تاریخ ثبت  1399/07/05
تعداد بازدید  309
همان طور که داریم به دومین سالگرد ترور روزنامه نگار عربستانی، جمال خاشقجی، که با پشتیبانی دولت صورت گرفته بود، نزدیک می شویم؛ دولت عربستان نیز به سلسله شکست های خود ادامه می دهد و دارد نفوذ خود را در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه از دست می دهد. 50 سال قبل بود که پادشاه عربستان آن زمان با رهبری سازمان اپک و سازمان کنفرانس اسلامی به شهرت رسید، اما عربستان الان در مسیر سقوط مستمر قرار گرفته است.
منبع :  ترجمه اختصاصی الوهابیه
نویسنده :  مروان بیشارا

در حالی که عربستان میزبان مقدس ترین مکان مسلمان ها است و از لحاظ نفتی دومین در جهان محسوب می شود، سیاست های اشتباه عربستان دارد جایگاه دینی و مذهبی این کشور را که سالهای قبل به تدریج کسب کرده بود را از بین می برد. 5 سالِ گذشته، برای عربستان خیلی دردناک و مخرب بوده است. آنچه که در آغاز توسط شاهزاده فرصت طلب و رویا پرداز عربستان، محمد بن سلمان، آغاز شد، خیلی زود تبدیل به یک قمار خطرناک تبدیل شد. محمد بن سلمان که تحت تاثیر شاهزاد فرصت طلب دیگری به نام محمد بن زاید، جانشین پادشاه امارات، قرار گرفته است، در حال به خاک سیاه نشاندن عربستان است.

تناقض در اینجاست که ما برای فهم سقوط عربستان باید مثال شریک جوان منطقه ای او عبد الله فتاح سیسی در مصر را ملاحظه کنیم. السیسی در لیبی و تونس دخالت کرد و از دیکتاتور ها و جنایتکاران جنگی حمایت کرد. در حالی که عربستان توسط ضربه های خودی فلج شده است، ابوظبی نیز به طرز ناشیانه ای دارد عربستان را به سوی پرتگاه می برد. این مسئله در همراهی محمد بن سلمان در حمایت از محمد بن زاید در قضیه امنیت خلیج و باز کردن پای اسرائیل به منطقه واضح است. این کار به نوعی عوض کردن نقش ها است. عربستان نفوذ جهانی و منطقه ای اش را در اواخر دهه 1960 م آغاز کرد، حتی زمانی که امارات هنوز تشکیل نشده بود.

قدرت تصادفی

ظهور عربستان در عرصه قدرت جهانی مدیون سقوط پروژه پان-عربیسم دولت مصر است. مصر بعد از شکست مفتضحانه در سال 1967 میلادی و وفات رهبر قوم گرای آن، جمال عبد الناصر،  در سال 1970 م این فرصت را به عربستان داد که در عرصه جهان عرب ظهور کند.

عربستان که قبلا یکی از اعضای اصلی و مهم عضو سازمان اپک بود اولین نشست این سازمان را در سال 1970 م میزبانی کرد تا در خارج از مرزهای اتحادیه عرب هم تاثیر گذار باشد. اتحادیه عرب در آن زمان اغلب متشکل از کشورهای سکولار و دوست شوروی بود. کشورهایی مانند مصر، عراق و سوریه در این اتحادیه نقش های مهمی داشتند.

بعد از اینکه اتحادیه عرب در جریان جنگ سال 1973 م اعراب با اسرائیل صادر کردن نفت را متوقف کردند، دولت عربستان به علت افزایش قیمت نفت بسیار پولدار شد و به جایگاه بزرگی دست یافت. امضا کردن پیمان نامه صلح دولت مصر با اسرائیل در اواخر دهه 1970 م باعث استحکام قدرت منطقه ای عربستان شد.

در سال 1978 م، انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید و همچنین در این سال بود که شوروی به افغانستان حمله کرد. عربستان در جبهه آمریکا قرار گرفت و به مجاهدان افغانی برای پیروزی بر شوروی کمک کرد و تبدیل به یکی از متحدان استراتژیک آمریکا گردید.

بعد از دهه 1980 میلادی که ایران و عراق وارد درگیری جنگ 8 ساله شدند و سوریه و اسرائیل نیز بعد از حمله اسرائیل به لبنان در باتلاق لبنان با هم درگیر بودند، فضای مناسبی برای عربستان بدست آمد تا تبدیل به یکی از قدرت های منطقه ای شود.

اتحاد عربستان و آمریکا در دهه 1980 میلادی بعد از اینکه عربستان به آمریکا در جریان حمله شوروی به افغانستان کمک کرد، به اوج خود رسید. عربستان در جریان این جنگ به صورت مخفیانه به مجاهدین افغان کمک کرد و سرانجام شوروی در سال 1989 م خاک افغانستان را ترک کرد. البته این کار 10 سال بعد باعث روی دادن حادثه 11 سپتامبر شد.

تمام تلاش های صدام حسین برای بدست آوردن قدرت منطقه ای به شکست انجامید. آمریکا بعد از اینکه در جریان جنگ سرد موفق شد شوروی را از افغانستان بیرون کند، صدام را هم از خاک کویت بیرون انداخت. در اینجا نقش دولت عربستان به عنوان یک میانجی در مسائل و اختلاف های منطقه ای بین ایران و عراق و ... روز به روز پر رنگ تر گردید.

در سال 1991 م، آمریکایِ پیروز میدان اولین کنفرانس بین المللی اعراب با اسرائیل را که معروف به "کنفرانس صلح" است را برگزار کرد. در این کنفرانس عربستان سعودی دعوت شده بود ولی "سازمان آزادی بخش فلسطین" دعوت نشده بود! خلاصه اینکه، شکست عرب ها باعث موفقیت عربستان شد، خواه این کار تصادفی باشد و خواه از پیش طراحی شده.

ماه عسل آمریکا و عربستان ناگهان در سال 2001 م بعد از حمله سازمان القاعده به نیویورک و واشنگتن به اتمام رسید. اگرچه عربستان مدعی است که اسامه بن لادن، رهبر سازمان القاعده را یک دهه قبل از این کشور اخراج کرده است، ولی باید در نظر داشت که 15 نفر از 19 نفری که در عملیات حمله به آمریکا در سال 2001 م مشارکت داشتند، عربستانی بودند.

بار دیگر ریاض یا به طور تصادفی و یا با یک حقه آمریکایی نجات پیدا کرد. تصمیم دولت بوش برای گسترش نبرد "مبارزه با تروریسم" فراتر از مرزهای افغانستان باعث شد که بار دیگر نقش عربستان به عنوان یک متحد اجتناب ناپذیر مستحکم شود.

در دوم آوریل سال  2002 م، رئیس جمهور جرج دابلیو بوش از پادشاه وقت عربستان، ملک عبدالله، در مزرعه شخصی اش در شهر تگزاس آمریکا استقبال کرد. این نوع مهمان داری نوعی احترام برای هر رهبر خارجی محسوب می شود. یک ماه بعد، ملک عبد الله ماموریت خود را در اتحادیه عرب برای آغاز "مذاکرات صلح" آغاز کرد. در واقع قصد آنها فرمول زمین در برابر صلح با اسرائیل بود.

یک سال بعد، عربستان که همدست آمریکا بود شاهد حمله آمریکا به عراق به بهانه داشتن سلاح های کشتار جمعی بود. این حمله باعث خرابی عراق و خالی شدن خزانه دولت آمریکا در اثر حمله به عراق و سالهای اشغال این کشور شد.  از آن زمان به بعد، شانس عربستان دیگر تمام شده بود.

سقوط

دولت عربستان بعد از اینکه حامی خسته آن، آمریکا، به آن پشت کرد، خیلی آسیب پذیر شد. آمریکا در دوره اوباما در سال 2010 م به سیاست های منطقه ای پشت کرد. آمریکا در این سالها تبدیل به یکی از تولید کنند گان اصلی نفت در جهان شد - البته به خاطر انقلاب شرکت شل در تولید نفت صخره ای – و دیگر نیاز کمتری به عربستان و امنیت منطقه خلیج داشت. آمریکا همچنین دیگر تمایلی نداشت که به خاطر مشتریان ثروتمند خودش به درگیری های نظامی دست زند. این زمانی بود که نفوذ ایران در عراق گسترش یافت.

اگر این رویداد کافی نبود، امضای توافق برجام بین آمریکا و ایران در سال 2015 م که زمینه رفع تحریم های بین المللی را فراهم می کرد، باعث تقویت جایگاه ایران و ناراحتی عربستان سعودی گردید.

در ضمن، بهار عربی که در سال 2011 م در منطقه آغاز شد باعث تشویش پادشاه عربستان و اعلان حالت آماده باش در استان های این کشور گردید. اعلام حمایت اداره اوباما از تغییرها و اصلاحات دمکراتیک در جریان بهار عربی اوضاع را برای حکام عربستان پیچیده تر کرد.

دولت عربستان در حالی که اوضاع بدی را سپری می کرد، شاهد مرگ ملک عبد الله و جانشینی ملک سلمان و پسر بلند پروازش، محمد بن سلمان بود. ملک سلمان بعد از به تخت نشستن پسرش را به عنوان وزیر دفاع منصوب کرد.

بزرگ کردن دوباره عربستان

محمد بن سلمان که گوش به فرمان همتا و نصیحت کننده اماراتی اش، محمد بن زاید، بود فورا به یمن به بهانه سرکوب حوثی های تحت سلطه تهران اقدام کرد. او قول پیروزی چند هفته ای بر حوثی ها را داد ولی این جنگ چندین سال است که  - بدون هیچ چشم اندازی برای پایان آن - ادامه دارد.

در ماه ژوئن سال 2017 م، محمد بن زاید و محمد بن سلمان توطئه ای را علیه قطر به بهانه مواجه با "تروریسم" و دخالت خارجی طراحی کردند. هدف از این کار این بود که بتوانند یک رژیم مطیع که دست نشانده آنها باشد را در قطر جایگزین کنند.

با وجودی که در ابتدا دولت ترامپ حمایت اولیه خود را از این کودتای از پیش طراحی شده اعلام کرده بود، اما این کودتا که در ابتدا خیلی محتمل به نظر می رسید باعث ایجاد یک شکاف بین کشورهای خلیج گردید که به نظر می رسد به راحتی قابل حل نباشد.

در ماه نوامبر سال 2017 م، محمد بن سلمان نخست وزیر لبنان، سعد الحریری را که دارای تابعیت سعودی نیز است، را به ریاض کشاند و او را مجبور کرد تا حزب الله را محکوم کند و او را مجبور کرد که به صورت زنده از شبکه تلویزیون عربستان استعفای خود را اعلام کند. این اقدام محمد بن سلمان نتیجه عکس داد و خشم بین المللی را بر انگیخت و باعث شد که رژیم عربستان احمق تر از آنچه که هست به نظر برسد.

علی رغم سوتی های عجیب و غریبی که محمد بن سلمان مرتکب شد، در سال 2017 م او رسما به مقام ولیعهدی پادشاه عربستان منصوب گردید. دیری نگذشت که او تمام مناصب قدرتی و اقتصادی را در عربستان تحت کنترل گرفت. وی بسیاری از شاهزاده ها و مقام های حکومتی را در عربستان زندانی و اذیت و حتی شکنجه کرد.

از آن زمان به بعد بود که سرکوب تمام مخالفان در عربستان به شدت آغاز شد و تمامی مقامات حکومتی مخالف، رهبران مذهبی، دانشگاهی، روزنامه نگارها و فعالان حقوق بشر مورد آزار و اذیت بوده اند. اوج این اقدامات را ما در قضیه مثله کردن جمال خاشقجی در کنسولگری عربستان در ترکیه شاهد بودیم که در ماه اکتبر سال 2018 م روی داد.

دقیقا چند سال قبل از اینکه ملک سلمان به قدرت برسد و مسیر را برای به قدرت رسیدن پسرش فراهم کند، همه می دانستند که عربستان مکان خشونت های وحشتناک است تا اینکه مکانی برای کمک های خیریه و دیپلماسی های عمل گرایانه باشد. از منظر عموم مردم، عربستان سمبل نشان صلیب سرخ نیست، بلکه سمبل یک شمشیر خون آلود است.

شکست بزرگ

اگرچه ممکن است اقدامات ماجراجویانه محمد بن سلمان رسیدن او را به قدرت تقویت کرده باشد ولی این کار آن به شدت باعث تضعیف پادشاهی عربستان سعودی شده است. علی رغم اینکه محمد بن سلمان میلیاردها دلار صرف خرید تجهیزات نظامی کرده است، اما در طول جنگی که در مدت 5 سال در یمن آغاز کرده است مرتکب یکی از بدترین بحران های انسانی در سالهای اخیر شده است که تاکنون از شدت آن کاسته نشده است.

بدتر آنکه دامنه جنگ عربستان در یمن به داخل عربستان نیز رسیده است و حوثی های یمن با موشک های خود به داخل عربستان نیز حمله کرده اند. سازمان همکاری خلیج که زمانی یکی از دستاوردهای اصلی عربستان محسوب می گردید، اکنون تماما به علت سیاست های کوته نظرانه محمد بن سلمان فلج شده است.

عربستان که زمانی افتخارش این بود که یکی از قطب های منطقه ای در ثبات و عمل گرایی بود، اکنون به کشوری جنگ طلب و پرخاشگر تبدیل شده است.

و همین طور از لحاظ داخلی در عوض اینکه محمد بن سلمان جوان بی تجربه سیاست های اصلاحی را در پیش گیرد تا راه را برای اصلاحات اقتصادی آماده کند، از امارات تقلید کرد و بدون بررسی کامل شرایط سیاست سرکوب مخالفین را در پیش گرفت و آزادی های اجتماعی را بیشتر کرد. اما بعد از اینکه هیجان ناشی از برگزاری کنسرت های تفریحی و سیرک ها فروکش کرد، عربستان سعودی باقی ماند با کسری بودجه و نارضایتی های داخلی اش.

خوشبینی اولیه برای ایجاد تغییرات اجتماعی و نیز دادن حقوق اجتماعی برای زنان به زودی جای خودش را به بدبینی و درماندگی داد. چون اصلاحات اقتصادی و پروژه های میلیاردی متوقف شد. این در حالی است که آمار بیکاری در میان جوانان 29 درصد است.

  پادشاهی عربستان دچار سردرگمی شده است، رژیم عربستان در سراسر منطقه و فراتر از منطقه آبروی خود را از دست داده است و قادر نیست که با چالش هایی که با رقبای منطقه ای خود، ایران و ترکیه، دست و پنجه نرم کند. محمد بن سلمان مضطر شده است. او ممکن است که در نشست 20 اقتصاد بزرگ جهانی که در ریاض برگزار می شود، خوب ظاهر شود ولی این مسئله خیلی اندک و دیر است.

افزایش یافتن احتمال شکست دوست آمریکایی اش، دونالد ترامپ، در انتخابات ماه نوامبر جاری در آمریکا او را منزوی خواهد ساخت.

اسرائیل به عنوان آخرین پناهگاه

   محمد بن سلمان در عوض اینکه سیاست های مخرب خود را اصلاح کند، جنگ یمن را خاتمه دهد، با قطر آشتی کند و یا اینکه رابطه کشورهای خلیج را با ایران بهبود بخشد، سعی دارد تا اتحاد مخفیانه اش را با اسرائیل تقویت کند و زمینه را برای عادی سازی کامل روابط با اسرائیل، اشغال گر سرزمین های عرب، فراهم کند.

بر طبق گزارش تازه ای که مجله وال استریت ژورنال منتشر کرده است، محمد بن سلمان به امارات و بحرین توصیه کرده است که روابط خودشان را با اسرائیل بهبود بخشند تا مقدمات عادی سازی قریب الوقوع عربستان را با اسرائیل فراهم کند؛ اما این کار بدون رضایت پدرش صورت گرفته است. ملک سلمان اصرار دارد که زمانی رابطه این کشور با اسرائیل عادی خواهد شد که ابتدا یک دولت مستقل فلسطینی تشکیل شود.

خواه این گفته ملک سلمان درست باشد یا خیر و یا اینکه پدر و پسر فقط دارند نقش "پلیس بد و پلیس خوب" را با قضیه فلسطین بازی می کنند، باید دانست که یک قضیه فلسطین نقش تعیین کننده ای در عربستان دارد. نه تنها برای اسرائیل بعید است که بتواند نقشی در امنیت خلیج ایفا کند، منطقه ای که پر از نیروهای آمریکای، فرانسوی و سایر قدرت های جهانی است، بلکه برای یک "دولت یهودی" غیر ممکن است که بخاطر دفاع از پادشاهان خلیج جان سربازان خود را به خطر اندازد. هر قدر که اسرائیل بتواند سلاح و تکنولوژی به سران عرب پیشنهاد کند قبلا توسط قدرت های جهانی به مقدار بیشتر و با تخفیف بیشتر پیشنهاد شده است.

بله، اسرائیل ممکن است مشتاق باشد که به "انجمن ضد دمکراسی " عربستان و امارات بپیوندد، اما این کار ممکن است نتایج عکس به بار آورد زیرا ممکن است نفرت و حساسیت جهان عرب را بر انگیزد.

اسرائیل بعد از اینکه دهها سال فلسطین را اشغال و تحت ستم قرار داد، اکنون نیز دشمن بسیاری از مردم در منطقه محسوب می شود. اکثریت جهان عرب اسرائیل را یک تهدید منطقه ای برای ثبات منطقه می دانند.

اما به نظر می رسد که محمد بن سلمان و محمد بن زاید دارند خودشان را برای شکست احتمالی ترامپ آماده می کنند و مطمئن هستند که اگر جو بایدن روی کار بیایید آنها را رها خواهد کرد.

بله، درست است که اسرائیل ممکن است که رژیم بی اعتبار سعودی را در واشنگتن کمک کند و مخصوصا در کنگره آمریکا به عربستان کمک کند، اما هزینه این کار برای عربستان خیلی سنگین است، یعنی باید کاملا تحت سیطره و هژمونی آمریکا و اسرائیل باشد.

به عبارتی دیگر، به نظر می رسد که قمار محمد بن سلمان بر روی اسرائیل مانند سایر قمارهایش مسخره به نظر رسد چون این کار بیشتر موجب وزر و وبال برای عربستان خواهد شد تا اینکه منافع عربستان را جلب کند.

کوتاه سخن اینکه، اگر آمریکا و خود ترامپ نتوانند محمد سلمان را از خطر سقوط قریب الوقوع نجات دهند، مطمئن باشید که اسرائیل نیز نخواهد توانست این کار را انجام دهد.[1]

 

[1] ¶- https://www.aljazeera.com/opinions/2020/9/21/the-end-of-the-saudi-era/

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن