تاریخ ثبت  1398/10/24
تعداد بازدید  731
کشور :  --

شیخ جعفر بن خضر بن یحیى مالکی[1] جناجی[2] نجفی، معروف به کاشف‌الغطا، در سال 1154ق در شهر نجف اشرف پا به عرصۀ هستی نهاد. وی از چهره های مخالف وهابیت بشمار می رود.

حیات علمی

شیخ جعفر کاشف‌الغطا از همان دوران کودکی به تحصیل علوم دینی پرداخت و مقدمات علوم را نزد پدر خود، شیخ خضر حلی، فراگرفت و سپس از محضر بزرگانی همچون وحید بهبهانی، سیدمهدی بحرالعلوم، شیخ محمدتقی دورقی و سیدصادق فحام و دیگر بزرگان آن زمان بهره برد.[3]

وی از دانشمندان، فقها و مجتهدان بزرگ و پرآوازۀ شیعه است و از وی با القابی همچون «شیخ اکبر»، «شیخ نجفی»، «شیخ‌الفقها» و «صاحب کشف ‌الغطا» نام برده می‌شود. او دارای مقام‌های عالیِ علمی و عملیِ مشهوری است که در کتب تراجم ذکر شده است.[4] وی به‌جهت تألیف کتاب کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء به «کاشف‌الغطا» مشهور شد و حتی نسل او نیز به همین عنوان معروف هستند. وی این کتاب را در سفر و در حالی نوشته است که جز قواعد علامه حلی‌ یا شرح قواعد و یکى از کتاب‌های فقهی، کتاب دیگری نزد او نبوده است. این کتاب بهترین معرّفِ مقام‌های عالیِ علمیِ مؤلفِ خود و حاکى از کثرت علم و فهم و جودت فکر و حُسن‌ سلیقه و کثرت احاطۀ علمیِ وى، و شامل اصول و فروع علوم دینی است. از شیخ مرتضى انصارى نقل شده است که فرمودند: «کسى که قواعد اصولیۀ آن کتاب را خوب درک کرده باشد، نزد من مجتهد مسلّم است».[5] خودِ کاشف‌الغطا مدعی بود که اگر تمام کتاب‌های فقهی را از بین ببرند، باز هم می‌تواند همۀ ابواب و مباحث فقهی از طهارت تا دیات را از حفظ بنویسد.[6] وی پس از درگذشت بحرالعلوم، به‌ رهبریِ دینیِ شیعیان عراق، ایران و دیگر کشورها دست یافت و بر شهرت و نفوذ اجتماعی و سیاسیِ او افزوده شد و عملاً مرجع تقلید شیعیان جهان گردید.[7]

اساتید وی

کاشف‌الغطا ابتدا از سفرۀ علمیِ پدرش بهره‌مند شد و سپس در محضر شیخ محمدتقی دورقی و سیدصادق فحام تلمذ نمود. وی بیشترین دورۀ علم‌آموزیِ خویش را در محضر شیخ محمدمهدی فتونی عاملی نجفی سپری کرد. از دیگر اساتید برجستۀ وی می‌توان به محمد باقر بهبهانی و سید مهدى بحرالعلوم طباطبایی اشاره نمود.[8]

شاگردان وی

کاشف‌الغطا شاگردان زیادی را در دامن علم و دانش خویش پرورش داد که برخی از آنها از علمای شاخص و مطرح جهان تشیع هستند. از جملۀ شاگردانِ کاشف‌الغطا می‌توان به سه فرزندش، با ‌نام‌های شیخ موسى، شیخ علی، شیخ حسن، و همچنین شیخ اسدالله تستری کاظمی صاحب المقاییس، شیخ محمدتقی رازی صاحب حاشیة المعالم، سید صدرالدین عاملی، سیدجواد عاملی صاحب مفتاح الکرامة، شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهر الکلام، سید محمدباقر صاحب الأنوار، حاج محمدابراهیم کرباسی صاحب الإشارات، شیخ قاسم محیی‌الدین عاملی نجفی، ملا زین‌العابدین سلماسی، شیخ عبدالحسین اعسم، سیدباقر قزوینی، آقاجمال و شاگردان دیگری از عرب‌ها و فارس‌ها نام برد.[9]

دیدگاه علماء نسبت به شیخ جعفر

صاحب مفتاح الکرامه در عبارتی اینچنین از شیخ جعفر کاشف الغطاء تعریف کرده: «الشیخ الأکبر أفقه المتأخّرین المحقّق المدّقق الشیخ جعفر صاحب کتاب کشف الغطاء الّذی اشتهر لأجل تألیف هذا الکتاب العظیم فی فنّه المتقن فی بیانه المبتکر فی کثیر من آرائه ب «کاشف الغطاء». شیخ اکبر، فقیه ترین از علماء متأخر، محققی که اهل دقت است و....».[10]

حسن عیسی حکیم در کتاب تاریخ نجف نسبت به شخصیت علمی کاشف الغطاء می­نویسد: « فهو عندي مجتهد» او در نزد من مجتهد است.[11]

مرحوم استاد میرزا حسین نورى، صاحب مستدرک الوسائل(ره) این‏چنین کاشف الغطاء را ستایش مى‏کند و توصیف مى‏نماید: درست است در هر عصر، عالمان بزرگى داشته‏ایم که از نظر علم و تقوى کم نظیربوده و همتایى نداشتند، ولى امروز سخن از شخصیتى است عالیقدر و بزرگ مرتبه که با کتاب ارزنده‏ «کشف الغطاء» خود فقه و دشواریهاى فقه را شکافت و همانند کشتى که‏حباب دریا را مى‏شکافد. نام آن بزرگوار جعفر بن شیخ خضر جناجى نجفى و معروف‏به ‏«کاشف الغطاء» است.[12]

شیخ انصاری در مکاسب محرمه عبارتی که از شیخ جعفر کاشف الغطاء می آورد:«بعض الاساطین»است که این نشان از جایگاه والای کاشف الغطاء در نزد بزرگانی چون شیخ انصاری دارد.[13]

دیدگاه­های شیخ کاشف الغطاء

مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء در کتاب «منهج الرشاد لمن اراد السداد» دیدگاه های شیعه را نسبت به موارد اختلافی و شبهات وارده را تبیین نموده و پاسخ های متقنی را ارائه نموده که در این مجال به اختصار به طرح اصل دیدگاه های وی در این مباحث پرداخته شده است:

کفر

شیخ جعفر کفر را بر چندین قسم تقسیم کرده:

  1. کفر انکار که با انکار وجود خدا، اثبات وجود خدایی جزالله، انکار معاد و انکار نبوت والاترین مردمان محقق می گردد.
  2. کفر شرک که با اثبات شریک برای خداوند واحد قهار، یا اثبات آن برای پیامبر برگزیده محقق می­شود.
  3. کفر شک که با شک در یکی از سه اصلی که اصول اسلام اند، محقق می­شود شکی که هیچ جایی نداشته باشد و برخاسته از پندارهای شخص باشد.
  4. کفر هتک که با هتک حرمت محقق می شود برای نمونه این هتک حرمت می تواند ادرار کردن بر قرآن یا درکعبه یا دشنام دادن به خاتم پیامبران باشد.
  5. کفر جحود به این است که آدمی اصول اسلام را به زبان منکر شود لیک به دل آن را باور داشته باشد.
  6. کفر نفاق به این است که آدمی در دل ایمان نداشته باشد لیکه به زبان خویش را ایمان دارد بنماید.
  7. کفر عناد به این معنا که با زبان به ایمان داری اعتراف کند و به دل نیز باور داشته لیک طوق بندگی را برگردن خویش ننهند بل به سان ابلیس به درگاه پروردگار گستاخی کند.
  8. کفر نعمت به این است که نعمتهای خدای را کوچک شمرد و از خدای بر خویش منتی نبیند.
  9. کفر انکار ضروریات.مانند انکار نماز و روزه و حج که از جمله ضروریات دین بشمار می روند.
  10. کفر در خالقیت: نسبت دادن آفرینش و خلق به کسی غیر خدا

  وی بعد از بیان اقسام کفر روایاتی که دال بر کافر شدن تارکین برخی از واجبات را بیان کرده و می نویسد: کمتر گناهی است که از اطلاق نام کفر بر آن در امان مانده است. [14] روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را بر ادامه جنگ تا مادامی که شهادتین بر زبان جاری شود و سایر روایات این باب که دال بر عدم تکفیر کسانی که شهادتین بر زبان جاری می کنند را نقل کرده و این را بر خلاف دیدگاه وهابیت بر می شمارد. به همین جهت روایت وارد شده که رسول خدا فرمود نسبت دادن مسلمان به کفر، کفر است.[15]

عبادت

مراد از عبادتی که نباید جز برای خدا باشد و هر که بدان غیر خدا را عبادت کند کفر ورزیده است تمامی گونه های خضوع، خشوع و اطاعت نیست. این حقیقت از سخن اهل لغت آشکار می شود و گرنه کفر غلامان و مزدوران و تمامی خادمان فرمانروایان بل کفر فرزندان هنگام کرنش در برابر پدران و کفر هر آن که در برابر براردان یا نیکوکاران تواضع کند لازم می آید. در حقیقت آن چه مایه کفر می شود اطاعت از برخی بندگان خداست بدین باور که آنان درذات خویش و بدون این که کار را به خدا نسبت دهیم شایستگی این اطاعت را دارند و نیز صاحب تدبیر و اختیارند. باید گفت عبادت با اختلاف نیت ها اختلاف پیدا می کند پس هر که به نحو خود ساخته و بدعت و از سر مخالفت با فرمان پروردگار حقیقت عبادت را آهنگ کند کافر است، چه قصد قربت و نزدیکی به خدای را کرده باشد، چه قصدی چنین نکرده باشد.[16]

ذبح لغیر الله

احدی از مسلمانان تردید ندارد که هر کسی برای غیر خدا و از روی عبادت و پرستش آن غیر قربانی کند از حلقه مسلمانان بیرون است، چه الوهیت بتها را باور داشته باشد چه از آن­ها نزدیکی بیشتر به خدای را آهنگ کرده باشد، زیرا این گونه قربانی کردن عبادت غیر خداست. اما آن که از سوی پیمبران جانشینان و یا مومنان قربانی کند تا پاداش بدیشان برسد، پس در این کار پاداشی سترگ نهفته است. از پیامبر اکرم روایت شده که او قربانی نموده فرمود: بارخدایا این قربانی از سوی من و کسانی از امت من که قربانی نمی کنند. این حدیث را احمد، ابو داود و ترمذی روایت کرده­اند. در سنن ابوداود آمده است که علی (علیه السلام) از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) گوسفند قربانی می کرد و می فرمود پیامبر مرا وصیت کرد تا هماره از سوی او قربانی کنم. بنابراین آنچه اتفاق می افتد و قربانی صورت می گیرد قربانی از سوی ایشان است نه برای ایشان.[17]از این روی نذر برای غیر خدا معنایی ندارد جز صدقه ای که به اولیای خدا ارمغان می شود.معنای نذر پیامبر صدقه ای است نذر شده که پاداش آن بدو هدیه می گردد و نذر برای اولیای خدا نیز همین گونه است و کسی که برای پدر و مادر نذر می کند و سوگند می خورد یا پیمان می دهد که از سوی آنان صدقه دهد او نیز افزون بر هدیه دادن پاداش این کردارها کاری نمی کند.[18]

سوگند به غیر خدا

هیچ مسلمانی گمانی ندارد که سوگند یاد کردن به غیر خدا آن گونه که صاحب عظمت کبریاء ملکوت قدرت و جبروت اراداه شده مایه بیرون شدن از حلقه مسلمانان خواهد شد. اما بدیهی است که اراده صرف تأکید، کفر و شرک به بار نمی آورد. چه مدارد کفر بر صرف عبارتها نمی گردد. دلیل این سخن آن که سوگند یاد کردن به غیر خدا در گفتار صحابیان و تابعان بل در گفتار خانم پیامبران به گونه ای متواتر آمده است. امیرالمومنین در نامه خود به معاویه می نویسد: به جانم سوگند اگر به خرد خویش بازگردی و از خواهش نفسانی چشم بپوشانی درخواهی یافت که من بی گمان در خود عثمان بی گناه ترین کس هستم.[19]

استغاثه

استغاثه بر مخلوقات با این باور که فاعل مختار باشند مستغیث را به گونه­ای از کفر فرو می برد و مراد از استغاثه تنها طلب شفاعت و درخواست دعا است. روایت عثمان بن حنیف و خلیفه دوم در طلب باران و روایات دیگر را مولف جهت طلب دعا و شفاعت بیان نموده است. مواردی که در آن شخص مستغیث از مخلقوات دعا و شفاعت طلب کند مشکلی ندارد و اگر امور را به تنهایی به آن مخلوق نسبت دهد مسلمانان از او بیزاری می جویند.[20] بنابراین استغاثه از دیدگاه مولف کتاب جز طلب دعا از استغاثه شونده نیست و این بر پایه حدیثی قدسی است که پروردگار در آن می فرماید ای موسی مرا به زبانی بخوان که در آن گناه نکرده باشی موس عرض کرد پروردگارا این زبان از کجا آورم پروردگار فرمود زبان دیگران. استغاثه کننده اگر از روی اصالت و استقلال از استغاثه شونده چیزی بخواهد در همه کارهایی که بدو باز می گردد به استغاثه شونده سپرده می شود و گرنه استغاثه شونده در حقیقت کسی است که امور نهایتا به او می رسد. در دعا نیز اگر چنین آهنگ شود که دعا شونده فاعل مختاری است که اشیاء بدو می رسد این کفر به پروردگار آسمان خواهد بود و اگر از آن مجاز اراده شود تحت حقیقت دعا جای نمی گیرد. [21]

توسل

بدون شک و تردید توسل از سنتهای رسولان و سیره گذشتگان صالح است و اخبار و آثار بر آن گواهند. روایت توسل آدم (علیه السلام) به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و روایت عثمان بن حنیف و توسل خلیفه دوم به عموی پیامبر از جمله روایاتی است که مولف در تبیین دیدگاه خود بیان نموده است. با بیان روایات متعدد این ثابت می گردد که هر کسی به امری سترگی همچون قرآن یا پیامبر یا بنده صالحی یا مکان شریفی یا اموری غیر از آن به خدا توسل جوید بر او خرده ای نتوان گرفت بل او چیزی سزاوارتر و برتر آورده است. بر واسطه جویی به حق آفریدگان نیز خرده ای نیست چه سرور را بر بنده خویش حق مالکیت و بنده را بر سرور خویش حق مملوکیت است و خادم حق خدمت خویشاوندی دوست حق دوستی همسایه حق همسایگی و همنشین حق همنشینی دارد؛ زیرا حق عبارت است از پیوند به هر نحوی که اتفاقا افتاده و به هر سویی روی داشته باشد. روش پیشینیان از روزگار پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) تا به امروز بر همین جاری بوده و احدی از مسلمانان آن را انکار نکرده است.[22]

شفاعت

شفاعت در حقیقت گونه ای از دعا و امید است و از ویژگیهای پیامبران و اوصیا نیست و برای کسی بر خدا پذیرش شفاعت او حتمی نیست بلکه شفاعت تنها از الطاف و منت های پروردگار است و مگر به اجازه و رضایت او صورت نمی گیرد و اخبار درباره آن متواتر است. محمد بن عمرو بن عاص از پیامبر روایت می کند که فرمود هر که از خداوند برای من نزدیکی جایگاه درخواست کند شفاعت برای او روا می شود این روایت را مسلم آورده است.[23]

شفاعت اگر از قبیل دعا باشد طلب آن به التماس دعا از انبیاء و اولیاء باز می گردد و دعای مخصوصی خواهد بود برای نجات دیگران یا روا داشتند حاجت آنان در امور دنیا و آخرت. بر بنیان این بیان سخن و بحثی نخواهد بود که چنین طلبی بر هرکسی رواست و به آن می ماند که از برادرانت دعا طلب کنی. در این خصوص میان زندگان و مردگان هم تفاوتی نیست و علت آن وجود اخبار متواتری است بر شنیدن مردگان.

اگر از شفاعت منصبی اراده شود که پروردگار به پیامبران و اولیای خویش ارزانی داشته است و آنان از این راه به اذن عام پروردگار مردمان را از آتش دور می دارند، به این معنی که پروردگار پیامبرش را برای نجات برخی دوزخیان در روز حسابرسی اذنی عام داده است. شفاعت بدین معنی ویژه آخرت خواهد بود. تردیدی نست که هرکسی از پیامبر و اولیا در سرای دنیا شفاعت می طلبد معنای نخست آن را اراده می کند.[24]

مولف در ادامه کلام خود می نویسد ای کاش می دانستم از طلب شفاعت چه چیزی انکار می شود؟ آیا به سبب خطاب قرار دادن مردگان است که این اگر لغز باشد کفر و شرک نمی شود. یا به سبب اسناد امر به کسی غیر از خدای سبحان است؟ این امر نیز شگفت تر از اول است چه کسی که برای فردی که از سرورش حاجتی دارد دعا می کند و یا در راه برآورده ساختن آن تلاش می ورزد از درجه عبودیت بیرون نمی شود و بویژه این که هیچ چیزی بدون اجازه آن سرور روی ندهد. علاوه بر آنکه در احادیث مواردی بر چشم می خورد که بر عمومیت شفاعت در دور داشتند زیان­های دنیوی  اخروی گواه است.[25]

آثار وی

شیخ جعفر کاشف‌الغطا در دو جبهۀ علمی و عملی با وهابیت به مقابله برخاست. وی در دفاع از شهر نجف در برابر وهابیت، شخصاً به نبرد با آنان پرداخت. زمانی که دامنۀ طغیان وهابیان به عراق کشیده شد و دو شهر کربلا و نجف مورد هجوم آنها قرار گرفت، کاشف‌الغطا در شهر نجف به دفاع از شهر و مقدسات و مردمِ آن برخاست و اسلحه به دست گرفت و دیگر عالمان و طلاب و مردم را نیز مسلح ساخت. وی با مهاجمان جنگید و سرانجام آنان را مجبور به فرار کرد. پس از آن، وی دستور داد دیواری در اطراف شهر نجف بسازند تا هنگام هجوم وهابیان، شهر و مردمِ آن در امان باشند.[26] وی در صحنۀ مبارزۀ علمی نیز با تألیف کتابی به‌نام «منهج الرّشاد لمن أراد السّداد»، به نقد و ردّ آرای وهابیان پرداخت.

کاشف‌الغطا آثار متعددی را در زمینه‌های فقه، اصول و کلام تألیف کرده است. مهم‌ترین اثر او کشف الغطاء نام دارد که به‌سبب نگارشِ همین کتاب، به «کاشف‌الغطا» مشهور شد. از دیگر آثار مطرحِ او کتاب منهج الرشاد لمن أراد السّداد است که در زمینۀ ردّ آرای وهابیان تألیف شده است. در ادامه، به برخی آثار کاشف‌الغطا اشاره می‌کنیم:

  1. إثبات الفرقة الناجیة بین الفرق الإسلامیة؛
  2. أحکام الأموات؛
  3. بغیةالطالب في معرفة المفروض و الواجب؛
  4. الحق المبین في تصویب المجتهدین و تخطئة جهال الأخباریین؛
  5. شرح قواعد علامهحلی، که کاشف‌الغطا بر برخی ابواب مکاسبِ آن تا مبحث خیارات، شرح زده است؛
  6. العقائد الجعفریة؛
  7. کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء؛
  8. منهج الرشاد لمن أراد السّداد.[27]

کتاب منهج الرشاد لمن أراد السّداد اولین کتابى است که از طرف علمای شیعه در ردّ عقاید محمد بن عبدالوهاب نوشته شده است. مؤلف در این کتاب مجموعۀ عقاید محمد بن عبدالوهاب را جمع‌آوری و آنها را نقد کرده است. ماجرای نگارش کتاب "منهج الرشاد لمن اراد السداد" از این قرار است که عبدالعزیز بن محمد بن سعود[28]" نامه ای به شیخ جعفر کاشف الغطاء نوشت و در آن شیعیان را به شرک در عقیده و رفتار متهم ساخت. شیخ جعفر کاشف الغطاء در پاسخ به نامه عبدالعزیز، رساله "منهج الرشاد لمن أراد السداد " را نوشت.

"عبد العزيز بن محمّد بن علي آل عبد اللطيف" در کتاب "دعاوي المناوئين لدعوة الشيخ محمّد بن عبد الوهّاب" گفته است: (( وكتب جعفر النجفي مؤلفات بعنوان (منهج الرشاد لمن أراد السداد) ، وكان سبب تألفيه هو اطلاعه على كتاب من عبد العزيز بن سعود - كما ذكر ذلك في مقدمة كتابه -، فصنف هذا الكتاب،)) شیخ جعفر کاشف الغطاء مطالبی با عنوان " منهج الرشاد لمن أراد السداد" نوشت، اطلاع یافتن شیخ جعفر از نوشته عبدالعزیز او را به نوشتن این کتاب واداشت. متن نامه عبدالعزیز در دست نیست شیخ جعفر کاشف الغطا تنها بخشهای کوتاهی از نامه عبدالعزیز را در خلال نامه خود آورده و از این طریق می توان از بخشهایی از محتوای نامه عبدالعزیز اطلاع یافت. شیخ جعفر کاشف الغطاء این نامه را در سال 1210ق -هشت سال پیش از حمله وهابیان به کربلا و یازده سال پیش از حمله آنها به نجف- نوشت. 

موضوع محور بودن، علمیت، رعایت ادب از جمله ویژگی های بارز رساله و نامه کاشف الغطاء به عبدالعزیز است. شیخ جعفر کاشف الغطاء در این کتاب عبدالعزیز را مخاطب قرار داده و  از تعابیر مهر آمیزی همچون "اخی" (برادرم)، "اقسم علیک" در خطاب با وی بهر برده است.[29] او همواره از اسلوب و سیاق موعظه استفاده کرده و عبدالعزیز را نسبت به مرگ و زوال حیات دنیا تنبّه بخشیده است. کاشف الغطا در این رساله بر حسب قواعد احتجاج و جدل رفتار کرده و از مسلمات و مقبولات عبدالعزیز بهره برده است؛ او تنها از روایات و احادیث وارده در کتب حدیثی شش گانه اهل سنت بهره برده است.

این کتاب شاملِ مقدمه، مقاصد و خاتمه است. مقدمۀ این کتاب سه فصل دارد که در آنها «مسئلۀ نیت»، «اختلاف ظواهر آیات و روایات»، و همچنین «ملاک تشخیص در امور مشتبه» مطرح شده است.

در بخش مقاصدِ این کتاب، 8 مطلب مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است: 1. اقسام کفر؛ 2. معنای عبادت؛ 3. ذبح برای غیرخدا؛ 4. نذر برای غیرخدا؛ 5. قسم به غیرخدا؛ 6. استغاثه؛ 7. توسل؛ 8. شفاعت.

خاتمۀ این کتاب نیز شامل چهار باب است که باب اول دربارۀ «حیات مردگان بعد از موت»، باب دوم «دربارۀ زیارت قبور»، باب سوم دربارۀ «تبرک‌کردن به قبور و مانند آن»، و نهایتاً باب چهارم «دربارۀ ساخت بنا بر روی قبور» نگاشته شده است.[30]

کاشف الغطا در بخشی از این رساله گفته است: (( احدي از مسلمانان در اين مسئله شک ندارد که اگر کسي به قصد عبادت، حيواني را براي غير خدا قرباني کند، مثل بت پرست ها که براي بت هاي خود قرباني مي کردند و نام آن بت ها را هنگام قرباني کردن بر زبان مي آوردند، قطعاً چنين کسي از دايرة مسلمانان خارج است؛ چه معتقد به الوهيت و خدايي آن غير باشند يا نباشند يا قصد کنند که آن غيرِ خدا و اين قرباني، آنها را به خدا نزديک کند يا چنين قصدي نداشته باشند؛ چون نفس اين کار عبادت غير خدا اما اگر کسي به نيابت از پيامبران يا اوصيا و مؤمنين قرباني کند تا ثواب اين عمل به آنها برسد، چنان که قرآن تلاوت مي کنيم يا نماز مي خوانيم و ثواب آن را به اشخاص مختلف هديه مي کنيم يا براي آنها دعا مي کنيم و همه کارهاي خير را به همين نيت انجام مي دهيم، همة اينها اجر و پاداش بسيار بزرگي دارد و هيچ يک از کساني که براي پيامبران و اوصيا و مؤمنين يا هر کسي غير از خدا قرباني مي کنند، جز اين نيتي ندارند ... ، و من به خدايي که جانم در قبضه قدرت اوست، سوگند مي خورم از وقتي که خود را شناخته ام تا امروز، نه ديدم و نه شنيدم که کسي از مسلمانان، حيواني را ذبح يا نَحر  کرده باشد و در هنگام نيتِ قرباني، نام پيامبر يا وصي يا بنده اي از بندگان صالح خدا را برده باشد و تنها قصد آنان اهداي ثواب به آن بزرگواران است. حال اگر قبل از به حکومت رسيدن شما، در اطراف شما، کساني با آن عقايد و اعمال بوده اند، صاحب خانه به آنچه در خانه هست، داناتر است.))[31]

وفات

سرانجام شیخ جعفر کاشف الغطاء پس از گذراندن عمری سرشار از خدمت به مکتب و امت اسلام، در سال 1227 یا 1228ق در زادگاهش، نجف اشرف، پس از هفتاد و چهار سال زیستن پر برکت در دنیا، به لقای خدا شتافت و زندگی جاودان خود را آغاز کرد و در محلۀ عماره مدفون شد.[32]


 

کتابنامه

  1. امین، سیدمحسن، أعیانالشیعة، تحقیق: حسن امین، بیروت: دار التعارف، 1403ق.
  2. حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارمالآثار در احوال رجال دو قرن 13 و 14، اصفهان: نفائس مخطوطات اصفهان، چاپ اول، 1364ش.
  3. کاشف‌الغطا، جعفر، منهج الرشاد لمن أراد السّداد، لبنان: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، چاپاول، 1420ق.
  4. مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانةالأدب؛ في تراجم المعروفین بالکنیة و اللقب، تهران: کتابفروشی خیام، چاپ چهارم، 1374ش.
  5. نوری، حسین، خاتمة مستدرك الوسائل، تحقیق: مؤسسة آلالبیت(، قم: مؤسسة آل البیت(، 1415ق.
  6. کاشف الغطاء، جعفر، ترجمه منهج الرشادلمن اراده السداد، ناشر: آستان قدس رضوی، مترجم: تقدمی صابری، محمد، مشهد،1387.

 

[1]. منتسب به قبیلۀ «بنی‌مالک» که یکی از قبایل عراق است و هم‌اکنون به «آل‌علی» شهرت دارد. (امین، سیدمحسن، أعیان الشیعة، ج4، ص99).

[2]. منتسب به «جناجیه» یا «جناجیا» که یکی از روستاهای شهر حله است. (همان).

[3]. حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم الآثار در احوال رجال دو قرن 13 و 14، ج3، ص854.

[4]. مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الأدب، ج5، ص24.

[5]. نک: همان؛ نوری، حسین، خاتمة مستدرك الوسائل، ج٢، ص117.

[6]. مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الأدب، ج5، ص24 و 25.

[7]. امین، سیدمحسن، أعیان الشیعة، ج4، ص100.

[8]. همان، ص103؛ مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الأدب، ج5، ص24؛ حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم الآثار در احوال رجال دو قرن 13 و 14، ج3، ص853 و 854.

[9]. امین، سیدمحسن، أعیان الشیعة، ج4، ص103 و 104؛ مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الأدب، ج5، ص24.

[10] . حسینی عاملی، سید جواد، مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة للفقيه، تحقیق: محمدبافر، خالصی، ناشر: آل البیت علیهم السلام، قم، بی تا، ج1، ص3.

[11] . حكيم، حسن عيسى، المفصل في تاريخ النجف الأشرف، 10جلد، المكتبة الحيدرية - ايران - قم، چاپ: 1، 1427 ه.ق. ج‏5 ؛ ص98

[12] . خاتمه مستدرک الوسائل.

[13] . انصاری، شیخ مرتضی، مکاسب المحرمة، تحقیق: محمد جواد رحمتی، ناشر: دارالذخائر، قم 1411ه.ق.ج1، ص56

[14] . کاشف الغطاء، جعفر، ترجمه منهج الرشادلمن اراده السداد، ص55.

[15] . همان، ص56.

[16] . همان، ص65

[17] . همان، ص68.

[18] . همان، ص72.

[19] . همان، ص76.

[20] . همان، ص83

[21] . همان، ص86

[22] . همان، ص 93.

[23] . همان، ص 94.

[24] . همان، ص98.

[25] . همان، ص99.

[26]. امین، سیدمحسن، أعیان الشیعة، ج4، ص100 و 101.

[27]. همان، ص104؛ همان.

[28] . دومین حاکم از دولت نخست سعودی از سال های ۱۷۶۵ تا ۱۸۰۳نوه سعود می باشد.

[29] . کاشف الغطاء، شیخ جعفر، منهج الرشاد لمن أراد السداد، تحقیق: الدكتور جودت القزويني، ناشر: مركز الأبحاث العقائدية،ص7.

[30]. کاشف‌الغطا، جعفر، منهج الرشاد لمن أراد السّداد، ص121 و 122.

[31] . همان، ص80 و 83

[32]. امین، سیدمحسن، أعیان الشیعة، ج4، ص99؛ مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الأدب، ج5، ص24.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن