شناخت منافق از مومن یکی از مسائل مهم درجامعه مسلمین عصر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بود. شخص منافق به دلیل انجام امور ظاهری اسلام و شرکت در مراسمات مسلمین در ظاهر تفاوتی با شخص مومن ندارد و انسان به راحتی نمی­تواند حکم به نفاق شخصی کند. شاید به همین دلیل بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آلهفرمودند من از کافر بر امتم نمی­ترسم بلکه از منافق می­ترسم؛ زیرا شخص کافر هر چه در دل دارد اظهار و دشمنی خود را  آشکار کرده است؛ اما شخص منافق دشمنی او در نهان است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) یکی از ملاک­های مهم شناخت انسان منافق از انسان مومن را حب و بغض امیر المومنین (علیه السلام) بیان فرموده است. این خود یکی از برترین فضائل امیر المومنین (علیه السلام) شمرده می­شود. این فضلیت برای امیر المومنین (علیه السلام) علاوه بر کتب شیعه در کتب اهل سنت نیز به تواتر ثابت است و اجماع اهل سنت بر این فضیلت متفق القول هستند.

مفهوم حب

حب در لغت نقیض بغض معنا شده[1]، ابن فارس سه اصل برای حب بیان نموده، اصل اول لزوم و ثبات، اصل دوم دانه گیاهان و اصل سوم وصف انسان قد کوتاه است.[2] حب دیگران به دلیل ثباتی که در دل انسان ایجاد می­کند به این معنا نامیده شده است. به همین جهت ابن فارس بیان کرده «أمّا اللزوم‏ فالحبّ‏ و المحَبّة، اشتقاقه من‏ أحَبَّه‏ إذا لزمه»[3] در مقابل بغض نقیض حب معنا شده و به معنای عداوت بکار می­رود.[4] حب در اصطلاح، گرایش به سوی چیزی لذت‌ بخش و سازگار با طبع و وابستگی خاص میان انسان و کمال اوست که اگر شدت یابد عشق نامیده می‌شود.[5]

جایگاه حب علی بن ابی طالب (علیه السلام) در قرآن و سنت

خداوند متعال نسبت به پیامبران گذشته می­فرماید همه گفتند ما از مردم پاداشی نمی­خواهیم تنها اجر ما برخداست.[6] اما به پیامبر (صلی الله علیه وآله) خطاب می­کند: «ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ»بگو از شما پاداشی درخواست نمی­کنم مگر دوستی خویشناوندان نزدیکم. زمخشری در تفسیر کشاف می­نویسد: زمانی آیه شریفه نازل شد از حضرت سوال شد نزدیکان شما چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: «علىّ وفاطمة وابناهما»[7] آیه شریفه وجوب مودت به اهل بیت و به خصوص امیرالمومنین (علیه السلام) را اثبات نمود که با بررسی روایات حب، علت صرف نسبت خانوادگی نبوده؛ بلکه به دلیل محبوبیتی است که نزد خداوند متعال دارد. به همین دلیل برای تبیین بهتر این مسأله به دو روایت پرداخته می­شود:

  1. حدیث طیر: از انس بن مالک روایت شده که پرنده­ای بریان به حضرت هدیه شد. حضرت از خداوند درخواست نمودند که محبوبترین خلق خود را در خوردن آن با او شریک نماید. شخصی که وارد بر حضرت شد کسی جز علی بن ابی طالب (علیه السلام) نبود.[8]  نقل دیگر روایت به طرق متعددی نقل شده است.[9] ابن کثیر نیز نسبت به طرق متعدد این حدیث اعتراف کرده[10] و با این حال به اسناد آنان اعتراض نموده اما علت قادحه­ای که بتواند تمام این طرق را شامل شود و موجب ضعیف السند بودن آنان شود ذکر نکرده است. این حدیث در منابع اهل سنت از دوازه صحابه نقل شده است که عبارتنداز: امیر المومنین (علیه السلام)، عبدالله بن عباس، ابوسعید خدری، سفینه خدمتکار پیامبر (صلی الله علیه و آله)، ابوطفیل عامر بن واثله، سعدبن ابی وقاص، عمروبن عاص،جابربن عبدالله انصاری، ابورافع، ابومرازم، یعلی بن مرّه، حبشی بن جناده  وام ایمن.[11]با نکاتی که در مورد حدیث طیر بیان گردید به دست می­آید این حدیث از احادیث متواتر اسلامی است. برخی از محدثان و دانشمندان حدیث طیر را به صورت جزمی بیان کرده[12] و برخی صحت آن را تصریح کرده­اند[13]، حتی در مجلس مناظره­ای که مأمون عباسی درباره افضلیت امیرالمومنین (علیه السلام) تشکیل داده بود اسحاق بن ابراهیم که از عالمان برجسته و حاضر در مجلس بود به صحت حدیث طیر تصریح کرد، در آن مجلس سه و نه نفر بودند که هیچ گونه اعتراضی و مخالفتی در این باره اظهار نکردند.[14] ذهبی در تذکرة الحفاظ گفته حدیث طیر از طرق بسیاری روایت شده که مجموع آنها شرایط احادیث مربوط به سنن را دارند.[15]بنابراین آنچه در حدیث طیر مطرح شده محبوبیت امیر المومنین (علیه السلام) در نزد خداوند متعال است. لذا اگر مودت به حضرت و ائمه معصومین (علیهم السلام) در قرآن بیان شده علت آن محبوبیت آنان در نزد خداوند خواهد بود و امور مادی و دنیوی نقشی در وجوب محبت آنان ندارد.
  2. حدیث الرایه: دومین حدیثی که بیانگر علت محبت در خصوص امیر المومنین (علیه السلام) را نشان می­دهد حدیث الرایه است. این حدیث در جریان فتح خیبر اتفاق افتاد و عبارت معروف پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت به امیرالمومنین (علیه السلام) محبوبتر بودن حضرت را نزد خداوند متعال به همگان اثبات نمود. عبارت حضرت این است: لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ، أَوْ لَيَأْخُذَنَّ الرَّايَةَ، غَدًا رَجُلًا يُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، أَوْ قَالَ: يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»[16]

بنابراین با بیان دو روایت فوق ثابت شد امیر المومنین (علیه السلام) محبوبترین خلق بعد از رسول گرامی اسلام بوده و وجوب محبت بیان شده در قرآن به همین دلیل بوده است. به عبارت دیگر با کنارهم قرار دادن آیه شریفه و مجموع روایات در باب حب و بغض مادی نبودن وجوب محبت امیر المومنین و اهل بیت (علیهم السلام) را می­توان اثبات کرد.

علامه در کتاب منهاج الکرامه با استدلال به آیه شریفه «وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ»[17] مساله حب و بغض نسبت به امیر المومنین (علیه السلام)را مطرح نموده است. علامه ذیل عبارت قرآنی «ولتعرفنهم فی لحن القول» روایتی را از ابو نعیم حافظ به اسناد خود از ابی سعید الخدری نقل نموده است. او در این روایت مراد از آیه شریفه را در نحوه شناخت منافقین، بغض آنان نسبت به علی (علیه السلام) نام برده است.[18] این فضیلتی است که دیگر صحابه آن را ندارند.[19] علامه در این مورد به منابع روائی دیگری مانند؛ المناقب[20]، الدر المنثور[21]، معجم الوسیط[22] وکنز العمال[23] اشاره نموده است. بنابراین پیامبر‌اکرم (صلی الله علیه وآله) بغض نسبت به امیرالمومنین (علیه‌السلام) را یکی از شاخص‌های شناخت منافق بیان نموده است. حضرت فرمودند دشمنی و بغض امیرالمومنین (علیه‌السلام) نشانه نفاق و دشمنی با خداست. با این معیار، می‌توان ایمان بسیاری از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) و تابعین و مدعیان اسلام را سنجید. روایات این باب بسیار زیاد است و در کتب معتبر حدیثی شیعه و سنی در حد تواتر نقل شده است. به ­غیر از بخاری و ابو داود، سایر ارباب صحاح نوشتند: «علی علیه‌السلام فرمود: قسم به خدايی كه دانه را شكافت و مردمان را آفريد، اين سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است كه فرمود: من‌ را جز مؤمن دوست نمى‌دارد، و به غير از منافق، کسی با من دشمنى نمى‌ورزد».

بررسی سندی احادیث حب و بغض

روایات حب و بغض در منابع اهل سنت به سه دسته تقسیم می­شوند:

  1. دسته اول با عبارت «أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ» نقل شده است. برخی از محققین به شش مورد از منابع اهل سنت اشاره کرده­اند مانند؛[24]صحیح مسلم[25]، صحیح ابن حبان[26]، مسند ابی یعلی[27]، مسند احمدبن حنبل[28]، خصائص امیرالمومنین (علیه السلام) حافظ نسائی[29] و فضائل الصحابه احمدبن حنبل.[30]  ذهبی در سیر اعلام النبلاء تصریح می­کند سند این حدیث از حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» صحیح­تر است.[31] برای اثبات برتری این حدیث باید سخنی که ذهبی در سند حدیث «من کنت مولاه ...» بیان کرده را مشاهده نمود. وی در جلد هشتم سیر اعلام النبلاء می­نویسد: «هذا الحدیث حسن عال جداً و متنه متواتر»[32] بنابراین حدیث نقل شده باید صحیح­تر از حدیث متواتر «من کنت مولاه» باشد.
  2. دسته دوم با عبارت «من أحب علیاً فقد أحبنی، ومن أبغض علیاً فقد أبغضنی» نقل شده است. طبرانى در «المعجم الکبیر» از امّ­سلمه نقل کرده: «اشهد انّى سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله) یقول: من احبّ علیّاً فقد احبّنی و من احبّنی فقد احبّ الله و من ابغض علیّاً فقد ابغضنی و من ابغضنی فقد ابغض الله»؛ گواهى مى­دهم من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم: هر کس على (علیه السلام) را دوست بدارد به­طور حتم مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست بدارد به­طور حتم خدارا دوست داشته است و هر کس علىّ (علیه السلام) را دشمن بدارد به ­طور حتم مرا دشمن داشته و هر کس مرا دشمن بدارد به ­طور قطع خدا را دشمن داشته است».[33] حافظ هیثمى بعد از نقل این حدیث مى­گوید: «واسناده حسن»؛ سند این حدیث حسن است.[34] ثانیاً: حاکم نیشابورى از سلمان نقل کرده: «سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله) یقول: من احبّ علیّاً فقد احبّنی و من ابغض علیّاً فقد ابغضنی»؛ او بعد از نقل این حدیث آن را صحیح شمرده است.[35] بنابراین این دسته از روایت نیز صحیح السند است.
  3. دسته سوم از روایت در مورد عملیاتی شدن دو دسته از روایات فوق است. این روایات نشان دهنده این است که در زمان حضرت رسول اکرم (صل الله علیه وآله) نیز امیرالمومنین (علیه السلام) میزان برای شناخت منافق از مومن بوده­اند. این روایت در کتبی مانند: فضائل الصحابه احمدبن حنبل[36]، المناقب ابن مغازی[37]، الدر المنثورسیوطی[38]، معجم الوسیط طبرانی[39] و کتاب جزء علی بن محمد حمیری[40] نقل شده است.  متن روایت عبارت است از: «ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) إلا ببغض علي (علیه السلام)». ما در عهد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) منافقین را نمی شناختیم جز با بغضی که به علی (علیه السلام) داشتند.

بررسی سندی دسته سوم از روایات حب و بغض

دسته اول و دوم از روایات در صدد تبیین نظریه­ای خاص نسبت به جایگاه و مقام امیر المومنین (علیه السلام) هستند و دسته سوم به امر مهم­تری اشاره دارد و آن پیاده کردن این نظریه در بین آحاد جامعه مسلمین است. به همین جهت این دسته از اهمیت بیشتری برخوردار است و سبب شده ابن تیمیه ابتدا اشکالات خود را به این دسته سوم معطوف کرده و  سند روایت را بدون بیان هیچ دلیلی مخدوش بداند که در ذیل به بررسی سند این روایت پرداخته خواهد شد:

راویانی که در سند این روایت نامشان ذکر شده عبارتنداز:

  1. هارون بن اسحاق؛ ذهبی او را ثقه و متعبد نام می­برد.[41]
  2. سفیان بن عیینه؛ ابن حجر عسقلانی در مورد او می­نویسد «ثقةحافظ فقیه، امام حجة...»[42] این بالاترین توثیق برای یک راوی است.
  3. محمدبن مسلم الزهری؛ ابن حجر عسقلانی می­نویسد «هو أبو بكر محمد بن مسلم بن عبيد الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهرة الفقيه نسب إلى جد جده لشهرته الزهري نسب إلى جده الأعلى زهرة بن كلاب وهو من رهط آمنة أم النبي صلى الله عليه وسلم اتفقوا على إتقانه وإمامته»[43]
  4. یزید بن خصیفه؛ ذهبی در میزان الاعتدال او را اینگونه توثیق کرده: «وثقه أحمد من رواية الاثرم عنه، وأبو حاتم، وابن معين، والنسائي».[44]
  5. بسر بن سعید؛ ذهبی در سیر اعلام النبلاء می­نویسد: «الإمام، القدوة، المدني، مولى بني الحضرمي... وثقه: يحيى بن معين والنسائي»[45]

بنابراین تمام راویانی که نقل روایت از ابی سعید خدری کرده­اند ثقه هستند و ادعای ابن تیمیه بر مخدوش بودن سند روایت بی­دلیل است. او تمام سعی خود را بر این داشت که واقعیت تاریخی مهمی «که در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) معیار ایمان و نفاق، حب امیرالمومنین (علیه السلام) و بغض نسبت به آن حضرت بود» را زیر سوال ببرد.

بررسی اشکال دلالی روایت

از جمله اشکالاتی که ابن تیمیه بر این حدیث گرفته در رابطه با کیفیت شناخت منافق است. به اعتقاد او منافق به ظاهر و به گفتار شناخته نمی­شود و  اینکه کسی در گفتار خود بغض خود را به علی (علیه السلام)