پرسش

وهابیت تکفیری (نجدی ها) برای توجیه اثبات معانی صفات خبریه و مجهول دانستن کیفیت آن به این سخن منسوب به مالک (رئیس مذهب مالکی ها) استناد می کنند که گفته است: «الاستواء معلوم والكيف مجهول»[1] و بر همین اساس در تمامی صفات خبری چنین قاعده ای را اجرا کرده و اثبات معنا و مجهول گذاشتن کیفیت را عقیده خود می دانند.


[1]- عبد العزيز بن عبد الله بن باز (المتوفى: 1420هـ)، مجموع فتاوى العلامة عبد العزيز بن باز، أشرف على جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشويعر، ج2، ص94.

پاسخ

با رجوع به کلمات علمای متقدم دانسته می شود که چنین نسبتی به مالک صحیح نیست. بلکه سخن صحیح همان است که بیهقی در کتاب «الاسماء والصفات» با چندین سند از مالک روایت کرده است:

یک: «أخبرنا أبو عبد الله الحافظ، أخبرني أحمد بن محمد بن إسماعيل بن مهران، ثنا أبي، حدثنا أبو الربيع ابن أخي رشدين بن سعد قال: سمعت عبد الله بن وهب، يَقُولُ: كُنَّا عِنْدَ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ فَدَخَلَ رَجُلٌ، فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدَ اللَّهِ، {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}كَيْفَ اسْتِوَاؤُهُ؟ قَالَ: فَأَطْرَقَ مَالِكٌ وَأَخَذَتْهُ الرُّحَضَاءُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى} كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ، وَلَا يُقَالُ: كَيْفَ، وَكَيْفٌ عَنْهُ مَرْفُوعٌ، وَأَنْتَ رَجُلُ سُوءٍ صَاحِبُ بِدْعَةٍ، أَخْرِجُوهُ. قَالَ: فَأُخْرِجَ الرَّجُلُ»[1].

عبد الله بن وهب می گوید: نزد مالک بن انس بودیم که مردی بر مالک وارد شد و گفت: یا ابا عبد الله برايمان بيان داريد كه استواء چگونه است؟ مالك سر را به زير انداخت و سكوت نمود تا جاييكه عرق بر چهره اش ظاهر شد آنگاه اظهار داشت: «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» همان طور که خداوند متعال خودش را به آن توصف کرده است و درباره کیفیت گفته نمی شود و در مورد خداوند، کیفیت معنا ندارد و درست نیست و تو مرد بدعتگذاری هستی و دستور داد تا او را اخراج کنند.

ابن حجر عسقلانی سند این حدیث را جید (صحیح) می داند و می گوید: «وأخرج البيهقي بسند جيد عن عبد الله بن وهب قال كنا عند مالك...»[2].

دو: «أخبرنا أبو بكر أحمد بن محمد بن الحارث الفقيه الأصفهاني، أنا أبو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حيان المعروف بأبي الشيخ، ثنا أبو جعفر أحمد بن زيرك اليزدي، سمعت محمد بن عمرو بن النضر النيسابوري، يقول: يَحْيَى بْنَ يَحْيَى، يَقُولُ: كُنَّا عِنْدَ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ فَجَاءَ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ،{الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى} [طه: 5] فَكَيْفَ اسْتَوَى؟ قَالَ: فَأَطْرَقَ مَالِكٌ بِرَأْسِهِ حَتَّى عَلَاهُ الرُّحَضَاءُ ثُمَّ قَالَ: الِاسْتِوَاءُ غَيْرُ مَجْهُولٍ، وَالْكَيْفُ غَيْرُ مَعْقُولٍ، وَالْإِيمَانُ بِهِ وَاجِبٌ، وَالسُّؤَالُ عَنْهُ بِدْعَةٌ، وَمَا أَرَاكَ إِلَّا مُبْتَدِعًا. فَأَمَرَ بِهِ أَنْ يُخْرَجَ»[3].

یحیی بن یحیی [شاگرد مالک که به نظرات مالک از دیگران آگاهی بیشتری دارد] می گوید: نزد مالک بن انس بودیم که مردی بر او وارد شد و گفت: برايمان بيان کنید استواء خداوند متعال چگونه است؟ مالك سر را به زير انداخت و سكوت نمود تا جاييكه عرق بر چهره اش ظاهر شد آنگاه گفت: «الِاسْتِوَاءُ غَيْرُ مَجْهُولٍ، وَالْكَيْفُ غَيْرُ مَعْقُولٍ» استوا مجهول نیست اما کیفیت استواء برای خداوند متعال معقول نیست و ایمان به آن واجبو سوال از آن بدعت است و تو مرد بدعتگذاری هستی و دستور داد تا او را اخراج کنند.

همین روایت را (با اندکی متفاوت) لالکائی در طریق دیگری از جعفر بن عبدالله از مالک نقل کرده است: «ذكره علي بن الربيع التميمي المقرئ قال: ثنا عبد الله بن أبي داود، قال: ثنا سلمة بن شبيب، قال: ثنا مهدي بن جعفر، عن جعفر بن عبد الله، قال: " جاء رجل إلى مالك بن أنس , فقال: يا أبا عبد الله {الرحمن على العرش استوى} [طه: 5] كيف استوى قال: فما رأيت مالكا وجد من شيء كموجدته من مقالته , وعلاه الرحضاء , يعني العرق قال: وأطرق القوم , وجعلوا ينتظرون ما يأتي منه فيه , قال: فسري عن مالك , فقال: الكيف غير معقول والاستواء منه غير مجهول والإيمان به واجب والسؤال عنه بدعة , فإني أخاف أن تكون ضالا , وأمر به فأخرج»[4].

علاوه بر مالک، ام المومنین ام سلمه (علیها السلام) و استاد مالک (ربيعة بن أبي عبد الرحمن) قائل به همین بودند:

لالکائی درباره (الرحمن على العرش استوى) از ام سلمه نقل می کند:

«أخبرنا عبد الله بن محمد بن أحمد، قال: ثنا عبد الصمد بن علي، قال: حدثني محمد بن عمر بن كبيشة أبو يحيى النهدي، بالكوفة في جبانة سالم قال: حدثنا أبو كنانة محمد بن أشرس الأنصاري قال: ثنا أبو عمير الحنفي, عن قرة بن خالد, عن الحسن, عن أمه, عن أم سلمة في قوله {الرحمن على العرش استوى} [طه: 5] قالت: «الكيف غير معقول والاستواء غير مجهول والإقرار به إيمان والجحود به كفر»[5]؛ کیف غیر معقول است و استواء مجهول نیست و اقرار به آن ایمان است و انکار آن کفر است.

لالکائی از استاد مالک (ربيعة بن أبي عبد الرحمن) نقل می کند:

«أخبرنا عبد الله بن أحمد بن القاسم بن شينك النهاوندي، قال: ثنا أبو بكر أحمد بن محمود بن يحيى داود النهاوندي بنهاوند سنة ثنتي عشرة وثلاثمائة قال: ثنا أحمد بن محمد بن صدقة، قال: ثنا أحمد بن محمد بن يحيى بن سعيد القطان، عن يحيى بن آدم، عن ابن عيينة، قال: سئل ربيعة عن قوله {الرحمن على العرش استوى} [طه: 5] كيف استوى؟ قال: «الاستواء غير مجهول والكيف غير معقول, ومن الله الرسالة وعلى الرسول البلاغ , وعلينا التصديق»[6].

از ربیعه درباره (الرحمن على العرش استوى) سوال شده که استواء چگونه است؟ گفت: استواء غیر مجهول است (معلوم است) و کیف معقول نیست و از خداوند فرستادن و بر رسول ابلاغ و بر ما تصدیق.

بنابراین عبارت صحیحی که از مالک در مورد استوای خداوند متعال بر عرش ثابت است اینکه ایشان گفتند: «الِاسْتِوَاءُ غَيْرُ مَجْهُولٍ، وَالْكَيْفُ غَيْرُ مَعْقُولٍ»، یعنی استواء در قرآن برای خداوند متعال امری ثابت و شناخته شده است و کیفیت در مورد خداوند معنا ندارد.

منظور ائمه اهل سنت اين است كه کیفیت مانند شکل، و هیئت، جلوس، استقرار و مانند این موارد که از لوازم اجسام است، برای خداوند متعال غیر معقول است و معنا ندارد که این امور برای خداوند متعال کیفیت داشته باشد چرا که عقل آن را قبول نمی کند و برای خداوند صفات اجسام و کیفیت، معنا ندارد. چنانچه از احمد بن حنبل در مورد استواء سوال شد و او گفت: «استوى كما أخبر لا كما يخطر للبشر»[7] یعنی هر معنایی که از استوا به ذهن انسان ها بیاید در مورد خداوند متعال درست نیست.

اما وهابی های تکفیری (نجدی ها) با مقدم کردن روایت دیگری از مالک که چنین گفته شده: «الاستواء معلوم والكيف مجهول» به دنبال این هستند که معنای استواء بر حقیقت لغوی معلوم است اما کیفیت استواء نزد ما مجهول و غیر معلوم است و چنین می پندارند که صفات خداوند متعال دارای کیفیت هستند اما این کیفیت برای ما مجهول و ناشناخته است!!!

اما این فهم به ادله فراوانی مردود است:

اولاً: روایتی که از مالک آوردیم که می گوید: «والكيف غير معقول» و «وكيف عنه مرفوع» از نظر سندی قوی تر است و اصل این است که روایت راجح پذیرفته و مرجوح ترک شود بر این اساس روایتی که ما آوردیم مقدم بر دیگر روایت است.

ثانیا: این که در روایت آمده است «الاستواء معلوم» به اين معنا است كه این عبارت [الاستوا] در قرآن کریم وارد شده است و به الله تعالی نسبت داده شده است نه این که معنای لغوی آن برای ما معلوم است!!!

ثالثاً: از عبارت «والكيف عنه مرفوع» که بین سلف مشهور است و یا عبارتی که می گوید: «بلا کیف» استفاده می شود که کیفیت درباره خداوند متعال منتفی است. و نمی توان گفت کیفیت دارد اما مجهول است!!!

رابعاً: کسانی مانند حماد بن سلمة وأم سلمة که قبل از مالک در مورد استواء از آنان سوال شده، مطابق روایتی که ما گفته ایم جواب داده اند بنابراین مالک صاحب این پاسخ نیست. پس روایتی از مالک صحیح است که مطابق با جواب های قبلی باشد.

خامساً: چرا مالک سائل را محکوم به ابتداع کرد؟ اگر چیزی موجود باشد اما مجهول، محکوم به بدعت نیست بلکه تنها تبیین می شود که آن چیز مجهول است. بنابراین، اگر عبارت «والکیف مجهول» درست باشد معنای آن چنین است: حقیقت معنای صفت استواء مجهول است نه هیئت و شکل صفت.

چگونه می توان گفت که منظور مالک از کیفیت، کیفیت هیئت و شکل باشد در حالی که او از منزهین است. مگر مالک نیست که صفت نزول را به نزول رحمت معنا کرده است: «عن مالك بن أنس أنه سئل عن الحديث إن الله ينزل في الليل إلى سماء الدنيا فقال مالك يتنزل أمره وقد يحتمل أن يكون كما قال مالك رحمه الله على معنى أنه تتنزل رحمته وقضاؤه بالعفو والاستجابة »[8].

حال چگونه این قاعده نجدی ها را قبول کنیم و تاویل امام مالک را کنار بگذاریم!!!

نتیجه این که نسبت این عبارت «الاستواء معلوم و الکیف مجهول» به مالک صحیح نیست و آنچه از عبارات مالک به دست می آید همان خواندن آیات صفات و ایمان به آن و تفویض معنا است.


[1]- ابو بکر بیهقی، أحمد بن الحسين، الأسماء والصفات للبيهقي، حققه وخرج أحاديثه وعلق عليه: عبد الله بن محمد الحاشدي، قدم له: فضيلة الشيخ مقبل بن هادي الوادعي، ناشر: مكتبة السوادي، جدة - المملكة العربية السعودية، چاپ اول، 1413 هـ - 1993 م. ج 2، ص304.

[2]- ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، دار المعرفة، بيروت، 1379ق. ج13، ص407.

[3]- ابو بکر بیهقی، أحمد بن الحسين، الأسماء والصفات للبيهقي، ج2، ص 305.

[4]- لالكائي، هبة الله، شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، تحقيق: أحمد بن سعد الغامدي، دار طيبة، سعودي، چاپ هشتم، 1423ق. ج3، ص 441.

[5]- همان، ص 440.

[6]- همان، ص441.

[7]- رملي شافعي، أحمد بن حمزة، فتاوى الرملي، جمعها: ابنه، شمس الدين محمد بن أبي العباس أحمد بن حمزة شهاب الدين الرملي (المتوفى: 1004هـ)، ناشر: المكتبة الإسلامية، ج4، ص 266.

[8]- ابن عبد البر، يوسف، التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد، تحقيق: مصطفى بن أحمد العلوي و محمد عبد الكبير البكري، وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية، مغرب، 1387 هـ. ج7، ص 143 و 144.

 

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن