منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

نویسنده: محمد باغچیقی

سوال:

 آیا همانطور که وهابیت مدعی شده اند، نام نهادن فرزندان به اسامی همچون عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین (علیه السلام) و عبدالرضا (علیه السلام) ممنوع است؟

تشریح سوال:

در منظومه فکری وهابیت، بسیاری از افعال مرسوم میان مسلمانان، محکوم به شرک یا ذریعه به شرک بوده و از همین رو جمعیت فراوانی از مسلمانان، خارج از دین قلمداد شده اند. یکی از همین افعال، نام گذاری فرزندان به نام هایی همچون عبدالرسول، عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین (علیه السلام)، عبدالرضا (علیه السلام) است. هر چند در برخی از عبارات علمای وهابیت، نام گذاری به نام های مذکور، صرفا ممنوع و حرام دانسته شده است[1]، ولیکن باید توجه داشت برخی از علمای وهابیت نیز بوده اند که انتخاب نام هایی همچون: عبدالرسول، عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین (علیه السلام)، عبدالرضا (علیه السلام) را شرک دانسته اند. چنانکه بن عثیمین می نویسد: «والتعبيد لغير الله تعالى شرك لأن العبودية لا تكون إلا لله وحده فلا يجوز للإنسان أن يسمي ولده معبداً لغير الله»[2] عبد نامیدن برای غیرالله شرک است چرا که عبودیت، صرفا برای خداوند متعال جایز است ولذا انسان حق ندارد اسم فرزندش را عبد غیرالله بگذارد.

البته صالح بن فوزان تعبیر دیگری در این باره دارد و چنین معتقد است: «أن تعبيد الأسماء لغير الله يُعتبر من الشرك الأصغر، وهو شرك الطّاعة، إذا لم يقصد به معنى العُبودية، فإنْ قصد به معنى العبوديّة والتألُّه صار من الشرك الأكبر»[3] اگر نام نهادن اسمایی همچون عبدالنبی (صلی الله علیه وآله) و عبدالحسین (علیه السلام) همراه با قصد عبودیت غیرالله نباشد، شرک اصغر است ولی اگر چنین نام نهادنی به قصد عبادت غیرالله انجام شده باشد، شرک اکبر خواهد بود.

فارغ از اختلاف وهابیت در رابطه با حکم استفاده از نام های مذکور، حال سوالی مطرح می شود که آیا دیدگاه علمای وهابیت مبنی بر ممنوعیت نام گذاری به اسمایی نظیر عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین (علیه السلام) و عبدالرضا (علیه السلام) صحیح است؟ یا برخلاف عقیده آنان، استفاده از چنین نام هایی هیچ اشکالی ندارد؟

در ادامه به پاسخ این پرسش مهم پرداخته می شود.


[1] . چنانکه بن باز چنین مدعی شده است: «التعبيد لغير الله لا يجوز، لا يجوز أن يقال: عبد النبي ولا عبد علي، ولا عبد الحسين هذا منكر لا يجوز»      بن باز، فتاوی نور علی الدرب، ج1، ص186، بی جا، بی تا.

[2] . بن عثیمین، فتاوی نور علی الدرب، ج4، ص2، بی جا، بی تا.

[3] . بن فوزان، صالح، إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، ج2، ص206، موسسه الرساله، چاپ سوم، 1423 ه ق.

پاسخ

پاسخ

در مطالب پیشین گفته شد که علمای وهابیت در مورد تسمیه به نام هایی نظیر عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین (علیه السلام) و عبدالرضا (علیه السلام) 3 قول دارند: عده ای نظیر بن باز صرفا به عدم جواز استفاده از چنین نام هایی اشاره کرده اند، برخی همچون بن عثیمین آن را شرک تلقی کرده اند ولیکن عده دیگری همچون صالح بن فوزان بر این باورند چنین نام گذاری اگر با قصد عبودیت همراه باشد قطعا منجر به شرک اکبر می شود و در غیر این صورت شرک اصغر خواهد بود. بر همین اساس و با توجه به این 3 دسته عبارت، قدر مشترک بین این عبارات، ممنوعیت نام گذاری به اسامی فوق الذکر است. بدین سان که در هر 3 دسته از عبارات علمای وهابیت، چنین نام گذاری ممنوع اعلام شده است. از همین رو لازم است مسئله ممنوعیت تسمیه به اسامی نظیر عبدالنبی (صلی الله علیه و آله) و عبدالحسین (علیه السلام) مورد بررسی قرار بگیرد. که در این باره باید گفت: برخلاف دیدگاه وهابیت، انتخاب چنین نام هایی برای فرزندان ممنوعیتی ندارد. ادله و مویدات فراوانی بر این مدعا دلالت دارد که از باب نمونه به برخی از این موارد اشاره می شود.

ادله و مویدات دال بر تسمیه به نام هایی همچون عبدالنبی(صلی الله علیه وآله) و عبدالحسین(علیه السلام)

اولا:

فلسفه و علت انتخاب نام هایی نظیر عبدالنبی (صلی الله علیه وآله) و عبدالحسین (علیه السلام) نوعی ابراز علاقه به آن بزرگواران {یعنی پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و امام حسین (علیه السلام)} می باشد. پس قطعا مسلمانانی که چنین نام هایی را بر می گزینند، در مقام شریک قرار دادن برای خدای متعال نیستند. بنابراین با عنایت به وجود روایات متعددی همچون "نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ"[1]  که بر اهمیت نیات مومنین دلالت می کند، می توان چنین نتیجه ای گرفت که نام گذاری به اسمایی نظیر عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین (علیه السلام) و عبدالرضا (علیه السلام) که صرفا به جهت عرض ارادت به ساحت قدسی آن بزرگواران صورت گرفته است نه تنها اشکالی ندارد بلکه مطلوب نیز خواهد بود.

البته ناگفته نماند آن عده ای که مدعی می شوند هدف از نام گذاری به اسامی فوق، عرض ارادت نیست و صرفا به جهت پرستش اولیاء الهی صادر شده است، بدان جهت که نیتی سوء، درباره برادران مسلمان خود دارند، باید مورد مذمت قرار گیرند چرا که در روایات فراوانی از سوء ظن به برادران دینی منع شده ایم. چنانکه امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده اند: «اطرحُوا سُوءَ الظّنّ بَینَکمْ فَإِنّ اللّه عزّوَجَلّ نَهی عَنْ ذَلِک؛»[2] نسبت به یکدیگر سوءظن نداشته باشید زیرا خدا از آن نهی کرده است.

در مصادر اهل سنت نیز از عایشه چنین روایت شده است که پیامبراکرم( صلی الله علیه وآله) فرمود: «من أَسَاءَ بأَخيه الظَّن فقد أَسَاءَ بربه عز وَجل إِن الله تَعَالَى يَقُول: {اجتنبوا كثيرا من الظَّن}»[3] کسی که به برادر دینی اش سوء ظن ببرد، در حقیقت به خدای متعال سوء ظن برده است.

بر همین اساس کسانی که اسامی همچون عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین (علیه السلام) و عبدالرضا(علیه السلام) را برای خود و یا فرزندانشان، انتخاب می کنند مورد مذمت واقع نمی شوند بلکه برعکس، کسانی که به این افراد سوء ظن می برند و چنین نام گذاری هایی را عبودیت و پرستش غیرالله تلقی کرده اند بدلیل سوء ظن به برادران دینی، باید مذمت شوند. چرا که تسمیه به اسامی مذکور از سوی مسلمین، صرفا برخاسته از ابراز ارادت به بزرگان دینی است.  

ثانیا:

حتی اگر به مطلب فوق توجهی نداشته باشیم، ولیکن مهم است بدانیم واژه "عبد" در 2 معنی عمده بکار رفته است که شواهدی در قرآن کریم بر هر 2 معنی وجود دارد:

الف: عبودیت: چنانکه در قرآن کریم به نقل از حضرت عیسی (علیه السلام) چنین آمده است: « قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا»[4] نوزاد [از میان گهواره] گفت: بی تردید من بنده خدایم، به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر قرار داده است.

ب: مملوک و غلام: در آیه 32 سوره مبارکه نور چنین می خوانیم: «وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ» مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛

بنابراین واژه "عبد" صرفا به معنی عبودیت نبوده بلکه در موارد متعددی این واژه به معنی مملوک و غلام و خادم و مطیع، بکار رفته است. و استعمال این واژه در اسمایی همچون عبدالنبی (صلی الله علیه وآله) و عبدالحسین (علیه السلام) از همین موارد است. چرا که هیچ یک از افرادی که چنین نام هایی را بر می گزینند، عبودیت غیرالله را تجویز نکرده اند. چنانکه آیت الله مکارم شیرازی (حفظه الله) در پاسخ به استفتائی راجع به حکم گفتن عباراتی همچون "انا عبدالحسین (علیه السلام)"، می نویسد: اگر منظور از عبد (در اینگونه از عبارات)، غلام و خادم باشد اشکال ندارد.[5]

بنابراین مراد از واژه "عبد" در اسامی مذکور، عبودیت نبوده و این اسامی صرفا نوعی اظهار ارادت به اولیاء الهی و بزرگان محسوب می شوند.

در تاریخ عرب نیز مشاهده می شود مثلا شخصی همچون عبدالمطلب، نامش "شیبه الحمد" بوده است[6] ولیکن چون عمویش "مُطَلِّب" سرپرستی او را برعهده گرفت، او را "عبدالمطلب" نامیدند. برخی نیز مدعی شده اند هنگامی که عبدالمطلب همراه با عمویش مُطلِّب از سفر برگشتند صورتش بر اثر سفر سیاه شده بود. به همین دلیل، مردم گمان کردند او مملوک و غلام مُطلِّب است لذا او را عبدالمطلب نامیدند.[7]  در هر صورت، چنین نام گذاری حاکی از آن است که در عرف عرب، واژه "عبد" صرفا به معنی عبودیت نبوده بلکه معانی همچون غلام و خادم نیز از معانی این واژه بحساب می آیند. برهمین اساس هنگامی که شخصی مسلمان نام خود و یا فرزندش را عبدالنبی (صلی الله علیه وآله) و یا عبدالحسین (علیه السلام) می گذارد قطعا مراد او این است که خادم و مطیع اوامر آن بزرگواران باشد.

در روایات نیز فراوان به چشم میخورد که بزرگان اسلام، خود را عبد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) معرفی کرده اند. بعنوان مثال امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: "انما انا عبد من عبید محمد (صلی الله علیه وآله)"[8] 

ابن عساکر نیز در تاریخ دمشق در رابطه با عبدالله بن مسعود می نویسد: «عن الأعمش عن أبي عمرو الشيباني قال أتيت أبا موسى فذكرت له قول ابن مسعود فقال لا تسألوني عن شئ ما دام هذا الحبر بين أظهركم فوالله لقد رأيته وما أراه إلا عبد آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)»[9]؛ ابی عمرو شیبانی می گوید: خدمت ابوموسی رسیدم و در آنجا سخن از قول ابن مسعود به میان آمد، در این هنگام بود که ابوموسی گفت: تا زمانی که عبدالله بن مسعود در میان امت است از من سوالی نپرسید. او را ندیدم مگر عبدی برای آل محمد (صلی الله علیه وآله).

تذکر این نکته نیز ضروری است که مراد از "عبد" در 2 عبارت فوق، مطیع بودن است نه چیز دیگری؛ چنانکه امام رضا(علیه السلام) در روایتی فرمودند: «النَّاسُ عَبِيدٌ لَنَا فِي الطَّاعَة»[10]

شیخ صدوق(ره) نیز روایت "انما انا عبد من عبید محمد(صلی الله علیه وآله)" را چنین تفسیر کرده است: «يعني بذلك عبد طاعته‏ لا غير ذلك»‏[11] کلمه "عبد" در سخن امیرالمومنین (علیه السلام) به معنی مطیع می باشد.

برهمین اساس، طبق این گفتار نیز انتخاب اسمایی نظیر عبدالنبی(صلی الله علیه وآله) هیچ منع شرعی و عقلی نخواهد داشت. چرا که واژه "عبد" در اینگونه از اسامی، به معنی مطیع و خادم می باشد.

ثالثا:

چنانکه در تاریخ وارد شده است پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) اسامی برخی از صحابه را تغییر دادند[12] ولیکن نام برخی از صحابه با وجود اینکه نام هایی همچون "عبد عمرو" داشته اند توسط آنحضرت تغییر نیافت. چنانکه در کتب وآثاری که اسامی صحابه در آنها درج شده است این مسئله به وضوح قابل مشاهده است.[13] حال باید پرسید: اگر اضافه شدن "عبد" به غیرالله در اسامی افراد، ممنوع است چرا پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) که نام برخی از صحابه خود را تغییر داده اند، نام هایی نظیر "عبدعمرو" را تغییر نداده اند؟

البته ممکن است عده ای اشکال کنند به هر دلیلی امکان تعویض نام هایی همچون "عبدعمرو" و نظایر آن از سوی نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) وجود نداشته است. که در پاسخ خواهیم گفت: اگر استفاده از چنین نام هایی ممنوع بوده است چرا صحابه ای که مسمی به چنین اسمایی بوده اند، اسامی خود را تغییر نداده اند؟ حال آنکه صحابه در نگاه وهابیت افقه و اعلم امت بوده اند.

جالب تر آنکه حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) در روایتی، خویش را فرزند عبدالمطلب می نامند.[14] حال آنکه اگر نام گذاری به اسامی همچون عبدالمطلب، عبدالحسین (علیه السلام)، عبدالنبی (صلی الله علیه وآله) و... اشکال داشته است، هر آیینه آنحضرت در این روایت باید نام اصلی عبدالمطلب (یعنی شیبه الحمد) را بکار می بردند.

از همین رو نیز مشخص می شود چنین نام گذاری هایی ممنوع و حرام نخواهد بود.

رابعا:

هرچند عده ای مدام سخن از ممنوعیت تسمیه به اسمای محل بحث به میان آورده اند ولیکن باید توجه داشت برخی دیگر از علما به مشروعیت انتخاب چنین نام هایی تصریح کرده اند. چنانکه محمد عابد سندی از علمای حنفی مذهب قرن 12 هجری، کتابی را با عنوان "الصارم المسلول على من انكر التسمية بعبد النبي و عبد الرسول (صلی الله علیه وآله)" تالیف کرده و در آن نوشتار با استناد به ادله متعدد، به مشروعیت نام گذاری به نام هایی نظیر عبدالنبی و عبدالرسول(صلی الله علیه وآله) اذعان کرده است.

نکته جالب تر آنکه در بین برخی از علمای اسلامی نیز افرادی بوده اند که اسامی همچون عبدالنبی (صلی الله علیه وآله) داشته اند. بعنوان نمونه در کتاب معروف "شذرات الذهب فی اخبار من ذهب"، یکی از علمای مالکی مذهب بدین صورت معرفی شده است: «عبد النّبي المغربي المالكي الشيخ الإمام العلّامة الحجّة القدوة الفهّامة مفتي السادة المالكية بدمشق»[15] در این متن سخن از عبدالنبی مغربی مالکی مذهبی است که به او القابی از جمله: "امام"، "علامه"، "الگو" و "مفتی اعظم مالکی ها در دمشق" داده شده است.

حال اگر نامی همچون عبدالنبی(صلی الله علیه وآله)، ممنوع است چرا این عالم مالکی مذهب نام خود را تغییر نداده است؟ چرا شخصی همچون محمد عابد سندی حنفی مذهب در مشروعیت چنین نام هایی قلم زده است؟

ممکن است برخی به دیدگاه علمای دیگری که قائل به حرمت نام گذاری به نام هایی از قبیل "عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)" و "عبدالحسین (علیه السلام)" بوده اند، استناد کنند که در پاسخ می گوییم هنگامی که در این مسئله بین کلام علما، تعارض وجود دارد وجود برخی از مرجحات به کمک ما خواهند آمد و به این خاطر که یکی از معانی واژه عبد، مطیع و خادم است و همچنین به دلیل اینکه افرادی که نام خود را چنین انتخاب می کنند، به هیچ وجه قصد عبودیت غیرالله را ندارند، پس انتخاب چنین اسمایی بی اشکال می باشد.

2 تذکر مهم

تذکر اول

بارها در تعریف عبادت تصریح شده است که عبادت تنها زمانی محقق می شود که خضوع و خشوع، توأم با قصد الوهیت و ربوبیت باشد. ادله فراوانی از جمله سجده حضرت یعقوب(علیه السلام) و فرزندانش بر حضرت یوسف(علیه السلام) موید خوبی بر این مدعا محسوب می شوند چراکه اگر هرنوع خضوعی عبادت تلقی شود، پس هرآیینه –العیاذ بالله-  باید چنین سجده کردنی را نیز عبادت غیرالله بحساب آورد. حال آنکه قطعا انبیاء الهی (علیهم السلام) از گناهان، چه برسد به شرک، مبرا و پاک بوده اند.

بنابراین از آنجایی که علمای متعددی همچون آیت الله جعفر سبحانی(حفظه الله)[16]، عبدالفتاح یافعی[17]، عثمان مصطفی نابلسی[18] و شریف حاتم العونی[19] تصریح کرده اند قصد الوهیت و روبوبیت از قیود اجتناب ناپذیر تعریف عبادت بحساب می آید از همین رو انتخاب اسمایی نظیر عبدالنبی (صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین (علیه السلام)، عبدالرضا (علیه السلام) و نظایر آنها، تا زمانی که توأم با قصد الوهیت و ربوبیت نسبت به آن بزرگواران نباشد، عبادت غیرالله بحساب نخواهد آمد. با این حساب از آنجایی که مسلمانانی که نام های مذکور را برای خود و یا فرزندانشان برمی گزینند، الوهیت و ربوبیتی برای غیرالله قائل نیستند، پس نمی توان آنان را متهم به عبادت غیرالله کرد. 

تذکر دوم

برخی برای ممنوعیت نام گذاری به نام هایی همچون عبدالنبی(صلی الله علیه وآله) به ادعای اجماع ابن حزم استناد کرده اند بدیگر سخن از آنجایی ابن حزم بر ممنوعیت انتخاب چنین نام هایی، ادعای اجماع کرده است، پس نمی توان چنین اسامی را برای خود و یا فرزندان خود برگزید.[20]

در پاسخ به چنین مسئله ای باید گفت: اولا به این اجماع، بدلیل اینکه مخالفین فراوانی از جمله در سیره پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) وصحابه ایشان، قول لغوی و کلام علما دارد، اعتنا نمی شود.

همچنین باید توجه داشت که حتی شخصی همچون ابن تیمیه در مورد اجماعات ابن حزم چنین مدعی شده است: «قال أبو محمد بن حزم: وقوم قالوا: الإجماع هو إجماع الصحابة فقط .... ومعلوم أن كثيرا من الإجماعات التي حكاها ليست قريبةً من هذا الوصف، فضلا عن أن تكون منه، فكيف وفيها ما فيه خلاف معروف! وفيها ما هو نفسه ينكر الإجماع فيه ويختار خلافَه من غير ظهورِ مخالف!.»[21] اساسا بسیاری از اجماعات مورد ادعای ابن حزم، اصلا به مرحله اجماع نمی رسد.

جمع بندی

از مجموع مباحث فوق می توان چنین بدست آورد که:

اولا: انتخاب نام هایی همچون عبدالنبی(صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین(علیه السلام) و نظایر آنها، تنها بدلیل ابراز ارادت به آن بزرگواران صورت می گیرد. و یقینا قصد عبودیتی، ورای این نام گذاری ها وجود ندارد.

ثانیا: از آنجایی که یکی از معانی واژه "عبد"، مطیع و فرمانبردار است، باید توجه داشت این واژه در نام هایی همچون عبدالنبی(صلی الله علیه وآله) و عبدالحسین(علیه السلام) به معنی مطیع و خادم خواهد بود.

ثالثا: اضافه شدن واژه "عبد" به غیرالله، در بین اسامی صحابه نیز مسبوق به سابقه بوده است. بدین سان که  برخی از صحابه، نام هایی از جمله "عبد عمرو" داشته اند. نکته جالب ماجرا آن است که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) و حتی خودِ آن صحابه، چنین نام هایی را تغییر نداده اند.

رابعا: برخی از علمای اهل سنت نیز به جواز انتخاب نام هایی همچون عبدالنبی(صلی الله علیه وآله) اذعان کرده و حتی در باب مشروعیت چنین نام هایی آثاری را نیز نگاشته اند. جالب تر آنکه برخی از پیشوایان اسلامی نیز مسمی به اسامی همچون عبدالنبی(صلی الله علیه وآله) بوده اند.

با همه این تفاصیل مشخص می شود انتخاب نام هایی نظیر عبدالنبی(صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین(علیه السلام) و عبدالرضا(علیه السلام) ممنوعیتی نخواهد داشت. البته ناگفته نماند از آنجایی که اسامی مذکور به نیت عبودیت غیرالله از سوی مسلمانان انتخاب نمی شود و با توجه به اینکه اعتقاد به الوهیت و ربوبیت از قیود مهم تعریف عبادت تلقی می شود، برهمین اساس می توان چنین فهمید که انتخاب اسامی فوق الذکر منجر به شرک نیز نخواهد شد.

از همین رو مشخص می شود ادعای وهابیت مبنی بر ممنوعیت استفاده از نام هایی نظیر عبدالنبی(صلی الله علیه وآله)، عبدالحسین(علیه السلام) و عبدالرضا(علیه السلام)، ادعایی ناصواب می باشد.  

 

منابعی جهت مطالعه بیشتر در این باره:

1: کتاب "الصارم المسلول على من انكر التسمية بعبد النبي و عبد الرسول(صلی الله علیه وآله)" نوشته: محمد عابد سندی حنفی مذهب

2: مقاله علمی پژوهشی "بررسی تطبیقی مشروعیت نام گذاری به «عبدالنبی»، «عبدالحسین» و... از دیدگاه شیعه و اهل سنت" نوشته: سید محمد یزدانی {چاپ شده در پژوهش نامه کلام تطبیقی مربوط به جامعه المصطفی العالمیه(صلی الله علیه وآله)، پاییز و زمستان 1395}https://b2n.ir/s46920  

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa16223:

http://takfir.ir/modules/smartsection/item.php?itemid=15544:

5:https://b2n.ir/q43292

6:http://hojjat.org/fa/shobahat/%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C

7: https://b2n.ir/k25299

 


[1] . بیهقی، ابوبکر، شعب الایمان، ج9، ص176، ریاض، مكتبة الرشد، چاپ اول، 1423 ه ق.

[2] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج9، ص144، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، چاپ اول، 1408 ه ق.

[3] . سیوطی، جلال الدین،  الدر المنثورفي التفسير بالماثور، ج7، ص566، بیروت، دار الفكر، بی تا.

[4] . ِآیه 30 سوره مریم

11: http://www.makarem.ir/main.aspx?typeinfo=21&lid=0&mid=266294&CatID=-2

[6]. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج1، ص65، بیروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1410 ه ق.

[7] . صالح بن فوزان در این باره چنین نوشته است: «إنّ عبد المطّلب ليس اسم جد الرسول، وإنما اسمُه: (شَيْبَة الحمد) ، ولكن قيل له: عبد المطّلب لأنّ عمّه المطّلب بن عبد مناف جاء به وهو صغير من أخواله بني النجار في المدينة، وكان تأثّر لونه بالسواد بسبب السفر، فظنوه عبداً مملوكاً للمطلب، فقالوا: عبد المطّلب.»     إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، ج2، ص202، موسسه الرساله، چاپ سوم، 1423 ه ق.

[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج1، ص90، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ه ق.

[9]. ابن عساکر، علي بن حسن، تاريخ دمشق، ج 33، ص 84 و 85، تحقيق: عمرو بن غرامة العمروي، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1415ق.

[10] كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج1، ص187، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق.

[11] ابن بابويه، محمد بن على، توحید صدوق، ص175،  قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1398ق.

[12] . بعنوان مثال پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) اسم شخصی از صحابه را از زید الخیل به زید الخیر تغییر دادند. چنانکه ابن کثیر در البدایه و النهایه می نویسد: « وقال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) كما «حدثني من لا أتهم من رجال طيئ ما ذكر رجل من العرب بفضل ثم جاءني إلا رأيته دون ما يقال فيه إلا زيد الخيل فإنه لم يبلغ الذي فيه ثم سماه رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) زيد الخير»

[13] . بعنوان مثال ابن حجر عسقلانی در کتاب "الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص315" به نام هایی همچون عبد عمرو بن كعب الأصم الغامدي، عبد عمرو بن مقرن، عبد عمرو بن نضلة الخزاعي اشاره کرده است.  

[14] . «النَّبِيُّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وآله وَسَلَّمَ) يَقُولُ: «أَنَا النَّبِيُّ لاَ كَذِبْ، أَنَا ابْنُ عَبْدِ المُطَّلِبْ» صحیح بخاری، ج4، ص30،  دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.

[15] . حنبلی، ابن عماد، شذرات الذهب، ج10، ص174، دمشق-بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1406 ه ق.

[16]. آیت الله سبحانی (حفظه الله) در تعریف عبادت چنین می نویسند: «حقيقت پرستش بر دو پايه استوار است:

1 . خضوع و اظهار كوچكى به وسيله يكى از اعضا، البته خضوع يك امر قلبى است، اما مظهر آن ركوع و سجود يا اشاره به سر و غيره است.

2 . اعتقاد خاص انسان درباره آن كسی كه در مقابل او خضوع مى كند.»    سبحانی، جعفر، آشنایی با عقاید وهابیان، ص46، قم، توحید، چاپ دوم، 1395 ه ش.

[17] . او در کتاب "التوسل بالصالحین بین المجزین و المانعین"، اعتقاد به الوهیت و ربوبیت را داخل در تعریف عبادت دانسته و با بیان شواهد فراوان مدعی می شود که بدون چنین اعتقاداتی، عبادت محقق نمی شود.      التوسل بالصالحین بین المجیزین و المانعین، ص116.

[18] . نابلسی نیز در کتاب "الرویه الوهابیه للتوحید و اقسامه عرض و نقد"  اعتقاد به ربوبیت و الوهیت را در تعریف عبادت داخل می داند و با استناد به ادله متعدد، مدعی آن است که مجرد خضوع و خشوع، عبادت محسوب نمی شود.    الرویه الوهابیه للتوحید و اقسامه عرض و نقد، ،ص141 و 144، اردن، دارالنور المبین، بی تا.

[19] . حاتم العونی از علمای نواندیش وهابیت، سجده حضرت یعقوب (علیه السلام) و فرزندان ایشان بر حضرت یوسف(علیه السلام) را بدین جهت که توام با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت حضرت یوسف(علیه السلام) نبوده است، از مصادیق شرک تلقی نکرده است.   العباده بوابه التوحید و بوابه التکفیر، ص7.

[20] . چنانکه بن باز می نویسد: « التعبيد لغير الله لا يجوز، لا يجوز أن يقال: عبد النبي ولا عبد علي، ولا عبد الحسين هذا منكر لا يجوز إنما التعبيد لله وحده، عبد الله، عبد الرحمن، عبد الرحيم، عبد الملك، عبد القدوس، هذا هو التعبيد ولا يعبد لغير الله.

قال ابن حزم أبو محمد المشهور: اتفق العلماء على تحريم كل اسم معبد لغير الله، كعبد عمر وعبد الكعبة ونحو ذلك، ما عدا عبد المطلب فليس فيه اتفاق، المقصود أنه حكى اتفاق العلماء على تحريم هذا الشيء، فلا يجوز التعبيد لغير الله كائنا من كان، فلا يقال: عبد الحسين ولا عبد عمر، ولا عبد النبي، ولا عبد الكعبة، ولا أشباه ذلك بل يجب التسمي بالتعبيد لله، أو بأسماء أخرى كصالح، ومحمد، وأحمد وزيد، وخالد، وبكر، وأشباه ذلك.»   فتاوى نور على الدرب، ج1، ص186.

[21] . ابن تیمیه،  نقد مراتب الإجماع، ص287، بیروت، دار ابن حزم، چاپ اول، 1419 ه ق.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن