منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

سوال

وهابیت مدعی شده اند که مشرکان در ربوبیت، موحد بوده و تنها مشکل آنان، شرک در الوهیت می باشد. چنانکه  محمد بن عبدالوهاب می نویسد: «أما توحيد الربوبية فيقر به الكافر والمسلم، وأما توحيد الألوهية فهو الفارق بين الكفر والإسلام. فينبغي لكل مسلم أن يميز بين هذا وهذا، ويعرف أن الكفار لا ينكرون أن الله الخالق الرازق المدبر»[1] توحیدربوبی، مورد اقرار کافر و مسلمان است. ولی توحید الوهی، همان چیزی است که کافر را از مسلمان، متمایز می کند (یعنی توحید الوهی را فقط مسلمانان باور دارند). بدیگر سخن کفار نیز معتقد بودند خدای متعال، خالق، رازق و مدبر امور است.

البته طرح چنین ادعایی از سوی علمای وهابیت، هدفمند بوده و در راستای حمله به بسیاری از پیروان مذاهب اسلامی مطرح می شود. بدین سان با توجه به اینکه از منظر وهابیت، اموری نظیر ذبح و نذر برای غیرالله و همچنین برخی از اقسام استغاثه و طلب شفاعت از اولیاء الهی منتهی به شرک می شوند، بنابراین آنان بواسطه مطرح کردن چنین ادعاهایی قصددارند بسیاری از مسلمانانی را که ملتزم به امور مذکور هستند را هم ردیف با کفار و مشرکین، بلکه بدتر قرار بدهند. چنانکه بن باز چنین می نویسد: «والآيات في بيان بطلان الشرك، وسوء عاقبة أهله وعظم خسارتهم يوم القيامة في كتاب الله كثيرة. وهكذا جاء في السنة الصحيحة عن رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ما يبين ضلال المشركين، وسوء عاقبتهم، وعظم خسارتهم، وأنهم لم يشركوا في توحيد الربوبية، بل هم يعلمون أن الله هو الخالق الرازق، مدبر أمورهم، وإنما أشركوا في عبادتهم مع الله غيره بالدعاء والخوف والرجاء، والذبح والنذر، وغير ذلك من أنواع العبادة»[2]  بن باز در عبارت مذکور، اموری همچون دعاء، ذبح و نذر برای غیرالله را بصورت مطلق از مصادیق شرک در الوهیت تلقی کرده است. حال آنکه بسیاری از مسلمانان این امور را نسبت به اولیاء الهی انجام می دهند.


[1] . محمد بن عبدالوهاب، الجواهر المضيه، ص37، ریاض، دارالعاصمه، 1349 ه ق.

[2] . بن باز، مجموع فتاوی، ج3، ص11، بی جا، بی تا.

پاسخ

پاسخ

قبل از پاسخ به ادعای فوق (یعنی موحد بودن مشرکین در ربوبیت)، باید توجه داشت وهابیت برای اثبات مدعای خود به آیاتی از قرآن کریم استناد کرده اند. در ادامه و قبل از پاسخ دادن به مدعای مذکور، به برخی از آیات مورد استناد وهابیت در این باره اشاره می شود.

آیات مورد استناد وهابیت در جهت اثبات توحید ربوبی مشرکان

الف: آیات 84 – 89 سوره مومنون: «قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ* قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ* سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ* قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ.»

ب: آیه 31 سوره یونس: «قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ  فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ»

وهابیت با استناد به ظاهر این آیات و البته برخی از آیات دیگر، مدعی می شوند که مشرکان در ربوبیت، انسان های موحدی بوده اند. حال باید پرسید آیا چنین ادعایی صحیح است؟ بدیگر سخن آیا با استناد به آیات فوق الذکر می توان توحید ربوبی مشرکان را اثبات نمود؟ یا خیر؟

بررسی توحید ربوبی مشرکان و پاسخ به ادعای وهابیت در این باره

در مقابل آیات فوق که وهابیت به ظاهر آن آیات استناد جسته اند، آیات متعدد دیگری نیز وجود دارند که حاکی از شرک ربوبی مشرکان می باشد. برخی از این آیات عبارتند از:

الف: آیه 40 سوره حج: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ» آن مؤمنانی که به ناحق از خانه‌هایشان آواره شده (و جرمی نداشتند) جز آنکه می‌گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست.

به زعم بسیاری از مفسرین، آیه فوق در مورد پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و اصحاب آنحضرت نازل شده است. بدین سان که در این آیه شریفه، سخن از آواره شدن مسلمانان از دیار و سرزمین شان مطرح است آن هم به جرم اینکه به ربوبیت پروردگار اقرار می کردند. نکته مهم در آیه فوق آن است که این اخراج توسط مشرکان صورت گرفته است. چنانکه برخی از مفسرین در ذیل آیه مذکور به چنین مسئله ای اشاره کرده اند. بعنوان نمونه سیوطی در الدرالمنثور می نویسد: «أخرج ابن المنذر عن مجاهد في الآية قال‏ دفع المشركون بالمسلمين»‏[1] از مجاهد چنین نقل شده است: طبق این آیه، مشرکان، مسلمانان را از دیارشان اخراج کردند.

حال باید از وهابیت پرسید: اگر مشرکان در ربوبیت موحد بودند، چرا مسلمانان را به خاطر اذعان به ربوبیت خدای متعال، از دیارشان اخراج کرده اند؟ چگونه اذیت کردن پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و صحابه، به بهانه اقرار به ربوبیت خداوند متعال، با توحید ربوبی سازگار است؟

بر همین اساس، با توجه به آیه 40 سوره حج مشخص می شود که مشرکان، در مسئله ربوبیت نیز مشکل داشته اند.

ب: آیه 108 سوره انعام: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ»: (به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!

 این آیه نیز حاکی از شرک ربوبی مشرکان می باشد. چراکه طبق این آیه شریفه، خدای متعال به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و مسلمانان دستور می دهد که به آلهه مشرکین سب نکنند[2]. دلیل چنین دستوری نیز این است که اگر مسلمانان به آلهه مشرکین توهین کنند، هر آیینه ممکن است مشرکین نیز به خدای متعال توهین کنند.

سوالی که در این بخش نیز باید از وهابیت پرسید این است که اگر مشرکان به ربوبیت خدای متعال اعتقاد داشته اند، چگونه ممکن است بر اثر توهین به معبودان خود، به پروردگار متعال توهین کنند؟ به سخن دیگر اگر کسی به ربوبیت خدای متعال، اذعان داشته باشد به هیچ وجه ممکن نیست که به حضرت حقتعالی، سب و توهین نماید.

با این تفصیل نیز مشخص می شود طبق آیه 108 سوره انعام، مشرکان در ربوبیت خدای متعال، دچار اشکالات اساسی بوده اند.

ج: آیه45 سوره زمر: « وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ»: هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می‌شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند مشمئزّ (و متنفّر) می‌گردد؛ امّا هنگامی که از معبودهای دیگر یاد می‌شود، آنان خوشحال می‌شوند.

به اذعان بسیاری از مفسرین این آیه در رابطه با مشرکین نازل شده است. چنانکه طبرانی[3] و ابن کثیر[4] بدین مسئله اشاره کرده اند.

در این آیه شریفه به وضوح تصریح شده است در هنگامی که در برابر مشرکین، خداوند به یگانگی یاد می شد، آنان مشمئز می شدند ولی اگر در برابر همین مشرکین، سخن از بت ها و معبودان آنان به میان می آمد، آنان خوشحالی می کردند. ناگفته نماند که به تصریح بسیاری از مفسرین مراد از "من دونه" در عبارت "و اذا ذکر الذین من دونه اذا هم یستبشرون"، اوثان و بت هایی بوده است که مورد پرستش مشرکان واقع می شدند. بعنوان مثال بغوی[5]، ابن کثیر[6] و قرطبی[7] بدین مسئله اذعان کرده اند.

در اینجا نیز لازم است از وهابیت پرسیده شود اگر مشرکان معتقد به ربوبیت خداوند متعال بوده اند، چگونه از یاد وحدانیت او مشمئز می شدند؟ از مشمئز شدن مشرکان در این آیه شریفه مشخص می شود مشرکان در ربوبیت پروردگار نیز موحد نبوده اند.

عبودیت، متفرع بر ربوبیت است

پس از بیان آیات فوق الذکر، تذکر این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که همگان (حتی وهابیت نیز) اذعان کرده اند، مشرکان در الوهیت، دچار شرک بوده اند. حال آنکه با عنایت به ادله عقلی و نقلی فراوان، عبودیت متفرع بر ربوبیت است. بدین سان که تا شخصی در مورد معبودی، قائل به ربوبیت نباشد، به عبادت آن معبود، نمی پردازد. چنانکه بعنوان مثال، خدای متعال در آیه 102 سوره انعام می فرماید: «ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ» در این آیه شریفه خدای متعال ابتدا سخن از ربوبیت خودش به میان می آورد و پس از آن دستور به پرستش می دهد. نکته جالب آن است که برخی از مفسرین نظیر ابن کثیرتصریح کرده اند در این آیه شریفه، از مشرکین چند مسئله خواسته شده است از جمله اینکه به وحدانیت خدای متعال اقرار کنند.[8]

در آیه 3 سوره یونس نیز می خوانیم «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ  يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»

طبری در ذیل این آیه می نویسد: «فَاعْبُدُوهُ‏ يقول: فاعبدوا ربكم الذي هذه صفته، وأخلصوا له العبادة، وأفردوا له الألوهة والربوبية بالذلة منكم له دون أوثانكم وسائر ما تشركون معه في العبادة»[9] خدای متعال در این آیه شریفه از مشرکین می خواهد که در الوهیت و ربوبیت موحد باشند.

اگر مشرکان در ربوبیت مشکل خاصی نداشتند و موحد بودند، دلیل این دستور خداوند چیست؟ چرا خداوند از مشرکین خواسته است علاوه بر الوهیت، در ربوبیت نیز موحد باشند؟

البته در این رابطه (یعنی ترتب الوهیت بر ربوبیت) عباراتی از علما نیز صادر شده است چنانکه ابن تیمیه در این باره، چنین نوشته است: «فإثبات الإلهية يوجب إثبات الربوبية ونفي الربوبية يوجب نفي الإلهية»[10] اثبات الوهیت برای معبودی، موجب اثبات ربوبیت برای آن معبود خواهد شد.

بن عثیمین نیز قاعده ای به این شکل بیان می کند: «واعلم أن الإقرار بالربوبية يستلزم الإقرار بالألوهية، وأن الإقرار بالألوهية متضمن الإقرار بالربوبية.»[11] در این عبارت نیز به خوبی مشخص است که ربوبیت و الوهیت، لازم وملزوم یکدیگر هستند و لذا مشرکینی که در الوهیت مشکل داشتند قطعا در ربوبیت نیز دچار اشکالات مبنایی بوده اند.

محمد امین شنقیطی نیز در تفسیر اضواء البیان می نویسد: «وَكَوْنُ الرُّبُوبِيَّةِ تَسْتَوْجِبُ الْعِبَادَةَ»[12] از این عبارت نیز به خوبی مشخص می شود که تا اعتقاد به ربوبیت محقق نشود، عبودیتی نیز محقق نخواهد شد. چرا که ربوبیت، موجب عبودیت می شود بنابراین وقتی شخصی، بتی را می پرستد، قطعا به ربوبیت آن بت نیز معتقد است.

از مجموع مباحث فوق مشخص می شود علاوه بر وجود آیاتی که حاکی از شرک ربوبی مشرکین است همچنین با توجه به دسته دیگری از آیات، الوهیت متفرع بر ربوبیت است. بدین معنا که اگر کسی، به عبادت موجودی می پردازد، قطعا ربوبیت آن موجود را نیز پذیرفته است و گرنه معنا ندارد موجودی را که رب نمی داند، پرستش کند. همچنین این نکته را نیز باید توجه داشت، بسیاری از مفسرین فریقین به شرک ربوبی مشرکان، تصریح نموده اند.

حال این سوال مطرح می شود که اگر مشرکان در ربوبیت موحد نبوده اند، پس تکلیف آیاتی که وهابیت در جهت اثبات توحید ربوبی مشرکان، بدان آیات استناد کرده اند چه می شود؟ در بخش بعدی به این سوال، پاسخ داده می شود.

بررسی آیاتی که وهابیت در جهت اثبات توحید ربوبی مشرکان، بدان استناد کرده اند

اولا همانطور که در مطالب پیشین بدان اشاره شد از فرو رفتن مشرکین در شرک الوهی (که حتی وهابیت نیز بدان معترف هستند) اینچنین بدست می آید که مشرکان در ربوبیت خدای متعال نیز دچار شرک بوده اند چرا که (چنانکه گذشت، معلوم شد) الوهیت متفرع بر ربوبیت است. برهمین اساس، این احتمال که مشرکان به دروغ، اذعان به ربوبیت پروردگار کرده باشند، دور از ذهن نخواهد بود. چنانکه در آیات متعددی از قرآن کریم به برخی از ادعاهای دروغین مشرکین اشاره شده است. بعنوان نمونه در همان سوره مومنون آیه 90 در ادامه خداوند متعال می فرماید: «بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ»؛ چنین نیست [که آنان می گویند] بلکه ما حق را برای آنان آورده ایم، و بی تردید آنان دروغگویند. بنابراین آنها به دروغ می گفتند رب و خالق خداوند متعال است چنانچه در آیه 23 و 24 سوره مبارکه انعام چنین می خوانیم: «ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ * انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ» سپس پاسخ و عذر آنها، چیزی جز این نیست که می‌گویند: «به خداوندی که پروردگار ماست سوگند که ما مشرک نبودیم! ببین چگونه به خودشان (نیز) دروغ می‌گویند، و آنچه را بدروغ همتای خدا می‌پنداشتند، از دست می‌دهند!

 طبری در تفسیر این 2 آیه شریفه می نویسد: « قال أبو جعفر: يقول تعالى ذكره لنبيه محمد (صلى الله عليه وآله وسلم): انظر، يا محمد، فاعلم، كيف كذب هؤلاء المشركون العادلون بربهم الأوثان والأصنام، في الآخرة عند لقاء الله = على أنفسهم بقيلهم:"والله يا ربنا ما كنا مشركين"، واستعملوا هنالك الأخلاق التي كانوا بها يتخلقون في الدنيا، من الكذب والفرية.»[13]  طبق این 2 آیه شریفه، مشرکان حتی در روز قیامت و در برابر خدای متعال، به دروغ قسم خورده و مدعی می شوند که مشرک نبوده اند. البته دروغ گویی مشرکان، از جمله اخلاقی است که در دنیا نیز بدان متخلق بوده اند. (به عبارت دیگر، مشرکان در دنیا و آخرت، اهل دروغ گویی بوده اند.)

همچنین طبق آیه 3 سوره مبارکه زمر، مشرکان چنین مدعی شده اند: «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» هدف از عبادت بت ها، تقرب به خدای متعال بوده است. حال آنکه خدای متعال در انتهای همین آیه، چنین ادعایی را رد می کند و تصریح به کذب مشرکان کرده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ» بسیاری از مفسرین در ذیل این آیه شریفه به این مسئله تصریح کرده اند که هدف مشرکین در پرستش بت ها، تقرب به خداوند متعال نبوده است و لذا آنان در این باره دروغ می گفتند. بعنوان مثال، شنقیطی می نویسد: «أَنَّ الَّذِينَ قَالُوا مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى جَامِعُونَ بِذَلِكَ، بَيْنَ الْكَذِبِ وَالْمُبَالَغَةِ فِي الْكُفْرِ بِقَوْلِهِمْ ذَلِكَ»[14] مشرکان در ادعای اینکه بت ها را به جهت تقرب به خداوند متعال، می پرستیدند، جامع بین کذب و کفر بوده اند. یعنی هم دروغ می گفتند و هم در کفر، غرق بوده اند.

البته ناگفته نماند طبق ادعای ابن تیمیه، اگر انسان، "من دون الله"، شفعائی را به جهت جلب منفعت و دفع ضرر، بین خود و خدا واسطه قرار دهد، دچار شرک عظیم شده است و این بزرگترین شرکی است که مشرکین بدان مبتلا بوده اند.[15] بنابراین از آنجایی که اموری همچون جلب منفعت، دفع ضرر و یاری طلبی، از مصادیق مقوله ربوبیت تلقی می شود و با توجه به اینکه طبق عبارت ابن تیمیه، این نوع از شرک نیز از سوی مشرکین محقق شده است، پس می توان چنین نتیجه گرفت شفاعت طلبی مشرکین از بت ها، از مصادیق مهم شرک در ربوبیت بوده است که مشرکان بدان ملتزم بوده اند.

تذکر این مطلب نیز ضروری است که طلب شفاعت از اولیاء الهی، از مصادیق این کلام ابن تیمیه بحساب نمی آید؛ چرا که هیچ یک از مسلمانان، اولیاء الهی را شفیعانی "من دون الله" قلمداد نکرده اند. افزون بر آن، این نکته را نیز باید توجه داشت که طلب شفاعت از اولیاء الهی، مسئله ای رایج بین مسلمانان (اعم از سَلَف و خَلَف امت) بوده است.چنانکه روایت مالک الدار موید مناسبی برای اثبات چنین ادعایی می باشد.[16]

برهمین اساس احتمال اینکه مشرکین، از روی کذب (وصرفا زبانی) به ربوبیت خدای متعال اذعان کرده باشند، احتمال بعیدی قلمداد نمی شود.

ثانیا: ممکن است مراد از آیاتی همچون «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ  فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ»[17] که به ظاهر دلالت بر اقرار مشرکین به ربوبیت پروردگار می کند، از باب اذعان فطرت ها باشد. بدین سان که خدای متعال، همه انسان ها (حتی غیرمسلمانان) را بر مدار فطرتی توحیدی و خدا جوی آفریده است[18]، از همین رو مشرکین نیز هنگامی که به فطرت خود رجوع می کنند، به خالقیت، مالکیت و ربوبیت خداوند متعال اقرار می کنند. این مسئله مورد اذعان برخی از مفسرین نیز واقع شده است چنانکه بغوی در تفسیر خود بدین مسئله تصریح کرده است.[19] البته همانطور که بغوی نیز تصریح کرده است چنین اقرارهایی تا به مرحله عمل نرسد، فایده ای بر آن مترتب نخواهد بود.

ثالثا: در مورد آیاتی نظیر آیه 31 سوره یونس «قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ» که دلالت می کند مشرکان معتقد به رازقیت خدای متعال و بعث در روز قیامت آن هم بدست خداوند متعال بوده اند، باید گفت: در مقابل این دسته از آیات، آیات دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد مشرکان در مقوله رازقیت پروردگار و همچنین برانگیخته شدن اموات در روز قیامت بدست خداوند متعال، مشکلات اساسی داشته اند. چنانکه در آیه 17 سوره عنکبوت می خوانیم: «إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» شما غیر از خدا فقط بتهایی (از سنگ و چوب) را می‌پرستید و دروغی به هم می‌بافید؛ آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید، مالک هیچ رزقی برای شما نیستند؛ روزی را تنها نزد خدا بطلبید و او را پرستش کنید و شکر او را بجا آورید که بسوی او بازگشت داده می‌شوید!

خداوند متعال در این آیه شریفه، به مشرکانی که بت ها را منبع رزق و روزی می دانستند، دستور می دهد که خداوند متعال را بعنوان رازق قلمداد کنند. جناب طبری در ذیل آیه مذکور می نویسد: «(فابتغوا عند الله الرزق) يقول: فالتمسوا عند الله الرزق لا من عند أوثانكم»[20] از این عبارت طبری نیز مشخص می شود بت پرستان، روزی را بجای اینکه از پروردگار درخواست بکنند، از بت ها می خواستند به همین دلیل آیه 17 سوره عنکبوت نازل شد تا به مشرکان دستور دهد روزی را صرفا باید از خداند متعال درخواست کرد.

بنابراین مشرکان در باب اعتقاد به رازق بودن خداوند متعال - که یکی از شاخصه مهم توحید ربوبی است- مشکلات جدی داشتند. همچنین در مسئله بعث و برانگیخته شدن اموات بدست پروردگار نیز مشرکان، اشکالات اساسی داشته اند. چنانکه در آیات متعددی به این مسئله اشاره شده است بعنوان مثال در آیه 19 و 20 سوره عنکبوت می خوانیم: «أَوَلَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ * قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»آیا آنان ندیدند چگونه خداوند آفرینش را آغاز می‌کند، سپس بازمی‌گرداند؟! این کار برای خدا آسان است! بگو: «در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همین‌گونه) جهان آخرت را ایجاد می‌کند؛ یقیناً خدا بر هر چیز توانا است!

از آنجایی که به اذعان مفسرین، 2 آیه فوق، خطاب به منکرین بعث و برانگیخته شدن انسان ها در روز قیامت، نازل شده است[21] و لذا با توجه به اینکه در این 2 آیه سخن از اثبات برانگیخته شدن در روز معاد آن هم بدست خداوند متعال مطرح است، بنابراین می توان چنین فهمید که مشرکان، اصل بعث را نیز منکر بوده اند چه برسد به اینکه معتقد باشند خداوند متعال، قرار است انسانها را برانگیزاند.

نکته جالب تر آنکه به تصریح بسیاری از ادله موجود و به تبع آن، کلام علمای اسلامی، مشرکین، در مسئله اعاده و معاد، به خدای متعال نسبت عجز می دادند و لذا بر این باور بودند که – العیاذ بالله – حضرت حقتعالی، از اعاده انسان ها پس از مرگ، عاجز می باشد.[22] اگر مشرکین، در ربوبیت، موحد بودند، چگونه خدای یگانه را از امری همچون اعاده که به تعبیر آیه 27 سوره روم[23] از آفرینشِ ابتدایی، آسان تر است، عاجز می دانستند؟؟!!

با توجه به مطالب پیشین (یعنی عدم صداقت مشرکین در بسیاری از ادعاهای خود و همچنین وجود آیاتی که دلالت بر شرک ربوبی مشرکان می کند)، شاید بهترین نظریه این باشد اقرار مشرکین به ربوبیت پروردگار (که در برخی از آیات مورد نظر وهابیت بدان اشاره شده است)، نوعی اقرار صرفا زبانی باشد که هیچ باور و اعتقادی، در پسِ آن وجود ندارد. بدیگر سخن ممکن است این اقرارها توام با صداقت نبوده و لذا مشرکان در این اقرارها، مرتکب دروغ شده باشند. این ادعا وقتی جدی تر می شود که ملاحظه می کنیم خدای متعال در قرآن کریم در موارد متعددی به ادعاهای دروغین مشرکین اشاره کرده است

جمع بندی

با عنایت به مطالب این نوشتار 3 مطلب مهم اثبات شدنی است:

اولا: طبق برخی از ادله موجود، مشرکین در مقوله ربوبیت نیز مبتلی به شرک بوده اند.

ثانیا: از آنجایی که ربوبیت و الوهیت، لازم و ملزوم یکدیگر هستند و الوهیت، متفرع بر ربوبیت است، بنابراین وقتی مشرکین در الوهیت پرورگار، موحد نبوده و به عبادت بت ها و آلهه خود مشغول بوده اند، قطعا در ربوبیت هم نمی توانستند موحد بوده باشند.

ثالثا: طبق برخی از قرائن موثق، مشرکین در موارد متعدد، ادعاهای کذب آلودی را مطرح کرده اند. لذا احتمال اینکه ادعای موحد بودن شان به توحید ربوبی نیز ادعایی آغشته با کذب بوده باشد، دور از ذهن نخواهد بود. همچنین ممکن است اقرار مشرکین برخاسته از فطرت های خداجویی بوده باشد که خداوند متعال در نهان هر انسانی حتی کفار قرار داده است.

با این همه، مشخص می شود ادعای وهابیت در رابطه با اثبات توحید ربوبی مشرکان، ادعایی ناصواب می باشد.


[1] سيوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بكر، الدر المنثور فى التفسير بالماثور، ج4، ص364، قم، كتابخانه عمومى حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى (ره)، چاپ اول، 1404 ه.ق.

[2] «يقول اللّه تعالى ناهيا لرسوله صلّى اللّه عليه و سلّم و المؤمنين عن سبّ آلهة المشركين‏»  . ابن کثیر، تفسير القرآن العظيم، ج‏3، ص282، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ه ق.

 

[3] . طبرانی می نویسد: « قوله تعالى: وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ؛ و ذلك أنّ المشركين إذا قيل لهم لا إله إلّا اللّه وحده نفروا من ذلك و استكبروا».  التفسير الكبير: تفسير القرآن العظيم (الطبرانى) ، ج‏5، ص 379، اردن، دارالثقافی، چاپ اول، 2008 م.

[4] . ابن کثیر نیز می نویسد: «ثم قال تعالى ذاما للمشركين أيضا: وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ‏ أي إذا قيل لا إله إلا اللّه وحده»  ‏ تفسير القرآن العظيم، ج‏7، ص92، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1419 ه ق.

[5] . « قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ. وَ إِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ‏ يعني الأصنام»  ‏ تفسير البغوى، ج‏4، ص92، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ه ق.

[6] . « وَ إِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ‏ أي من الأصنام و الأنداد قاله مجاهد»    تفسير القرآن العظيم، ج‏7، ص 92، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1419 ه ق.

[7] . الجامع لاحکام القرآن، ج15، ص264، تهران، ناصرخسرو، چاپ اول، 1364 ه ش.

[8]. «يقول تعالى: ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ‏ أي الذي خلق كل شي‏ء، و لا ولد له و لا صاحبة لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ‏ أي فاعبدوه وحده، لا شريك له، و أقروا له بالوحدانية...». تفسير القرآن العظيم، ج‏3، ص 277، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1419 ه ق.

[9] طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن (تفسير الطبرى)، ج11، ص60، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1412 ه.ق.

[10] . ابن تیمیه، مجموع فتاوی، ج 2 ص 37، مدينة نبوية،1416ق.

[11] . بن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل، ج7، ص22، دار الوطن - دار الثريا، 1413 ه ق.

[12] . شنقیطی، محمد امین، اضواء البیان، ج9، ص173، بیروت، دارالفکر، 1415 ه ق.

[13] . طبری، جامع البیان، ج20، ص21، بی جا، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1420 هـ.ق.

[14] . شنقیطی، محمد امین، اضواء البیان، ج6، ص353، بیروت، دارالفکر، 1415 ه ق.

[15] . «وإن أراد بالواسطة: أنه لا بد من واسطة في جلب المنافع ودفع المضار مثل: أن يكون واسطة في رزق العباد ونصرهم وهداهم؛ يسألونه ذلك ويرجون إليه فيه: فهذا من أعظم الشرك الذي كفر الله به المشركين؛ حيث اتخذوا من دون الله أولياء وشفعاء؛ يجتلبون بهم المنافع ويجتنبون المضار.»

[16] . در روایت مالک الدار چنین می خوانیم: «أَصَابَ النَّاسَ قَحْطٌ فِي زَمَنِ عُمَرَ، فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى قَبْرِ النَّبِيِّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآله وسَلَّمَ) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، اسْتَسْقِ لِأُمَّتِكَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا، فَأَتَى الرَّجُلَ فِي الْمَنَامِ فَقِيلَ لَهُ: " ائْتِ عُمَرَ فَأَقْرِئْهُ السَّلَامَ، وَأَخْبِرْهُ أَنَّكُمْ مُسْتَقِيمُونَ وَقُلْ لَهُ: عَلَيْكَ الْكَيْسُ، عَلَيْكَ الْكَيْسُ "، فَأَتَى عُمَرَ فَأَخْبَرَهُ فَبَكَى عُمَرُ ثُمَّ قَالَ: يَا رَبِّ لَا آلُو إِلَّا مَا عَجَزْتُ عَنْهُ»   {در ایام خلافت عمر بن خطاب قحطی شدیدی مردم را فرا گرفت. مردی به مقبره مطهر حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) شرفیاب شد و خطاب به آنحضرت عرض کرد: ای رسول خدا، برای امتت طلب باران کن، دعا بفرما تا قحطی به اتمام برسد. چرا که امت اسلامی در معرض هلاکت هستند. پس از لحظاتی این مرد خوابید و در عالَم خواب مطالبی به او گفته شد. آن شخص نیز نزد عمربن خطاب رفت و ماجرا را برای او شرح داد. در اینجا بود که عمر منقلب شد و گریست.}    ابن ابی شیبه، مصنف ابن ابی شیبه، ج6، ص356، ریاض، مکتبه الرشد، چاپ اول، 1409 ه ق.

[17] . آیه 87 سوره زخرف

[18] . چنانکه در صحیح بخاری چنین روایت شده است: « قَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآله وسَلَّمَ): «مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلَّا يُولَدُ عَلَى الفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ، أَوْ يُمَجِّسَانِهِ، كَمَا تُنْتَجُ البَهِيمَةُ بَهِيمَةً جَمْعَاءَ، هَلْ تُحِسُّونَ فِيهَا مِنْ جَدْعَاءَ»، ثُمَّ يَقُولُ أَبُو هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: {فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}»    صحیح بخاری، ج2، ص94، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.

[19] . بغوی در ذیل آیه « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا » چنین می نویسد: «قوله: «من يولد يولد على الفطرة» يعني على العهد الذي أخذ اللّه عليهم بقوله: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ [الأعراف: 172]، و كل مولود في العالم على ذلك الإقرار و هو الحنيفية التي وقعت الخلقة عليها و إن عبد غيره كما قال تعالى: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ‏ [الزخرف: 87]، و قالوا: ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ [الزمر: 3]، و لكن لا عبرة بالإيمان الفطري في أحكام الدنيا و إنما يعتبر الإيمان الشرعي المأمور به المكتب بالإرادة و الفعل أ لا ترى أنه يقول: «فأبواه يهودانه»، فهو مع وجود الإيمان الفطري فيه محكوم له بحكم أبويه الكافرين»    بغوى، حسين بن مسعود، تفسير البغوى المسمى معالم التنزيل، ج3، ص577، بیروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ اول، 1420 ه.ق.

[20] .طبری، جامع البیان، ج20، ص20، بی جا، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1420 هـ.ق.

[21] . چنانکه طبری در جامع البیان می نویسد: «وقوله: (قل سيروا في الأرض) يقول تعالى ذكره لمحمد (صلی الله علیه وآله و سلم ): قل يا محمد للمنكرين للبعث بعد الممات..»      جامع البیان، ج20، ص21، بی جا، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1420 هـ.ق.

[22] . چنانکه نظام الدین حسن بن محمد نیشابوری معروف به اعرج نیشابوری در تفسیر"غرائب القرآن و رغائب الفرقان" در ذیل آیه 90 سوره مومنون می نویسد: «وَإِنَّهُمْ مع ذلك لَكاذِبُونَ حيث يدعون له الولد والشريك وينسبون إليه العجز عن الإعادة.» مشرکین در مسائلی از جمله نسبت دادن عجز به خدای متعال در مسئله اعاده انسان ها پس از مرگ، دروغگو بودند.         غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج5، ص131، بیروت، دار الكتب العلمية، چاپ اوّل، 1416ق.

[23] . «وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ»  و اوست که مخلوقات را می آفریند سپس آنان را [پس از مرگشان] باز می گرداند؛ و این [کار] برای او آسان تر است.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن