پرسش

آیا علمای اهل سنت، دعا و توسل نزد قبور اولیای الهی را جایز می دانستند یا نه؟؟

یکی از اختلافات وهابیت و اهل سنت این است که ائمه حدیث و علمای اهل سنت به تبع از صحابه و تابعین، دعا و توسل نزد قبر را جایز می دانند و این عمل را نه تنها حرام و شرک نمی دانند بلکه این عمل را جایز می دانند در حالی که وهابیت دعا و توسل نزد قبر را بدعت و وسیله شرک می دانند.

پاسخ

 

عبدالفتاح یافعی شافعی در کتاب «التبرک بالصالحین بین المجیزین والمانعین» اقوال علمای اهل سنت را راجع به دعا و توسل نزد قبور اولیای الهی را آورده است که علمای اهل سنت بر خلاف وهابیت این عمل را جایز می دانند و در قسمت قبل به برخی از آنها اشاره شد و در ادامه به موارد دیگری اشاره می شود که عبارتند از:

11. ابن جوزی در احوالات احمد بن حرب آورده است: «أَخْبَرَنَا زَاهِرُ بْنُ طَاهِرٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بن الحسين البيهقي أخبرنا أبو عبد الله الحاكم قَالَ: سمعت أبا العباس محمد بْن أحمد القاضي يقول: سمعت أبا عبد الله مُحَمَّد بْن جعفر الزاهد يقول: سمعت زكريا بْن أبي دلويه يقول: رأيت أحمد بْن حرب بعد وفاته بشهر فِي المنام، فقلت: مَا فعل بك ربك؟ قَالَ: غفر لي وفوق المغفرة. قلت: ومَا فوق المغفرة؟ قال: أكرمني بأن يستجيب دعوات المسلمين إذا توسلوا بقبري»[1].

زاهر بن طاهر به ما خبر داد گفت: احمد بن الحسین البیهقی به ما خبر داد، ابو عبد الله الحاکم به ما خبر داد گفت: شنیدم ابو العباس محمد بن احمد القاضی می‌گفت: شنیدم ابو عبد الله محمد بن جعفر الزاهد می‌گفت: شنیدم زکریا بن ابی دلویه می‌گفت: یک ماه بعد از مرگ احمد بن حرب او را در خواب دیدم به او گفتم: پروردگارت با تو چکار کرد؟ گفت: مرا بخشید و بالاتر از بخشیدن را نیز با من کرد؟ گفتم: بالاتر از بخشیدن چیست؟ گفت: مرا با اجابت دعای مسلمانانی که به قبر من متوسل می‌شوند تکریم نمود.

12. ابن جوزی درباره قبر امام حسین (علیه السلام) می‌گوید: «وأَخْبَرَنَا ابْنُ نَاصِرٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْمُبَارَكُ بْنُ عَبْدِ الجبار قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْن أَحْمَد بْن مُحَمَّد العتيقي قَالَ: سمعت أبا بكر مُحَمَّد بن الحسن بن عبدان الصيرفي يقول: سمعت جعفر الخلدي يقول: كان بي جرب عظيم فتمسحت بتراب قبر الحسين، فغفوت فانتبهت وليس علي منه شيء»[2].

ابن ناصر به ما خبر داد گفت: المبارک بن عبد الجبار به ما خبر داد گفت: ابو الحسین احمد بن محمد العتیقی به ما خبر داد گفت: شنیدم ابو بکر محمد بن الحسن بن عبدان می‌گفت: شنیدم جعفر الخلدی می‌گفت: من دچار اگزمای حاد (نوعی بیماری پوستی) شده بودم، برای درمان آن خاک قبر الحسین (علیه السلام) را لمس کردم، سپس خوابیدم و وقتی که بیدار شدم هیچ اثری از بیماری بر روی پوست من باقی نمانده بود.

13. ابن حجر عسقلاني در ترجمه امام رضا (علیه السلام) می نویسد: «قال وسمعت أبا بكر محمد بن المؤمل بن الحسن بن عيسى يقول خرجنا مع إمام أهل الحديث أبي بكر بن خزيمة وعديله أبي علي الثقفي مع جماعة من مشائخنا وهم إذ ذاك متوافرون إلى زيارة قبر علي بن موسى الرضي بطوس قال فرأيت من تعظيمه يعني بن خزيمة لتلك البقعة وتواضعه لها وتضرعه عندها ما تحيرنا»[3].

(حاکم نیشابوری) می‌گوید: و شنیدم ابو بکر محمد بن المؤمل می‌گفت: همراه با امام اهل حدیث ابو بکر ابن خزیمه و همتایش ابو علی الثقفی و همراه با جماعتی از مشایخمان بیرون رفته بودیم، و به زیارت قبر علی بن موسی الرضی در طوس رفتیم و ابن خزیمه را دیدم که آن بارگاه را چنان تعظیم می‌کرد و برایش تواضع نشان می‌داد و در کنارش گریه و زاری می‌کرد که حیرت زده شده بودیم.

همچنین ابن حبان درباره زیارت قبرش می نویسد: «علی بن موسی الرضا... وقبره بسناباذ خارج النوقان مشهور يزار بجنب قبر الرشيد قد زرته مرارا كثيرة وما حلت بي شدة في وقت مقامى بطوس فزرت قبر على بن موسى الرضا صلوات الله على جده وعليه ودعوت الله إزالتها عنى إلا أستجيب لي وزالت عنى تلك الشدة وهذا شيء جربته مرارا فوجدته كذلك»[4].

علی بن موسی الرضا... قبرش در روستای سناباد در بیرون شهر نوقان قرار دارد و محل قبرش مشهور است و مردم به زیارت آن می‌روند و قبرش در کنار قبر (هارون) الرشید است. من خودم دفعات بسیاری قبرش را زیارت کرده‌ام و آن موقع که در طوس ساکن بودم هروقت که دچار سختی و مشکلی می‌شدم و قبر علی بن موسی الرضا –که درود خدا بر جدش و بر او باد- را زیارت می‌کردم و خداوند را به دعا می‌خواندم، جز این نبود که دعایم پذیرفته می‌شد و آن مشکل از من برطرف می‌شد و این مساله‌ای است که خودم بارها آن را تجربه کرده‌ام و نتیجه‌اش را به همین شکل دیده ام.

14. ذهبی در ترجمه بخاری می نویسد: «وَقَالَ أَبُو عَلِيٍّ الغَسَّانِيُّ: أَخْبَرَنَا أَبُو الفَتْحِ نَصْرُ بنُ الحَسَنِ السَّكتِيُّ السَّمرقندِيُّ، قَدِمَ عَلَيْنَا بَلَنْسِيَةَ عَامَ أَرْبَعِيْنَ وَسِتِّيْنَ وَأَرْبَعِ مائَةٍ، قَالَ: قَحطَ المَطَرُ عِنْدنَا بِسَمَرْقَنْدَ فِي بَعْضِ الأَعْوَامِ، فَاسْتسقَى النَّاسُ مِرَاراً، فَلَمْ يُسْقَوا، فَأَتَى رَجُلٌ صَالِحٌ مَعْرُوْفٌ بِالصَّلاَحِ إِلَى قَاضِي سَمَرْقَنْدَ فَقَالَ لَهُ: إِنِّي رَأَيْتُ رأْياً أَعرضُهُ عَلَيْكَ. قَالَ: وَمَا هُوَ؟ قَالَ: أَرَى أَنْ تخرجَ وَيخرجَ النَّاسُ مَعَكَ إِلَى قَبْرِ الإِمَامِ مُحَمَّدِ بنِ إِسْمَاعِيْلَ البُخَارِيِّ، وَقبرُهُ بخَرْتَنْك، وَنستسقِي عِنْدَهُ، فعسَى اللهُ أَنْ يَسْقِينَا. قَالَ: فَقَالَ القَاضِي: نِعْمَ مَا رَأَيْتَ. فَخَرَجَ القَاضِي وَالنَّاسُ مَعَهُ، وَاسْتسقَى القَاضِي بِالنَّاسِ، وَبَكَى النَّاسُ عِنْدَ القَبْرِ، وَتشفَّعُوا بصَاحِبِهِ، فَأَرسلَ اللهُ -تَعَالَى- السَّمَاءَ بِمَاءٍ عَظِيْمٍ غَزِيْرٍ أَقَامَ النَّاسُ مِنْ أَجلِهِ بِخَرْتَنْك سَبْعَةَ أَيَّامٍ أَوْ نحوَهَا، لاَ يَسْتَطيعُ أَحَدٌ الوُصُوْلَ إِلَى سَمَرْقَنْدَ مِنْ كَثْرَةِ المَطَرِ وَغزَارتِهِ، وَبَيْنَ خرتنك وَسَمَرْقَنْد نَحْوَ ثَلاَثَةَ أَمِيَالٍ»[5].

ابو علی الغسانی می‌گوید: ابو الفتح نصر بن الحسن السکتی السمرقندی که در سال چهارصد و شصت و چهار در شهر بلنسیه (از شهرهای اندلس) نزد ما آمده بود گفت: ما در بعضی از سال‌ها در سمرقند دچار خشکسالی شدیم و مردم بارها استسقاء (نماز طلب باران) خواندند اما بر آنها باران نبارید. تا اینکه مردی صالح که به درستکاری معروف بود نزد قاضی سمرقند آمد و به او گفت: من نظری دارم که می‌خواهم آن را به شما بگویم. قاضی گفت: چه نظری داری؟ گفت: به نظر من، شما و مردم نیز به‌همراه شما نزد قبر امام محمد بن اسماعیل بخاری بیرون بروید که قبرش در روستای خرتنک است، و نزد او طلب باران کنید، به‌امید اینکه خداوند بر ما باران بباراند. ابوالفتح می‌گوید: قاضی گفت: نظر خوبی است. به این شکل قاضی و مردم همراهش بیرون رفتند و قاضی بوسیلۀ مردم طلب باران کرد و مردم نزد قبر امام بخاری گریه کردند و صاحب قبر را شفیع قرار دادند. تا اینکه خداوند متعال از آسمان آب بسیار زیاد و فراوانی فرستاد که بخاطر آن مردم حدود هفت روز در خرتنک باقی ماندند و کسی نمی‌توانست بخاطر کثرت و فراوانی باران به سمرقند برگردد. و فاصله بین خرتنک و سمرقند حدود سه مایل است.

15. ابو نعیم اصفهانی در آورده است: «أَخْبَرَنَا أَبُو الْأَزْهَرِ ضَمْرَةُ بْنُ حَمْزَةَ بْنِ هِلَالٍ الْمَقْدِسِيُّ فِي كِتَابِهِ , وَحَدَّثَنِي عَنْهُ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي , ثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْبَصْرِيُّ , قَدِمَ عَلَيْنَا ثنا أَبِي , ثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِدْرِيسَ , عَنْ مَالِكِ بْنِ دِينَارٍ: ... ثُمَّ سَجَدَ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَانْتَظَرْتُهُ سَاعَةً فَلَمْ يَرْفَعْ رَأْسَهُ فَحَرَّكْتُهُ فَإِذَا هُوَ مَيِّتٌ قَالَ: فَمَدَدْتُ يَدَيْهِ وَرِجْلَيْهِ فَإِذَا وَجْهٌ ضَاحِكٌ وَقَدِ ارْتَفَعَ السَّوَادُ وَصَارَ وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ وَإِذَا بِشَابٍّ قَدْ أَقْبَلَ مِنَ الْبَابِ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجَرْنَا فِي أَخِينَا, هَاكُمُ الْكَفَنَ فَكَفِّنُوهُ فِيهِ فَنَاوَلَنِي ثَوْبَيْنِ مَا رَأَيْتُ مِثْلَهُمَا ثُمَّ خَرَجَ فَكَفَّنَّاهُ فِيهِمَا , قَالَ مَالِكٌ: فَقَبْرُهُ يُسْتَسْقَى بِهِ وَتُطْلَبُ الْحَوَائِجُ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا»[6].

ابو الأزهر ضمرة بن حمزه در کتابش به ما خبر داد و محمد بن ابراهیم از او تعریف کرده که گفت: پدرم برایم تعریف کرد از عبید الله بن سعید که نزد ما آمده بود، از پدرش تعریف کرد و او از عبد الله بن ادریس و او از مالک بن دینار ... (در ادامه ماجرای طولانی استسقاء میمون بن الأسود و اجابت او توسط خداوند را ذکر می‌کند. مالک بن دینار می‌گوید) سپس میمون بن الأسود به سجده رفت. به او نزدیک شدم و مدتی منتظرش ماندم اما سرش را بلند نکرد، سپس او را تکان دادم و دیدم که مُرده است. من نیز دست و پاهایش را دراز کردم و بر روی پشت او را دراز کردم و دیدم که بر روی صورتش لبخد نشسته و سیاهی صورتش از بین رفته و صورتش همانند ماه می‌درخشد. سپس جوانی از در وارد شد و گفت: السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته، خداوند دربارۀ برادرمان پاداش ما را بسیار گرداند. این کفن را بگیرید و در آن کفنش کنید. سپس مالک بن دینار می‌گوید: آن شخص به من دو لباس داد که همانند آنها را ندیده بودم. سپس آن جوان بیرون رفت و ما او را در آن دو لباس کفن کردیم. مالک بن دینار می‌گوید: و بوسیلۀ قبر او تا به امروز طلب باران و درخواست حوائج می‌شود.

16. ذهبی در ترجمۀ صالح بن احمد می نویسد: «صالح بن أحمد بن محمد بن أحمد بن صالح بن عبد الله بن قيس بن هذيل بن يزيد بن العباس بن الأحنف بن قيس الحافظ الكثير الصدق, المعمر أبو الفضل التميمي الهمذاني السمسار... ذكره شيرويه في تاريخه فقال: كان ركنًا من أركان الحديث ثقة حافظًا ديِّنًا لا يخاف في الله لومة لائم، وله مصنفات غزيرة، توفي في شعبان سنة أربع وثمانين وثلاثمائة, والدعاء عند قبره مستجاب»[7].

صالح بن احمد...، حافظ و بسیار راست گو است... شیرویه او را در تاریخش ذکر کرده و گفته است: او رکنی از ارکان حدیث، ثقه، حافظ، دیندار بود، و در راه خدا از سرزش کسی نمی‌ترسید. و تصنیفات فراوانی داشت. در شعبان سال سیصد و هشتاد و چهار وفات یافت و دعا نزد قبرش اجابت می‌شود.

17. ذهبی در ترجمۀ سیده نفیسه آورده است: «السَّيِّدَةُ، المُكَرَّمَةُ، الصَّالِحَةُ، ابْنَةُ أَمِيْرِ المُؤْمِنِيْنَ الحَسَنِ بنِ زَيْدِ ابْنِ السَّيِّدِ سِبْطِ النَّبِيِّ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- الحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ -رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا- العَلَوِيَّةُ، الحَسَنِيَّةُ، صَاحِبَةُ المَشْهَدِ الكَبِيْرِ المَعْمُوْلِ بَيْنَ مِصْرَ وَالقَاهِرَةِ... وَقِيْلَ: كَانَتْ مِنَ الصَّالِحَاتِ العَوَابِدِ. وَالدُّعَاءُ مُسْتَجَابٌ عِنْدَ قَبْرِهَا، بَلْ وَعِنْدَ قُبُوْرِ الأَنْبِيَاءِ وَالصَّالِحِيْنَ»[8].

سیده، مکرمه، صالحه، دختر امیر المومنین حسن بن زید بن حسن بن علی، علوی و حسنی است. صاحب آن بارگاه بزرگی است که در بین مصر و قاهره قرار دارد... و گفته شده او جزو زنان بسیار صالح و عبادتگر بود. و دعا کردن در نزد قبر او و بلکه در نزد قبر همۀ پیامبران و صالحان، پذیرفته می‌شود.

18. ذهبی در ترجمه أبو بكر أحمد بن علي معروف به ابن لال می‌گوید: « قَالَ شِيْرَوَيْه: كَانَ ثِقَةً، أَوْحَدَ زمَانِهِ، مُفْتِي البَلَد، وَلَهُ مُصَنَّفَاتٌ فِي علومِ الحَدِيْثِ،... مَا رَأَيْتُ أَحْسَنَ مِنْهُ، وَالدُّعَاءُ عِنْد قَبْرِهِ مُسْتَجَابٌ... قُلْتُ: وَالدُّعَاءُ مُسْتَجَاب عِنْد قُبُوْر الأَنْبِيَاء وَالأَوْلِيَاء، وَفِي سَائِر البِقَاع، لَكِن سَبَبُ الإِجَابَة حُضُورُ الدَّاعِي، وَخُشُوعُهُ وَابتِهَاله، وَبلاَ رَيْبٍ فِي البقعَةِ المُبَارَكَة، وَفِي المَسْجَدِ، وَفِي السَّحَر، وَنَحْوِ ذَلِكَ، يَتَحَصَّلُ ذَلِكَ للدَاعِي كَثِيْراً، وَكُلُّ مُضطر فَدُعَاؤُه مُجَابٌ»[9].

شیرویه می‌گوید: ابن لال، ثقه و یگانۀ زمانش و مفتی شهرش بود و تصنیفاتی در علوم حدیث دارد... و کسی نیکوتر از او ندیدم و دعا نزد قبر او مستجاب است... (ذهبی می‌گوید) می‌گویم: دعا در نزد قبور پیامبران و اولیاء و در سایر بارگاه‌ها مستجاب است، لیکن سبب اجابت دعا، حضور قلب دعا‌کننده و خشوع و تضرع و زاری‌اش است. و بدون شک چنین حالتی در بارگاه‌های متبرکه و در مسجد و در صبحگاه و نحو اینها بسیار برای دعا‌کننده بوجود می‌آید و دعای هرشخص درمانده‌ای نیز اجابت می‌شود.

19. ذهبی در ترجمۀ ابن فورک می نویسد: «الإِمَامُ، العَلاَّمَةُ، الصَّالِحُ، شَيْخُ المُتَكَلِّمِيْن، أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بنِ فُوْرَكَ الأَصْبَهَانِيّ.... قَالَ عَبْدُ الغَافِرِ فِي (سيَاق التَّارِيْخ) :الأُسْتَاذُ أَبُو بَكْرٍ قَبْرُهُ بِالحِيرَة يُسْتَسقَى بِهِ... وَكَانَ شَدِيدَ الرَّدِّ عَلَى ابْنِ كرَّام، ثُمَّ عَادَ إِلَى نَيْسَابُوْرَ، فسُمَّ فِي الطَّرِيْق، فَمَاتَ بقُرْبِ بُسْت، وَنُقِلَ إِلَى نَيْسَابُوْرَ، وَمشهدهُ بِالحِيرَة يُزَار، وَيُستجَابُ الدُّعَاءُ عِنْدَهُ»[10].

امام، علامه، صالح، شیخ متکلمین، ابو بکر محمد بن الحسن ابن فورک اصفهانی... عبد الغافر در "سیاق التاریخ" می‌گوید: استاد ابو بکر قبرش در حیره است و بوسیلۀ آن درخواست باران می‌شود... و او شدیداً ابن کرّام را رد می‌کرد، سپس به نیشابور برگشت و در راه مسموم شد و در نزدیکی بُست از دنیا رفت. و او را به نیشابور منتقل نمودند و آرامگاهش در حیره است و مردم به زیارت او می‌روند و دعا نزدش برآورده می‌شود.

20. ذهبی در ترجمه الأردستانی می‌گوید: «الإِمَامُ، الحَافِظُ، الجَوَّالُ، الصَّالِحُ، العَابِدُ، أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بنُ إِبْرَاهِيْمَ بنِ أَحْمَدَ الأَرْدَسْتَانِيُّ.... قَالَ شِيْرَوَيْه: كَانَ ثِقَةً يُحْسِنُ هَذَا الشَّأْن، سَمِعْتُ عِدَّةً يَقُوْلُوْنَ: مَا مِنْ رَجُلٍ لَهُ حَاجَةٌ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَالآخِرَة يَزُوْرُ قَبْره وَيدعُوهُ إِلاَّ اسْتَجَابَ اللهُ لَهُ»[11].

امام، حافظ، بسیار گردش کننده، صالح، عابد، ابو بکر محمد بن ابراهیم بن احمد الأردستانی... شیرویه می‌گوید: او ثقه و برازنده این شأن است. شنیدم عده‌ای می‌گفتند: هرکس که حاجتی از امر دنیا و آخرت داشته باشد و قبرش را زیارت کند و خداوند را به دعا بخواند، جز این نیست که خداوند دعایش را اجابت می‌کند.

 

نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده

 

 

 


[1]- ابن جوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي، المنتظم في تاريخ الأمم والملوك، محقق: محمد عبد القادر عطا، مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت چاپ اول، 1412 هـ - 1992 م. ج 11، ص 211.

[2]- همان، ج5، ص 346.

[3]- ابن حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، مطبعة دائرة المعارف النظامية، هند، چاپ اوّل، 1326ق. ج 7، ص 388.

[4]- ابن حبان دارمي، محمّد، الثقات، دائرة المعارف العثمانية بحيدر آباد، دكن هند، چاپ اوّل، 1393ق. ج 8، ص 457.

[5]- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ سوّم، 1405 هـ.ق. ج12، ص 469.

[6]- اصفهانى، أحمد، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، السعادة بجوار محافظة مصر، 1394ق. ج10، ص 173.

[7]- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، ج16، ص 519.

[8]- همان، ج10، ص 107.

[9]- همان، ج17، ص 76 و 77.

[10]- همان، ج 17، ص 214 و 215.

[11]- همان، ص 428.

 

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن