پرسش

آیا صحابه، تابعین و علمای اهل سنت، تبرک به صالحین، اولیای الهی و قبور آنها داشتند یا نه؟؟

پاسخ

در دو قسمت قبل توضیح داده شده علمای اهل سنت بر خلاف وهابیت تبرک به اولیای الهی و قبور آنها را جایز می دانند چنانچه یافعی یمنی در کتاب «التبرک بالصالحین بین المجیزین والمانعین»، فصل هشتم، موارد زیادی از تبرک اهل سنت به اولیای الهی و قبور آنها را ذکر کرد و تعدادی از آنها در قسمت های قبل نام برده شده است و در ادامه به موارد دیگری اشاره می شود که عبارتند از:

26. تبرک سلطان خوارزم شاه به اهل دین و به دست خدمتکار حجرۀ شریف

ذهبی در سیر أعلام النبلاء آورده است: «السُّلْطَانُ الكَبِيْرُ عَلاَءُ الدِّيْنِ خُوَارِزْمشَاه... قَالَ عِزّ الدِّيْنِ عَلِيّ ابْن الأَثِيْرِ: كَانَ صَبُوْراً عَلَى التَّعب وَإِدمَان السَّير، غَيْر مُتَنَعِّم وَلاَ مُتَلَذِّذٍ، إِنَّمَا نَهمَته الْملك، وَكَانَ فَاضِلاً، عَالِماً بِالفِقْه وَالأُصُوْل، مُكرِماً لِلْعُلَمَاء يُحبّ منَاظرتهُم، وَيَتبرّك بِأَهْلِ الدِّيْنِ، قَالَ لِي خَادم الحُجْرَة النَّبويَّةِ: أَتيتُه فَاعْتنقنِي، وَمَشَى لِي وَقَالَ: أَنْتَ تخْدم حُجْرَة النَّبِيِّ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ قُلْتُ: نَعم، فَأَخَذَ يَدِي وَأَمَرَّهَا عَلَى وَجهه، وَأَعْطَانِي جُمْلَةً»[1].

سلطان بزرگ علاء الدین خوارزم شاه... عزالدین علی ابن الأثیر می‌گوید: او بر مشکلات و بر مداومت داشتن بر سیر و سفر (جهت امور فرمانروایی)، صبور بود، اهل متنعم شدن و لذت بردن (از مطاع ناچیز دنیوی) نبود، بلکه همۀ فکرش فرمانروایی (و خدمت به اسلام) بود. و او انسانی فاضل و عالم به فقه و اصول بود و علما را اکرام می‌کرد و مناظرۀ آنان را دوست داشت و به اهل دین تبرک می‌گرفت. خدمتکار حجرۀ نبوی به من گفت: سلطان خوارزم شاه نزد من آمد و مرا در آغوش گرفت و به من گفت: آیا تو خدمتکار حجرۀ پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هستی؟ گفتم: آری. پس دستم را گرفت و بر صورتش کشید و هدایایی به من داد.

27. تبرک مردم به قبر علی الذهلی

ذهبی در ترجمۀ علی الذهلی الهمذانی مي نويسد: «إِمَامُ جَامِعِ هَمَذَانَ وَرُكْنُ السُّنَّةِ أَبُو الحَسَنِ علي بن حميد بن عَلِيٍّ الذُّهْلِيُّ الهَمَذَانِيُّ. رَوَى عَنْ: أَبِي بَكْرٍ بنِ لاَل وَابْن تُرْكَانَ وَأَحْمَد بن مُحَمَّدٍ البصِيْر وَأَبِي عُمَرَ بن مَهْدِيٍّ وَطَبَقَتهم. رَوَى عَنْهُ: يُوْسُف بن مُحَمَّدٍ الخَطِيْب وَغَيْرهُ. وَكَانَ وَرِعاً تَقيّاً مُحْتَشِماً يُتَبَرَّك بِقَبرهِ. مَاتَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَخَمْسِيْنَ وَأَرْبَعِ مائَة وَقَدْ قَارب الثَّمَانِيْنَ»[2]؛ او انسانی پرهیزگار و متقی و محترم بود، و به قبرش تبرک گرفته می‌شود.

 

همچنین ابن عماد حنبلي در «شذرات الذهب» آورده است: «وفيها علي بن حميد أبو الحسن الذّهلي إمام جامع همذان، وركن السّنّة والحديث بها. روى عن أبي بكر بن لال وطبقته، وقبره يزار ويتبرك به»[3]؛ در این سال (= 452 هـ) علی بن حمید ابوالحسن الذهلی، امام جامع همدان، و پایۀ سنت و حدیث در آنجا، وفات کرد. از ابوبکر بن لال و طبقۀ او روایت کرده است، و قبرش زیارت می‌شود و به آن تبرک گرفته می‌شود.

28. تبرک مردم به قبر بخاری

ذهبیدر ترجمۀ بخاری مي نويسد: «فَلَمَّا دَفَنَّاهُ فَاحَ مِنْ تُرَابِ قَبْرِهِ رَائِحَةٌ غَاليَةٌ أَطيبُ مِنَ المِسْكِ فَدَام ذَلِكَ أَيَّاماً ثُمَّ علَتْ سوَارِيُّ بِيْضٌ فِي السَّمَاءِ مستطيلَةٌ بحِذَاءِ قَبْرِهِ فَجَعَلَ النَّاسُ يَخْتَلِفونَ وَيتعجَّبُوْنَ، وَأَمَّا التُّرَابُ فَإِنَّهُم كَانُوا يَرْفَعُوْنَ عَنِ القَبْرِ حَتَّى ظَهرَ القَبْرُ، وَلَمْ نكنْ نقدِرُ عَلَى حفظِ القَبْرِ بالحراس، وغلبنا عَلَى أَنفُسِنَا، فنصبنَا عَلَى القَبْرِ خَشَباً مُشَبَّكاً، لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ يَقْدِرُ عَلَى الوُصُوْلِ إِلَى القَبْرِ، فَكَانُوا يَرْفَعُوْنَ مَا حولَ القَبْرِ مِنَ التُّرَابِ، وَلَمْ يَكُوْنُوا يخلصُوْنَ إِلَى القَبْرِ وَأَمَّا رِيْحُ الطِّيبِ فَإِنَّهُ تدَاومَ أَيَّاماً كَثِيْرَةً حَتَّى تَحَدَّثَ أَهْلُ البَلْدَة، وَتعجَّبُوا مِنْ ذَلِكَ وَظهرَ عِنْدَ مُخَالِفِيهِ أَمرُهُ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَخَرَجَ بَعْضُ مُخَالِفِيهِ إِلَى قَبْرِهِ وَأَظهرُوا التَّوبَةَ، وَالنَّدَامَةَ مِمَّا كَانُوا شرعُوا فِيْهِ مِنْ مذمومِ المَذْهَبِ»[4].

(غالب بن جبریل می‌گوید) هنگامی‌که بخاری را دفن کردند بوی بسیار خوشی که بهتر از بوی مشک بود از قبر او بلند شد و چندین روز این بو ادامه داشت، سپس چیزی سفید رنگ در آسمان بر بالای قبرش دور می‌زد و مردم به آن نگاه می‌کردند و شگفت زده شده بودند. و اما خاک قبرش که مردم خاکش را (از روی تبرک) از روی قبرش بر می‌داشتند تا حدی که قبرش آشکار شد و با نگهبانان نیز نمی‌توانستیم از قبرش محافظت کنیم، برای همین مجبور شدیم بر دور قبرش نرده‌هایی با چوب قرار دهیم تا کسی نتواند به قبر برسد و مردم خاک دور قبر را برمی‌داشتند و نمی‌توانستند به خود قبر برسند. و اما آن بوی خوش که روزهای بسیاری تداوم داشت تا حدی که اهالی شهر دربارۀ آن صحبت می‌کردند و از آن متعجب شده بودند و این موضوع پس از وفاتش به گوش مخالفانش رسید و بعضی از مخالفانش به نزد قبرش آمدند و از مذهب مذمومی‌که درباره‌اش ایجاد کرده بودند اظهار توبه و ندامت کردند.

29. تبرک مردم به قبر ابن عبدان

ذهبی در ترجمۀ عبدالله بن عبدان بن محمد بن عبدان می‌گوید: «توفي في صفر سنة ثلاث وثلاثين، وقبره يزار ويتبرك به»[5]؛ در ماه صفر سال 433 هجری وفات یافت و قبرش زیارت می‌شود و به آن تبرک گرفته می‌شود.

30. تبرک مردم به ابن الحمانی

ذهبی در سیر أعلام النبلاء می‌گوید: «الإِمَامُ المُحَدِّثُ المُتْقِنُ الوَاعِظُ الصَّالِحُ تَقِيُّ الدِّيْنِ أَبُو جَعْفَرٍ وَأَبُو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بنُ مَحْمُوْدِ بنِ إِبْرَاهِيْمَ بنِ الفَرَجِ الهَمَذَانِيُّ ابْنُ الحَمَّامِيِّ... قَالَ ابْنُ النَّجَّارِ: حضَرتُ مَجْلِسَ إِملاَئِهِ، وَكَانَ لَهُ القبولُ التَّامُّ، وَالصِّيْتُ الشَّائِعُ، وَيَتبرَّكُوْنَ بِهِ ...»[6].

امام محدث، متقن، واعظ، صالح، تقی الدین پدر جعفر و عبدالله، محمد بن محمود بن ابراهیم الفرج الهمدانی ابن الحمامی... ابن النجار می‌گوید: در مجلس املای او حضور یافتم و مردم او را کامل قبول داشتند و آوازه و شهرت آشکاری داشت و به او تبرک می‌گرفتند.

31. تبرک مردم به قبر نورالدین الشهید

ابن كثير دمشقي در ترجمۀ نورالدین محمود الشهید آورده است: «وقبره بها يزار ويحلّق بشبّاكه ويطيّب ويتبرّك به كلُّ مار»[7]؛ قبرش در آنجا (= دمشق) است، و هرکس از آنجا رد شود، قبرش را زیارت می‌کند و وسایلش و عطرش را (برای متبرک شدن) به نرده‌هایش آویزان می‌کند و به قبرش تبرک می‌گیرد.

32. تبرک سلاطین به حسان المنیعی

ابن الأثیر در ترجمه او می‌گوید: «وَحَسَّانُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ حَسَّانِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمَنِيعِيُّ الْمَخْزُومِيُّ مِنْ أَهْلِ مَرْوِ الرُّوذِ، كَانَ كَثِيرَ الصَّدَقَةِ وَالْمَعْرُوفِ وَالْعِبَادَةِ، وَالْقُنُوعِ بِالْقَلِيلِ مِنَ الْقُوتِ، وَالْإِعْرَاضِ عَنْ زِينَةِ الدُّنْيَا وَبَهْجَتِهَا، وَكَانَ السَّلَاطِينُ يَزُورُونَهُ وَيَتَبَرَّكُونَ بِهِ، وَأَكْثَرَ مِنْ بِنَاءِ الْمَسَاجِدِ وَالْخَانْقَاهَاتِ وَالْقَنَاطِرِ، وَغَيْرِ ذَلِكَ مِنْ مَصَالِحِ الْمُسْلِمِينَ»[8].

حسان بن سعید بن حسان بن محمد بن عبدالله المنیعی المخزومی، اهل مَرو رود. بسیار صدقه‌دهنده و درست کار و عابد بود و به غذای کم قناعت می‌کرد و از زینت و بهجت دنیا رویگردان بود و سلاطین به زیارتش می‌رفتند و به او تبرک می‌گرفتند، و مساجد و خانقاه‌ها و پل‌ها و دیگر چیزهایی که در جهت مصالح مسلمانان بود را بسیار بنا می‌کرد.

ابن كثير نيز آورده است: «حسان بن سعيد ابن حَسَّانَ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَنِيعِ بْنِ خَالِدَ بْنَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ خَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ الْمَخْزُومِيُّ الْمَنِيعِيُّ، كَانَ فِي شَبَابِهِ يَجْمَعُ بَيْنَ الزُّهْدِ وَالتِّجَارَةِ حَتَّى سَادَ أَهْلَ زَمَانِهِ، ثُمَّ تَرَكَ ذَلِكَ، وَأَقْبَلَ عَلَى الْعِبَادَةِ وَالزُّهْدِ وَالْبِرِّ والصلة والصدقة وغير ذلك، وَبِنَاءِ الْمَسَاجِدِ وَالرِّبَاطَاتِ، وَكَانَ السُّلْطَانُ يَأْتِي إِلَيْهِ وَيَتَبَرَّكُ بِهِ، وَلَمَّا وَقَعَ الْغَلَاءُ كَانَ يَعْمَلُ كل يوم شيئا كثيرا من الخبز والأطعمة، ويتصدق به»[9].

حسان بن سعید المنیعی، در جوانی‌اش بین زهد و تجارت را جمع نموده بود تا اینکه بزرگ اهل زمان خودش شد. سپس تجارت را ترک کرد و به عبادت و زهد و نیکوکاری و صله و صدقه و غیر اینها و بنای مساجد و خانقاه‌ها روی آورد. و سلطان نزد او می‌آمد و به او تبرک می‌گرفت. و هنگامی‌که گرانی می‌شد او هر روز نان و غذای بسیاری درست می‌کرد و آن را صدقه می‌داد.

33. تبرک مردم به ابوالقسام زنجانی و بوسیدن دستش بیشتر از بوسیدن حجر الأسود.

ابن كثير در ترجمه او آورده است: «سَعْدُ بْنُ على ابن مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَبُو الْقَاسِمِ الزَّنْجَانِيُّ، رَحَلَ إِلَى الْآفَاقِ، وَسَمِعَ الْكَثِيرَ، وَكَانَ إِمَامًا حَافِظًا مُتَعَبِّدًا، ثُمَّ انْقَطَعَ فِي آخِرِ عُمْرِهِ بِمَكَّةَ، وَكَانَ النَّاسُ يَتَبَرَّكُونَ بِهِ. قَالَ ابْنُ الْجَوْزِيِّ: وَيُقَبِّلُونَ يَدَهُ أَكْثَرَ مِمَّا يُقَبِّلُونَ الحجر الأسود»[10].

 سعد بن علی ابوالقاسم زنجانی، به نواحی زمین سفر کرد و از افراد بسیاری حدیث شنید، او امامی‌ حافظ و عبادتگر بود، سپس آخر عمرش را در مکه گذراند و مردم به او تبرک می‌گرفتند. ابن اجوزی می‌گوید: مردم دست او را بیشتر از حجر الأسود می‌بوسیدند.

34. تبرک مردم به جمال الدین البلخی

ابن كثير در البداية والنهاية مي نويسد: «المفسر الشيخ العالم الزاهد جَمَالِ الدِّينِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سليمان بن حسن بْنِ الْحُسَيْنِ الْبَلْخِيُّ، ثُمَّ الْمَقْدِسِيُّ الْحَنَفِيُّ، وُلِدَ فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ وَسِتِّمِائَةٍ بِالْقُدْسِ، وَاشْتَغَلَ بِالْقَاهِرَةِ وَأَقَامَ مُدَّةً بِالْجَامِعِ الْأَزْهَرِ وَدَرَّسَ فِي بَعْضِ الْمَدَارِسِ هُنَاكَ، ثُمَّ انْتَقَلَ إِلَى الْقُدْسِ فَاسْتَوْطَنَهُ إِلَى أَنْ مَاتَ في المحرم منها، وكان شَيْخًا فَاضِلًا فِي التَّفْسِيرِ، وَلَهُ فِيهِ مُصَنَّفٌ حَافِلٌ كَبِيرٌ جَمَعَ فِيهِ خَمْسِينَ مُصَنَّفًا مِنَ التفسير، وَكَانَ النَّاسُ يَقْصِدُونَ زِيَارَتَهُ بِالْقُدْسِ الشَّرِيفِ وَيَتَبَرَّكُونَ بِهِ»[11].

مفسر، شیخ، عالم، زاهد جمال الدین البلخی حنفی، متولد نیمۀ شعبان سال ششصد و یازده در قدس. و در قاهره مشغول کسب علم شد و مدتی در جامع الأزهر اقامت داشت و در بعضی مدارس آنجا تدریس کرد سپس به قدس برگشت و تا محرم سال ششصد و هفتاد و هشت که در آنجا وفات کرد همانجا زندگی کرد. و او شیخ با فضیلتی در تفسیر بود و کتاب بزرگی دربارۀ تفسیر جمع کرده بود. و مردم به قصد زیارت او به قدس می‌رفتند و به او تبرک می‌گرفتند.

35. تبرک مردم به قبر الخضر بن نصر الأربلي

ابن كثير در تورجمه او آورده است: «الخضر بن نصر بن عقيل بن نصر، الإربلي الفقيه الشافعي، أول من درس بإربل في سنة ثلاث وثلاثين وخمسمائة، وكان فاضلا دينا انتفع به الناس وكان قد اشتغل على إلكيا الهراسي وغيره ببغداد وقدم دمشق، فأرخه ابن عساكر وترجمه القاضي ابن خلكان في " الوفيات "، وقال: قبره يزار، وقد زرته غير مرة ورأيت الناس ينتابون قبره ويتبركون به. وهذا الذي قاله ابن خلكان مما ينكره أهل العلم عليه وعلى أمثاله ممن يعظم القبور»[12].

الخضر بن نصر الاربلی فقیه شافعی، اولین نفر در اربیل بود که در سال پانصد و سی و سه تدریس کرد، و او فاضل و امانت دار بود و مردم از او نفع می‌بردند و در بغداد نزد الکیا الهراسی و غیر او مشغول کسب علم شد و به دمشق رفت و ابن عساکر تاریخ او را نوشته است، و قاضی ابن خلکان ترجمۀ او را در الوفیات نوشته و می‌گوید: قبرش زیارت می‌شود و من خودم چندین بار قبرش را زیارت کرده‌ام و مردم را می‌دیدم که پیاپی نزد قبرش می‌رفتند و بوسیله او تبرک می‌گرفتند. (ابن کثیر می‌گوید) آنچه ابن خلکان گفته است از آن سخنانی است که اهل علم گفتن چنین سخنی را بر او و بر امثال او از کسانی که تعظیم قبور می‌کنند انکار ورزیده‌اند.

نکته: انکار ورزیدن ابن کثیر برای اصل تبرک گرفتن نیست بلکه همانا برای تبرک گرفتن مخصوصی است یعنی تبرک گرفتنی که در آن تعظیم کردن قبور بیشتر از حد خودش انجام شود. و من (يعني مولف: يافعي) در ابتدا ابن کثیر را در ضمن منع کنندگان آورده بودم اما وقتی که دیدم او در مواضع بسیاری، از جمله آنچه که پیشتر آورده شد، حوادثی را دربارۀ تبرک گرفتن ذکر می‌کند بدون اینکه انکاری بر آن بورزد، و بلکه در سیاق بعضی از آنان چنین فهمیده می‌شود که او آن حوادث را به عنوان مدح و ثنای صاحبشان آورده است، برای همین نام او را از میان منع کنندگان حذف کردم.

(مترجم: مجاهد دين) می‌گویم، این قسمت از سخن ابن خلکان که گفته است: «ورأيت الناس ينتابون قبره ويتبركون به» و نیز این قسمت از سخن ابن کثیر که گفته است: «وهذا الذي قاله ابن خلكان مما ينكره أهل العلم عليه وعلى أمثاله ممن يعظم القبور»، در چاپ اول سال 1997 میلادی، انتشارات: «دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان»، با تحقیق: «عبد الله بن عبد المحسن التركي» وجود ندارد. [اضافۀ مترجم]

36. تبرک مردم به قبر احمد البخاری

در شذرات الذهب آمده است: «وفيها السيد أحمد البخاري العارف بالله... وتوفي بقسطنطينية ودفن عند مسجده وقبره يزار ويتبرّك به، قيل: ولما وضع في قبره توجه هو بنفسه إلى القبلة وصلى على النّبيّ صلّى الله عليه وسلم»[13].

و در این سال (922 هـ) سید احمد البخاری عارف بالله... در قسطنطینیه وفات کرد و کنار مسجدش دفن شد و قبرش زیارت می‌شود و به آن تبرک گرفته می‌شود. گفته شده: هنگامی‌که در قبرش گذاشته شد، خودش به سمت قبله رو کرد و بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) صلوات فرستاد.

37. تبرک مردم به قبر احمد بن الجنیدب

در عمدة القاری آمده است: «أحمد بن الحسن بن الجنيدب، بضم الجيم وفتح النون وسكون الياء آخر الحروف وفي آخره باء موحدة: الترمذي أحد حفاظ خراسان، وليس له في البخاري سوى هذا الحديث، وهو من أقران البخاري وأفراده، وأحمد بن محمد بن حنبل ابن هلال المروزي الشيباني، خرج من مر وحملا وولد ببغداد ومات بها وقبر مشهور يزار ويتبرك به، وكان إمام الدنيا وقدوة أهل السنة، مات سنة إحدى وأربعين ومائتين»[14].

احمد بن الحسن بن الجنیدب الترمذی، یکی از حفاظ خراسان، و در صحیح البخاری جز این حدیث حدیث دیگری از او وجود ندارد، و او از هم‌عصرهای البخاری و احمد بن محمد المروزی الشیبانی است. در حالی که در شکم مادرش بود از شهر مرو خارج شد و در بغداد به دنیا آمد و در همانجا وفات کرد و قبرش مشهور است و به آن تبرک گرفته می‌شود. و او امام دنیا و الگوی اهل سنت بود و در سال دویست و چهل و یک وفات یافت.

38. تبرک مردم به جنازۀ ابو منصور الخیاط

ابن رجب حنبلي در ذیل طبقات الحنابله آورده است: «وقال أبو منصور بن خيرون: ما رأيتُ مثل يوم صُلي على أبي منصور الخياط، من كثرة الخلق والتبرك بالجنازة. وقال السلفي: ذكر لي المؤتمن في ثاني جمعة من وفاة الشيخ أبي منصور: أن اليوم ختموا على رأس قبره مائتي وإحدى وعشرين ختمة»[15].

ابو منصور بن خیرون می‌گوید: همانند آن روزی که بر جنازۀ ابومنصور الخیاط نماز خوانده شد را بخاطر کثرت مردم و تبرک گرفتنشان به جنازه او، ندیده‌ام. و سلفی می‌گوید: کسی که به او اعتماد دارم دربارۀ دومین جمعه از وفات شیخ ابومنصور به من گفت که: در آن روز بر سر قبر او دویست و یازده بار قرآن ختم شد.

ادامه دارد ...

برگرفته از کتاب «بررسی تطبیقی تبرک به صالحان بین جواز دهندگان و منع کنندگان»، نویسنده: عبد الفتاح بن صالح قديش اليافعي، مترجم: مجاهد دین. با اندکی تصرف.

نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده

 



[1]- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ سوّم، 1405 هـ.ق. ج 22، ص 140.

[2]- همان، ج 18، ص 101.

[3]- ابن عماد حنبلي، عبد الحي بن أحمد، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، حققه: محمود الأرناؤوط، خرج أحاديثه: عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: دار ابن كثير، دمشق – بيروت، چاپ اول، 1406 هـ - 1986 م. ج 5، ص 224.

[4]- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، ج12، ص 467.

[5]- ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، تحقيق: بشار عوّاد معروف، دار الغرب الإسلامى، چاپ اوّل، 2003م. ج9، ص 527.

[6]- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، ج22، ص 161.

[7]- ابن كثير دمشقي، إسماعيل بن عمر (م 774)، البداية والنهاية، تحقيق: علي شيري، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ اوّل، 1408 هـ. ق. ج12، ص 350.

[8]- ابن اثير، علي بن ابي الکرم (م 630) الكامل في التاريخ، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ اوّل، 1417 هـ. ق. ج8، ص 227.

[9]- ابن كثير دمشقي، إسماعيل بن عمر (م 774)، البداية والنهاية، ج12، ص 126.

[10]- همان، ص 146.

[11]- همان، ج 14، ص 6.

[12]- همان، ج 12، ص 353.

[13]- ابن عماد حنبلي، عبد الحي بن أحمد، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، ج10، ص 152.

[14]- عيني، محمود، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، دار إحياء التراث العربي، بيروت. ج18، ص 79.

[15]- ابن رجب حنبلي، عبد الرحمن بن أحمد، ذيل طبقات الحنابلة، محقق: د عبد الرحمن بن سليمان العثيمين، ناشر: مكتبة العبيكان – الرياض، چاپ اول، 1425 هـ - 2005 م. ج1، ص 227.


نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن