پیوند نامبارک فرقه گمراه وهابیت با خاندان آل سعود به بیش از سه قرن پیش باز می گردد. پس از آنکه محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود هم پیمان شدند تا شرک را از حجاز دور کنند، خاندان آل سعود دست به جنایات بسیار زدند و توانستند با تسلط بر حجاز، زمام امور را در این نقطه از دنیای اسلام به دست گیرند. البته به رغم پیوند ظاهری که پیوسته میان آل سعود و آل شیخ در طول سه قرن برقرار بوده است، همواره کشمکش¬هایی میان آنان بر سر برخی از امور (به ویژه در مورد استفاده از تکنولوژی و ورود کفار به عربستان)، وجود داشت که در بیشتر موارد، آل سعود پیروز میدان بود و خاندان آل شیخ در نهایت مجبور به توجیه اقدامات حکومت آل سعود می گردید. آنچه در دوران معاصر وهابیت را تهدید می کند، از دست رفتن اعتبار شیوخ وهابی است که به واسطه حمایت بی شائبه از حکومت، در چشم مردم به مثابه عالمانی قدرت طلب و بی توجه به اصول خودشان، جلوه کرده است. همچنین در این کتاب نقاط اشتراک و افتراق میان جنبش وهابیت و دیگر جریان ها از جمله القاعده و اخوان المسلمین اشاره، و به درستی از یکدیگر تمییز داده شده است. این کتاب اگر چه تنها وجه توصیفی دارد، اما برای آشنایی با جنبش وهابیت سودمند است.
تعداد صفحات :  377
تعداد جلد :  1
مترجم :  مجتبی فاضلی
سال انتشار :  1393ش
محل انتشار :  پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات
نویسنده :  دیوید کامنیز

دیوید کامینز استاد تاریخ کالج دیکینسون در آمریکا و پژوهشگر حوزه تاریخ غرب آسیا و تمدن اسلامی است. وی تالیف های متعددی در زمینه وهابیت پژوهی دارد که از جمله آنها، کتاب پیش رو است که آن را در مدت پنج ماه حضورش در شهر ریاض نوشته است. این کتاب، وقایع تاریخیِ سه قرن اخیرِ عربستان را مورد کنکاش قرار می دهد و به شرح تاریخِ پر فراز و فرودی که بر آل سعود و وهابیت گذشته است، می پردازد.

کتاب مشتمل بر شش فصل است و به مباحث ذیل می پردازد:

1– اسلام غریب آمد و باز روزی غریب خواهد شد. 2- پایداری در برابر شرک. 3- عبدالعزیز بن سعود و مهار تعصب وهابیان. 4- وهابیت در دولت پیشرفته. 5- جنبش وهابیت و احیاگری اسلامی. 6- چالشهای پیش روی سلطه گری وهابیت.

فصل اول کتاب، در شرح منطقه نجد و رسالت محمد عبدالوهاب و تاسیس حکومت آل سعود است. در اوائل دهه 1740 میلادی علمای مکه به پیدایش آموزه جدیدی پی بردند که خاستگاه آن مرکز عربستان یعنی منطقه نجد، و موسس آن، محمد بن عبدالوهاب است که همه مسلمانان را مشرک می داند. وی برای زدودن شرک تصمیم می گیرد شمشیر به دست گرفته و مردم را از طریق جهاد، به توحید فرا خواند. لذا به کمک رئیس قبیله درعیّه یعنی محمد بن سعود، توانست بر منطقه نجد تسلط یابد. بسیاری از علمای آن دیار، چاره ای جز ترک خانه و کاشانه ندیدند و برای در امان ماندن از دست وهابیان به سایر بلاد فرار کردند.

فصل دوم، در شرح حکومت دوم آل سعود است. در سال 1818 میلادی، حکومت اول آل سعود از بین رفت و همانطور که شرح آن در فصل اول آمد، محمد علی پاشا که حاکم مصر، توانست پس از مدتها درگیری، بر منطقه نجد مسلط شود. در این زمان بود که بسیاری از علمای وهابی یا کشته شدند و یا مهاجرت کردند. ولی با این اوصاف، این آیین از بین نرفت و بعد از چند سال با قدرت گرفتن حکومت آل سعود در قسمت هایی از منطقه نجد، به بازسازی خودشان پرداختند و دوباره توانستند زمام فرهنگی و دینی مردم آن منطقه را در دست بگیرند.

فصل سوم، در بیان حکومت سوم آل سعود است. در اوائل سده 20 میلادی، عبدالعزیز بن سعود، حکومت سوم آل سعود را احیا کرد و توانست حکومتش را توسعه دهد و بر تمام شبه جزیره عربستان مسلط شود. احیای قدرت آل سعود، فرصتی شد تا دوباره جایگاه وهابیت در نقش آموزه برتر محکم شود و بتوانند مخالفان و منتقدان خودشان را خاموش کنند. در این دوران بود که حاکم سعودی، تصمیم گرفت قلمرو حکومتش را به نظام های سیاسی و اقتصادی جهانی اضافه کند. او برای پیشرفت کشورش از کشورهای غربی کمک خواست و همین سبب به وجود آمدن اختلاف میان آنان و علمای وهابی شد. اگر چه علمای وهابی با ورود خارجی ها به کشور اسلامی مخالف بودند، ولی در مقابل پادشاه توان مخالفت نداشتند.

وهابیت در دولت پیشرفته، عنوان فصل چهارم است. هنگامی که عربستان قدم در راه تاسیس نهاد های دولتی پیشرفته برداشت، الگو را از غرب گرفت و دانشجویان را برای تحصیل به خارج فرستاد و عناصر غربی را به کشور وارد کرد. هر چند بازسازی شکل دولت در حکومت عثمانی و مصر، به حاشیه نشینی علماء انجامید، اما پیوند عمیق تاریخی میان آل سعود و وهابیت، منجر به حاشیه نشینی علماء نشد. وهابیت از سلطه خود بر قانون، نفوذ بر نهاد آموزش و مشروعیت اخلاقی اش درمیان مردم جامعه بهره گرفت تا در برابر ورود امواج پیشرفت غربی پایداری کند.

فصل پنجم از وهابیت و احیاگری اسلامی سخن به میان آورده است. در دهه های 1960 و 1970 میلادی، حکومت عربستان برای انجام تبلیغات در خارج از کشور، چند نهاد دینی تاسیس کرد. وهابی ها با اخوان المسلمین مصر و سازمان های احیاگر در پاکستان، هم پیمان شدند و این باعث شد که وهابیت نفوذ فراوانی در خارج از مرزهای خود پیدا کند. اما نکته قابل توجه اینجاست که در طول سالها دوستی میان وهابی ها و جریان های احیاگر اسلامی، رابطه وهابی ها با آنان یک طرفه بود و آنان از ورود عقاید دیگران به قلمرو خودشان ممانعت می کردند. حتی پس از آنکه عربستان برای فعالان سیاسی مصر و سوریه پناهگاه شد، باز به سختی می توان تحولی را در آموزه های وهابیت پیدا کرد. ولی با این وجود، اندیشه احیاگری اسلامی عمیقا بر فرهنگ مردم عربستان، نفوذ کرد و ساختارهای وهابیت را در دهه های اخیر به لرزه در آورد.

فصل آخر کتاب به چالشهای پیشروی سلطه گری وهابیت می پردازد. همزمان با ورود عربستان به عرصه سیاست های منطقه ای و با توجه به نیاز آن به ورود نیروهای خارجی برای مدیریت اقتصاد مدرن، درهای کشور به روی همه گرایش های سیاسی و دینی در جهان اسلام گشوده شد و از این جهت تهدیدی برای آیین وهابیت محسوب می شد.

در دهه های 1950 و 1960 میلادی احزاب ملی گرا و چپ گرا محبوبیت پیدا کردند و از طرفی، پناه دادن به اعضای اخوان المسلمین که از کشورشان طرد شده بودند، بخشی از اقدام هایی بود که حکومت برای تحکیم پایگاه اسلام علیه جریان های ملحد انجام می داد. ولی هیچ کس باور نمی کرد که اخوان در گسترش عقاید خودش در عربستان توفیق یابد.

رکود اقتصادی در دهه 1980 میلادی و رخنه فرهنگ غرب به کشور، بسیاری از شهروندان سعودی را نسبت به حاکمانشان ناراضی ساخت. در این شرایط اندیشه احیاگری اسلامی که ابائی از نقد حاکمان و مبارزه علیه آنان نداشت، مجالی برای ابراز نارضایتی سیاسی در میان بسیاری از اقشار مردم فراهم کرد؛ در حالی که در آموزه های وهابیت چنین مجالی وجود نداشت و آنان همواره مردم را به صبر در برابر حکومت دعوت می کردند.

اوج همکاری وهابی ها با احیاگران مسلمان در دهه 1980 میلادی و در جهاد مبارزان افغان بر علیه شوروی بود. در این جنگ بسیاری از مجاهدان از گوشه و کنار دنیا شرکت داشتند. پس از آنکه شوروی در سال 1988 میلادی شکست را پذیرفت، شکاف عمیقی میان وهابی ها و احیاگران مسلمان ایجاد شد؛ چرا که صدام در سال 1990 میلادی به کویت حمله کرد و قصد تصرف مناطق نفت خیز عربستان را هم داشت.

حکومت آل سعود برای دفاع از کشورش در برابر صدام به آمریکا متوسل شد و برای ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در عربستان، شیوخ وهابی که مخالف حضور نظامیان آمریکایی بودند را تحت فشار قرار داد. هیات علمای کبار عربستان نیز تحت فشار حکومت، فتوای لازم را صادر کرد و همین سبب اختلاف میان آنان و احیاگران مسلمان و بروز مخالفت های مذهبی از ناحیه آنان بر علیه حکومت عربستان و شیوخ وهابی شد.

هر چند علمای وهابی با استعانت از کفار مخالف بودند، ولی باز جرات اعتراض در برابر حکومت را نداشتند و همین باعث تزلزل جایگاه آنان در نزد مردم بود. احیاگران مسلمان رهبران وهابی را نیز به خیانت به اسلام برای حفظ رضایت آل سعود، متهم می کردند.

این مخالفت ها از طرف گروه های جهادی که ساکن عربستان بودند، ابتدا به صورت خطابه و آثار قلمی بود، ولی پس از مدتی این وضعیت هنگامی که آنان به خراب کاری روی آوردند، تغییر کرد. اسامه بن لادن و جریان القاعده، از جمله کسانی بودند که این سالها نه از جریان وهابیت، بلکه از دل جریان بیداری و جهاد اسلامی به وجود آمدند و به همین دلیل بود که همواره با آل سعود و وهابی ها مشکل داشتند.

حمله تروریستی به خاک آمریکا در 11 سپتامبر و هم دستی شهروندان سعودی در این حمله و احتمال حمایت نهادهای سعودی از این حملات، بسیاری را بر این باور رساند که وهابیت در رواج خشونت ها بر ضد غرب دست دارد. لذا دولت سعودی از این جهت مورد فشار قرار گرفت و این حادثه سبب شد که از وهابیت و گستره نفوذ آن در جهان مراقبت شود.

دیدگاه افراطی وهابیت، آل سعود را به این نتیجه رساند که به سبب برقراری گفتگوهای ملی با حضور شیعیان، صوفیان، مصلحان لیبرال و زنان صاحب نظر از نفوذ وهابی ها بر کشور بکاهند. هر چند در حال حاضر امور به نفع وهابیت پیش نمی رود، اما تاریخ نشان داده است که وهابی ها از بحران ها جان سالم به در برده اند.

پرسشی که نمی توان برای آن پاسخ یافت این است که آینده وهابیت چه خواهد شد و آنان چه جایگاهی در نزد حکومت و مردم عربستان خواهند داشت؟

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن