منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

شبهه:

از جمله شبهاتی که از سوی برخی از وهابیت مطرح می گردد این است که میت فقط در ابتدای دفنش صدای زنده ها را می شنود از این رو ذیل روایت: «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ الْمَيِّتَ إِذَا وُضِعَ فِي قَبْرِهِ، إِنَّهُ لَيَسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ إِذَا انْصَرَفُوا»؛ انس رضی الله عنه می گوید: رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: وقتی میت در قبرش قرار داده می شود صدای خش خش کفشهای تشييع كنندگان را هنگام [فارغ شدن و] برگشتن از تدفين مي شنود.[1] می گویند این شنیدن تنها در ابتدای دفن میت است و با گذشت مدت زمانی از مرگ شخص، وی دیگر قادر به شنیدن صدای زنده ها نیست.[2]


[1] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، ج4، ص2201 تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.

[2] . العثيمين، محمد بن صالح (م 1421)، مجموع فتاوى ورسائل فضيلة الشيخ محمد بن صالح العثيمين، ج9، ص281، جمع وترتيب: فهد بن ناصر بن إبراهيم السليمان، دار الوطن - دار الثريا، الطبعة الأخيرة، 1413 هـ.

 

پاسخ

پاسخ

سماع موتي (شنيدن اموات) از اموری است که مورد تایید فریقین می باشد و کسی از صحابه را نداریم که آن را انکار کرده باشند و روایات زیادی از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز وجود دارد که آن را به بدون قید زمان(ابتدای دفن باشد و یا با گذشت زمان) اثبات نموده است،[1] با این وجود از این شبههِ وهابیت می توان به چند صورت پاسخ داد از جمله مهمترین این پاسخها:

در صورت شنیدن صدای کفش به طریق اولی صدای خودشان را هم می شنود.

برخی از وهابی ها می گویند ما فقط دلیل بر شنیدن صدای کفش تشیع کنندگان را داریم و دلیلی نداریم که اثبات کند اموات صدای خود زنده را می شنوند، در حالی که اگر میت توانایی شنیدن برایش ثابت باشد (که به تکیه بر آیات و روایات متعدد ثابت شده است) و بتواند صدای پای افراد که آهسته است را بشنود به طریق اولی می تواند صدای خود افراد را بشنود[2].

وجود مستندات بر شنیدن صدای زنده ها بدون قید زمان

با مراجعه به آیات و منابع روایی به خوبی می توان مستنداتی را یافت که اثبات می کند اموات نه تنها در ابتدای دفن می شنوند بلکه بعد از آن نیز می شنوند همانگونه که در آیات و روایات ذیل وارد شده است:

الف. سخن گفتن حضرت صالح (علیه السلام) با اموات

در آیه شریفه در مورد سخن گفتن حضرت صالح (علیه السلام) آمده است:

«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ - فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ»[3] سرانجام زمين‏لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان (تنها) جسم بى‏جانشان در خانه‏هاشان باقى مانده بود! -(صالح) از آنها روى برتافت و گفت اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شرط خيرخواهى را انجام دادم ولى (چكنم) كه شما خيرخواهان را دوست نداريد.

در این آیه حضرت صالح با مردگان حرف زده و آنها را مخاطب قرار داده است و آنها هم می شنیدند و الا کلام حضرت صالح (عليه السلام) لغو است و پیامبران از لغویات مبرا هستند. چنانچه ابن کثیر در ذیل این آیه می گوید:

«هذا تقریع من صالح (عليه السلام) لقومه، لما أهلکهم اللّه بمخالفتهم إیاه و تمردهم علی اللّه و إبائهم عن قبول الحق و إعراضهم عن الهدی إلی العمی، قال لهم صالح ذلک بعد هلاکهم، تقریعاً و توبیخاً و هم یسمعون ذلک، کما ثبت فی الصحیحین»[4]؛ این سخن توبیخی از جانب حضرت صالح (علیه السلام) است خطاب به قومش، بعد از اینکه خدا به سبب مخالفت و نافرمانی و خودداری آنان از قبول حق و رویگردانی از هدایت به سوی گمراهی، آنها را هلاک کرد. حضرت صالح (علیه السلام) این سخن را بعد از هلاک شدن آنها به عنوان سرزنش و توبیخ، در حالی که آنها می شنیدند، به آنها گفت؛ همان طور که در صحیحین ثابت است.

علاوه بر ابن کثیر بغوی و بیضاوی و مظهری نیز همین تفسیر را ذکر کردند[5].

ب. امر به سوال پرسیدن از پیامبران قبل به رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)

در آیه شریفه آمده است: «وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ»؛[6]  از رسولانى كه قبل از تو فرستاديم بپرس، آيا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش آنها قرار داديم؟

یکی از آیاتی که دال بر سماع موتی است همین آیه است چون لازمه سوال کردن این است که آن پیامبران بشنوند و جواب پیامبر ص را بدهند و الا امر خداوند لغو می باشد و خداوند مبرا از هر لغو و کلام بیهوده است.

ج. سخن گفتن رسول الله با مردگان قبرستان بقیع وارد شده است:

«عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، أَنَّهَا قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - كُلَّمَا كَانَ لَيْلَتُهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - يَخْرُجُ مِنْ آخِرِ اللَّيْلِ إِلَى الْبَقِيعِ، فَيَقُولُ: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ، وَأَتَاكُمْ مَا تُوعَدُونَ غَدًا مُؤَجَّلُونَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَاحِقُونَ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأَهْلِ بَقِيعِ الْغَرْقَدِ»[7] از عطاء بن یسار از عائشه روایت شده است که وی گفت: در شبهایی که رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) در خانه من بود آخر شب رسول خدا به سوی قبرستان بقیع می رفتند و خطاب به مردگان بقیع می فرمودند: سلام بر شما ای قوم مومنین، آنچه را که شما بدان وعده داده شده بودید به حتم و قطع به شما داده شده است و ما نیز ان شاء الله به شما ملحق می شویم. خداوندا اهل بقیع را ببخش.

آنگونه که در روایت فوق وارد شده است رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) در کنار قبرها می ایستادند و سلام می دادند، در حالی که این از زمان دفن آنها سالها گذشته بود، اگر ایشان صدای پیامبر را نمی شنیدند باید بگوییم که نعوذ بالله رسول الله کاری لغو انجام می دادند و با مردگانی که صدای وی را نمی شنیدند در نیمه شب سخن می گفت.[8] قرطبی مفسر بزرگ اهل سنت تصریح دارد: اگر مردگان نمی شنیدند چرا پیامبر (صلی الله وعلیه وآله وسلم) ایشان را مخاطب سلام خود قرار می داد؟.[9]

د. اموات صدای کسانی که به ایشان سلام می دهند را می شنود:

«بِسَنَد صَحِيح: (مَا من أحد يمر بِقَبْر أَخِيه الْمُؤمن كَانَ يعرفهُ فِي الدُّنْيَا فَيسلم عَلَيْهِ إلاَّ عرفه ورد عَلَيْهِ السَّلَام)»[10] پیامبر (ص) فرمود : هر کسی که ازکنار قبربرادر مؤمنش که در دنیا اورا می شناخت بگذرد و به او سلام کند آن میت اورا می‌شناسد و جواب سلامش را می‌دهد.

ج. حیاء عائشه از عمر بعد از دفنش

در مورد وی وارد شده است که اینگونه گفت: «هشام عن أبيه عن عائشة قالت كنت أدخل بيتي الذي دفن فيه رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبي فاضع ثوبي فأقول إنما هو زوجي وأبي فلما دفن عمر معهم فوالله ما دخلت إلا وأنا مشدودة على ثيابي حياء من عمر»[11] عایشه گفت: هنگامی که داخل خانه ام که رسول خدا (صلی الله وعلیه وآله وسلم) و پدرم در آن دفن شده بودند، می شدم لباسم را در می آوردم و می گفتم: اینها همسر و پدرم هستند. هنگامی که عمر همراه ایشان دفن شد، به خداوند قسم! داخل نشدم مگر آنکه لباسم را بخود خود می پیچیدم به خاطر حیاء از عمر.

از این عمل عائشه بدست می آید که میت نه تنها می شنود بلکه زائرش را می بیند و نسبت به او شناخت دارد.

ابن تیمیه حرانی ضمن آوردن این روایت تصریح دارد:

«وقد استفاضت الأخبار بمعرفة الميت بحال أهله وأصحابه في الدنيا وأن ذلك يعرض عليه وأنه يرى ويدري بما يفعل عنده ويسر بما كان حسنا ويتألم بما كان قبيحا وروي أن عائشة بعد أن دفن عمر كانت تستتر وتقول كان أبي وزوجي فأما عمر فأجنبي تعني أنه يراها »[12]؛ اخبار بسیار وارد شده که میت به حال اهلش و دوستانش در دنیا آگاهی دارد، و احوال آنان بر او عرضه می شود، و میت متوجه  آنچه در نزد او انجام می دهند، می شود و به کار نیکو شادمان، و از کار قبیح آزرده می شود. و از عایشه روایت شده بعد از آنکه عمر دفن شد، حجاب می گرفت و می گفت: پدرم و شوهرم، اما عمر بیگانه است. منظور این بود عمر او را می بیند.

افزون بر اینکه افرادی همچون ابن تیمیه و ابن قیم که وهابی ها در اقوال خود به کلام ایشان استناد می آورند، این امر را ثابت و قطعی دانسته اند. تا جایی که ابن قیم در این باب تصریح دارد:

به كساني كه به زیارت قبری می روند می گوییم زائر هستند و زائر در صورتی صحیح است که مزور زائر را بشناسد، از این رو لازمه این کار این است که مزور علاوه بر آشنایی با زائر صدای او را بشنود و خود او را نیز ببیند.[13]

نتیجه

از آنچه بیان گردید روشن می گردد که اموات نه تنها هنگام دفن صدا زنده ها را می شنوند بلکه بعد از آن نیز می شنوند، علاوه بر این امواتی که صدای کفش تشیع کنندگان را می شنوند به طریق اولی صدای سخن گفتن آنها را نیز می شنوند.

 


[1] . شنقیطی، محمد، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص129

[2]- أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، المؤلف : محمد الأمين بن محمد المختار بن عبد القادر الجكني الشنقيطي (المتوفى : 1393هـ)، الناشر : دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع بيروت – لبنان، عام النشر : 1415 هـ - 1995 مـ ج 6، ص 139.

[3] اعراف، 79.

[4]- تفسير القرآن العظيم، المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، المحقق: سامي بن محمد سلامة، الناشر: دار طيبة للنشر والتوزيع، الطبعة: الثانية 1420هـ - 1999 م، عدد الأجزاء: 8. ج3 ص 443 و 444.

[5]- معالم التنزيل في تفسير القرآن = تفسير البغوي، المؤلف: محيي السنة، أبو محمد الحسين بن مسعود البغوي (المتوفى: 510هـ)، المحقق: حققه وخرج أحاديثه محمد عبد الله النمر - عثمان جمعة ضميرية - سليمان مسلم الحرش، الناشر: دار طيبة للنشر والتوزيع، الطبعة: الرابعة، 1417 هـ - 1997 م، عدد الأجزاء: 8 ج 3 ص 248- بيضاوي، عبد الله بن عمر (م 685)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل، تحقيق: محمد عبد الرحمن المرعشي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ اوّل، 1418 هـ. ق. ج 3 ص 22- مظهري، محمّد ثناء الله، التفسير المظهري، تحقيق: غلام نبي التونسي، مكتبة الرشدية، باكستان، 1412 هـ. ق. ج 3، ص 376.

[6] . زخرف، 45.

[7] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، ج2، ص669، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.

[8] . شنقیطی، محمد، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص129.

[9] . قرطبي، محمّد، الجامع لأحكام القرآن، ج13، ص223،  تحقيق: أحمد البردوني وإبراهيم أطفيش، دار الكتب المصرية، القاهرة، چاپ دوّم، 1384ق.

[10] . عینی ، محمود، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج8، ص69.

[11] ابن حنبل شيباني، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، ج42، ص441، تحقيق: شعيب الأرنؤوط وعادل مرشد و ديگران، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1421ق.

[12] . ابن تيمية، أحمد بن عبد الحليم (م 728)، المستدرك على مجموع فتاوى شيخ الإسلام، ص 95، جمع وترتيب: محمد بن عبد الرحمن بن قاسم (م 1421)، الطبعة: الأولى، 1418 هـ.ق.

[13] . ابن القيّم الجوزية، محمّد بن أبي بکر (م 751)، الروح في الكلام على أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة، ص8، دار الكتب العلمية، بيروت.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن