منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

 

سؤال اول: دیدگاه علمای اهل سنت در مورد امام صادق (علیه‌السلام)چیست؟

سؤال دوم: با توجه با آن دسته از آیات که طلب از غیر خدا را شرک آمیز می دانند چرا شیعیان و برخی دیگر از مسلمانان از غیرخدا طلب حاجت می کنند؟

سؤال سوم: آیا اهل بیت (علیهم السلام) همان پنج تن هستند یا همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم از اهل بیت شمرده می شوند؟

سؤال چهارم: چرا شیعیان به عائشه، همسر پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) توهین می‌کنند؟

سؤال پنجم: چرا به جای تاکید بر شیعه یا سنی بودن بر مسلمان بودن تاکید نمی شود؟

سؤال ششم: آیا آیه 31 سوره روم شیعیان را مذمت می کند؟

سؤال هفتم: آیا دلیل اینکه شیعه را به امام صادق (علیه السلام) منتسب کرده این است که شیعه توسط امام صادق (علیه السلام) ایجاد شده است؟

 

پاسخ

پاسخ سؤال اول:

در خصوص دیدگاه اهل سنت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) باید گفت همه مسلمانان ، برای اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ارزش قائل هستند. در صحیح بخاری نقل شده که وقتی که آیه صلوات نازل شد اصحاب از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) پرسیدند چگونه باید بر شما صلوات بفرستیم؟ حضرت در جواب فرمودند که بگویید: اللهم صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ.[1]

 همچنین حدیث ثقلین را علمای اهل سنت نیز مانند ترمذی، مسلم و ده‌ها کتاب حدیثی و غیر حدیثی اهل سنت نقل کرده اند که حضرت فرمودند: من در میان شما دو چیز باقی می‌گذارم، یکی قرآن کتاب خدا و دیگری اهل بیتم.

حدیث سفینه که درباره اهل بیت (علیهم السلام) است را علمای اهل سنت هم از جمله احمد بن حنبل در کتاب مسند و حاکم نیشابوری در المستدرک و تعداد فراوانی از علمای دیگر اهل سنت هم نقل کردند.

البته اعتقاد به عصمت آنها و اینکه آن بزرگواران به عنوان امامت و جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نصب و تعیین شده اند، خاص شیعه است ولی فضائل آنها فراوان در کتب اهل سنت نقل شده است.

اما درباره دیدگاه اهل سنت نسبت به امام صادق (علیه السلام) فقط دو مطلب نقل می‌کنم و تفصیل بحث را به کتاب‌هایی که در این موضوع نوشته شده از جمله کتب رجالی مانند الثقات ابن حبان ارجاع می دهم.

شمس الدین محمد ذهبی متوفای 748 و شاگرد ابن تیمیه با اینکه مقداری تحت تاثیر تفکرات ابن تیمیه بوده است در کتاب «سیر اعلام النبلاء» مطلبی را از امام ابوحنیفه نقل می‌کند که می گفت: «ما رأيت أحدا أفقه من جعفر بن محمد: کسی را عالم تر از حضرت جعفر بن محمد ندیدم»[2] با اینکه امام ابوحنیفه اساتید مختلفی داشته است، ولی می‌گوید اینها هیچکدام قابل مقایسه با امام جعفر صادق (علیه السلام) نبودند. خود او توضیح می‌دهد که این حقیقت زمانی برای من روشن شد که منصور دوانیقی خلیفه عباسی  به منظور جلوگیری از رشد محبوبیت امام صادق (علیه السلام) و تخریب چهره و جایگاه علمی ایشان از من خواست پرسش های پیچیده ای را آماده کنم و در مجلسی در حضور منصور از امام بپرسم بلکه ایشان از پاسخ به آنها عاجز ماند. ابوحنیفه سپس توضیح می دهد :

سپس پیش ابوجعفر منصور دوانیقی آمدم در حالیکه امام صادق (علیه‌السلام) سمت راست منصور دوانیقی در جلسه نشسته بود. وقتی که چشمم به این دو نفر افتاد بیشتر از آن که از خلیفه بترسم از اینکه در مقابل چنین عالمی قرار گرفته ام ترسیدم. منصور رو به من کرد و گفت‌ای ابوحنیفه سوالاتی که داری مطرح کن. در هر مساله‌ای حضرت می‌فرمودند، من خبر دارم رای شما چیست، علمای مدینه مثل مالک بن انس و دیگران که در آنجا بودند هم نظرشان این است، اما رای ما هم این است، گاهی از اوقات رای ما را تایید می‌کردند، گاهی رای اهل مدینه را تایید می‌کردند، گاهی از اوقات هم رای سومی می‌فرمودند، می‌گفتند که نظر شما و نظر اهل مدینه باطل است و نظر من این است این سوالات را یکی بعد از دیگری مطرح کردم و حضرت همه را جواب دادند.

بعد ابوحنیفه گفت:

أليس قد روينا أن أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس[3]

مگر نه این است که بین ما نقل می‌شود که عالمترین مردم باید به آراء مختلف مسلط باشد و با توجه به تمامی آراء یک رای را انتخاب کند.

 

مالک بن انس امام اهل مدینه، می‌گوید من چندین بار خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم، هر موقع حضرت را می‌دیدم حداقل به یک عبادت مشغول بود،‌یا مشغول نماز بود، یا روزه بود، یا مشغول تلاوت قرآن بود، هیچ موقع حضرت خالی از عبادت نبودند.

علاقمندان برای مطالعه بیشتر در موضوع دیدگاه های علمای اهل سنت درباره امام صادق (علیه السلام) می توانند به کتاب «الامام الصادق والمذاهب الاربعة» که یکی از علمای نجف نوشته اند، مراجعه کنند.این کتاب که به فارسی هم ترجمه شده است اثرارزشمندی است هم برای آشنایی با مذهب جعفری و هم آشنایی با مذاهب اربعه اهل سنت،.

پاسخ سؤال دوم:

اولا در مراجعه به آیات قرآن لازم است تا آیات قبل و بعد یک آیه نیز مورد دقت قرار گیرد. خیلی از اوقات با این کار شبهات خود به خود جواب داده می‌شود، از جمله ‌این آیه که می‌فرماید:

وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ 

چه کسی گمراه تر از  آن فردی است که غیر خدا را صدا می‌زند.

باید به آیات قبل از این مراجعه کرد:

قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ[4]

تفاسیر اهل سنت و شیعه همه بیان کرده اند که مقصود از اینها بت پرستان هستند، بت پرستان در مشکلات خودشان بت‌های خودشان را صدا می‌زدند، از بت‌ها کمک می‌خواستند. طبیعتا بت نمی‌شنود، از صدا زدن اینها هم غافل است،‌ اما آیا همه غیر الله نمی‌شنوند ؟ اینگونه نیست که هرکس غیر الله است نمی‌شنود. اگر قرار باشد هرکس غیر خدا را صدا می‌زند مشرک شود تمام مردم عالم مشرک هستند. چون هیچ کس نیست که تا به حال غیر خدا را صدا نزده باشد. یکی از اشتباهاتی که وهابیون عمدا یا غیر عمد دارند این است که آیات مربوط به مشرکین را بر مسلمانان تطبیق می‌کنند.

از سوی دیگر اگر قرار باشد هر صدا زدنی شرک باشد، حضرت نوح را هم باید مشرک بدانند زیرا فرموده است: «رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا[5]:من شب و روز قومم را صدا زدم»

گاهی اوقات وهابی‌ها گفته اند صدا زدنی که همراه با طلب حاجت باشد شرک آمیز است. در پاسخ باید گفت اولا در آیه‌ای که به آن استناد می کنند چنین چیزی نیست. ثانیا اگر قرار باشد همین که کسی از غیر خدا به هر عنوانی کمک بخواهد، مشرک شود، همه مردم عالم حتی انبیاء مشرک می‌شوند.

در جنگ احد وقتی که (به نقل بخاری) به جز 12 نفر  از اصحاب بقیه فرار کردند، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) صحابه را صدا زدند و به کمک می طلبد:

إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ

یادتان است شما مسلمانان و صحابه، آن موقعی که از کوه بالا می‌رفتید و به احدی توجه نمی‌کردید و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خدا شما را صدا می‌زد، شما هم اعتنا نکردید.

آیا می‌توانیم بگوییم که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) غیر خدا را برای کمک صدا زده است و نعوذ بالله چون از آنها کمک خواسته است مشرک است.

خود آیات قرآن یکدیگر را تفسیر می‌کنند. بنابراین اگر مسأله طلب حاجت از غیر خدا  همه آیات را با هم ببینیم جواب روشن می‌شود. در این خصوص دو آیه مشخص می‌کند که مقصود از غیر الله چیست:

1- وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ[6]

هرکس با خدا اله دیگری صدا بزند

طبق این آیه آنچه سبب شرک است آن است که کسی را به عنوان الوهیت صدا بزنند. مثل بت پرستان که بت‌ها را اله می‌دانستند و به عنوان الوهیت آنها را صدا می‌زدند و از آنها چیزی می‌خواستند. بله اگر کسی از پیامبر اسلام، از حضرت عیسی (علیه السلام)، با اعتقاد اینکه آنها خدا هستند، چیزی بخواهد ، این شرک است.

2- وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ[7]

با خدا خدای دیگری صدا نزنید

این آیه هم بر همان حقیقت تاکید می کند که اعتقاد به الوهیت و خدایی برای کسی که آن را می خوانیم سبب می شود که طلب حاجت از او به عملی مشرکانه تبدیل شود.

پاسخ سؤال سوم:

در فهم عبارات قرآنی باید به تفاوات معانی لغوی و اصطلاحی واژگان توجه کرد. مثلا واژه «صلوة» از نظر لغوی به معنای دعاست، ولی در بسیاری از آیات قرآن در این معنای به کار نرفته است و  در معنای «نماز» استفاده شده است. مانند:

إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ[8]

وَأَقِيمُوا الصَّلَوةَ[9]

در مورد معنای اهل بیت هم باید گفت از نظر لغوی واژه «اهل بیت» شامل همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هم شود. اما جای این پرسش هست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) وقتی  که اهل بیت را در عرض قرآن مطرح کرده و می فرمایند:

وأنا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ.... وَأَهْلُ بَيْتِي[10]

یا وقتی می‌فرمایند فقط کسانی که در کشتی اهل بیت قرار گرفته اند نجات پیدا می‌کنند:

مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح[11]

 

مقصود از اهل بیت (علیهم السلام) چه کسانی هستند. آیا معنای لغوی مقصود است یا معنای اصطلاحی؟ واضح است که در اینجا معنای لغوی نمی تواند مراد باشد. زیرا دراینصورت هر کسی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را شامل می‌شود. آیا همه کسانی که از نسل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هستند در ردیف قرآنند و هرگز از قرآن جدا نمی‌شود؟ هزاران نفر از خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از قرآن فاصله گرفتند. آیا همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در هیچ موردی از قرآن فاصله نگرفتند؟ آیا قرآن کریم در سوره مبارکه تحریم خطاب به دو نفر از همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نفرموده که شما اشتباه کردید، راز پیامبر را مطرح کردید، لذا باید توبه کنید:

إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ [12]

اگر شما توبه کنید از اشتباهی که انجام دادید جا دارد، چون دل شما منحرف شده است، اگر بخواهید علیه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بسیج شوید خدا طرفدار پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است.

بنابر این نمیتوان «اهل بیت» را در آیات مورد نظر به معنای لغوی تفسیر کرد. بلکه باید بررسی نمود که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) چه کسانی هستند؟

پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) خودشان فرموده اند که مرادشان از «اهل بیت» چه کسانی هستند. در حدیثی که شیعه و سنی نقل کرده اند پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) حضرت علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را زیر کساء جمع کردند و بعد فرمود: «اللهم هؤلاء أهل بيتي: اهل بیت من اینها هستند».

یعنی من  که می‌گویم «اهل بیت»، مقصودم اینها هستند. در پی این جریان ام سلمه که این جریان در منزل او اتفاق افتاده بود نقل می کند: من هم گوشه آن عبا را گرفته و خواستم زیر عبا داخل شوم، حضرت فرمود:«انك الي خَيْرٍ[13]:تو خوب هستی (اما جزو این اهل بیت نیستی)».در بعضی از روایات، علمای اهل سنت نقل فرموده اند:«فَجَبَذَهُ من يَدَيَّ وقال إِنَّكِ على خَيْرٍ[14]:حضرت عبا را از دست من کشیدند و فرمود تو خوب هستی».

همچنین عموم تفاسیر علمای اهل سنت در ذیل آیه مورد بحث ده‌ها روایت نقل کرده اند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) امام علی، حضرت زهرا و حسنین (علیهم السلام) را جمع کرده و فرمودند: «هؤلاء أهل بيتي[15]»

در جریان مباهله هم حضرت همین افراد را برای مباهله آوردند و به نقل صحیح مسلم فرمودند:«اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلِي [16]:اهل من این افراد هستند.»

 

پاسخ سوال چهارم:

توهین و اهانت به دیگران در هیچ شرایطی جایز نیست. ‌البته صحابه گاهی در میان خودشان به یکدیگر توهین می‌کردند ولی این کار از نظر ما کار صحیحی نیست.

درباره توهین به عائشه اگر مقصود نسبت دادن رابطه نامشروع به ایشان است که یقینا هیچ شیعه‌ای چنین سخنی نمی‌گوید. البته عده‌ای از صحابه چنین نسبتی را به یکی از همسران پیامبر دادند که آیه شریفه هم فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ[17]:آن افرادی که این افک را مطرح کردند عده‌ای از خود شما مسلمانان بودند.»

البته از آنجا که آیه شریفه مشخص نکرده این داستان درباره کدامیک از همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است و حتی نفرموده که این تهمت راجع به یکی از همسران پیامبر بوده است. این سؤال وجود دارد که به چه کسی تهمت زدند؟ لکن در هرصورت هیچ شیعه ای در داستان افک به عائشه نسبت رابطه نامشروع نمی دهد.

اما اگر مقصوداز توهین به عائشه این باشد که شیعه در قضیه جنگ جمل نسبت به این همسر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) انتقادی دارد سخن دیگری است. البته شیعه و سنی قبول دارند که کسانی که به جنگ حضرت علی (علیه‌السلام) آمدند یقینا اشتباه کردند الا اینکه برادران اهل سنت می‌گویند کسانی که اینها سوء‌نیت نداشتند و اجتهاد کردند و ولی در اجتهادشان دچار اشتباه شدند. اشتباه آنها را قبول دارند ولی می‌گویند که سوء نیت نداشتند، شیعیان البته نظر دیگری دارند و می‌گویند بعد از اینکه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در حدیثی که شیعه و سنی نقل کرده اند فرمودند:

أنا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ [18]

من در سازش هستم با هرکس با شما سازش کند و در جنگ هستم با هرکس با شما بجنگد.

شیعیان بر اساس این روایت می گویند بعد از اینکه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود جنگ با علی همچون جنگ با من است دیگر کسی حق نداشت در مقابل سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اجتهاد کرده و مدعی شود به نظر من باید با امام علی جنگید.

شیعه چنین اعتقادی دارد و ایراد و انتقادش به عائشه این است ولی فحاشی و جسارات را هرگز صحیح نمی داند.

پاسخ سؤال پنجم:

اینکه کسی بگوید من مسلمان هستم، نه شیعه و نه سنی، فقط در لفظ ممکن است ولی عمل کسی نمی تواند مسلمان باشد ولی نه شیعه باشد و نه سنی. از هر عزیزی که می‌گوید بنده نه شیعه هستم و نه سنی، بپرسید چگونه نماز می‌خواند یا وضو می‌گیرد ؟ اگر پای خود را مسح می‌کنند شیعه است، خواهد بگوید شیعه است و خواه نگوید. و اگر پای خود را می‌شوید از اهل سنت است خواه اسم سنی روی خود بگذاد خواه نگذارند. همچنین در هنگام نماز اگر روی همان فرش و قالی و موکت سجده می‌کند سنی است و اگر می‌گویید بنا به فرموده حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) : «جُعِلَتْ لي الْأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا[19]: زمین برای من محل سجده و طهارت قرار داده شده است» نمی توان روی پارچه و اینها سجده کرد، از شیعیان است.

از نظر اعتقادی هم ، چنانچه معتقد است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) حضرت علی (علیه‌السلام) را به عنوان جانشین تعیین کردند شیعه است و اگر معتقد است که ایشان جانشینی برای بعد از خود تعیین نکرده و امر حکومت و خلافت را  به مردم واگذار کرده اند از اهل سنت است.

مهم این است که ببینیم خط واقعی دین خدا چیست؟ طبعا هر گروهی می‌گوید ما در خط واقعی هستیم. اگر کسی می گویداین فرقه‌ها غلط هستند و نباید فرقه سازی صورت بگیرد، یعنی همه مسلمانان باید ببینند که پیامبر چه فرمودند و همان خط را پیروی کنند. چون پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند بعد از من سراغ قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) بروید لذا شیعه می‌گوید دین و عقاید و اخلاق را از قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) می‌گیریم. اهل بیت را هم معرفی کرده اند: علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم‌السلام). در حدیث دیگری هم فرموده است که جانشینان من 12 نفر هستند.

پاسخ سؤال ششم:

 در این آیه واژه «شیعا» آمده است: «مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا» ولی این هیچ ارتباطی به مذهب شیعه ندارد.

کلمه «شیعه» به معنی پیرو است. به کسی که از دیگری تبعیت می کند از نظر لغوی شیعه گفته می شود، خواه پیرو فرد باطلی باشد همانند همین آیه 31 سوره روم که درباره مشرکین است :

وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا

همانند مشرکین که  به فرقه‌های مختلف تبدیل شدند نباشید

و خواه پیرو فرد حقی باشد مانند آیه ای که درباره حضرت موسی (علیه السلام) می فرماید:

هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ[20]

این یکی از شیعیان حضرت موسی بود و دیگری از دشمنان ایشان. ‌آن کسی که پیرو حضرت موسی بود به حضرت موسی استغاثه کرد.

همچنین در آیه دیگری حضرت ابراهیم (علیه السلام) را شیعه نوح (علیه السلام) معرفی می‌کند: « وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ[21]: حضرت ابراهیم از شیعیان نوح بود».

اینکه کسی آیاتی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) و پیرو حضرت موسی (علیه السلام) را شیعه معرفی می‌کند، ذکر نکند و فقط آن آیاتی که نسبت به مشرکین از چنین واژه ای استفاده شده را مطرح کند تا از این طریق دلیلی بر مذمت شیعه بتراشد برخورد غیر منصفانه و غلطی است.

البته در تمام این موارد شیعه به معنای لغوی به کار رفته است و با معنای اصطلاحی شیعه متفاوت است.

اما کاربرد واژه «شیعه» برای پیروان حضرت علی (علیه‌السلام)  طبق ده‌ها روایت اولین بار توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) صورت گرفته است. سیوطی در تفسیر آیات آخرسوره بینة آورده است که وقتی که این آیه نازل شد:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ[22]

افرادی که ایمان و عمل صالح دارند اینها بهترین خلق خدا هستند

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) رو به حضرت علی (علیه‌السلام) کرده و فرمودند:

هو أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضيين [23]

اینهایی که آیه می‌گوید مقصود تو و شیعیان تو است که روز قیامت وارد عرصه محشر می‌شوید در حالی که شما از خدا راضی هستید خدا هم از شما راضی است.

پاسخ سؤال هفتم:

همانطور که گفته شد اولین بار پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه ‌وآله‌ وسلم) این واژه را در مورد پیروان حضرت علی (علیه‌السلام) مطرح کردند، اما اینکه گفته می شود مذهب جعفری، به این دلیل است که ائمه قبل از ایشان فرصت و زمینه کافی برای نشر معارف برای نداشتند. از سوی دیگر در بخش قابل توجهی از آن دوره شیعیان در فشار فراوان بودند و خفقان باعث می‌شد که افراد جرات رفت و آمد نداشته باشند. اولین زمانی که فرصت خوبی به وجود آمد که مطالب مکتب اهل بیت چه در بعد مسائل اعتقادی، چه در بعد مسائل احکامی و فقهی بیان شود، زمان امام صادق (علیه‌السلام) بود، از زمان امام باقر (علیه السلام) شروع شد، و در زمان امام صادق (علیه‌السلام) به اوج رسید، لذا ما بیشترین روایت را از این دو بزرگوار داریم، به ویژه از امام صادق (علیه‌السلام)، ولی خود آن بزرگواران فرمودند که حرف ما همان حرف جدمان رسول الله است.

 


[1] صحيح البخاري  ج 4   ص 1282 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا.

[2] ذهبي، محمد بن احمد، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ سوّم، 1405ق، ج 6، ص 257.

[3] سير أعلام النبلاء  ج 6   ص 257 ، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي.

[4] سوره احقاف آیه 4-5.

[5] سوره نوح آیه 5.

[6] سوره مومنون آیه 117.

[7] سوره قصص آیه 88.

[8] سوره عنکبوت آیه 45.

[9] سوره بقره آیه 43.

[10] صحيح مسلم  ج 4   ص 1873 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي.

[11] فضائل الصحابة لابن حنبل  ج 2   ص 785 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس.

المستدرك على الصحيحين  ج 3   ص 163 ، اسم المؤلف:  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا.

[12] سوره تحریم آیه 8.

[13] مسند أحمد بن حنبل  ج 6   ص 304 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر.

[14] المعجم الكبير  ج 23   ص 336 ، اسم المؤلف:  سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي.

[15] الدر المنثور  ج 6   ص 604 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت – 1993.

[16] صحيح مسلم  ج 4   ص 1871 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي.

[17] سوره نور آیه 11.

[18] احمد بن حنبل این روایت را نقل کرده و می‌گوید: «هذا حدیث حسن»:

مسند أحمد بن حنبل  ج 2   ص 442 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر.

[19] صحيح البخاري  ج 1   ص 168 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا.

[20] سوره قصص آیه 15.

[21] سوره صافات آیه 82.

[22] سوره بینه آیه 7.

[23] الدر المنثور  ج 8   ص 589 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت – 1993.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن