منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

سؤال اول: وهابیان گاهی شیعه را به خشونت طلبی متهم می کنند. چه پاسخی به این اتهام می توان داد؟

سؤال دوم: شیوه برخورد امام صادق(علیه السلام) با مخالفین و معارضین به ویژه مخالفین عقیدتی و فکری چگونه بوده است؟

سؤال سوم: برگزاری مراسم عزاداری بدعت است زیرا در سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه وجود نداسته است.

سؤال چهارم: دیدگاه شیعیان نسبت به همسران پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و نیز اعتقادشان به مرتد شدن همه صحابه بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) توهین به شخص پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) است.

سؤال پنجم: «یا علی مدد» گفتن شیعیان با روح توحید سازگار نیست.

پاسخ

پاسخ سؤال اول:

گروه‌ها و شبکه‌های وهابی این را به عنوان یک اشکال مطرح کنند که البته چیزی شبیه طنز است. اینکه گروه‌هایی که خودشان دستشان تا مرفق به خون افراد مظلوم آغشته بوده و هست، دم از مبارزه و مخالفت با خشونت بزنند مضحک و خنده آور است.

آیا وهابیونی که برای رسیدن به قدرت آن همه جنایات انجام داده اند، هزاران نفر را در طائف و شهرهای مختلف به خاک و خون کشیده اند، پیروان اینها حق دارند به دیگران بگویند خشونت یعنی چه و شما دارای خشونت هستید. چقدر کتاب‌ها در زمینه خشونت‌های اینها نوشته شده است. احمد زینی دحلان فقیه شافعیه در مکه، در کتاب «فتنة الوهابیة» و همچنین در «خلاصة الکلام» و «الفتوحات الاسلامیة» جریان وهابیت و حاکمیت وهابیت و آل سعود را بیان می‌کند، که چه کشتارهایی از برادران اهل سنت انجام دادند تا به قدرت رسیدند.

ابن عابدین عالم معروف اهل سنت گفته است وهابی ها معتقد بودند فقط اینها مسلمان هستند و بقیه مسلمانان از جمله اهل سنت را مشرک و خونشان را حلال می‌دانستند. در زمان حاضر گروه‌های داعشی و تکفیری  همان تفکر وهابیت را ارائه می‌کنند.

نکته دوم اینکه دشمنان اسلام، دین اسلام و رهبر آن را متهم به خشونت می کنند، حالا اینکه یک عده‌ای هم بیایند شیعیان و پیروان حضرت علی (علیه‌السلام) را به خشونت متهم کنند کاملا طبیعی است. آنها پیامبری که مصداق بارز رحمة للعالمین بوده است، را به عنوان پیامبر خشونت و خودشان را که دستشان تا مرفق به خون مظلومین آغشته بود را طرفدار، رافت و رحمت و عطوفت معرفی کردند. همان کار را عده‌ای نسبت به حضرت علی (علیه‌السلام)، پیروان و شیعیان ایشان خواستند انجام بدهند، با اینکه علمای شیعه و بزرگان شیعه به پیروی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) مظهر رحمت و مهربانی بودند.

به عنوان نمونه، با اینکه بالاخره یک سری اختلافات عقیدتی و فقهی بین شیعه و اهل سنت وجود دارد، در عین حال تمام علما و بزرگان شیعه تصریح کرده اند که تمام فرق اهل سنت،  مسلمان هستند و جان، مال و ناموس‌شان محترم است، نه تنها کسی حق تعرض به آنها ندارد، بلکه اگر دشمنی به آنها حمله کرد واجب است از جان و مال اهل سنت دفاع کنند ولو مذهبشان با ما متفاوت است. بر همین اساس جمهوری اسلامی بیشترین حمایت را از مردم فلسطین که عموما اهل سنت هستند داشته و دارد، هر جا مسلمانی هست، مانند مسلمانان سنی بوسنی، جمهوری اسلامی با رهبر عالم و مجتهدی که در راس حکومت قرار دارد بیشترین دفاع را از آنها کرده اند. در حالی که دولت‌هایی مثل دولت آل سعود و دیگران که دم از اسلام می‌زنند چه کمکی به برادران فلسطینی کردند؟ چه مبارزه‌ای با اسرائیل کردند؟.

در تمام ادیان و همچنین در قوانین بشری نسبت به  افرادی که قانون شکنی و به هیچ صراطی مستقیم نمی‌شوند و کارهای فرهنگی بر آنها تاثیر ندارد، یک سری قوانین کیفری وجود دارد. مسیحی‌ها قوانینی مثل قصاص را به عنوان خشونت ذکر می کنند در حالی که در کتاب مقدس هم هست.

وهابی‌ها هم همین موارد را نسبت به شیعه مطرح کردند. اگر حکومت اسلامی ایجاد شد، خواه در راسش عالم شیعه باشد و خواه سنی باشد باید قوانین اسلامی را اجرا کنند. یکی از قوانین کیفری اسلامی، قرآن کریم می‌فرماید:

«إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»[1]

کسانی که به جنگ خدا و رسول می‌روند و در زمین فساد می‌کنند جزایشان این است که کشته شوند، یا به دار زده شوند، یا دست و پایشان را بر خلاف یکدیگر قطع کنند، یا تبعیدشان کنند مگر آنهایی که قبل از اینکه شما بر آنها مسلط شده باشید توبه کرده باشند.

در این آیه نمی‌گوید «مفسد فی الارض» اگر یک نفر بود، پنج نفر بود، صد نفر بود، بلکه هرکسی مصداق این باشد، همانطور که در تمام ممالک دنیا کسی مثلا مرتکب دزدی شود، یک جریمه‌ای برای او قرار دادند، چه می‌خواهد یکی باشد، ده تا باشد، صدتا باشد، عدد در مورد جرایم مطرح نیست. در اسلام هم همچنین، کسی که قاتل است می‌توانند او را قصاص کنند، حالا یک نفر باشد یا هزار نفر. در اوایل انقلاب بعد از پیروزی انقلاب یک عده افرادی که در طول سالهای متمادی مرتکب جنایت‌هایی شده بودند، عده‌ای از اینها به چنگال قانون و عدالت افتادند، افرادی که به دستور آنها صدها و هزاران انسان شکنجه شدند، کشته شدند و به شهادت رسیدند.

البته ما هیچگاه در صدد این نیستیم که بگوییم هیچ یک از افرادی که مجری قانون بودند خطا و اشتباهی نکردند. بلکه ممکن است هرکسی خطا و اشتباه کرده باشد. در صدر اسلام خالد بن ولید به جایی رفت و حکم قتل شخصی را به ناحق صادر کرد و کشت، خبرش به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) رسید و حضرت فرمودند:

«اللهم إني أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ»[2]؛ خدایا من تبری می‌جویم از کاری که خالد بن ولید انجام داد.

 

خالد از طرف حضرت رفته بود ولی ظلم و جنایت و کار خلاف کرد، حضرت هم اعلام برائت کردند، این دیگر به حساب پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) و حکومت اسلامی نیست که خالد بن ولید اشتباه کرد، اگر فرض کنیم در یکی دو موردی هم اشتباهی هم صادر شده باشد، این اشکالی بر مذهب نیست و چه بسا خود آن فرد هم سوء نیت نداشته است ولی بالاخره یک اشتباهی صادر شده است.

پاسخ سؤال دوم:

امام صادق (علیه‌السلام) در برخورد با مخالفین دین و مذهب یک روش بسیار علمی و محترمانه داشتند. به عنوان مثال مفضل از شاگردان امام صادق (علیه‌السلام) می‌گوید خدمت حضرت رفتم. حضرت چشمشان به من افتاد فرمودند چه شده است؟ چرا دگرگون هستی؟ شاید دوباره با ابن ابی العوجاء ملحد برخورد کردی؟ گفت: بله دیدم کنار حرم پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بلند بلند صحبت می کنند و خدا و قیامت را انکار می کنند. من خیلی ناراحت شدم و با تندی به او گفتم خجالت نمی‌کشی؟ حیا نمی‌کنی؟ خدایی که تو را آفریده، چنین و چنان کرده است، این خدا را منکر می‌شوی؟ یک قدری با تندی حرف زدم، این مرد به من گفت: اگر از شاگردان جعفر بن محمد هستی بدان که ایشان بیش از تو حرف‌های ما را شنیده اما هیچگاه در گفتگوی با ما عصبانی نشده و به ما اهانت و جسارت نکرده است، حتی حرف ما را قطع نکرده است، صبر می‌کند حرفمان را می‌زنیم، تمام که شد بعد آرام آرام جواب می دهد. او تنها کسی که نمی‌توانیم با او بحث کنیم و جوابش را بدهیم. اگر از شاگردان ایشان هستی مثل ایشان با ما حرف بزن. مفضل می‌گوید در این هنگام شرمنده شدم که بگویم شاگرد شما هستم.

این طرز برخورد حضرت با یک فرد ملحد و کافر است. چنین بزرگواری با مسلمانان دیگر مذاهب به طریق اولی برخوردشان بسیار بهتر بوده است به گونه‌ای بود که افرادی که رسما شیعه و پیرو امام صادق (علیه‌السلام) نبودند با آراء مختلفی که داشتند همه می‌آمدند در مراسم درس امام صادق (علیه‌السلام) شرکت می‌کردند.

ابوحنیفه امام مذهب حنفی است، مالک بن انس امام مالکیه و افراد مختلف دیگر اینها در درس حضرت شرکت می کردند. حتی برخی اهل سنت از جمله آقای آلوسی نقل کرده اند:

«وهذا أبو حنيفة - رضي الله تعالى عنه - وهو بين أهل السنة كان يفتخر ويقول بأفصح لسان: لولا السنتان لهلك النعمان»[3]؛

ابوحنیفه افتخار می کرد و می گفت: اگر آن دو سال نبود من هلاک شده بودم.

حضور مخالفین حضرت در درس ایشان نشان از رفتار پسندیده ایشان دارد.

همچنین ابن تیمیه در منهاج السنة می‌گوید:

«فإن جعفر بن محمد لم يجيء بعد مثله وقد أخذ العلم عنه هؤلاء الأئمة كمالك وابن عيينة وشعبة والثوري وابن جريج ويحيى بن سعيد وأمثالهم من العلماء المشاهير الأعيان»[4]

احدی بعد از امام صادق (علیه‌السلام) همانند ایشان نیامده است. امامان و بزرگان اهل سنت از امام صادق اخذ علم کردند، مثل مالک بن انس(امام مالکیه)، سفیان بن عیینه،(که شخصیت بسیار مهمی نزد اهل سنت است) سفیان ثوری، عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج و یحیی بن سعید قطان علمای مشهور و شخصیت‌های مهم از امام صادق اخذ علم کردند.

 

پاسخ سؤال سوم:

خیر این بدعت نیست زیرا بدعت این است که انسان عملی که در دین وجود ندارد را به دین نسبت دهد.

احکامی که در دین آمده دو گونه هستند. یک موقع خود دین همه جزئیات مربوط به آن را مشخص کرده و گفته است دقیقا به همین صورت انجام بگیرد. مثل نماز واجب که  از الله اکبر شروع می‌شود و  با السلام علیکم ختم می‌شود. اینکه نماز صبح چند رکعت، ظهر چند رکعت، مغرب چند رکعت، عشاء چند رکعت، هر رکعتی یک رکوع و دو سجده دارد، همه چیز مشخص است.

یک موقع هم دین خودش همه جزئیات را تعیین نکرده است بلکه آنها را بر عهده مسلمانان گذاشته است و به اصطلاح دست آنها را در این موضع باز گذاشته است. مثل جهاد که دین مشخص نکرده است چگونه با دشمن بجنگید ؟ با استفاده از شمشیر؟ تیر؟ یا تفنگ؟ اینها را اسلام بیان نکرده است، بلکه گفته است هرگونه که میتوانید و به اقتضای زمان جهاد کنید.

بر این اساس در خصوص مراسم عزاداری باید گفت اسلام به تعظیم شعائر و از آن جمله به بزرگداشت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) دستور داده است: «وَ عَزَّرُوهُ [5]:پیامبر را بزرگ بدارید». لکن اینکه که بزرگداشت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به چه نحوی باشد در هر زمانی به گونه‌ای است.

در پایان گفتنی است اینکه وهابیان خود سالروز تاسیس حکومت آل سعود را به عنوان عید وطنی جشن می‌گیرند، بزرگداشت آل سعود بدعت نیست؟ برادران غیر وهابی هم یکصدمین سال تاسیس حوزه علمیه دیوبند را جشن گرفتند،آیا کسی آن را  بدعت آمیز خواند؟ حالا اگر ما برای بزرگداشت ائمه اهل بیت و پیامبران برنامه‌ای گرفتیم جزو بدعت حساب می‌شود؟

پاسخ سؤال چهارم:

درباره همسران پیامبران باید گفت اگر همسر یکی از پیامبران در خط او نباشد، و از فرامین و آموزه های او پیروی نکند، ایرادی بر آن پیامبر (صلی الله علیه وآله) وارد نیست. قرآن کریم درباره همسر دو نفر از پیامبران می گوید:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا  وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» [6]

خدا برای افرادی که خودشان کفر پیشه هستند (خودت که کافر باشی همسرت هرکسی باشد، پیامبر خدا باشد،) خدا زن همسر نوح و لوط را به عنوان نمونه معرفی می‌کند که تحت زوجیت دو بنده صالح ما بودند ولی به (راه و دین و آیین) آنها خیانت کردند.شوهران آنها هیچ عذابی را که از جانب خدا هست از آنها برطرف نکردند گفته شد وارد جهنم شوید با کسانی که داخل می‌شوند.

 

بنابر این اگر کسی انتقادی را بر یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) داشته باشد، این به معنی انتقاد به آن پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیست.

اما درباره مطلبی که گفته می شود شیعه معتقد است همه صحابه جز چند نفر  مرتد شدند نیز باید گفت:  

اولا: بحث ارتداد صحابه هم در کتب شیعه آمده است و هم در معتبرترین کتب اهل سنت یعنی صحیح بخاری و مسلم «إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا على أَدْبَارِهِمْ القهقري[7]».

ثانیا: نکته دوم در این خصوص معنای این حدیث است. شیعیان هرگز ارتداد را به معنای «خروج از اسلام» معنا نمی‌کنند، ارتداد از نظر لغت عرب، یعنی رجوع و برگشتن از هر چیزی. واژه ارتد در قرآن در مورد حضرت موسی و یوشع بن نون (علیهما السلام) به کار رفته است:

«فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاً»[8]

بنابر این «ارتدو» یعنی نبرگشتند». آنها از چه چیزی برگشتند؟ شیعیان هرگز نمی‌گویند که بیشتر صحابه از دین برگشتند. بلکه مراد این گونه روایات بر فرض صحت سند برگشتن از بیعت غدیر است.

ثالثا: نهایتا حتی اگر فرض کنیم که اکثر افراد یک قوم به پیامبری که به سوی ایشان فرستاده شده ایمان نیاورند، یا ایمان بیاورند و بعدا برگردند، این ایرادی برای آن پیامبر نیست. به عنوان مثال حضرت نوح (علیه‌السلام) 950 سال در میان مردم تبلیغ کرد لکن به نقل قرآن: «ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ[9]: الا عده اندکی به او ایمان نیاوردند» هیچ ایرادی بر حضرت نوح (علیه السلام) و دین او نیست، اگر افراد از ابتدا نیایند یا بعدا رها کنند و بروند آن ایراد بر خود افراد است.

پاسخ سؤال پنجم:

ما در مورد مساله توحید و شرک معیار قرآنی و عقلی داریم، که برای عموم شیعه و سنی روشن است و فقط وهابی ها این مطلب را متوجه نشده یا نخواسته اند متوجه شوند.

اما در این خصوص که «یا علی گفتن» با توحید سازگار است یا خیر باید گفت انسان‌ها و دیگر مخلوقات از خود هیچ قدرتی ندارند: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا[10]» « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ: هیچ حول و قوه‌ای وجود ندارد مگر به وسیله خداوند علی عظیم».

 همه عالم از آن اوست و هیچکس از خودش چیزی ندارد و «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيد[11]» بدون خواست خدا هیچکس هیچ چیز ندارد، لذا حتی نشست و برخاست ما که یک امر عادی است با حول و قوه خداست: «بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد:با حول و قوه خداست که من حرکت می‌کنم و می‌نشینم.»

اما آیا خدایی که این انسان ها، جن و ملک را آفریده به اینها هیچ قدرتی نداده است؟ ما می‌بینیم که خداوند به مخلوقاتش قدرت های مختلف داده است. مثلا خداوند به حضرت عیسی (علیه السلام) قدرت می‌دهد که کور مادرزاد را شفا دهد.

 موقعی که خداوند به کسی قدرتی داد اگر فرد دیگری از او درخواست کمک کند این شرک نیست.

حضرت سلیمان (علیه السلام) به لشکریانش گفت من می‌خواهم تخت بلقیس را فورا پیش من حاضر کنید، این تقاضای یک کار خارق العاده است. آیا باید بگوییم حضرت سلیمان تقاضای از غیر خدا و خارق العاده انجام داده و نعوذ بالله مشرک شده است؟

همچنین قرآن کریم می‌فرماید حضرت موسی (علیه‌السلام) به  دو نفر برخورد کرد که با همدیگر درگیر هستند

«فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ»[12]؛

دو نفر با همدیگر درگیر هستند، یکی از شیعیان حضرت موسی بود یکی از دشمنان حضرت موسی دید این دو نفر با همدیگر درگیر هستند آن کسی که از شیعیان و پیروان حضرت موسی بود به حضرت موسی استغاثه کرد.

اگر مدد خواستن از غیر خداوند شرک باشد اینجا باید حضرت موسی (علیه السلام) به جای اینکه او را کمک کند او را از شرک نهی می کرد که چرا استغاثه به غیر خدا کردی من که خدا نیستم، چرا از من مدد خواستی، تو مشرک شدی، از شرک خود توبه کن، حضرت موسی (علیه السلام) هرگز چنین چیزی نمی‌گوید، بلکه به کمک او می‌شتابد.

برخی وهابی‌ها می‌گویند حضرت موسی آن موقع زنده بوده است و بنابر این مدد گرفتن از او اشکال نداشته. این توجیه وارد نیست زیرا اگر مدد خواستن از غیر خدا شرک است فرقی نمی‌کند چه از مرده چه از زنده. خدا همانطور که می‌تواند به زنده قدرت بدهد می‌تواند به مرده قدرت بدهد.

علاوه بر این اهل سنت نقل می‌کنند که شعار لشکری که خلیفه اول به فرماندهی خالد بن ولید برای جنگ با مسیلمه کذاب فرستاد «یا محمداه« بوده است. یعنی در زمان خلافت ابوبکر که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از دنیا رفته بودند. این کثیر نقل می کند:

«وحمل خالد بن الوليد حتى جاوزهم وسار لجبال مسيلمة وجعل يترقب أن يصل إليه فيقتله ثم رجع ثم وقف بين الصفين ودعا البراز وقال أنا ابن الوليد العود أنا ابن عامر وزيد ثم نادى بشعار المسلمين وكان شعارهم يومئذ يا محمداه»[13]خالد به سمت دشمن حمله کرد و به طرف کوه‌هایی که مسیلمه در آنجا بود رفت سپس برگشت و بین دو صف ایستاد و مبارز طلبید بعد خالد بن ولید ندا کرد با همان شعاری که همه مسلمانان داشتند، و در آن روز شعارشان یا «محمداه» بود.

 

بنابر  منطق کسانی که «یا علی» را شرک آمیز می دانند صحابه و تبعینی که «یا محمد» مشرک هستند. آیا مسلمانی می تواند این را بپذیرد؟


[1]. سوره مائده آیه 33.

[2]. صحيح البخاري، ج 4، ص 1577، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير, اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، چاپ سوم، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا.

[3]. الألوسي، محمود شكري، مختصر التحفة الاثني عشرية، ص 8 ، ألّف أصله باللغة الفارسية شاه عبد العزيز غلام حكيم الدهلوي، نقله من الفارسية إلى العربية: (سنة 1227 هـ) الشيخ الحافظ غلام محمد بن محيي الدين بن عمر الأسلمي، حققه وعلق حواشيه: محب الدين الخطيب، دارالنشر: المطبعة السلفية، القاهرة، الطبعة: 1373 هـ .

[4]. ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 126 ، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

[5]. سوره اعراف آیه 157.

 

[6]. سوره تحریم آیه 10.

[7]. صحيح البخاري، ج 5، ص 6213، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، چاپ سوم، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا.

[8]. سوره کهف، آیه 64.

[9]. سوره هود، آیه 40.

[10]. سوره بقره، آیه 165.

[11]. سوره فاطر، آیه 15.

[12]. سوره قصص، آیه 15.

[13]. البداية والنهاية، ج 6، ص 324، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن