منبع :  مجله سلفی گری و وهابیت، تبارشناسی جلد 1
پرسش

وهابیت در طول تاریخ، نسبت به شیعیان مرتکب چه جنایاتی شدند؟

پاسخ

برخلاف ادعاي نوسلفيان امروز که شيعان را دشمن خود مي دانند و مي کوشند ديگر فرقه هاي اسلامي را نيز بر ضد شيعه تحريک کنند، بخش عمده اي ازجنايات وهابيان در طول حيات خود، متوجه اهل سنت بوده است. در اين ميان، شيعيان نيز از دشمني هاي وهابيان در امان نمانده اند و در کنار آنان، قربانيان کينه توزي هاي وهابيان بوده اند. اجمالا بيشترين برخورد وهابيان با شيعيان، در دومنطقه شرق شبه جزيره با مرکزيت احسا، و لشکر کشي سپاه وهابي به عتبات عاليات بوده است:

4.2.1 - شرق عربستان سعودي
احسا يا حسا يک از مناطقي است که از ديرباز محل زندگي شيعيان بوده و انديشه هاي شيعي در اين منطقه رشد بسياري داشته است. اين منطقه از جمله مناطقي است که وهابيان براي تسلط برآن، با مشکلات و مقاومت هاي بسياري روبه رو شدند و سرانجام و کشتار وغارت، بر آن غلبه کردند. اخيرا دولت عربستان به دليل اين که احسا به عنوان منطقه اي شيعي در جهان اسلام شناخته شده است، نام اين منطقه رابه استان «الشرقيه» تغيير داد. استان احسا يا الشرقيه، بزرگ ترين استان عربستان سعودي شمرده مي شود و شهر هايي مانند «هفوف»، «دمام»، و «قطيف» جزو اين منطقه اند. احسا تنها منطقه نفت خيز عربستان است و همه نفت عربستان از اين منطقه استخراج وصادر مي شود.
به دليل وجود گرايش شيعي و سني معتدل، در هيچ يک از مقاطع تاريخي، مکتب وهابيت نتوانست در اين منطقه نفوذ يابد و هار چند در برهه اي از تاريخ، اين مناطق به زور تحت تطلط وهابيان در آمد، اما مهواره قيام ها و شورش هاي مختلفي در برابر وهابين شکل گرفت. امروزه نيز اين منطقه مرکر اصلي شيعيان در عربستان شمرده مي شود و با وجود منابع غني نفت، به علت شيعه بودن اهالي آن، تبعيض و محروميت شديدي بر آن حکم فرماست.

حضور وهابيان در منطقه ي احسا، در مقايسه با ديگر مناطق شبه جزيره، با کمي تأخير صورت گرفت؛ زيرا همان گونه که گفته شد، وجود انديشه هاي شيعي و تضاد آن با تفکر وهابي، اجازه تسلط وهابيان را نمي داد. به همين دليل نيز جنگ وجدال ميان وهابيان و مسلمانان احسا سال هاي ادامه يافت. در طول اين مبارزات، وهابيان هرگاه وارد يکي از مناطق شرقي مي شدند، با سنگ دلي تمام، به کشتار مردم و چپاول داراي آنان مي پرداختند. به گفته اين غنام، وهابيان:

در حمله به يکي از اين طوايف، همه ي مردان طايفه را که از ترس حمله آنان در خانه اي گرد آمده بودند و تعداد آنان به سيصد نفر مي رسيد، کشتند. در سال1206، در يکي از حمله هاي سعود به قطيف به بهانهي مبارزه با بت ها، سپاه سعود پس از محاصرهي شهر «سبهات» وارد آن شد و – هر کس را در آن يافتند کشتند- کشته ها 1500نفر مي شدند - و تمامي آن چه از اموال و دارايي ها در اين شهر بود که قابل توصيف و شمارش نبود راغارت کردند. سپس به منطقه «قديح» لشکر کشيدند و مردم آن را کشتند و تمامي اموال آن ها را به غارت بردند ... . سپس به يکي ديگر از مناطق منطقه قطيف، به نام «الفرضه» لشکر کشيدند و با وجود کشتار فراوان، مردم مکتب وهابيت را نپذيرفتند و وهابيان پس از ويران کردن ساختمان هاي ديني ايشان و غارت اموال، مجبور به بازگشت شدند."[1]
دوران تجاوز ها و غارت هاي سپاه وهابي، با درگذشت بنيان گذار وهابيت محمدبن عبد الوهاب، در سال 1206 قمري مصادف بود و پس از مرگ وي نيز هم چنان ادامه يافت.
در سال 1207، سپاه گراني به فرماندهي سعود به سوي احسا حرکت کرد و لشکريان وي در ميانه ي راه هر که را يافتند، بدون ترحم کشتند و نخلستان ها را ويران، محصولات کشاورزان را غارت و حيوانات آنان را تصاحب کردند. سپس با نيرنگ، لشکر «براک بن عبدالمحسن» که رياست طايفه بني خالد و احسا را بد عهده داشت، شکست دادند و افزون بر آناني که در حال فرار کشته شدند، در يک روز، ششصد تن را کشته و اموال آنان را به تارج بردند.[2]
پس از اين حمله هاي ويرانگر، رفته رفته قواي مسلمانان تحليل رفت و در رمضان 1207، سعود وارد احسا شد و مردم به اجبار مکتب وهابيت را پذيرفتند. به دستور او، همه ساختمان ها و قبور اوليا ويران شد. فردي به امارت احسا گماشته شد وبه اجبار، گروهي از مروجان وهابي را به عنوان مبلغ در شهر گمارد و خود وي شهر را ترک کرد.[3] اما عقايد مسلمانان اين منطقه با مباني انحرافي وهابي در تضاد کامل بود؛ از اين رو بار ديگر جريان هاي ضد وهابي در احسا رشد کرد و مردم بر مبلغان و حاکم دست نشانده وهابي شوريدند. تا اين که سعود بار ديگر در سال 1210 به سوي احسا حرکت کرد. در اين لشکر کشي نيز روستا ها و آبادي هاي ميان راه نابود و افراد آن کشته شدند. مردم احسا که توان مقاومت در برابر لشکر جرار را نداشتند، با ناباوري شاهد ورود سعود و لشکريانبش به احسا بودند. ابن بشر، خود، وضعيت و عمل کرد سعود را در احسا چنين گزارش مي دهد:

"هنگامي که صبح شد، پس از نماز صبح، لشکريان بر اسب هايشان سوار شدند و به يک باره بر شهر تاختند. آسمان سياه شده و زمين به لرزه در آمد و دود و آتش آسمان را در برگرفت. بسياري از زنان احسا از ترس، فرزندان خود را سقط کردند. سپس سعود وارد شهر شد ... و چند ماه در اين شهر اقامت کرد. در اين مدت، هرکه را خواست، کشت؛ همه را خواست، تبعيد کرد، وهر که را خواست زنداني نمود؛ اموال مردم را گرفت؛ خانه ها و آبادي ها را ويران کرد ... و سعود در ميان آنها کشتاري بسياري کرد ... در اين جنگ، سعود اموالي را به دست آورد که قابل توصيف و شمارش نبود." [4]
پس از قتل ها وغارت ها، احسا نيز در برابر جنايت هاي وهابيان به زانو در آمد.

4.2.2 - جنايات وهابيان در عتبات عاليات
از همان آغاز تأسيس حکومت وهابي، انديشه استيلا بر اماکن مقدس شيعيان درعراق وغارت آن ها، براي امراي درعيه جذابيت ويژه اي داشت.[5] در سال پيش از حمله وهابيان به کربلا، نامه اي از عراق به سفارت روسيه در ترکيه رسيد که در آن آمده بود:
" ... در ميان وهابيت شهرت داشت که در کربلا ثروت غير قابل وصفي وجود دارد، و چه بسا همانند آن در خزائن شاه ايران وجود نداشته باشد؛ زيرا در طول قرون گذشته، هداياي ارزشمندي مانند طلا و نقره وسنگ هاي گران قيمت و تحفه هاي نادر و کم نظير، به حرم (امام) حسين اهدا شده است ... وهمه مي دانستند که نادر شاه، بخش عمده اي از غنايم به دست آمده از هند را به ضريح امام حسين و امام علي هديه کرده است؛ هم چنين، ثروت شخصي خودرا نيز به آنان بخشيده است. اين ثروت هاي بي کران، وهابيون را به طمع آورد و آنان را براي رسيدن به آرزوي ديرينه شان تحريک کرد ... "[6]
آنان همانند غارت ديگر سرزمين هاي اسلامي، حملات خود را با شعار مبارزه با بت پرستي و حاکميت توحيد، توجيه مي کردند. وهابيان، شيعيان را مانند حنبليان و ديگر مسلمانان، کافر مي شمردند. در دوران عبدالعزيز اول، فرزندش، سعود، که فرمان دهي لشکر کشي به مناطق مسلمانان را بر عهده داشت، سپاه مجهزي را براي حمله به کربلا آماده کرد. ابن بشر، تاريخ نگار وهابي، در اين باره مي گويد:

"سعود در سال 1216با لشکري پيروز، متشکل از اهل نجد و اطراف آن، و منطقه ي حجاز و تهامه و غير آن، به قصد کربلا حرکت کرد و بر مردم شهر [امام] حسين فرود آمد. واين واقعه در ذي القعده روي داد که مسلمانان [وهابيان] ديوار ها را ويران کردند و به زور داخل شهر شدند و بيشتر مردم را در بازار ها و خانه ها کشتند؛[7]و قبه بالاي قبر [امام] حسين را ويران کردند؛ و آن چه در قبر و اطراف آن –از طلا و جواهر- بود را گرفتند [به غارت بردند]؛ و صندوقي را که بر روي قبر بود و مزين به زمرد وياقوت و جواهر بود را برداشتند؛ و هر آنچه از اموال واسلحه و لباس و فرش و طلا و نقره و کتاب هاي تاريخي ارزشمند را که در شهر يافتند و بي شمار بود، غارت کردند و نزديک ظهر از آن جا خارج شدند، با تمامي اموال؛ و از ساکنين آن جا نزديک دو هزار نفر را کشتند. سپس سعود از شهر خارج شد و در جايي معروف به «ماء الابيض» اتراق کرد و تمامي غنايم را جمع کرد؛ براي پياده ها يک سهم، وبراي سواره ها دو سهم. و سپس به سوي وطن بازگشت".[8]
آن چه آمد، اقرار خود نويسندگان وهابي به کشتار، چپاول و تجاوز در کربلاست؛ اين در حالي است که نماينده روسيه- که فردي بي طرف است_ در گزارش خود به سفارت روسيه، در توصيف قتل و غارت آن ها مي گويد:
"دوازده هزار وهابي ناگهان بر ضريح امام حسين حمله کردند و پس از تصرف غنايم ارزشمند، که همانند آن را وهابيان در ساير حملات خود نديده بودند، چيزي جز آتش و شمشير باقي نگذاشت ... کهن سالان و کودکان وزنان را از دم تيغ گذراندند و در قساوت و سنگ دلي کوتاهي نکردند؛ از کشتار دست نکشيدند تا رودابه هايي از خون در شهر جاري شد ... و در نتيجه اين حمله طمع ورزانه خونبار، بيش از چهار هزار نفر کشته شدند ... وچهار هزار شتر نيز به غارت بردند. پس از غارت و کشتار، حرم امام را به مخروبه اي مملو از خون و کثافات تبديل کردند. منابر و گنبد را آتش زدند؛ به ويژه آنان اعتقاد داشتند که آجرهاي گنبد از طلاست."[9]
پس از آن، سپاه وهابي به سوي نجف حرکت کرد؛ اما از آن جا که مردم نجف ماجراي کشتار وغارت کربلا را شنيده بودند، با مجاهدت تمام ايستادگي کردند و سپاه سعود نتوانست به نجف وارد شود.
اما وهابيان در حمله سال 1216قمري چگونه توانستند به آساني وارد کربلا شوند؟ «منير جلاني» مورخ سوري الاصل وهابي، علت اين امر را در پي توصيف حمله سعود به کربلا، چنين بيان مي کند:
"دوازده هزار نفر سپاه وهابيان به فرمان دهي سعود، فرزند عبد العزيز وارد کربلا شدند؛ در حالي که بيش تر مردم کربلا به مناسبت عيد غدير به نجف اشرف به زيارت امير المومنين رفته بودند [10] و در شهر، جز عدّه اي اندکي از پيرها و ناتوان ها نمانده بودند. سپاه وهابيان به هر کس که برخورده بودند، کشتند؛ و آمار کشته به مرز سه هزار نفر رسيد و اموال غارت شده از کربلا قابل وصف نبود و گفته مي شود که آن روز دويست شتر، غنايم را به زحمت از کربلا به غارت بردند."[11]

البته برخي نيز علت اين امر را وجود حاکم سني متعصب در کربلا دانسته اند که در دفاع از شهر کندي و کوتاهي کرد.[12] پس از آن، سعود چند بار به عتبات عاليات لشکر کشيد؛ اما در هيچ يک موفق نبود. ابن بشر در حوادث سال 1220 به حمله سعود به نجف اشاره مي کند که با مجاهده و مبارزه ي قهرمانانه علما، طلاب و مردم نجف، با تلفات بسيار، وادار به عقب نشيني شد و به غارت قبايل اطراف نجف بسنده کرد.[13]
در اين ميان، شايد انگيزه هيچ يک از حمله هاي وهابيان به مناطق اسلامي، همانند حمله آنان به کربلا آشکار نباشد؛ زيرا در باره اين واقعه، نه تنها مخالفان وهابيت، بلکه مورخان وهابي نيز در نوشته هاي خود کاملا به هدف هاي مادي سعود و لشکريانش اشاره کرده اند. در هيچ يک از منابع اصلي وهابي، نامي از انگيزه معنوي وديني لشکر وهابي در حمله به عتبات عاليات ديده نمي شود. آن چه در باره تاريخ و علت حمله به کربلا آمده است، صرفا بيان ويراني ها، کشتارها و غارت کربلاست. حتي درباره تخريب حرم امام حسين و تخريب آن، در منابع وهابي تصريح شده است که آنان صندوق روي قبر را به طمع دست يابي به جواهرات خراب کردند، ويا قبه ي حضرت را به طمع آجرهاي طلاي آن ويران کردند. هرچند بهانه وهابيان در حمله به کربلا، مبارزه با قبور و دعوت به توحيد بوده است، اما در انگيزه و عمل، چنان شفاف عمل کردند که زمينه اي براي اداعاي هاي ديني باقي نگذاشتند.

پی نوشت:

[1] . حسین بن غنام، «تاریخ نجد»، دارالشروق، 1994م.، ص 179 تا 180.

[2] . همان، ص 181 تا 182.

[3] . همان، ص 182 تا 183.

[4] . ابن بشر، « عنوان المجد فی تاریخ نجد»، ج 1، مکتبة الریاض الحدیثة،  ص 216 تا 217.

[5] . الیکسی فاسیلیف، «تایخ العربیة السعودیة من القرن الثامن عشر حتی نهایة القرن العشرین»، بیروت، شرکة المطبوعات، 1995م. ص 131.

[6] . الیکسی فاسیلیف، «تایخ العربیة السعودیة من القرن الثامن عشر حتی نهایة القرن العشرین»، بیروت، شرکة المطبوعات، 1995م. ص 132 تا 133، به نقل از: ارشیف السیاسة الخارجیة لروسیا، «الدیوان»، 1803، الاضیارة 2235، ص 38 تا 40.

. [7] " ... و قتلوا غالب اهلها في الاسواق والبيوت ... ".

[8] . ابن بشر، « عنوان المجد فی تاریخ نجد»، ج 1، مکتبة الریاض الحدیثة، ص 257 تا 258.

[9] . الیکسی فاسیلیف، «تایخ العربیة السعودیة من القرن الثامن عشر حتی نهایة القرن العشرین»، بیروت، شرکة المطبوعات، 1995م. ص 133، به نقل از: ارشیف السیاسة الخارجیة لروسیا، «الدیوان»، 1803، الاضیارة 2235، ص 38 تا 40.

[10] . بر خلاف ابن بشر، باور عجلاني، حمله در ماه ذي الحجه، يعني زماني که شيعيان در ايام غدير براي زيارت حضرت علي به نجف رفته بودند، صورت گرفته است.

[11] . منیر العجلانی، «تاریخ البلاد العربیة السعودیة؛ الدولة السعودیة الأولی»، ریاض، 1413ق.، طبع الثانی ص 126.

[12] . Longeigg s.h. hor centuries of Modern Iraq . Oxford. 1925. P.217.

[13]. ابن بشر، « عنوان المجد فی تاریخ نجد»، ج 1، مکتبة الریاض الحدیثة،  ص 289.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن