پرسش

وهابیان بر چه اساس و ملاکی طلب حاجت از غیر خدا را مشرکانه می دانند؟ ملاک مطرح شده از سوی آنها تا چه میزان مدعای آنها را اثبات می گند؟

پاسخ

وهابیان طلب حاجت از غیر خدا را در مواردی مشرکانه تلقی کرده و این باور خود را بر اساس و ملاکی پی ریزی می کنند که از یک سو به نوع حاجت و از سوی دیگر به قدرت مدعو باز می گردد. ملاک مورد نظر، با دو تعبیر مختلف در آثار آنها منعکس شده است که البته هیچ یک خالی از ابهام و کژتابی نیست. لذا این پرسش مطرح می شود که هر یک از این ملاک ها چگونه دیدگاه وهابیت را تبیین و موجه می کنند؟ آیا هر دو به یک میزان در تبیین مشرکانه بودن طلب حاجت از غیر خدا سودمند هستند؟ و چنانچه کارآیی این دو ملاک برای اثبات غرض وهابیت یکسان نیست کدام یک ملاک خوبی برای آن مقصود است ؟ و در نهایت اینکه دلیل استفاده از این دو ملاک از سوی وهابیان چه می تواند باشد؟ در این تحقیق به همین ترتیب ابتدا این دو ملاک تحلیل معنایی شده و  سپس بُرد هریک در به کرسی نشاندن دیدگاه وهابیت مورد ارزیابی قرار می گیرد و در نهایت به پرسش آخر مبنی بر چرایی استفاده از هر دو ملاک پرداخته خواهد شد.

1-  «ما لا یقدر علیه الا الله: حاجتی که فقط خدا قدرت بر آن دارد»

 بر اساس این تعبیر که فراوانی بیشتری در آثار وهابیان دارد استغاثه از غیر خدا در صورتی شرک آمیز است که حاجتی طلب شود که فقط خدا قدرت و توانایی برآورده کردن آن را دارد.

تعبیر مذکور بدان معنی است که داعی درخواستی چنان بزرگ را از غیر خدا مطالبه کرده که هیچ یک از مخلوقات اعم از انسان، اجنه و ملائکه توانایی اجابت آن را ندارند و اجابت آن فقط از کسی بر می آید که واجد مقام و قدرت خدایی باشد. درخواست چنین حاجتی از هر کس در بردارنده اعتقاد به مقام خدایی برای اوست.

بر همین اساس لااقل در نگاه نخست و ابتدایی به نظر می رسد که ملاک مذکور قابلیت آن را دارد تا تبیینی موجه از دیدگاه وهابیان ارائه داده و صحت آن را اثبات کند زیرا چنانچه ثابت شود استجابت حاجتی فقط از خدا بر می آید درخواست آن از اولیاء و انبیاء می تواند به این معنا باشد که داعی با طلب چنین حاجتی از اولیاء الهی برای آنها قدرت خدایی در نظر گرفته، آنها را به خدا تشبیه نموده، و در یک کلام برای خدا شریک قائل شده است. به عبارت دیگر (با صرف نظر از مباحثی مانند جایگاه اعتقاد داعی که در این خصوص قابلیت طرح دارد) به نظر می رسد حق با وهابیان است و طلب حاجتی که جز خدا کسی توانایی برآوردن آن را نداشته باشد از غیر خدا شرک آمیز می باشد.

لکن همانطور که اشاره شد این صرفا یک تلقی ابتدایی و عاری از تعمق است که با اندک تأملی رنگ می بازد زیرا ملاک فوق با یک سؤال و چالش جدی مواجه است که عملا کارآیی آن و صحت دیدگاه وهابیان را به مخاطره می اندازد. آن سؤال و چالش این است که چه اعمالی «ما لا یقدر علیه الا الله» هستند؟ به عبارت دیگر در مواردی که وهابیان ادعای شرک آمیز بودن استغاثه به غیر خدا را دارند باید ابتدا اثبات شود که برآوردن حاجت مورد نظر ، فقط مخصوص خدا است و به جز او هیچ مخلوقی اعم از انسان، جن یا ملک قدرت بر تحقق و اجابت آن را ندارد تا سپس بتوان از این رهگذر استدلال نمود که طلب چنین حاجتی از غیر خدا تشبیه او به خدا و در نتیجه شرک آمیز است. در حقیقت دیدگاه وهابیت در صورتی قابل دفاع است که بتواند الهی بودن حوائج مورد نظر آنها را اثبات کند و در غیر اینصورت لا اقل از طریق ملاک مذکور غیر قابل اثبات و دفاع است.

برای اثبات الهی بودن حاجتی دو طریق نقلی و عقلی  پیش روی وهابیان وجود دارد:

روش نقلی

یک راه قابل تصور برای منظور فوق مراجعه به متونی دینی است تا از این طریق مشخص گردد آیا چنین دسته بندی در آیات و روایات وجود دارد؟ و اینکه آیا متون دینی عمل یا اعمالی را مخصوص خدا می دانند؟ و اگر جواب مثبت بود این اعمال را براساس آیات و روایات دسته بندی کنیم.

لکن در هیچ یک از آیات قرآن یا روایات نبوی چنین دسته بندی را نمی توان یافت به گونه ای که حتی یک حاجت و عمل واحد را نمی توان ارائه کرد که در متون دینی به عنوان حاجتی که «فقط خدا قادر بر آن است» و «مخلوقین هرگز قادر بر آن نخواهند بود» معرفی شده باشد. و اگر مثلا در آیه ای شفادهندگی عملی مخصوص خدا معرفی شده است این هرگز به این معنا نیست که هیچ کس یا چیز دیگری قدرت و خاصیت  شفادهندگی ندارد، زیرا در قرآن شفا به حضرت عیسی (علیه السلام) و به عسل نیز نسبت داده شده است لذا حصر شفادهندگی در خدا  این معنای دقیق توحیدی را افاده می دهد که هیچ کس و هیچ چیز مستقلا و بدون اذن خدا شفا نمی دهد.

بنابراین متون دینی هیچ عملی را مخصوص خدا معرفی نکرده اند تا بتوان درخواست آن را از غیر خدا شرک آمیز دانست. بلکه فراتر از این بر اساس معارف وحیانی قرآن و سنت، خدا اذن بر خاص ترین اعمال الهی را  به برخی بندگانش عطا کرده است. بلا شک خلق کردن و آفریدن، خدایی ترین عمل قابل تصور است لکن با این وجود خدا قدرت بر خلق کردن را به حضرت عیسی (علیه السلام) عطا فرموده است. بنابر این حتی در مورد «خلقت» نیز نمی توان از تعبیر «ما لایقدر علیه الا الله» استفاده کرد زیرا حداقل یکبار غیر خدا با اذن و قدرت الهی بر این کار قدرت یافته است. معنی این سخن آن است که نه تنها به کمک آیات قرآن و روایات نبوی نمی توان الهی بودن حاجت ها را اثبات نمود بلکه باید گفت بر اساس متون دینی اساسا چنین حاجتی وجود ندارد و به عبارت صریح تر مفهوم «ما لایقدر علیه الا الله» از منظر آیات و روایات یک مفهوم تهی و فاقد مصداق است.

2- روش عقلی

طریق دیگر برای اثبات الهی بودن حوائج یک راه غیر مستقیم است. بدینصورت که ابتدا حد قدرت مخلوقات اعم از انسان، ملائک و اجنه را مشخص کرده تا از این طریق مشخص شود که هر عملی ما فوق آن بود صرفا در حیطه قدرت الهی است. لکن در بهترین صورت فقط می توان در مورد حیطه قدرت بشری حدس هایی نه چندان واقع نما زد لکن محدوده قدرت اجنه و ملائکه به هیچ شکلی قابل تعیین نیستند.  معنی این سخن آن است که به دلیل نا مشخص بودن محدوده قدرت مخلوقات از این طریق نیز نمی توان مصادیق «ما لایقدر علیه الا الله» را تعیین نمود بنابر این این مسیر نیز برای تعیین مصادق «ما لا یقدر علیه الا الله» بن بست است.

از مجموع آنچه درخصوص ملاک نخست وهابیان گفته شد به دست می آید که این ملاک در مقام عمل فاقد کارآیی است. در حقیقت گرچه به صورت کلی می توان گفت عملی که خاص خداست را نمی توان از غیر خدا طلب نمود لکن چنین حاجتی وجود ندارد و هیچ حاجتی را به حکم عقل و نقل نمی توان «ما لا یقدر عله الا الله» دانست تا طلب از آن غیر خدا را بتوان شرک آمیز تلقی کرد. در واقع این مفهوم ، فاقد مصداق خارجی و به عبارت دیگر تهی است. لذا دیدگاه وهابیان با این ملاک صورت موجه و تبیین پذیری ندارد و قابل قبول نیست و به عبارت دیگر با چنین ملاکی نمی توان هیچ کس را به شرک متهم نمود.

2- ما لا یقدر علیه المدعو

به نظر می رسد ابهامات و نارسایی هایی که در مقام مصداق شناسی تعبیر نخست وجود دارد وهابیان را برآن داشته است تا از تعبیر مکملی استفاده کنند که از این نظر فاقد ابهام بوده و واضح باشد. این تعبیر با الفاظ متنوعی در آثار این جماعت نقل شده است که نقطه اشتراک آنها ما فوق بشری بودن حاجت طلب شده است. ابن عثیمن در این باره می نویسد:

«الاستعانة بالمخلوق إنما تجوز حيث كان المستعان به قادراً عليها؛ وأما إذا لم يكن قادراً فإنه لا يجوز أن تستعين به»[1]؛ کمک گرفتن از مخلوقات تنها در صورتی مجاز است که مدعو قادر به انجام آن باشد. اما اگر او قادر نیست ، جایز نیست که از او کمک بگیرید.

همچنین در یکی از آثار وهابیه آمده است :

«فهذه الامور یعتقد الداعی فیها ان المدعو یستطیع التأثیر فیها بقوته التی فوق مستوی البشر»[2]؛ در این موارد داعی معتقد است که مدعو می تواند با قدرتی بالاتر از قدرت انسانی تأثیر بگذارد.

این ملاک فقط بر فوق بشری بودن یک عمل تمرکز دارد و بر اساس آن طلب حاجت هایی که بر آورده کردن آنها خارج از حیطه بشر است از اولیائ و انبیاء الهی شرک آمیز است.

به نظر می رسد ایرادی که بر ملاک نخست وارد شد بر این ملاک وارد نباشد. زیرا با اتکاء به شناخت انسان از قدرت های خود و دیگر هم نوعانش می توان تا حدودی مصادیق «فوق مستوی البشر[3]» را تعیین کرد و نشان داد انجام کدام عمل از قدرت نوع بشر خارج است. لکن با اندکی توجه مشخص می گردد که این ملاک نیز به گونه ای دیگر مبتلی به همان ایراد است. زیرا نه آیه و روایاتی بر تعیین حدود قدرت نوع بشر وجود دارد و نه تجربه مشاهده عموم افراد بشر در گذشته و آینده برای ما مقدور است تا از این رهگذر محدوده قدرت نوع بشر را تعیین کنیم. همچنین گفتنی است همانطور که بزرگان وهابیان نیز معترفند افرادی بوده و هستند که به حسب استعداد های ذاتی و یا از طرق مشروع یا نامشروع قدرتهای فوق العاده ای از سنخ آنچه این گروه «ما لایقدر علیه الا الله» توصیف می کنند یافته اند. این بدان معناست که نمی توان به طور قطع گفت که مثلا شفای بیمار عملی فوق بشری است یا خیر. زیرا اولا اطلاعی از حد قدرت بشر در اختیار نداریم ثانیا همواره افرادی نادری وجود داشته اند که واجد قدرت های ماورائی بوده اند.

البته حتی اگر از ایراد مذکور صرف نظر کنیم ملاک دوم فاقد کارآیی است. زیرا مطالبه عملی «فوق بشری » از یک انسان به هیچ صورتی مشرکانه نخواهد بود زیرا با توجه به آیات قرآن اجنه و ملائکه واجد قدرتها و توانایی های هستند که فوق قدرت نوع بشر است و بر این اساس فوق بشری بودن یک عمل بدان معنی نیست که تحقق آن در انحصار پروردگار است بلکه ممکن است اجنه و ملائکه نیز قدرت بر انجام آن عمل را داشته باشند. معنی این سخن آن است که طلب حاجتی فوق بشری از یک انسان مستلزم اعتقاد به قدرت الهی برای آن نیست. بلکه در نهایتا مستلزم اعتقاد به قدرتی در حد اجنه و ملائکه برای مدعو است و بی نیاز از بیان است که چنین چیزی اساسا شرک نیست.

نتیجه گیری:

آن گونه که در بالا مشخص شد هیچ یک از دو ملاک و تعبیر مورد نظر وهابیان توان اثبات دیدگاه آنها در شرک انگاری استغاثه را ندارد و نمی تواند توجیه و تبیینی صحیح از شرک آلود بودن استغاثه به غیر خدا ارائه دهد. زیرا اولا مفهوم «ما لایقدر علیه الا الله » مفهومی تهی و فاقد مصداق است که نه تنها هیچ راهی برای شناسایی مصادیق آن وجود ندارد بلکه به گواهی قرآن اختصاصی ترین فعل الهی که همان خلقت باشد به اذن الهی از غیر خدا نیز صادر شده است و ثانیا مفهوم«ما فوق بشری» نیز علاوه بر اینکه محدوده مصداقی مشخص و واضحی ندارد، تبیینی از مشرکانه بودن طلب چنین حاجتی از غیر خدا ارائه نمی دهد. به دیگر بیان طلب حاجت ما فوق بشری از یک انسان مادامی که اثبات نگردد اجابت آن حاجت مخصوص خداست مستلزم اعتقاد به قدرت الهی برای مدعو و تشبیه ان به خدا نیست بلکه نهایتا تشبیه مدعو به ملائکه را در پی دارد که به طور قطع شرک آمیز نیست.

سعید غلام زاده


[1] العثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل فضيلة الشيخ محمد بن صالح العثيمين، جمع وترتيب: فهد بن ناصر بن إبراهيم السليمان، دار الوطن - دار الثريا، الطبعة الأخيرة، 1413 هـ، ج2، ص 9.

[2] العروسی،جیلان بن خضر: الدعاء و منزلته من العقیده الاسلامیه، ج 2، ص 489.

[3]  بالاتر از قدرت نوع بشر.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن