(فرع اول تا پنجم از مبحث اول مربوط به فصل دوم)
تعداد صفحات :  0
تعداد جلد :  0
سال انتشار :  0
نویسنده :  عبدالفتاح بن صالح قدیش یافعی

 

مقدمه

همانطور که در مباحث مقدماتی این گزارش، بیان شد، جناب یافعی کتاب "التوسل بالصالحین بین المجزین و المانعین" را در 2 فصل تدوین نموده است. در هر فصل نیز به بیان 2 مبحث و فروعاتی پرداخته است. در 2 گزارش گذشته، فصل اول این کتاب گزارش داده شد. در این گزارش نیز، 5 فرع از فروع مبحث اول از فصل دوم، گزارش داده خواهد شد.

فصل دوم: حکم مخاطب قرار دادن پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) پس از وفات آنحضرت

مولف در این فصل به بررسی حکم مخاطب قرار دادن پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) پس از وفات ایشان می پردازد تا بوسیله اثبات مشروعیت این موضوع، مشروعیت اموری نظیر توسل به حضرت رسول (صلی الله علیه وآله)، طلب شفاعت و استغاثه از آنحضرت را نیز اثبات کند.

همانطور که گفته شد این فصل، دارای 2 مبحث است:

مبحث اول: کلام قائلین به جواز مخاطب قرار دادن پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و تقریر ادله آنان

این مبحث همانند 2 مبحث فصل گذشته، متشکل از فروعاتی است:

فرع اول: تبیین معنا و ماهیت 3 مفهوم: عبادت، توحید ربوبی و توحید الوهی؛

معنی توحید ربوبی: یافعی معتقد است توحید ربوبی به این معناست که خدای متعال را در خالقیت، مالکیت و تدبیر امور یکتا بدانی. و برای او در این امور شریکی قائل نباشی.  البته مولف معتقد است مراد از نفی خالقیت، مالکیت و تدبیر امور، نفی خالقیت مستقل، مالکیت مستقل و مدبریت مستقل است. به این معنا که هیچ کسی غیر از خدای متعال، مستقلا خالق، مالک و مدبر امور نیست. چرا که اموری نظیر "خلق"،  در قرآن کریم به غیرالله نیز نسبت داده شده اند. چنانکه در آیه 110 سوره مائده در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) می خوانیم: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي»

البته مولف به آیات دیگری نیز اشاره می کند که خدای متعال، تدبیر برخی از امورعالم نظیر اماته، عزت، رزق، نفع و ضرر را به غیر خودش نسبت داده است.

جناب یافعی همچنین به روایاتی نیز اشاره می کند که برخی از شوون تدبیر در امور به غیرالله نسبت داده شده است.

با این همه می توان اینگونه نتیجه گرفت که نسبت دادن مالکیت، خالقیت و مدبریت به غیرالله، فی نفسه بی اشکال است مگر اینکه بر این باور باشیم که غیرالله، در فعل خود مستقل عمل می کند.

مولف پس از بیان مطالب فوق، پرسشی به این شکل مطرح می کند:

آیا کفار، در مسئله ربوبیت موحد بوده اند؟

یافعی به این پرسش اینگونه پاسخ می دهد: قطعا کفار در توحید الوهی، موحد نبوده اند و همین امر، به تنهایی بر کفر آنان دلالت می کند. ولیکن در مورد توحید ربوبی آنان نیز باید گفت: هرچند اینطور نبوده که همه کفار در توحید ربوبی مشرک بوده باشند، ولیکن باید این نکته را نیز توجه داشت که برخی ازکفار مانند فرعون، در ربوبیت نیز مشکل داشته اند و وجود خدا را انکار می کردند. چنانکه در آیه 23 سور شعراء وارد شده است: «قال فرعون و ما رب العالمین»

طبری نیز در ذیل آیه 24 سوره جاثیه «و ما یهلکنا الاالدهر» می نویسد: عده ای از مشرکین منکر وجود پروردگاری بودند که آنها را هلاک کند.

مولف در راستای اثبات این مسئله که بسیاری از کفار و مشرکین در توحید ربوبی نیز مشرک بوده اند به آیات متعدد دیگری و همچنین وجود برخی روایات نیز استناد می کند.

جناب یافعی در ادامه می نویسد: مشرکین علاوه در مسئله توحید ربوبی و الوهی، در مسائل دیگری نیز دچار اشکال بوده اند. آنان در مورد رب و تصرفات رب دچار اشکالات اساسی بوده اند نظیر:

* اعتقاد به عجز خدای متعال و اینکه خدای متعال، قدرت برانگیختن مردم را ندارد-العیاذ بالله-؛ چنانکه در آیه 78 سوره یس اینگونه وارد شده است: «و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم»

* سب کردن خدای متعال – العیاذ بالله – در آیه 108 سوره انعام می خوانیم: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیرعلم» افرادی همچون طبری و ابن ابی حاتم در تفسیر این آیه، از قتاده چنین نقل کرده اند: مسلمانان بت ها را سب می کردند و کفار نیز خدا را سب می کردند (العیاذبالله) که این آیه نازل شد.

مولف به برخی دیگر از مشکلات کفار و مشرکین نظیر: قول به فرزند دار بودن خدا، کفر به برخی از اسماء وصفات الهی، عدم علم خدا به بسیاری از افعال  اشاره می کند.

معنی توحید الوهی: به باور جناب یافعی، در توحید الوهی بحث از اله و معبود است. بنابراین توحید الوهی به معنی این است که تنها باید خدا را عبادت کرد و تنها خداست که لایق عبادت کردن است و لذا اگر کسی غیر از خدا را عبادت کنیم دچار شرک در الوهیت شده ایم.

حال این سوال پیش می آید که عبادت به چه معنی است؟

معنی عبودیت:

الف: در لغت : عبادت در لغت به معنی تذلل و خضوع است.

ب: در عرف شرعی: در عرف شرعی برای عبادت معانی متعددی لحاظ شده است نظیر:

* عبادت به معنی تذلل و خضوع دربرابر شخصی است. فخر رازی از قائلین این قول است.

* عبادت به معنی فرمانبرداری همراه با خضوع است. سمعانی و قاضی ابویعلی از جمله معتقدین به این تعریف هستند.

* عبادت به معنی خضوع همراه با محبت و یا محبت همراه باخضوع است. ابن تیمیه در یکی از مواضعش از قائلین این قول است. طبق این تعریف، اگر خضوع بدون محبت باشد و یا محبت بدون خضوع باشد، عبادت نخواهد بود.

* عبادت به معنی اطاعت و یا هرچیزی که خدا آن را دوست دارد، باشد. ابن تیمیه در جایی دیگر از طرفداران این تعریف است. البته اگر این تعریف درست باشد اولا: باید همه مردم که افعال مورد رضایت خدا را برای غیرالله انجام می دهند مشرک باشند.(افعالی نظیر تشکر از مردم، حسن خلق با مردم، نیکی به پدر و مادر)

ثانیا: فعل مشرکین در عبادت بت ها نیز عبادت نباشد چرا که خدا چنین کاری را دوست ندارد.

این نکته را نیز مولف یادآور می شود که مطلق خضوع در برابر دیگران نیز نمی تواند عبادت باشد چرا که اگر کسی در مقابل شخص دیگری خضوع کند، کسی نمی گوید که او، آن شخص را عبادت کرده است. حال آنکه خدای متعال نیز در قرآن کریم می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»[1]؛ اگر خضوع در مقابل دیگران عبادت بود، خدای متعال در این آیه شریفه، خضوع دربرابر مومنین را تایید نمی کرد.

تعریف صحیح عبادت چیست؟

جناب یافعی پس از آنکه تعاریف فوق را قبول نمی کند، تعریفی صحیح از عبادت به این صورت ارائه می دهد: عبادت به معنی خضوع، محبت و اطاعتی است که توام با نیت به الوهیت و ربوبیت شخص مقابل باشد. ولذا اگر خضوع، محبت و فرمانبرداری همراه با نیت به ربوبیت و الوهیت شخص مقابل نباشد، از آنجایی که عبادت آن شخص نخواهد بود، بنابراین شرک نیز محسوب نمی شود.

مولف سپس به مواردی از آیات و روایات اشاره می کند که در آنها برخی از امور که به ظاهر اختصاص به خدای متعال دارد، در برابر غیرالله انجام شده است. نظیر استعانت، استمداد، درخواست و سوال، استشفاء، طلب مغفرت و... این امور با اینکه به ظاهر، مخصوص خدا هستند، ولی انجام آنها برای دیگران نیز بی اشکال است که این امربخوبی دلالت می کند عمل اگرهمراه با نیت و قصد عبادت باشد، عبادت خواهد بود واگر کارهای مخصوص خدا را بدون نیت عبودیت شخص مقابل انجام بدهیم، عبادت آن شخص نخواهد بود.

البته مولف معتقد است یکسری اعمال نیز هستند که عبادت محض هستند و نمی توان آنها را برای غیرخدا انجام داد نظیر نماز و روزه به همین طریقی که در شرع وجود دارند.

با همه این تفاصیل مشخص می شود که مولف بر این باور است که اگر افعالی نظیر ذبح لغیرالله، استعانت از غیرالله، ندا غیرالله، سجده بر غیرالله،  همراه با نیت به عبودیت و ربوبیت شخص مقابل باشد، این امور عبادت غیرالله خواهند بود، ولی اگر شخصی این امور را برای غیرالله و بدون نیت به الوهیت و یا ربوبیت آن شخص انجام دهد، عبادت بحساب نمی آید.

کلام علما در مورد تعریف صحیح عبادت

بسیاری از علما نیز معتقدند که اموری نظیر سجده و ذبح لغیرالله، اگر با قصد عبودیت و اعتقاد به ربوبیت و الوهیت شخص مقابل انجام شود، عبادت خواهد بود وگرنه عبادت غیرالله محسوب نمی شوند. چنانکه نووی در کتاب "المجموع شرح المهذب" با استناد به کلام جناب رافعی در صدد اثبات این مدعاست.[2]

ملاعلي قاري نيز در "مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح"، به نقل قاضی خان می نویسد: اگر سجده بر حاکم، به نیت تعظیم او باشد، عبادت حاکم نخواهد بود، ولذا موجب کفر نمی شود. چنانکه ملائکه امر شدند که بر حضرت آدم (علیه السلام) سجده کنند و برادران حضرت یوسف (علیه السلام) نیز بر وی سجده کردند.[3]

در کتاب فتاوی الهندیه نیز به نقل از ابومنصور ماتریدی چنین آمده است: زمانی که شخص، خود را در مقابل کسی خم کند، کافر نمی شود. چرا که قصد او تعظیم است نه عبادت آن شخص؛ این مسئله را غیر از ابومنصور نیز قائل بوده اند و بسیاری از علما گفته اند خم شدن در مقابل دیگران، اگر به نیت عبادت آن شخص باشد، کفر خواهد بود ولی اگر به نیت احترام آن شخص باشد، کفر محسوب نمی شود.[4]

جناب یافعی به اقوال علمای دیگری نیز استناد می کند که به جهت اختصار، به همین 3 قول فوق، بسنده می شود.

فرع دوم: آیا اموات، ندای زندگان را می شنوند و افعال زندگان را درک می کنند؟

یافعی در این فرع مدعی می شود که جمهور امت (اعم از سلف و خلف) بر این باورند که اموات، صدای زندگان را می شنوند و افعال زندگان را درک می کنند. او به ادله جمهور در جهت اثبات این مدعا نیز اشاره می کند و در همین راستا به آیاتی نظیر آیه 78 و 79 سوره اعراف { فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ} اشاره می کند که در این 2 آیه، خدای متعال از سخن گفتن حضرت صالح (علیه السلام) با قومش که هلاک شده بودند، سخن به میان آورده است. شبیه این آیات در مورد حضرت شعیب (علیه السلام) نیز وارد شده است و در آیات 91 تا 93 سوره اعراف، خدای متعال به سخن گفتن حضرت شعیب (علیه السلام) با هلاک شدگان قومش اشاره می فرماید.

البته در لسان روایات نیز ادله ای در جهت اثبات این مدعا (شنیدن اموات) وجود دارد. حدیث قلیب بدر از جمله این ادله است که مولف به آن اشاره کرده است. در این حدیث که در صحیح بخاری وارد شده است، پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) با کشته شدگان جنگ بدر، سخن می گوید. كه البته مورد اعتراض برخی از صحابه قرار می گیرند و در نهایت آنحضرت به این اعتراض به این شکل پاسخ می دهند: «مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ مِنْهُمْ، وَلَكِنْ لاَ يُجِيبُونَ»[5] شما (زندگان) از اینان (مردگان) شنواتر نیستید. تنها فرق مردگان با شما این است که آنان نمی توانند پاسخ دهند.

نویسنده پس از اثبات اینکه مردگان، صدای زندگان را می شنوند، به اثبات این مطلب نیز می پردازد که اعمال زندگان بر مردگان عرضه می شود. او در جهت اثبات این مدعا به روایات متعددی از جمله روایت «إن أعمالكم تعرض على أقاربكم وعشائركم من الأموات، فإن كان خيرا استبشروا به، وإن كان غير ذلك، قالوا: اللهم لا تمتهم، حتى تهديهم كما هديتنا»[6] اشاره می کند. البته شبیه این روایت را با اندکی تفاوت، طیالسی و طبرانی نیز نقل کرده اند.

مولف پس از بیان چند روایت در این بخش، سرانجام در جمع بندی این بخش، می نویسد تنها روایتی که مخالف جواز سماع موتی است روایت عایشه[7] است که در مورد این روایت باید گفت: با توجه به اینکه مسئله سماع موتی، بوسیله روایات صحیحه فراوانی قابل اثبات است، روایت عایشه، نمی تواند آن روایات را کنار بزند.

در مورد آیاتی نظیر: «انک لا تسمع الموتی»[8] که به ظاهر بر عدم سماع موتی دلالت می کند یافعی تصریح می کند که به عقیده مفسرین، مراد از "موتی" در این آیه شریفه، کفاری هستند که نصایح پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) برای آنان، هیچ سودی نداشت.

فرع سوم: آیا پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) در قبرش زنده است؟

وقتی شهدا به دلیل وجود ادله ای نظیر «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ  بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ»[9] زنده هستند، به طریق اولی انبیاء (علیهم السلام) نیز در قبور مطهرشان زنده هستند. البته غیر از قیاس اولویت، ادله فراوان دیگری نیز وجود دارد که بر این مدعا دلالت می کند نظیر:

کلام علما:  مولف به سخنان علما که در آثار خود تصریح به زنده بودن انبیاء (علیهم السلام) در عالم برزخ نموده اند، استناد می کند. بعنوان مثال:

محمد الکتانی در کتاب "نظم المتناثر من الحديث المتواتر" می نویسد: «قال السيوطي في مرقات الصعود تواترت بها الأخبار وقال في أنباء الأذكياء بحياة الأنبياء ما نصه حياة النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) في قبره وسائر الأنبياء معلومة عندنا علماً قطعياً لما قام عندنا من الأدلة في ذلك وتواترت به الأخبار الدالة على ذلك وقد ألف الإمام البيهقي (رحمه الله) جزءاً في حياة الأنبياء (عليهم الصلاة والسلام) في قبورهم اهـ. ».[10]؛ مسئله زنده بودن حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و سایر انبیاء (علیهم السلام) در قبور مطهرشان، مسئله ای قطعی در نزد ماست که هم ادله بر آن دلالت دارد و هم اخبار وارده در این مسئله، به حد تواتر می رسد. جناب بیهقی نیز در تبیین حیات انبیاء (علیهم السلام)، جزوه ای را تالیف نموده است.

ابن قيم نيز در الروح می نویسد: « أَن الشُّهَدَاء بعد قَتلهمْ وموتهم أَحيَاء عِنْد رَبهم يرْزقُونَ فرحين مستبشرين وَهَذِه صفة الْأَحْيَاء فِي الدُّنْيَا وَ إِذا كَانَ هَذَا فِي الشُّهَدَاء كَانَ الْأَنْبِيَاء بذلك أَحَق وَأولى مَعَ أَنه قد صَحَّ عَن النَّبِي أَن الأَرْض لَا تَأْكُل أجساد الْأَنْبِيَاء وَأَنه اجْتمع بالأنبياء لَيْلَة الْإِسْرَاء فِي بَيت الْمُقَدّس وَفِي السَّمَاء وخصوصا بمُوسَى وَقد أخبر بِأَنَّهُ مَا من مُسلم يسلم عَلَيْهِ إِلَّا رد الله عَلَيْهِ روحه حَتَّى يرد عَلَيْهِ السَّلَام إِلَى غير ذَلِك مِمَّا يحصل من جملَته الْقطع بِأَن أَمُوت لأنبياء إِنَّمَا هُوَ رَاجع إِلَى أَن غَيَّبُوا عَنَّا بِحَيْثُ لَا ندركهم وَإِن كَانُوا موجودين جَاءُوا ذَلِك كالحال فِي الْمَلَائِكَة فَإِنَّهُم أَحيَاء موجودون وَلَا تراهم».[11] وقتی دلایلی داریم که شهدا بعد از شهادت شان زنده هستند و نزد خدای متعال، روزی می خورند، پس به طریق اولی، انبیاء (علیهم السلام) نیز زنده خواهند بود. البته ادله دیگری نیز بر زنده بودن انبیاء (علیهم السلام) دلالت می کند ادله ای نظیر: 1: سخن پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) که فرمودند: زمین، اجساد انبیاء (علیهم السلام) را نمی خورد؛ 2: اخباری که دلالت می کند وقتی شخصی به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) سلام می دهد، خدای متعال روح را به بدن ایشان برمی گرداند تا پاسخ سلام را بدهد.

روایات: در روایاتی نیز به زنده بودن انبیاء (علیهم السلام) در قبر تصریح شده است. چنانکه در مسند ابی یعلی به نقل از انس اینچنین آمده است: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): «الأنبياء أحياء في قبورهم يصلون» [حكم حسين سليم أسد]: إسناده صحيح[12]     

فرع چهارم: آیا اعمال ما، بر پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) عرضه می شود؟

علاوه بر مباحث فوق، مولف با استناد به چند روایت، در صدد اثبات این مسئله است که اعمالی که ما انجام می دهیم، بر پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) عرضه می شود و آنحضرت حتی پس از وفات نیز، در جریان اعمال انسانها قرار می گیرند. چنانکه در مسند بزار اینچنین روایت شده است: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآله و سَلَّمَ): «حَيَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ تُحَدِّثُونَ وَنُحَدِّثُ لَكُمْ، وَوَفَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيَّ أَعْمَالُكُمْ، فَمَا رَأَيْتُ مِنَ خَيْرٍ حَمِدْتُ اللَّهَ عَلَيْهِ، وَمَا رَأَيْتُ مِنَ شَرٍّ اسْتَغْفَرْتُ اللَّهَ لَكُمْ»[13] اعمال شما بر من عرضه مي شود؛ هنگامی که عمل خوبی در (پرونده) اعمال شما مشاهده می کنم، خدا را بدان خاطر شکر می کنم و هنگامی که اعمال شر در (پرونده) اعمالتان می بینم، برایتان استغفار می کنم.

بنابراین اگر کسی، پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) را مورد خطاب قرار دهد چه این خطاب قرار دادن از راه دور باشد و چه از راه نزدیک باشد، آنحضرت متوجه خواهند شد و صدای او را می شنوند.

مولف در مورد افرادی غیر از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) نیز مدعی می شود: اگر شخصی غیر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را مورد خطاب قرار بدهیم اگر نزدیک به قبر او باشیم قطعا آن میت، متوجه ندای ما خواهد بود و اگر دور از قبرش باشیم، از باب خرق عادت ممکن است که ندای ما را بشنوند و متوجه آن شود.

فرع پنجم: بعضی از اعمالی که ممکن است انسان، بعد از مرگ، انجام بدهد

در این فرع، مولف مدعی می شود که انسان ها پس از مرگ نیز می توانند اعمالی را انجام دهند. وی برای اثبات این مدعا به روایات متعددی اشاره می کند از جمله:

1: نماز خواندن در قبر: در صحیح مسلم روایتی مبنی بر نماز خواندن حضرت موسی (علیه السلام) در قبر مطهرش وارد شده است.[14]

2: دعاکردن: در صحیح مسلم آمده است: «فَقَالَ رَسُولُ اللهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آله وسَلَّمَ) لِأَصْحَابِهِ: " إِنَّ إِخْوَانَكُمْ قَدْ قُتِلُوا، وَإِنَّهُمْ قَالُوا: اللهُمَّ بَلِّغْ عَنَّا نَبِيَّنَا أَنَّا قَدْ لَقِينَاكَ فَرَضِينَا عَنْكَ، وَرَضِيتَ عَنَّا»[15] برادران تان کشته شدند، درحالی که می گفتند: يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی

3: استغفار برای زندگان: در مسند بزار از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) روایت شده است که آنحضرت پس از حیات مبارک شان پس از آنکه اعمال شر مسلمین را نظاره می کنند، برای آنان استغفار می فرمایند.[16]

البته علاوه بر موارد فوق، مولف با استناد به روایاتی، مدعی می شود که اموات اموری نظیر: رد سلام، اذان گفتن، قرآن خواندن، پاسخ دادن به سوال زندگان را نیز می توانند انجام بدهند.

در گزارش بعدی، به تبیین مابقی فروعات مبحث اول این فصل، پرداخته خواهد شد.

 

 

 

 

 

[1] . سوره مائده، آیه54.

[2] . «قال الرافعي واعلم أن الذبح للمعبود وباسمه نازل منزلة السجود وكل واحد منهما من أنواع التعظيم والعبادة المخصوصة بالله تعالى الذي هو المستحق للعبادة فمن ذبح لغيره من حيوان أو جماد كالصنم على وجه التعظيم والعبادة لم تحل ذبيحته وكان فعله كفرا كمن يسجد لغير الله تعالى سجدة عبادة فكذا لو ذبح له أو لغيره على هذا الوجه (فأما) إذا ذبح لغيره لا على هذا الوجه بأن ضحى أو ذبح للكعبة تعظيما لها لكونها بيت الله تعالى أو لرسول الله صلى الله عليه وسلم لكونه رسول الله فهو لا يجوز أن يمنع حل الذبيحة وإلى هذا المعنى يرجع قول القائل أهديت للحرم أو الكعبة ومن هذا القبيل الذبح عند استقبال السلطان لأنه استبشار بقدومه نازل منزلة ذبح العقيقة لولادة المولود ومثل هذا لا يوجب الكفر وكذا السجود للغير تذللا وخضوعا لا يوجب الكفر وإن كان ممنوعا»  المجموع شرح المهذب، ج8، ص409.

 

[3] .  «قال قاضي خان: إن سجد للسلطان إن كان قصده التعظيم والتحية دون العبادة لا يكون ذلك كفرا وأصله أمر الملائكة بالسجود لآدم وسجود إخوة يوسف - عليهم الصلاة والسلام -. (رواه الترمذي)». مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج5، ص2125.

[4] . «قال الإمام أبو منصور - رحمه الله تعالى - إذا قبل أحد بين يدي أحد الأرض، أو انحنى له، أو طأطأ رأسه لا يكفر؛ لأنه يريد تعظيمه لا عبادته، وقال غيره: من مشايخنا رحمهم الله تعالى إذا سجد واحد لهؤلاء الجبابرة، فهو كبيرة من الكبائر، وهل يكفر؟ قال بعضهم: يكفر مطلقا، وقال أكثرهم: هذا على وجوه إن أراد به العبادة يكفر، وإن أراد به التحية لم يكفر، ويحرم عليه ذلك، وإن لم تكن له إرادة كفر عند أكثر أهل العلم، أما تقبيل الأرض، فهو قريب من السجود إلا أنه أخف من وضع الخد والجبين على الأرض كذا في الظهيرية»  الفتاوی الهندیه، ج2، ص281.

[5] . بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج2، ص98.

[6] . احمد بن حنبل، مسند احمد ،ج20، ص114.

[7] . در صحیح بخاری اینچنین روایت شده است: «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: إِنَّمَا قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّهُمْ لَيَعْلَمُونَ الآنَ أَنَّ مَا كُنْتُ أَقُولُ لَهُمْ حَقٌّ» وَقَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: {إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ المَوْتَى}»   صحیح بخاری، ج2، ص98.

[8] . سوره نمل، آیه 80.

[9] . سوره بقره، آیه154.

[10] .  نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص126.

[11] . ابن قیم، الروح، ص36.

[12] . موصلی، ابی یعلی، مسند ابی یعلی، ج6، ص147.

[13] . مسند بزار، ج5، ص308.

[14]. «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: " أَتَيْتُ - وَفِي رِوَايَةِ هَدَّابٍ: مَرَرْتُ - عَلَى مُوسَى لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي عِنْدَ الْكَثِيبِ الْأَحْمَرِ، وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي قَبْرِهِ» صحیح مسلم، ج4، ص1845.

[15] . صحیح مسلم، ج3، ص1511.

[16] . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآله و سَلَّمَ): «حَيَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ تُحَدِّثُونَ وَنُحَدِّثُ لَكُمْ، وَوَفَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيَّ أَعْمَالُكُم، فَمَا رَأَيْتُ مِنَ خَيْرٍ حَمِدْتُ اللَّهَ عَلَيْهِ، وَمَا رَأَيْتُ مِنَ شَرٍّ اسْتَغْفَرْتُ اللَّهَ لَكُمْ» مسند بزار، ج5، ص308.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن