منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه

جواز یا عدم جواز استغاثه به رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، در سده های اخیر مورد بحث و مناظره بسیار بوده است و هر کدام از مانعین و مجوزین استغاثه، دلائلی را بر مدعای خود ارائه داده اند. وهابیت بر خلاف اهل سنت، قائل به عدم جواز استغاثه است و بی فایده بودن استغاثه را دلیل بر مدعای خود می داند؛ چرا که اولا: مردگان صدای اموات را نمی شنوند. ثانیا: اگر هم به فرض محال صدای زندگان را بشنوند، قدرت بر پاسخ گویی ندارند.

جواب از اشکال وهابی ها را دو گونه می توان داد. اول اینکه مثل آنان استدلال عقلی و نقلی اقامه کنیم. دوم اینکه از راه تجربه به حقیقت یا باطل بودن استغاثه پی ببریم؛ چرا که بهترین دلیل بر یک شیء، وقوع آن در عالم خارج است. لذا هر کسی خودش می تواند با استغاثه به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) یا اولیای الهی، به حقانیت یا بطلان استغاثه دست یابد و یا از تجربه ای که دیگران به آن دست یافتند، بهره ببرد.

یکی از کسانی که با استغاثه به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از مرگ حتمی نجات پیدا کرد، أبو عبد الله محمد بن موسى بن النعمان التلمساني، از علمای مالکی مذهب قرن هفتم است. شمس الدین ذهبی در ترجمه وی چنین می نویسد:

«وابن النعمان القدوة الزاهد قدم الإسكندرية شابًا فسمع بها من محمد بن عماد والصفراوي وكان عارفًا بمذهب مالك راسخ القدم في العبادة والنسك أشعريًا ...»[1]؛ ابن نعمان، امام و زاهد بود و در جوانی وارد اسکندریه شد و از محمد بن عماد و صفراوی کسب علم حدیث کرد و در عبادت و مناسک دین ثابت قدم بود و اشعری مذهب بود.

محمد بن موسى بن النعمان التلمساني در بيان داستان استغاثه خود به رسول خدا چنین بیان می کند:

«لما قفلنا مع الحاج سنة تسع وثلاثين وست مائة تقدمنا من قلعة صدر في جماعة ومعنا دليل غير دليل الركب، فبينا نحن في بعض الطريق يقدمنا الدليل في طلب الماء، وبقينا خلفه، فتبعت الدليل آخر النهار ومشيت خلفه إلى الغروب فدخل علي الليل وأظلم وخفي علي الأثر. فأسرعت المشي فأدركني التعب والعطش وأشرفت على التلف وبقيت لا أدري أين أسير. فرأيت خيالا ظننت أن ذلك لبعض من صحب الدليل فقصدته فوقعت في أشجار فعلمت أني تهت عن الطريق وزادني العطش إلى أن أشرفت على الهلاك ويئست من الحياة. فقلت: يا محمد - مستغيثا بالنبي (صلى الله عليه وسلم) فسمعت قائلا يقول لي: أرشد. فنظرت فإذا شخص لم أثبت وجهه وعليه ثوب أبيض في سواد الليل، فأخذ بيدي وزال عني ما كنت فيه من التعب والعطش. فلم تزل يده إلى أن سمعت ضجة من صحب الدليل وإذا الدليل ينادي الناس وقد أوقد لهم نارا يهتدون بها، فراح وتركني.»[2]

در سفری برای به جا آوردن حج خانه خدا با قافله ای به راه افتادیم. شخصی که راهنمای ما در راه بود، برای طلب آب به مسیری ادامه داد و قافله پشت سر او منتظر ماندند. من هم به همراه راهنما به دنبال آب رفتم، ولی او را گم کردم و هر چه به این طرف و آن طرف رفتم کسی را نیافتم؛ تا اینکه تشنگی بر من غالب شد و مشرف بر مرگ شدم و از حیات مایوس گشتم. در این حال به رسول خدا استغاثه کردم و گفتم: «یا محمد». پس از آن شنیدم کسی می گوید: من تو را راهنمایی می کنم. من نگاه کردم و شخصی که با پارچه ای سفید روی خود را پوشانده بود، جلوی خودم مشاهده کردم. او دست من را گرفت و من را حرکت داد و به قافله ام رساند.

[1] الذهبي، محمد بن أحمد، العبر في خبر من غبر. المحقق: أبو هاجر محمد، دار الكتب العلمية – بيروت، ج3/ ص354.

[2] ابن النعمان التلمساني، محمد بن موسى، مصباح الظلام في المستغيثين بخير الأنام (عليه الصلاة والسلام في اليقظة والمنام)، تحقیق: حسین محمد علی شکری، دارالکتب العلمیه، بیروت، بی تا، ص16

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن