2، ص627، ح3.

[145]. تفسير الثعالبي،  ج1، ص477؛ ج4، ص291.

[146]. کنز­العمال، ج2، ص341، باب في القرآن فصل في حقوق القرآن، ح4192.

[147]. همان، ص55، کتاب التفسير تحت عنوان الاکمال، ح3096.

[148].  کافی، ج2، ص627، ح 2و3، باب النوادر.

[149].  شواهد التّنزيل، ج1، ص19-20، با تلخيص وتصرّف.

[150]. همان، ص20-21.

[151]. ر.ک: شواهد التنزيل، ج1، ص22، ح1؛ ص24، ح4 و5؛ ص27، ح9، و همچنين: ر.ک: مقدمه اين کتاب.

[152].  همان، ص52، الفصل الخامس، ح50-51.

[153]. همان، ص55، ح55.

[154]. همان، ص53، ح52.

[155]. همان، ص63، ابتدای فصل سادس.

[156].  همان، ص64-71، ح70، 71، 72، 74، 75، 76، 77، 78، 81، 82، 83.

[157]. مناقب الامام علي بن ابي طالب7، ص55، مقدمه.

[158]. در کتاب مع الدکتور ناصرالقفاري في اصول مذهبه حول القرآن، موارد زيادی از مناقب اهل­البيت:در آيات  را ذکر و يک­صد عالم و نويسنده را که در ­فضایل اهل­بيت قلم زده‌اند، نام می­برد.

[159]. کافی، ج2، ص631، ح16.

[160]. الکليني و تأويلاته الباطنيّه...، ص304-305.

[161].  مرآة  العقول، ج12، ص521.

[162]. اختيار معرفة­الرّجال(رجال کشّي)، ج1، ص853، رقم1101.

[163]. صيانة القرآن من التحريف، ص262- 263.

[164]. سوره بینه، آیه1.

[165]. صیانة القرآن من التحریف، ص263.

[166]. الوافي، ج9، ص1781، ابواب القرآن و فضله، باب اختلاف القراءات ...، ح9088؛ صيانة القرآن من التحریف، ص 263.

[167]. ر.ک: سراج منیر، ش6، ص144-148، مقاله «وهابيان وتحريف درقرآن».

[168]. برای اطلاع بيشتر: ر.ک:سراج منیر، ش 4، ص109، مقاله «مصحف امام امير­المؤمنين حقيقت يا توهّم».

[169].  شرح اصول الکافي، ج11، ص82.

[170].  روضة الکافي، ج8، ص124، ح95.

[171]. مرآة  العقول ، ج25، ص295.

[172]. دفاع عن الکافي، ج2، ص336.

[173]. روضة الکافي، ج8، ص53، ح17(رسالة ابي­جعفر7­الي سعد­الخير).

[174]. دفاع عن الکافي،ج2، ص336.

[175]. تفسير الصافي، ج1، ص46؛ علم اليقين، ج1، ص566. يکی از دليل­های عدم تحريف، رساله سعد­الخير را ذکر می­کند.

[176]. الامام الصادق؛ حياته وعصره و...، ص324.

[177]. کافی، ج2، ص606، کتاب فضل القرآن، باب فضل حامل القرآن، ح10.

[178]. سوره شوری، آیه 23.

منابع

1. الاتقان فی علوم القرآن: جلال الدّین عبدالرّحمن سیوطی، ضبط و تصحیح و استخراج آیات: محمد سالم هاشم، قم: ذوی­القربی، چاپ دوم، 1429ق.

2. الإحکام فی أصول الأحکام: ابی محمد علی­بن­حزم آندلسی، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی­تا

3. اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی: شیخ طوسی، قم: مؤسسة آل­ا­لبیت:، 1404ق.

4. الاستبصار فیما اختلف من الأخبار: شیخ طوسی، تحقیق: سید حسن خرسان، بیروت: دارالاضواء، چاپ سوم، 1406ق.5. أسد­الغابة فی معرفة الصّحابة: عزّالدین علی بن محمد جزری ابن­اثیر، تصحیح: شیخ عادل احمد رفاعی، بیروت: داراحیاء التّراث، چاپ اول، 1417ق.6. اصول مذهب الشّیعة الامامیة الاثنی عشریة عَرضٌ و نقدٌ: ناصر ­بن عبدالله قفاری، الجیزة، دارالرّضا، بی­تا.7. اضواء علی السّنة المحمّدیة: محمود ابوریة، قم: مؤسسة دارالکتاب الإسلامی، چاپ دوم، 1428ق.8. الاعتقادات (مصنّفات الشّیخ المفید، ج5): الشیخ صدوق، ابوجعفرمحمد بن­علی بن­حسین بن بابویه، تحقیق: عصام عبدالسید، قم: المؤتمر العالمی لالفیة الشّیخ المفید، چاپ اول، 1413ق/1371ش.9. الامام الصادق؛ حیاته وعصره، آرائه الفقهیة: محمد ابوزهرة، بی­جا، مطبعة احمد­علی مخیمر، بی­تا.10. انتصار الحق مناظرة علمیة مع بعض الشّیعة: مجدی محمد­علی محمد، ریاض: دارطیبة، چاپ­اول، 1418ق.11. أهل­السّنّة والشّیعة بین الاعتدال والغلوّ: عبدالله بن­عبدالقادر تلیدی، بی­جا، بی­نا وبی­تا.12. البیان فی تفسیرالقرآن: سید ابوالقاسم خویی، ایران: انوارالهدی، چاپ هشتم، 1401ق/1981م؛ ترجمه سید جعفرحسینی، قم: دارالثقلین، 1383ش.13. التّاریخ الکبیر: محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بخاری، بیروت: دارالفکر، بی­تا.14. تأویل مختلف الحدیث: عبدالله بن­مسلم، تصحیح وضبط: محمد زهری نجّار، بیروت: دار­الجلیل، 1411ق.15. التحقیق فی نفی التحریف عن القرآن الشریف: سید علی میلانی، قم: دارالقرآن الکریم، چاپ اول، 1410ق.16. تدریب الرّاوی فی شرح تقریب النّواوی: جلال­الدین عبدالرّحمن سیوطی، تحقیق: عرفان العشّا حسّونة، بیروت: دارالفکر، 1420ق.17. تذکرة الحفاظ: شمس­الدین­محمد ذهبی، تصحیح از نسخه خطی قدیم: وزارت معارف حکومت هند، بیروت: درإحیاء التراث العربی، بی­تا.18. التّشیع بین مفهوم الأئمة والمفهوم الفارسی: محمد بنداری، مقدمه: سعید­حوّی، عمّان: دارعمّان للنّشر، چاپ­اول، 1408ق.19.تفسیر الثّعالبی المسمّی الجواهر الحسان فی تفسیر­القرآن: عبدالرّحمن بن­محمد بن­مخلوف ثعالبی مالکی، تحقیق: عبدالفتاح ابو­سنة- شیخ علی محمد­معوض و...، بیروت: داراحیاء التراث، چاپ­اول، 1418ق.20. تفسیر­الصّافی: ملّا محسن فیض کاشانی، تصحیح، تعلیقه و مقدمه: الشیخ حسین اعلمی، مشهد: دارالمرتضی للنّشر، چاپ­اول، بی­تا.21. تفسیر­القمی: علی بن­ابراهیم قمی، تصحیح وتعلیق: سید طیب موسوی جزائری، قم: مؤسسة دارالکتاب، چاپ سوم، 1404ق.22. تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة للشیخ المفید: شیخ طوسی محمد بن حسن، تحقیق وتعلیق: سید حسن خرسان، بیروت: دارالاضواء، چاپ­سوم، 1406ق.23. الجامع الأحکام القرآن (تفسیرالقرطبی): محمد بن­احمد انصاری قرطبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی­تا.24. الخطوط العریضة للأسس التی قام علیها دین الشّیعة الإمامیة الاثنی­عشریة: محب­الدّین خطیب، اردن: دارعمّان، بی­تا.25.الدرّ­المنثور فی تفسیر­المأثور: عبدالرّحمن جلال الدّین سیوطی، تصحیح، تخریج آیات و حواشی و فهارس با اشراف دارالفکر، بیروت: دارالفکر للطباعة و النّشر، 1414ق/1993م.26. دفاع عن الکافی: ثامر هاشم حبیب عمیدی، قم: مرکز الغدیر للدّراسات الاسلامیة، چاپ اول، 1415ق/1995م.27. الذّریعة فی تصانیف الشّیعة: آقا بزرگ تهرانی، بیروت: دارالأضواء، بی­تا.28. ذکری الشیعه فی أحکام الشریعة: شهید اول، چاپ حجری، 1272ق.29. رجال الطوسی: شیخ طوسی ابوجعفر محمد بن حسن، نجف: منشورات المکتبة الحیدریة، 1380ق.30. رجال العلامة الحلّی: حسن بن­یوسف حلّی، تصحیح: محمد صادق بحر­العلوم، قم: منشورات رضی، 1402ق.31. رجال النّجاشی: احمد بن علی نجاشی کوفی اسدی، تحقیق: محمد جواد نائینی، بیروت: دارالأضواء، چاپ اول، 1408ق.32. روح المعانی فی تفسیر­القرآن العظیم والسّبع المثانی: سید شهاب الدّین محمود آلوسی، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، بی­تا.33. روضات الجنات فی أحوال العلماء والسادات: میرزا محمد باقر موسوی خوانساری، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، تهران، بی­نا و بی­تا.34. الرّوضة من الکافی: محمدبن یعقوب کلینی، تصحیح وتعلیق علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب العلمیة، چاپ چهارم، 1365ش.35. سلامة القرآن من التحریف و تفنید الافتراءات علی الشّیعة الامامیة،: فتح­الله محمدی...، تهران: مشعر، 1382ق.36.شواهد­التّنزیل لقواعد التفضیل فی­الآیات النازلة فی أهل­البیت­:: عُبیدالله بن عبدالله بن احمد حنفی معروف به حسکانی، تحقیق محمد باقر محمودی، تهران: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، چاپ­اول، 1411ق.37. الشّیعة والسّنّة: احسان الهی ظهیر، لاهورپاکستان: محل توزیع: ریاض عربستان، مکتبة بیت السلام، بی­تا.38. الشّیعة والقرآن: احسان الهی ظهیر، لاهورپاکستان: اداره ترجمان السنّة، محل توزیع: ریاض، عربستان، بی­تا.39. الشّیعة؛ فلسفه وتاریخ: احمد کمال شعث، قاهره: مکتبة مدبولی، چاپ اول، 1414ق.40.صحیح البخاری: محمد بن­اسماعیل بخاری، ضبط، ترقیم، شرح الفاظ، تخریج احادیث و تهیه فهارس: مصطفی دیب البُغا، بیروت- دمشق: دارابن کثیر- الیمامة للطباعة، چاپ پنجم، 1414ق.41. صحیح الکافی اختیاره من کتاب الکافی للشیخ الکلینی: محمد باقر بهبودی، بیروت: الدار­الاسلامیة، چاپ اول، 1401ق.42. صحیح مسلم المسمّی الجامع الصحیح: مسلم­بن­الحجاج نیشابوری، تحقیق وتصحیح: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دار­الفکر، چاپ دوم، 1398ق.43. صیانة القرآن من التّحریف: محمد هادی معرفت، تحقیق مؤسسة النّشر اسلامی، قم: مؤسسه نشر الاسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ سوم، 1428ق.44. عجائب علوم القرآن: ابن­جوزی، تحقیق، مقدمه وتعلیق: عبدالفتّاح عاشور، قاهره: الزّهراء للاعلام العربی، چاپ اول، 1407ق.45. علم الیقین فی اصول الدین: ملّا محسن فیض محمد ­بن­مرتضی، قم: انتشارات بیدار،1400ق.46.فتح الباری بشرح البخاری: ابن عسقلانی احمدبن علی، تصحیح: حسان­عبد المنان، بیروت: داراحیاء التّراث العربی، بی­تا؛ همان، تحقیق وتعلیق: محمدفؤاد عبدالباقی و عبدالعزیز بن­باز، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1410ق.47. فتح المنّان فی نسخ القرآن: علی­حسن­عریض، مصر: مکتبة الخانجی، چاپ اول، ­1973م.48. الفصل فی الملل والاهواء والنحل: ابن حزم اندلسی علی بن محمد، تحقیق: محمد ابراهیم نصرو...، بیروت: دار الجلیل، 1405ق.49. الفهرست: شیخ طوسی ابوجعفر محمدبن حسن، به کوشش محمود رامیار، مشهد: چاپخانه دانشگاه مشهد، 1351ق.50. الکافی: محمد بن یعقوب کلینی، تصحیح: علی اکبر غفّاری، بیروت: دارالأضواء، 1405ق؛ تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1365ش.51. الکافی: محمد بن یعقوب کلینی، تحقیق: قسم احیاء التراث مرکز بحوث دار الحدیث، قم: دارالحدیث، چاپ اول، 1430ق.52. الکلینی و تأویلاته الباطنیة للآیات القرآنیة فی کتابه اصول الکافی: صلاح عبدالفتّاح خالدی، اردن: دار­عمار للنشر­و التوزیع­، ­1427ق.53. کنزالعمال: علی متقی هندی، ضبط و توضیح: شیخ بکری حیانی، تصحیح و تهیه فهارس: شیخ صفوة السّقا، بیروت: مؤسسة الرّسالة، 1409ق.54. لؤلؤة البحرین فی­الاجازات وتراجم رجال الحدیث: یوسف بن­احمد بجرانی، تحقیق وتعلیق: سید محمد­صادق آل بحرالعلوم، قم: بهرام، چاپ دوم، بی­تا.55. مجمع الزّوائد و منبع الفوائد: نورالدّین هیثمی، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1408ق.56. مرآت العقول فی شرح أخبارآل الرّسول: محمد باقر مجلسی، تهران: دارالکتب الإسلامیة، 1379ق.57. المستدرک علی الصّحیحین: محمد­بن محمد حاکم نیشابوری، تحقیق: یوسف مرعشلی، بیروت: دارالمعرفة، 1406ق.58. مع الدکتور ناصر­القفاری فی أصول مذهبه حول القرآن والتشیع: ابوالفضل اسلامی، قم: نشر الفقاهه، چاپ اول، 1428ق.59. مع الشّیعة الاثنی­عشریة فی الأصول والفروع: علی احمد السّالوس، دوحه: دار­التقوی، دار­الثّقافة، چاپ اول، 1417ق.60. المعجم الاوسط: سلیمان بن احمد طبرانی، تحقیق: ابراهیم حسینی، بی­جا، دارالحرمین، بی­تا.61. معجم الرّجال الحدیث: سید ابو­القاسم خویی، بیروت: دار­الزّهراء للطّباعة، چاپ سوم، 1403ق.62. مقالات الکوثری: محمد­زاهد کوثری، مصر: المکتبة الأزهریة للتّراث، 1414ق.63. مناقب الامام علی­بن­ابی­طالب7: علی بن­محمد بن مغازلی شافعی بیروت: الأضواء، چاپ اول، 1412ق.64. مناهل­العرفان فی علوم القرآن: محمد­عبدالعظیم زرقانی، تحقیق: احمد طعمة حلی، بیروت: دارالمعرفة، چاپ دوم، 1422ق.65. الموسوعة القرآنیة: ابراهیم آبیاری، بی­جا:مؤسسة سجل­العرب، 1405ق.66. الموسوعة الوهابیة والشّیعة الامامیة: محمد سوقی الحداد، بیروت: الغدیر للطباعة والنشر، چاپ اول، 1418ق.67. الوافی: ملّا محمد محسن فیض کاشانی، اصفهان: مکتبة الإمام أمیر­المؤمنین علی7، چاپ اول، 1412ق.68. الوجیزة فی علم الرّجال: ترتیب عبدالله سبزالی حاج، بیروت: منشورات مؤسسة الاعلمی، چاپ اول، 1415ق.69. هدی­السّاری مقدمة فتح الباری: ابن حجر عسقلانی احمدبن علی، تصحیح: عبدالعزیزبن باز و محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول1410ق.

 

نظرات کاربران
0 0
افرین
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن