الف: یافعی کیست؟ شیخ عبدالفتاح یافعی شافعی در سال 1394ق در شهر یافع یمن متولد شد. وی پس از گذراندن دروس ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد. البته مدرک ماجستیر (فوق لیسانس) خود را در دانشگاه وادی النیل سودان در رشته اصول دین اخذ کرد. یافعی متمایل به مسلک تصوف می باشد و یکی از فعالین نقد وهابیت در فضای مجازی، محسوب می شود..
تعداد صفحات :  0
تعداد جلد :  0
سال انتشار :  0
نویسنده :  عبدالفتاح بن صالح قدیش یافعی

وی خطیب و امام جماعت مسجد الخیرات شهر صنعا یمن است. علاوه بر آن، یافعی از اعضاء شورای افتاء وزرات اوقاف قطر، و همچنین از اعضای بعثه حج کشور قطر نیز بحساب می آید.

عبدالفتاح یافعی نزد بسیاری از بزرگان یمن، قطر، سوریه و عربستان از قبیل: مصطفی محمد البنجوبنی، مقبل بن هادی الوادعی، عبدالرحمن المرعی الیمنی و... درس آموخت و بالغ بر هفتاد اجازه نقل روایت و تدریس معارف دین از بزرگان کشورهای متعددی از جمله، یمن، سوریه، هند، قطر و... دارد که در بین آنها شخصیتهایی همچون: محمد سعید رمضان البوطی، علی بن عبدالرحمن الجفری، عبدالقادر العیدروس، شیخ محمد عاقل سهارانفوری، جعفر بن محمد بن سقاف وجود دارد.

وی بیش از 30 جلد کتاب نگاشته که مهمترین این کتب، در حوزه نقد وهابیت می باشد. کتاب پیش رو  با عنوان "التوسل بالصالحین بین المجیزین و المانعین" از جمله این کتب بحساب می آید.

ب: مروری بر کتاب  "التوسل باالصالحین بین المجیزین و المانعین"

این کتاب که در محرم 1427 ه ق به رشته تحریر در آمده است، دارای280 صفحه می باشد. مولف مجموع مباحث این کتاب را در 2 فصل: {حکم توسل به صالحین و همچنین حکم مخاطب قرار دادن نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) پس از وفات} جمع آوری نموده است. هر فصل کتاب پیش رو، دارای 2 مبحث و هر مبحث، خود متشکل از فروعاتی می باشد. در ادامه پس از گزارشی از پیشگفتار و مقدمه کتاب، به بخش های مهمی از این مباحث اشاره خواهد شد. 

1: پیشگفتار

یافعی در پیشگفتار، با استناد به آیات، روایات و همچنین سخن بزرگان دین درصدد تبیین این مطلب است که از حق باید تبعیت نمود(هرچند، حق بر خلاف باورهای ذهنی خودمان باشد). البته کثرت و قلت، ضعف و قدرت دخلی در حقانیت گروه ها و افراد ندارند. ممکن است گروهی در عین حال که پیروان کمی دارد ولی بر حق باشد. ممکن است عده ای ضعیف باشند، ولی بر حق باشند. از همین روی، حق را صرفا باید بواسطه برهان و حجت قطعی شناسایی نمود.

2: مقدمه

مولف در مقدمه می نویسد: در این نوشتار مختصر قصد دارد به مباحثی نظیر: حکم توسل به صالحین، حکم مخاطب قرار دادن پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) پس از وفات آنحضرت، اقسام توسل و حکم هرکدام، آراء فِرَق مختلف در مورد توسل و حکم مخاطب قرار دادن حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) پس از وفات و همچنین ادله این فِرَق در جهت اثبات مدعای خود، اشاره کند.

3: فصل اول: حکم توسل به صالحین

در این فصل مولف به تبیین 2 مبحث کلی می پردازد. هرکدام از این 2 مبحث، دارای فروعی هستند که مولف بدان فروع نیز اشاره می کند.

مبحث اول: اقوال اهل علم در مورد توسل به صالحین

در این مبحث، مولف به تبیین 6 فرع می پردازد:

فرع اول: مولف می نویسد: توسل انواعی دارد که برخی از این انواع را همه علما وبزرگان دین، مشروع دانسته اند نظیر: توسل به اسماء وصفات الهی، توسل به اعمال صالحه وتوسل به دعاء شخص صالح؛

برخی از انواع توسل نیز به اتفاق آراء بزرگان دین، ممنوع می باشد نظیر توسلی که همراه با عبادت غیرالله باشد.

انواع دیگری از توسل نیز وجود دارد که مورد اختلاف علما واقع شده است نظیر توسل به ذات انبیاء الهی علیهم السلام و صالحان؛ به این صورت که 3 قول در این مسئله وجود دارد:

 قول اول: دیدگاه جمهور علما و تمامی مذاهب اربعه این است که این نوع از توسل جایز است. جالب است که مولف به 3 موضع از مواضع ابن تیمیه اشاره می کند که وی در این 3 موضع، تصریح به جواز توسل به ذات کرده است. نظیر سخنی که در البدایه و النهایه از او نقل شده است: : قال (ابن تیمیه) لا يستغاث إلا بالله، لا يستغاث بالنبي استغاثة بمعنى العبارة، ولكن يتوسل به ويتشفع به إلى الله[1]

قول دوم: برخی از علما نیز بر این باورند که توسل به ذات ممنوع است.

قول سوم: تفصیل بین توسل به ذات پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و توسل به ذات صلحاء دیگر؛ به این معنی که تنها توسل به ذات پیامبراکرم صلی الله علیه وآله جایز است.

فرع دوم تا پنجم: مولف در این فروع به تبیین این موضوع می پردازد که بسیاری از بزرگان مذاهب اربعه اهل سنت، قائل به مشروعیت توسل بوده اند. لذا در همین راستا یافعی برخی از این علما را نام می برد.

مذهب حنفی: از علمای حنفی مذهبی که به مشروعیت توسل حکم کرده اند می توان به کمال الدین ابن همام[2]، عبدالرحمن مبارکفوری[3]، نعمان بن محمود آلوسی[4] اشاره نمود.

مذهب مالکی: قاضی عیاض[5]، شهاب الدین قرافی[6] از جمله مالکی مذهبانی هستند که در آثار خود به جواز توسل اذعان کرده اند.

مذهب شافعی: نووی عالم مطرح شافعی مذهب نیز از قائلین به جواز توسل بوده است.[7]

مذهب حنبلی: مولف به دیدگاه برخی از علمای حنبلی مذهب نیز اشاره می کند که آنان نیز در کتب خود به مشروعیت توسل تصریح کرده اند. ابن تيميه[8]، ابن قدامه[9] و ابن مفلح[10] از جمله این علما هستند.

 

فرع ششم: در این فرع، مولف به بیان مطالب تکمیلی می پردازد و 3 مطلب مهم را اشاره می کند.

مطلب اول: یافعی در این قسمت از کتابش، به نام بردن از کسانی می پردازد که به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) توسل نموده اند.و یا ماجراهای مربوط به توسل دیگران را در کتب خود نقل نموده اند. هدف او از بیان مطالب مذکور، این است که نشان دهد توسل به ذات پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و در نهایت توسل به صلحاء، از امور مرسوم در بین بزرگان امت اسلامی بوده است.

مولف در همین راستا به مطالب افرادی نظیر قرطبی، دمیاطی شافعی، سیوطی، ابن قدامه و ابن جوزی می پردازد.  بعنوان مثال، دمیاطی شافعی نیز می نویسد:

«اللهم إنا نسألك ونتوسل إليك بنبيك الأمين، وبسائر الأنبياء والمرسلين، أن تنصر سلطاننا وعساكره نصرا تعز به الدين، وتذل به رقاب أعدائك الخوارج والكافرين».[11] خدایا از تو می خواهیم و در برابر تو به پیامبر امینت (پیامبراکرم صلی الله علیه وآله) و سایر پیامبران و مرسلین (علیهم السلام) توسل می کنیم تا (بواسطه آنان) حاکم ما و لشکرش را یاری نمایی و بدین وسیله به دست فرمانروای ما دین را عزیز و دشمنانت، خوارج و کفار را ذلیل گردانی.

 ابوطالب مکی در قوت القلوب می نویسد: «وعلّم رسول الله (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآله وسَلَّمَ) أبا بكر الصديق رضي الله عنه هذا الدعاء فقال: قل اللهم إني أسألك بمحمد نبيك وإبراهيم خليلك وموسى نجيّك وكليمك وعيسى روحك وكلمتك... أن تصلي على محمد نبيك وعلى آله وأن ترزقني القرآن ».[12] پیامبراکرم صلی الله علیه وآله به ابوبکر تعلیم فرمودند که اینگونه دعا کند: خدایا از تو می خواهم به خاطر محمد(صلی الله علیه وآله)، ابراهیم، موسی و عیسی (علیهم السلام)..... بر پیامبرت محمد(صلی الله علیه وآله) و بر آلش درود فرستی و قرآن را روزی من گردانی....

 

مطلب دوم: یافعی در دومین مطلب مهم این بخش نیز با استناد به سخنانی از جناب شوکانی، درصدد اثبات این مدعاست که وی از طرفداران توسل به ذات انبیاء (علیهم السلام) و صالحین بوده است. چنانکه در تحفه الذاکرین آمده است: «وفي الحديث، دليل على جواز التوسل برسول الله (صلى الله عليه وآله و سلم) إلى الله عز وجل مع اعتقاد أن الفاعل هو الله سبحانه وتعالى وأنه المعطي المانع ما شاء كان وما يشأ لم يكن»[13]  حدیث عثمان بن حنیف[14] دلیلی بر جواز توسل به (ذات) پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) می باشد. البته شخص توسل کننده باید معتقد باشد که خدای متعال، فاعل امور است و هر وقت بخواهد عنایت می کند و هروقت که نخواهد چیزی عطا نخواهد فرمود.

مطلب سوم: در این قسمت، مولف به بیان نمونه هایی از توسل بزرگان دین، به صلحایی غیر از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) اشاره می کند تا بدین وسیله اثبات کند که مشروعیت توسل به ذات، تنها منحصر به وجود نازنین پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) نمی باشد. چنانکه خطیب بغدادی در تاریخ بغداد اینگونه نقل می کند: «سمعت الحسن بن إبراهيم الخلال يقول: ما أهمني أمر، فقصدت قبر موسى بن جعفر، فتوسلت به إلا سهل الله لي ما أحب».[15] حسن بن ابراهيم خلال مي گوید: هيچ مشكلي براي من پيش نيامد مگر اين كه نزد قبر حضرت موسي بن جعفر (عليهماالسلام ) مي رفتم و به ايشان توسل مي كردم و خداوند هماني را كه دوست داشتم، به من عنايت مي فرمود.

البته ابن جوزی نیز مطلب فوق را در کتاب "المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم" ذکر می کند.[16]

همچنین ابن کثیر در البدایه و النهایه، در مورد شخصی به نام خالد بن زيد بن كليب می نویسد: «قال الواقدي: مات أبو أيوب بأرض الروم سنة ثنتين وخمسين ودفن عند القسطنطينية وقبره هنالك يستسقي به الروم إذا قحطوا»[17] واقدی می گوید: ابو ایوب (خالد بن زيد بن كليب) در سال پنجاه و دو هجری قمری در روم از دنیا رفت و در قسطنطنیه دفن شد و در هنگام قحطی ها، مردم روم بوسیله او (از خدا) طلب آب می کنند.

مولف پس از بیان این مطالب، به تبیین مبحث دوم این فصل، یعنی مبحث ادله مشروعیت توسل می پردازد و در آنجا نیز به بیان فروعی اشاره می کند. که ان شاء الله گزارشی از این مباحث نیز در آینده ارائه خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

[1] . ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج14، ص45؛

[2] . کمال ابن همام در فتح القدیر ج3، ص181 می نویسد: «ويسأل الله تعالى حاجته متوسلا إلى الله بحضرة نبيه - عليه الصلاة والسلام -. وأعظم المسائل وأهمها سؤال حسن الخاتمة والرضوان والمغفرة، ثم يسأل النبي - صلى الله عليه وسلم - الشفاعة فيقول. يا رسول الله أسألك الشفاعة، يا رسول الله أسألك الشفاعة وأتوسل بك إلى الله في أن أموت مسلما على ملتك وسنتك»

[3] . مبارکفوری در تحفه الاحوذی، ج10، ص25 می نویسد: « قَالَ الشَّيْخُ عَبْدُ الْغَنِيِّ فِي إِنْجَاحِ الْحَاجَةِ ذَكَرَ شَيْخُنَا عَابِدٌ السِّنْدِيُّ فِي رِسَالَتِهِ وَالْحَدِيثُ يَدُلُّ عَلَى جَوَازِ التَّوَسُّلِ وَالِاسْتِشْفَاعِ بِذَاتِهِ الْمُكَرَّمِ فِي حَيَاتِهِ؛ وَأَمَّا بَعْدَ مَمَاتِهِ فَقَدْ رَوَى الطَّبَرَانِيُّ فِي الْكَبِيرِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ حُنَيْفٍ أَنَّ رَجُلًا كَانَ يَخْتَلِفُ إِلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ فِي حَاجَةٍ لَهُ فَذَكَرَ الْحَدِيثَ قَالَ وَقَدْ كَتَبَ شَيْخُنَا الْمَذْكُورُ رِسَالَةً مُسْتَقِلَّةً فِيهَا التَّفْصِيلُ مَنْ أَرَادَ فَلْيَرْجِعْ إِلَيْهَا انْتَهَى»

[4] . وي در جلاء العینین می نویسد: «أن لا أرى باساً في التوسل إلى الله تعالى بجاه النبي - صلى الله عليه وسلم - عند الله حياً وميتاً. ويراد من الجاه معنى يرجع إلى صفة من صفاته تعالى، مثل أن يراد به المحبة التامة المستدعية عدم رده وقبول شفاعته. فيكون معنى قول القائل: إلهى أتوسل بجاه نبيك - صلى الله عليه وسلم -، أن تقضى لى حاجتى - إلهى أجعل محبتك له وسيلة في قضاء حاجتى. ولا فرق بين هذا وقولك: إلهى أتوسل برحمتك أن تفعل كذا، إذ معناه أيضاً إلهى اجعل رحمتك وسيلة في فعل كذا»          .جلاء العینین، ج1، ص572

[5] . قاضی عیاض در الشفا بتعریف حقوق المصطفی(صلی الله علیه وآله) می نویسد: شخصی در مسجدالنبی صلی الله علیه وآله از مالک بن انس پرسید: روبه قبله کنم یا رو به ضریح مطهر حضرت رسول صلی الله علیه وآله؟؛ مالک پاسخ داد: و لم تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیله ابیک آدم (علیه السلام) الی الله تعالی .. . الشفا بتعریف حقوق المصطفی(صلی الله علیه وآله)، ج2، ص271

[6] . قرافی در کتاب أنوار البروق في أنواء الفروق اذعان می کند:  وأما التوسل ببعض مخلوقاته فجائزة

[7] . نووي در کتاب المجموع شرح المهذّب نوشته است: «ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم ويتوسل به في حق نفسه ويستشفع به إلى ربه سبحانه وتعالى ومن أحسن ما يقول ما حكاه الماوردي والقاضي أبو الطيب وسائر أصحابنا عن العتبي مستحسنين له قال (كنت جالسا عند قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم فجاء أعرابي فقال السلام عليك يا رسول الله سمعت الله يقول (ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) وقد جئتك مستغفرا من ذنبي مستشفعا بك إلى ربي»

[8] . ابن تيميه در الرد علی الاخنائی: وقال(احمد بن حنبل): فإذا أردت الخروج فأت المسجد وصل ركعتين وودع رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) بمثل سلامك الأول، وسلم على أبي بكر وعمر رضي الله عنهما، وحول وجهك إلى القبلة وسل الله حاجتك متوسلاً إليه بنبيه (صلى الله عليه وآله وسلم) تقض من الله عز وجل. الرد على الإخنائي، ص409

[9] .. : ابن قدامه در المغنی نوشته است:  ثم تأتي القبر فتولي ظهرك القبلة، وتستقبل وسطه، وتقول: السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته، السلام عليك يا نبي الله، وخيرته من خلقه وعباده، أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، أشهد أنك قد بلغت رسالات ربك، ونصحت لأمتك، ودعوت إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة، وعبدت الله حتى أتاك اليقين، فصلى الله عليك كثيرا، كما يحب ربنا ويرضى، اللهم اجز عنا نبينا أفضل ما جزيت أحدا من النبيين والمرسلين، وابعثه المقام المحمود الذي وعدته، يغبطه به الأولون والآخرون، اللهم صل على محمد وعلى آل محمد، كما صليت على إبراهيم وآل إبراهيم، إنك حميد مجيد، وبارك على محمد وعلى آل محمد، كما باركت على إبراهيم وآل إبراهيم، إنك حميد مجيد، اللهم إنك قلت وقولك الحق: {ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما} [النساء: 64] . وقد أتيتك مستغفرا من ذنوبي، مستشفعا بك إلى ربي، فأسألك يا رب أن توجب لي المغفرة، كما أوجبتها لمن أتاه في حياته، اللهم اجعله أول الشافعين، وأنجح السائلين، وأكرم الآخرين والأولين، برحمتك يا أرحم الراحمين. ثم يدعو لوالديه ولإخوانه وللمسلمين أجمعين.....  المغنی لابن قدامه، ج3، ص478

[10] . ابن مفلح در کتاب الفروع نوشته است:  وَيَجُوزُ التَّوَسُّلُ بِصَالِح، وَقِيلَ: يُسْتَحَبُّ، قَالَ أَحْمَدُ فِي مَنْسَكِهِ الَّذِي كَتَبَهُ لِلْمَرُّوذِيِّ: إنَّهُ يَتَوَسَّلُ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي دُعَائِهِ، وَجَزَمَ بِهِ فِي الْمُسْتَوْعِبِ وَغَيْرِهِ، وَجَعَلَهَا2 شَيْخُنَا كَمَسْأَلَةِ الْيَمِينِ بِهِ...     کتاب الفروع، ج3، ص229

[11] . اعانه الطالبین، ج2، ص287.

[12] . قوت القلوب في معاملة المحبوب ووصف طريق المريد إلى مقام التوحيد، ج1، ص19.

[13] . تحفه الذاکرین، ص212.

[14] . حدیثی که ترمذی و حاکم نیشابوری آن را چنین ذکر کرده اند که شخصی نابینا به محضر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شرفیاب شدند و از آنحضرت درخواست کردند که برای شفای چشمانش، دعا کند. آنحضرت فرمودند اگر نابینا باشی برایت بهتر است. ولیکن شخص مجددا اصرار نکوده و نهایتا حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) به او توصیه کردند وضو بگیرد و 2 رکعت نماز بخواند و اینگونه دعا کند: «اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد نبي الرحمة يا محمد إني أتوجه بك إلى ربي في حاجتي هذه لتقضى لي اللهم فشفعه في».

[15] . تاریخ بغداد، ج1، ص442

[16] . المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج9، ص89

[17] . ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 8، ص59

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن