منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

آیا صحابه، تابعین و علمای اهل سنت، تبرک به صالحین، اولیای الهی و قبور آنها داشتند یا نه؟؟

پاسخ

در قسمت قبل توضیح داده شده علمای اهل سنت بر خلاف وهابیت تبرک به اولیای الهی و قبور آنها را جایز می دانند چنانچه یافعی یمنی در کتاب «التبرک بالصالحین بین المجیزین والمانعین»، فصل هشتم، موارد زیادی از تبرک اهل سنت به اولیای الهی و قبور آنها را ذکر کرد و تعدادی از آنها در قسمت قبل نام برده شده است و در ادامه به موارد دیگری اشاره می شود که عبارتند از:

11. تبرک مردم به یحیی بن مجاهد

ذهبی می نویسد: «يحيى بن مُجَاهِد: ابن عَوَانَةَ, أَبُو بَكْرٍ الفَزَارِيُّ الأَنْدَلُسِيُّ, الإِلْبِيْرِيُّ, الزَّاهِدُ. ذَكَرَهُ ابْنُ بشكُوَالٍ فِي غَيْرِ الصِّلَةِ فَقَالَ: زاهد عصره, وناسك مِصْرِهِ, الَّذِي بِهِ يتبرَّكون، وَإِلَى دُعَائِهِ يَفْزَعُوْنَ»[1].

ابن بشکوال در چندین جا از یحیی بن مجاهد یاد کرده و گفته است: او پارسا و عابد زمان خودش بود و به او تبرک می‌گرفتند و به دعای او پناه می‌بردند.

12. الداووی، لیاقت اینکه فرسخ‌ها فاصله برای تبرک گرفتن به او پیموده شود را دارد.

ذهبی در ترجمه «الداوودی» آورد است: «قَالَ أَبُو سَعْدٍ السَّمْعَانِيُّ: كَانَ وَجهَ مَشَايِخِ خُرَاسَان فَضْلاً عَنْ، نَاحِيَته وَالمَعْرُوفَ فِي أَصلِهِ وَفضلهِ وَطرِيقتهِ لَهُ قَدَم فِي التَّقْوَى رَاسخ يَسْتَحق أَنْ يُطوَى لِلتبرك بِهِ فَرَاسخ فَضلُه فِي الفُنُوْنِ مَشْهُوْر وَذِكْرُه فِي الكُتُبِ مَسْطُور وَأَيَّامه غُرر وَكَلاَمه دُرَر»[2].

ابوسعد السمعانی می‌گوید: عزت و حرمتی که مشایخ خراسان داشتند فضلی از ناحیۀ الداوودی بود، و او در اصلش و فضلش و راه و روشش شناخته شده بود، و قدم راسخی در پرهیزگاری داشت، استحقاق این را داشت که برای تبرک گرفتن به او فرسخ‌ها فاصله را به سوی او طی کرد، فضل او در فنون مختلف مشهور، و یاد او در کتب مسطور، و روزگار او درخشان و کلامش مانند دُرّ و گوهر بود.

13. تبرک مردم به قبر أبي علی بن بیان

خطیب بغدادی در تاریخ بغداد (14/427) آوره است: «أبو علي بن بيان من أهل دير العاقول، كان عابدًا زاهدًا، يتبرك أهل بلده بزيارة قبره، ويذكرون عنه أنه كان له كرامات»[3]؛ ابوعلی بن بیان، اهل دیر العاقول بود، او عابد و زاهد بود و مردم شهرش بوسیلۀ زیارت قبر او تبرک می‌گرفتند و دربارۀ او ذکر می‌کنند که دارای کرامت‌هایی بود.

ابن ماکولا در «الإکمال» آورده است: «أبو علی بن بيان الزاهد من أهل دير العاقول به كرامات وقبره في ظاهرها يتبرك به قد زرته»[4]؛ ابوعلی بن بیان پارسا، اهل دیر العاقول، و صاحب کرامات است، و قبر او در آنجا ظاهر است و به آن تبرک گرفته می‌شود و من خودم قبرش را زیارت کرده‌ام.

14. تبرک مردم به مسجد علی بن الحسن بن موسی بن میسرة الهلالی

مزی از علمای بزرگ اهل سنت در تهذیب الکمال در ترجمۀ علی بن الحسن بن موسی بن میسرة الهلالی می نویسد: «قال الحاكم: وكان علي بن الحسن يسكن درابجرد وله بها مسجد مذكور يتبرك بالصلاة فيه»[5].

حاکم می‌گوید: علی بن الحسین در شهر درابگرد ساکن بود و در آنجا مسجدی دارد که بوسیلۀ خواندن نماز در آنجا تبرک گرفته می‌شود.

15. تبرک مردم به قبر ابراهیم بن شیبان

ابن عساکر در تاریخ دمشق آورده است: «أنبأنا أبو الحسن بن إسماعيل أنا أبو بكر بن أبي زكريا قال قال لنا أبو عبد الرحمن السلمي في كتاب تاريخ الصوفية إبراهيم بن شيبان أبو إسحاق من جلة مشايخ الجبل نزل قرميسين ومات بها وقبره بها ظاهر يتبرك بحضوره صحب أبا عبد الله المغربي وإبراهيم الخواص وغيرهما من المشايخ وهو من جلة المشايخ وأورعهم وأحسنهم حالا»[6].

ابوعبدالرحمن السلمی ‌در کتاب تاریخ الصوفیة می‌گوید: ابراهیم بن شیبان ابواسحاق، یکی از بزرگترین مشایخ است، در کرمانشاه مقیم شد و قبرش در آنجا ظاهر است و با حضور یافتن نزد قبرش تبرک گرفته می‌شود. با مشایخی مانند ابوعبدالله المغربی و ابراهیم الخواص و غیر اینها صحبت داشته است و او از بزرگ‌ترین و پرهیزگارترین و بهترین مشایخ بود.

16. تبرک مردم به لباس و شمشیر شقیق بلخی

ابو نعيم اصفهاني و دیگران درباره شقیق بلخی می نویسند: «قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شَقِيقٍ: كَانَ لِجَدِّي ثَلَاثُمِائَةٍ قَرْيَةٍ يَوْمَ قُتِلَ بِوَاشَكَرْدٍ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كَفَنٌ يُكَفَّنُ فِيهِ ، قَدَّمَهُ كُلُّهُ بَيْنَ يَدَيْهِ ، وَثِيَابُهُ وَسَيْفُهُ إِلَى السَّاعَةِ مُعَلَّقٌ ، يَتَبَرَّكُونَ بِهِ»[7].

علی بن محمد بن شقیق می‌گوید، پدربزرگم شقیق البلخی با اینکه (بسیار ثروتمند بود و) سیصد قریه و روستا داشت، اما آن روز که در واشکرد کشته شد حتی پارچه‌ای که در آن کفن شود نداشت، و همۀ اموالش را قبل از مردنش بخشید و (تبدیل به اندوخته‌ای برای قیامتش کرد) و لباس و شمشیرش تا به امروز آویزان شده و به آن تبرک می‌گیرند.

17. تبرک مردم به بوسیدن دست ابومسهر

ابن أبي حاتم در «الجرح والتعدیل» درباره ابو مسهر می‌گوید: «سمعت أبي يقول: ما رأيت أحدا في كورة من الكور أعظم قدرا ولا أجل عند أهلها من أبي مسهر بدمشق وهشام الرازي بالري، وكنت أرى أبا مسهر إذا خرج إلى المسجد اصطف الناس له يمنة ويسرة يسلمون عليه ويقبلون يده»[8].

شنیدم پدرم می‌گفت: هیچ وقت کسی مانند ابو مسهر در دمشق و هشام الرازی در ری را ندیده‌ام که در نزد اهل آن، کسی قدر و منزلت والاتری از آنها داشته باشند، و من ابومسهر را می‌دیدم وقتی که به سمت مسجد بیرون می‌آمد مردم در راست و چپ او صف می‌کشیدند و بر او سلام می‌کردند و دستش را می‌بوسیدند.

18. تبرک مردم به قبر ابراهیم الحربی

ابن الجوزی در «صفة الصفوة» می‌گوید: «اسند إبراهيم الحربي عن أبي نعيم الفضل بن دكين وعفان ومسدد واحمد بن حنبل وخلق كثير لا يحصون. وتوفي ببغداد سنة خمس وثمانين ومائتين وقبره ظاهر يتبرك الناس به رحمه الله»[9].

ابراهیم الحربی، از ابونعیم الفضل بن دکین، و عفان و مسدد و احمد بن حنبل و جماعت بسیاری که در شمار نمی‌آید روایت کرده است و در سال دویست و هشتاد و پنج در بغداد وفات یافت و قبرش آشکار است و مردم به آن تبرک می‌گیرند. خداوند رحمتش کند.

19. تبرک مردم به قبر عبدالصمد الواعظ

ابن جوزي در ترجمۀ عبدالصمد الواعظ آورده است: «وتوفي يوم الثلاثاء لسبع بقين من ذي الحجة وقيل في آخر يوم من ذي الحجة سنة سبع وتسعين وثلاث مائة وقيل توفي ليلا وكانت وفاته بدرب شماس من نهر الغلابين وقبره اليوم ظاهر يتبرك به بمقبرة الامام احمد»[10].

عبدالصمد الواعظ در سال صد و هفتاد و سه وفات یافت و در قبرستان امام احمد دفن شد و قبرش امروز آشکار است و به آن تبرک گرفته می‌شود.

 

20. تبرک مردم به ولیِ مشهور، ابوهادی

در تاریخ ابن خلدون آمده است: «لقد يحكى عن شيخ وقته الوليّ أبي هادي المشهور الذكر، وكان من أهل المكاشفة، أنه قال ذات يوم وقد جاءوا لزيارته بأجمعهم على طريقهم وسنن أسلافهم في التبرّك بالأولياء فدعا لهم الشيخ ما شاء الله ثم قال: البركة إن شاء الله في هذا العشر، وأشار إلى الإخوة مجتمعين»[11].

از شیخ وقتِ امیر ابوزید، یعنی شیخِ ولی، ابوهادی مشهور الذکر، که از اهل مکاشفه بود حکایت شده که یک روز ابوزید (قبل از اینکه به امارت برسد) و برادرانش همگی بر طریقه و سنت اسلافشان در تبرک گرفتن به اولیاء، برای زیارت او رفته بودند، و در آن روز شیخ ابوهادی با آنچه که خداوند بخواهد برایشان دعا کرد، سپس گفت: برکت ان شاء الله در این ده نفر است، و به همۀ آن برادران اشاره کرد.

21. مردم خاک قبر عبدالله الحدانی را مانند مشک برمی‌داشتند.

ابو نعيم اصفهاني و ابن حجر عسقلاني دربارۀ قبر عبدالله حدانی مقتول سال 183 هجریلإ مي نويسند: «فلما قتل دفن فكان الناس يأخذون من تراب قبره كأنه مسك يصرونه في ثيابهم»[12]؛ هنگامی‌که کشته شد و دفن شد، مردم خاک قبرش را بر می‌داشتند طوری که انگار دارند مشک برمی‌دارند و آن را در لباس‌هایشان می‌ریختند.

22. تبرک سعید بن اسماعیل به ابوعبدالله البوشنجی

ذهبی آورده است: «قال أبو عمرو بن نجيد: سمعت أبا عثمان سعيد بن إسماعيل يقول: تقدمت لأصافح أبا عبد الله البوشنجي تبركا به فقبض عني يده ثم قال: يا أبا عثمان! لست هناك»[13]؛

ابوعمرو بن نجید می‌گوید: شنیدم ابوعثمان سعید بن اسماعیل می‌گفت: رفتم تا برای تبرک گرفتن به ابوعبدالله البوشنجی با او مصاحفه کنم (دستش را در دستم بگیرم) اما او (از روی تواضع) دستش را پس کشید و گفت: ای ابوعثمان من در چنین جایگاهی نیستم.

23- تبرک مردم به قبر علی بن حمید بن علی الذهلی الهمذانی

ذهبی در ترجمۀ علی بن حمید بن علی الذهلی الهمذانی می نویسد: «وَكَانَ وَرِعاً تَقيّاً مُحْتَشِماً يُتَبَرَّك بِقَبرهِ»[14]؛ او انسانی پرهیزگار و متقی و محترم بود و به قبرش تبرک گرفته می‌شود».

24. تبرک مردم به قبر ابن زیرک

ذهبی در ترجمه ابن زیرک می نویسد: «ابن زيرك العَلاَّمَةُ شَيْخُ هَمَذَانَ أَبُو الفَضْلِ مُحَمَّدُ بنِ عُثْمَانَ بنِ أَحْمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيِّ بنِ مَزْدِين القُوْمَسَانِيُّ ثُمَّ الهَمَذَانِيُّ. عُرف بِابْنِ زِيْرك وُلِدَ سَنَةَ تِسْعٍ وَتِسْعِيْنَ وَثَلاَثِ مائَة... مَاتَ فِي رَبِيْعٍ الآخِرِ سَنَةَ إِحْدَى وَسَبْعِيْنَ. وَقَبرُهُ يُزَار وَيُتَبَرَّكُ بِهِ»[15].

علامه شیخ همدان ابوالفضل محمد بن عثمان بن مزدین القومستانی، معروف به ابن زیرک، در سال سیصد و هشتاد و هشت به دنیا آمد... (الذهبی در انتها می‌گوید) در ربیع الأخر سال چهارصد و هفتاد و یک وفات کرد و قبرش زیارت می‌شود و به او تبرک گرفته می‌شود.

25. تبرک مردم و بیماران به آثار عبدالملک بن درباس

ذهبی در سیر أعلام النبلاء آمده است: «قَاضِي الدِّيَارِ المِصْرِيَّةِ الإِمَامُ الأَوْحَدُ صَدْرُ الدِّيْنِ أبو القاسم عبد الملك ابن عِيْسَى بنِ دِرباسِ بنِ فِيْرِ بنِ جَهْمِ بنِ عَبْدُوْسٍ المَارَانِيُّ الكُرْدِيُّ الشَّافِعِيُّ.... رَوَى عَنْهُ الحَافِظُ زَكِيُّ الدِّيْنِ المُنْذِرِيُّ، وَقَالَ: كَانَ مَشْهُوْراً بِالصَّلاَحِ وَالغَزْوِ، وَطَلَب العِلْمَ، يُتَبَرَّكُ بآثَارِهِ لِلمَرْضَى. قُلْتُ: كَانَ مِنْ جِلَّةِ العُلَمَاءِ وَفضلاَئِهِم، وَفِي أَقَارِبِهِ وَذُرِّيَّتِهِ جَمَاعَةٌ فَضلاَءُ، وَروَاةٌ»[16].

قاضی دیار مصر، امامِ یگانه، صدرالدین ابوالقاسم عبدالملک بن عیسی المارانی الکردی الشافعی... حافظ زکی الدین المنذری از او روایت کرده است و می‌گوید: او به صالح بودن و مبارز بودن و طالب علم بودن مشهور بود و برای بیماری‌ها به آثار او تبرک گرفته می‌شود. (ذهبی می‌گوید) می‌گویم: او از بزرگترین و فاضل‌ترین علماست و در بین خویشاوندان و فرزندانش جماعتی از فضلاء و راویان وجود دارد.

ادامه دارد ...

برگرفته از کتاب «بررسی تطبیقی تبرک به صالحان بین جواز دهندگان و منع کنندگان»، نویسنده: عبد الفتاح بن صالح قديش اليافعي، مترجم: مجاهد دین. با اندکی تصرف.

نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده

 

 

 


[1]- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، ج 16، ص 244 و 245.

[2]- همان، ج 18، ص 223.

[3]- خطيب بغدادي، احمد بن علي (م 463)، تاريخ بغداد، تحقيق: الدكتور بشار عواد معروف، دار الغرب الإسلامي، بيروت، چاپ اوّل، 1422 هـ.ق. ج 16، ص 611.

[4]- ابن ماکولا، أبو نصر علي بن هبة الله، الإكمال في رفع الارتياب عن المؤتلف والمختلف في الأسماء والكنى والأنساب، ناشر: دار الكتب العلمية -بيروت-لبنان، چاپ اول، 1411هـ-1990م. ج 1، ص 367.

[5]- مزي، يوسف بن عبد الرحمن (م 742)، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، تحقيق: د. بشار عواد معروف، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اوّل، 1400 هـ.ق. ج 20، ص 374.

[6]- أبو القاسم علي بن حسن بن عساکر، (م 571)، تاريخ دمشق، تحقيق: عمرو بن غرامة العمروي، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1415ق.

[7]- اصفهانى، أحمد، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، السعادة بجوار محافظة مصر، 1394ق. ج8، ص 59- أبو القاسم علي بن حسن بن عساکر، (م 571)، تاريخ دمشق، ج23، ص 136- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، ج9، ص 313.

[8]- ابن ابي حاتم رازي، عبدالرحمن بن محمّد (327)، الجرح والتعديل، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ اوّل، 1271 هـ.ق. ج1، ص 291.

[9]- ابن الجوزي، عبد الرحمن، صفة الصفوة، تحقيق: أحمد بن علي، دار الحديث، قاهرة، 1421ق. ج1، ص 515.

[10]- همان، ص 554.

[11]- ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، ديوان المبتدأ والخبر في تاريخ العرب والبربر ومن عاصرهم من ذوي الشأن الأكبر، محقق: خليل شحادة، ناشر: دار الفكر، بيروت، چاپ دوم، 1408 هـ - 1988 م. ج6، ص 537.

[12]- اصفهانى، أحمد، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج2، ص 258- ابن حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، مطبعة دائرة المعارف النظامية، هند، چاپ اوّل، 1326ق. ج5، ص 354.

[13]- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، ج13، ص 583.

[14]- همان، ج18، ص 101.

[15]- همان، ص 434.

[16]- همان، ج21، ص 475.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن