منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

برخی از شبکه های وهابی تکفیری چنین به مخاطبان خود القاء می کنند که شیعه کافر است و بزرگان اهل سنت، شیعه را تکفیر کرده اند. آیا چنین ادعای صحیح است؟

پاسخ

پاسخ اجمالی

اهل سنت، همواره شیعیان را بدعت گزار در دین رسول خدا (صل الله علیه وآله) می دانستند، ولی هیچ گاه آنان را کافر و خارج از دین اسلام معرفی نکردند. هر چند برخی از آنان، بدون مبنای علمی و صرفا به خاطر تعصب، بر سر مسائلی همچون سب صحابه، قذف عایشه و ... شیعه را تکفیر کردند، ولی محققین از علمای اهل سنت، در مقابل این جریان موضع گرفته و تکفیر شیعه را فاقد مبنا دانستند. در این گفتار بطلان قول تکفیر شیعه از ناحیه احناف مورد بررسی قرار می گیرد.

 

پاسخ تفصیلی

اسلام شیعه نزد احناف

بعد از رحلت پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله)، عالم اسلام دچار تشتت گردید و مسلمانان در مسائلی همچون خلافت، حقیقت ایمان، قدیم یا حادث بودن قرآن و... دچار نزاع شدند.

این اختلافات و چند دستگی ها، سبب شد احمد بن حنبل و دیگر علماء، برای تبیین شاکله فکری و اعتقادی که یک مسلمان لازم است به آن معتقد باشد، اعتقاد نامه بنویسند و به گمان خودشان، اصول سنت رسول خدا (صل الله علیه وآله) را شرح دهند و هر آنچه غیر آن باشد را به عنوان بدعت معرفی کنند.

شیعیان، بر اساس آنچه آن را اصول السنة نامیدند، اهل بدعت معرفی شدند؛ ولی آنان شیعه را تکفیر نکردند و خارج از اسلام ندانستند. ولی در عین حال، برخی بدون تحقیق و صرفا از روی تعصب، در صدد بر آمدند شیعیان را بر سر مسائلی همچون سب صحابه تکفیر کنند.

در ادامه این گفتار، آثاری که از بزرگان احناف به جای مانده است مورد بررسی قرار می گیرد تا معلوم گردد آیا واقعا در آثاری که از آنان به جای مانده است، شاهدی بر تکفیر شیعه می توان یافت یا خیر؟

ابوحنیفه (م 150):

با مراجعه به آثاری که از ابوحنیفه به جای مانده است، هیچ موردی از تکفیر شیعه و سایر فرق اسلامی، مشاهده نمی شود. شیعیان با وجود اینکه اهل قبله هستند و کتاب خدا را قبول دارند، اگر واقعا خارج از اسلام بودند و به خاطر سب صحابه یا موارد دیگر حکم کفر بر آنان جاری بود، لازم بود که امام احناف به این مساله اشاره کند و مسلمانان را بر این مساله آگاه نماید. حال که اثری از تکفیر شیعه در آثار وی که در دسترس همگان است، مشاهده نمی شود، بنابراین وی شیعیان را مسلمان می دانست؛ هر چند ممکن است شیعیان در نگاه او فاسق بودند.

همانطور که ابوحنیفه در تبیین دیدگاه خود چنین بیان می کند:

«ولا نكفر مسلما بذنب من الذنوب وإن كانت كبيرة إذا لم يستحلها ولا نزيل عنه اسم الإيمان ونسميه مؤمنا حقيقة ويجوز ان يكون مؤمنا فاسقا غير كافر؛[1] ما مسلمانی را به خاطر گناه و لو اینکه کبیره باشد، تا زمانی که آن را حلال نداند و اسم ایمان را از او زائل نکند، تکفیر نمی کنیم و جایز است مسلمان فاسق باشد».

ابو یوسف (م 182):

شاگرد برجسته ابوحنیفه، ابو یوسف نیز بر همان خطی که استادش برایش ترسیم کرد حرکت نمود و شهادت اهل هواء و بدعت (در گمان خودش) را به خاطر اینکه آنان هم مسلمانند و هم عادل اند، قبول می کرد و حاضر نشد هیچ گروهی از اهل قبله را و لو به خاطر بدعت، تکفیر کند و در آثار او اثری از تکفیر شیعه دیده نمی شود.

شيبانی یکی دیگر از شاگردان ابوحنیفه از ابو یوسف چنین نقل می کند: «وقال أَبو يوسف: سمعت ابن أبي ليلى يقول: شهادة أهل الأهواء جائزة ... إلا الخَطَّابية وهم صنف من الرافضة؛[2] شهادت اهل هواء جایز است مگر خطابیه که گروهی از شیعه است.»

بنابراین اگر شیعیان کافر بودند، لازم بود که همه آنان استثناء شوند و شهادت آنان مورد قبول واقع نشود. از اینکه فقط برخی از شیعیان استثناء شدند، معلوم می گردد که شیعیان نزد آنان مسلمان هستند.

طحاوی (م 321):

ابوجعفر طحاوی صاحب كتاب معروف «عقیده طحاویه» و از علمای بزرگ حنفی، هر چند در کتابش، بغض صحابه را علامت کفر دانسته است[3] ولی در هیچ کدام از آثارش، اسمی از کفر شیعه نمی آورد و صریحا شیعه را تکفیر نمی کند. او در کتابش هر آنچه بیان می کند، عقیده ابوحنیفه و شاگردان برجسته مکتب او است و می داند که تکفیر شیعه در مذهب حنفی جایگاهی ندارد. در نظر او هر چند شیعه در باطن بغض صحابه را دارند و شاید از این جهت کفر باطنی داشته باشند، ولی در ظاهر با آنان معامله مسلمان می شود و به خاطر اینکه اهل قبله هستند و شهادتین را جاری می کنند، مسلمانند و نمی توان آنان را تکفیر کرد.

بیان شد در آثار امام مذهب حنفی و برخی از عالمان برجسته این مذهب تکفیر شیعه جایگاهی ندارد. در ادامه اقوال علمای حنفی که به دفاع از شیعه پرداختند و در مقابل کسانی که نسبت کفر به شیعه دادند، موضع گرفتند، خواهد آمد.

الف) ملا علی قاری

ملا علی قاری از علمای حنفی قرن 11 قمری، تکفیر شیعه را به خاطر سب صحابه، مخالف با اصول مذهب می داند. وی در رد کسانی که شیعه را تکفیر کرده اند، می نویسد:

«فلنَرجع إلى مَا نَحن بصِددِهِ مِنْ إثباتِ كفر مَنْ سَب الصّحابة عمُوماً أو سَب الشيخَين خصُوصاً، فَلا شك في أنَّ أصول الأدِلةِ ثلاثة هَي: الكِتاب وَالسُنة وَإجمَاع الأمةِ، فأمَّا الكتاب فَهوَ خالٍ عَن هَذا الخطَاب، وكَذَا الإجماع مَفقود في هَذَا الباب، فبَقي الأحَاديث وَهَي آحَاد الإسناد، ظني الدَلالَة في مِقَام الأستِناد، وَلهَذا لم يذكرها الفقهاء كفر الرافضي في كلماتِ  الكفر وَلا في بَابِ الارتدَاد.[4]

پس بر می گردیم به آنچه ما در صدد بیان آن بودیم که عبارت است از کفر کسی که همه صحابه را سب کند یا کسی که شیخین را سب کند. اما دلیلی از کتاب و سنت بر کفر چنین شخصی نداریم و اجماع نیز در این باب مفقود است. پس باقی می ماند احادیث آحاد که ظنی الدلاله در این مقام است. لذا فقهاء در کلمات کفر یا در باب ارتداد، اسمی از کفر شیعیان نبرده اند.»

وی در مورد این سوال که چگونه کافر بودن سب کننده شیخین را عوام می دانی در حالی که در بعضی از کتب فتوا وارد شده است، چنین پاسخ می دهد:

«لم أرَ نقله إلاَّ مِنْ المجهُولينَ الذينَ هم في طريق التحقيق غَير مَقبُوليَن... والحاصل أنه ليس بمنقولٍ عَن أحدٍ مِنْ أئمتنا المتقدمين كأبي حَنِيفة وأصحابه ؛[5] این فتوا از کسانی که مجهول هستند و کسی آنان را محقق نمی داند، وارد شده است... و حاصل مطلب اینکه تکفیر شیعه از احدی از امامان مثل ابوحنیفه و اصحاب او نقل نشده است».

ب) محمد عبد الحي اللكنوي

محمد عبد الحي اللكنوي از علمای حنفی هند در قرن 14، در انتقاد از کسانی که بدون دلیل شیعه را به خاطر برخی امور تکفیر می کنند می نویسد:

«وإنى أَتعجبُ مِن أرباب الفتاوي، كيف لا يَحتَاطونَ في أَمر التَّكفير، مَعَ قَولهم مَن كانَ في كَلامِهِ مئةٌ إلا واحد محملاً يوجب تكفيره لا يكفر، وَقَدْ التزم صاحب البحر الرائق أن لا يُفتي بشيء مِن ألفاظِ التَّكفير المنقولةِ في الفتاوى، إِلا أَنَّهُ خَرجَ عن التزامِهِ ونَسي ما قَدَّمت يداهُ في بعضِ المسائلِ. كمسألةِ تَكفيرِ الروافضِ، فإنَّهُ مَالَ إلى تَكفيرِهم، بقولهم سبُّ الشَّيخينِ كُفرٌ وأَمثالُهُ، ولم يَفهم أنَّ هذهِ الأمورَ الَّتِي صدرت عنهم إنِّما هي لشبهةٍ عرضت لَهم فَتكونُ مانعةٌ من التَّكفيرِ، كَمَا حقَّقَه ابن الهمام في تحرير الأصول، وغيرُهُ.[6]

و من تعجب می کنم از ارباب فتوا که چگونه در تکفیر احتیاط نمی کنند؛ در حالی که خودشان گفته اند کسی که در کلامش محملی برای عدم تکفیرش وجود داشته باشد، تکفیر نمی شود. صاحب بحر الرائق خود را ملزم می داند که به خاطر الفاظ تکفیر، کسی را تکفیر نکند در حالی که خودش به عهدش عمل نکرد و شیعه را به خاطر برخی مسائل همچون سب صحابه تکفیر کرد. در حالی که همانطور که امام ابن همام گفته است، آنان به خاطر شبهه ای که دارند، سب می کنند و این مانع از تکفیر آنان است.»

ج) ابن عابدین

ابن عابدین از دیگر علمای حنفی قرن 13، کفر شیعیان را به خاطر سب صحابه مشکل می شمارد و از نظر او ائمه مذهب، بدعت گزار را گمراه می دانند نه کافر. وی در این زمینه می نویسد:

«على أن الحكم عليه بالكفر مشكل، لما في الاختيار اتفق الأئمة على تضليل أهل البدع أجمع وتخطئتهم وسب أحد من الصحابة وبغضه لا يكون كفرا.[7] حکم بر کفر شیعه مشکل است چرا که در کتاب الاختیار لتعليل المختار بیان شده است امامان مذهب، بر گمراهی صاحب بدعت اتفاق نظر دارند و سب صحابی و بغض او کفر نیست.»

جمع بندی

بنابر آنچه بیان شد، روشن گردید که هر چند احناف، شیعه را اهل بدعت می دانند و به خاطر اعمالی همچون سب صحابه، آنان را فاسق می دانند، ولی هیچ گاه شیعه را تکفیر نکردند و اگر هم فتاوای تکفیری از برخی از آنان صادر شده است، بدون مبنای علمی بوده است؛ لذا محققین از احناف در مقابل آنان موضع گرفتند و فتوای آنان را از روی جهالت دانسته و بدون دلیلی از کتاب و سنت و اجماع و اقوال ائمه مذهب حنفی دانسته اند.

ان شاء الله در شماره های بعدی، اقوال دیگر مذاهب اسلامی در عدم تکفیر شیعه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

سید مصطفی هاشمی

 

[1] أبو حنيفة، النعمان بن ثابت، الشرح الميسر على الفقهين الأبسط والاكبر المنسوبين لأبي حنيفة، مكتبة الفرقان – عجمان، تحقيق : د.محمد بن عبدالرحمن الخميس، الطبعة الأولى، 1999م، ص: 43

[2] الشیبانی، محمد بن الحسن، الأَصْلُ، تحقيق وَدرَاسَة: الدكتور محمَّد بوينوكالن، الناشر: دار ابن حزم، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1433 هـ - 2012 م، ج10، ص478

[3] «ونحب أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم ولا نفرط في حب أحد منهم ولا نتبرأ من أحد منهم ونبغض من يبغضهم وبغير الخير يذكرهم ولا نذكرهم إلا بخير وحبهم دين وإيمان وإحسان وبغضهم كفر ونفاق وطغيان». العقيدة الطحاوية (ص: 57)

[4] الملا الهروي القاري، علي بن محمد، شم العوارض في ذم الروافض  المحقق: د. مجيد الخليفة، الناشر: مركز الفرقان للدراسات الإسلامية، الطبعة: الأولى، 1425 هـ ج 1 (ص: 33)

[5] همان، ص34

[6] عبد الحي اللكنوي، محمد، إحكام القنطرة في أحكام البسملة، المحقق : الدكتور صلاح محمد أبو الحاج، مؤسسة الرسالة، بيروت، دار البشير، عمان، الأردن، الطبعة : الأولى 2000م. ج1، ص178

[7] ابن عابدين، محمّد امين بن عمر (م 1252)، رد المحتار على الدر المختار، دار الفکر، بيروت، چاپ دوّم، 1412 هـ. ق. (ج4/ ص237)

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن