منبع :  نویسنده قادر سعادتی
پرسش

آیا عقائد وهابیت همان عقائد اهل حدیث می باشد؟

پاسخ

وهابیت برای اینکه برای خود پیشینه تاریخی وفکری ثابت کند ، خود را به عنوان «سلفیه» ودنباله رو «اهل حدیث» می داند، به همین جهت لازم است، اهل حدیث ومبانی وعقائدشان، وفرق آنها با وهابیت، بررسی شود تا پوچ بودن این ادعا و بی پایه بودن عقاید وهابیت معلوم گردد.

معرفی اهل حدیث

در میانِ اختلافاتی که در مسائل مختلف کلامی؛ در بین مسلمانان پیش آمد، وهمچنین در مقابل فلسفه‏ها و فرهنگ‏هاى بيگانه از قبيل هند، يونان و ايران که به میان مسلمان وارد شده وبا عقائد اسلامى آمیخته می شد، گروهي ، چه در اصول اعتقادي و چه در فروع و احکام عملي، بر ظواهر کتاب و سنت تأکيد داشتند. اهتمام اصلي آنها بحث در احکام و فروع بود و در احاديث اعتقادي؛ به ظواهر آن بسنده مي‌کردند. اين گروه بعدها «اصحاب حديث» یا«اهل حدیث» ناميده شدند.

 علت اینکه، اصحاب حدیث به این نام نامیده شدند، اهتمام آنها به تحصیل ونقل احادیث ، وبناگذاشتن احکام براساس نصوص است. این گروه در مقابل اهل رأی ومعتزله به هیچگونه قیاس خفی وجلی در جایی که خبری یافت شود، عمل نمی کنند.[1] وبه عقل گرایی وتأویل آیات وروایات معتقد نیستند.[2]

بزرگان اهل حدیث

اهل حدیث در ابتدا دارای عقاید خاص وآراء کلامی نبودند وبصورت یک نحله وفرقه کلامی ظاهر نشده بودند، بلکه هرکسی که در حفظ  حدیث نبوی وتدوین ونشرآن اهتمام وتلاش داشت، جزء اهل حدیث می شد اگرچه دارای عقاید مختلف باشند.[3]

لذا در هنگام شمردن اهل حدیث ، گفته اند: أصحاب الحديث مثل سفيان الثوري و يزيد بن هارون و جرير بن عبد اللّه و وكيع بن الجراح و مانند اینها ازعلمایی هستند که از پیامبر(ص) حدیث «لاتسبوا الدهر فان الله هوالدهر» را نقل کرده وبه ظاهر آن معتقد هستند.[4]

وبرخی آن را توسعه داده وگفته اند: أصحاب حديث، أهل حجازبودند، وآنها؛ أصحاب مالك بن أنس، و أصحاب إدريس بن محمدشافعي، و أصحاب سفيان ثوري، و أصحاب أحمد بن حنبل، و أصحاب داود بن علي بن محمد اصفهاني هستند.[5]

 

احمدبن حنبل، رهبر اهل حدیث

معتزله که در مقابل تفکرات احمد بن حنبل بودند، وقائل به اعتبار عقل بودند، در زمان مأمون مورد حمايت او قرار گرفتند و پس از آن معتصم و واثق عباسی نيز از حاميان سرسخت معتزله گشتند. در همين زمان؛ بحث داغ حادث يا قديم بودن قرآن، بعنوان كلام الهى پيش آمد و بنا بدستور مأمون مقرر شد كه هر كس به خلاف نظر معتزله، معتقد به قدیم بودن قرآن گردد تأديب شود. و بدنبال اين دستور افراد فراوانى به زندان افتادند و شكنجه‏ها ديدند از جمله آنها احمد بن‏ حنبل‏ بود که قائل به عدم خلق قرآن بود، و قران را قدیم می دانست.
احمد ابن حنبل بر نظریه خود اصرار کرد وسالها در زندان ماند،  اين جريان تا زمان متوكل ادامه داشت. متوكل بر ضد معتزله برخاست و معتزليان رامنكوب كرد. ودر دوره او؛ احمد بن حنبل مورد اکرام قرار گرفت و متوکل عباسی که درعقیده قِدَم قرآن با شیخ حنبلی هم رأی بود ومقاومت او را در برابر مأمون می ستود، جایگاه بالایی برای او قائل شد. همین اقبال دولت به احمدبن حنبل، منجر به نفوذ هر چه بیشتر کلام او شد ومردم به دور او جمع شدند ومذهب او رواج پیدا کرد. از اين دوره به (دوره محنت‏) ياد مي كنند. اين حادثه تاريخى سبب تضعيف معتزله و قدرت مخالفين آنها يعنى (اهل الحديث) گرديد.[6]
بدین ترتیب احمدبن حنبل به عنوان رهبر اهل حدیث شناخته شد و ازآن به بعد اهل حدیث به عنوان فرقه ای در مقابل دیگر فرق، وبراساس افکار واعتقادات احمدبن حنبل شکل گرفت.

تفرقه در بین اهل حدیث وافول افکار احمدبن حنبل

پس از درگذشت احمد بن حنبل، در سال 241 ق، كه بنيانگذار مذهب اهل‏ حديث‏ است،شيوه او در ميان حنابله ادامه داشت و حنابله در اصول و فروع و عقيده و احكام، خود را پيرو اهل‏ حديث‏ مى‏دانستند و تا مدتى، خلفاى عباسى از دوران متوكّل تا زمان مقتدر، به ترويج اين مكتب پرداختند.

در سال 305ق، ابوالحسن اشعرى (م 324 ق) تحت عنوان «احياگرى مكتب اهل حديث» به‏ويژه احمد بن حنبل، مكتبى را پى‏ريزى كرد و خواست اصلاحاتى در عقيده اهل حديث پديد آورد؛ زيرا عقيده آنان با خرافات زيادى آميخته شده بود و پيوسته مى‏گفتند؛«قرآن قديم است» و «بشر در زندگى خود فاقد «اختيار» است و خدا دست و پا و چشم و ديگر اعضا دارد.»،  او براى اصلاح اين مكتب تلاش كرد و تا حدى توانست اصلاحاتى انجام دهد، ولى متعصّبين اهل حديث او را از خود طرد كردند و او با مكتب وشاگردان  خود مطرود آنان گرديد. ولی با پيدايش مكتب اشعرى، شكاف عظيمى ميان اهل حديث و اين گروه از اهل سنت پديد آمد.[7] وبا پدید آمدن مکاتب عقل گرا، مثل مکتب اشعری وماتریدی، مکتب ظاهرگرای احمد رواج خود را از دست داد.

مبانی وعقاید اهل حدیث

روش احمد، وبه تبع او اهل حدیث، حدیث گرایی ونفی عقل وتأویل بود ولذا به تفريط شديدى گرفتار شده و به طور كلّى عقل گرايى و عقلانيّت را انكار كرد.[8]  در هرچه صحابه وتابعین سخن می گفتند او نیز سخن می گفت.  و درهرچه آنان سکوت می کردند اونیز سکوت می کرد. وبرظاهرکتاب وسنت حکم می کرد، وهیچ حدیثی را تأویل نمیکرد. ودر مورد صفات خبریه نیز، بدون تأویل به ظاهرشان اعتقاد داشت.[9]

اهل حدیث در مورد روایات نقل شده از پیامبر وسخنان صحابه، تعصب زیادی داشتند، وبدون اینکه سند آن را بررسی کنند یا دلالت آن را با عقل وقرآن بسنجند، روایات را قبول کرده وبراساس آنها عقاید خود را بنا می کردند، وتحجر را به حدی رساندند که روایت را بر قرآن مقدم کرده وگفتند:«قرآن سنت را نسخ نمی کند ولی سنت قرآن را نسخ می کند»[10]وگفتند:«قرآن به سنت نیازمندتر است از سنت به قرآن»[11]

ابوالحسن اشعری، عقاید اهل حدیث را درکتاب خودآورده که به برخی اشاره می کنیم:

خدا برروی عرش قرار دارد، خدا دو دست ودو چشم بدون کیفیت دارد.[12]وخدا صورت دارد، خدا به مومنین توفیق داده وهدایت کرده ولی کافران را هدایت نکرده واگر بخواهدآنها را هم هدایت می کند ولی اراده کرده کافران را اصلاح نکند، وآنها کافر بمانند. خدا در روز قیامت، با چشم دیده می شود، مانند ماه در شب چهاردهم.[13]

وهمچنین سید مرتضی نقل کرده است، اهل حدیث بر جبر و تشبیه وجسمانیت خداوند سبحان، وصورت واعضاء داشتن او، وقدیم بودن قرآن موجود در بین جلد، اجماع دارند.[14]

تحریف مبانی وعقاید اهل حدیث، بعد از احمد

بعد از احمد بن حنبل، وباظهور مکاتب عقل گرا، افکار کلامی او از رواج افتاد، تا اینکه در قرن چهارم، چهره‌ای با نام حسن بن علی بن خلف بربهاری (329ق)، قرائتی نو از مکتب حنبلی ارائه کرد که در تاریخ این مکتب سابقه نداشت، وعقاید احمد با افراط وشدت بیشتر وبدون استناد بیان کرد،[15]ولی بخاطر افراط، دوام زیادی نیاورد.[16]
در قرن هفتم وهشتم، ابن تیمیه، مکتب روش خود را براساس افکار احمدبن حنبل وحدیث گرایی قرار داد، ولی چیزهایی را به آن افزود و عقایدی را تحریف کرده به نام تبعیت از سلف واهل حدیث ارائه کرد، از جمله، پایین آوردن مقام انبیاء واولیاء(علیهم السلام) وتحریم توسل به آنها وتحریم زیارت قبورآنها[17] ومسائل دیگری که ابن تیمیه درآنها با احمد بن حنبل اختلاف دارد.

تفاوتهای حدیث گرایی احمد وابن تیمیه

با اینکه ابن تیمیه ادعای تبعیت از سلف وافکار امام خود؛ احمدبن حنبل را داشت، ولی بین افکار این دو تفاوتهای زیادی هست، وهرجا که نظر احمد در کتابهایش موافق با نظر ابن تیمیه نبود، ابن تیمیه آن را از اشتباهات احمد می دانست.[18] در اینجا به برخی از تفاوتهای سلفی گری احمدبن حنبل و سلفی گری ابن تیمیه وپیروانش اشاره می کنیم:

1- ازمهم‌ترين دشمنان سلفيان ، خود حنبليان بوده‌اند. در قرن هفتم که ابن تيميه انديشه‌ي سلفي‌گري را بنيان نهاد، مريدان پدراوکه از شيوخ حنبليان بود، با وي به مخالف پرداختند.[19]

 2- احمد، ديدگاه تند اهل حديث را که مستند به انديشه‌ي عثماني بود، تعديل کرد و فرقه‌هاي مختلف و متضاد را نظام بخشيد. اما انديشه‌ي سلفي‌گري نه تنها ميان فرقه‌هاي اسلامي آتش نفاق و اختلاف را شعله‌ور کرد، بلکه حتي موجب شکاف داخلي مکتب حنبلي شد.[20]

3- در زماني که ميان اهل حديث، گروهي حضرت علی(ع) را سب مي‌کردند احمد بن حنبل با اين جريان مبارزه کرد و با وجود همه‌ي مخاطرات، نظريه‌ي تربيع را ثابت و جايگاه اهل بيت (ع) را در ميان اهل سنت تثبيت کرد.[21] اين در حالي است که سلفي‌گري ابن تیمیه در مسيري کاملاً مخالف حرکت کرد و حتي با وجود ديدگاه حديث‌گرايي افراطي، احاديث احمد را که پيرامون جايگاه علي (ع) و خاندانش مي‌باشد، از موضوعات يا جعليات شمرد و نسبت دروغ به خاندان پيامبر (ص) داد.[22]

4- تشبيه و تجسيم در عقايد احمد، هرچند زمينه‌هاي بروز و ظهور دارد، هرگز به اندازه‌ي نگرش‌هاي تجسيمي و تشبيهي سلفي‌گري بعد از ابن تیمیه  نيست؛ وهمچنين در انديشه‌ي سلفي‌گري ابن تيميه و پیروانش، مواردي ديده مي‌شود که هيچ‌يک در انديشه‌ي کلامي احمد بن حنبل سابقه ندارد. مسائلي مانند تحریم توسل، کاستن از مقامات بالاي پيامبر (ص) و تبرک از مواردي است که هيچ‌يک در انديشه‌ي احمد بن حنبل نبود و سلفيان آن‌ها را ابداع کرده و آورند. [23]  


وهابیت، نشأت گرفته ازافکارابن تیمیه واستعمار انگلیس

پس از درگذشت ابن تيميه و هجوم فقيهان همه مذاهب بر ضدّ او، دعوت به پيروى از اهل حديث، آن هم به شيوه اين گروه محدود، چندان رونقى پیدا نکرد، و برخى از شاگردان او، نتوانستند شيوه او را ترويج و گسترش دهند و پيروانى فراهم آورند؛ زيرا او در نقطه‏اى اين فكر را مطرح كرد كه مركز علم و دانش و قله فقاهت؛ مانند شام و مصر بود.

ولى بار ديگر اين شيوه به وسيله محمد بن عبدالوهاب (م 1207) در سرزمين نجد كه فاقد فرهنگ اسلامى و علماى برجسته بود، احيا گرديد و گسترش يافت. سپس بر اثر پشتيبانى آل سعود در سرزمين‏ نجد به صورت مذهب رسمى درآمد و با تسخير حرمين شريفين، در پرتو حمايت استعمار بريتانيا، اين مذهب بر اين مناطق تحميل گشت و تمام مراكز علمى و دانشگاه و مساجد و منابر وعظ و خطابه رسمى در اختيار آنان قرار گرفت و گروه‏هاى ديگر، از اين حوزه‏ها بى‏بهره شدند.[24]

عقاید محمدبن عبدالوهاب و وهابیت

روش محمدبن عبدالوهاب ووهابیت، ادامه تفکرابن تیمیه، همراه با افراطی گری بیشتر وآمیخته به دستورات استعمار بریتانیا بود، که در اینجا به برخی ازاصول عقایدشان اشاره می کنیم:
1- عقیده به تشبیه وتجسیم خداوند
2- تنقیص پیامبر(ص) وپایین آوردن مقام ایشان وبی احترامی به اهل بیت پیامبر(ص)، چنانکه ابن عبدالوهاب ازشنیدن نام پیامبر(ص) وصلوات برایشان آزرده می شد و پیامبر(ص) را طارش می خواند.[25]
3- متهم کردن مخالفان به شرک وکفر وبدعت وحلال دانستن خون آنها.
4- به رسمیت نشناختن فرقه های اسلامی.
5- گرایش به حدیث ودوری از استدلال به عقل.
6- کنارگذاشتن تأویل، و صحیح وضعیف دانستن حدیث براساس سلیقه خود. [26]

چنانکه می بینیم؛ اگرچه برخی ازعقاید وهابیت ریشه در عقاید اهل حدیث دارد، ولی هیچ سنخیتی بین عقاید افراطی وهابیت، وتکفیروکشتار مسلمین توسط وهابیت، با اهل حدیثی که در قرون نخستین بود، وجود ندارد، وادعای تبعیت از سلف واهل حدیث، ادعایی پوچ وابزاری است. واین گروه، از واژه وهابیت که نشان دهنده ی نوپدیدی، وبی هویتی و سرچشمه ی این فرقه از محمدبن عبدالوهاب است، ناخشنودند، لذا خود را به اهل حدیث وسلفیه منتسب می کنند.[27]

 

نتیجه

اهل حدیث وانحرافات آن، زمینه را برای بوجود آمدن وهابیت فراهم کرده واستعمار با استفاده از این زمینه فکری وتاریخی فرقه وهابیت را شکل داده است، و عملکرد وافکار وهابیت براساس، افکار افراطی ابن تیمیه است، و از اسم اهل حدیث وسلفیه، فقط برای گمراه کردن افکار عمومی استفاده می کنند.

 

 

[1] - شهرستانی، الملل و النحل ، الشريف الرضي‏، تحقیق محمد بدران، قم، چاپ سوم، 1364ش، ج1 ص243

[2] - همان، ص118

[3] - سبحانی جعفر، رسائل مقالات، موسسه امام صادق(ع)، قم، 1425ق، چاپ دوم، ج6 ص102

[4] - نیشابوری فضل بن شاذان،الایضاح، ، نشر دانشگاه تهران، 1363ش، ص7

[5] - شهرستانی، الملل و النحل ، ج1 ص243

[6] - ابن كثير أبو الفداء اسماعيل بن عمر، البداية والنهاية، دارالفكر، بيروت، 1407ق، ج10 ص330 (با تلخیص) 

[7] - سبحانى جعفر ،مقاله «آشنايى بيشتر با مكتب سلفيه‏» ؛ فصلنامه «ميقات حج»، ج‏67، ص:84

[8] - رضوانی علی اصغر، شيعه شناسى و پاسخ به شبهات، نشرمشعر، تهران، 1384ش، چاپ دوم، ج‏2ص511

[9] - شهرستانی، الملل و النحل ، الشريف الرضي‏، تحقیق محمد بدران، قم، چاپ سوم، 1364ش، ج‏1 ص118   - (مقصود از صفات خبريه، اوصافى است كه در آيات قرآن و روايات آمده و مستندى جز نقل ندارد. مثل: يد اللَّه ، وجه اللَّه،عين اللَّه و.. ، واژه‏هاى اين آيات، حكايت از آن دارد كه خداوند سبحان جسم يا جسمانى است. از سوى ديگر آيات محكمات و روشن، خدا را منزّه از اين صفات مى‏داند و دلايل عقلى نيز بر همين دلالت دارد. از اين رو باید این صفات راتأویل کرد یعنی بگوییم اين الفاظ، كنايه، استعاره و مجاز هستند مثلا یدالله کنایه از قدرت الهی است.‏ (سبحانی جعفر، سيماى عقائد شيعه ، ترجمه محدثی، نشر مشعر، تهران، 1386ش، چاپ اول، ص 66)

[10]- اشعری ابوالحسن، مقالات الإسلاميين، نشرفرانس شتاینر، آلمان، 1400ق، چاپ سوم، ص296 و608

[11]- بربهاری، حسن بن علی بن خلف، شرح السنه، تحقیق محمد سعید سالم القحطانی، دارابن القیم، الدمام، 1408ق،ص35، شماره 49

[12] - یعنی کیفیتش را نمی دانیم.

[13]-  مقالات الاسلامیین، ص290-296

[14]- سبحانی جعفر، رسائل مقالات، ج6 ص105، به نقل از « المنية و الأمل ص 24»

[15] - کتاب شرح السنه، تالیف بربهاری، فقط توصیه به برخی عقاید است بدون استناد به ادله.

[16] - ابن اثیر على بن ابى الكرم ،الكامل في التاريخ ،  بيروت، دار صادر - دار بيروت، 1385ق، ج8 ص307

[17] - ابن تیمیه، الردعلى الأخنائي قاضي المالكية، نشرالمكتبة العصرية، بيروت‏، 1423 ق‏، چاپ اول‏، ص52

[18] - ابن‏تيميه، منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية» تحقيق محمدرشاد سالم، بى‏نا، چاپ اول، 1406ق، ج7، ص53

[19] - علیزاده موسوی سیدمهدی، سلفی گری و وهابیت، تبارشناسی، الهادی، قم، دوم، 1389ش  (بخش سلفی گری اعتقادی)

[20] - همان

[21] - كثيري سيد محمد ، السلفية بين أهل السنة والإماميه، نشرالغدير، بيروت، چاپ اول، 1418ق، ص125

[22] - ابن‏تيميه، احمدبن عبدالحليم، منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية» تحقيق محمدرشاد سالم، بى‏نا، چاپ اول، 1406 ق، ج7، ص178 و ج7، ص53 و ج6، ص300و305و319و326و362

[23] - علیزاده موسوی سیدمهدی، سلفی گری و وهابیت، تبارشناسی، الهادی، قم، دوم، 1389ش  (بخش سلفی گری نقلی)

[24] - سبحانى جعفر ،مقاله «آشنايى بيشتر با مكتب سلفيه»‏؛ فصلنامه «ميقات حج»، ج‏67، ص84

[25] - طارش، به معنای پیام رسان از کسی به کس دیگر است که هیچ سِمت دیگری ندارد، ومنظورش از این حرف تنقیص مقام پیامبر(ص) بود.

[26] - سقاف حسن بن علی، سلفی گری وهابی، ترجمه علیرضا آژیر، پژوهشهای اسلامی مشهد، 1390ش، ص77 به بعد

[27] - البوطی، محمدسعید رمضان، «سلفيه، بدعت يا مذهب»، ترجمه حسین صابری، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد،1387ش، چاپ سوم، ص259 (عنوان اصلی کتاب: السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لامذهب اسلامی)
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن