تاریخ ثبت  1399/11/11
تعداد بازدید  207
نواب صدیق حسن خان یکی از بزرگان اهل حدیث (غیر مقلدین) هندوستان، در سال 1248ق، در قونج به دنیا آمد.
کشور :  هند

زندگی نامه

صدیق حسن خان در پنچ سالگی پدرش را از دست داد و مادرش تربیت او را به عهده گرفت.[1]  صدیق حسن خان خود را از سادات نقوی می دانست و شجره خود را به امام هادی (علیه السلام) نسبت می داد[2] وی در مورد تحصیلاتش چنین می نویسد:
من در سنین نوجوانی، بدون استاد به تمام قرآن مسلط شدم و چند باب از بوستان و گلستان را نزد استادی گذرانده، سایر ابواب را نیز خودم خواندم؛ همچنین سایر کتاب های فارسی را بدون استاد مطالعه کردم و ادب، منطق، تفسیر و فقه را نزد مفتی صدرالدین خان، تکمیل و مدرک درسی را از وی اخذ نمودم[3].
وی با ملکه بهوپال، شاه جهان بیگم ازدواج کرد و از طریق ثروت همسرش، منهجش را گسترش داد و سرانجام در سال 1307ق، در بهوپال درگذشت.[4]


اساتید

صدیق حسن خان بعد از آن، به بهوپال برگشت و در آن دیار، فقه السنة و صحاح سته را در محضر شیخ زین العابدین و شیخ محمد حسین فرا گرفت و از آن دو استاد، مدرک تحصیلی دریافت نمود؛ همچنین از محمد اسحاق نوه دختری شاه عبدالعزیز، به وساطت محمد یعقوب، و از عبدالحق دهلوی، شاگرد بلاواسطه شوکانی، مدرک استادیِ تفسیر و حدیث را اخذ کرد.[5]
یکی از اساتید نواب صدیق حسن خان، که تأثیر قابل توجهی در گسترش غیر مقلدان در هندوستان داشته، صدرالدین دهلوی شاگرد رفیع الدین دهلوی و شاه ولی الله دهلوی است.

نواب صدیق حسن خان و آشنایی با افکار ابن تیمیه
نواب صدیق حسن خان در سفر حج توسط شخصیت های ذیل با تعالیم ابن تیمیه آشنا شد.

1. شیخ حمد بن عتیق (که از بزرگان وهابی و تکفیری است که در کتاب «بیان نجاة» دولت عثمانی را تکفیر کرده) صدیق حسن خان در مکه با ایشان آشنا شد. وی صدیق حسن خان را ترغیب به استفاده از کتابهای ابن تیمیه و ابن القیم الجوزیه کرد، وی این حرفا را توسط یک نامه ای مفصل به حسن خان بیان کرد. وی در این نامه بارها از نواب صاحب اصرار می ورزد تا از كتاب های ابن تیمیه و ابن قیم استفاده كند.
’’فإن کنت حریصاً علی ذلک فعلیک بکتاب العقل والنقل والتسعینية لشیخ الإسلام ابن تیميةوکتاب الصواعق المرسلة علی الجهمية والمعطلة والجیوش الاسلامية لابن القیم ونحوهن من کتبهمافإن فيها الهدی والشفاء‘‘[6]
اگر می خواهید پیروان بدعت را رد کنید ، لازم است که "العقل و النقل" و "تسعینیات" ابن تیمیه را بخوانید. بعلاوه، کتاب «الصوائق المرسلات» و «الجایوش الاسلامیه» ابن قیم را بخوانید، زیرا در این دو کتاب راهنمایی و شفابخشی وجود دارد.
2. در سفر حج، وی فرصت اقامت دو هفته ای را پیدا كرد و در آنجا چند كتاب از حسین بن محسن حدیدی كه از محدث یمن بود، خریداری كرد، از جمله  کتاب "الصراط المستقیم" ابن تیمیه. سپس ، هنگامی که مناسک حج تمتع به پایان رسید، وی در مکه اقامت گزید و "سیاسات الشریعه" ابن تیمیه را در آنجا دید و چنان تحت تأثیر قرار گرفت که تمام کتاب را با دستان خود نسخه برداری کرد.[7] 
ستایش ابن تیمیه:
نواب صاحب، ابن تیمیه را مصلح قرن هفتم هجری خوانده و در نوشته های متعدد خود بیان کرده است. تألیفات فارسی وی مملو از مجدد خواندن ابن تیمیه است، وی در کتاب (حجج الکرامة فی آثار القیامة) به تفصیل ابن تیمیه را معرفی کرده است:
’ شیخ الاسلام احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام ابن تیميه حرانی وحافظ ابوبکر محمد بن القیم الجوزی است و تجدید اين هردو بزرگوار کاری کرد كه مثل آن از سلف وخلف معهود نیست. کتب و دفاتر اسلام و تواریخ و سیر از احوال ایشان مشحون است۔‘‘ نواب صدیق حسن خان، ابن تیمیه را به عنوان مجتهد مطلق در «هدایة السائل» نام برده است و بر همه امامان مجتهدین برتری بخشیده است.[8] 
نقد 
صدیق حسن خان ابن تیمیه را این قدر بالا می ببرد حتی با حرف های خود ابن تیمیه در تعارض است چون ابن تیمیه معتقد است سلف برخلف برتری دارد صدیق حسن خان تجدید ابن تیمیه و ابن قیم جوزی بالاتر از خلف و سلف می داند[9]. در حالی که خیلی از علمای اسلام افکار و اندیشه ایشان را رد کرده است از جمله آن شخصیات های ذیل است:
  1. شمس الدین محمّد بن احمد بن عثمان ذهبی (م748ه‍. ق) ذهبی یکی از شاگردان ابن تیمیه
او درباره ابن تیمیه می نویسد:
«وقد تعبت فی وزنه وفتشه حتی مللت فی سنین متطاولة، فما وجدت أخرّه بین اهل مصر و الشام و مقتته نفوسهم وازدروا به وکذّبوه وکفّروه إلاّ الکبر والعجب وفرط العزام فی رئاسة المشیخة و الازدراء بالکبار ...»[10]؛
من بسیار در بررسی احوال او زحمت کشیدم و درباره او به این نتیجه رسیدم که علت کنار گذاشتن او بین اهل مصر و شام و تنفّر مردم از او و سرزنش و تکذیب و تکفیر او به جهت تکبر و خودخواهی و شدت علاقه به رهبری علما و توهین نسبت به بزرگان بوده است ... .
2. اسعد بن علی بن سلیمان یافعی، شافعی (م767ه‍. ق)
او درباره ابن تیمیه می گوید:
«وله مسائل غریبة انکر علیه فیها وحبس بسببها مباینة لمذهب أهل السنة، ومن اقبحها نهیه عن زیارة النبی علیه الصلاة والسّلام ...»[11]؛
او معتقد به مسایلی عجیب و غریب است که علما آنها را انکار کرده و به سبب آنها او را حبس نمودند؛ به جهت آنکه با مذهب اهل سنت مخالفت دارد، و قبیح ترین آنها نهی او از زیارت پیامبر (علیه الصلاة و السلام) می باشد ... .
3. تقی الدین سبکی شافعی (م756ه‍. ق)
او درباره ابن تیمیه می گوید:
«اعلم انّه یجوز ویحسن التوسل والإستغاثة والتشفع بالنبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) إلی ربّه سبحانه وتعالی وجواز ذلک وحُسنه من الأمور المعلومة لکلّ ذی دین، المعروفة من فعل الأنبیاء و المرسلین وسیر سلف الصالحین والعلماء والعوام من المسلمین، ولم ینکر أحد ذلک من أهل الأدیان، ولا سمع به فی زمن من الأزمان، حتّی جاء ابن تیمیة فتکلّم فی ذلک بکلام یلبس فیه علی الضعفاء الأغمار وابتدع مالم یسبق الیه فی سائر الأعصار... وحسبک انّ انکار ابن تیمیة للاستغاثة والتوسل قول لم یقله عالم قبله وصار به بین أهل الإسلام مُثلة ...»[12]
بدان که جایز است و حسن دارد توسل و استغاثه و طلب شفاعت از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نزد پروردگار سبحان و بلندمرتبه، و جواز و حُسن آن از امور معلوم نزد هر صاحب دین بوده و معروف از فعل انبیاء و مرسلین و سیره سلف صالح و علما و عوام از مسلمانان است، هیچ دینداری آن را انکار نکرده و به گوش هیچ کس در هیچ زمانی نخورده است، تا آنکه ابن تیمیه آمد و در این باره سخنی گفت که مطالب را برای عقول ضعیف و پوشیده مشکل ساخت و بدعتی گذاشت که در هیچ عصری سابقه نداشته است... و بس است تو را که انکار استغاثه و توسل از سوی ابن تیمیه گفتاری است که هیچ عالمی قبل از او آن را معتقد نشده است، امری که باعث شد تا بین اهل اسلام تفرقه و شکاف ایجاد شود.
او در ردّ ابن تیمیه در مسأله زیارت قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می گوید:
«ومن المعلوم انّ الزیارة بقصد التبرک والتعظیم لاتنتهی فی التعظیم إلی درجة الربوبیة ولا تزید علی ما نصّ علیه فی القرآن والسنة وفعل الصحابة من تعظیمه فی حیاته وبعد وفاته، فکیف یتخیل امتناعها»؛[13]
پُر واضح است که زیارت به قصد تبرک و تعظیم منتهی به درجه ربوبیت نمی شود و زاید بر نصّ قرآن و سنت و فعل صحابه از تعظیم پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در زمان حیات و بعد از وفات او نمی گردد، پس چگونه امتناع آن به خیال ابن تیمیه رسیده است.
شاگردان
در کتاب های اهل حدیث هند شاگردی برای صدیق حسن خان ذکر نکردند اما بعضی عرب زبان های که کتاب های ایشان تحقیق کردند در مقدمه کتاب شان برای  او چند شاگرد ذکر کردند. معروف   

1. حيى بن محمد بن أحمد بن حسن الحازمي قاضي عدن.

2. السيد نعمان خير الدين الألوسى مفتى بغداد[14]

به نظر می رسد نعمان الوسی از طریق صدیق حسن خان گرایش به ابن تیمیه و وهابیون پیدا کرده باشد. با این که پدر نعمان آلوسی (صاحب روح المعانی) حنفی و صوفی دارای طریقت نقشبندیه است.
صدیق حسن  و لفظ وهابی
او هرگز از اطلاق نام وهابی به اهل حدیث خرسند نبود و مسلک اهل حدیث را از تفکر وهابی جدا می دانست؛ حتی در این رابطه، کتابی نیز به نام ترجمان وهابیت نوشت. صدیق حسن خان برای اینکه از اهل حدیث، نام وهابی را حذف کند، با انگلیس معاهده ای بست که در آن، اهل حدیث را از مجاهدان جدا دانست و برائت سیاسی خود از ملک هزاره، اسماعیل شهید، اعلام کرد. وی برای متمایز ساختن مسلک خود از مبارزان، نام مسلک خود را "موحدان هند" نامید. [15]
علت اینکه صدیق حسن خان از وهابی نامیدنش فراری بود بخاطر این است که در آن زمان در هندوستان لفظ وهابی در بین مردم بخاطر جنایت های محمد بن عبدالوهاب بدنام شده بود. استعمارگر انگلیس برای سرکوب مجاهدین استقلال طلب هند واژه وهابی اطلاق کرده است این در حالی که است انگلیس در عربستان از وهابی ها حمایت می کرد اما در هند مجاهدین را وهابی می نامد و آنان را سرکوب می کرد. صدیق حسن نسبت استعمار انگلیس اعلان وفاداری می کند کما اینکه او در ترجمان وهابیت می نویسد:
رئیس انگلیسی ها در هند، درخواستِ ما مبنی بر حذف نام وهابی از اهل حدیث را پذیرفت و از طریق یک اعلامیه این مطلب را منتشر کرد. اعلامیه مزبور، بازتاب های مثبتی برای ما داشت؛ از جمله اینکه، ذهنیت دولت و مردم را نسبت به موحدان هند ترمیم بخشید. با توجه به اینکه ملت هند نفرت خاصی از وهابیان داشتند، اتخاذ چنین تصمیمی لازم به نظر می رسید.[16]
بنابراین صدیق حسن خان نه تنها با مجاهدین هندوستان علیه انگلستان نجنگید بلکه از آنها در خواست کرد که آنها را از مجاهدین هند جدا کنند و کلمه وهابی را بر آنها اطلاق نکند و این یک خیانت بزرگی علیه مجاهدین مسلمان هندوستان بوده است. لازم به ذکر است گرچه صدیق حسن خان خودش را از نام وهابیت تبرئه می کند ولی در بسیاری از مسائل با وهابیت اشتراک دارد و حتی برخی از وهابیت تکفیری همچون حمد بن عتیق باعث شده که او از تقلید دست بردارد و برخی از اعتقادات اهل سنت را بدعت و شرک شمرده است. حتی او تقلید را هم شرک می داند.
نکته جالب این است که صدیق حسن خان در «ابجد العلوم» محمد بن عبد الوهاب را بخاطر تکفیر مسلمانان تقبیح می کند[17] و ایشان را کم علم و خودش را نسبت به محمد بن عبدالوهاب با سواد می داند چنانچه می نویسد: کتاب «التوحید» محمد بن عبدالوهاب فقط مشتمل بر چند احادیث صحاح سته و آیات قران، است. نه درباره جهاد و قتال بحث کرده است و نه درباره این آیات و روایات تحقیقی نکرده است. اگر موضوع توحید فقط همین چند آیه و احادیث باشد من بیشتر از او بلد هستم[18].
دیدگاه ها
1. استمداد از غیر خدا
اهل حدیث هندوستان (غیر مقلدین) هر نوع استمداد از غیر خدا را شرک می داند. صدیق حسن خان می گوید:
اگر انسان در معنای لااله الا الله، تأمل کند، متوجه می شود که هر کسی که از غیر خدا، مثل پیامبر (صلی الله علیه وآله)، فرشتگان، اولیای خدا یا جن و شیطان، چیزی بخواهد یا استغاثه کند، از دین خارج، کافر و مشرک شده است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) دستور می داد چنین افرادی کشته شوند[19].

نقد
کمک خواهی از غیر خدا، دو گونه است؛ یکی اینکه شخص، انسانِ مورد استمداد را در برآوردن حاجتش مستقل بداند، که این عمل شرک است و هیچ مسلمانی این را قبول ندارد.
دوم اینکه فردی که خواستار کمک است، آن شخص را مستقل در تأثیر نداند و اعتقادش بر این باشد که وی صرفاً با اذن خدا می تواند به او کمک کند. اکثر مسلمانان این را قبول دارند و شرک نمی دانند؛ چراکه در قرآن هم، آیاتی بر جواز این فعل دلالت می کند؛ مثل آیه ای که در آن، فرزندان حضرت یعقوب (علیه السلام) به ایشان گفتند: ای پدر! برای ما از خدا طلب مغفرت کن که ما گناه کاریم.[20] آنان به جای اینکه مستقیماً از خود خداوند طلب بخشش نمایند، از پدرشان خواستند تا برایشان استغفار کند. حضرت یعقوب (علیه السلام) نیز آنها را از این کار نهی ننمود. آیه استغفار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز بر این مطلب دلالت دارد. در این آیه، خداوند خطاب به آن حضرت می فرماید: اگر کسانی که به خود ستم کرده اند، نزد تو آمده، از خداوند طلب غفران نمایند و پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز برای آنها استغفار کند، خدا را توبه پذیر خواهند یافت. [21]
 اگربصرف استمداد غیر خدا باعث شرک شود حضرت سلیمان (علیه السلام) «نعوذ بالله» مشرک خواهد شد چون ایشان در قضیه تخت بلقیس استمداد به جن و عاصب بن برخیا جستند. حضرت سلیمان (علیه السلام) نفرمود خدایا تحت بلقیس را برای من حاضر کنید بلکه خطاب به حاضرین کرد و فرمود: آیا بین شما کسی است تحت بلقیس را برای من حاضر کند[22] علاوه بر این روایت های متعدد دارد که دال بر جواز استمداد غیر می کند به عنوان نمونه یک روایت بیان می شود:
روایت بخاری درباره عبد الله بن عمر
«حدثنا أبو نعيم قال حدثنا سفيان عن أبي إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال : خدرت رجل بن عمر فقال له رجل اذكر أحب الناس إليك فقال محمد» [23]
 وقتی پای ابن عمر بی حس شد شخصي به او گفت: محبوب ترين فرد در نزد خود را بخوان (تا به فريادت برسد). او نيز گفت: يا محمد! به فريادم برس. سپس ايستاد و به راهش ادامه داد.
اقوال
عموم مسلمانان اعتقاد دارند، توسل و استغاثه به پیامبر در زمان حیات ایشان جایز است و انبیا در قبورشان زنده اند؛ لذا بعد از وفات آن حضرت نیز، استغاثه به ایشان صحیح است. شیخ نورالحق در این مورد می نویسد: قول مختار و جمهور این است که پیامبران در مزارهایشان حیات دارند.[24]
محمد ادریس کاندهلوی نیز در این مورد می گوید: اهل سنت و جماعت بر این عقیده هستند که انبیا بعد از وفات، در قبورشان زنده و به عبادت مشغول هستند.[25]
سید محمد بن علوی مالکی عالم عربستان می نویسد: اگر استغاثه و توسل در زمان حیات جایز باشد، بعد از وفات هم جایز است. ضمن اینکه گفته می شود، پیامبر در قبر زنده است.
اگر طلب شفاعت، استغاثه و توسل به پیامبر، شرک و کفر باشد، چگونه در یک حال جایز می شود و در حال دیگر حرام؟! شرک و کفر همیشه نزد خداوند مبغوض است.[26]
شوکانی که صدیق حسن  خود را مأثر از آن می داند، امر به استغاثه می کند ایشان می گوید وقتی در بیابان چیزی گم شود و می خواهید از کسی دیگرکمک بگیرد و کسی هم در آنجا  نباشد صدا بزنید ای بنده خدا کمک کنید ای بنده خدا کمک کنید  چون بر ای خدا بندگانی هستند که آتها دیده نمی شود [27]  طبق گفته صدیق حسن خان شوکانی مشرک خواهد شد چون شوکانی تصریح به استغاثه دارد آن هم از کسی که آن دیده نمی شود شاید مراد جن یا فرشته باشد
جای تعجب این است که صدیق در این مقام می گوید استغاثه موجب شرک و خارج شدن از اسلام است در حالیکه در کتاب (رحلة الصديق إلى البلد العتيق) روایتی از کتاب ابی السنی که روایت در آن است پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید اگر در بیانی حیوانی گم شود صدا بزنید یا عبادالله یا عبادالله آن را نگهدارید چون برای خدا محافظان هستند که از آن محافظت کند و در ذیل روایت می نویسد برای خودم چنین واقع پیش
آمد حیوان ما سیل برد و من صدا زدم یا عباد الله کمکم کنید یا عبادالله کمک کنید در حیوان در همان جا متوقف شد. آیا همین کمک خواستن از دیگران نیست اگر استغاثه موجب شرک است پس چرا خود صدیق حسن خان ندای غیر الله داده است؟![28] .
2. زیارت قبور و طلب حاجت از مردگان
صدیق حسن خان زیارت را به دو نوع مشروع و غیر مشروع تقسیم کرده و می گوید: زیارت مشروع آن است که انسان به میت سلام و برایش دعا کند و نماز میت نیز از این قبیل است. زیارت غیر شرعی نیز آن است که زائر از میت، طلب حاجت کند، یا او را وسیله قرار دهد.[29]
وی همچنین زیارت قبر پیامبران و صالحان را به سه گونه تقسیم می کند که آنچه مورد اختلاف می باشد، این است که می گوید: اگر از میت حاجتی را طلب کند که غیر از خدا کسی قادر به برآوردن آن نباشد (مثل شفای بیماران)، این شرک است که باید از آن توبه کند؛ وگرنه خونش هدر است.[30]
صدیق حسن خان به نقل از ابن تیمیه می گوید: هر کس مرده ای را صدا کند، کافر است؛ هرچند آن شخص از خلفای راشدین باشد. اگر کسی هم در کفر او شک کند، او نیز کافر است.[31]
نقد
او در حالی استداد از مردگان را نامشروع می داند که روایات معتبر اهل سنت خلاف ادعای وی را اثبات می کنند؛ برای نمونه، روایت مالک دار که ‏ابی شیبه این روایت را این‏گونه نقل نموده است: در دوران خلافت عمر بن خطاب، شهر مدینه به خشکسالی سختی مبتلا شد. در همین زمان مردی کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه وآله) رفت و برای نزول باران از آن حضرت درخواست دعا نمود. مرد در عالم رویا پیامبر (صلی الله علیه وآله) را دید. حضرت به او دستور داد از جانب وی به عمر بن خطاب بگوید که شما به زودی از خشکسالی رهایی خواهید یافت[32].
3. مخالفت با تقلید از مذاهب اربعه
صدیق حسن خان نیز در تعریف تقلید می نویسد: تقلید یعنی قبول قول دیگری بدون دلیل. به این معنا که مقلد، بدون اینکه از کتاب و سنت چیزی بپرسد، از امام مذهب خود سوال کند.[33]
وی در رد تقلید به روایتی به نقل از ابوهریره استناد می کند که می گوید: خداوند فرموده: نماز، بین من و بنده ام تقسیم شده است؛ نصفی برای من و نصفی برای اوست. حق بنده بر من، آن است که از من سؤال کند )إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.( آن گاه از این روایت چنین استنباط می کند که این آیه، چنان که بر توحید و نفی شرک دلالت می کند، بر نفی تقلید نیز رهنمون می باشد.[34]
نقد
صدیق حسن خان در حالی، نفی تقلید را از آیه پنجم سوره حمد نتیجه می گیرد که آیه ربطی به ادعای وی ندارد و صرفاً در مورد توحید عبودی و توحید استعانی است! صرفاً در این صورت می توان آن را به آیه مربوط دانست که صدیق حسن  خان تصور کند، مقلدان، پیشوایان مذاهب فقهی را شریک و در عرض خدا گرفته اند! تا بتوان با این آیه آن را نقد نمود! در صورتی که در طول تاریخ اهل سنت، حتی یک نفر مقلد چنین ادعایی نداشته و آنان رؤسای مذاهب فقهی را بنده و مخلوق خدا می دانستند و می دانند!
عبدالحی لکهنوی در رد تقلید صدیق حسن خان می نویسد: «أنه يقلد تقليدا جامدا لابن تيمية وتلامذته وللشوكاني وأمثاله مع أنه من أشد المنكرين على المقلدين ـ فإلى الله المشتكى من مثل هذا الصنع ـ فما الذي حرم تقليد المجتهدين والأئمة المتبوعين وأباح تقليد هؤلاء المستحدثين وليسوا بجنب المجتهدين المتبوعين إلا كعصافير بجنب الناطقين»[35]؛
او از ابن تیمیه و شاگردانش و شوکانی و امثال او را تقلید می کند، در حالیکه او از منکرترین منکران مقلد هست  -از این کار به خدا شاکایت می کنم-  پس چرا تقلید از مجتهدان که مورد تبعیت بودن  ممنوع است و تقلید از این افراد جدید جایز است و آنها در مقابل مجتهدین مورد تبعیت ، نیست مگر مانند گنجشک در مقابل ناطقین.[36]
4. تکفیر مسلمانان
صدیق حسن خان بسیاری از کارهای مسلمانان را مصداق کفر و شرک می داند. وی با تقسیم کفر به دو نوعِ کفر عملی و کفر اعتقادی می گوید:
شکی نیست که کفر دو نوع دارد و تکفیر اعمال ارادتمندان به قبور، غایت فساد است؛ ولی کسانی که به اولیا متوسل شده، از آنها حاجت می خواهند و دور قبورشان طواف می کنند، کافرند و شرک معتقدان به قبور، از شرک مشرکان جاهلیت نیز شدیدتر است .[37] دیق حسن خان درباره مذاهب چهارگانه اهل سنت می گوید: هر که از امامان مذاهب تقلید کند، مشرک است و در روز قیامت هیچ عذری ندارد و در عذاب و عقاب الهی خواهد بود[38]. لازم به ذکر است که بیش از یک میلیارد نفر از مسلمانان جهان، پیرو مذاهب اربعه هستند.
نقد
صدیق حسن خان در «ابجد العلوم» محمد بن عبد الوهاب را بخاطر تکفیر مسلمانان تقبیح می کند[39] در حالی که خودش در کتاب «الدین خالص» بر همان مبنای محمد بن عبد الوهاب مسلمانان را تکفیر کرده است. اگر ادله تکفیر مسلمانان توسط محمد بن عبدالوهاب با ادله تکفیر مسلمانان بوسیله او را مقایسه کند هی تفاوت بین آنها دیده نمی شود.

مولانا عبدالحق خودش یکی از علمای اهل حدیث هند می باشد اهل قبله را چنین تعریف می کند: اهل قبله کسی است، که بطرف قبله نماز بخواند و به کتاب و سنت تسمک بجوید و شهادتین را تلفظ کند اگر چه از بعضی حرفهایش بوی کفر آید. ما نمی توانیم به آنها کافر بگوییم بشرطی که کلمات کفر آمیز را تکرار نکند و کلمات کفر آمیز از او ظاهر نشود تاجایی که امکان دارد اصلاح باشد از تکفیر کردن برحذر باشد چون که در حدیث آمده است اگر کسی دیگری را تکفیر کند اگر شخص مقابل کافر نباشد خود او کافر می شود در مورد  لعن هم، همین حدیث را دارد [40].
5. اهل بیت (علیهم السلام) از دیدگاه صدیق حسن خان
صدیق حسن خان درباره اینکه مراد از اهل بیت (علیهم السلام) چه کسانی هستند. می گوید: جمهور علما می گویند مراد از اهل بیت (علیهم السلام) تمام نسل پیامبر (صل الله علیه وآله) تا قیامت هستند؛ اما بنظرم اول و بالذات مراد همان اهل بیتی که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) بودند، است. بعد از عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) کسانی که در علم سیادت و قیادت داشتند مثل ائمه الاثنی عشر از عترة و بعضی علمای متقی که بر راه و منش پیامبر (صلی الله علیه وآله) حرکت کردند، بالعرض شامل می شود.
ایشان با استناد به آیه مودت و حدیث سفینه محبت اهل بیت (علیهم السلام) را واجب می داند و تمسک کنندگان را اهل نجات می داند و می گوید: هرکسی محبت اهل بیت (علیهم السلام) را ترک کند و اهل بیت (علیهم السلام) را تعظیم نکند و کسی دیگر را بر اهل بیت (علیهم السلام) مقدم بدارد در هلاک است [41]
صدیق حسن خان در فضلیت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) روایتی از رسول الله نقل می کند از جمله این روایت است قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ): «فاطمه بضعة مني فمن ابغضها فقد ابغضنی» ایشان در ذیل این روایت استدلالی از سبکی نقل می کند که می گوید هر کس زهرا را سب کند، کافر است. صدیق خان در تایید استدلال سبکی می گوید: همین مطلب در شان حضرت علی (علیه السلام) هم است وقتی سب داماد، سب رسول الله (صلی الله علیه وآله) است و سب رسول الله (صلی الله علیه وآله) هم کفر است بطریق اولی سب حضرت زهرا (سلام الله علیها) چنین باشد و این استدلال صحیح است [42].

صدیق حسن خان از عایشه روایت نقل می کند پیامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: یا فاطمه راضی نمی شوید که شما سرور زنان اهل جنت باشید یا سرور زنان مؤمنین باشید.
ایشان در ذیل این روایت می گوید: این حدیث دلالت می کند که حضرت زهرا (سلام الله عليها) بر تمام زنان با ایمان فضلیت دارد حتی مریم، آسیه، خدیجه و عایشه[43].

صدیق حسن در ادامه می گوید: درباره اینکه حضرت خدیجه (عليها السلام) افضل است یا عایشه اختلاف زیاد شده است و حق این است حیثیات مختلف است و لیکن بحسب شرف ذات هیچ کس به اهل البیت (عليهم السلام) نمی رسد.

صدیق حسن خان قنوجی تأسی از «تفتازانی» ضمن مناقشه در سند حدیث غدیر می نویسد: «این خبر متواتر نیست، و هیچ یک از بزرگان حدیث شناس، حفاظ، اهل اتقان و افرادی که برای جمع آوری احادیث به نقاط مختلف جهان اسلام سفر کرده اند، (همانند بخاری، مسلم و واقدی) این حدیث را نقل نکرده اند و ادعای تواتر برای چنین حدیثی از عجایب بزرگ  است[44]

این در حالی است که بسیاری از جمله «ذهبی» از بزرگ‌ ترین علمای حدیث شناس می‌گویند: حدیث غدیر نه تنها صحیح است، بلکه متن آن متواتر و نسبتش به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز قطعی است[45].
صدیق حسن خان درباره صلوات بر آل محمد می نویسد: ائمه حدیث صلوات بر آل پیامبر (صلی الله علیه وآله) را بخاطر ترس از ظالمان و دشمنان اهل البیت محمد( صلی الله علیه آله) حذف کردند کمان اینکه در زمان بنی امیه و بنی عباس چنین بود.[46]
وهابی ها شیعه را بخاطر تقیه ملامت می کنند و آن را کار منافقانه می دانند در حالیکه  صدیق حسن خان تصریح دارد علمای اهل حدیث، آل را در صلوات بخاطر ترس و تقيه حذف كردند و در چنین مواردي تقیه را جائز می دانند اگر تقیه کار منافقان هست این چیست آیا ائمه حدیث همه منافق بودند؟؟!! اگر تقیه چنین موقعي جائز است چرا برای شیعیان جائز نباشد؟ اگر صلوات فرستادن بر آل محمد براي اهل حديث كه سني بودند این قدر خطر دارد پس پیروان و شيعيان آل محمد به طریق اولی باید تقیه می کردند تا مورد ظلم و ستم بنی امیه و بنی عباس قرار نگیرند. همچنین در صحیح بخاری و مسلم آمده که پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر آلش صلوات فرستاده است و کیفیت صلوات را فرمود لذا بر مسلمانان لازم است صلوات را بدون آل نفرستند چون خلاف سنت نبی (صلی الله علیه وآله) است.
هم چنین صدیق حسن خان در سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علی بابها» مناقشه می کند درباره سند حدیث می گوید کما اینکه سند حدیث نجوم نزد اهل تحقیق ضعیف است هم چنین حدیث باب هم ضعیف است علاوه سند در دلالت روایت هم مناقشه مي كند می گوید در بالفرض سند روایت درست باشد این دلالت بر حصر نمی کند ممكن خانه در های متعدد داشته باشد یکی از آن علی است و درهاي دیگر های دیگر صحابه هستند [47] صدیق حسن خان در حالی در سند این روایت تضعیف میکند خود علمای اهل سنت هم آن را با سند صحیح نقل کرده و سند آن را تایید می کند از جمله حاکم در مستدرک این روایت را نقل کرده است درآن ابوالعباس نقل می کند یحیی بن معین سند روایت را صحیح دانسته و اباصلت را تصدیق کرده است. حاکم در آخر روایت می نویسد: این حدیث شاهد بر این است حدیث سفیان ثوری هم صحیح است[48]. همچنین احمد بن صدیق غماری در کتاب «فتح الملك العلى بصحة حديث باب مدينة العلم على (علیه السلام)» سند این روایت را تصحیح کرده است. (برای مطالعه بیشتر به این کتاب رجوع گردد). وقتی صدیق حسن نتوانست سند را را رد کند در دلالت مناقشه می کند. در پاسخ او گفته می شود: این تفسیر به رای است چون اگر چند تا درب بود حتما پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرمود: «علی باب من ابوابها» علاوه بر آن از کسی نقل نشده که اصحاب، ابواب علم است.


آثار صدیق حسن خان
ابجد العلوم؛
بغية الرائد فى شرح العقائد؛
دليل الطالب الى اشرف المطالب؛
ذخر المحتى فى آداب المفتى؛
رحلة العتيق الى بيت العتيق؛
السحاب المركوم فى بيان أنواع الفنون و اسماء العلوم؛
العلم الخفاق فى علم الاشتقاق؛
فتح البيان فى مقاصد القرآن؛
قصد السبيل الى ذم الكلام و التأويل؛
كشف الالتباس عما وسوس به الخناس؛
نيل المرام فى تفسير آيات الاحكام؛
هداية السائل اى أدلة المسائل.
از جمله کسانی که در نقد صدیق حسن خان کتاب نوشت علامه عبد الحی لکنوی می باشد. علامه لکنوی می گوید: من در رد صدیق حسن خان هر چه نوشتم بخاطر دشمنی با او نبود بلکه بخاطر ابطال باطل و اظهار حق است[49]. «نقد الاوهام صدیق حسن خان (ابراز الغی الواقع فی شفاء العیّ)» از جمله کتاب های که عبدالحی لکنوی در رد صدیق حسن خان نوشت. علامه لکنوی برخی از عقائد او را در این کتاب نقد کرده است و برای مطالعه بیشتر به این کتاب علامه لکنوی رجوع گردد.

 

نویسنده: سید اعجاز موسوی


[1] . نواب سید محد صدیق حسین خان؛ ابقاء المنن بالقاء المحن، ناشر: دارلدوعوت السلفیه لاهور پاکستان ص 30.
[2]. همان، 29.
[3]. همان، 54.
[4] . عراقی، عبدالرشید، بر صغیر پاک و هند مین علم حدیث، لاهور، پاکستان: محدث روپری اکیدمی جامع القدس، بی تا.ص 71.
[5]. صدیق حسن خان، ابقاء المنن بالقاء المحن، ص 57.
[6]. مقبول احمد، صلاح الدین، دعوۃ شیخ الإسلام وأثرها علی الحرکات الإسلامیة المعاصرۃ وموقف الخصوم منها، دارابن الاثیر،کویت، چاپ دوم ۱۴۱۶ھ؍۱۹۹۶ء، ۱؍۳۵.
[7] . همان.
[8]. نوجی، صدیق حسن خان،نواب، سید،  هدایة السائل إلی أدلة المسائل، چاپ رئیس المطابع، شاہ جهانی ، بھوپال ۱۲۹۲ھ ، ص ۱۱۵۔۱۱۶ ، ۲۸۲.قنوجی، صدیق حسن خاں،:حجج الکرامة فی آثار القیامة، مطبع شاہ جہانی، بھوپال ۱۲۹۱ھ، ص ۱۳۶۔۱۳۷
[9]. همان.
[10]. شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي مكتبة الصحوة الإسلامية  تحقيق: محمد بن ناصر العجمي بیان زغل العلم و الطلب،  ج 1، ص 38.
[11]. أبو محمد عفيف الدين عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان اليافعي (المتوفى: 768هـ) وضع حواشيه: خليل المنصور، مرآة الجنان الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1997, ج 4، ص 209.
[12]. السبکي، علي بن عبد الکافي (م 756)، شفاء السقام في زيارة خير الأنام صلى الله عليه وآله، تحقيق: سيّد محمّد رضا حسيني جلالي، الطبعة الرابعة، 1419 ه‍ـ. ق. ص 171.
[13]. همان، ص 132.
[14]. البخاري القِنَّوجي أبو الطيب محمد صديق حسن خان، قطف الثمر في بيان عقيدة أهل الأثر ،ص 10.
[15] صدیق حسن خان، نواب، ترجمان وهابیت،  چاپ مفید عام آگره هند، ص15.
[16]. همان.
[17]. محمّد صديق حسن خان بخاري قنوجي، أبجد العلوم، دار ابن حزم، چاپ اوّل، 1423ق. ج 1، ص 679.
[18]. صدیق حسن خان، ابقاء المنن بالقاء المحن، ص 259.
[19]. حسن خان، محمد صدیق، الدین الخالص، ج1، ص132.
[20]. «قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ»؛ (سوره یوسف، آیه97).
[21]. «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما»؛ (سوره نساء، آیه67).
[22]. «قالَ يا أَيُّهَا اَلْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ- قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ اَلْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ- قالَ اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي».
[23]. محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، الأدب المفرد، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية – بيروت، چاپ سوم، 1409 – 1989. ص 335.
[24]. نورالحق، قاضی، تیسیرالقاری، ج3، ص262.
[25]. کاندهلوی، محمد ادریس، سیرت المصطفی،  کتب خانه مظهری ناشر گلشن اقبال کراچی پاکستان  ج3، ص 244.
[26]. الحسنی المالکی سید محد بن علوی، مفاهیم یجب ان تصحح، دارلکتب العلمیه، چاپ هشتم، ص 177-178.
[27]. محمد بن علي بن محمد بن عبد الله الشوكاني اليمني (المتوفى: 1250هـ)، تحفة الذاكرين بعدة الحصن الحصين من كلام سيد المرسلينالناشر: دار القلم - بيروت – لبنان، چاپ اول، 1984م. ص 238: «(وإن أراد عونا فليقل يا عباد الله أعينوا يا عباد الله أعينوا يا عباد الله أعينوا (ط)) // الحديث أخرجه الطبراني في الكبير كما قال المصنف رحمه الله وهو من حديث عتبة بن غزوان عن النبي صلى الله عليه وسلم قال إذا ضل على أحدكم شيء وأراد أحدكم عونا وهو بأرض فلاة ليس بها أحد فليقل يا عباد الله أعينوا يا عباد الله أعينوا يا عباد الله أعينوا فإن لله عباد لا يراهم قال في مجمع الزوائد ورجاله وثقوا على ضعف في بعضهم إلا أن زيد بن علي لم يدرك عتبة وأخرج البزار من حديث ابن عباس رضي الله عنهما أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إن لله ملائكة في الأرض سوى الحفظة يكتبون ما سقط من ورق الشجر فإذا أصاب أحدكم شيء بأرض فلاة فليناد أعينوني يا عباد الله قال في مجمع الزوائد رجاله ثقات وفي الحديث دليل على جواز الاستعانة بمن لا يراهم الإنسان من عباد الله من الملائكة وصالحي الجن وليس في ذلك بأس كما يجوز للإنسان أن يستعين ببني آدم إذا عثرت دابته أو انفلتت».
[28]. محمد صديق خان ،رحلة الصديق إلى البلد العتيق، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية، قطر، چاپ اول ، 1428 هـ - 2007 م. ص 36.
(ما روينا في "كتاب ابن السني" عن ابن مسعود، عن رسول الله - صلى الله عليه وسلم -، قال: "إذا انفلتت دابةُ أحدِكم بأرض فلاة، فلينادِ: يا عباد الله! احبسوا، يا عباد الله! احبسوا؛ فإن لله -عز وجل- في الأرض حاصراً سيحبسه". قال النووي: حكى لي بعضُ شيوخنا الكبار في العلم: أنه انفلتت له دابة، أظنُّها بغلة، وكان يعرف هذا الحديث، فقال، فحبسها الله عليهم في الحال، وكنت أنا مرة في جماعة، فانفلتت منها بهيمة، وعجزوا عنها، فقلته، فوقفت في الحال بغير سبب سوى هذا الكلام، انتهى. قلت: وقد وقع لي مثلُ ذلك في بعض الأسفار، وذهب السيل بالدابة، فقلت: يا عباد الله! أعينوني، فوقفت في الحال، ولله الحمد).
[29]. حسن خان، محمدصدیق، الدین الخالص، ج1، ص8.
[30]. همان، ص 10.
[31]. همان، ص 66.
[32].  ابن أبي شيبه، عبدالله، المصنّف في الأحاديث والآثار، تحقيق: كمال يوسف الحوت، مكتبة الرشد، چاپ اوّل، رياض، 1409ق. ج 6، ص 356.«حدّثنا أَبُو مُعَاوِیةَ عَنِ الأَعْمَشِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنْ مَالِکِ الدَّارِ، قَالَ: وَکَانَ خَازِنَ عُمَرَ عَلَى الطَّعَامِ، قَالَ: أَصَابَ النَّاسَ قَحْطٌ فِی زَمَنِ عُمَرَ، فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى قَبْرِ النَّبِی، فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ، اسْتَسْقِ لأُمَّتِکَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَکُوا، فَأَتَى الرَّجُلَ فِی الْمَنَامِ فَقِیلَ لَهُ: ائْتِ عُمَرَ فَأَقْرِئْهُ السَّلامَ، وَأَخْبِرْهُ أَنَّکُمْ مُسْقونَ وَقُلْ لَهُ: عَلَیک الْکَیسُ، عَلَیک الْکَیسُ، فَأَتَى عُمَرَ فَأَخْبَرَهُ فَبَکَى عُمَرُ، ثُمَّ قَالَ: یا رَبِّ لاَ آلُو إلاَّ مَا عَجَزْت عَنْهُ».
[33]. حسن خان، محمدصدیق، الدین الخالص، ج4، ص104.
[34]. همان، ص74.
[35]. لکنوی، محمد عبد الحي (ت1304هـ)، إبراز الغي الواقع في شفاء العي، المحقق: الدكتور صلاح محمد أبو الحاج الناشر: دار الفتح، عمان، چاپ اول، 2000م. ص 10.
[36]. همان.
[37]. حسن خان، محمدصدیق، الدین الخالص، ج4، ص63-62.
[38]. همان، ج 1، ص 140.
[39]. محمّد صديق حسن خان بخاري قنوجي، أبجد العلوم، دار ابن حزم، چاپ اوّل، 1423ق. ج 1، ص 679.
[40]. دهلوی، عبدالحق، ایمان کیا ہے تر جمه اردو ، کشمیری محمد انظر شاه، ناشر: عمر پبلی کشنز، لاهور، ص 175.
[41]. بخاری قنوجی، سید محمد صدیق حسن خان، الدین الخالص، دارالکتب العلمیه، بیروت ، ج 3، ص 349 و 352.
[42]. «عن المسور بن مخرمة : أن رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم قال : فاطمه بضعة مني فمني ، أغضها فقد ابغضنی استدل بهذا السبکی علی أن من سبها كفر كما في (الترجمه) قلت :و تقدم أن سب عليا فقد سبني و لاريب أن لفاطمة  خصوصية مع ابيها ليست لغيرها و اذا كان سب بعلها كسب الرسول الله و سب الرسول كفر فسب بضعة الرسول – بلأولي- يكون كفرا فاستدلال صحيح». (الدین خالص ج 3، ص 330 : باب منقبة فاطمه).
[43]. «عن عاشة عنها قالت : قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم: یا فاطمة أترضین أن تکون سیدة نساء أهل الجنة المؤمنین أو نساء المؤمنین ؟ الحدیث بطول متفق علیه قال ترجمه الحدیث یدل علی فضل فاطمة علی جمیع النساء المؤمنات حتی مریم، و آسیه و خدیجة و عائشه».
[44] . «و تیقن أن هذا الحديث ليس بمتواتر مع وجود الخلاف»: صدیق حسن خان، الدین خالص، ج ۳، ص ۳۰۸.
[45]. «هَذَا حَدِيْثٌ حَسَنٌ، عَالٍ جِدّاً، وَمَتنُهُ فَمُتَوَاتِرٌ»: ذهبي، شمس الدین، سير اعلام نبلاء، تحقیق شعیب الارنؤوط، ناشر موسسه الرساله، ج8، ص 335 .
[46]. صدیق حسن خان، عون الباری لحل ادله البخاری، بی تا، ص 26 .
[47]. صدیق حسن خان، الدین خالص، ج 3، ص 312.
[48]. حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، تعلیق محمد احمد ذهبی، تحقیق مصطفی عبدالقادر، ناشر دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، 1411ق. ج 3، ص 137.
[49]. لکهنوی، عبد الحی محمد، نقداوهام صدیق حسن خان، ناشر: دارالفتح بیروت، ص 14.

 

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن