منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

آیا صحابه، تابعین و علمای اهل سنت، تبرک به صالحین، اولیای الهی و قبور آنها داشتند یا نه؟؟

یکی از اختلافات وهابیت و اهل سنت این است که ائمه حدیث و علمای اهل سنت به تبع از صحابه و تابعین، تبرک به اولیای الهی و قبور آنها را جایز می دانند و این عمل را نه تنها حرام و شرک نمی دانند بلکه این عمل را جایز می دانند در حالی که وهابیت تبرک به قبور اولیای الهی را بدعت و وسیله شرک می دانند.

پاسخ

پاسخ

برای پاسخ به این سوال کافی است به کتاب «التبرک بالصالحین بین المجیزین والمانعین» یافعی یمنی رجوع گردد که عبدالفتاح یافعی شافعی کتابی در این باره نوشته است. او اقوال و ادله قائلین به تبرک قبور اولیای الهی را آوده است و این کتاب را در هشت فصل در رد اعتقاد وهابیت مبنی بر بدعت خواندن تبرک، در 168 صفحه نوشته است. عبدالفتاح یافعی در فصل هشتم از کتاب خود با تکیه بر منابع تاریخی و حدیثی موارد زیادی را بیان می کند که بزرگان از سلف و تابعین و حتی احاد جامعه اسلامی به آثار صالحین و قبور آنها تبرک می جستند از جمله این موارد:

1 . تبرک صحابه به محمد بن طلحه بن عبیدالله

حاکم نیشابوری می نویسد: «ذِكْرُ مَنَاقِبِ مُحَمَّدِ بْنِ طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ السَّجَّادِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا «كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ طَلْحَةَ مِنَ الزُّهَّادِ الْمُجْتَهِدِينَ فِي الْعِبَادَةِ، وَكَانَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَتَبَرَّكُونَ بِهِ وَبِدُعَائِهِ، وَهُوَ أَوَّلُ مَنْ لُقِّبَ بِالسَّجَّادِ، حَدَّثَنَا بِصِحَّةِ ذَلِكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَصْبَهَانِيُّ»[1].

ذکر فضایل و محاسن محمد بن طلحه بن عبیدالله السجاد «محمد بن طلحه از انسان‌های بسیار پارسا و کوشا در عبادت بود و یاران رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به او و به دعای او تبرک می‌گرفتند و او اولین کسی است که به سجاد لقب گرفت. ابو عبدالله الأصبهانی صحت این موضوع را برای ما حدیث گفته است.

2. تبرک سفیان الثوری به عمرو بن قیس الملانی

در کتاب «الثقات و تهذیب الکمال» آمده است: «عَمْرو بن قيس الْملَائي كوفى ثِقَة من كبار الْكُوفِيّين متعبد وَكَانَ سُفْيَان يَأْتِيهِ يسلم عَلَيْهِ يتبرك بِهِ وَكَانَ يَبِيع المُلاء»[2].

عمرو بن قیس الملائی، اهل کوفه، مورد اعتماد و از بزرگان و عابدان اهل کوفه بود، و سفیان نزد او می‌رفت و بر او سلام می‌کرد و به او تبرک می‌گرفت و او مُلاء (= نوعی جامه دامن مانند) می‌فروخت.

3. تبرک مردم به قبر حضرت علی بن أبي طالب (علیه السلام)

ابن اثیر در ترجمۀ امام علی (علیه السلام) می نویسد: «وَلَمَّا قُتِلَ دُفِنَ عِنْدَ مَسْجِدِ الْجَمَاعَةِ، وَقِيلَ: فِي الْقَصْرِ، وَقِيلَ غَيْرُ ذَلِكَ. وَالْأَصَحُّ أَنَّ قَبَرَهُ هُوَ الْمَوْضِعُ الَّذِي يُزَارُ وَيُتَبَرَّكُ بِهِ»[3].

هنگامی‌که علی بن أبی طالب کشته شد، نزد مسجد جماعت دفن شد، و گفته شده که در قصر دفن شد و غیر این نیز گفته شده است. و صحیح‌تر این است که قبر او همان مکانی است که دارد زیارت می‌شود و به آن تبرک گرفته می‌شود.

4. تبرک مردم به قبر ابو ایوب انصاری

در «شذرات الذهب» آمده است: «توفّي أبو أيوب الأنصاريّ خالد بن زيد بالقسطنطينية وهم محاصرون لها، وقبره تحت سورها يستسقى به ويتبرّك»[4].

ابو ایوب الأنصاری خالد بن زید، در قسطنطینیه وفات یافت و قبر او زیر دیوار شهر است و بوسیلۀ او (از خداوند) درخواست باران می‌شود و تبرک گرفته می‌شود.

ابن عبدالبر از علمای بزرگ مالکی در «الاستیعاب» می نویسد: «وَقَالَ ابْن القاسم، عَنْ مالك: بلغني عَنْ قبر أبي أيوب أن الروم يستصحون به ويستسقون»[5]؛ ابن القاسم از مالک روایت کرده که گفته است: دربارۀ قبر ابو ایوب به من رسیده که رومی‌ها بوسیلۀ او (از خداوند) درخواست صحت و سلامتی و درخواست باران می‌کنند.

همچنین او در الاستیعاب می آورد: «وقبر أبي أيوب قرب سورها معلوم إلى اليوم معظم يستسقون به فيسقون»[6]؛ قبر ابوایوب نزدیک دیوار شهر قسطنطینیه است و تا به امروز مکان قبر او معلوم است و مورد تعظیم و احترام است و بوسیلۀ او درخواست باران می‌کنند و برایشان باران می‌بارد.

و همانند این در تاریخ الطبری (11/515) و تاریخ ابن عساکر (16/61) آمده است.

5. تبرک کمیت بن زید به لباس امام زین العابدین (علیه السلام)

در تاریخ دمشق از ابن عساکر آمده است: «قال وأنبأنا محمد بن جعفر أنبأنا أبو أحمد الجلودي حدثنا محمد بن ركونة حدثنا ابن عائشة عن أبيه قال أتى الكميت بن زيد إلى علي بن الحسين فقال له إني قد مدحتكم بما أرجو أن يكون وسيلة عند رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) يوم القيامة فاسمعه فوجه علي بن الحسين فجمع أهله ومواليه ثم أنشده: طربت وهل بك من مطرب فلما فرغ منها قال له علي بن الحسين ثوابك نحن عاجزون عنه ولكن ما عجزنا عنه فإن الله ورسوله لن يعجزنا عن مكافأتك وسقط له على نفسه وأهله أربع مائة ألف درهم فقال له خذ هذه يا أبا المستهل فاستعن بها على سفرك فقال لو وصلتني بدانق لكان شرفا ولكن على مدحكم لا آخذ ثمنا ولا آجرا إلا من أردت به وجهه والوسيلة عنده ولكن إن أحببت أن تحسن إلي فادفع بعض ثيابك التي تلي جسدك أتبرك به فقام علي بن الحسين فنزع ثيابه فدفعها كلها إليه وأمر بجبة له كانت يصلي فيها فدفعت إليه ثم قال اللهم إن الكميت جاد في آل رسولك وذرية نبيك بنفسه حين ضن الناس وأظهر ما كتمه غيره من الحق فأمته شهيدا وأحيه سعيدا وأره الجزاء عاجلا واجز له جزيل المثوبة آجلا فإنا قد عجزنا عن مكافأته وأنت واسع كريم قال الكميت فما زلت أتعرف بركة دعائه»[7].

ابن عایشه از پدرش روایت کرده که گفت: کمیت بن زید نزد علی بن الحسین (علیه السلام) آمد و به او گفت: من شما را با شعری که امیدوارم در روز قیامت وسیله‌ای نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بشود، مدح گفته‌ام، پس (لطفاً) آن را بشنو. علی بن الحسین خانواده و موالی‌اش را جمع کرد تا آن را بشنوند. و کمیت شعرش را سرود. پس از اتمام شعر، علی بن الحسین به او گفت: ما از دادان پاداش تو ناتوان هستیم ولیکن اگر ما از آن ناتوان باشیم پس خدا و رسولش از دادن پاداش آن به تو ناتوان نیستند، و چهارصد هزار درهم از اموال خودش و خانواده‌اش برای او فراهم کرد و به او گفت: ای ابا المستهل این را بگیر و از آن بر سفرت کمک بگیر. کمیت گفت: اگر حتی یک ششم از درهمی نیز ‌به من می‌رسید پس برای ما شرف و امتیازی بود ولیکن من بر مدح گفتن شما هیچ مزد و پاداشی نمی‌گیرم و هدفم تنها به دست آوردن رضایت خداوند متعال بوده و به دنبال وسیله‌ای به نزد او بوده‌ام. منتها اگر می‌خواهی که در حق من نیکی کنی پس بعضی از لباس‌هایت که بر بدنت می‌پوشی را به من بده تا به آن تبرک بگیرم. پس علی بن الحسین بلند شد و لباسش را بیرون آورد و آنها را به او داد و دستور داد جبه‌ای که در آن نماز می‌خواند را نیز به او بدهند، سپس گفت: بارالهی در زمانی که مردمان بخل ورزیدند، به راستی که کمیت در راه آل رسول تو و ذریۀ پیامبر تو تلاش کرد، و حقی که مردمان کتمان کرده‌اند را اظهار کرده است، پس او را شهید بمیران و خوشبخت زنده گردان و پاداشش را خیلی زود به او نشان بده و پاداش بزرگ خودت را در آخرت به او عطا فرما، چراکه ما از دادن پاداش کار او ناتوان هستیم و تو پروردگاری واسع و کریم هستی. کمیت می‌گوید: پیوسته برکت دعایش را (در زندگی‌ام) می‌دیدم.

6. تبرک مردم به قبر سعید بن جبیر

در شذرات الذهب آمده است: «وقتل ابن جبير وله تسع وأربعون سنة وقبره بواسط يتبرك به»[8]؛ ابن جبیر در حالی که چهل و نه سال بود کشته شد و قبرش در واسط است و به آن تبرک گرفته می‌شود.

7. تبرک به قبر أبوعوانه

در وفیات الأعیان آمده است: «قال الحافظ أبو القاسم ابن عساكر: حدثني الشيخ الصالح الأصيل أبو عبد الله محمد بن محمد بن عمر بن الصفار الإسفرايني قال: قبر أبي عوانة بإسفرايين مزار العالم، ومتبرك الخلق ...»[9]؛ ابن عساکر می‌گوید: قبر ابوعوانه در اسفارین، زیارتگاه عالم و متبرک خلق است.

ابن خلکان در ادامه می نویسد: «والعوام يتقربون إلى مشهد الإستاذ أبي إسحاق أكثر مما يتقربون إلى أبي عوانة وهم لا يعرفون قدر هذا الإمام الكبير المحدث أبي عوانة »؛ مردمی که به سوی مشهد استاد ابی اسحاق متقرب می شوند بیشتر از کسانی هستند که به سوی ابو عوانه متقرب می شوند در حالی که آنها قدر این امام بزرگ و محدث ابی عوانه را نمی دانند.

ذهبی می نویسد: «وقال غيره: بني على قبر أبي عوانة مشهد بإسفرايين يزار، وهو في داخل المدينة»[10]؛ در اسفراین بر قبر ابی عوانه مشهدی بنا شده و زیارت می شود و قبرش داخل شهر است.

8. تبرک مردم به قبر أبي الحسن الزاهد

در تاریخ الطبری آمده است: «وفي هذه السنه، توفى ابو الحسن على بن محمد بن بشار الزاهد، وقبره ظاهر بالعقبه عند النجمى يتبرك به، وكان القادر بالله رضى الله عنه يزوره دائما»[11].

در این سال، ابوالحسن علی بن محمد بن بشار الزاهد وفات کرد و قبرش در عقبه نزد قبر النجمی ‌است و به او تبرک گرفته می‌شود، و القادر بالله رضای خدا بر او باد، دائما او را زیارت می‌کرد».

خطیب بغدادی می نویسد: «حَدَّثَنِي هلال بْن المحسن، قَالَ: مات أَبُو الحسن بْن بشار الزاهد يوم الجمعة لسبع خلون من شهر ربيع الأول سنة ثلاث عشرة وثلاث مائة. قلت: ودفن بالعقبة قريبا من النجمي، وقبره إِلَى الآن ظاهر معروف، يتبرك الناس بزيارته»[12].

هلال بن المحسن برایم تعریف کرد گفت: ابوالحسن بن بشار الزاهد روز جمعه هفتم ماه ربیع الأول سال سیصد و سیزده وفات کرد. می‌گویم: او در عقبه نزدیک النجمی ‌دفن شد و قبرش تا کنون آشکار و شناخته شده است و مردم به زیارت کردن او تبرک می‌گیرند.

9. تبرک مردم به قبر مردی از فرزندان امام علی (علیه السلام)

خطیب بغدادی می نویسد: «ومقبرة باب البردان فيها أيضا جماعة من أهل الفضل. وعند المصلى المرسوم بصلاة العيد كان قبر يعرف بقبر النذور، يقال: إن المدفون فيه رجل من ولد عَلِيّ بْن أَبِي طالب رضي الله عنه يتبرك الناس بزيارته، ويقصده ذو الحاجة منهم لقضاء حاجته»[13].

و در قبرستان «باب البردان» نیز جماعتی از اهل فضل دفن شده‌اند، و کنار مصلایی که برای نماز عید مرسوم است، قبری است که به قبر نذور شناخته می‌شود، گفته می‌شود کسی که در آنجا دفن شده است مردی از فرزندان علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و مردم به زیارت او تبرک می‌گیرند و کسانی که حاجتی دارند برای برآورده شدن حاجتشان قصد او را می‌کنند.

10. تبرک صالحان و عارفان به معروف کرخی

خطیب بغدادی درباره معروف کرخی می نویسد: «معروف بن الفيرزان، أَبُو محفوظ العابد المعروف بالكرخي منسوب إلى كرخ بغداد، كان أحد المشتهرين بالزهد والعزوف عن الدنيا، يغشاه الصالحون، ويتبرك بلقائه العارفون، وكان يوصف بأنه مجاب الدعوة، ويحكى عنه كرامات»[14].

معروف پسر الفیزران، ابو محفوظ، عابد معروف در کرخی، که به کرخ بغداد منسوب است، او یکی از شهرت یافتگان به زهد و دل‌بریدن از دنیا بود. صالحان، دور و بر او را می‌گرفتند و عارفان با دیدار او تبرک می‌گرفتند و به مجاب الدعوه بودن توصیف شده بود و کراماتی از او حکایت شده است.

همچنین می نویسد: «حَدَّثَني أَبُو عَبْد الله مُحَمَّد بْن عَلِيّ بْن عَبْدِ اللَّهِ الصوري، قَالَ: سمعت أبا الحسين مُحَمَّد بْن أَحْمَد بْن جميع، يقول: سمعت أبا عَبْد الله ابْن المحاملي، يقول: أعرف قبر معروف الكرخي منذ سبعين سنة ما قصده مهموم إلا فرج الله همه»[15]؛ المحاملی می‌گوید: قبر معروف الکرخی را حدود هفتاد سال است که می‌شناسم؛ هیچ گرفتاری نزد او نرفته مگر اینکه خداوند گرفتاری‌اش را برطرف کرده است.

ابن جوزی و ابن عساکر آوردند: احمد بن الفتح، بشر الحافی را در خواب دید، و از او دربارۀ جایگاه معروف الکرخی سوال کرد، بشر در خواب به احمد بن الفتح گفت: «... ذلك الترياق المقدسي المجرب فمن كانت له إلى الله حاجة فليأت قبره وليدع فإنه يستجاب له إن شاء الله»[16]؛ او داروی آزموده شدۀ مقدسی است، هرکس نیاز و حاجتی از خداوند دارد، پس نزد قبر معروف الکرخی برود و آنجا دعا کند که ان شاء الله درخواستش برآورده می‌شود.

همچنین ابن جوزی می نویسد: «أسند معروف عن بكر بن خنيس وعبد الله بن موسی وابن السماك، وتوفي سنة مائتين وقبره ظاهر ببغداد يتبرك به. وكان إبراهيم الحربي يقول: قبر معروف الترياق المجرب»[17].

معروف الکرخی از بکر بن خنیس و عبدالله بن موسی و ابن السماک روایت کرده است، او در سال دویست وفات یافت و قبرش در بغداد معلوم است و به آن تبرک گرفته می‌شود و ابراهیم الحربی می‌گفت: قبر معروف کرخی، دارویی آزموده شده، می‌باشد.

قرطبی از علمای بزرگ مالکی ها درباره قبر معروف کرخی می نویسد: «وقد دون من هذا كثير يقضى منه العجب في كتب كرامات الأولياء ولو لم يكن من هذا إلا قبر معروف الكرخي الكائن ببغداد لكان فيه كفاية وأعظم آية وذلك أن قبره يستشفى به ويدعى الله عنده فيشفى المريض وتقضى الحاجة حتى أن أهل بغداد يقولون قبر معروف الكرخي ترياق مجرب»[18].

و پایین‌تر از این نوع کرامات شگفت‌انگیز خیلی زیاد وجود دارد که در کتب کرامات اولیاء آمده است. و اگر چیزی از این کرامات بغیر از قبر معروف الکرخی که در بغداد است، وجود نمی‌داشت، پس به راستی که همین یکی کفایت می‌کرد و نشانۀ بسیار بزرگی بود. و کرامت او این است که بوسیلۀ قبر او درخواست شفا می‌شود، و در نزد او خداوند به دعا خوانده می‌شود و مریضان شفا پیدا می‌کنند و نیازهایشان برآورده می‌شود؛ حتی مردم بغداد می‌گویند که قبر معروف الکرخی دارویی آزموده شده است.

 

برگرفته از کتاب «بررسی تطبیقی تبرک به صالحان بین جواز دهندگان و منع کنندگان»، نویسنده: عبد الفتاح بن صالح قديش اليافعي، مترجم: مجاهد دین. با اندکی تصرف.

نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده


[1]- حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1411ق. ج 3، ص 422.

[2]- عجلی، أحمد بن عبد الله، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، محقق: عبد العليم عبد العظيم البستوي،رمكتبة الدار - المدينة المنورة – السعودية، چاپ اول، 1405 ق. ج 2، ص 182- مزي، يوسف بن عبد الرحمن (م 742)، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، تحقيق: د. بشار عواد معروف، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اوّل، 1400 هـ.ق. ج 22، ص 202.

[3]- ابن اثير، علي بن ابي الکرم (م 630) الكامل في التاريخ، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ اوّل، 1417 هـ. ق. ج 2، ص 746.

[4]- ابن عماد حنبلی، عبد الحي بن أحمد، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، حققه: محمود الأرناؤوط، خرج أحاديثه: عبد القادر الأرناؤوط، الناشر: دار ابن كثير، دمشق – بيروت چاپ اول، 1406 ق. ج 1، ص 246 و 247.

[5]- ابن عبد البر، يوسف، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار الجيل، چاپ اوّل، بيروت، 1412ق. ج 4، ص 1606.

[6]- همان، ج 2، ص 426.

[7]- ابن عساکر، علي بن حسن، تاريخ دمشق، تحقيق: عمرو بن غرامة العمروي، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1415ق. ج 50، ص 237.

[8]- ابن عماد حنبلی، عبد الحي بن أحمد، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، ج 1، ص 386.

[9]- ابن خلكان برمكي اربلي، احمد، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، تحقيق: احسان عبّاس، دار صادر، بيروت. ج 6، ص 394.

[10]- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ سوّم، 1405 هـ.ق. ج 14، ص 419.

[11]- ابن جرير طبري، محمّد، تاريخ الرسل والملوك وصلة تاريخ الطبري، دار التراث، بيروت، چاپ دوّم، 1387ق. ج 11، ص 248.

[12]- خطيب بغدادي، احمد بن علي (م 463)، تاريخ بغداد، تحقيق: الدكتور بشار عواد معروف، دار الغرب الإسلامي، بيروت، چاپ اوّل، 1422 هـ.ق. ج 13، ص 534.

[13]- همان، ج 1، ص 446.

[14]- همان، ج 15، ص 263.

[15]- همان، ج 1، ص 445.

[16]- ابن الجوزي، عبد الرحمن، صفة الصفوة، تحقيق: أحمد بن علي، دار الحديث، قاهرة، 1421ق. ج 1، ص 472- ابن عساکر، علي بن حسن، تاريخ دمشق، ج 10، ص 224.

[17]- ابن الجوزي، عبد الرحمن، صفة الصفوة، ج 1، ص 472.

[18]- قرطبی، محمد بن أحمد، الإعلام بما في دين النصارى من الفساد والأوهام وإظهار محاسن الإسلام، محقق: د. أحمد حجازي السقا، الناشر: دار التراث العربي – القاهرة، بی تا. ص 384.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن