(مبحث دوم از فصل اول)
تعداد صفحات :  0
تعداد جلد :  0
سال انتشار :  0
نویسنده :  عبدالفتاح بن صالح قدیش یافعی

    محمد باغچیقی[1]

مقدمه

در گزارش قبلی، به اولین مبحث از فصل اول کتاب "التوسل باالصالحین بین المجیزین والمانعین" پرداختیم در همین راستا اقوال علمای مذاهب اربعه در مورد توسل و همچنین نمونه هایی از توسل بزرگان امت که در آثار این علما نقل شده بود، گزارش داده شد.

در ادامه به مبحث دوم این فصل، یعنی ادله مشروعیت توسل اشاره خواهیم کرد.

مبحث دوم: ادله مشروعیت توسل

جناب یافعی، مباحث این قسمت را نیز در 3 فرع دسته بندی می کند و ابتدا به ادله جمهور علمای اسلامی مبنی بر جواز توسل اشاره می کند و آیات و روایات دال بر این مدعا را ذکر می کند. سپس در فرع دوم، ادله مانعین را نیز نقد و بررسی می کند. و در نهایت با بیان مطالبی تکمیلی، این مبحث را به پایان می رساند.

فرع اول: ادله جمهور بر مشروعیت توسل

در مبحث اول گفته شد که جمهور بزرگان امت اسلامی قائل به مشروعیت توسل هستند. در همین راستا، مولف در این فرع، به قریب 15 آیه و روایت که جمهور علمای مذاهب اسلامی بر مشروعیت توسل اقامه کرده اند اشاره می کند. برخی از این روایات عبارتند از:

حدیث عثمان بن حنیف: در این حدیث معروف که در بسیاری از کتب اهل سنت نقل شده است، شخصی نابینا خدمت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) شرفیاب می شود و از آنحضرت می خواهد که برای شفای چشمانش دعا کند. پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) به او می فرمایند: اگر بخواهی برایت دعا می کنم ولی اگر صبر کنی و بر همین حالت بمانی برایت بهتر است. آن شخص نابینا مجددا اصرار کرد. اینجا بود که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) به او سفارش فرمودند که وضو بگیرد و 2 رکعت نماز خوانده و پس از نماز اینگونه دعا کنند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ، وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، يَا مُحَمَّدُ إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي هَذِهِ فَتُقْضَى لِي، اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ وَشَفِّعْنِي فِيهِ»[2]

جالب است که حاکم نیشابوری در مورد سند این روایت می نویسد: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ "[3]                                                                                                   

حدیث انس: در معجم کبیر طبرانی آمده است: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در جریان دفن فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها) اینگونه دعا فرموده اند: «اغْفِرْ لِأُمِّي فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ، ولَقِّنْهَا حُجَّتَها، وَوَسِّعْ عَلَيْهَا مُدْخَلَهَا، بِحَقِّ نَبِيِّكَ وَالْأَنْبِيَاءِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِي فَإِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ».[4] خدايا مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز و حجتش را به او تلقين کن و قبرش را براي او وسيع کن ، به حق من که رسولت هستم و به حق انبيائی که قبل از من بودند، همانا تو ارحم الراحمين هستي .                                                                        

حدیث عمر: در صحیح بخاری آمده است: «أَنَّ عُمَرَ بْنَ الخَطَّابِ كَانَ إِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَى بِالعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ المُطَّلِبِ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا، وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا»، قَالَ: فَيُسْقَوْنَ».[5] هنگام قحطی، عمر بن خطاب به واسطه عباس بن عبدالمطلب، از خدای متعال طلب آب می کرد و اینگونه دعا می کرد: خدایا ما از توسل کنندگان به پیامبرمان بودیم و بدین وسیله، قحطی را برطرف می کردی؛ الان نیز به عباس، عموی پیامبرمان توسل می جوییم پس ما را از قحطی برهان.

 این روایات، بر مشروعیت توسل به ذات و توسل به حق دلالت می کند. البته روایات متعدد دیگری نیز توسط جناب یافعی ذکر شده است که به جهت اختصار، به ذکر این 3 روایت، بسنده می شود.

مولف به آیاتی از قرآن کریم که بر مشروعیت توسل دلالت می کنند نیز اشاره می کند و سعی دارد به وسیله آن آیات شریفه نیز، مشروعیت توسل را اثبات کند. مهم ترین آیه ای که جناب یافعی به آن استناد نموده است آیه 35 سوره مائده است. خدای متعال در این آیه شریفه می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» مولف در ذیل این آیه می نویسد: این آیه دلالت می کند که می توان بین خود و خدا به وسیله ای تمسک کرد. و اگر کسی قصد دارد که توسلی نظیر توسل به ذات را ممنوع کند باید دلیلی بر آن اقامه کند واگر دلیل متقنی اقامه نکرد، باید دانست که اصل موجود در این آیه (جواز توسل به هر نوعی که میخواهد باشد) مقدم است.

فرع دوم: ادله مانعین در جهت ممنوعیت توسل

کسانی که توسل به ذات و انواعی نظیر آن را ممنوع می دانند، به ادله ای استناد نموده اند که مولف در این فرع، به نقد و بررسی این ادله می پردازد.

الف: توسل به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) در حال ممات، امری نامشروع است؛ چرا که اگر توسل به ایشان جایز بود، هرآیینه عمربن خطاب و مابقی صحابه باید بعد از ممات آنحضرت نیز به ایشان توسل می کردند حال آنکه در حدیث عمر، تصریح شده است پس از ممات حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) به عباس توسل می کردند.

پاسخ: مولف در بخش های گذشته به اشکال فوق، به این 2 صورت پاسخ داده است:

اولا: باید گفت: مگر چه فرقی بین حیات و ممات حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) وجود دارد؟!

ثانیا: توسل عمر به جناب عباس، حاکی از تنوع انواع توسل است. مثل توسل به اسماء و صفات الهی، توسل به دعای شخص صالح؛ از همین رو، اگر مثلا کسی به دعا شخص صالح، متوسل شود، این نوع توسلش، دلیلی بر عدم مشروعیت توسل به اسماء و صفات الهی نمی باشد. به دیگر سخن، به مجرد ترک فعل، نمی توان منع آن فعل را نتیجه گیری نمود.

ب: توسل به صالحین در روایت صحیحی وارد نشده است. بنابراین وقتی در روایتی صحیح، به توسل اشاره نشده است پس توسل کردن به صلحاء، بدعت خواهد بود.

پاسخ: عمل بزرگان امت، اعم از سلف و خلف، دلیل خوبی بر مشروعیت توسل می باشد. همچنین آیه «وابتغوا الیه الوسیله» دلالت بر مشروعیت توسل می کند. و اصل بر مشروعیت آن است. بنابراین کسانی که می خواهند بر منع توسل، احتجاج کنند باید دلیل اقامه کنند.         

                                                                    

فرع سوم: مطالب تکمیلی

    مطلب اول: ابن تیمیه، به کار بردن عبارت «اللهم انی اسالک بنبیک محمد» را جایز می دانست.

در مشروعیت به کا بردن این عبارت، اختلافی بین علما وجود ندارد. و تنها ابن تیمیه می گوید: کسی که این عبارت را استفاده می کند باید نیتش این باشد توسلی که می کند در حقیقت، توسل به ایمانی باشد که به حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) دارد، و یا توسلش به محبتی باشد که به آنحضرت دارد.

مطلب دوم: توسل از مسائل فرعی است که اختلاف در آن مشکلی ندارد.

علمای اسلامی در مسئله توسل اختلاف کرده اند. چنانکه صدیق حسن خان به این اختلاف تصریح کرده است و حتی می گوید: در مسئله توسل، اختلاف آراء آنقدر بالاست که حتی برخی از علما، دیگران را تکفیر نموده اند. برخی دیگر نیز به افراد مخالف خود در این مسئله، نسبت بدعت و ضلالت داده اند.

تذکر مهم: مولف پس از بیان مطالب فوق الذکر، وارد فصل دوم کتابش می شود و مطالبی را در مورد حکم مخاطب قرار دادن پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و دیگر صلحاء بیان می کند. ان شاءالله در گزارش های آینده به این مباحث پراخته خواهد شد.

 

 

 

 

[1] .پژوهشگر موسسه دارالاعلام لمدرسه اهل البیت علیهم السلام قم.

moha43150@jmail.com

[2] . ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج5، ص461.

[3] . حاکم نیشابوری، ج1، ص458.

[4] . طبرانی، سلیمان بن احمد، معجم کبیر طبرانی، ج24، ص351.

[5]. صحیح بخاری، ج2، ص27.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن