منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

غلو قوم حضرت نوح (علیه السلام) در مورد انسان های صالح چیست؟ چه چیزی باعث شده که قوم حضرت نوح (علیه السلام) دچار چنین غلوی شدند؟ و معیار این غلو چیست؟

محمدبن عبدالوهاب بعد از بیان تعریف ناقص برای توحید و اينكه همين توحيد دین پیامبرانی بوده که خداوند متعال برای مردم فرستاده است، در ادامه می نویسد: «فأولهم نوح - عليه السلام - أرسله الله إلى قومه لما غلوا في الصالحين ودٍّ، وسواع، ويغوث، ونسرٍ»[1]؛ حضرت نوح (علیه السلام) اولین رسولی بود که خداوند متعال به دلیل غلو آن مردم در صالحین خود فرستاد و آن صالحین ودٍّ، و سواع، و يغوث، و نسرٍ بودند.


[1]- محمّد بن عبد الوهّاب (م 1206)، كشف الشبهات، وزارة الشؤون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد، المملكة العربية السعودية، چاپ اوّل، 1418 هـ.ق. ص 3.

پاسخ

پاسخ

در این عبارت محمد بن عبدالوهاب کلام حقی گفته شده و از آن اراده باطل مي شود، توضیح آنکه، همه قبول داریم حضرت نوح (علیه السلام) به سوی قومش رفت تا آنها را به دین خداوند هدایت کند و اینکه آنها  غلو در خصوص صالحین کردند، ولی باید بر اساس کتاب و سنت مشخص شود که آنها چه نوع غلوی داشتند که مشرک شدند، نه اینکه هر آنچه را که از نظر خود شرک دانستیم  جز غلو در صالحین بیان کنیم.

اگر این مفاهیم و این سخنان درست روشن نشود و به بیان سلف در این خصوص توجه نشود، نتیجه همان خواهد شد که به راحتی هر کس را به رسول الله (صلی الله علیه وآله) توسل کند، غالی می بینند و دست به شمشیر می برند و او را به این بهانه مشرک خطاب می کنند کما اینکه محمدبن عبدالوهاب و یارانش با مردم مکه و مدینه و طائف و علمای حنبلی نجد، چنین کردند و آنها را قتل عام کردند. بنابراین معیار تشخیص غلو قران و سنت است.

با رجوع به کتاب و سنت مشخص می گردد غلو قوم نوح، اله و رب گرفتن صالحین بود نه توسل به صالحین. اینکه مراد از غلو قوم نوح چه بود که آنها مشرک شدند فقط باید از طریق قرآن و سنت روشن شود و الا هر کسی می تواند ادعای کند و بگوید من درست می گویم ولی برای کسانی که دنبال حقیقت هستند قرآن و سنت کافی است. قوم نوح به این دلیل غلو کردند که به نام آن صالحین، بت ساختند و آنها را اله و رب خود قرار دادند و می پرستیدند. اما دلایل:

1. قرآن:

خداوند متعال در قران کریم از مشرکان نقل می کند که می گفتند: «وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا»[1]؛ و گفتند: الهه های خود را رها نکنید و (بخصوص) ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنید.

همانطور که در صریح آیه شریفه است و تعببیر «ءَالِهَتَكُم» آمده است و بعد اسامی همان صالحین که برایشان بت ساختند آمده است و قوم نوح آنها را اله و معبود خود قرار داده بودند.

ابن جریر طبری در تفسیرش می نویسد: «عن قتادة (لا تذرن آلهتكم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا) قال: كانت آلهة يعبدها قوم نوح، ثم عبدتها العرب بعد ذلك»[2]؛ از قتاده در خصوص آیه (لا تذرن آلهتكم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا) گفت: آنها اله هایی بودند که قوم نوح می پرستیدند، سپس عرب آنها را عبادت کردند. در ادامه می آورد: «حدثني علي، قال: ثنا أبو صالح، قال: ثني معاوية، عن علي، عن ابن عباس، قوله: (لا تذرن آلهتكم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا) قال: هذه أصنام كانت تعبد في زمان نوح. حدثت عن الحسين، قال: سمعت أبا معاذ يقول: ثنا عبيد، قال: سمعت الضحاك يقول في قوله: (ولا يغوث ويعوق ونسرا) قال: هذه أصنام، وكانت تعبد في زمان نوح. حدثت عن الحسين، قال: سمعت أبا معاذ يقول: ثنا عبيد، قال: سمعت الضحاك يقول في قوله: (ولا يغوث ويعوق ونسرا) هي آلهة كانت تكون باليمن. حدثني يونس، قال: أخبرنا ابن وهب، قال: قال ابن زيد، في قوله: (ولا يغوث ويعوق ونسرا) قال: هذه آلهتهم التي يعبدون». در اینجا بحث اله گرفتن و عبادت آن اله مطرح است لذا این جزو غلو قوم حضرت نوح (علیه السلام) در حق صالحین بوده است.

در تفسیر ابن ابی حاتم آمده است: «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورٍ، حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُوسَى، حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ عَنْ أَبِي الْمُطَهَّرِ قَالَ: ذَكَرُوا عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي يَزِيدَ بْنَ الْمَهَلَّبِ قَالَ: فَلَمَّا انْفَتَلَ مِنْ صَلاتِهِ قَالَ: ذَكَرْتُمْ يَزِيدَ بْنَ الْمُهَلَّبِ أَمَا إِنَّهُ قُتِلَ فِي أَوَّلِ أَرْضٍ عُبِدَ فِيهَا غَيْرُ اللَّهِ قَالَ: ثُمَّ ذَكَرَ وَدًّا- قَالَ: وَكَانَ وَدٌّ رَجُلًا مُسْلِمًا وَكَانَ مُحَبَّبًا فِي قَوْمِهِ، فلما مات عَسْكَرُوا حَوْلَ قَبْرِهِ فِي أَرْضِ بَابِلَ وَجَزِعُوا عَلَيْهِ، فَلَمَّا رَأَى إِبْلِيسُ جَزَعَهُمْ عَلَيْهِ تَشَبَّهَ فِي صُورَةِ إِنْسَانٍ، ثُمَّ قَالَ: إِنِّي أَرَى جَزَعَكُمْ عَلَى هَذَا الرَّجُلِ، فَهَلْ لَكُمْ أَنْ أصور لكم مثله فيكون في ناديكم فتدكرونه؟ قَالُوا: نَعَمْ. فَصَوَّرَ لَهُمْ مِثْلَهُ، قَالَ: وَوَضَعُوهُ فِي نَادِيهِمْ وَجَعَلُوا يَذْكُرُونَهُ، فَلَمَّا رَأَى مَا بِهِمْ مِنْ ذِكْرِهِ قَالَ: هَلْ لَكُمْ أَنْ أَجْعَلَ فِي مَنْزِلِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْكُمْ تِمْثَالًا مثله، فيكون له في بيته فتدكرونه؟ قَالُوا: نَعَمْ: فَمَثَّلَ لَكُلِّ أَهْلِ بَيْتٍ تِمْثَالًا مِثْلَهُ، فَأَقْبَلُوا فَجَعَلُوا يَذْكُرُونَهُ بِهِ، قَالَ: وَأَدْرَكَ أَبْنَاؤُهُمْ فَجَعَلُوا يَرَوْنَ مَا يَصْنَعُونَ بِهِ وَتَنَاسَلُوا وَدَرَسَ أَمْرُ ذِكْرِهِمْ إِيَّاهُ، حَتَّى اتَّخَذُوهُ إِلَهًا يَعْبُدُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلادُ أَوْلادِهِمْ، فَكَانَ أول ما عبد غير الله: الضم الَّذِي سَمَّوْهُ وَدًّا»[3]؛

ابی المطهر می‌گوید: نزد ابو جعفر که در حال نماز بود، یزید بن الملهب را یاد کردند، هنگامی ‌که نمازش تمام شد گفت: یزید بن الملهب را یاد کردید، اما او در اوّلین زمینی که غیر خداوند در آن عبادت گردید، کشته شد. راوی گوید: سپس ودّ را یاد کرد و فرمود: ودّ مرد مسلمانی بود و در بین قومش محبوب بود، هنگامی‌که وفات کرد به سوی قبر او که در سرزمین بابل بود لشکر کشیدند و بر او جزع نمودند. هنگامی ‌که ابلیس جزع آنان را دید به شکل انسانی در آمد سپس گفت: همانا من جزع شما را بر این مرد دیدم، پس آیا می‌خواهید که برای شما همانند او را به تصویر بکشم  تا در محل اجتماعتان قرار بگیرد و او را تصور نمایید؟ گفتند: آری. پس ابلیس پیکری همانند او را برایشان ساخت. راوی می‌گوید: آنان آن پیکر را در انجمن‌شان قرار دادند و او را یادواره قرار دادند، و ابلیس هنگامی ‌که یاد کردن او توسط آنان را دید گفت: آیا می‌خواهید که در خانۀ هر یک از شما پیکری همانند آن را داشته باشید تا هرکس در خانۀ خودش او را یاد کند؟ گفتند آری. پس ابلیس برای هر خانواده‌ای پیکری همانند آن را درست کرد و آنان نیز پذیرفتند و به وسیلۀ آن او را یاد می‌کردند. راوی می‌گوید: سپس فرزندانشان آمدند و آنچه را که با آن پیکرها انجام می‌دادند دیدند و نسل‌های بعدی آمدند و موضوع اصلی که ذکر و یاد آوری او (ودّ) بود فراموش گشت تا اینکه فرزندانِ فرزندانشان او را به معبودی گرفته و به جای الله عبادت کردند. پس اولین کسی که بجای خداوند عبادت شد بتی بود که نامش را ودّ قرار داده بودند.

خداوند متعال در آیه 3 سوره زمر می فرماید: «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ»؛ آگاه باشید! که دین خالص ویژه خداست، و آنان که به جای خدا سرپرستان و معبودانی برگزیده اند [و می گویند:] ما آنان را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کنند، نمی پرستیم. بی تردید خدا میان آنان [و مؤمنان] درباره آنچه که اختلاف می کنند [و آن آیین توحید و شرک است] داوری خواهد کرد؛ قطعاً خدا آن کس را که دروغگو و بسیار ناسپاس است، هدایت نمی کند.

طبق این آیه مشرکین بت ها را عبادت می کردند و می گفتند می خواهیم به خداوند نزدیک شویم یعنی عبادت بت ها وسیله ایوبرای تقرب است. خداوند متعال در انتهای آیه می فرماید آنها دروغگو هستند یعنی حتی بت را استقلالا عبادت می کردند و مرادشان تقرب به سوی خداوند نیست. بنابراین عبادت بت چه برای تقرب به خداوند باشدو چه نباشد مذموم و شرک است مضافا بر این که در اینجا بت پرستان استقلالا بت ها را عبادت می کردند و حتی برای تقرب نبوده است چنانچه شنقیطی وهابی می نویسد: «أَنَّ الَّذِينَ قَالُوا مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى جَامِعُونَ بِذَلِكَ، بَيْنَ الْكَذِبِ وَالْمُبَالَغَةِ فِي الْكُفْرِ بِقَوْلِهِمْ ذَلِكَ»[4] مشرکان در ادعای اینکه بت ها را به جهت تقرب به خداوند متعال، می پرستیدند، جامع بین کذب و کفر بوده اند. یعنی هم دروغ می گفتند و هم در کفر، غرق بوده اند.

و آیات دیگری[5] که دلالت دارد مشرکین هم شرک ربوبی داشتند و هم شرک الوهی داشتند.

2. روایت

از مشکلات در مفاهیم دینی این است که یک مفهوم به درستی تبیین نشود و کلی گویی شود، و بعد بدون توجه به قران و سنت ، هر مصداقی را خواستند داخل آن عبارت کلی قرار دهند، نجدی ها می گویند غلو در صالحین شرک است، بعد از خودشان اضافه می کنند توسل و استغاثه و استعانت به اولیای الهی هم یعنی غلو در صالحین و بدعت و شرک است در حالی که طبق صریح آیه قران و صریح در روایات قوم نوح این صالحین را اله و رب قرار دادند لذا مشرک شدن نه اینکه چون متوسل و آنها را می خواندند یعنی ندایی شرک است که همراه با اعتقاد به ربوبیت و الوهیت باشد.

در صحیح بخاری بیان شده است  قوم نوح، از آن صالحین بت ساختن بعد آنها را عبادت کردند، که این دقیقا سبب شرک آنها شد پس نباید هر حرکتی که به اسم صالحین انجام گیرد را غلو خطاب کرد و بعد گفت شرک است.

بخاری در صحیحش از ابن عباس روایت کرده است که گفت: «صَارَتِ الأَوْثَانُ الَّتِي كَانَتْ فِي قَوْمِ نُوحٍ فِي العَرَبِ بَعْدُ أَمَّا وَدٌّ كَانَتْ لِكَلْبٍ بِدَوْمَةِ الجَنْدَلِ، وَأَمَّا سُوَاعٌ كَانَتْ لِهُذَيْلٍ، وَأَمَّا يَغُوثُ فَكَانَتْ لِمُرَادٍ، ثُمَّ لِبَنِي غُطَيْفٍ بِالْجَوْفِ، عِنْدَ سَبَإٍ، وَأَمَّا يَعُوقُ فَكَانَتْ لِهَمْدَانَ، وَأَمَّا نَسْرٌ فَكَانَتْ لِحِمْيَرَ لِآلِ ذِي الكَلاَعِ، أَسْمَاءُ رِجَالٍ صَالِحِينَ مِنْ قَوْمِ نُوحٍ، فَلَمَّا هَلَكُوا أَوْحَى الشَّيْطَانُ إِلَى قَوْمِهِمْ، أَنِ انْصِبُوا إِلَى مَجَالِسِهِمُ الَّتِي كَانُوا يَجْلِسُونَ أَنْصَابًا وَسَمُّوهَا بِأَسْمَائِهِمْ، فَفَعَلُوا، فَلَمْ تُعْبَدْ، حَتَّى إِذَا هَلَكَ أُولَئِكَ وَتَنَسَّخَ العِلْمُ عُبِدَتْ»[6].

همۀ بت‌هایی که قوم نوح آن‌ها را می‌پرستیدند، مورد پرستش عرب قرار گرفتند. امّا بت ود، متعلق به قوم کلب بود که در ناحیۀ دومة الجندل به سر می‌بردند، و بت سواع متعلق به قبیلۀ هذیل بود و بت یغوث متعلق به قبیلۀ مراد بود که سپس بت قبیلۀ بنی غطیف در جرف که نزدیک منطقۀ سباء است قرار گرفت. و یعوق بت مردم همدان بود و نسر بت مردم حِمیَر بود که شاخه‌ای از قبیلۀ ذی الکلاع هستند. نام‌های بتان نام‌های مردانی صالح از قوم نوح بودند، آنگاه که ایشان مردند، شیطان در دل‌های مردمشان افکند که (بت‌ها را بسازند) و در محافلی که در آن مجلس می گرفتند، جای دهند و آن‌ها را به نام‌های (همان مردان صالح) بنامند. آن‌ها چنان کردند ولی بتان را نمی‌پرستیدند تا آنکه آن‌ها (که بت‌ها را ساخته بودند) مُردند. بعد از بین رفتن این علم و بت‌ها مورد پرستش قرار گرفتند.

بنابراین بت پرستان بت های خودشان را رب و اله گرفتند لذا در حق آن صالحین غلو کردند و تنها خوارج بودند آیاتی را که در حق مشرکین نازل شده را حمل بر مسلمان و مومن می کردند چنانچه محمد بن عبدالوهاب خارجی آیاتی را که در حق مشرکین نازل شده را حمل بر مسلمانان می کرده است لذا علمای اهل سنت محمد بن عبدالوهاب و اتباعش را خوارج می دانستند و امروزه این خوارج وهابی تکفیری در ادامه همان سلف طالح (خوارج) مسلمانان را بخاطر طلب شفاعت و ندای اولیای الهی مشرک خطاب می کنند در حالی که معیار شرک در حق مسلمانان جاری نمی شود در حالی که معیار خوارج بر وهابیت تکفیری مترتب است حالا این وهابیت تکفیری هر طیف و گونه ای (اعم از جامی، مدخلی، البانیه، داعش و القاعده و ...) باشد.


[1]- سوره نوح، آیه 23.

[2]- طبري، محمّد بن جرير (م 310)، جامع البيان في تأويل القرآن، تحقيق: أحمد محمد شاكر، مؤسسة الرسالة، بي جا، چاپ اوّل، 1420 هـ.ق. ج 23، ص 640.

[3]- رازي، ابن أبي حاتم (م 327)، تفسير القرآن العظيم لابن أبي حاتم، تحقيق: أسعد محمد الطيب، مکتبة نزار مصطفى الباز، سعودي، چاپ سوّم، 1419 هـ. ق. ج10، ص 3375 و 3376.

[4] . شنقیطی، محمد امین، اضواء البیان، بیروت، دارالفکر، 1415 ه ق. ج6، ص353.

[5]- همچون آیه 40 سوره حج: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ» آن مؤمنانی که به ناحق از خانه‌هایشان آواره شده (و جرمی نداشتند) جز آنکه می‌گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست.

[6]- بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق. ج6، ص 160.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن