در میان آثار مختلف علمای اهل سنت حکایات بسیاری نقل شده است که از استغاثه آنان به حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله) خبر  می دهد. از جمله ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی (510 – 597) در کتاب الوفاء بأحوال المصطفی در مورد استغاثه به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) می نویسد:

«عن أبی بکر المنقری قال : کنت أنا و الطبرانی و ابوالشیخ فی حرم رسول الله صلی الله علیه و سلّم ، و کنا علی حالة، فأثّر فینا الجوع!! فواصلنا ذلک الیوم .فلمّا کان وقت العشاء، حضرتُ قبر رسول الله صلی الله علیه و سلّم و قلت : « یا رسول الله : الجوع الجوع! و انصرفت.

فقال لی أبو الشیخ : إجلس ، فإما أن یکون الرزق أو الموت. قال أبوبکر : فنمت أنا و أبوالشیخ ، والطبرانی جالسٌ ینظر فی شیء. فحضر الباب علویٌ فدقّ الباب، فإذا معه غلامان ، مع کلّ واحدٍ منهما زنبیلٌ کبیرٌ فیه شیء کثیرٌ. فجلسنا و أکلنا و ظننا أن الباقی یأخذه الغلام ، فولّی و ترک عندنا الباقی . فلمّا فرغنا من الطعام قال العلوی : یا قوم، أشکوتم إلی رسول الله صلی الله علیه و سلّم ؟ فإنّی رأیت رسول الله فی النوم فأمرنی بحمل شیء إلیکم »[1]

ابوبکر منقری می گوید: من و طبرانی و ابو الشیخ در حرم پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم)  بودیم که گرسنگی بر ما غلبه کرد. آن روز را گذارنیدم تا این که شب شد. من کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم)  رفتم و گفتم: ای پیامبر خدا گرسنگی (ما را هلاک کرد) گرسنگی!  و بازگشتم.

ابوالشیخ به من گفت:بنشین یا روزی ما می رسد یا این که از گشنگی می میریم.

ابوبکر می گوید: من و ابوالشیخ خوابیدیم و طبرانی نشسته بود و به چیزی نگاه می کرد. پس شخصی علوی آمد و درب حرم را کوبید. با او دو غلام بودند که در دست هرکدام زنبیلی بود که در آن غذای بسیاری بود. ما مشغول خوردن غذا شدیم و گمان کردیم که غلام باقی مانده غذا را با خود بر می گرداند اما غلام رفت و باقی غذا را برای ما گذاشت. پس از فارغ شدن از غذا فرد علوی به ما گفت:«آیا به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم)  شکایت می کند؟ من پیامبر را درخواب دیدم که به من امر کردند که برای شما این غذاها را بیاورم»

 

 

[1] ابن الجوزی، ابوالفرج، الوفاء بأحوال المصطفی، الموسسة السعیدیة، ریاض، ج 2، ص 559.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن